پرسش پاسخ کودک بخش۲

پرسش پاسخ کودک بخش۲

پرسش۶:

پسر پنج‌ساله من به‌‌شدت از اینکه از من جدا شود، می‌ترسد. من به علت بارداری باید چند روزی از او جدا شوم. آیا در این مورد باید با او صحبت کنم یا بدون اینکه او بداند، بیمارستان بروم؟

پاسخ:

 مادر گرامی! بزرگ‌ترین ترس کودک این است که والدین او را دوست نداشته باشند و رهایش کنند. چنانکه «جان اشتاین بک» آن را به‌طور برجسته‌ای در کتاب «شرق بهشت» نشان می‌‌دهد: «بزرگ‌ترین وحشتی که یک کودک می‌تواند داشته باشد این است که دوست داشته نشود و طردشدن، دوزخی است که از آن وحشت دارد… و طرد‌شدن خشم را با خود می‌آورد و خشم ، نوعی جنایت را که شکل انتقام دارد»
هنگامی‌که فرازونشیب‌های زندگی، ما را به اجبار از کودک خردسالمان جدا می‌کند، لازم است برای این جدایی زمینه‌سازی کنیم. برای بعضی از والدین دشوار است به کودک بفهمانند که آن‌ها برای عمل جراحی، تعطیلات و یا برای انجام وظیفه‌ای اجتماعی از خانه دور خواهند بود. آن‌ها به‌خاطر ترسی که از عکس‌العمل کودکشان دارند، هنگام شب یا زمانی‌که کودکشان در مدرسه است، با احتیاط از خانه خارج می‌شوند و یکی از خویشاوندان و یا یک پرستار بچه را در خانه می‌گذارند که موقعیت را برای کودکشان توضیح دهد.
به این نمونه توجه کنید؛ وقتی مادر دوقلوهای سه‌ساله مجبور بود تحت عمل جراحی قرار بگیرد، جوی از آشفتگی و هیجان، خانه را دربرگرفت؛ ولی کودکان چیزی از این موضوع نفهمیدند. مادر صبح روزی که قرار بود در بیمارستان بستری شود، زنبیل خرید خود را در دست گرفت و وانمود کرد که می‌خواهد برای خرید به سوپر مارکت برود. او خانه را ترک کرد و تا سه هفته بازنگشت.
در طول این مدت به نظر می‌رسید که بچه‌ها مثل گل، پژمرده و پلاسیده شده‌اند. توضیحاتی که پدر می‌‌داد، به‌هیچ‌وجه موجب تسلی‌خاطر آن‌ها نمی‌شد. آن‌ها هر شب با گریه به خواب می‌رفتند و در طول روز، بیشتر وقتشان را مقابل پنجره می‌ایستادند و منتظر مادرشان می‌شدند.
اگر کودکان را از قبل برای دوری از مادر آماده کنیم، آن‌ها می‌توانند فشار ناشی از این جدایی را آسان‌تر تحمل کنند.
حال به نمونه دیگر توجه کنید؛ مادر پسری سه‌ساله، دو هفته پیش از آنکه در بیمارستان بستری شود، درباره این مسئله با او صحبت کرد. پسرک واکنش قابل‌توجهی از خود نشان نداد.

اما مادر، فریب فقدان حس کنجکاوی او را نخورد و گفت: «بیا بازی کنیم. اسم این بازی اینه مادر داره به بیمارستان می‌ره» مادر، چند عروسک را که ازقبل به همین خاطر خریده بود، آورد. این عروسک‌ها باید نقش اعضای خانواده، پزشک و پرستار را ایفا می‌کردند. مادر درحالی‌که عروسک‌ها را با دست جابه‌جا می‌کرد و به‌جای آن‌ها حرف می‌زد، گفت: «مامان داره می‌ره بیمارستان تا خوب بشه؛ پس مامان خونه نیست».

