تمام مطالب دسته بندی: یادداشت
انشاءا… منم!

انشاءا… منم!

شبي مردي به همسر خود گفت: “فردا صبح زود بيدار خواهم شد، به كوه خواهم رفت تا هيزم بار خر كنم و پيش از ظهر به خانه برمي‌گردم.” زن گفت: “بگو انشاءا…” مرد گفت: “انشاءا… گفتن ندارد. خر تندرست و سالم است، علوفه خورده و الان هم در حال استراحت است. من هم كه سالم هستم و تا فردا هم نخواهم مرد!” شب را خوابيدند و مرد اول صبح، از خواب بيدار شد. خر را برداشت و به طرف كوه حركت كرد از قضاي روزگار، غلامان و خادمان آشپزخانه كاخ شاه، براي جمع‌آوري هيزم به كوه آمده بودند. خر مرد را به زور گرفتند. مرد اعتراض كرد. كتك مفصلي به او زدند و مرد را وادار كردند تا شب سه […]

يا بيست باش يا نباش؟!

يا بيست باش يا نباش؟!

يكي از شاگردانم نمره بيست نگرفته بود. ۱۸ شده بود. وقتي نمره خودش رو شنيد آهي كشيد كه خيلي جگرسوز بود! آخه چرا اين جوري شد؟ چون پدر و مادرش بدون در نظر گرفتن اين‌كه هميشه خوب بوده، اگر نمره كاملي نمي‌گرفت، سرزنش مي‌شد. اين پدر و مادر عزيز رو مورد قضاوت قرار نديد! ما هم خيلي وقت‌ها ممكنه دقيقا همين جوري رفتار كنيم. وقتي عزيزان زندگيمون توي رفتارها و كلام خودشون در مقابل ما اشتباه مي‌كنند و نمره بيستي رفتار نمي‌كنند، ما همه گذشته‌هاي خوبمون رو فراموش مي‌كنيم و تنها رفتار و كلام آخر رو در نظر مي‌گيريم. اين انصاف نيست! ما همه انسانيم. همه ما گاهي به خاطر شرايط مختلف و به خاطر ذات انسان بودنمون اشتباه مي‌كنيم […]

حرف‌هاي در گوشي

حرف‌هاي در گوشي

مشغول حل كردن جدول مجله بودم. يكي از سوالات اين بود: “بزرگ‌ترين پاداش دعا”؟ كه البته جواب “اجابت” بود. كمي خود سوال ذهن منو غلغلك داد. بزرگ‌ترين پاداش؟ مگه پاداش‌هاي ديگه هم هست كه بزرگ‌ترينش اين بشه؟ وقتي دعا مي‌كني، وقتي آرزو مي‌كني و وقتي همه خواسته‌هاتو از خدا مي‌خواي، بدون اين‌كه اجابت شدن يا نشدن اونا رو در نظر بگيري، اين باور رو در خودت مي‌سازي كه فقط و فقط خدا پناه هميشگي توست. وقتي زير لب دعا مي‌كني يا با خدا حرف مي‌زني، خدا مي‌شه همراه هميشگي تو، توي لحظه‌هاي زندگيت. خدايي كه محدود به هيچ زمان و مكاني نيست و هميشه و هر جايي شنواي حرف‌هاي تو هست. برات معني دعا كردن فقط خواستن چيزي نباشه. دعا […]

