چند نکته کوتاه ، ولی مهم!!

بقیه، مهره‌های بیشتری ندارند

بقیه هم با همین مهره‌هایی بازی می‌کنند که تو بازی می‌کنی. اگر بقیه می‌توانند تبدیل به استادانی صاحب‌نام شوند، به خاطر نوع و سبک و سطح مهارت بازی کردن‌هایشان است. استاد شدن هم در جاده‌های تنهایی و تمرین‌های مکرر است که اتفاق می‌افتد، نه در هیچ کجای دیگری. اگر فکر می‌کنید که نوابغ بشری، روزهایشان بیشتر از شما دقیقه دارد، پول‌هایشان بیشتر از شما ارزش دارد، مدرک‌هایشان بیشتر از شما خریدار دارد، سخت در اشتباهید. به همه، مهره‌های یکسانی داده می‌شود. مهم، نوع بازی و مهارت در آن است؛ نه کم و زیاد بودن مهره‌ها. اگر به یک استاد شطرنج، یک شاه و دو، سه تا مهره ساده بدهید،‌ می‌تواند شما را با تمام مهره‌هایتان آچمز کند. مهم، مهارت است و دانایی؛ دوره چیزهای دیگر، گذشته است.

بازی، قاعده دارد

در شب‌های برره یادتان هست وقتی که مهران مدیری شطرنج بازی می‌کرد و در آستانه باخت بود، چه کار می‌کرد؟ او کل صفحه شطرنج را به هم می‌زد و نظم بازی را به هم می‌ریخت. بعد وقتی با اعتراض سیامک انصاری روبه‌رو می‌شد، می‌گفت که این نیز برای خودش، تکنیکی است.

شطرنج بازی کردن، برای خودش قاعده و قوانینی دارد. خارج از این قواعد، نمی‌شود بازی کرد. هر اتفاقی که می‌افتد، باید داخل مغز انسان و سپس داخل آن مربع سیاه و سفید بیفتد.

همه، مهم‌اند

گاهی در یک بازی مرگ و زندگی، سربازی به خانه آخر رسیده و تبدیل به یک مهره ارزشمند دیگر می‌شود. نکته در این‌جاست که هر سربازی، در صورتی که شرایط را برایش مهیا کنیم، قادر است خودش را به خانه آخر برساند و تبدیل به مهره ارزشمندی شود؛ تنها باید شرایط را آماده کرد چرا که استعداد بزرگ شدن و بزرگ بودن، در همه انسان‌ها وجود دارد.

افق‌تر از نوک دماغ را دیدن

هر حرکت شما، تبعاتی دارد. تبعات آنها هم، باز تبعاتی دارد. شما نمی‌‌توانید حرکتی را انجام بدهید، اما به این دل خوش کنید که تبعاتی نخواهد داشت. این، قانون شطرنج و حتی قانون کلی زندگی است؛ هر عملی را، عکس‌العملی است و هر رفتاری را، تبعاتی.

وقتی که می‌خواهید دست به مهره‌ای بزنید و حرکتی کنید، چه احتمالاتی در پیش خواهد بود؟ دست‌کم باید بتوانید سه حرکت پس از حرکت خودتان را هم پیش‌بینی کنید. نمی‌توانید؟ این، از قوانین شطرنج است؛ وگرنه اگر قرار باشد همین‌طور دست به مهره‌ای برده و آن را حرکت دهید که در کمترین دقایق ممکن، آچمز و مات خواهید شد.

هر حرکت شما، با حرکت حریف شما مواجه خواهد شد و حرکت حریف شما هم با عکس‌العمل شما. این حرکات زنجیره‌وار را باید پیش‌بینی کرد؛ وگرنه کار تمام است.

فکر، فکر و باز هم فکر

البته سبک‌هایی از شطرنج را هم داریم که بدون فکر و سریع انجام می‌شود، اما شطرنج واقعی، با فکر صورت می‌گیرد. هر حرکت شما، نتیجه کلی فکر و حساب و کتاب است. حتی افقی وسیع داشتن هم می‌تواند زیرمجموعه این قسمت قرار بگیرد. اما تا می‌توانید، فکر کنید.

 

خونسردی پایان‌ناپذیر

اگر مهره‌هایتان را از دست داده‌اید، اگر در چند قدیمی مات شدن هستید، اگر فشار روانی بسیاری را احساس می‌کنید، خونسردی خودتان را از دست ندهید. شطرنج، بازیِ فکر است و فکر، بر اثر فشار روانی، استرس، نگرانی، عصبانیت و سایر هیجانات و احساسات، قدرت واقعی خودش را از دست می‌دهد. حتی اگر در چند قدمی مات شدن هم هستید، جانانه بازی کنید؛ چون احتمال دارد که حریف را گیج کرده و سرانجام بازی، به نتیجه پات یا مساوی کشانده شود. هیچ فرصتی، دیر نیست؛ پس جانانه بازی کنید.

