چرا همیشه ناراضی هستیم؟

مرتضی کشمیری

هیچ‌کس نیست که زندگی مطلقا آسوده‌ای داشته باشد. فرقی نمی‌کند در کدام موقعیت مالی، سنی، جسمی، روانی یا اجتماعی باشیم؛ باز هم ناراضی هستیم.
در این مقاله می‌خواهیم مختصرا به دو عامل این نارضایتی بپردازیم.
ریشه این نارضایتی را می‌توان در چیزی جست‌وجو کرد که ذهن انجام می‌دهد. کار ذهن مقایسه است و همیشه هم شرایطی بهتر از آنچه داریم، هست تا داشته‌های اکنونمان را بی‌رونق کند. ذهن به گذشته که نگاه می‌کند، به طرفه‌العینی چیزی پیدا می‌کند تا مایه حسرتمان شود و وقتی به آینده چشم می‌دوزد، زمانی را برایمان تجسم می‌کند که عزیزانمان مرده‌اند، بیمار و ناتوان شده‌ایم، شغلی نداریم و پولی هم که داریم کفاف زندگی‌مان را نمی‌دهد! برای هر یک از این پیش‌بینی‌ها هم دلایلی می‌آورد و داستانی می‌بافد تا واقعی به نظر برسند. هرچه چیزهایی را که در ذهنمان می‌گذرد، جدی‌تر بگیریم و بیشتر به آن‌ها بچسبیم، ناراضی‌تر می‌شویم. این افکار مانند عینکی است که به چشم می‌زنیم و از پشت آن جهان را ناامن و تهدیدکننده می‌بینیم؛ دنیایی که در آن، اگر بهترین نباشیم، بازنده‌ایم و اگر کارها را عالی انجام ندهیم، گند زده‌ایم.

 

همین ذهنی که پیشرفت‌های پزشکی و صنعتی را مدیون آن هستیم، با کمک آن تمدن‌ها را با آن بنا کرده‌ایم و بر کره زمین مسلط شده‌ایم، سفینه به فضا فرستاده‌ایم و در پی راز کیهان هستیم، روی دیگری هم دارد که قادر است لحظات شاد یک جشن عروسی را با یادآوری عزیزان از‌دست‌رفته سرشار از ماتم و اشک و اندوه کند. وقتی اتومبیلمان نقص فنی پیدا می‌کند، با مسئله‌ای روبه‌رو می‌شویم که ذهن، این دستگاه توانمند حل مسئله، به کمکمان می‌شتابد و به‌دنبال علت خرابی و قطعه از‌کار‌افتاده می‌گردد، تعمیرگاه‌ها را تک‌تک بررسی می‌کند که کدام‌یک نزدیک‌تر است، کدام ارزان‌تر است، کدام مورد‌اعتمادتر است و ماشین را چطور تا آنجا ببریم تا در نهایت مشکل را برطرف می‌کند. ذهن همین قاعده کلی را دنبال می‌کند تا از شر چیزی هم که دوستش نداریم یا راهمان را سد کرده، خلاص شویم، کنترلش کنیم یا آن را به حالت دلخواه درآوریم؛ ولی مشکل از جایی آغاز می‌شود که می‌خواهیم همین قاعده را برای تجربیات درونی هم به‌کار ببریم. مثلا وقتی که احساس اندوه می‌کنیم و غم را ناخوشایند تشخیص می‌دهیم، یعنی مسئله‌ای وجود دارد و چیز ناخوشایندی هست که باید کنترل شود یا به وضعیت خوشایند تغییر حالت بدهد. بعد ما به‌دنبال علت غم می‌گردیم و برای یافتن این علت، گذشته را حفاری می‌کنیم تا به اعماق تجربه‌های نوزادی می‌رسیم.

