تمام مطالب دسته بندی: لیمبیک
لذت‌های کودکی

لذت‌های کودکی

«درخت زندگی را پایانی است، اما سرسبزی ابدی است.» (هنری دیوید) تشخیص داده بودند که مادرم بیماری آلزایمر دارد و من هم بعد از مدتی‌، با دیدن تغییرات تدریجی او با این مسئله کنار آمده بودم. درطول این مدت همواره صحبت‌های تکراری او را می‌شنیدم و فراموش‌شدن کلمات در صحبت‌های او برایم امری عادی شده بود. جلسات مشاوره عصب‌شناسی انجام شده بود. مادرم از زمانی‌که بازنشسته شد، با ما زندگی می‌کرد. ما درکنار هم رابطه عمیق و دوستانه‌ای داشتیم و او نیز به‌طورمستقل فعالیت‌های خاص خود را انجام می‌داد. اما زندگی شاد ما در شبی که با این واژه منحوس روبه‌رو شدیم، کاملا متحول شد: «آلزایمر!» تمام آن روزهای خوب و پرهیجان به یک‌باره از من دور شدند و احساس […]

چگونه در ارتباط زناشویی یکدیگر را ببخشیم؟

چگونه در ارتباط زناشویی یکدیگر را ببخشیم؟

ببخشیم تا رها شویم یکتا فراهانی همه ما در رابطه زناشويي خود بارها از هم می‌رنجیم‌ و گاه بدون اینکه بدانیم، یکدیگر را آزار می‌دهیم و برای بعضی از ما خیلی سخت است که بتوانیم همدیگر را ببخشیم. گاه کینه‌ای که در دل داریم، مدت‌ها ما را آزار می‌دهد و ارتباط ما را با مشکلاتی جدی مواجه می‌کند. اما مسئله اینجاست که دربرابر کدورت‌هایی که گاه‌وبیگاه به سراغمان می‌آید، چه‌ می‌توان کرد؟ چگونه می‌توانیم همدیگر را ببخشیم یا به گونه‌ای رفتار کنیم که کمتر برنجیم یا یکدیگر را برنجانیم؟ در این خصوص با دکتر ژاله افشاري منفرد، روان‌شناس و روان‌كاو، گفت‌و‌گو کرده‌ایم که‌ می‌تواند مفید واقع شود. شناخت شخصیت افراد در هر ارتباطی قبل از هرچیز بهتر است‌ به این […]

مترسکی برای پرکردن زمان!

مترسکی برای پرکردن زمان!

در دهکده‌ای که شیوانا در آن زندگی می‌کرد بین دهکده و رودخانه چند درخت بزرگ و دیواری سنگی وجود داشت که باعث می‌شد مردم ده همیشه به خاطر این موانع از مسیر دورتری خود را به رودخانه برسانند. سرانجام قرار شد عده‌ای را استخدام کنند تا درختان را قطع و دیوار را خراب کنند و جاده‌ا‌ی راحت بین رود و ده برقرار سازند. اما به خاطر حجم سنگین کار و مزد کمی که برای این کار در نظر گرفته شده بود هیچ کارگری حاضر به قبول این زحمت نبود. روزی دو برادر از دهکده‌ای بسیار دور، به دیدن شیوانا آمدند اما در راه آمدن گرفتار راهزنان شدند و پول و مالشان را از دست دادند. آن‌ها چون پولی برای برگشت […]

فرد ناشناس و تاثير مهربانی در بهبود روابط انسانی (۳)

فرد ناشناس و تاثير مهربانی در بهبود روابط انسانی (۳)

قسمت سوم يك حكايت خواندني: زمانی که پسر بزرگم دو ساله بود، به دیدار یکی از دوستانم که در هلند زندگی می‌کرد رفتم. آن موقع ما ساکن سواسن بودیم و برای سفر به آمستردام با قطار، ‌باید در ایستگاه سن کانتن قطار را عوض می‌کردیم. بلیت‌ها را که گرفتم فهمیدم برای تغییر قطار فقط دوازده دقیقه فرصت داریم و باید به سرعت جابه‌جا شویم. وقتی به ایستگاه سن کانتن رسیدم، سعی کردم با عجله خود را به قطار مورد نظر، که در سکوی مقابل قرار داشت برسانم، که ناگهان دیدم قطار در حال حرکت است. در عین ناامیدی (چون آخرین قطاری بود که آن روز به آمستردام می‌رفت)، شروع کردم به فریاد زدن: «کمک، به دادم برسید، دارم قطارم را […]

تکنیک عملی تأثير اخلاق در موفقيت (۲)

تکنیک عملی تأثير اخلاق در موفقيت (۲)

محبت و مهربانی قسمت دوم از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده‌ای؟ پاسخم داد: در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است. پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی‌شوم! اندکی اندیشیدم و سپس گفتم: راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم. گفت: تو اشتباه می‌کنی زیرا کسی نمی‌تواند چنین لذتی را ببرد مگر آن‌که درونش مانند من با کاه پر شده باشد! سپس او را رها کردم در حالی که نمی‌دانستم آیا مرا می‌ستاید یا تحقیر می‌کند. یک سال بعد مترسک، فیلسوف و دانا شد و چون دوباره از کنار او گذشتم دو کلاغ را دیدم که سرگرم لانه ساختن زیر کلاه او […]

تأثير مهرورزی و محبت در موفقيت (۱)

تأثير مهرورزی و محبت در موفقيت (۱)

محبت و مهربانی قسمت اول چند روز پیش ای‌میلی از یکی از خوانندگان مجله دریافت کردم که بهانه‌ای شد برای نوشتن مقاله‌ای در مورد محبت و مهربانی. «آقای سهیلی عزیز، مدتی است موضوعي فكرم را مشغول کرده كه چرا اغلب اوقات، به درخواست‌های یکی از همکارانم بدون هیچ قید و شرطی پاسخ مثبت داده می‌شود و خلاصه هیچ وقت نه همکاران و نه مدیریت سنگی سر راهش نمی‌اندازند. از آن‌جایی که اصولا به شانس اعتقادی ندارم و معتقدم که هر چیزی علتی دارد؛ تصمیم گرفتم رفتار او را در محیط کار بررسی کنم. بعد از اندکی پرس‌وجو که البته مستلزم غلبه بر حس حسادتی بود که به او داشتم (رو راست بگویم که غلبه بر اين حس خیلی هم سخت نبود)، […]

چطوری‌ می‌توانم باکلاس باشم…؟

چطوری‌ می‌توانم باکلاس باشم…؟

  «چطوری‌ می‌توانم کنکور قبول شوم؟» « چطوری‌ می‌توانم با همکارم ارتباط موثر برقرار کنم؟» « چطوری‌ می‌توانم خوب سخنرانی کنم؟» «چطوری‌ می‌توانم…..؟» داستان از این قرار است که در ماه‌های اخیر، دوستان ما هرزمانی‌که صندوق پیامک‌ها را بررسی می‌کردند، با انبوهی از این پیام‌ها مواجه می‌شدند که در آن شما دوستان بزرگوار از ما ‌سوالات مختلفی پرسیده بودید و خواهان جواب بودند، اما به علت ضیغ جا‌‍!‌‍ ما نمی‌توانستیم درست به وظیفه‌مان عمل کنیم و بسیاری از این ‌سوالات عملا‌ بدون پاسخ می‌ماند. این بود که پس از جلسات متعدد و بررسی‌های مختلفی که انجام شد، تصمیم گرفتیم که از این شماره کلا‌ دو صفحه را به مقوله‌ پرطرف‌دار «چطوری‌ها‌‍!» اختصاص دهیم و در آن با زبان شیرین طنز، […]

اقدام علیه نتیجه

اقدام علیه نتیجه

چند نفر گوسفندانشان را به دامداری سپردند تا آن‌ها را پروار کند و آخر سال تحویلشان دهد. از قضا سیلی بی‌خبر آمد و تعداد زیادی از گوسفندان را با خود برد. صاحبان گوسفندان به خانه دامدار هجوم بردند و اموالش را به آتش کشیدند و تهدید و بی‌حرمتی را تا حد توان خود انجام دادند و آن‌قدر خط و نشان کشیدند که دامدار  از دهکده شیوانا گریخت و به سرزمینی دیگر کوچ کرد. صاحبان گوسفندان امانتی، چون دیگر دستشان به چوپان نمی‌رسید نزد شیوانا آمدند تا حکمی دهد و برای اموال از دست رفته‌شان چاره ای بیندیشد. هم‌زمان با آن‌ها زن و مرد جوانی نیز در محضر شیوانا و شاگردانش حضور یافته بودند. زن می‌گفت که مرد جوان تمام طلاهایی […]

سمت دیگر دعا!

