تمام مطالب دسته بندی: مسابقه داستان نویسی
قسمت سوم: داستان تو بودی چکار می‌کردی؟

قسمت سوم: داستان تو بودی چکار می‌کردی؟

۱۶٫ در دلم آتشی به پا شده بود،من چگونه میتوانم این چهره زیبا و دلنشین را ترک کنم؟ چگونه میتوانم از او دور شوم و تنها نقابه زیبایه دنیا را دیگر نبینم نقابی که آرامش قلبم و روحم است؟! حال چه کنم او را اگر ترک کنم چیزی از قلب فرتوتم باقی نمیماند قلبی که به عشق او میتپد و بی او تپشش بند میاید؛در میان دو راهی عشقش و جانش مانده ام کاش میشد باز در کنارت باشم ای دلدارم.  آرزوهای محالی که در قلبم بودند را با ترک تو چه میکردم؟ آرامم بیدارشو بنگر دلنگرانیم را من در اینجا به دنبال داشتنت بیقرارم؛بیدارشوو بنگر سختیه تصمیم را گربمانم جانت را میگیرند گر بروم جان خود را از دست […]

قسمت دوم: داستان تو بودی چکار می‌کردی؟

قسمت دوم: داستان تو بودی چکار می‌کردی؟

۷٫ وقتي با دومين بوق گفت:«بله» تعجب نكردم. –           ميخام از مادرم سر بزنم شماهم مياي؟ –           نه! حوصله ندارم. دكمه قرمز گوشي را زدم داخل هولدر مقابل دريچه هواي ماشين گذاشتم. مانند آدم‌هايي كه جلوي چند نفر ضايع شده باشد مغزم شروع به فلسفه چيني كرد. با اينكه كاملا به اين نتيجه رسيده بودم كه اشتباه است و نبايد اين گونه مواقع اصلا زنگ بزنم باز دستم به گوشي مي‌رفت تماس مي‌گرفتم. دليلش چه بود؟ و چه را مي‌خواستم به او ثابت كنم را نمي‌دانم. داخل كوچه مادر جايي براي پارك كردن نبود. ملت ريخته بودن بيرون و به نظر ميومد هركي هم پاركينگ داشته ماشينشو عمدا آورده دم در خونه‌اش پارك كرده. چند كوچه بالاتر سر شانس يك جاي […]

قسمت اول: داستان تو بودی چکار می‌کردی؟

قسمت اول: داستان تو بودی چکار می‌کردی؟

نور سفيد صفحه موبايل، صورتش را در تاريكي اتاق روشن كرده بود و من هم مثل دستگيره كمد، قاب پنجره، لباس‌هاي آويزان، آينه قدي و هر چيز ديگري كه در اتاق بود، در آن تاريكي به تماشاي صورت روشن همسرم نشسته بودم؛ صحنه‌اي كه هر شب تا نزديكي‌هاي صبح تكرار مي شد… ۱٫ با صحبت های ستاره آرام شدم وبه پیشنهادش الهه رو بردیم مرکزبهداشتی ودرمانی  برای سنجش بینایی خدا را همیشه شکرمیکردم بخاطر داشتن دوست خوبم هم سن وسال هم بودیم اما ستاره داناترو پخته تر از من بود دختری کاملا خود ساخته چون مادرو پدرش را در یک صانحه ی تصادف از دست داده بود ومسئولیت تمام زندگی با داشتن یک برادر بردوش خودش بود با وجود سختی […]