ما می‌کوشیم دریابیم که کجای کار می‌لنگیده و این اشکال را چطور باید برطرف کنیم. یا چه‌کسی، چه‌چیزی و چه‌جایی می‌تواند غم را کنترل و به شادی بدل کند. به این ترتیب با غم سرشاخ شده و اسیرش می‌شویم و تجربه‌ای را که می‌توانست گذرا و بی‌خطر باشد، بدل به دشمن جانمان می‌کنیم. ما در کنترل مسائل بیرونی چنان موفق بوده‌ایم که تشخیص مسائل قابل‌کنترل از غیرقابل‌کنترل برایمان بدل به کار دشواری شده است.علاوه بر این، نارضایتی ریشه در اجتناب دارد. اجتناب روش دیگری است که برای خلاصی از تجربه‌های درونی در پیش می‌گیریم. سر کلاس سوالی برایمان پیش می‌آید؛ اما تا دستمان را بالا می‌بریم، قلبمان تندتر می‌زند، گلویمان خشک می‌شود و صورتمان به رنگ لبو درمی‌آید. ما احساس می‌کنیم اگر حرف بزنیم، صدایمان می‌لرزد؛ پس دستمان را پایین می‌آوریم و بلافاصله ضربان قلب و خشکی گلو و رنگ صورتمان به حالت عادی درمی‌آید و دیگر آن احساس ناخوشایند را نداریم و نفسی به‌راحتی می‌کشیم. حالا دیگر یادگرفته‌ایم چه کنیم تا دیگر احساس ناخوشایند نداشته باشیم. این آرامش را به قیمت نگرفتن پاسخ سوالاتمان به‌دست آورده‌ایم. بعدها ممکن است همین حس‌ها در هنگام درخواست ازدواج، پس‌دادن کالای معیوب به فروشنده، حرف‌زدن در جلسه کاری و حتی پرسیدن آدرس و موقعیت‌های مشابه گریبانگیرمان شود. در این موارد هم از همان الگوی قبلی استفاده می‌کنیم: «خودت را در شرایطی قرار نده که احساس‌های ناخوشایند داشته باشی». تاوانی که در مقابل استفاده از این الگو می‌پردازیم هم احتمالا برایتان آشنا است. برخی موقعیت‌ها و کارها را از زندگی‌مان حذف می‌کنیم، چون مضطربمان می‌کند. بعضی را حذف می‌کنیم، چون غمگین می‌شویم. از بعضی دیگر می‌ترسیم و … زندگی، داستان همان پهلوانی می‌شود که می‌خواست نقش شیر را روی شانه‌اش خال‌کوبی کند. او از یال شیر چشم پوشید، چون درد داشت. از خیر دم هم گذشت و طاقت درد خال‌کوبی شکم شیر را هم نداشت. این‌طور می‌شود که زندگی‌مان بدل می‌شود به «شیر بی یال و دم و اِشکَم»!

چسبیدن به افکار و موقعیت‌هایی که آن‌ها را ناخوشایند می‌دانیم، زندگی‌مان را دشوار و سرشار از نارضایتی کرده است. اما چاره چیست؟ در مطالب بعدی به راه‌حل‌هایی می‌پردازیم که برگرفته از رویکردی نوین در روان‌درمانی به نام «اَکت (ACT)» هستند. در این رویکرد از وضعیت فعلی‌مان به روشنی آگاه می‌شویم، مسیرهایی را که می‌خواهیم در زندگی در پیش بگیریم، انتخاب می‌کنیم و مهارت‌هایی را می‌آموزیم که کمک می‌کنند تا بدون درگیرشدن با موانع ذهنی و هیجانی، به قدم‌برداشتن در مسیرهای دلخواهمان متعهد بمانیم.

 

 

 

توضیح: این مقاله در شماره ۳۸۶ مجله موفقیت منتشر شده است. مرتضی کشمیری در یک سلسله مطلب دنباله دار به موضوعات مرتبط به هم پرداخته که سایت موفقیت اقدام به بازنشر آن کرده است. برای تهیه و مطالعه شماره‌های پیشین مجله موفقیت از این لینک و همچنین از طریق سایت‌های طاقچه، فیدیبو، ماناکتاب و فروشگاه موفقیت اقدام کنید.

1 پاسخ

تعقیب

  1. […] گفتیم که چرا همیشه ناراضی هستیم؟  بعد از آن به بحث ارزش‌ها، قطب‌نمای مسیر رضایت‌مندی […]

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *