زندگی

14 فرمان برای سلامت روان در خانواده

خانواده را می‌توان به عنوان اولین نهاد شکل‌گیری شخصیت انسان و کوچک‌ترین واحد جامعه معرفی کرد. جایی که بخشی زیادی از سلامت جسم و سلامت روان آنجا رقم می‌خورد.

اولین تجربیات عاطفی، احساسی، شناختی هر کودک، ابتدا در خانواده پایه‌ریزی می‌شود. بنابراین جایگاه ویژه‌ای در تعیین رفتار و فرهنگ یک جامعه دارد. انسان از آغاز تا زمانی که به بلوغ فکری و عقلی برسد به شدت تحت تاثیر خانواده و محیط خانوادگی خود قرار دارد. نوع ارتباط برقرار کردن هر کودک با همسالان و افراد مختلف جامعه علاوه بر عوامل ژنتیکی، بازتابی از خانواده و نوع تربیت اوست.

بنابراین میزان پایین تنش‌ و سطح بالای آرامش در خانواده، می‌تواند بازتابی جدی در جامعه داشته باشد. با این نگاه نه تنها سلامت روانی فردی بلکه سلامت روان اجتماعی نیز در تک تک خانواده‌ها شکل خواهد گرفت.

گرچه یک خانواده سالم می‌تواند افراد سالمی را وارد جامعه کند اما تجربیات فردی و رفتارهای اکتسابی از محیط‌های اجتماعی مانند مدرسه را هم نادیده بگیریم. شرایط محیطی، ارتباطی که شخص با افراد مختلف برقرار می‌کند، جاهایی که می‌رود هم علاوه بر خانواده در جهت گیری رفتارهای آینده فرد در جامعه نقش دارند.

افراد در موقعیت‌های مختلف رفتارهای متفاوتی از خود بروز می‌دهند؛ اما غالباً در محیط خانواده رفتار یکسانی دارند و اعضای خانواده اولین کسانی هستند که کوچک‌ترین تغییر در خلق و خو و رفتار هر فرد را تشخیص می‌دهند.

بنابراین خانواده علاوه بر آن‌که زمینه ساز رشد شخصیتی و فرهنگی هر انسان است؛ جایگاهی برای ابراز مشکلات، تسکین آلام و کسب آرامش است؛ که البته این ویژگی، بیشتر در خانواده‌های سالم مشاهده می‌شود.

اما در خانواده‌هایی که تنش و انواع خشونت به صورت امری جاری در امور خانواده دیده می‌شود؛ خانواده نه تنها مکانی برای کسب آرامش نیست؛ بلکه تبدیل به یک عامل مخرب آرامش می‌شود و گاه اگر شدت پیدا کند منجر به فرار افراد از محیط خانواده به بهانه‌های گوناگون می‌شود که معضلات اجتماعی بعدی را به دنبال خواهد داشت.

حالا بیشتر متوجه می‌شویم که نقش خانواده در تعیین رفتار جامعه در چنین مواردی حتی پررنگ‌تر هم می‌شود.

تمامی اعضای خانواده سالم آرامش روانی و حال خوب و انرژی مثبت دارند. در چنین خانواده‌ای علاوه بر آن که نیاز‌هایی مانند مسکن، غذا، تحصیل و … تامین می‌شود، به نیازهای روحی، عاطفی و احساسی تمامی اعضای خانواده توجه می‌شود و افراد در چنین خانواده‌هایی احساس امنیت بیشتری دارند و آرامش را تنها در محیط خانوادگی خود جستجو می‌کنند.

اینها همه مواردی هستند که می‌توانند سلامت روان را در یک خانواده بالا ببرند. البته ممکن است شما هم پیشنهادها یا تجربه‌هایی در این زمینه داشته باشید. حتما آنها را مطرح کنید

 آزادی بدهید

آزادی در یک خانواده سالم به معنای آزادی در دیدن، شنیدن، اندیشیدن و احساس کردن است. ممکن است همیشه تفاوت‌هایی وجود داشته باشد؛ ولیکن افراد می‌توانند آزادانه در مورد طرز فکر خود صحبت کنند و در صورت ناصحیح بودن آن راهنمایی دریافت کرده و آن را اصلاح کنند. در یک خانواده سالم، هیچ محدودیت غیرعقلانی وجود ندارد. در یک خانواده سالم لزومی ندارد همه اعضا مثل هم فکر و رفتار کنند و منحصر به فرد بودن نوعی امتیاز محسوب می‌شود.

 به یکدیگر احترام بگذارید

احترام رکن اساسی یک خانواده سالم است و تنها شامل پدر و مادر نمی‌شود بلکه پدر و مادر هم به فرزندان احترام می‌گذارند. اگر تضادی در مسائل مختلف در خانواده وجود داشته باشد، همه اعضا با رعایت احترام به یکدیگر در مورد موضوع مورد بحث، صحبت کرده و با رعایت احترام در گفتار و رفتار سعی در حل و فصل آن دارند.

به هم اعتماد کنید

اعضای یک خانواده سالم همیشه به هم اعتماد کامل دارند و هیچگاه از این اعتماد سوء استفاده نمی‌شود. این افراد سخنان یکدیگر را به راحتی می‌پذیرند و هرگونه مخالفت یا موافقت با نظرات خود را نوعی مصلحت اندیشی تلقی می‌کنند؛ و می‌دانند تنها مرجع رسیدگی مشکلات‌شان، خانواده است.

صداقت داشته باشید

در چنین خانواده‌ای، اعضاء همواره موضوعات و مسائل خود را بر اساس واقعیت‌ها بیان می‌کنند. هرگز هیچ موضوعی را خلاف واقع نشان نمی‌دهند .صداقت با مفهوم اعتماد ارتباط تنگاتنگی دارد. چنانچه در یک خانواده صداقت وجود داشته باشد؛ اعتماد بین اعضای خانواده زیاد می‌شود و افراد مسائل و مشکلات خود را با خیال راحت و بدون هیچ واهمه‌ای در خانواده مطرح می‌کنند.

 وظیفه‌ شناسی یادتان نرود

در یک خانواده با ضریب بالای سلامت روان، تمام مسئولیت ها بر عهده یک فرد نیست و همواره تقسیم کار وجود دارد. همه اعضاء وظایف خود را می‌شناسند، تلاش می‌‌کنند. آن‌ها را به بهترین نحو انجام دهند و در انجام وظایف به یکدیگر کمک می‌کنند.

 وحدت داشته باشید

همه انسان ها، دیدگاه برابری نسبت به مسائل ندارند. در یک خانواده سالم با وجود اختلاف نظرها، همه افراد در نهایت پایبند به اصول خانواده بوده و همواره در یک سو حرکت می‌کنند. عقاید و اعمال خانواده همیشه بر سایر موارد ارجحیت دارد. مادر عامل اصلی ایجاد وحدت در یک خانواده است؛ لذا او این قدرت را دارد که کدورت‌ها را بر طرف کرده و بین اعضای خانواده صمیمیت ایجاد کند که در نهایت انسجام خانوادگی را در پی دارد.

عشق و محبت را از هم دریغ نکنید

تک‌تک اعضای یک خانواده سالم به یکدیگر عشق می ورزند و از بودن در کنار یکدیگر راضی و خشنود هستند. فداکاری، از خودگذشتگی، صبر، وفاداری و تعهدی که در چنین خانواده‌ای وجود دارد؛ تماماً نشأت گرفته از عشق و محبت میان اعضای خانواده است.

در خانواده‌ی سالم افراد واقعاً یکدیگر را دوست دارند و حاضرند برای سلامتی و موفقیت یکدیگر نهایت تلاش خود را بکنند و هر آنچه از دستشان برمی‌آید انجام دهند. افراد در چنین خانواده‌ای در تمام ابعاد نسبت به یکدیگر احساس مسئولیت دارند و تا آنجا که می‌توانند برای یکدیگر وقت گذاشته و سعی در رفع مشکلات و نیازهای یکدیگر دارند.

با هم مشورت کنید

مشورت و صلاح اندیشی، راه حل بیشتر مشکلات و مسائل است. در بسیاری از مواقع، خانواده ها مدعی می‌شوند که نمی‌توانند با اعضای خود، مشورت کنند یا حتی فرزندانشان هم، حاضر به مشورت و صحبت درباره‌ی مسائل نیستند. این رسم، از تربیت و عادات خانوادگی خانواده ها نشات می‌گیرد.

همان ابتدای تشکیل زندگی طرفین باید در همه‌ی مسائل با یکدیگر مشورت کنند و آن را به فرهنگ خانوادگی تبدیل کنند. در نهایت آنها به والدین آگاه تبدیل خواهند شد. در چنین خانواده‌ای، فرزندان هم به مشورت‌خواهی تربیت می‌شوند. پس نمی‌توان انتظار داشت، کسانی که به این گونه پرورش نیافته‌اند، خواهان مشورت باشند و به این امر، در مسیر زندگی خود اهمیت دهند.

حس غرور و استقلال طلبی در افراد، آنان را از مشورت کردن، باز می‌دارد؛ و این افراد در زندگی، بیشتر با خطا و آزمون کردن، بحران‌ها را تجربه می‌کنند و در اکثر مواقع تنها هستند. “مشورت خواهی” باید همچون الگویی در زندگی شود، و این رسم را باید در خانواده‌تان جا بیافتد.

تبادل نظر، نباید به گونه‌ای باشد که سن افراد را ملاک قرار دهیم. شاید فرزند نوجوان هم پیشنهاد خوبی داشته باشد و راه حل مناسبی به نظرش بیاید. فارغ از نقش هر فرد، هر کس بتواند آزادانه نظر خود را بیان کند؛ و تصمیم نهایی، بر حسب بهترین راه حل انتخاب شود. نه بدین صورت که چون فردی مادر یا پدر خانواده است، در نهایت تصمیم او قطعاً بهترین خواهد بود.

کارها را تقسیم کنید

در هر نهاد و نظام، زمانی هماهنگی و نظم ایجاد می‌شود که همه‌ی اعضا به درستی وظایف خود را انجام دهند و برای رسیدن به یک رابطه درست همه با هم باید در خانواده همکاری داشته باشند.

در غیر این صورت اصولاً همه کارها به دوش سرپرست خانواده است و چرخه‌ی زندگی به درستی نمی‌چرخد. با تقسیم وظایف یاد می‌گیریم؛ وظیفه شناس باشیم و مسئولیت کارها را بپذیریم. مسئولیت‌پذیری حتی از شروع کارهای خیلی کوچک می‌تواند باشد؛ مانند: جمع کردن سفره و یا آب دادن به گلدان ها.

باید به این نکته توجه داشت گاهی والدین به حدی بر امور خانه تعصب دارند که تنها خود را مکلف به انجام آن می‌دانند و اجازه نمی‌دهند؛ بقیه اعضای خانواده در انجام کارها شریک شوند. در این حالت همیشه یک نفر همه وظایف را به دوش می‌کشد و روحیه همکاری، هماهنگی و وظیفه شناسی در این نهاد خانواده، شکل نمی‌گیرد.

همه افراد یک خانواده ویژگی‌ها و خصوصیات یکسانی ندارند. هر فرد در خانواده استعداد، ظرفیت و علاقه‌مندی‌های منحصر به فرد خود را داراست؛ از همین رو در تقسیم وظایف و امور، خوب باید به این نکته توجه کرد که مثلاً عضوی از خانواده که بسیار علاقه‌مند به آشپزی و پخت و پز هست و بالعکس عضو دیگر، به تمیزکاری و گردگیری راغب است؛ بنابراین نمی‌‌توان به کسی مسئولیتی داد که توانایی و یا علاقه انجام به آن را ندارد؛ در نتیجه به بهانه‌های مختلف از آن سر باز می‌زند و از سوی دیگر سبب سلب اعتماد به نفس وی هم می‌شود.

بله می‌توان به این مسئله، دقت کرد که ممکن است هیچ کس، ظرف شستن، جارو کردن و بردن زباله‌ها را دوست نداشته باشد، یا برخی ظرف شستن را بر جارو کردن ترجیح دهند. این گونه امور را باید به صورت نوبتی انجام داد تا عدالت برقرار شود. پس با همفکری، درنظر گرفتن توانایی‌ها و اولویت بندی، مسئولیت‌ها را بین خودتان تقسیم کنید و هم چنین به خاطر داشته باشید، حتی در بسیاری از موارد، لازم است فداکاری داشته باشید. البته فداکاری نباید به این گونه باشد که بقیه‌ی اعضای خانواده به آن عادت کنند و با خیال راحت وظایف خود در خانه را پشت سر بگذارند.

روابط عاطفی را پررنگ کنید

اساس تشکیل خانواده بر مبنای روابط عاطفی است. خانواده از ایجاد رابطه عاطفی و احساسی میان زن و مرد تشکیل می­شود و در ادامه با ایجاد صمیمیت و محبت میان پدر و مادر و فرزندان بنیان خانواده مستحکم­تر می­شود. هر قدر روابط عاطفی و احساسی بین پدر و مادر قوی‌تر باشد، فرزندان هم متقابلاً با الگوبرداری از آن‌ها مهرورزی را یاد می‌گیرند. در چنین خانواده‌هایی در هنگام بروز اختلاف نظر، افراد با یکدیگر صحبت کرده و می‌خواهند موضوع را از طریق گفتگو حل و فصل کنند. با وجود روابط عاطفی، افراد خانواده در کنار هم آرامش دارند و یکدیگر را همان‌طور که هستند، پذیرفتند. هرچند که ممکن است تفاوت‌های زیادی باهم داشته باشند. همه افراد نسبت به یکدیگر حس مسئولیت دارند و از بودن در کنار یکدیگر لذت می‌برند.

برای دستیابی به روابط عاطفی مطلوب، تمامی افراد خانواده باید سعی کنند علاوه رغم مشغله های کاری فراوان، ساعاتی را به بهانه های مختلف در کنار هم بگذرانند و کارهای مشترکی انجام دهند؛ مثلا با هم غذا بخورند، با هم به گردش بروند و یا فعالیت‌های تیمی مانند نظافت منزل انجام دهند. انجام این کارها باعث ایجاد روابط بهتر و صمیمی‌تر میان اعضای خانواده می‌شود. در چنین شرایطی است که افراد از حال یکدیگر مطلع می شوند و چنانچه مشکلی برای هر یک از آنها به وجود آمده باشد، با همفکری و مشورت موضوع مورد نظر، را حل و فصل می کنند. وجود روابط عاطفی مطلوب باعث می‌شود که افراد خانواده به یکدیگر اعتماد کنند، حامی و پشتیبان یکدیگر باشند و در موقعیت‌های سخت به یکدیگر یاری برسانند. فرزندان در  خانواده‌ای که دارای روابط عاطفی سالم و مدیریت شده باشد، از نظر مهارت های اجتماعی بهتر رشد می کنند، آرامش بیشتری دارند و در امور تحصیلی شغلی و دستیابی به اهداف غالباً موفق‌تر عمل می‌کنند. روابط عاطفی، دوست داشتن، دوست داشته شدن، محبت دیدن و محبت کردن از نیازهای طبیعی هر انسان است و کانون آن در مراحل اولیه زندگی و حتی بعد از آن خانواده است. روابط عاطفی به طور کلی باعث افزایش سطح کیفیت زندگی می‌شود و بخش بزرگی از زندگی مطلوب و احساس رضایتمندی در گرو داشتن روابط عاطفی به خصوص در محیط خانواده است.

بی‌عدالتی را کنار بگذارید

احترام به حقوق افراد خانواده، توسط اعضای آن یکی از اساسی ترین اصولی است که باید آن را مهم تلقی کرد. ثبات خانواده‌ای که در آن عدالت رعایت نشود؛ ممکن است مورد تهدید قرار بگیرد. اگر افراد احساس کنند که حقوق آنها در خانواده رعایت نمی‌شود؛ از محیط خانوادگی خود دلسرد شده و پیش زمینه‌های نزاع و درگیری در خانواده ایجاد می‌شود. تعامل در خانواده اغلب از این پدیده جلوگیری می‌کند. افراد یک خانواده باید حقوق یکدیگر را بهتر شناخته و به آن احترام بگذارند. بی عدالتی غالباً در مورد فرزندان و یا مادر خانواده اتفاق می‌افتد؛ زمانی که تمام کارها و مسئولیت‌ها بر عهده مادر قرار می‌گیرد و یا هنگامی که پدر و مادر میان فرزندان خود تفاوت قائل می‌شوند. نشان دهنده وجود بی‌عدالتی درخانواده است. عدالت امری ذاتی و ضروری است و هنگامی که رعایت نشود مشکلات زیادی را به وجود می آورد. احساس سرخوردگی، کاهش اعتماد به نفس و کاهش انگیزه از مسائلی است که در اثر بی عدالتی در مورد فرزندان اتفاق می‌افتد و اگر تمام مسئولیت‌ها کارها و مسائل خانواده بر عهده فردی خاص مثلا مادر قرار بگیرد، احساس عدم نشاط و سرزندگی خستگی و آسیب جسمی برای مادر ایجاد می‌شود بنابراین در خانواده‌ای که فرزند آن از عقیده کافی برخوردار نباشد و یا هسته اصلی خانواده یعنی مادر از نشاط و سرزندگی کافی برخوردار نباشد؛ بنیان آن خانواده بتدریج و در اثر گذشت زمان متزلزل شده و به خانواده را به سوی عدم موفقیت سوق می‌دهد.

خشونت ممنوع

از آنجا که خانواده بنیاد رشد و شکل‌گیری شخصیت است؛ از این رو خشونت در یک خانواده فقط محدود به اعضای خانواده نمی‌شود؛ هم بر سلامت روانِ بعد فردی اعضای خانواده و هم بر بعد اجتماعی آسیب می‌رساند.

گاه تصور می‌شود که خشونت‌های خانگی صرفاً محدود به قشر خاصی از جامعه می‌شود؛ و دیگر قشرها مستثنی هستند.  این در حالیست که بر اساس اخبار منتشر شده، خشونت های خانگی اخیراً آمار فزونی داشته اند که ناشی از اختلافات و مسئله سلامت روان افراد خانواده است. خشونت‌های خانوادگی انواع و اقسام متعددی را شامل می‌شود؛ اما عمده دلایل این خشونت‌ها بر اساس تحقیقات انجام شده بر سر مسائل اقتصادی، فرهنگی و ناموسی است.

مجریان خشونت در خانواده بر این تفکرند که چون خانواده حوزه ریاست آن‌هاست پس “هر گونه بخواهم، می‌توانم رفتار کنم”. اما حوزه اثرگذاری آن بر اعضای خانواده محدود نمی‌شود؛ چون خانواده، پایگاه رشد سلامت روان است.

قربانیان خشونت به دلیل رنج حاصل از این خشونت‌ها در محیط های اجتماعی هم دچار مشکل می‌شوند. رفتار خشونت آمیز میان افراد وابسته به یکدیگر با پیامد‌هایی از قبیل بی‌اعتمادی، فقدان اطمینان، عدم اعتماد به نفس، احساس ناامنی و … همراه است.

آگاهی و آموزش دو مسئله حیاتی در این مدت درگیری هاست. اعضای خانواده باید آموزش ببینند تا بتوانند کنترل خشم داشته باشند و مشکلات روانی خود را به شکل کاملاً بی‌طرفانه و متعادل برطرف کنند؛ و به شکل استبدادی یا آزادی مطلق بر اساس زور و اجبار نباشد.

