menu button
سبد خرید شما
تفاوت غم سالم با غم ناسالم
شهرزاد هودین شاد  |  1404/11/18  | 

تو حق داری گاهی غمگین باشی

تفاوت غم سالم با غم ناسالم

احساس غم برای ما آدم‌ها حسی بسیار آشناست که در طول زندگی‌مان بارها آن را تجربه می‌کنیم. اما چرا غم پدید آمده است و آیا غمگین بودن پس از یک شکست یا یک سوگ دردناک اصلا فایده­ای هم دارد؟ صحنه‌هایی از انیمیشن زیبای «درون و برون» را که رایلی بعد از چندین بار شکست هرچقدر تلاش می‌کرد شادی را فرمانده‌ی درونش کند تا از رنج غم رها شود، نه‌تنها موفق نمی‌شد بلکه بیشتر احساس غمگینی می‌کرد تا جایی که اجازه داد غم با او بماند و آن را تجربه کند و در آن لحظه با گریه‌کردن و تجربه‌ی یکباره‌‌ی غم احساس آرامش می‌کرد، به‌خاطر می‌آورم. پس از دیدن صحنه‌های این فیلم می‌توانیم به این شناخت برسیم که اگر با انکار و سرکوب غم در درونمان بخواهیم سدی درست کنیم تا جویبار سوزناک غم در درونمان متوقف شود، ناخواسته این هیجان را به یک هیجان ناسالم و مخرب تبدیل کرده­ایم!


ماهیت غم

غم هیجانی ناخوشایند است که معمولا در پاسخ به یک فقدان، سوگ یا شکست در درون انسان پدید می‌آید و منجر به سازگاری او با دنیای پیرامونش می‌شود. غم معمولا در قفسه‌ی سینه‌‌ی ما به شکل یک حالت سنگینی و سوزناکی، تپش قلب، تنگی نفس، سست‌شدن دست‌ها یا پاها و احساس سر شدن بدن خود را نشان می‌دهد و گاهی با اُفت انرژی و یا گریه‌کردن همراه است (البته هر گریه کردنی نمود غمگینی نیست و گاهی می‌تواند مکانیزم دفاعی ما هم باشد) اما ما معمولا نسبت به ابراز مستقیم غم، بیشترین میزان مقاومت را داریم.


غم ناسالم

اگر بخواهیم غم ناسالم را بیشتر توصیف کنیم، باید بگوییم که هیجانی ناخوشایند است که انسان به آن اجازه­‌ی ابراز کلامی یا غیرکلامی حتی به شکل گریستن نمی­دهد و مدام سعی دارد به شکلی آن را انکار و یا فراموش کند یا آن‌قدر آن را فاجعه‌آمیز نشان دهد که گویی هیچ توان و امکانی برای پذیرشش وجود ندارد؛

مثل زمانی که ما عزیزی را از دست داده‌ایم اما سعی داریم نبود آن فرد را به هر نحوی انکار کنیم و از سوگواری‌کردن اجتناب کنیم. یا مثلا برخورد توهین‌آمیزی از سوی والدین با ما صورت گرفته است و ما به هر دلیلی فرصت تجربه‌ی این غم را از خود گرفته‌ایم یا با هیجانات ابزاری مثل احساس شرمندگی یا رفتارهای فداکارانه و جبرانی، به آن پاسخ داده‌ایم و این غم حل نشده و آسیب‌زا را در درون خود سال‌ها حمل کرده و نتوانسته‌ایم حتی ذره‌ای به حل آن امیدوار باشیم و این درماندگی مزمن در ما به دلیل آسیب‌پذیری فزاینده‌ی انکار و سرکوب و اجتناب، می‌تواند مقدمه‌ای شود برای ابتلا به افسردگی یا سایر اختلالات روانی.


غم سالم

غم سالم، یک هیجان ناخوشایند در پاسخ به فقدان یا شکستی است که در درون ما فرصت ابراز و سازگاری با دنیای اطرافمان را ایجاد می‌کند. در این فرصت چالشی، ما به غم اجازه می‌دهیم تا به شکل کلامی یا غیرکلامی تجربه شود اما نیاز داریم که در این شرایط با خودمان یک همدلی بی‌قیدوشرط داشته باشیم آن هم با جملاتی مثل «تو حق داری غمگین باشی» یا «طبیعی است که در این شرایط غمگین باشی» اما اگر در چنین شرایطی مدام به سرزنش خود بپردازیم یا اینکه اگر با القای احساس گناه بخواهیم غممان را بی‌اعتبار کنیم، قطعا فرایند غم وارد مسیرهای انحرافی و مزمن خواهد شد که حل کردنش کمک ریشه‌ای و حرفه‌ای می‌خواهد.


آیا غم به‌خودی‌خود از بین می‌رود؟

در پاسخ به این سؤال که معمولا برای همه‌ی ما ایجاد می‌شود باید گفت که نوع برخورد ما با غم‌هایمان، مدت دوام آن‌ها را نشان می‌دهد و البته بعضی از غم‌ها مثل سوگ عزیزانمان، غم‌هایی پذیرفتنی هستند تا غم‌های چالشی (مثل شکست شغلی). معمولا هیچ غمی به‌خودی‌خود از بین نمی‌رود و اگر به ماهیت آن خوب توجه کنیم می‌بینیم که در صورت تجربه شدن و پذیرفتن، معنایی را هم به زندگی ما اضافه می‌کند؛ ولی چگونه؟

ما با تجربه‌ی غم سالم که به دنبال فقدان یا شکست ایجاد می‌شود، نیازی را در خود ناکام و برآورده‌نشده می‌بینیم؛ نیازی که اگر آن فقدان یا شکست به وقوع نمی‌پیوست، در ما پاسخ داده می‌شد. اگر بخواهم با مثالی منظورم را بیشتر برایتان توضیح دهم، مثال فرزندی را می‌زنم که مادرش را ازدست‌داده و احساس ناامنی وجودش را فراگرفته است. در چنین شرایطی امنیت، اولین نیازی است که پاسخ‌ندادن به آن، غم فقدان مادر را دوچندان می‌کند اما تا زمانی که به غممان توجه نکنیم نمی‌توانیم نیاز روانی پشت آن را بشناسیم، با غممان همدلی کنیم و برای مرتفع‌شدن نیازمان به فکر مسیرهای جایگزین در جهت سازگاری با شرایط سخت باشیم.

در ادامه، چند راهکار مؤثر برای تعدیل شدت هیجان غم و فشار روانی ارائه شده است که به ترتیب در مورد هر یک از آن‌ها توضیح خواهیم داد.


غم و ناراحتی و سوگ


چند راهکار برای تعدیل شدت هیجان غم و فشار روانی


گفت‌وگوکردن با یک دوست

حرف‌زدن با یک دوست امن که ما را بدون قضاوت‌کردن می‌شنود و همدلی و حمایت دارد قطعا می‌تواند یکی از بهترین راه‌های تعدیل رنج‌ها و غم‌هایمان باشد به‌ویژه که این همراهی با ترشح هورمون اکسی‌توسین که به هورمون نوازش و هم‌آغوشی معروف است همراه می‌شود.


ورزش‌کردن 

ورزش و پیاده‌روی به دلیل ترشح اندورفین در مغز منجر به بالابردن خُلق عمومی ما در طول روز خواهد شد و این تأثیر مثبت می‌تواند منجر به تقویت مهارت‌های حل مسئله و افزایش روحیه‌ی تاب‌آوری شود.


داشتن خواب کافی 

نشخوار فکری و اضطراب از مهم‌ترین علائمی هستند که ما در تجربه‌ی غم معمولا گرفتارشان می‌شویم و چه‌بهتر که به بهداشت خوابمان در این دوران سخت بیشتر توجه کنیم تا از ترشح هورمون کورتیزول (هورمون فشار روانی) مصون باشیم.


خوردن غذای سالم 

معمولا در حالت غم ممکن است بیشتر به خوردن غذاهای ناسالم پرچرب و فست‌فودها گرایش داشته باشیم یا اینکه گاهی حتی کلا از خوردن غذا امتناع کنیم؛ اما این نکته را در نظر بگیرید که خوردن غذای تازه که شامل سبزیجات و میوه­‌جات، سالاد و گوشت بدون چربی و ماهی‌های روغنی مثل سالمون و نان سبوس‌دار است، می‌تواند تا حدی ما را از بروز فشار روانی ایمن کند.

تمام این‌ها را گفتیم اما همواره یادمان باشد که هیچ‌کس از تجربه و ابراز غم‌هایش افسرده نمی‌شود و چیزی که منجر به آسیب روانی خواهد شد، سرکوب‌کردن و فرار از غم‌هایی است که همدلی می‌خواستند اما متأسفانه سرزنش و محکوم شدند.

آخرین مطالب


مشاهده ی همه

معرفی محصول از سایت موفقیت


مشاهده ی همه

دیدگاهتان را بنویسید

footer background