پسرک از خودش ‌می‌پرسد: «پس مامان من کجاست؟ مامان کجاست؟» مادر گفت: «مامان خونه نیست، توی آشپزخونه نیست، تو اتاق‌خواب هم نیست؛ توی اتاق‌نشیمن هم نیست؛ مامان توی بیمارستانه. اون رفته آقای دکترو ببینه و حالش خوب بشه.» و آن‌وقت پسر گریه می‌کند و می‌گوید: «مامانمو می‌خواهم. من مامانمو می‌خوام.» و مادر می‌گوید: «اما مامان رفته بیمارستان تا خوب خوب بشه. مامان پسرشو دوست داره و هر روز دلش برای پسرش تنگ می‌شه.»

مادر و پسر این نمایش را بارها و بارها اجرا کردند. ابتدا، بخش عمده گفت‌وگو را مادر انجام می‌‌داد و بعد پسر هم سررشته سخن را به دست گرفت. او با استفاده‌ از عروسک‌های مناسب به پزشک و پرستار گفت که از مادرش به‌خوبی مراقبت کنند؛ تا حال مادر خوب شود و هرچه زودتر به خانه بیاید.

پرسش۷:

دختری هفت‌ساله دارم که متاسفانه ماه پیش مادرش را از دست داد. سوالم این است که سوگ در كودكان به چه شکل درک می‌شود و راه درمان آن چیست؟

پاسخ:

از شنیدن این خبر به‌شدت متاثر شدم. امیدوارم ما را در غمتان شریک بدانید. در پاسخ به سوال شما باید گفت «سوگ» حالت اندوه و ناراحتی شدید درونی در واكنش به ازدست‌دادن شخص یا شیئی خاص است. كودكان در درجات مختلف و به دلایل گوناگون اندوهی را كه ممكن است به نظر ما كوچك و بی‌اهمیت باشند، تجربه می‌كنند. این وقایع می‌تواند برای كودكان مترادف با ازدست‌دادن فرد مهمی در زندگی او باشد..

وقایعی را كه باعث احساس اندوه و سوگ در كودكان می‌شود، می‌توان این‌گونه طبقه‌بندی کرد.

۱- مرگ عزیزان که جالب است بدانید تنها مرگ انسان‌ها موجب اندوه كودك نمی‌شود؛ حتی مرگ ماهی قرمز شب عید كه كودك فقط دوسه‌بار به او غذا داده است نیز می‌تواند او را متاثر كند.

۲- طلاق عاملی ناراحت‌کننده برای کودکان است؛ چرا که نیمی از بچه‌های طلاق ارتباطشان با یكی از والدین قطع می‌شود.

۳- فقدان مادر یا پدر و یا هر دو به دلایل مختلفی نظیر مسافرت، زندانی‌شدن، اعتیاد و … .

۴- حوادث محیطی و اتفاقات غیرمترقبه؛ مثلا جدایی یكی از اعضای خانواده، آتش‌سوزی، زلزله، جنگ و مواردی از این دست.

۵- جراحت‌هایی نظیر ازدست‌دادن چشم، كنده‌شدن دندان یا حتی خون‌ریزی از یك زخم كوچك.

۶- عدم توانایی در یادگیری، ناتوانی جسمی و یا حتی مردودشدن در مدرسه می‌تواند از دلایل آزاردهنده برای کودک باشد.

۷- گم‌كردن یا ازدست‌دادن وسایل شخصی.

علائم شایعی كه در زمان سوگواری در افكار، رفتار و احساسات كودكان دیده می‌شود:

۱- دیدن شخص ازدست‌رفته در رویا

۲- تقلید رفتارهای او

۳- احساس اینكه فرد ازدست‌رفته درکنار اوست.

۴- طردكردن دوستان قدیم و جست‌وجوی دوستان جدیدی كه شرایط مشابهی را تجربه كرده‌اند.

۵- تلفن‌های مكرر در ساعات خارج از منزل برای اطمینان از سلامتی سایر افراد خانواده.

۶- عدم تمركز و توجه برروی تكالیف و وظایفش.

۷- جست‌وجوی اطلاعات پزشكی درمورد شخص ازدست‌رفته.

۸- احساس نگرانی درباره سلامت خویش و یا گاهی بی‌توجهی نسبت به آن.

۹- نیاز به توجه و مراقبت ازسوی اطرافیان

  • مفهوم مرگ برای کودکان

كودك در ۲ تا ۷سالگی مرگ را پدیده‌ای گذرا و قابل‌بازگشت می‌داند؛ چیزی شبیه مسافرت یا خواب عمیق. بنا بر تصور او عملكردهای انسان پس از مرگ همچنان ادامه می‌یابد.

نهایتا در ۷ تا ۱۲سالگی او مرگ را به‌عنوان پدیده‌ای اجتناب‌ناپذیر و غیرقابل بازگشت می‌پذیرد ولی هنوز تصور می‌كند فقط افراد خیلی پیر و ناتوان از دنیا می‌روند.

  • نحوه رفتار با کودک سوگوار

درمورد چگونگی مرگ نه‌تنها نباید داستان‌پردازی كنیم، بلکه لازم است صادقانه به سوالات او پاسخ دهیم و به او بگوییم که فلانی فوت كرد و بدنش دیگر كار نمی‌كند و نمی‌تواند غذا بخورد، راه برود، فكر كند و . . . او را خیلی دوست داشتیم و می‌توانیم مراسمی بگیریم و از او خداحافظی كنیم. حتما واقعیت را بگوییم و مثلا نگوییم فرد متوفی به سفر رفته است و فقط توضیح دهیم که ما او را فراموش نخواهیم كرد و او همیشه در خاطرمان خواهد ماند.

– اجازه دهیم او آزادانه حرف بزند و سوالاتش را مطرح كند. اگر پاسخ پرسشی را نمی‌دانیم، جواب اشتباه به او ندهیم و بگذاریم كودك به روش خاص خود سوگواری كند.

– از روش‌هایی مثل نقاشی‌كشیدن، نوشتن خاطرات، نگه‌داشتن اشیا و یادگاری‌های شخص متوفی یا جمع‌آوری عكس‌های او برای حل مسئله سوگ كمك بگیریم.

از كودك بخواهیم درباره چیزی كه از دست داده‌ است، صحبت كرده و احساسش را در آن زمان بیان کند.

از جملات ناتمام استفاده كنید تا كودك تجربه و احساس خود را در این زمینه بیان كند؛ مثلا بگویید:

– زمانی من چیزی را گم كردم كه . . .

– بیشترین ناراحتی من زمانی بود كه . . .

– انسان‌ها وقتی غمگین می‌شوند كه . . .

– خیلی سخت است آدم . . .

– چیزهایی هست كه مرا غمگین می‌كند مثل . . .

از فرزندمان بخواهیم راحت بنشیند، چشمان خود را ببندد و فكر كند كه یك روز چیزی كه برایش مهم است، از دست خواهد داد؛ مثل دوچرخه، فرد مورد علاقه خود و … و به‌دنبال آن، از او درمورد احساسش سوال كنیم و بپرسیم که آیا نیاز به کمک دارد.

به او بگویید به این سوالات جواب دهد:

۱- وقتی چیزی یا كسی را از دست می‌دهم، چه می‌توانم بکنم؟

۲- چه كسانی به من كمك خواهند كرد؟

۳- برای كمك به افراد دیگر در چنین شرایطی چه‌کاری می‌توانم انجام دهم؟

و در مرحله آخر متناسب با مرحله رشدی و شناختی كودكان به زبانی ساده مرگ را برای آن‌ها توضیح دهیم.

پرسش۸:

دختر ۸ساله‌ای دارم که مدام فحش می‌دهد. از خجالت کارهای او با برخی از اقوام قطع‌رابطه کرده‌ام، اما او تغییری در کارش نمی‌دهد. نمی‌‌دانیم با او چه باید بکنیم.

