من هم حق انتخاب دارم ...!
بررسي دلايل كنترل بيشازحد والدين
انسانها بهواسطه قدرتي كه دارند، ميخواهند ديگران را كنترل كنند و در اين ميان والدين با كنترل برفرزندان خود قصد دارند آنها را بهخوبي هدايت، تربيت يا مديريت كنند؛ غافل از اينكه كنترلكردن در هر ارتباطي روشي است كه باعث ميشود فرد كنترلشونده مقاومت بيشتري پيدا كند. رابطه نوجوان با والدينش نمونه بارز همين كنترلگري است. وقتي يكي از والدين قصد دارد اعمالنظر و كنترل بيشتري بر نوجوان خود داشته باشد، ارتباطش هم با مشكلات زيادي مواجه ميشود؛ مشكلاتي كه بهآساني قابلحل نيستند و اغلب هر دوي آنها نيز احساس خوبي ندارند. براي ايجاد و نگهداري روابط انساني بايد از زور، كنترل، تحريك احساسات، انتقاد، سرزنش، شكايت، غرغر، اذيت و آزار، قهر و كنارهگيري كه درواقع به نوعي «كنترل بيروني» به حساب ميآيند، دست برداريم و به جاي اين گونه رفتارهاي تخريبگر،گوشدادن، حمايت، مذاكره، تشويق و دلگرمي، عشق، دوستي، اعتماد، پذيرش، گشادهرويي و احترام را انتخاب و جايگزين كنيم.
ما چطور ميتوانيم از عادات غلط خود در ارتباط با فرزندانمان كه اغلب بر مبناي كنترل طرف مقابل است، دست برداريم و روش بهتري را جايگزين آن كنيم؟ در اينخصوص با دکتر سید علی قاسمی، روانشناس تربیتی و مربی رسمی بینالمللی و عضو هیئت علمی موسسه ویلیام گلسر صحبت كردهايم.
بازبيني روش تربيتي
اگر والدين ميبينند هر روز روابطشان با فرزند نوجوانشان بدتر و نوجوان هم هر روز گستاختر ميشود و توجهي به حرف آنها ندارد، بايد در روش انتخابي خود براي تربيت فرزندشان بازنگري كنند، چون حتما ايرادي دارد. حتي اگر والدين نميدانند بايد از چه روش جايگزيني استفاده كنند، بهتر است روش قبل را متوقف كنند.
توصيه كارشناسان براي والدين اين است كه اگر هيچ كاري نكنند، بهتر از آن است كه از روش اشتباهي استفاده و در نتيجه رابطه را خرابتر كنند. فقط كافي است به نتايج كار فرزندانشان توجه كنند؛ مثلا در حال حاضر، يكي از مهمترين شكايتهاي والدين اين است كه نوجوانان بهجاي اينكه به درسشان برسند، دائم مشغول انجام بازيهاي كامپيوتري هستند يا سرشان در تبلت و موبايلشان است.
والدين بايد از خود سوال كنند براي اينكه فرزندانشان از تبلت، كامپيوتر و اينترنت فاصله بگيرند و بيشتر به درسهايشان توجه كنند، چه كار كردهاند؟ پاسخ اغلب آنها اين است كه بارها با فرزندانمان حرف زدهايم، كامپيوترشان را جمع و بارها تهديد و تنبيهشان هم كردهايم، چند روز از داشتن تبلت محرومشان کردهایم و ...
عبور از مسيرهاي بنبست
در اينجا والدين بايد از خود بپرسند كه كداميك از اين روشها تابهحال موثر بوده و واقعا شور و شوق بيشتري در بچهها براي درسخواندن بهوجودآورده است؟جواب والدين به اين سوال اين است كه هيچكدام از اين روشها تاكنون موثر نبودهاند؛ بنابراين بايد بدانيم وقتي هر روز صبح از كوچه بنبستي عبور ميكنيم كه ما را به هدفمان نميرساند، چند بار ديگرميخواهيم آن را امتحان كنيم؟
وقتي ما سالهاست که از روش رفتاریمان با فرزندانمان به نتيجه نميرسيم، چند بار ديگر بايد آن را امتحان كنيم؟ وقتي ميبينيم تكرار روشهاي قبل فقط اوضاع را پيچيدهتر ميكند، ميتوانيم روشمان را عوض كنيم؛ مثلا بهتر است ديگر كاري به بازيكردن نوجوان با كامپيوتر يا ماندن در فضاهاي مجازي نداشته باشيم. چون حتي اگر كاري كنيم كه كمتر با كامپيوتر و فضاهاي مجازي وقت بگذراند، قطعا بهخاطر لجبازي درس هم نخواهد خواند، اما ميتوانيم بهدنبال روش جايگزيني باشيم و در اين ميان حتما با يك روانشناس يا مشاور گفتوگو كنيم.
