یك گام به جلو، خودتان را دوست بدارید!!!

یك گام به جلو، خودتان را دوست بدارید!!!

یادداشت: گاهی آن‌قدر دیگران، نظراتشان، خواسته‌هایشان، توقعاتشان و اساسا حضور و وجودشان برایمان مهم و تعیین‌کننده می‌شود که یادمان می‌رود خودی هم داریم که نیازمند توجه است.

 

خوددوستی

  • «به آیینه که نگاه می‌کنم، موجودی می‌بینم پر از عیب و ایراد. گاهی وقت‌ها که اصلا دلم نمی‌خواهد به آیینه نگاه کنم.»
  • «اگر بابت انجام کاری از من تعریف و تشکر بکنند، خیلی حالم گرفته می‌شود و احساس می‌کنم دارند دورویی می‌کنند، چون اصلا لیاقت تعریف و تمجید ندارم.»
  • «اگر دوستانم برای شام دعوتم کنند و همان موقع، سرمای سختی هم خورده باشم، دعوتشان را قبول می‌کنم، چون نمی‌توانم به آن‌ها «نه» بگویم. اما مطمئن هم هستم که وقتی به مهمانی‌شان بروم، همه از من دوری خواهند کرد که مبادا مریضی بگیرند.»
  • «هر وقت به لحاظ روانی تحت‌فشار باشم، یا سر خودم را با بازی‌های کامپیوتری گرم می‌کنم که حواسم از مشکلم پرت بشود یا قرص اعصابی، چیزی، می‌خورم که بی‌خیال بشوم و به مشکلاتم فکر نکنم.»
  • «اگر اشتباهی مرتکب بشوم، یا خودم را به‌شدت به باد انتقاد می‌گیرم و از شدت عذاب وجدان، مریض می‌شوم و یا خودم را می‌زنم به بی‌خیالی و سعی می‌کنم یادم برود که چه کرده‌ام.»
  • «اگر کسی از من انتقاد کند، بیشتر مواقع، درجا چنان جوابی به او می‌دهم که تا عمر دارد یادش باشد که از من انتقاد نکند. اما بعد چنان در هم خرد می‌شوم که انگار دنیا به آخر رسیده است. من تحمل انتقاد‌شنیدن را ندارم.»
  • «به خودم و توانایی‌هایم اصلا اعتماد و اعتقادی ندارم. روی‌هم‌رفته، این شخصیت و این ریخت و قیافه و این کسی که هستم را هیچ دوست ندارم.»
  • «از اینکه با خودم تنها باشم، وحشت می‌کنم. اصلا حوصله خودم را ندارم. نه می‌توانم تنهایی را تحمل کنم و نه می‌دانم در تنها‌بودن باید چه کار کنم که حوصله‌ام سر نرود یا دلم نگیرد.»
  • «نمی‌توانم حد و مرزهای شخصی‌ام را برای دیگران مشخص کنم. دیگران همیشه به‌راحتی حد‌و‌مرزهای من را زیر پا می‌گذارند و با اين بهانه كه «آدم با تو احساس راحتی می‌کند» از خلق‌و‌خوی ملایم و صلح‌جوی من سوء‌استفاده می‌کنند.»
  • «اگر اشتباهی بکنم که مسخره یا بچگانه باشد، خیلی حالم گرفته می‌شود و از خودم بدم می‌آید. به اینکه دیگران ممکن است درباره‌ام چه فکرهایی بکنند، خیلی حساس هستم.»
  • «هیچ نکته دوست‌داشتنی و قابل‌تحسینی در وجود من نیست. خیلی تلاش می‌کنم تا حرف‌ها یا کارهایم مقبول بقیه بیفتد، اما فایده ندارد. گاهی فکر می‌کنم اصلا چرا و به چه دلیلی دیگران باید من را دوست داشته باشند!»
  • «بعد از اینکه یک کار مهم را تکمیل و تمام می‌کنم، تا مدت‌ها فکرم روی کم‌و‌کاستی‌هایی که در جریان انجام آن کار مرتکب شده‌ام، می‌ماند و حسابی خودخوری می‌کنم و حالم بد می‌شود.»
  • «اگر از کسی یا موضوعی ناراحت باشم، به هرکس که می‌رسم، شروع می‌کنم به گله‌کردن در آن باره؛ البته مطمئن هستم که آدم‌های دور‌و‌برم هم خودشان مثل من پر از گله و نارضایتی هستند.»
  • «موقع تصمیم‌گیری‌ها، یا به‌دنبال یافتن بی‌نقص‌ترین و کامل‌ترین راه ممکن هستم و یا به دنبال گرفتن تایید دیگران؛ حتی اگر دست آخر تصمیمی که می‌گیرم، نه به توانایی‌هایم بخورد و نه به امکاناتم.»
  • «هیچ نکته فوق‌العاده‌ای در خودم نمی‌بینم که بخواهم بابتش خودم را دوست داشته باشم.»
  • «در فهرست اولویت‌هایم، رتبه رسیدگی به خودم انتهای فهرست است. برای رسیدگی به خودم، نه وقت دارم و نه پول. این جور کارها را به خودم روا نمی‌بینم. قبل از خودم، باید به نیازها و توقعات دیگران برسم.»
  • «عادت ندارم از هیچ کس، چه فامیل و چه دوست و …، هیچ چیزی بپذیرم؛ چه هدیه باشد و چه یک تعریف و تمجید ساده. اگر هم بپذیرم، سرتاپا غرق خجالت می‌شوم.»
  • «فکر می‌کنم اگر روزی نباشم، هیچ کس متوجه نخواهد شد. همه به فکر خودشان هستند. هیچ کس به من، حتی فکر هم نمی‌کند.»
  • «وقتی دستاوردهای خودم را با دستاوردهای دیگران مقایسه می‌کنم، می‌بینم که آدم بسیار بی‌ارزشی هستم و اگر وجود نداشته باشم، برای خودم و برای همه، بهتر است.»

***

درد‌و‌دل‌های مطرح شده، گرچه به نظر اغراق‌آمیز می‌آیند، اما هرکدامشان می‌تواند درد‌و‌دل واقعی بسیاری از ما باشد. مدتی پیش، در جایی جمله جالبی خواندم که مفهوم تقریبی‌اش از این قرار بود که اگر از ما بخواهند ده نفری را که از همه بیشتر دوستشان داریم، نام ببریم، بیشترمان، اسم خودمان را در آن فهرست نخواهیم آورد.

وجود ما که ترکیبی است از جسم، روح و روانمان، همانی است که باید و می‌تواند سبب پیشرفت و موفقیت ما شود؛ یا برعکس، اسباب پسرفت و سیر قهقرایی ما را فراهم بیاورد. این به انتخاب خود ماست که برای این وجود، ارزشی در شأن آن قائل شویم و توانایی‌های بالقوه‌اش را بسته به شرایط و امکانات موجود و به کمک اراده‌مان، به فعل در بیاوریم؛ یا برعکس، دست روی دست بگذاریم و منتظر باشیم دیگران از راه برسند و این اسباب را برایمان فراهم کنند؛ دیگرانی که اگر بتوانند به خودشان رسیدگی کنند، بسیار هنر کرده‌اند.

 

می‌گویند آدم‌هایی که خودشان را دوست ندارند، نمی‌توانند دیگران را دوست داشته باشند. این نوع «خوددوستی» با خودخواهی و خودمحوری تفاوت دارد. خودخواه، نه می‌تواند و نه می‌خواهد که دیگران را هم دوست داشته باشد و به دیگران هم محبت کند، اما کسی که خوددوستی بجا و نیک‌اندیشانه دارد، آن‌قدر به جسم و روح و روان خود، به خوبی رسیدگی کرده که با خودش در صلح است و در نتیجه این توانایی را دارد که به دیگران هم رسیدگی، توجه و محبت کند.