 

شانسی وجود ندارد

هر چه هست، حرکت مهره‌ها و برنامه‌ریزی برای مات کردن طرف مقابل است. شانس؟ نه، در این‌جا دیگر حرفش را هم نزنید. شما باید همه چیز را حساب کنید، همه چیز را فکر کنید، همه چیز را محاسبه کنید. شانس، مال آدم‌‌های ضعیف است که بهانه‌ای پیدا می‌کنند برای کوبیدن آدم‌های قوی و موفق. حتی فوتبالیست‌هایی هم که شانسی گل می‌زنند، در بهترین زمان ممکن در بهترین مکان ممکن بوده‌‌اند؛ در محوطه هجده‌قدم حریف. تا توپی آمده و به آنها خورده و رفته توی دروازه حریف. لطفا در بازی شطرنج، این افسانه‌ها را فراموش کنید. در بازی زندگی نیز، این خزعبلات را از یاد ببرید تا بتوانید یک بار برای همیشه، تکلیف‌تان را با زندگی روشن ساخته و مسوولیت آن را، تمام و کمال، بر عهده بگیرید. بازی شطرنج، بازی انتخاب‌هاست. شما، انتخاب می‌کنید و نتیجه این انتخاب‌های شما، نتیجه برد یا باخت‌تان را مشخص می‌کند. پس مسوولیت تمام انتخاب‌هایتان را بر عهده بگیرید؛ بدون هیچ توجیه و بهانه و فرار از واقعیتی.

نعمت حریفان پر زور

تا حالا با کامپیوتر شطرنج بازی کرده‌اید؟ بازی‌های شطرنج کامپیوتر، سطح‌های مختلفی دارد که در ابتدای امر،‌ خودتان آن را تعیین می‌کنید. مثلا سطح مبتدی را تعیین می‌کنید. بعد از مدتی که به این سطح عادت کردید، سطح متوسط و همین‌طور بالاتر را برای بازی‌کردن انتخاب می‌کنید. اگر قرار باشد که همیشه، با حریفان مبتدی بازی کنید، باید فاتحه خودتان را بخوانید؛ چون هیچ افزایش مهارت و ورزیدگی‌ای در شما اتفاق نخواهد افتاد. پس، از رویارویی با چالش‌ها، حریفان پرزور و موقعیت‌های دشوار زندگی، با آغوش کاملا باز، استقبال کنید. چرا که آنها، مهارت شما را در زندگی و مبارزه کردن، یک پله بالاتر خواهند برد. به قول کاسپاروف، شطرنج‌باز افسانه‌ای روس، قهرمانان بزرگ، نیازمند رقبای بزرگ نیز هستند. معطل چه هستید؟ وارد میدان‌های بزرگ شوید و از افزایش توانایی‌هایتان، لذت کامل ببرید.

 

هر کسی، سبک خودش

بازی شطرنج، لبریز از حرکات بی‌نهایت است. قرار نیست که شما هم حرکات یک استاد شناخته شده را، نعل‌به‌نعل انجام داده و پیروز شوید. شما باید روح کلی حاکم بر بازی شطرنج را درک کرده و استراتژی‌های آن را کشف کنید تا بتوانید به سبک انحصاری خودتان برسید و آن را ارتقا ببخشید. تقلید، شاید اول‌هایش، برای راه افتادن شما خوب باشد، اما برای حرفه‌ای شدن شما، خیلی ضرر دارد. مراقب باشید.

 

افسانه، سخن می‌گوید

این، چیزهایی بود که به ذهن بنده نویسنده رسید. حالا از قول کاسپاروف بزرگ هم، درس‌هایی را مرور می‌کنیم که از سایت هیئت شطرنج بوشهر استخراج کرده‌ایم. شاید این درس‌ها، زندگی شما را یک‌بار برای همیشه عوض کند:

“هر چیز غیرقابل پیش‌بینی، تقریبا غیرقابل تصور است.”

“همه استادان شطرنج جهان که با آنها رقابت کرده‌ام، با من هم‌عقیده‌اند که در شطرنج باید رقیبتان را درهم بکوبید. این چیزی است که یک شطرنج‌باز به دنبال آن است و فکر نمی‌کنم با تفکرات یک مدیرعامل چندان تفاوتی داشته باشد.”