پاسخ:

امروزه‌ بسیاری‌ از والدین‌ نگران‌ بددهانی‌ یا بدزبانی‌ فرزندانشان هستند و از خود می‌‌‌پرسند که‌ آن‌ها این‌ صحبت‌ها را چگونه‌ یاد گرفته‌اند؟ چرا این‌ اتفاق‌ برای‌ فرزند ما افتاده است؟ آیا خودمان‌ مقصر بوده‌ایم؟ جمعی‌ از والدین‌ می‌‌گویند ما که‌ این‌ حرف‌های‌ زشت‌ را بر زبان‌ نمی‌‌آوریم، پس‌ چگونه‌ فرزندمان‌ چنین‌ حرف‌هایی‌ می‌‌زند؟! درنهایت‌ نیز این‌سؤال‌ برایشان‌ مطرح‌ می‌شود که‌ چه‌ باید کرد تا کودک‌ این‌ عادت‌ ناپسند را ترک‌ کند. در این‌ نوشتار به‌ علل‌ اصلی‌ بدزبانی‌ و راه‌‌حل‌هایی‌ برای‌ رفع‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است.

علت‌ها:
همان‌‌طور که‌ در بحث‌های‌ گذشته‌ درباره‌ رفتار کودکان‌ متذکر شدیم، بسیاری‌ از اعمال‌ بچه‌ها از عملکرد والدین‌ نشأت‌ می‌‌گیرد. کودکان‌ رفتارهای‌ پدر و مادر را به‌طور ناخودآگاه‌ درونی‌ می‌‌کنند. رفتارهای‌ درون‌فکنی‌شده‌ جزء معیارهای‌ نهادینه‌شده‌ کودک‌ قرار می‌‌گیرد و سپس‌ او مطابق‌ این‌ معیارها عمل‌ می‌‌کند؛ به‌ این‌ فرایند «همانندسازی»‌ می‌‌گویند. کودک‌ والدین‌ خود را به‌عنوان‌ اولین‌ الگوهای‌ زندگی‌ می‌‌‌پذیرد و چون‌ به‌ آن‌ها عشق‌ می‌‌ورزد و آنان‌ را سمبل‌هایی‌ قوی‌ می‌‌‌داند، رفتار والدین‌ برای‌ او شاخص‌ و الگو قرار می‌‌گیرد.

گاهی‌ بین‌ درون‌فکنی‌ یک‌ رفتار و بروز آن‌ فاصله‌ زمانی‌ وجود دارد؛ برای‌ مثال، کودک‌ گفتاری‌ ناپسند را ماه‌ها قبل‌ از زبان‌ پدر یا مادر شنیده، اما برون‌ریزی‌ آن‌ امروز صورت‌ می‌‌‌گیرد. این‌ مدت‌ به‌ تشخیص‌ کودک‌ و شرایط‌ او بستگی‌ دارد که‌ چه‌ زمان، چگونه‌ و در برابر چه‌ کسی‌ کلام‌ زشت‌ را به‌ کار برد.

چنانچه‌ در خانواده‌ای، پدر یا مادر از الفاظ‌ نامناسب‌ و رکیک‌ استفاده‌ کند و به‌ویژه‌ در ارتباط‌ کلامی‌‌با همسر خویش‌ این‌گونه‌ عبارات‌ را به‌ کار ببرد، بدون‌ شک‌ اولین‌ قدم‌ در جهت‌ آموزش‌ کلام‌ ناپسند به‌ فرزندان‌ برداشته‌ شده‌ است. در بعضی‌ خانواده‌ها، والدین‌ با فرزندان‌ خود بسیار خصمانه‌ رفتار می‌‌کنند و در عین‌ حال‌ آنان‌ را آزاد می‌‌‌گذارند.