البته انجام اين توصيه و اينكه والدين فرزندانشان را از آنچه ميدانند اشتباه است، منع كنند، براي پدر و مادرها بسيار سخت است، زيرا اين توصيهها با عرف رايج ما سازگار نيست؛ همچنين به نوعي ترك عادت به حساب ميآيد. متاسفانه والدين حتي نميتوانند فكرش را هم بكنند كه دست از كنترلگري بردارند، چون فكر ميكنند بهاينترتيب ديگران هم درباره آنها قضاوت درستي نميكنند و با خودشان ميگويند چطور ميتوان در مورد آينده فرزند خود بيتفاوت بود، او را به حال خود رها كرد و ... و در نتیجه فرزندشان بدبخت خواهد شد و ...

راهكارهاي عملي
راهكار برونرفت از كنترلگري در هر رابطهاي نخست آن است كه به نتايج منفي و آسيبهاي آن در روابط خود توجه داشته باشيم. اگر ميبينيم فرزندمان از ما دور شده و با ورود به نوجواني كمتر مايل است با ما معاشرت كند و دوستانش را به ما ترجيح ميدهد، اين اعلام خطري است براي رابطه ما با فرزندمان.
نوجوان ترجيح ميدهد با دوستانش بيشتر در ارتباط باشد، چون آنها او را «كنترل بيروني» نميكنند و به او دستور هم نميدهند؛ بنابراين طبيعي است كه به سمت آنها برود. ولي والدين معتقدند اين فقط ما هستيم كه دلمان براي فرزندمان ميسوزد نه دوستان او؛ البته ما والدين بايد توجه داشته باشیم که اگر دلسوزي با روش اشتباهي مثل كنترلگري اعمال شود، فقط نوجوان را از ما دور ميكند.
بهعلاوه وقتي باور كنیم تابهحال نتوانستهایم روش درستي را انتخاب كنیم كه باعث بهبود رابطه ما شود، كمكم بايد به فكر جايگزين باشیم که آن استفاده از روش «كنترل دروني» به جاي «كنترل بيروني» است، يعني هر كس باور كند حق دارد فقط رفتارهاي خودش را كنترل كند؛ ضمن اينكه فراموش نكنيم هر چقدر هم بتوانيم فرزندمان را كنترل كنيم، تا زماني كه فرزندمان كودك است ميتوانيم اعمالنظر بيشتري بر او داشته باشيم.
با نيازهاي فرزندمان بيشتر آشنا شويم
هر چقدر ما فشار بيشتري براي كنترل فرزندانمان داشته باشيم، آنها بيشتر دوست دارند از اين فشار رها شوند؛ درست مانند توپي كه با فشار دست ما زير آب ميماند و بهمحض اينكه فشار دستمان را از روي آن برداريم، بلافاصله روي آب رها ميشود؛ درواقع ما وقتي دستمان را از روي توپ برميداريم، بهخاطر فشار دروني كه هوا از درون به آن وارد ميكند، رها ميشود.
والدين اگر نيازهاي فرزندشان را نشناسند و ندانند انگيزهها و محركهاي دروني آنها چيست، فقط تا زماني كه با فشار مستقيم او را كنترل ميكنند ميتوانند فرزندشان را وادار كنند مطابق ميل آنها رفتار كنند؛ يعني به محض اينكه والدين حضور نداشته باشند، مطابق ميل خود رفتار خواهد كرد؛
بنابراين والدين اگر ميخواهند رابطه بهتري با فرزندانشان داشته باشند، نخست بايد توجه داشته باشند که نميتوانند هميشه فرزندانشان را مطابق ميل خود كنترل كنند. اگر ما باور داشته باشيم كه فقط ميتوانيم خودمان را كنترل كنيم، رابطهمان را با فرزندمان نيز مبتني بر تبادل اطلاعات مستند و صادقانه ميگذاريم.