“قانون اول این است: هرگز حریفتان را دست‌کم نگیرید. وقتی در سطح استاد بزرگ بازی می‌کنم، همیشه و همیشه فرض می‌کنم که رقیبم هر آن‌چه انجام می‌دهم می‌بیند، حتی وقتی که قصد دارم برای سردرگم کردن او حرکتی غیرقابل انتظار انجام دهم.”

آماده باش، همواره

(ادامه گفتارهای کاسپاروف)

“باید همیشه آماده جنگیدن باشید حتی اگر در موقعیت برنده شدن قرار دارید. در بازی‌های طولانی که رقبا بین ۱۰ تا ۱۵ پوند از وزن بدنشان را از دست می‌دهند، تمرکز، همه چیز است، ضمن این‌که این تمرکز می‌تواند به آسانی از بین برود.” “بلندپروازی‌های من، هم پرمخاطره است، هم پیچیده. من همواره آماده رفتن به مناطق ناشناخته هستم زیرا به توانایی خود برای مقابله با افرادی که می‌خواهند به حرکات من پاسخ دهند، اعتماد کامل دارم.”

 

استرس در اوج ماندن

“بزرگ‌‌ترین چالش تمامی افراد موفق، حفظ موفقیت‌هایشان است و هنگامی که این موفقیت خارق‌العاده باشد، تحقق این هدف بسیار دشوار می‌شود. در سال ۱۹۸۵ و پس از پیروزی بر آناتولی کارپوف در بازی بیست و چهارم، من به جوان‌ترین قهرمان تاریخ شطرنج جهان تبدیل شدم. این پیروزی بزرگی بود. فکر می‌کردم در رأس جهان ایستاده‌ام. اما رونا پطروسیان بیوه تیگران پطروسیان که نهمین قهرمان شطرنج جهان و یکی از پیشینیان بزرگ من بود، به طرفم آمد و گفت: “گری، برایت متاسفم”. من حیرت‌زده شدم. او گفت: “برایت متاسفم زیرا شادترین و بهترین روز تو تمام شد”. آن روزها آن‌قدر جوان بودم که معنی این جمله را نفهمیدم اما امروزه می‌فهمم که او چه زن منطقی و خردمندی بوده است. واقعا یک فرد پس از چنین موفقیتی، به هر آن‌چه که می‌خواسته رسیده لذا بعد از آن باید چه کند؟ این سوال تمامی بزرگان جهان چه در کسب و کار، چه در ورزش و چه در شطرنج است.

من آن را معضل قهرمانی می‌نامم. این یک معضل واقعی برای افراد و شرکت‌هایی است که در رأس بازی قرار دارند. در نهایت، معتقدم که تنها یک پاسخ وجود دارد:

رقیب، نعمت است

“باید از بودن با رقبایتان لذت ببرید”. از نظر من، این رقیب فقط کارپوف، کارپوف و کارپوف بود. شاید اگر کارپوف رقیب من نبود، من نیز همانند بسیاری دیگر، دچار غرور و نخوت می‌شدم. اما چیزی را در کارپوف می‌دیدم که همیشه مرا به مبارزه با او ترغیب می‌کرد. او هرگز به من فرصت نداد تا از شهرتم لذت ببرم. من در ۲۲ سالگی به مقام قهرمانی جهان رسیده بودم. طی پنج سال نخست قهرمانی‌ام، هر سال مجبور بودم ثابت کنم بهترین هستم. می‌دانم که هرگز نمی‌توانم رقابت را متوقف کنم. رقابت در خون من است. وقتی به آینده نگاه می‌کنم رقبای جدید و جوان را می‌بینم. من هر روز از آنها تشکر می‌کنم زیرا همواره مرا وادار می‌سازند که برای در رأس ماندن تلاش کنم.”

“من عاشق ترکیبات پیچیده هستم و علاقه شدیدی دارم تا الگوهای تثبیت‌شده را درهم بشکنم. من در بازی با کارپوف ۲۴ بار تلاش کردم و هنوز هم چنین هستم. شاید استیو جابز را نام ببرید که در خیلی مواقع شبیه من است (البته این گفتارها، متعلق به چند سال پیش است، زمانی که کاسپاروف جوان‌تر بود و جابز، در قید حیات). او نیز دوست دارد که الگوهای تثبیت‌شده را درهم بشکند و هرگز خود را محدود به کارهای روزمره ننماید. او نیز از رقابت با حریفانش لذت می‌برد. بدون بیل گیتس، استیو جابز مطمئنا به مردی که امروز هست تبدیل نمی‌شد. اگر کارپوف وجود نداشت، احتمالا امروز شما با من گفت‌وگو نمی‌کردید.”

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۱۸۱

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code

۱ دیدگاه برای این مطلب ثبت شده است

  1. ninichic
    1:03 2020/03/11

    سایت جامع و عالی هست