البته خشونت فقط درگیری فیزیکی نیست. آزار روحی و روانی، دریغ کردن محبت، تمسخر و تحقیر، ایجاد ترس و اضطراب، آسیب زدن‌های پنهانی به اموال، لجبازی و … نیز از دیگر جلوه‌های خشونت می‌تواند باشد.

نگذارید روابط فاسد شود

فساد نتیجه خشونت و بی عدالتی و معضلات دیگر در خانواده است. عاملی است که در پی ناامن بودن محیط خانواده ایجاد می‌شود. اگر محیط خانواده محیطی ناآرام، پر تنش همراه با نزاع و درگیری باشد، افراد آن خانواده به تدریج از خانواده دور شده و آرامش را در محیط های خارج از خانه، و در افراد دیگر جستجو می کنند.

همین امر، باعث ایجاد و ترویج فساد در خانواده می شود. و در این حالت، ممکن است فرزندان مشکلات خود را با افراد ناشایست در میان بگذارند. و افراد سودجو که همیشه در کمین هستند، منافع خود را بر موارد بالا ترجیح داده و زمینه های فساد ایجاد و ترویج می‌شود.

برای مثال در خانواده‌ای که پدر و یا مادر و یا هردو باهم بهم خیانت کرده‌اند؛ با تغییر رفتار، کنجکاوی، شک و برخی وقایع عجیب و غریب همراه است. که مسلماً روان اعضای آن خانواده مورد تهدید است. تاثیر این مسئله بر فرزندان این خانواده‌ها بسیار مهم است، چراکه که با این اتفاق، اعتماد در ایجاد رابطه به شدت برای فرزندان مشکل است. و گاهی هم بالعکس امری عادی ممکن است به شمار آید.

زود به طلاق فکر نکنید

درست است طلاق در بسیاری از موارد و مواقع ضروری است و زوجین ناگزیر به قبول این امر هستند. اما جدا شدن زن از مرد، رها شدن از پیوندها و قیود، که نه تنها باعث از هم گسیختگی بنیادی ترین نهاد اجتماعی، خانواده می‌شود، بلکه اثرات سوء آن تمام ابعاد جامعه را در می‌گیرد و بخصوص فرزندان، پناهگاه و بنیان اصلی خود را از دست داده و در دریای امواج اجتماع، گرفتار ناملایمت های بسیاری می شوند. هم چنین صدمات جبران ناپذیری به خانواده و جامعه وارد می‌شود.

والدین باید آموزش ببینند، آسیب‌های طلاق برای فرزندان، به حداقل رساندن برسانند. ایجاد احساس ناامنی، احساس گناه، ترس از دست دادن والدین، احساس بلاتکلیفی، تنهایی و افسردگی، افت تحصیلی و … می‌تواند از آسیب‌های طلاق بر روی فرزندان باشد. بچه های طلاق که فقط با پدر یا مادر خود زندگی می کنند، اغلب دستخوش اختلالات عاطفی و روانی می‌شوند. اکثر قربانیان طلاق که همان کودکان و نوجوانان هستند؛ به مادران خود بیشتر نزدیک هستند تا پدر، زیرا پدر جدا شده از مادر با بچه‌های خود بیشتر مثل یک خویشاوند رفتار می‌کند تا فرزند. به قول یک جامعه شناس «هر طلاق، مرگ تمدن کوچک خانواده است». چراکه در تحقیقات انجام شده بر قربانبان طلاق نشان می‌دهد که وضعیت فرزندان طلاق در مقایسه با فرزندان یتیم و عادی نامطلوب تر است.

یک فکر در مورد “14 فرمان برای سلامت روان در خانواده

  1. پلتفرم مشاوره روانشناسی و حقوقی مدرسه زندگی گفت:

    سلام روز بخیر
    مطالب سایت فوق العاده زیبا و کاربردیه
    سپاسگزاریم از زحمات شما

    1. movafaghiat گفت:

      درود
      سپاس از همراهی شما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code