چگونه اسباب ناراحتی خودتان را فراهم می‌کنید؟ (۱)

چگونه اسباب ناراحتی خودتان را فراهم می‌کنید؟ (۱)

ترجمه: سولماز فروتن

بسیاری از دشواری‌های زندگی از کنترل ما خارج هستند. شما نمی‌توانید شرایط آب‌وهوایی، ژنی که با آن متولد می‌شوید، بیماری‌های لاعلاج و یا پیرشدنتان را کنترل کنید؛ حتی کنترلی برروی اعمال دیگران ندارید، گرچه می‌توانید فقط کمی ‌بر آن‌ها تاثیر بگذارید. به‌هرحال هرکس می‌تواند براساس چهار اصل روان‌شناسی یاد بگیرد هر بدبختی را که دارد به خود تحمیل می‌کند، متوقف کند؛ پس بدانید:

  1. رنج‌های فراوانی در زندگی وجود دارند و برخی ناملایمات و بدبختی‌ها اجتناب‌ناپذیرند.
  2. شاید مسبب بخشی از این رنج‌ها خودتان باشید.
  3. رنجی را که خودتان رقم زده‌اید، می‌توانید متوقفش کنید!
  4. وقتی از خلق رنج‌های خودساخته دست بردارید، به احتمال زیاد، زندگی خوب و هماهنگ با عمیق‌ترین ارزش‌ها و اهدافتان خواهید داشت.

چطور ممکن است به خودتان آسیب برسانید؟ ازآنجاکه انسان‌ها به شیوه‌های گوناگون خودشان را آزار می‌دهند، در ادامه ۱۰ منبع اصلی این رنج را که من به آن‌ها لقب عوامل بدبختی داده‌ام معرفی می‌کنم و از روش‌های متوقف‌ساختن آن‌ها می‌گویم:

  1. خلق غم و غصه‌های درونی و فکر‌کردن به آن‌ مواردی که شاید در واقعیت اصلا وجود خارجی نداشته باشند: مثلا «تصادفی اتفاق افتاده که همسر من هم آنجا بوده. اگر همسرم جانش را از دست می‌داد، من باید چه‌کار می‌کردم؟»، «رفتار دیروز او طوری بود که انگار او علی‌رغم آنچه می‌گوید، اصلا مرا دوست ندارد.»، «اگر رئیسم مرا اخراج کند، هرگز شغل دیگری پیدا نخواهم کرد.» گرچه برخورداری از چنین قوه تخیلی فوق‌العاده است، البته نه همیشه، بلکه در مواردی که داستان یا نمایشنامه می‌نویسید. درواقع استفاده از چنین تخیلاتی برای سرهم‌کردن این داستان‌ها وحشتناک، آزاردهنده و حتی ترسناک است و می‌تواند برای سلامت و آرامش ذهنتان مضر باشد.

راه‌حل: وقتی تخیلات شما سلامت روانی‌تان را به مخاطره می‌اندازند، با زمزمه‌ این جملات، اثر آن‌ها را خنثی کنید: «این‌ها فقط تخیلات من هستند.» چون وقتی بدانید این‌ها تصورات شما هستند، می‌توانید از آن‌ها جدا شوید. فکر و ذکرتان را به کار دیگری معطوف کنید؛ مثلا روی نفس‌کشیدنتان تمرکز کرده یا برای کل روزتان برنامه‌ریزی کنید. اگر بابت مشکلی غصه می‌خورید که واقعا ممکن است در آینده پیش بیاید، برنامه واقع‌بینانه‌ای برای آن طراحی کنید و بنویسید.

  1. زمانی هم هست که شما خشن و بیرحمانه خود را مورد قضاوت قرار می‌دهید؛ مثلا «چرا همیشه پرت‌وپلا حرف می‌زنی؟» یا «چرا نمی‌توانی وزنت را کم کنی؟». این جملات را بدترین دشمنتان به شما نمی‌گوید، بلکه ندای درونی خودتان است که دارد حرف می‌زند. حیرت می‌کنید از اینکه بدانید با خودتان چه رفتار ظالمانه‌ای دارید. ندای درونی شما حقیقت نیست، بلکه این ندا، تنها فکر شماست.

راه‌حل: گفت‌وگوی منفی درونتان را با جملات مثبت و واقعی جایگزین کنید. مثلا «چه وزن کم کنم و چه نکنم، انسان ارزشمندی هستم که لیاقت دوست‌داشته‌شدن را دارد». محبت‌کردن به خودتان را تمرین کنید و در قضاوت‌ها و رفتارتان با خودتان لطافت به خرج دهید؛ گویی شما بهترین دوست خودتان هستید.

  1. فکر‌کردن به اشتباهات، موانع و شکست‌ها زندگی‌تان را نابود خواهد کرد: مثلا «باید آدم احمقی باشم که مرتکب چنین اشتباهی شدم»، «هیچ‌وقت کاری را درست انجام نمی‌دهم»، «من یک کودن هستم». این گفت‌وگوهای درونی وادارتان می‌کند فکر کنید که باید انسان کاملی باشید، نه آن انسان جایزالخطایی که همه ما هستیم.

راه‌حل: به‌جای اینکه خود را به‌خاطر اشتباهات و شکست‌هایتان توبیخ کنید، آگاهانه تصمیم بگیرید به کمک آن‌ها رشد کنید. «حالا فهمیدم باید در آینده چه‌کار کنم»، «به چشم یک چالش به آن نگاه می‌کنم، نه یک مشکل». این طرز صحبت به شما کمک می‌کند تا ابزار رشدتان را توسعه دهید. کارول دوئک می‌گوید: «افرادی که با موانع خود رشد می‌کنند، به احتمال زیاد موفق می‌شوند و احساس بهتری هم نسبت به خودشان دارند.»

  1. خودتان را به‌خاطر چیزهایی که تحت‌کنترلتان نیست، سرزنش می‌کنید: گاهی سرزنش‌کردن خود برای مشکلی که پیش آمده، از پذیرفتن این واقعیت که این مشکل هرگز تحت کنترل شما نبوده است، آسان‌تر است؛ مثلا کودکانی که قربانی خشونت‌های والدین خود می‌شوند، اغلب گمان می‌کنند اگر فلان کار را می‌کردند، خانواده‌ خوبی داشتند. حقیقت تلخ این است که کار کوچکی می‌توان دراین‌باره انجام داد. آگاهی از اینکه دربرابر یک موقعیت ناتوان هستید، اغلب ترسناک‌تر از این باور غلط، اما آرامش‌بخش است که می‌توانید مشکل پیش‌آمده را کنترل کنید.

راه‌حل: حواستان باشد چه زمانی خودتان را سرزنش می‌کنید. از خودتان بپرسید: «آیا واقعا من مسئول مشکل پیش‌آمده هستم؟» «واقعا تقصیر من است که او دیگر نخواست مرا ببیند؟»… به خودتان یادآوری کنید که شما تنها می‌توانید کنترل‌کننده رفتار خودتان باشید، نه دیگران؛ پس نفس عمیقی بکشید و روی اعمال و فعالیت‌هایی که زندگی‌تان را بهبود می‌بخشند، تمرکز کنید.

 

  1. افراد و موقعیت‌های دیگر را به‌خاطر چیزی که می‌توانید کنترلش کنید و یا پذیرفته‌اید که می‌توانستید تغییرش دهید، سرزنش می‌کنید: «او مرا عصبانی می‌کند»، «هوای اینجا سرد است»، «کاش او درک می‌کرد الان چقدر احتیاج دارم تنها باشم». تمام این موقعیت‌های رایج، تا حدودی، در حیطه کنترل شما هستند؛ مثلا هیچ‌کس نمی‌تواند شما را عصبانی کند، شما اغلب می‌توانید واکنش درونی خود نسبت به وقایع پیرامون را کنترل کنید؛ مثلا اگر سردتان است لباس گرم بپوشید.

راه‌حل: جملات «تو» را به «من» تغییر دهید. مثلا بگویید: «من خوشم نیامد وقتی گفتی بس کن»، «من سردم شده. اشکال ندارد اگر بخاری را زیادتر کنم؟»، «من الان می‌خواهم کمی ‌تنها باشم». مشکل هرقدر هم که کوچک باشد، رفتار قاطعانه و خودباورانه هیجان‌انگیز و بهتر خواهد بود!

 

 

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

We keep your data private and share your data only with third parties that make this service possible. Read our Privacy Policy.

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۳

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *