تمام مطالب دسته بندی: لیمبیک
تأثير مهرورزی و محبت در موفقيت (۱)

تأثير مهرورزی و محبت در موفقيت (۱)

محبت و مهربانی قسمت اول چند روز پیش ای‌میلی از یکی از خوانندگان مجله دریافت کردم که بهانه‌ای شد برای نوشتن مقاله‌ای در مورد محبت و مهربانی. «آقای سهیلی عزیز، مدتی است موضوعي فكرم را مشغول کرده كه چرا اغلب اوقات، به درخواست‌های یکی از همکارانم بدون هیچ قید و شرطی پاسخ مثبت داده می‌شود و خلاصه هیچ وقت نه همکاران و نه مدیریت سنگی سر راهش نمی‌اندازند. از آن‌جایی که اصولا به شانس اعتقادی ندارم و معتقدم که هر چیزی علتی دارد؛ تصمیم گرفتم رفتار او را در محیط کار بررسی کنم. بعد از اندکی پرس‌وجو که البته مستلزم غلبه بر حس حسادتی بود که به او داشتم (رو راست بگویم که غلبه بر اين حس خیلی هم سخت نبود)، […]

چطوری‌ می‌توانم باکلاس باشم…؟

چطوری‌ می‌توانم باکلاس باشم…؟

  «چطوری‌ می‌توانم کنکور قبول شوم؟» « چطوری‌ می‌توانم با همکارم ارتباط موثر برقرار کنم؟» « چطوری‌ می‌توانم خوب سخنرانی کنم؟» «چطوری‌ می‌توانم…..؟» داستان از این قرار است که در ماه‌های اخیر، دوستان ما هرزمانی‌که صندوق پیامک‌ها را بررسی می‌کردند، با انبوهی از این پیام‌ها مواجه می‌شدند که در آن شما دوستان بزرگوار از ما ‌سوالات مختلفی پرسیده بودید و خواهان جواب بودند، اما به علت ضیغ جا‌‍!‌‍ ما نمی‌توانستیم درست به وظیفه‌مان عمل کنیم و بسیاری از این ‌سوالات عملا‌ بدون پاسخ می‌ماند. این بود که پس از جلسات متعدد و بررسی‌های مختلفی که انجام شد، تصمیم گرفتیم که از این شماره کلا‌ دو صفحه را به مقوله‌ پرطرف‌دار «چطوری‌ها‌‍!» اختصاص دهیم و در آن با زبان شیرین طنز، […]

اقدام علیه نتیجه

اقدام علیه نتیجه

چند نفر گوسفندانشان را به دامداری سپردند تا آن‌ها را پروار کند و آخر سال تحویلشان دهد. از قضا سیلی بی‌خبر آمد و تعداد زیادی از گوسفندان را با خود برد. صاحبان گوسفندان به خانه دامدار هجوم بردند و اموالش را به آتش کشیدند و تهدید و بی‌حرمتی را تا حد توان خود انجام دادند و آن‌قدر خط و نشان کشیدند که دامدار  از دهکده شیوانا گریخت و به سرزمینی دیگر کوچ کرد. صاحبان گوسفندان امانتی، چون دیگر دستشان به چوپان نمی‌رسید نزد شیوانا آمدند تا حکمی دهد و برای اموال از دست رفته‌شان چاره ای بیندیشد. هم‌زمان با آن‌ها زن و مرد جوانی نیز در محضر شیوانا و شاگردانش حضور یافته بودند. زن می‌گفت که مرد جوان تمام طلاهایی […]

سمت دیگر دعا!

سمت دیگر دعا!

شیوانا در حالی که ترازویی مقابلش گذاشته بود مشغول درس دادن به تعدادی از شاگردانش بود. در این حین مردی خسته و پژمرده نزد شیوانا آمد و به او گفت که به خاطر خیانت دوستانش در تجارت دچار ورشکستگی شده است. به خاطر بی‌سرمایگی زن و فرزندش او را به حال خود رها کرده‌اند و رفته‌اند. دوستانش همه او را تنها گذاشته‏اند و تحت فشار شدید مالی است. مرد به شیوانا گفت که به شدت افسرده است و دیگر امیدی برای ادامه زندگی ندارد. شیوانا به ترازوی مقابل خود خیره شد و  تبسمی کرد و گفت:” همین که نزد من آمدی نشان می‌دهد که هنوز روزنه امیدی در وجودت هست. از من چه می‌خواهی ؟”‌ مرد سرش را پايین انداخت […]

شیوانا ، آماده سخت‌ترین‌ها

شیوانا ، آماده سخت‌ترین‌ها

زن و مردی غمگین و افسرده نزد شیوانا آمدند و از او برای حل مشکلشان راه چاره خواستند. زن گفت: ”من و همسرم در زندگی هرگز با بدخلقی و بدرفتاری با هم رفتار نکرده‌ایم. حتی الامکان هم سعی کرده‌ایم اختلاف نظرهای جزیی خود را به بچه‌ها منتقل نکنیم. دختری داشتیم که در بهترین شرایط روحی و روانی و اخلاقی بزرگ شد. بدون این‌که این دختر به خانواده همسر انتخابی‌اش دقت کند روی ازدواج با پسری از دوستان اصرار کرد. ما هم رضایت دادیم. اما الان همان خانواده به ظاهر نجیب، شرایط سخت و جانکاهی را برای دخترمان فراهم کرده‌اند. رفتارهای غیرعادی و توهین‌آمیز خانواده همسر دخترم او را تا مرز جنون و خودکشی کشانده است. به ما بگويید برای نجات […]

خودت پل خودت را بساز!

خودت پل خودت را بساز!

پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ مدرسه شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت: ”از راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می‌روم و همه گفته‌اند که جواب من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می توانم تغییری بزرگ در سرنوشتم ایجاد کنم که فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود!؟“ شیوانا نگاهی به تن خسته و رنجور جوان انداخت و با تبسم گفت: ”جوابت را زمانی خواهم داد که آرام بگیری و گرد و خاک جاده را از تن خود پاک کنی. برو و استراحت کن و […]

در ستایش شادی

در ستایش شادی

یاران من سلام! در کتاب‌ها و مقالات علمی گوناگون، متوجه شدم که روان‌شناسان بزرگ نه تنها در ایران بلکه در کل دنیا، تلاش کمتری را در رابطه با شادابی و نشاط افراد، انجام داده‌اند. به طوری که در مقابل هر ۱۰۰ مقاله علمی در مورد غم، تنها یک مقاله علمی در رابطه با شادی وجود دارد. جنبش روان‌شناسی مثبت‌گرا؛ مدیون آقای سلینگمن است که تمام زندگی‌اش را وقف آن نموده است. سلینگمن که تا قبل از ۵۰ سالگی، آدمی بداخلاق بود تصمیم گرفت مسوولیت حالات روحی‌اش را خود به عهده گرفته و راه‌های رسیدن به شادی را مورد بررسی قرار دهد. آقای سلینگمن این روان‌شناس مثبت‌گرا اعتقاد دارد که زندگی واقعی پر از چالش و اتفاقات پیش‌بینی نشده است و […]

امروز چرا نه!؟

امروز چرا نه!؟

شیوانا از راهی می‌گذشت. در مسیر خود از کنار کلبه دوستی قدیمی عبور کرد. او را دید که با عصبانیت فریاد می‌زند و به زمین و آسمان دشنام می‌گويد. شیوانا لختی کنار دوستش نشست و بعد از این‌که کمی آرام شد از او پرسید: ”آیا در گذشته زندگی‌ات، به یاد می‌آوری که از چیزی تا سر حد مرگ عصبانی بوده باشی و امروز از به خاطر آوردن آن خنده‌ات بگیرد!؟“ دوست شیوانا کمی در خود فرو رفت و سپس با تبسم گفت: ”این خاطرات کم نیستند! در واقع چندین بار به این حالت رسیده ام و حتی روز بعد نسبت به خشم یا اندوه یا ناامیدی کنترل ناشدنی روز قبل کلی خندیده‌ام!؟“ شیوانا دستی به شانه دوستش زد و گفت: […]

در همه حال اعتماد کن!

در همه حال اعتماد کن!

زنی نزد شیوانا آمد و گفت که شوهرش به او خیانت می‌کند و پنهان از او با دیگران ارتباط دارد. شیوانا از زن پرسید: ”از کجا این‌قدر مطمئنی!؟“ زن با اطمینان گفت: ”من زن هستم و به‌طور غریزی می‌توانم از روی رفتار و صدا و نگاه همسرم پی به درون او ببرم. به جز آن از این مرد فرزندانی دارم و بچه‌ها هم عینا رفتاری شبیه پدرشان دارند و من به راحتی می‌توانم راست و دروغ‌های آن‌ها را از هم تشخیص دهم.“ شیوانا سری تکان داد و گفت: ”آیا همسرت در خیانت به تو بی‌پرواست یا پنهانی این‌کار را می‌کند!؟“ زن با تعجب به شیوانا نگاهی کرد و پاسخ داد: ”خوب معلوم است که پنهانی است. او حتی هر نوع […]

زیبایی شرط نیست!!

زیبایی شرط نیست!!

یکی از شاگردان شیوانا غمگین و افسرده کنار جویبار نشسته بود و با چوب به سطح آب می زد. شیوانا کنارش نشست و احوالش را پرسید. پسر جوان گفت: “به دختری علاقه‌مند شده‌ام که صاحب جمال است و معصوم و با شرم. اما همان‌طوری که می‌بینید من بهره‌ای از زيبايي نبرده‌ام و پسران زیادی در این دهکده هستند که از من زیباترند. به همین خاطر خوب می‌دانم که هرگز جرات نخواهم کرد عشقم را به او ابراز کنم و باید به خاطر زیبا نبودن او را فراموش کنم؟” شیوانا دستی به شانه جوان زد و گفت: “این احساس دلتنگی که در نگاه و دل و صدایت موج می‌زند، اسمش شور و عشق و دلدادگی است. می‌بینی که عشق، بدون توجه […]

1 2 3 4 7