چرا اينقدر متفاوتيم؟
نحوه برخورد در مشاجرات زناشویی
زن و مرد تفاوتهای طبیعی در زمینههای عاطفی، ارتباطی و نیازهای رفتاری دارند، که میتواند باعث نحوهٔ درک و واکنشهای متفاوتشان شود. در زندگی زناشویی اختلافات و مشاجرات معمولاً از تفاوتهای برداشت، توقعات، و کمبود یا سوءتعبیر در ارتباط ناشی میشود و با گفتوگو، صبر و توجه به هم میتوان از تنشها کاست و به تفاهم رسید.
مريم در راه برگشت به خانه، تماممدت در اين فكر بود كه براي تعطيلات آخر هفته كجا بروند؛ ساعتها در اينترنت دنبال يك جاي مناسب میگشت و پيش خود فكر میكرد اینبار ديگر شوهرش مخالفت نمیكند و حتما به سفر میروند. در اين فكرها بود كه وارد خانه شد و همسرش را ديد كه دارد با عصبانيت تلفني صحبت میكند. با اشاره سر، جواب سلامش را داد و رفت توي اتاق.
در اين فكر بود كه نكند حالا كه عصباني است برنامه سفرشان را هم لغو كند؛ «چطوري؟ خوبي؟ يك برنامه سفر خوب براي آخر هفته در نظر گرفتم؛ هم ارزون و هم نزديك... خوبه؟ موافقي؟»
«نه، من كه اصلا حوصله سفر ندارم. ترجيح میدم تعطيلات تو خونه بمونم...»
«ولي خیلی وقته كه جايي نرفتيم. من دوست ندارم تو خونه بمونم... اصلا تو فقط به فكر خودتي. اين چندمين باره كه برنامهمون رو به هم میزني... من واقعا نمیتونم بفهمم چطور میتوني تا اين حد خودخواه باشي...»
«اتفاقا تو خودخواهي كه فكر میكني ما بايد طبق برنامهاي كه تو میخواي عمل كنيم، من خستهام و ترجيح میدم توي خونه استراحت كنم. وقتي هم براي اين حرفهاي تكراري ندارم...»
همه ما در زندگي زناشويي شاهد اينگونه مكالمات بودهايم؛ هرطرف، ديگري را مقصر میداند و حاضر نيست مطابق ميل او رفتار كند. ولي آيا ريشه اين مشكلات واقعا به خودخواهيهاي ما برمیگردد یا نوع نگاه ما به زندگي و يا تفاوتهاي زيادي كه در هركدام از ما وجود دارد؟ اين تفاوتها كجا به كمكمان میآيند و كجا باعث رنجش و ناراحتي ما از يكديگر میشوند و چطور میتوانيم شباهتها و تفاوتهاي خود را بهگونهاي مديريت كنيم كه آسيب كمتري به ما بزنند؟ درواقع شباهتها و تفاوتهاي مغز زنانه يا مردانه چه مزايا و معايبي به دنبال خواهند داشت؟ در اين خصوص با دكتر هراير دانيليان، روانشناس باليني، گفتوگو كردهايم.
شکل گیری مشاجرات
معمولا زنان و مردان در نوع نگرش، شيوه تفكر و عملكرد خود متفاوت هستند. میتوان گفت مردها بيشتر عملگرا هستند و زنان حالتگرا و همين موضوع باعث تفاوتهاي بسياري میشود؛ مثلا زنان بيشتر متوجه حالتها و حسهاي مختلف میشوند؛ درصورتيكه ذهن مردان به عملي كه اتفاق میافتد و نتيجه آن معطوف میشود. درنتيجه برداشتهاي متفاوتي هم از موضوعات مختلف خواهند داشت.
چون مردان بيشتر از نيمكره چپ خود استفاده میكنند كه تفكر منطقي را دربرمیگيرد و زنان بيشتر از نيمكره راست خود استفاده میكنند كه شامل احساسات میشود. مردها بيشتر به هدف كار توجه میكنند و زنان بيشتر به فرايندي كه اتفاق میافتد؛ مثلا در يك مهماني، مردان درباره چند مسئله صحبت میكنند و به نتيجه میرسند؛ درصورتيكه زنان میخواهند به يك موضوع از زواياي مختلف و با توجه به جزئيات آن بپردازند. به همين خاطر هم گاهي پرحرفتر بهنظر میرسند. به همين ترتيب در ارتباط هم زنان متوجه جزئيات میشوند و مردان كليات. يعني زنان به چگونگي انجام كارها دقت دارند و مردان به نتيجه آن.

