کسب و کار

چرا گاهی‌ ایده‌ های خوب داریم، ولی نمی‌توانیم اجرایشان کنیم؟

چرا گاهی‌ ایده‌ های خوب داریم، ولی نمی‌توانیم اجرایشان کنیم؟مجله موفقیت

مرگ تدریجی یک رویا

در دانشگاه یک نفر داشت پشت در کلاس چیز‌هایی می‌گفت. خوب گوش کردم، صدایش از شدت هیجان آن‌قدر بالا رفته بود که آدم‌ها بی‌اختیار می‌ایستادند تا به صحبت‌هایش گوش بدهند، ظهر بود و نزدیک وقت ناهار. آن شخص آن‌قدر غرق صحبت درباره‌ ایده‌ خوب خود بود که حتی زمان ناهار هم از دستش دررفته بود. می‌شنیدم که دیگری می‌گفت: «این ایده فوق‌العاده‌س حتما باید عملی‌اش کنی، همین حالا دست ‌به‌کار شو.»

آه می‌کشم و به راهم ادامه می‌دهم و بیشتر روز به این فکر می‌کنم که واقعا چقدر از این‌ ایده‌ ها که هر روز در گفت‌وگو‌های تلفنی دو دوست، در دورهمی‌های گاه‌وبیگاه ‌خانوادگی، در جلسات کاری همکاران و… مطرح می‌شوند ناکام می‌مانند؟

به این فکر می‌کنم که اجرایی‌کردن ‌ایده‌ ها شبیه به دنیاآمدن کودک است. بیشتر این ایده‌ ها مانند کودکی هستند که هرگز‌ زاده نمی‌شود.
ایده‌ های هیجان‌انگیزی که در سرت می‌چرخند و شوری در دلت به‌ پا نمی‌کنند، ایده‌ هایی که می‌پنداری، اجرایی کردنشان دنیا را تکان می‌دهد و به‌طور میانگین بین چند ساعت تا چند ماه زنده می‌مانند و دوام می‌آورند، اما هرگز زاییده نمی‌شوند.

به‌عنوان یک تسهیلگر طی سال‌ها هزاران هزار‌ ایده را از آدم‌های مختلف شنیده‌ام، از آدم‌هایی که با شک و تردید ‌ایده‌ ای را مطرح می‌کنند تا آدم‌هایی که با شوری بی‌پایان از ‌ایده‌ای حرف می‌زنند که قرار است دنیا را تکان بدهد، ولی تجربه به من نشان داده که بیشتر ‌ایده‌ ها در همان ذهن‌ها باقی می‌مانند و به عمل نمی‌رسند.

چرا گاهی‌ ایده‌ های خوب داریم، ولی نمی‌توانیم اجرایشان کنیم؟مجله موفقیت

چند دلیل ریشه‌ای که چرا ‌ایده‌ها اجرا نمی‌شوند؟

دلیل اول: هنوز باید آموزش ببینم.

جمله آشنای خیلی‌هایمان این است: من یک‌ ایده خیلی خوب دارم، ولی باید «بیشتر» آموزش ببینم.
من یک ‌ایده خوب دارم، ولی فکر می‌کنم «به ‌اندازه کافی» آموزش ندیده‌ام.

بله آموزش مهم است و هیچ‌کس منکر آن نیست، اما باید با خودمان روراست باشیم، آیا آموزش تبدیل به سنگری شده است که پشت آن پنهان می‌شویم تا‌ ایده‌هایمان را اجرا نکنیم، چون از تغییر می‌ترسیم؟
بله!

آموزش‌های تمام‌نشدنی و پی‌درپی مثل:

خرید چندین پکیج آموزشی؛ خرید کتاب‌های مختلف؛ از این کلاس به آن کلاس رفتن؛ از این سمینار به آن سمینار رفتن. چرا؟ چون هنوز نیاز به یادگیری بیشتر دارم.

همین یادگیری خودش در حقیقت تله‌ای ذهنی است که گاهی اوقات می‌تواند ما را گرفتار کند و ثمره‌اش‌ ایده‌ ای است که به‌ مرور زمان در خلال رفتن از این کلاس به آن کلاس می‌میرد و عزت‌نفسی که آرام‌آرام کم و کمتر می‌شود تا آن‌جا که دیگر نه انگیزه‌ای وجود دارد نه عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفسی برای اجرایی کردنش و به همین سادگی ایده‌ای می‌میرد.

دلیل دوم: اینجا ایران است، این ‌ایده در ایران جواب نمی‌دهد.

معمولا به‌ محض اینکه‌ ایده‌ مان را با کسی در میان می‌گذاریم، این جمله مثلا طلایی را می‌گوید: «وای ‌ایده‌ت خیلی عالیه. این‌ ایده خارج از کشور جواب می‌ده، ولی توی ایران فکر نکنم‌.» و همین یک جمله سرآغاز «مرگ تدریجی یک رویا» است، به همین سادگی.

نکته این است که مخاطب معمولا تنها برای سطح‌بالا نشان‌دادن‌ ایده ما خواسته آن را در سطحی جهانی مثال بزند و هدفش این بوده که به ما انگیزه بدهد و به مقیاس جهانی فکرکردن نزدیکمان کند.

اگر منطقی و به ‌دور از هیجان بیندیشیم معمولا کلید‌زدن یک‌ ایده در فضایی که با فرهنگ و زبانش آشنایی داریم بسیار ساده‌تر از کلید‌زدن آن در فضای کشوری است که با زبان، فرهنگ و… آن تا حد زیادی آشنایی نداریم.

اما همین هیجان «خارج از ایران» خودش پروژه‌ای است که نیاز به برنامه‌ریزی مهاجرت، یادگیری یک‌زبان خارجی، تامین مالی و… دارد و آن‌قدر پروسه رسیدن به نقطه اجرایی‌کردن‌ ایده طولانی خواهد شد که‌ ایده‌هایمان مجالی برای نفس‌کشیدن نمی‌یابند و در نهایت در همان فضای ذهنی‌مان می‌میرند.

چرا گاهی‌ ایده‌ های خوب داریم، ولی نمی‌توانیم اجرایشان کنیم؟مجله موفقیت

دلیل سوم: در جست‌وجوی بهترین زمان ممکن هستم.

اگر دقت کرده باشید معمولا هیچ‌وقت برای شروع مناسب نیست.

تا وقتی نوجوانیم فکر می‌کنیم آن‌قدر‌ کوچک هستیم که کسی به ما اعتماد نمی‌کند. در دهه‌های دوم و سوم زندگی فکر می‌کنیم به ‌اندازه کافی آموزش ندیده‌ایم و گرفتار درس و دانشگاه و شاید رابطه عاطفی هستیم و هنوز وقت و زمان کافی برای آن فرانرسیده است.

وقتی به میان‌سالی می‌رسیم هم می‌گوییم دیگر با ۵۰-۴۰ سال سن زشت نیست که برویم و تازه ‌ایده‌ ای را کلید بزنیم؟ در نهایت هم که دیگر پیر شده‌ایم و تمام. اگر یک‌بار هم که شده از خودمان بپرسیم زمان مناسب دقیقا چه زمانی است سریعا متوجه می‌شویم هرگز آن «بهترین زمان ممکن» فرانخواهد رسید، زمانی که آن‌قدر آسوده باشیم و سرمان خلوت باشد که بتوانیم ‌ایده‌ مان را اجرا کنیم.

بله این ما هستیم که باید در میان موانع و سرشلوغی‌ها زمانی را برای پیشرفت بیابیم و دست به عمل بزنیم، اگرنه هرگز زمان خوبی فرانخواهد رسید.

دلیل چهارم: ترس از موفقیت.

شاید برایتان عجیب باشد یا با خودتان بگویید درباره ترس از شکست شنیده بودیم، اما تا حالا ترس از موفقیت نشنیده‌ایم.

بله ترس از موفقیت چیز عجیبی است، اما واقعیت دارد! کمی با خودمان روراست باشیم. خیلی‌هایمان از بزرگ‌شدن می‌ترسیم. پیش خود فکر می‌کنیم ممکن است دیگران قضاوتمان کنند یا ما را به سخره بگیرند و می‌ترسیم که خودمان را ابراز کنیم یا آن‌قدر در گوشمان خوانده‌اند که افراد برجسته و موفق طبل توخالی هستند که خود را توجیه می‌کنیم که من از برجسته‌شدن بدم می‌آید یا این کار به‌ جان‌کندنش نمی‌ارزد.

چرا گاهی‌ ایده‌ های خوب داریم، ولی نمی‌توانیم اجرایشان کنیم؟مجله موفقیت

دلیل پنجم: پشتیبان و کوچ

ناگفته پیداست که عملی‌کردن هر‌ ایده‌ ای با «تغییر» همراه است. معمولا کسی که‌ ایده‌ای را مطرح می‌کند می‌داند که می‌تواند فوایدی برایش به همراه داشته باشد، مثلا موقعیت شغلی‌اش را تغییر دهد یا درآمدش را افزایش دهد و این برای مغز ما به ‌منزله زنگ خطر است.

مغز ما کار اصلی خود را حفظ بقا می‌داند و تغییر برایش خطرناک به نظر می‌رسد از این ‌رو با بازی‌های ذهنی مختلف تلاش می‌کند ما را از هر کاری که نیازمند تغییر باشد منصرف کند، اما چه باید کرد؟

روی کاغذ فکر کنید!

یک‌گوشه دنج را انتخاب کنید، ساعت را برای ۱۵ دقیقه بعد کوک کنید و یک قلم و کاغذ بردارید و فقط بنویسید.

درباره ‌ایده‌ها و ترس‌هایتان بنویسید و درباره نتایجی که از پیاده‌کردن ‌ایده‌ تان به دست می‌آورید. به خودتان بگویید تنها یک «باید» وجود دارد و آن این است که باید تکلیف خودتان را با تغییر روشن کنید و بدانید که چه می‌خواهید؟

در پایان به سبک زندگی و ایده های دلخواهتان فکر کنید و درباره آن با شور و شوق بنویسید. مغز ما جویای لذت است و تا زمانی که نداند چه لذت‌های بی‌نظیری را تجربه خواهد کرد دوست دارد شما را در یک دایره امن نگه دارد که در آن از پیشرفت خبری نیست.

پشتیبان روانی داشته باشید.

مسئله‌ای که بسیاربسیار کم به آن توجه می‌شود این است که ما نیاز به وجود یک پشتیبان داریم، کسی که هوایمان را داشته باشد و ما را تشویق کند و بتوانیم ایده هایمان را با او در میان بگذاریم.

در کشور‌های پیشرفته افرادی که جویای پیشرفت و تغییر هستند همیشه از وجود یک تسهیلگر یا کوچ یا منتور در کنار خود بهره می‌برند، اما اگر به هر دلیلی این امکان را ندارید در شبکه‌های اجتماعی جست‌وجو کنید یا عضو گروهی شوید که هدفی مشابه هدف شما دارند تا شما را به لحاظ روانی پشتیبانی کنند.

مجله موفقیت: شماره 422

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code