زندگی

انتخاب رشته درست در کنکور ؛ راه درست آینده

قرار بود در مورد انتخاب رشته درست ، حرف‌هاي جديد پيدا كنيم؛ حرف‌هايي كه كمتر شنيده شدند و حتي كمتر گفته مي‌شوند. به همين منظور، دقايقي را با آقاي مهندس «كاظم غلامي» همراه شديم و صحبت‌هاي جالبي را براي شما عزيزان آماده كرديم.

ايشان در حال حاضر، معاون آموزشي و دبير عربي دبيرستان‌هاي شهداي كارگر، انرژي اتمي، نمونه‌دولتي رشد، نمونه‌دولتي حكمت، علامه حلي  2و سلام زين‌الدين هستند.

من فکر می‌کنم مقدمه‌ای که قبل از هر چيزي باید توجه خاصی به آن داشته باشیم، این است که کلید گمشده این قفل، جای دیگری است. اصولاً مشکل اصلی مربوط به چند سال قبل از رسیدن به کنکور و انتخاب رشته است، جایی که اكثر دانش‌آموزان، اغلب بدون داشتن هدف روشن و مشخصی مشغول تحصیل هستند و رشته دوران تحصیلی خود را انتخاب می‌کنند.

به جرئت می‌توانم بگویم تعداد بسیار اندکی از دانش‌آموزان در طول تحصیل دوران دبیرستان، هدف مشخص و از پیش تعیین‌شده‌ای را دنبال می‌کنند و تازه بعد از کنکور و اعلام نتایج می‌خواهند مسیر زندگی خود را بر اساس همین سؤال‌هایی که طرح شده است، پیدا کنند و انتخاب رشته کنند.

این احتمالاً آرزوی محالی است که بگوییم کاش روزی سیستم آموزش و پرورش و بعد از آن اولیای محترم به این نتیجه عملی برسند که جامعه ما به‌جای «فارغ‌التحصیل» احتیاج به «متخصص» دارد. اگر درست نگاه کنیم، ما در جامعه فارغ‌‌التحصیل‌های بیکار داریم، اما متخصصان بیکار ناچیز هستند.

متخصص می‌تواند یک مهندس، پزشک، حقوقدان، آهنگر، برقکار، موزیسین، آشپز، فوتبالیست و… باشد. شاید بسیار دیده باشید که فردی فارغ‌التحصیل رشته خاصی از دانشگاه بوده، اما در رشته دیگری فعالیت می‌کند و بسیار هم موفق است؛ یعنی متخصص آن رشته کاری خود شده است.

دانش‌آموزان ما تازه وقتی به سال‌های آخر دانشگاه می‌رسند، اجازه فکر کردن و برنامه‌ریزی کردن پیدا می‌کنند و کم‌کم می‌روند دنبال همان چیزی که سال‌ها پیش باید می‌رفتند. شاید باور نکنید، اما من همکاری دارم که نابغه ریاضیات بود، حتی مدال نقره المپیاد هم داشت و در یک دانشگاه معتبر، مهندسی کامپیوتر می‌خواند؛

اما دقیقاً وقتی فقط چهار واحد به دریافت مدرک کارشناسی‌اش باقی مانده بود، درس مهندسی را رها کرد و سراغ جامعه‌شناسی رفت و چقدر موفق‌تر و متخصص‌تر شد. چون به‌جاي استعداد علمی، سراغ علايق شخصي خود رفت.

چه معيارهايي ممكن است انتخاب رشته ما را تحت تأثير قرار بدهند و ترتيب اولويت و اهميت اين معيارها چگونه است؟

شاید از نگاه بسیاری از اطرافیان، مهم‌ترین معیار انتخاب رشته، «علاقه داوطلب» باشد. من هم به لزوم «علاقه داشتن» اعتقاد دارم، اما فكر مي‌كنم «علاقه‌مندی» شمشیر دولبه است که من ترجیح می‌دهم سراغش نروم.

چون با عرض ادب و احترام به خیلی از داوطلبان عزیز، معتقدم خیلی از آنها دچار «علاقه کاذب» هستند. یعنی علاقه‌ای که در اثر عاملی موقتی و ناپایدار، به‌صورت «حبابی» ایجاد شده است.

مثلاً پدر، مادر، عمو، خاله، معلم محبوب، دوست نزديك و…، برای داوطلب ایجاد کرده‌اند و داوطلب باور کرده است که کعبه آمال خود را یافته است.

من فکر می‌کنم اگر می‌خواهیم در همین چند روزه، رشته خود را که همان شاه‌راه زندگی آینده است، انتخاب کنیم، کار خیلی سختی در پيش داریم.

بنابراین، مهم‌ترین عامل انتخاب رشته برای داوطلبان دقیقه‌نودی، «توکل به خداست» تا به چیزی برسند که مصلحتشان در آن است.

بعد از توکل باید به‌جای علاقه، «توانایی‌های واقعی» افراد ملاک قرار داده شود که مقدمه این کار، شناخت رشته‌های دانشگاهی است.

در شناخت رشته‌ها بايد چه نكاتي را در نظر داشته باشيم؟

به‌شدت توصیه می‌کنم که رشته‌های دانشگاهی را از دو جهت شناسايي و بررسي كنيد:

1. واحدهای اصلی درسی که در آن رشته باید گذراند تا تبدیل به متخصص آن رشته شد (نه فارغ‌التحصیل). باید ببینم آیا از پس این درس‌ها برمی‌آیم یا نه؛ البته منظور نمره قبولی نیست، بلکه بايد تسلط را ملاک قرار داد.

داوطلبی که سال‌هاست در درس ریاضیات دبیرستان کشتی می‌گیرد تا قبول شود، نباید هنگام انتخاب رشته سراغ مهندسی برق و ریاضیات محض و علوم کامپیوتر و… برود.

2. باید واقعیت شغلی آن رشته را بشناسیم. گاهی تصویر ایده‌آلی که ما از مشاغل مربوط به رشته‌ها داریم با واقعیت موجود در جامعه هیچ ارتباطی ندارد.

البته این واقعیت‌ها را از دانشجویان رشته‌ها نمی‌توان شنید، بلکه باید تحقیق دقیق‌تری انجام داد و سپس انتخاب رشته کرد.

3. سومین عامل،جایگاه اقتصادی و اجتماعی بعضی مشاغل و رشته‌هاست. آیا جامعه محل زندگی ما جایگاه شغلی مناسبي برای انتخاب رشته مدنظرمان دارد یا خیر؟ نمی‌شود در شهر زندگی راحتی داشت و بعد عاشق رشته مهندسی معدن بود.

البته باز باید تأکید کنم اگر دانشجویی در رشته خود «مختصص» بار بیاید، شاید خیلی از مشکلات، خودبه‌خود حل شوند.

اگر بعد از بررسي معيارها به اين نتيجه رسيديم كه رشته موردعلاقه دانش‌آموزي با اين معيارها در تضاد است، آيا عامل علاقه را مي‌توان ارجح دانست؟ چرا؟

فکر می‌کنم جواب این سؤال را در توضیحات قبلی دادم. در تجربه دیده‌ام که علاقه‌ها کاذب هستند و تناسبی با واقعیات ندارند.

البته اگر علاقه فردی حقیقتاً بر اساس منطق و تجربه به‌دست آمده باشد، باید اولویت را در انتخاب رشته به علاقه داد (اما باز می‌گویم این جمله آخر را خیلی جدی نگیرید).

دليل انتخاب هاي هيجاني و روي آوردن به برخي رشته‌ها چيست؟

مهم‌ترین دلیل این موضوع، نداشتن آگاهی است. وقتی نقشه راه نداشته باشیم، هیجانات ما را با خود می‌برند. هیجانات درواقع همان علاقه‌های کاذب هستند و از منابع مختلف ایجاد می‌شوند.

این مسئله محدود به انتخاب رشته نیست و متأسفانه بسیاری از امور زندگی ما تحت‌تأثیر هیجانات و تبلیغات اطراف است. شاید یکی از خلأهای زندگی بسیاری از ما، حضور انسانی آگاه و دارای بینش منطقی و محکم است تا در این هیجانات ما را به آرامش برساند.

