زندگی, کسب و کار

چگونه با پرسیدن سه سوال سبک زندگی خود را بازسازی کنیم؟

مهم‌ترین مشکلی که در زندگی افراد وجود دارد، این است که آن‌ها به‌جای اینکه به‌دنبال زندگی دلخواهشان بروند، خود را به دست تقدیر‌ می‌سپارند و خودشان را این‌طور قانع‌ می‌کنند که روزگار چنین زندگی‌ای را برای آن‌ها رقم زده است؛ پس به‌راحتی تسلیم‌ می‌شوند و دست از تلاش‌ می‌کشند.

بیشتر اوقات ما انسان‌ها در مواجهه با شرایط دشوار، روشی را انتخاب‌ می‌کنیم که آسان‌ترین روش ممکن باشد‌‌‌‌‌‌؛ روشی که سختی نداشته و نیازی هم به صبر و شکیبایی ما نداشته باشد. سپس به خود‌ می‌گوییم که ما تنها یک انسان هستیم و بیش از این کاری از دستمان بر‌‌‌‌نمی‌آید. این گفته و این انتخاب ناآگاهانه به آن معناست که ما به‌راحتی اجازه‌ می‌دهیم تا اتفاقات بد برایمان پیش بیاید.

هنگامی‌که پیشنهاد شغلی به ما‌ می‌شود، تنها بُعد مالی آن را درنظر‌ می‌گیریم و بدون آنکه واقعا فکر کنیم که آیا این شغل همان چیزی است که ما همیشه‌ می‌خواستیم و به‌دنبال آن بودیم، به‌راحتی آن پیشنهاد را‌ می‌پذیریم. مشکل اینجاست که اگر چنین الگوی رفتاری به‌مرورزمان درون شما نهادینه شود و شما هم خوش‌شانس باشید، یک روز از خواب بیدار‌ می‌شوید و با تعجب از خود‌ می‌پرسید که چرا من به یک چنین موقعیت شغلی تن داده‌ام؟ چگونه چنین جایگاهی را پذیرفته‌ام که فرسنگ‌ها از خواسته‌‌‌های واقعی من دور است؟ آیا این همان زندگی‌ای است که من برای خود‌ می‌خواستم؟ این زندگی چه کسی است که من دارم آن را بازی می‌کنم؟

برای آنکه بتوانید مسیر زندگی خود را ‌‌‌‌‌‌به‌سوی آنچه که خودتان‌ می‌خواهید تغییر دهید، لازم است تا از این الگوهای رفتاری اشتباه دست بکشید. درواقع شما نیازمند آن هستید که در شیوه تفکر خود یک تجدیدنظر اساسی داشته باشید. شما‌ می‌توانید این کار را با پرسیدن سه سوالی که در زیر مطرح‌ می‌شود، انجام دهید. این سوالات را هر روز از خود بپرسید. پاسخ به این سوالات‌ می‌تواند مانند نقشه‌‌‌‌ای عمل کند که در یک جاده ناآشنا در اختیارتان قرار گرفته و این احتمال کم است که شما با دردست‌داشتن این نقشه باز هم در مسیرهای انحرافی بیفتید.

 

سوال اول:

من چه می‌خواهم؟

آیا تاکنون این سوال را صادقانه از خود پرسیده‌اید؟

من با افراد بسیاری در سراسر دنیا سروکار داشته‌ام و بااطمینان‌ می‌گویم که تعداد اندکی از انسان‌ها این سوال را از خود‌ می‌پرسند و کمتر از ده‌درصد آن‌ها هم پاسخ صادقانه‌‌‌‌ای به این سوال‌ می‌دهند.

خواسته شما از زندگی‌تان چیست؟

این زندگی متعلق به شما و حق شماست‌‌‌‌‌‌؛ بنابراین باید این سوالات را با صدایی بلند از خودتان بپرسید و به آن‌ها پاسخ دهید: من از این زندگی چه‌ می‌خواهم؟ دوست دارم کجا و در چه محیطی زندگی کنم؟‌ می‌خواهم با چه قشری از افراد در رابطه باشم؟ دوست دارم که هر روز چه‌کاری انجام بدهم؟ بزرگ‌ترین هدف و خواسته من در زندگی چیست؟ چگونه باید به آن دست یابم؟ سعی کنید پاسخ صادقانه‌‌‌‌ای به تمام این سوالات بدهید؛ چراکه پاسخ شما به آن‌ها امری حیاتی و مهم است که آینده شما را‌ می‌سازد؛ البته ممکن است که شما همین امروز که این سوالات را از خود‌ می‌پرسید، پاسخی برای آن‌ها نداشته باشید. حتی ممکن است فردا، هفته بعد و حتی تا پایان سال هم پاسخ صادقانه‌‌‌‌ای برای آن‌ها پیدا نکنید‌‌‌‌‌‌. اما این مهم نیست، بلکه مهم، پرسیدن این سوالات از خودتان است. شما بالاخره پاسخی برای آن‌ها پیدا‌ می‌کنید.

اکنون که این سوالات را از خود پرسیدید، دفعه بعد که پیشنهاد شغلی به شما شد، تنها یک بُعد را درنظر‌‌‌‌ نمی‌گیرید. فرض کنیم شغلی که به شما پیشنهاد می‌شود، شغلی بسیار وقت‌گیر باشد. این‌بار چون‌ می‌دانید که چه‌ می‌خواهید و به‌دنبال چه چیزی هستید، قبل از پذیرفتن این پیشنهاد به‌راحتی از خود‌ می‌پرسید آیا این همان شغلی است که من به‌دنبال آن بودم؟ اگر پاسخ شما مثبت بود که هیچ، اما اگر پاسختان منفی بود‌، می‌توانید به‌راحتی آن را رد کنید‌‌‌‌‌‌؛ چراکه شما قبلا از خود پرسیده‌اید که چه‌ می‌خواهید و به آن هم پاسخ داده‌اید. ازآنجایی‌که خواسته خود را‌ می‌دانید، مجهز به ابزار قدرتمندی به نام «توانایی نه گفتن» هستید؛ بنابراین به‌راحتی از پذیرفتن این پیشنهاد خودداری‌ می‌کنید.

سوال دوم

من به چه کسانی می‌توانم خدمت کنم؟

در اینجا ما به رازی اشاره‌ می‌کنیم که شما‌ می‌توانید ازطریق آن به احساس بسیار خوبی دست یابید و من بر این باورم که‌ می‌توانید ازطریق آن، هرآنچه را که در زندگی‌ می‌خواهید، به دست آورید. شما می‌توانید افرادی را که با مشکلات دست‌وپنجه نرم‌ می‌کنند، پیدا کرده و به آن‌ها کمک کنید.

این ویژگی، عادت معمول انسان‌‌‌های شایسته است. حتی همه کسب‌وکارهای موفق به این دلیل موفق هستند و به این دلیل وجود دارند که‌ می‌توانند به انسان‌ها خدمت کنند.

نگاهی به افرادی که در اطرافتان هستند، بیندازید. بی‌شک افرادی در میان آن‌ها وجود دارند که سزاوار کمک‌‌‌‌‌‌کردن هستند. افرادی که با وجود مشکلات فراوان همچنان انرژی مثبت به شما‌ می‌دهند و شایسته است شما به آن‌ها توجه کنید و گامی در جهت حل مشکلاتشان بردارید. از آن‌ها درمورد مشکلاتشان بپررسید؟ از آن‌ها بپرسید که چه موضوعی خواب شب را از آن‌ها گرفته است و درنهایت از آن‌ها بپرسید که چه‌کاری از دست شما در جهت حل این مشکل بر‌می‌آید؟

اگر این الگوی رفتاری زیبا را به دیگر الگوهای رفتاری خود در زندگی افزوده کنید آن وقت خودتان شاهد این امر خواهید بود که چقدر احساس ارزشمندی می‌کنید. این احساس زیبا احساسی بی‌پایان است‌‌‌‌‌‌. احساسی که همیشه همراه شما خواهد بود. مطمئن باشید که حتی اگر کمک کوچکی هم به فردی کنید این احساس خوب در شما ایجاد‌ می‌شود و چه احساسی بهتر از احساس مفیدبودن!

شما با داشتن چنین الگوی رفتاری ساده‌‌‌‌ای این فرصت را برای خود فراهم کرده‌اید تا آن‌گونه که دوست دارید، زندگی کنید.

 من شخصا افراد موفق بسیاری را دیده‌ام که این الگوی رفتاری شایسته را به زندگی خود وارد کرده و از نتیجه آن هم بسیار راضی بوده‌اند.

 

سوال سوم

چرا الان نه؟

هرگز فراموش نکنید که این سوال را هر روز از خودتان بپرسید. هنگامی‌که ذهن شما با فهرستی از کارهایی که تصمیم به انجام آن‌ها‌ می‌گیرید مواجه‌ می‌شود، ناخودآگاه سوالاتی را مطرح‌ می‌کند که به‌نوعی با تصمیم شما در تضاد‌ هستند؛ مثلا هنگامی‌که شما تصمیم‌ می‌گیرید کاری را انجام دهید، ذهنتان ناخواسته این سوال را مطرح‌ می‌کند که اصلا چرا باید آن کار را انجام ندهید و حتی گاهی درلحظه آن تصمیم شما را رد‌ می‌کند. گاهی‌اوقات هم هنگامی که شما تصمیم‌ می‌گیرید کاری را درهمان لحظه انجام دهید، ذهن شما این سوال را مطرح‌ می‌کند که چرا الان؟ چرا فردا نه؟ و درنتیجه شما هم به‌نوعی انجام آن کار را به تعویق‌ می‌اندازید. این کار مغز است که گاهی در شما تردید ایجاد کند؛ بنابراین سعی کنید که خود را عادت دهید که کارها را درلحظه انجام دهید و هنگامی‌که تصمیم به انجام کاری گرفتید، آن را انجام بدهید و به فردا و روزهای بعد موکول نکنید.

اگر ذهن شما شروع به آوردن دلایلی کرد که کاری را در همان لحظه انجام ندهید، تمام آن دلایل را برروی تکه کاغذی بنویسید و آن را به میز تحریر خود بچسبانید. مطمئن باشید صبح روز بعد که از خواب بیدار شدید و آن تکه کاغذ را دیدید، به تمام آن دلایل‌ می‌خندید و‌ می‌بینید که تمام آن‌ها تنها بهانه‌‌هایی برای طفره‌‌‌‌‌‌‌رفتن از انجام کار بوده‌اند، نه دلایلی منطقی.

بنابراین بیایید و چند لحظه به این موضوع فکر کنید که خواسته‌تان از زندگی خود چیست.

سپس به این فکر کنید که قادر هستید به چه افرادی کمک کنید.

و در آخر هم این سوال را از خود بپرسید که چرا از همین الان شروع نکنم و کار را به فردا موکول کنم.

این تنها یک تمرین ساده پنج‌دقیقه‌‌‌‌ای است که این توانایی و قدرت را به شما‌ می‌دهد که سبک زندگی خود را بازسازی کنید.

آیا زمان زیادی است؟

مطمئنم که همین الان آن‌قدر ایده و هدف در ذهنتان آمده است که مغزتان درحال انفجار است که البته این بسیار هم خوب است.

این تمرین را هر روز انجام دهید. از شنبه تا جمعه.

شاید در ابتدا دایره فعالیت شما در رابطه با این موضوع کوچک باشد؛ مثلا ممکن است تصمیم بگیرید به یکی از دوستان خود ایمیلی بزنید و از او بپرسید که آیا مشکلی دارد که شما بتوانید به او کمک کنید؟ با این کار، به‌مرورزمان و با تمرینِ این الگوی‌‌‌های رفتاری، دایره فعالیت شما وسیع‌تر‌ می‌شود و همین تمرین ساده به نقشه‌‌‌‌ای در مسیر موفقیت شما تبدیل خواهد شد و شما را به‌سوی آینده دلخواهتان هدایت‌ خواهد کرد.

این یکی از ساده‌ترین روش‌‌هایی است که شما‌ می‌توانید ازطریق آن سبک زندگی خود را بازسازی کنید و ازطریق آن، آن‌گونه که خودتان‌ می‌خواهید زندگی کنید.

پس همین الان بلند شوید و تمرین را آغاز کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code