چگونه باورهایمان را برای رهایی از بحرانهای مالی تغییر دهیم؟
نجات از تهدیدات ذهنی در بحران مالی و تحریم
وقتی درگیر موقعیتی بحرانی هستید، خودتان را درمانده و مستأصل حس میکنید و احتمالا سختتان است که بتوانید کورسوی امیدی پیدا کنید. همواره این احتمال وجود دارد که حتی در صورت رویارویی با احساسات منفی، نتوانید این احساسات را آنگونه که باید، لمس کنید؛ اما اگر بتوانید کمی از بالا به قضیه نگاه کنید، شاید اوضاع را از چشم دیگری ببینید. فراموش نکنید که در چنین شرایطی، شما حساستر و آسیبپذیرترمیشوید و چشماندازهایتان ممکن است مهآلود و ناامیدکننده شوند. نگرانی ما بابت آسیبی احتمالی است که در این شرایط به روح و جسم ما وارد میشود؛ پس باید با حفظ روحیه و اندیشیدن تدابیری در تلاش برای کمکردن یا دوری از این آسیبها باشیم.
در این بحران اقتصادی و با افزایش چند برابری قیمتها، اجاره خانه، ازدستدادن شغل، فقر، تغییر شرایط، بدون سرمایه و پسانداز شدن، قرض و قسط وام و... کاملا طبیعی است که نگران شویم و احساس غم، افسردگی، خشمگین، اضطراب، اندوه و ... داشته باشیم؛ اما هنوز میشود قوی و توانمند بود. بدانيد احساسي را كه داريد خود شما انتخاب كردهايد و میتوانید آن را تغییر داده یا کاهش دهید. ما میتوانیم انتخاب کنیم با ماندن در نگرانی، افسرده و بیمار شویم یا تدبیری کنیم که در این توفان کمتر آسیب ببینیم.
آیا نمونههایی مانند نگرانبودن برای اینکه «کارمان را از دست میدهیم» یا «گرسنه میمانیم»، میتوانند افکاری منطقی باشند؟ یعنی ما آنقدر ناتوان و ناکارآمد میشویم که حتی درآمد خوراک هم نداشته باشیم؟
اینها تفکراتی هستند که نگرانی از تجربه محرومیت را نشان میدهند. بسیاری از این احساسات منفی ما نتیجه «باورهای غیرمنطقی» مثل «مطلقاندیشی»های ماست که ذهن ما به آن عادت کرده است. اما با وجود این رویدادها هم میشود زنده ماند و زندگی کرد.
راهکارهایی منطقی برای پیشگیری و مدیریت رویدادها در این بحران وجود دارد. در نمونه ذکرشده از نگرانی، میگوییم ما باید بهدنبال شغل دیگری برویم یا حتی میتوانیم در شرایط سخت کمک بگیریم. میتوان در محرومیت و نگرانی احساسات منفی را هم بررسی کرد و کاهش داد.
مثلا از خودگوییهای منفی و فاجعهسازیکردن دوری کنید؛ بهطور مثال با خود میگویید «ما در این شرایط دوام نمیآوریم و زندگی وحشتناک و قحطی در پیش رو داریم» یا «زندگی من باید بهتر از این باشد و نباید روزگارم این چنین بگذرد». باید این واقعیت را بپذیریم که در حال حاضر شرایط زندگی بحرانی بوده و برای همه سخت شده است؛ پس باید با این شرایط روبهرو شد و روش زندگی را بر حسب این شرایط تغییر داد.
شادی را حرام نکنیم
این افکار و باورهای غیرمعقول ما هستند که هیجانات و احساسات ما را تعیین میکنند.
به قول «آلبرت الیس»: «تمام انسانها استدلالکننده و حلکننده مشکلات هستند و اما در عین حال در دلیلتراشی، خودگمراهی و تعصب هم استاد و ماهرند. هر کسی به اندازه کافی عقل دارد که در هر شرایطی بتواند شاد زندگی کند یا حتی احمقانه تفکر کند.»
برای مثال اگر در این شرایط دستهای را ببینیم که با مهمانی یا رفتن به کنسرت شاد باشند، واکنش ما چیست؟ عدهای میگویند: «واقعا در این شرایط عقل ندارند و دلشان خوش است.»
در اینجا باید متوجه باشید که لازم است خود شما هم شادی کنید و نباید به استثمار افکار و نگرانیها درآیید؛ شاید در این شرایط یکی از راهها این باشد که حتما زمانی برای ترمیم روحیهمان بگذاریم. اما متاسفانه همیشه به ما هنر نگرانبودن و فکرکردن به آینده را آموختهاند؛ هشدارهایی مثل «نکند آیندهات خراب شود» و «هر لحظه ما در بحران تهدید امنیت هستیم» باعث اضطراب و تفکرات منفی در ما میشود.
ما در بحرانها حتی شنیدن کلمه شادی را هم برای خود حرام میکنیم، اما خوشبختی همیشه در گروی شادی و آرامش است؛ پس بیایید سعی کنیم هدفمان آرامش و دوری از آسیب روحی و تجربه کمتر تلخیها باشد.
یکی از مواردی که شادزیستن و آرامش را به خطر میاندازد، انتظار برای اتفاقات خوب است. ما لحظات خوب زندگی را با ترس و اضطراب خرابشدن اتفاقات مورد انتظارمان، تلخ میکنیم. نه اینکه بگوییم از احساساتتان فرار کنید، چون این هم مشکلزاست؛ اما لازم است احساساتتان را شناسایی کنید و آن را انکار نکنید: «من نگران بدترشدن این اوضاع هستم.» چرا؟ «زیرا حس عدمامنیت را در این شرایط دارم»؛ پس برای امنیتم چه کاری باید انجام بدهم؟
انکار احساسات منفی درست مثل یک چاره موقتی است که در واقع فقط هجوم احساسات منفی را به تعویق میاندازد.
«هیبِرت» در اینباره معتقد است که: «وقتی احساساتتان را انکار میکنید، مثل این است که بخواهید از چیزی که درست جلوی رویتان است، فرار کنید. تنها راه واقعی آزادیتان این است که بایستید و با احساساتتان مواجه شوید».
راهبردهایی برای تحمل احساس نگرانی
1- روش «تییِرز»:
هیبرت موفق به طراحی روشی شد که تحمل احساساتی همچون غم و غصه را آسانتر میکند. این روش «تییِرز» (TEARS) نام دارد و از پنج مولفه تشکیل میشود: صحبت، ورزش، بیان هنری، ضبط شفاهی یا مکتوب تجربهها و گریه. به اعتقاد هیبرت، این پنج مولفه میتوانند زمانی که از فشارهای زندگی بهتنگ آمدهایم، یک جورهایی به کمکمان بیایند. هیبرت همچنین توصیه میکند که هر روز حداقل ۱۵ دقیقه وقت بگذاریم و احساسات خود را پردازش کنیم.
2- کمک بگیرید:
کمک میتواند اشکال بسیار متنوعی داشته باشد و از سوی منابع مختلفی تامین شود. حمایت میتواند در قالب کمکهای خانواده، دوستان، همکاران، پزشک، درمانگر، گروههای حامی یا حتی به یاری قدرت برتر تامین شود. اگر در حال حاضر در بحران نیستید اما درگیریهایی دارید، چه بهتر که از یک کاربلد مشورت و کمک بگیرید.
به قول «هاوز»، «بهتر است تا وقتی هوا آفتابی است، سقف را تعمیر کنید.»
3- شناسایی سطح نیاز و توقعات:
توجه داشته باشید درگذشته بحرانها، قحطی، مریضی و فقر همیشه بوده است. حالا با افزایش دانش و پیشرفت توقع ما است که بالاتر رفته و نیازها، تجملات و مصرفگرایی هم افزایش یافته است؛ همچنین تنوع در خوراک و پوشاک و ... را از ملزومات میدانیم که با این شرایط سختتر بهدست میآیند یا از آن محرومیم.
قحطی وجود ندارد؛ فقط باید در این شرایط سطح توقعات آرمانیمان را پایینتر بیاوریم. چه چیزهایی برایتان از همه مهمتر است؟ به چه افرادی در اطراف خود نیاز دارید؟ چه چیزی هست که اگر آن را از دست بدهید، شرایط بدتر خواهد شد؟ این موارد را یادداشت کرده و لیست کنید. مثلا، غذا، خانه، مدرسه بچهها و ... اولین هزینه را به گزینه شماره یک اختصاص بدهید که از همه مهمتر است و به ترتیب طبق لیستتان پیش بروید و اهمیتی به حرف دیگران که میگویند برای چه چیزهایی باید پول پرداخت کنید، ندهید.
اگر بودجهبندی نکردهاید، باید هر چه زودتر این کار را انجام دهید. تمام هزینهها را باید صرفا محدود به ملزومات کنید. پیشنهاد میکنیم نیازهایتان را لیست کنید و سپس نیمی از آنها را از لیست حذف کنید؛ چون باید از موجودیتان بیشترین استفاده ممکن را بکنید. هر چند ممکن است احساس کنید زندگیتان کاملا از کنترل شما خارج شده، اما این تنها بخشی است که میتوانید کنترلش کنید. هدفمند و با دقت پول خرج کنید. شاید هم زمان خوبی برای فروختن چیزهایی باشد که واقعا دیگر نیازی به آنها ندارید و فقط دور و برتان را شلوغ کردهاند.
4- از آنچه هستيد، شرمگين نباشيد:
بدانيد هيچكسي به اندازه خودتان، شما را قضاوت نميكند. غالب مردم بالاترین ارزش را برای نظر دیگران قائلند و دغدغه آنها بیشتر نظر دیگران است تا آنچه در فکر خودشان میگذرد و مستقیما و بلافاصله با آنها رابطه دارند. دغدغه دائم ما در این رابطه معمولا بر هدف عاقلانه ترجیح داده میشود.
درهرکاری اول به نظر دیگران توجه داریم و اگر دقیق شویم، میبینیم نگرانی ما از این بابت موجب نیمی از ناراحتیها و ترسهایی شده که تاکنون داشتهایم؛ زیرا نظر دیگران، اساس احساس ما نسبت به خودمان است. اما در این شرایط وقت این نوع تفکرات نیست. حالا که شرکت ورشکسته شده یا سمت شما پایینتر آمده، وقت ناراحتبودن برای این نیست که مردم چه میگویند. مهم داشتن شغل یا درآمد است.
5 - بهدنبال تدابیری کارآمد باشید:
تدابیری که در این زمان، محرومیتهای زندگی و احساسات منفی را کاهش میدهد؛ نه اینکه زانوی غم بغل بگیریم و عصبانی و غمگین فقط نظاره کنیم که چطور این افکار منفی و شرایط حاکم بر جامعه به ما آسیب میزنند. ما با فرار درد را بزرگتر میکنیم. شما این قدرت را دارید که با تدبیر جلوی فکرهای مخرب خود را بگیرید و به شیوه جدیدی به این فکر پاسخ دهید و میتوانید تصمیمگیرنده باشید. اگر هزینه اجاره خانه 120 متری خود را ندارید، میتوانید برنامهریزی کنید که محل زندگیتان را تغییر دهید یا خانه کوچکتری اجاره کنید یا با مقداری وام، خانه بخرید. اینها فاجعه نیست و هنوز هم میتوان شاد بود و از این افکار ناخودآگاه استرسآور دوری کرد.
6- مدیریت هوشمندانه:
دکتر «ویل ادواردز» در کتاب «زندگی هدفمند» مینویسد: ناراحتی و مشکلات را نمیتوان از بین برد، زیرا آنها بخش جداییناپذیر زندگی همه ما هستند و نمیتوانیم آنها را کنترل کنیم؛ زیرا ما بر همه چیز کنترل نداریم، اما میتوانیم مشکلات را اینگونه مدیریت کنیم و بدانیم که ما به انتخاب افکار در ذهنمان کنترل داریم؛ پس دیگر نگران این نخواهید بود که آیا آنچه را که برای زندگی هدفمند لازم است، دارید یا خیر و بیشتر روی انجام بهترین کاری که میتوانید بکنید، تمرکز میکنید؛ صرفا به این خاطر که آن کار برای افرادی که به آنها خدمت میکنید، مهم است.
7- در مقابل پیشگوییهای ذهنمان برنامهریزی کنیم:
بهجای پیشگویی که به اضطراب آینده نامعلوم ختم میشود و مشکلساز است، باید برنامهریزی داشته باشیم. مثل داستان «آرون ولفسون» و واقعه توفان کاترینا که شهر تقریبا ویرانشده بود و این موضوع آموزشگاه آشپزی او را به نابودی تهدید میکرد؛ اولین واکنش او پیشگویی آینده بود و تصور اینکه همه چیز، خانه و ماشین و شغلش را از دست میدهد. اما او این تفکر نگرانکننده را کنار گذاشت و شروع به برنامهریزی کرد. او آموزشگاه آشپزیاش را به محل عرضه غذاهای آماده و تازه برای هزاران امدادگر، پلیس و خبرنگار کرد و از سناریوی تهدیدکننده به برنامهریزی پرسودی رسید. در شرایط بحرانی از پیشگوییکردن مشکلات جدا شوید و به سراغ اقدام عملی بروید که احتمال خطر را کمتر میکند.
8- انتخاب هدف متناسب با این اوضاع:
بهصورت هدفمند دست به انتخاب بزنید و ثابت کنید بر زندگی خودتان کنترل دارید. وقتی هدف زندگی خود را یک هدیه بدانید که میتوانید آن را به دیگران بدهید، متوجه میشوید بخش اعظم ترسها و تردیدها و دودلیها برطرف میشود. مثلا من برای کارخانهام بیشتر فعالیت میکنم تا به هدفم برسم و کارگران بیشتری از این کارخانه درآمد داشته باشند.
9- یافتن معنا در زندگی:
دکتر «فرانکل»، روانپزشک و نویسنده، گاهی از بیماران خود که از اضطرابها و دردهای کوچک و بزرگ رنج میبردند و شکوه میکردند، میپرسید که «چرا خودکشی نمیکنید؟» و اغلب میتوانست از پاسخ این سوال خطمشی بیمار را پیدا کند. در زندگی هرکسی، چیزی وجود دارد؛ در زندگی یک نفر عشق وجود دارد که او را به فرزندانش پیوند میدهد؛ در زندگی دیگری، استعدادی که بتواند آن را به کار گیرد؛ در زندگی نفر سوم شاید خاطراتی هستند که ارزش حفظکردن دارند. قدرت مبارزهجويي روح انسان در اينجا فعال شده و بر موقعيتهاي سخت زندگي غلبه ميکند تا تغيير خوبی را که شفابخش و زندگيبخش است، ايجاد کند. داشتن معنایی قوی میتواند باعث تابآوری انسان در شرایط سخت شود.
10- متوجه تفاوتها باشید:
هرکسی مشکلات را به شکل متفاوتی احساس میکند و درنتیجه به شکل متفاوتی نیز بهبود مییابد. درست است که سختیهای زندگی گاهی طاقتفرسا و تحلیلبرنده میشوند، اما با ترفندهایی میتوانید تحمل این سختیها را برخودتان هموارتر کنید. افرادی هستند که در این شرایط احساسات و نگرانیهایشان باعث آسیب میشود. این دسته افراد بهوسیله موسیقی، دعا و مراقبه خود را آرام میکنند و با گوشبهزنگی و کنترل و در جریان اوضاع قرارگرفتن مضطربتر میشوند.
دستهای از افراد هم برونگرا و منطقی هستند. آنها برعکس دسته درونگراها، با تنهایی و حواسپرتی و تدبیرنکردن دچار اضطراب میشوند؛ پس خود را بشناسید. شرایط زندگی هم همین گونه است و هر کسی از یک جا آسیب خواهد دید.
11- کنترل اوضاع:
به گفته «مارتر»: «از هر چه در کنترل شما نیست، دست بردارید. برای شروع، از همه چیزهایی که در محدوده کنترلتان نیستند، یک فهرست تهیه کنید. اینها همان چیزهایی هستند که میتوانید دیگر نگرانشان نباشید». مارتر در ادامه توصیه میکند: «در هنگام مراقبه یا دعا در ذهنتان مجسم کنید که این مسائل را بهدست قدرت برتر میسپارید و رهایشان میکنید. سپس تمرکزتان را روی مسائل قابلکنترل مثل خودمراقبتی، کلماتتان و رفتار و تصمیماتتان معطوف کنید.»
12- خودمراقبتی:
در گذار از شرایط سخت، کاملا ضروری است که خودمراقبتی داشته باشید. وقتی خودتان ناتوان و درمانده باشید، هیچ کمکی برای دیگران از دستتان ساخته نخواهد بود. به توصیه مارتر: «گاهی شرایط بیشتر به دوی ماراتن میماند؛ به این معنی که باید روی سرعتتان در حرکت کنترل داشته باشید و هر زمان که لازم شد، به خودتان استراحت بدهید تا ذهن و جسمتان مجددا احیا شود». افکار منفی و استرسها را کنترل کنیم، زیرا ریشه اغلب بیماریهای قرن، استرس و تاثیرات منفینگری است.
13- افکارتان را با صدای بلند تکرار کنید:
گاهی ما میتوانیم انتخاب کنیم که چه فکری مخرب است و چه فکری منطقی؛ اما در موقعیت بحرانی، افکار منفی و آزاردهندهای که ما را نگران میکنند، ناخودآگاه بیشتر تکرار میشوند؛ پس راهکار چیست؟ ابتدا این افکار را به سطح آگاهی بیاوریم؛ یعنی اجازه بدهیم خوب آن فکر و باور را مشاهده کنیم؛ بدون قضاوت و فرار. بعد از آن نفس عمیقی بکشیم و آن فکر را با صدای بلند تکرار کنیم. این یک تکنیک شناختیدرمانی است و باعث میشود این فکر آسیبزننده مضحکه شود و کمتر تاثیرگذار باشد.
هر چه بیشتر و با قاطعیت افکار منفی جدید و تهدیدآمیز خود را بیرون و به چالش بکشید و سریعتر و راحتتر آنها را از بین میبرید و بیشترین احساسات مخرب و آشفته را کاهش میدهید.
ده راهکار دکتر احمد حلت برای کنار آمدن با سوگ
تفاوت بین تسلیم با پذیرش چیست ؟
چرا اشتباهاتمان را توجیه میکنیم؟