باید در این موارد مشاور مجرب و آگاهی در دسترس ما باشد تا شنیده‌ها و حرف‌های جدید را با او درمیان گذاشت و راهنمایی‌های مناسب را به‌دست آورد. براي مثال، الان تب والیبال و موفقیت آن در جامعه ما بالاست، بنابراین بسیاری از جوانان و خانواده‌ها همین الان تصمیم دارند والیبال را دنبال کنند؛

بدون اینکه آگاهی‌های لازم را از واقعیات این رشته ورزشی و توانایی‌‌های خود داشته باشند. مهم‌ترین توصیه بنده در این مورد خاص، مشورت با متخصصان امر است.

به‌نظر شما آيا رشته مدنظر را فداي دانشگاه مطلوب‌تر كنيم يا خير؟

بن‌مایه جواب همه این سؤال‌ها تقریباً یکی است. وقتی بخواهیم در یک دوره کوتاه انتخاب رشته کنیم، این مشکلات بسیار آزاردهنده خواهند بود.

اما برای این موضوع بهتر است این‌گونه رفتار کنیم که اگر بعد از همه مراحل گفته‌شده به رشته مدنظر خود رسیدیم، باید در نظر بگیریم که برخی دانشگاه‌ها تقریباً هم‌تراز هستند؛

یعنی در آن رشته خاص خیلی تفاوتی با هم ندارند، یا اینکه تفاوتشان به مقداری است که با تلاش فرد و استفاده از عوامل دیگر جبران‌پذير است؛

بنابراین، طبیعی است که در آن مجموعه از دانشگاه‌ها باید به رشته مدنظرمان بپردازیم. اما اگر رتبه‌مان به‌ گونه‌ای است که نمی‌توانیم آن رشته مطلوب را در دانشگاه معتبری دنبال کنیم، بهتر است سراغ دانشگاه‌های غیرمعتبر نرویم.

یک مثال ساده می‌زنم؛ اگر به «جوجه‌کباب» علاقه خاصی دارید، بهتر است این غذا را در رستوران‌هایی بخورید که غذای باکیفیت و سالمی را به شما ارائه می‌کنند.

تعداد این رستوران‌ها کم نیست، اما اگر شرایط مالی شما به گونه‌ای است که در رستوران‌های خوب توان پرداخت قیمت این غذا را ندارید، مطمئناً برای خوردن این غذا سراغ رستوران‌های غیراستاندارد و بی‌کیفیت نخواهید رفت؛ چون عارضه متعدد دیگری ایجاد می‌شود و شما از غذای خود هم لذت خاصی نخواهید برد.

البته باید به راه‌های خاص هم اشاره‌ای کرد. گاهی ما به رشته خاصی علاقه‌مندیم (علاقه آگاهانه) که در دانشگاه‌های مناسب نمی‌توانیم پذیرفته شویم.

در برخی رشته‌ها شرایط به گونه‌ای است که می‌توان به رشته‌های دیگری که نزدیکی زیادی با این رشته دارند، پرداخت و بعدها در تحصیلات تکمیلی به رشته موردعلاقه اصلی رجوع کرد. در این مورد، باید کمی بادقت انتخاب رشته کرد تا اشتباه جبران‌ناپذیری پیش نیاید.

در نهایت آرزو می‌کنم به سطحی از آگاهی برسیم که به‌جای غرق شدن در رویای دانشگاه، کمی تیزبین‌تر باشيم و هشیارانه‌تر مسیر زندگی‌مان را تعیین کنیم.

گاهی دانشگاه رفتن برای برخی‌ها دقیقاً همان پرسه زدن در جاده‌های خاکی بی‌هدف است. بهترین حالت این است که نیاز و توانایی‌های خود و جامعه را بشناسیم و سپس راه مناسب را که می‌تواند دانشگاه هم باشد، انتخاب کنیم.

مجله موفقیت : شماره  263

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code