شباهتها و تفاوتها
معمولا افراد بهاشتباه، وجود شباهتها را امتياز میدانند و آن را مثبت قلمداد میكنند؛ درحاليكه تفاوتها را مانع موفقيت در رابطه میدانند؛ درصورتيكه بايد توجه داشته باشيم هيچ دو نفري نيستند كه تفاوت نداشته باشند؛ هرچند كه عضو يك خانواده باشند، با تربيت يكسان و فرهنگ مشابه. يكي از اصليترين دلايلي هم كه افراد جذب همديگر میشوند، وجود تفاوتهاست، نه شباهتها. درواقع آنچه مهم است وجود هماهنگي در يك ارتباط است و اين هماهنگي هم چيزي است كه خودمان میتوانيم با انعطاف بيشتر آن را بهوجود بياوريم. هدف افراد نيز معمولا از برقراري ارتباط ارضاي يك نياز يا پوشاندن عيبها و كاستيهايشان است،
ولي چون اين كاستيها بيشتر در ضمير ناخودآگاه ما هستند و ما هم دوست نداريم به وجود آنها اقرار كنيم، اغلب از هدف اصلي خود از برقراري ارتباط غافل میشويم.
بروز تنش
فراموش نكنيم اولين چيزيكه رابطه با خود به همراه میآورد، تنش است، نه آرامش، درست مثل خود انسان كه در بدو تولد، نخست به فكر زنده ماندن است و ترس از مرگ را تجربه میكند و كليه مكانيسمهاي طبيعي او از جمله مكيدن، چنگزدن و ... نيز كمكش میكند تا بقاي خود را حفظ كند. نخستين ويژگي رابطه هم اين است كه تنشها و محدوديتهايي را بهدنبال میآورد كه دو طرف بايد بتوانند بهخوبي آن را مديريت كنند. ولي مشكل زماني به وجود میآيد كه در طولانيمدت اين محدوديتها در جايگاه حساسيتهاي ما قرار میگيرند. درصورتيكه رابطه خوب رابطهاي است كه در آن دو نفر بتوانند به يك توافق مطلوب برسند و براي اين كار بايد نخست آموزش لازم را ببيند و پس ازآن خودشان با خلاقيت روش خاص خود را انتخاب كنند.
بازشدن پنجره رابطه
میتوان گفت رابطه برقرار كردن مانند پنجرهاي است كه وقتي آن را باز میكنيد با ورود هوا، خواه ناخواه گردوغباري هم وارد فضا میشود كه هر كجاي دنيا هم كه باشيم گريزي از آن نداريم. بازشدن پنجره رابطه نيز توام با بروز مشكلاتي است كه بهتدريج ريشه آنها را متفاوت بودن طرف مقابل خود میدانيم و گاهي تبديل به درگيريهاي اساسي میشود كه مشكلآفرين خواهد شد.
درواقع مردها درحل مسئله و مواجهه با بحران يكسري مسائل كلي را هدف قرار میدهند و به آنها توجه دارند؛ حال آنكه زنان به تمام جزئيات توجه دارند و درنهايت به اين نتيجه میرسند كه شيوه برخورد متفاوت آنهاست كه باعث بروز مشكلات میشود؛ درصورتيكه فقط با آگاهي و شناخت اين تفاوتها میتوان بهتر آنها را پذيرفت و درصدد حلشان برآمد. ريشه بسياري از مشكلات در نداشتن اطلاعات كافي از طرف مقابل است. وقتي از تفاوتهاي وجود يكديگر آگاه نيستيم؛ از یکديگر میرنجيم؛ درصورتيكه با مديريت صحيح، انعطاف بيشتر و شناخت جنس مقابل میتوان به كمك يكديگر آنها را حلوفصل كرد.

بروز مشكلات و ورود گرد غبار
توجه داشته باشيد هيچكس نمیتواند به شما آموزشی بدهد كه هيچگاه در رابطه به مشكلي برنخورید، بلكه میتوان ياد گرفت اصول يك رابطه چيست، چه مشكلاتي در رابطه كاملا طبيعي هستند و شما انتظار چه رفتارهايي را میتوانيد از طرف مقابل خود داشته باشيد. گاهي به نظر میرسد زبان طرف مقابلمان با ما متفاوت است كه آن را نمیفهميم.
مثلا زنان میخواهند درباره مشكل صحبت كنند؛ درصورتيكه مردان میخواهند مشكل را حل كنند و همين موضوع باعث میشود دچار تعارض شوند و درنتيجه مشكلات آغاز میشوند و باعث نگراني دو طرف میشود؛ حال آنكه باز شدن پنجره ارتباط قطعا گرد و غباري را به دنبال خواهد داشت كه طبيعي است. البته اگر ميزان اين گردوغبار، فضاي رابطه را تيرهوتار كند، بايد فكري به حال آن كرد كه آگاهي و ديدن آموزش لازم در اين زمينه بسيار موثر است.
افزايش مهارتها
يكي از مهمترين ارتباطهايي كه شما در زندگي خود داريد، ارتباط شما با همسرتان است، بنابراين بايد براي موفقيت در آن حتما مهارتهايي كسب كنيم و آموزشهايي ببينيم. با توجه به اينكه نوع ارتباطات ما نسبت به قبل بسيار تغيير كرده نمیتوانيم به اطلاعات و آموزشهاي اطرافيان و خانواده خود اكتفا كنيم. مثلا شايد قبلا يكي از روشهاي حل مسئله، تفكر مردسالاري بود و اينكه هر چه مردان میگويند بايد پذيرفت، ولي در حال حاضر نمیتوان مطابق آن عمل كرد. بهترين روش حل مسئله آموزش مهارتها، شناخت كافي از طرف مقابل و افزايش آگاهي است.
مشكلات طبيعياند!
مهمترين مسئله دانستن اين موضوع است كه قطعا ما با واردشدن در هر رابطهاي به مشكلات خاص خود برمیخوريم و جالب آن است كه گاهي هر دو طرف هم حق دارند ولي چون معيار خاصي براي تشخيص درست بودن يا نبودن تصميمات ما وجود ندارد، بايد ياد بگيريم با شناخت و انعطاف بيشتر مشكلاتمان را حل كنيم؛ مثلا كسي نمیتواند بگويد رفتن به مهماني يك ماه يكبار درست است يا يك هفته يكبار؛ حال آنكه همين موضوع میتواند باعث بهوجودآمدن مشكلات زيادي باشد. فقط میتوان گفت بهترين راه برگزيدن انتخابي است كه هر دوطرف را راضي نگه دارد يعني نوعي راه ميانه كه هر دو طرف را تا حدودي راضي نگاه دارد.
تفاوت زنان و مردان پس از جدايي
براي شروع هر رابطهاي شناخت بعضي «پيشآگاهي»ها به ما كمك میكند بتوانيم ميزان هماهنگي بين دو طرف را تشخيص دهيم. مثلا بعضي تفاوتهاي قوميتي، فرهنگي و تربيتي و همچنين نوع بر قراري ارتباط با دوستان و خانواده و ميزان صميميت يا دوري از آنها و همچنين ميزان وابستگيهاي آنها از جمله اطلاعات مهمی هستند كه میتوانند تا حدودي به ما شناخت بيشتري از طرف مقابل بدهند. ولي اگر به هر دليلي رابطه به شكست و جدايي منجر شد، واكنش زنان و مردان در اين مرحله نيز متفاوت خواهد بود. ولي اين به معناي بيشتر يا كمتر آسيب ديدن يك طرف نيست؛ درواقع «جدايي» را میتوان نوعي آسيب دانست كه چه كسي ما را ترك كرده باشد و چه خودمان مجبور به ترك رابطه شده باشيم، آسيب حساب میشود.
تحلیل روانشناختی فیلم در آغوش درخت
خانهی رویایی
سبک های دلبستگی و تاثیر آن بر روابط و دوستی ها