مثلا اگر در مورد بازيهاي كامپيوتري و وقتگذاشتن بيشازحد نوجوان در اينترنت و فضاهاي مجازي نگران هستيم، ميتوانيم با استفاده از آمار و اطلاعات واقعي اين نگراني را به فرزند خود اطلاع دهيم. مثلا ميتوان گفت:« من شنيدهام آمار نشان ميدهد اگر بيشازحد به اينگونه بازيها بپردازي، عوارض سوئي بهدنبال خواهد داشت. حالا نظر خودت چيست؟»
والدين بايد رابطه را مبتني بر تبادل اطلاعات واقعي قرار دهند و مانند يك دوست با فرزند خود تبادلنظركنند؛ نه اينكه دستور بدهند و با داد و فرياد از او بخواهند كه چون عوارض ناگواري در انتظارت خواهد بود، حتما بايد كمتر بازي كني و بيشتر به فكر درسخواندن باشي. ميتوان به نوجوان گفت که اگر تو از الان برنامه منظم و منسجمي براي خودت نداشته باشي، عواقب ناگواري در انتظارت خواهد بود؛
درواقع والدين اگر بخواهند نفوذ بيشتري بر فرزندان خود داشته باشند، بايد بر كموكيف، ترتيب و مقدمه اطلاعاتي كه به آنها ارائه ميدهند نيز بسيار وقت بگذارند و آن را به گونهاي در اختيار فرزندانشان قرار دهند كه نوجوانان اين اطلاعات را با احتمال بيشتري از آنها بپذيرند.
نوجوان را نصيحت نكنيد!
متاسفانه بسياري از والدين شكايت ميكنند كه فرزندشان اصلا به حرفهايشان توجهي نشان نميدهد. در اينجا دو سوال مطرح ميشود؛ نخست اينكه چرا او به حرف ما توجهي ندارد و دوم اينكه چه كسي از نصيحتكردن و كنترل مستقيم لذت ميبرد؟ همچنين توجه داشته باشيم تابهحال چقدر توانستهايم با كنترل و نصيحت فرزندمان را از انجام كاري منع كنيم؟
نصيحتكردن و اعمالنظر همان كنترل بيروني است كه رابطه را خراب ميكند؛ البته والدين اگر دست از كنترلگري برميدارند، نبايد فكر كنند نوجوان يكشبه هم عوض ميشود. نوجواني كه سالها والدين خود را كنترلگر ديده، مدتها هم طول ميكشد باور كند كه والدينش نميخواهند دائم او را كنترل كنند. تا زمانيكه كنترل، نصيحت، تهديد و فشارآوردن در ارتباط وجود داشته باشد، طرف مقابل نهتنها تغيير نميكند و ارتباط بهتر نميشود، بلكه رابطه هر روز بدتر و بدتر هم ميشود.
فراموش نكنيد تفاوت «دادن اطلاعات» با« نصيحتكردن» در پيام آنهاست. پيام نصيحت اين است كه« من چيزي را ميدانم كه تو نميداني؛ يعني عقل من به چيزي ميرسد كه عقل تو نميرسد. پس تو بيا به اين دليل به حرف من گوش بده وحتما آن را اجرا كن»؛ درصورتيكه وقتي به كسي اطلاعات ميدهيم رابطه «برابر، برابر» با او داريم؛ البته دادن اطلاعات چند شرط دارد كه حتما بايد آنها را رعايت كنيم.
به عنوان مثال وقتي سر ميز يا سفره غذاهاي متنوعي براي فرزندانمان ميگذاريم، حق نداريم به آنها دستور دهيم يا مجبورشان كنيم از كدام غذا بخورند. غذاهاي متنوع در اينجا همان تجربيات مختلفي هستند كه ما به فرزندانمان ارائه ميدهيم، ولي نميتوانيم آنها را مجبور به رعايت همه آنها بكنيم؛
درواقع بهطور خنثي اطلاعاتي را به فرزندانمان ميدهيم و حتما ميپذيريم كه او خودش «حق انتخاب» دارد. شايد با دادن همه اطلاعات، او فعلا نخواهد آنها را بپذيرد و عملي كند. اگر ميخواهيم حتما آنها را بپذيرد، اين همان «كنترلگري» است؛ يعني ما ميخواهيم مطابق ميل ما رفتار شود. در «راهنمايي» شما فقط راه را «نشان ميدهي» ولي در «كنترلگري» ميخواهي دست طرف مقابل را هم بگيري و بهزور او را بهسمتي كه خودت ميخواهي، بكشاني.
من هم حق انتخاب دارم ...!
از چاله به چاه نیفتیم!
پیامدهای روانی مهاجرت