سمت دیگر دعا!

شیوانا در حالی که ترازویی مقابلش گذاشته بود مشغول درس دادن به تعدادی از شاگردانش بود. در این حین مردی خسته و پژمرده نزد شیوانا آمد و به او گفت که به خاطر خیانت دوستانش در تجارت دچار ورشکستگی شده است. به خاطر بی‌سرمایگی زن و فرزندش او را به حال خود رها کرده‌اند و رفته‌اند. دوستانش همه او را تنها گذاشته‏اند و تحت فشار شدید مالی است. مرد به شیوانا گفت که به شدت افسرده است و دیگر امیدی برای ادامه زندگی ندارد. شیوانا به ترازوی مقابل خود خیره شد و  تبسمی کرد و گفت:” همین که نزد من آمدی نشان می‌دهد که هنوز روزنه امیدی در وجودت هست. از من چه می‌خواهی ؟”‌ مرد سرش را پايین انداخت […]

شیوانا ، آماده سخت‌ترین‌ها

شیوانا ، آماده سخت‌ترین‌ها

زن و مردی غمگین و افسرده نزد شیوانا آمدند و از او برای حل مشکلشان راه چاره خواستند. زن گفت: ”من و همسرم در زندگی هرگز با بدخلقی و بدرفتاری با هم رفتار نکرده‌ایم. حتی الامکان هم سعی کرده‌ایم اختلاف نظرهای جزیی خود را به بچه‌ها منتقل نکنیم. دختری داشتیم که در بهترین شرایط روحی و روانی و اخلاقی بزرگ شد. بدون این‌که این دختر به خانواده همسر انتخابی‌اش دقت کند روی ازدواج با پسری از دوستان اصرار کرد. ما هم رضایت دادیم. اما الان همان خانواده به ظاهر نجیب، شرایط سخت و جانکاهی را برای دخترمان فراهم کرده‌اند. رفتارهای غیرعادی و توهین‌آمیز خانواده همسر دخترم او را تا مرز جنون و خودکشی کشانده است. به ما بگويید برای نجات […]

خودت پل خودت را بساز!

خودت پل خودت را بساز!

پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ مدرسه شیوانا را گرفت و نزد او رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت: ”از راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می‌روم و همه گفته‌اند که جواب من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می توانم تغییری بزرگ در سرنوشتم ایجاد کنم که فقر و نداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود!؟“ شیوانا نگاهی به تن خسته و رنجور جوان انداخت و با تبسم گفت: ”جوابت را زمانی خواهم داد که آرام بگیری و گرد و خاک جاده را از تن خود پاک کنی. برو و استراحت کن و […]

در ستایش شادی

در ستایش شادی

یاران من سلام! در کتاب‌ها و مقالات علمی گوناگون، متوجه شدم که روان‌شناسان بزرگ نه تنها در ایران بلکه در کل دنیا، تلاش کمتری را در رابطه با شادابی و نشاط افراد، انجام داده‌اند. به طوری که در مقابل هر ۱۰۰ مقاله علمی در مورد غم، تنها یک مقاله علمی در رابطه با شادی وجود دارد. جنبش روان‌شناسی مثبت‌گرا؛ مدیون آقای سلینگمن است که تمام زندگی‌اش را وقف آن نموده است. سلینگمن که تا قبل از ۵۰ سالگی، آدمی بداخلاق بود تصمیم گرفت مسوولیت حالات روحی‌اش را خود به عهده گرفته و راه‌های رسیدن به شادی را مورد بررسی قرار دهد. آقای سلینگمن این روان‌شناس مثبت‌گرا اعتقاد دارد که زندگی واقعی پر از چالش و اتفاقات پیش‌بینی نشده است و […]

1 2 3 4 7