زندگی

پیوستگی روان و تن

عباس نقی‌زاده

انسان یك واحد زیستی، روانی، اجتماعی و فرهنگی است که در معرض عوامل آسیب‌زای گوناگون زیستی، روانی و … قرار می‌گیرد. بیش از دو هزار سال پیش، افلاطون خط‌مشی پزشكان هم‌عصر خود را که همان تفکیک روان از تن بود، به عنوان بزرگ‌ترین خطای عصر خود مطرح کرد.

مولوی نیز ارتباط روان و تن را در این جمله به زیبایی بیان كرده است: «تن ز جان و جان زتن مستور نیست». یكی از مهم‌ترین مشكلات روانی كه در سطح جامعه ما دیده می‌شود، مشكلات روان-تنی یا سایكوسوماتیك است؛ مثلا فردی به پزشك مراجعه کرده و از دردهای جسمانی شكایت می‌كند؛ پزشك پس از معاینه، هیچ نشانه جسمانی در بیمار مشاهده نمی‌کند؛ پس می‌گوید: «چیزی نیست، عصبی است.» این عبارت «چیزی نیست.»، متاسفانه آن‌قدر رایج شده است كه متخصصان هم از آن استفاده می‌‌كنند؛ درحالی‌که عبارت درستی كه پزشك در مواجهه با چنین موردی باید به كار برد، این است که «چیزی هست؛ اما منشا روانی دارد» و  باید به روان‌شناس یا روان‌پزشك مراجعه کنید. پزشکان جامعه ما ممكن است در حین تحصیل، چند واحدی را در زمینه روان‌پزشكی مطالعه کنند؛ اما به مقوله بیماری‌های روان‌‌-تنی چندان توجه نمی‌شود. درمجموع دسته‌ای از مسائل روانی كه برطرف نمی‌شوند، درنهایت به نشانه‌های جسمانی تبدیل می‌شوند؛ مثلا شاید فردی به‌ظاهر نشانه بیماری‌های روانی مثل اضطراب یا افسردگی را نداشته باشد، اما ممكن است نشانه‌های جسمی معادل آن بیماری را دارا باشد. وقتی نتوانیم تنش‌های روانی را كه می‌توانند بر اثر بحران‌های اجتماعی تشدید شوند، هضم كنیم یا بر آن‌ها فائق آییم، در اصطلاح با نوعی پرش‌های معماگونه در جسم روبه‌رو می‌شویم. روان هم تابع قانون بقای انرژی است. خشم و اضطرابی كه نتوانند از راه طبیعی و عادی تخلیه شود، از جای دیگر بیرون می‌زند. اگر این دسته بیماری‌ها كه آمارشان در جامعه ما كم هم نیست، به‌درستی درمان نشوند، می‌توانند مشكلات زیادی برای جامعه پدید آورند.

برای درك بهتر مسئله مثالی می‌زنیم. انسان اولیه غارنشین را مجسم كنید كه برای كسب روزی و در تلاش معاش از غار خود خارج می‌شود، ناگهان جانور درنده‌ای را در نزدیكی خود می‌بیند، از اینجا به بعد یك سلسله تغییرات خود به خود در بدن این انسان غارنشین پدید می‌آید؛ برای مثال،  ضربان قلبش افزایش می‌یابد كه خود سبب بالارفتن فشار خون می‌شود، مردمك چشم گشاد شده و تنفسش سریع‌تر می‌شود، قند خون بالاتر می‌رود، بدن عرق می‌كند و …؛ به‌هرحال انسان غارنشین به این ترتیب برای جنگیدن و گریختن آماده می‌شد و مجبور بود به یكی از این دو روش اقدام كند. اما انسان امروزی برخلاف ده‌ها هزار سال پیش با خطر جانور درنده روبه‌رو نیست. او اكنون عضو متمدن یك جامعه شهری است؛ با این تفاوت كه برای بشر امروزی درمقابل فشارهای روانی واكنش حركتی وجود ندارد، برای نمونه كارگر كارخانه با بدخلقی و پرخاشگری سركارگر یا كارفرما روبه‌رو می‌شود كه او را مورد توهین و تحقیر نابه‌جایی قرار داده است. همان حالات روانی و واكنش‌های جسمی كه دربرابر یك جانور مهاجم ممكن بود پدید آید، در وجود این كارگر ظاهر می‌شود، اما او نمی‌تواند پا به فرار بگذارد و یا بجنگد، او به كار احتیاج دارد تا زندگی خود را تامین كند و به همین دلیل، واكنش حركتی نشان نمی‌دهد، خشم خود را فرومی‌خورد و ترس در وجودش باقی می‌ماند و سرانجام در اثر پرخاشگری مداوم و ترس همیشگی، این خطر وجود دارد كه به بیماری‌های قلبی‌وعروقی و بیماری‌های دستگاه گوارش و یا هرگونه بیماری روان-تنی دیگر مبتلا شود. دركل تاثیر مسائل روانی بر جسم از چشم پوشیده نیست. خود شما هم تجربه كرده‌اید كه در اثر مسائل روحی، تغییرات جسمی پیدا می‌كنید. شرم موجب برافروختگی چهره و لرزش صدا و ترس سبب خشكی دهان و پریدگی رنگ و لرزش بدن می‌شود. نگرانی، مشكلات شغلی، مشاجرات خانوادگی و دیگر تجربیات ناراحت‌كننده عاطفی بر اعضاء مختلف بدن تاثیر سوء می‌گذارد. متأسفانه بیماران روان‌-تنی تمایل دارند در جست‌وجوی یك منشا جسمی برای بیماری خود باشند و علل روان‌شناختی را انكار می‌كنند.

واكنش‌ انسان‌ها در برابر استرس‌ها به‌صورت بیماری جسمی یا بیماری روانی و یا اختلال در رفتارهای اجتماعی تظاهر می‌یابد. مثالی در این مورد، موضوع را روشن‌تر خواهد كرد. ازدست‌دادن همسر كه یك استرس شدید روان‌شناختی به شمار می‌آید، فردی را دچار بیماری قلبی و فردد دیگر را افسرده می‌کند و در شخص دیگر ممكن است موجب روی‌آوردن او به اعتیاد یا دخانیات و … شود.

چگونگی واكنش هر فرد به ویژگی‌های روانی، اجتماعی و زیستی او و نیز نوع، شدت و تعداد استرس‌‌های واردشده بر وی بستگی دارد. در حال‌ حاضر پزشكان بر ارتباط نزدیک روان و تن تاكید می‌كنند و درمان یكی از این دو را بدون توجه به دیگری نامعقول می‌دانند. اهمیت بررسی نقش هیجانات در نابهنجاری‌های سلوك و رفتار به ویژه ارتكاب جرایم امری بسیار آشكار است و بنابراین باید كوشش كرد تا مطالب و جوانب مربوط به هیجانات را هرچه كامل‌تر و دقیق‌تر شناخت.

وظیفه اصلی والدین و مربیان آموختن واكنش‌های هیجانی به كودكان و نوجوانان است. در این امر مهم باید افراد را با ارزش‌های واقعی اشیا و امور آشنا كنند. اگر بخواهیم افراد را ازنظر ابراز واكنش‌های هیجانی متعادل بار آوریم، باید آنان را از هرگونه پیش‌داوری و تحمیل نظر برحذر داریم؛ زیرا رعایت‌نكردن این موارد، در هیجان اختلال ایجاد می‌كند و موجب بسیاری از بیماری‌های جسمی و روانی می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code