 

 

 

بیایید افکاری مشابه مثال‌های آورده‌شده را با نگاهی خوددوستانه بازگویی کنیم:

  • «وقتی به آینه نگاه می‌کنم، از اینکه هستم و می‌توانم خودم را ببینم و بابت تمام اعضای بدنم خدا را شکر می‌کنم.»
  • «اگر بابت انجام کاری، از من تعریف و تشکر بکنند، کمال لطف و محبتشان است؛ گرچه انجام وظیفه کرده‌ام.»
  • «اگر دوستانم برای شام دعوتم کنند و همان موقع، سرمای سختی هم خورده باشم، از آن‌ها عذرخواهی می‌‌کنم و نمی‌روم، چون در این شرایط واقعا نیاز به استراحت دارم.»
  • «اگر متوجه شوم که دلهره دارم، به عواطف و احساسات و افکارم رجوع می‌کنم که ببینم علت این دلهره از کجاست و تا حد امکان سعی می‌کنم آن علت را برطرف یا سبک‌تر کنم.»
  • «اگر اشتباهی مرتکب شوم، وقت می‌گذارم و به اشتباهم فکر می‌کنم؛ به اینکه چه شد که مرتکب آن اشتباه شدم تا در آینده بتوانم عملکرد معقول‌تر و مناسب‌تری داشته باشم.»
  • «اگر از من انتقادی بشود، درون خودم را جست‌وجو می‌کنم؛ شاید آن شخص، درست گفته باشد و راهی باشد برای اصلاح خودم.»
  • «من هم مثل بقیه، یک موجود منحصربه‌فرد در این دنیا هستم و مطئنم توانایی‌هایی دارم ویژه خودم.»
  • «تنها که باشم، آن‌قدر کار برای انجام‌دادن دارم که اصلا متوجه گذشت زمان نمی‌شوم: مطالعه، نوشتن، ورزش‌کردن و…»
  • «برای حد و مرزهای دیگران احترام قائل هستم، اما حد و مرزهای خودم را هم به روشنی برای دیگران مشخص می‌کنم.»
  • «همه ما آدم‌ها اشتباه می‌کنیم و بعضی اشتباه‌ها واقعا خنده‌دار هستند. چه مانعی دارد که به اشتباه خود بخندم؟»
  • «همان‌طور که صفات منفی و کاستی‌های خودم را می‌بینم، نقاط قوت و ویژگی‌های مثبتم را هم می‌بینم.»
  • «در انجام هر کاری البته که بیشترین تلاشم را برای بهترین بازدهی انجام می‌دهم؛ اما اگر کارم کم و کاستی‌هایی هم داشته باشد، باعث سرخوردگی‌ام نمی‌شود. یادداشتشان می‌کنم تا در آینده از بروزشان پیشگیری کنم.»
  • «اگر از کسی یا موضوعی ناراحت باشم، دنبال چاره‌ای منطقی و عقلانی می‌گردم. با گله‌کردن کاری از پیش نمی‌رود.»
  • «در تصمیم‌گیری‌هایم علاوه بر چهارچوب عقل، اخلاق و قانون، امکانات و توانایی‌های خودم را هم درنظر می‌گیرم.»
  • «خودم را همین‌طور که هستم، دوست دارم.»
  • «رسیدگی منظم و متعادل به جسم، روح و روانم، در صدر اولویت‌هایم است.»
  • «محبت دیگران را با کمال میل می‌پذیرم و متقابلا سعی می‌کنم به دیگران محبت کنم.»
  • «اینکه دیگران به یادم باشند، خیلی عالی است، اما مهم‌تر این است که خودم از خودم غافل نباشم.»
  • «تلاش و سخت‌کوشی برایم مهم‌تر از رسیدن به نتیجه است.»

آیا حالمان بهتر نمی‌شود؟

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۷

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code