ايرادمان را مي‌شنويم “انگار نه انگار”…

ايرادمان را مي‌شنويم “انگار نه انگار”…

علي درويش “نيمي از ليوان” خالي است… “دو قورت و نيمش” باقي است! “بي‌حوصله”… “بي‌حاصله”… درخواست ماهي از ماهيگير… “قلاب بگير”، “بيام بالا”! فرق “شور” و “شعور”… عين است… “جوهر وجود”… به از “جواهر موجود”… “دوست‌هاي خوبي” دارم… “خوبي‌ها را دوست” دارم. “ناخواسته” به دنيا مي‌آييم… “با خواسته” از دنيا مي‌رويم… طول عمر “بي‌عرضه”… “بي‌عرض” است! “دست‌كم” دو دست داريم… آنها را “دست‌كم” نگيريم! در كار خوب… يا “جا زديم”، يا “جار زديم”! “پاسخگوي رفتار”… و “سخنگوي افكار” خويش باشيم… چون از خود “فراريم”… مدام “بي‌قراريم”! با انتظار “كشيدن”… كسي “نقاش” نشد… به “خاطر زندگي” ادامه دهيم… نه به “خاطره زندگي”. “كله‌اي” كه كار مي‌كند… نسبت به بقيه “سر” است. “ترس عقل را” از كار مي‌اندازد… “ياس عزم را”. چون […]

فقط چند پاراگراف!

فقط چند پاراگراف!

پرستو عوض‌زاده ديوارها چند قدم عقب‌نشيني مي‌كنند! پنجره‌ها با روي باز (!) به استقبال فردا مي‌روند! من، امروز را زندگي مي‌كنم و… ديروز را مرور! … هميشه همين‌طوريه ديگه: فقط كافيه با يك طنز قوي برخورد كنم! يك دفعه دنيام مي‌ريزه به هم! مهم نيست كه اين طنز، سه خط جوك باشه يا يك فيلم يا سريال. مهم اينه كه وقتي باهاش روبه‌رو مي‌شم، كلي سوال جدي و فلسفي توي ذهنم رژه مي‌ره!!! دارم سريال قهوه تلخ رو مي‌بينم. از اولين قسمتش تا همين الان كه ۱۵ قسمت‌اش رو ديدم، يك سوال – فقط يك سوال ساده – دست از سرم برنمي‌داره: كسي وجود داره كه با شخصيتي غير از مستشارالدوله، هم‌ذات‌پنداري ‌كنه؟؟؟!!! بگذريم از اين‌كه تو بعضي محيط‌هاي كاري […]

بين علما نمي‌توان تفرقه انداخت

بين علما نمي‌توان تفرقه انداخت

روزي شاه‌عباس صفوي دو تن از دانشمندان عصر خود يعني، “ميرداماد” و “شيخ بهايي” را به باغي كه نزديك اصفهان بود دعوت كرد و براي احترام آنان خود نيز همراه آنان به طرف باغ حركت كرد. در بين راه كه هر سه سوار بر اسب مي‌رفتند شاه فكر كرد كه صميميت و اتحاد اين دو دانشمند را امتحان كند. به همين خاطر نزد ميرداماد رفت و با او گفت‌وگو كرد، در اين هنگام شيخ بهايي بر اسب تندرويي سوار بود و با سرعت حركت مي‌كرد. شاه رو به ميرداماد كرد و گفت: “آيا به شيخ توجهي نمي‌كنيد كه چگونه بي‌ادبانه پيش افتاده و با اسبش بازي مي‌كند و حرمت همراهان را نگاه نداشته است؟ و حال آن‌كه شما با چنين […]

هشدارهای موفقیتی برای آنها که کمی حواسشان نیست  مواظب قلب خود باشید

هشدارهای موفقیتی برای آنها که کمی حواسشان نیست مواظب قلب خود باشید

یک ضرب‌المثل قدیمی چینی می‌گوید که یک تصویر، به اندازه هزار کلمه حرف می‌زند. از این شماره به بعد، قصد داریم در قالب ترکیبی از کلمات و تصاویر ترساننده، کمی شما عزیزان را از عواقب وخیم زندگی بدون برنامه‌ریزی و همراه با آسیب‌های روانی و اجتماعی، بترسانیم؛ تا این پیام‌ها و هشدارهای موفقیتی، شما را به اندازه هزار و یک کلمه بترسانند؛ یک کلمه که اثر خود کلمه و پیام و جمله باشد و هزار کلمه دیگر هم، که به قول چینی‌ها، اثر تصویر مربوطه باشد.   اگر سقف و سطح آرزوهای مشروع و معقولتان کوتاه باشد، این بلا سرتان خواهد آمد. اگر ببینید که مقابلتان، مانعی محکم است ولی کماکان و با نهایت سرعت به سمتش بروید به این […]

هشدارهای موفقیتی برای آنها که کمی حواسشان نیست <br> مواظب قلب خود باشید <br>

هشدارهای موفقیتی برای آنها که کمی حواسشان نیست
مواظب قلب خود باشید

یک ضرب‌المثل قدیمی چینی می‌گوید که یک تصویر، به اندازه هزار کلمه حرف می‌زند. از این شماره به بعد، قصد داریم در قالب ترکیبی از کلمات و تصاویر ترساننده، کمی شما عزیزان را از عواقب وخیم زندگی بدون برنامه‌ریزی و همراه با آسیب‌های روانی و اجتماعی، بترسانیم؛ تا این پیام‌ها و هشدارهای موفقیتی، شما را به اندازه هزار و یک کلمه بترسانند؛ یک کلمه که اثر خود کلمه و پیام و جمله باشد و هزار کلمه دیگر هم، که به قول چینی‌ها، اثر تصویر مربوطه باشد.   اگر سقف و سطح آرزوهای مشروع و معقولتان کوتاه باشد، این بلا سرتان خواهد آمد. اگر ببینید که مقابلتان، مانعی محکم است ولی کماکان و با نهایت سرعت به سمتش بروید به این […]

چند نکته!

چند نکته!

– بحث با ابلهان! هرگز با ابلهان بحث نکن؛ زیرا تو را تا حد خود پایین می‌کشند و با تجربیاتشان به تو ضربه می‌زنند!- مارک تواین – انجام بده! یادت باشد همیشه به‌خاطر کارهایی که انجام ندادی، بیشتر از کارهایی که انجام دادی، افسوس خواهی خورد! – فرصت هرروزه ما هر روز فرصت داریم که چیزهای جدیدی بیاموزیم فکرمان را توسعه داده و به تجربیاتمان عمق دهیم. وقتی شاگرد آماده باشد، معلم هم از راه می‌رسد! – فقط بعضی‌ها در روز همه زمان یکسانی دارند؛ فقط بعضی‌ها برای رسیدن به رویاهایشان انگیزه بیشتری دارند!   ۴روش برای کاهش استرس ۱- این باور را رها کن که تو مسئول هرکس یا هرچیز هستی.یا هرچیزی هستی، رها کن. ۲- از کمال‌گرایی دوری […]

مجوزهای برچسبی!

مجوزهای برچسبی!

سهیلا ثقفی بسیاری از افراد، خیلی راحت به دیگران برچسب می‌زنند؛ مثلا به‌محض اینکه همسر یا فرزندشان کمی‌ دیر به منزل می‌آید، بلافاصله لقب‌های زشت و ناپسندی روی آن‌ها می‌گذارند و آن‌ها را به تاخیرهای عمدی آدم‌های ناشایست نسبت می‌دهند. خیلی‌ها ادعای پاکدامنی می‌کنند و به همین سبب به‌محض برخورد با آدم‌هایی که خطایی ساده و سهوی مرتکب می‌شوند‌، بلافاصله به آن‌ها برچسب ناپاکی و زیرزمینی می‌زنند. این متوهمان پرواز، گمان می‌کنند کار درستی انجام می‌دهند و با این کار، پاکدامنی و آسمانی‌شدن را گسترش می‌دهند، غافل از اینکه با هر برچسبی‌، مجوز کار خطایی را که اساسا هرگز انجام ‌نشده است، پیشاپیش صادر می‌کنند و انسان‌های مخاطب خود را از هرچه پاکی و آسمان و پرواز است، بیزار می‌کنند […]

1 2 3 5