به‌ این‌ گروه‌ از پدر و مادرها، «والدین‌ خصمانه‌ آزاد گذارنده»‌ می‌‌‌گویند. آن‌ها خود از حرف‌های‌ زشت‌ استفاده‌ می‌‌‌کنند و فرزندان‌ نیز آزادند که‌ این‌گونه‌ عبارات‌ را به‌ کار ببرند؛ یعنی‌ هیچ‌ اقدامی‌‌در جهت‌ جلوگیری‌ از این‌ رفتار به‌ عمل‌ نمی‌‌آید و یا از نظر تربیتی‌ هیچ‌گونه‌ تدبیری‌ از طرف‌ والدین‌ برای‌ ترک‌ این‌ عادت‌ در بچه‌ها صورت‌ نمی‌‌گیرد.

ذکر این‌ نکته‌ ضروری‌ است‌ که‌ چه‌ والدین حرف‌های‌ زشت‌ را به‌ فرزند خود بگویند و چه‌ در حضور او در برابر فرد دیگری‌ این‌گونه‌ گفتار را به‌کار ببرند، کودک، آن‌ها را می‌آموزد و به‌ وقت‌ نیاز بر زبان‌ می‌آورد.

از علل دیگر‌ یادگیری‌ کلام‌ زشت، ارتباط‌ کودکان‌ با دوستان‌ و با بچه‌های‌ دیگر است. بسیاری‌ اوقات‌ کودکان‌ عامل‌ بدزبانی‌ یکدیگرند. در مهدکودک، مدرسه، کوچه‌ و هر جای‌ دیگری‌ که‌ بچه‌ها فرصت‌ بازی‌ و به‌خصوص‌ درگیری‌ با هم‌ را پیدا کنند، ممکن‌ است‌ این‌ بدآموزی‌ صورت‌ بگیرد.

برخی‌ فیلم‌ها نیز مناسب‌ سن‌ کودک‌ نیستند و می‌‌توانند عاملی‌ برای‌ آموزش‌ الفاظ‌ ناپسند باشند. باید توجه‌ داشت‌ که‌ تقلید از الگوهای‌ کلامی‌‌در کودکان‌ بسیار قوی‌ است.

از دیگر عوامل‌ بروز بدزبانی‌ در بچه‌ها، به‌کارگیری‌ کلام‌ زشت‌ برای اعتراض‌ است. کودک‌ با بر زبان‌ آوردن‌ این‌گونه‌ حرف‌ها اعتراض‌ خود را نشان‌ می‌دهد؛ این‌ نوعی‌ رفتار تلافی‌جویانه‌ است‌ که‌ بعضی‌ کودکان‌ در پیش‌ می‌‌گیرند. آن‌ها احساس‌ می‌‌کنند فقط‌ با ادای‌ این‌گونه‌ کلمات‌ است‌ که‌ تخلیه‌ می‌‌شوند و می‌‌‌توانند نارضایتی‌ خود را نشان‌ دهند.

گاهی که‌ کودک‌ خردسال‌ برای‌ اولین ‌بار از کلمات‌ زشت‌ استفاده‌ می‌‌کند، موجب‌ خنده‌ و مزاح‌ اطرافیان‌ می‌‌شود. این‌گونه‌ برخورد از همان‌ ابتدا برای‌ او حکم‌ تشویق‌ به‌ انجام‌ این‌ رفتار را خواهد داشت‌ و به‌تدریج‌ به‌ آن‌ عادت‌ می‌‌کند.

در پاره‌ای‌ از موارد نیز کودکان‌ با بر زبان ‌آوردن‌ حرف‌های‌ زشت‌ می‌‌توانند به‌ خواسته‌های‌ خود برسند. بنابراین‌ بدزبانی‌ را راهی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود تلقی‌ می‌‌‌کنند و در درازمدت‌ جزو رفتار آنان‌ خواهد شد.

ناکامی‌‌ و ناامیدی‌ و گاه‌ افسردگی‌ هم‌ می‌‌‌توانند عامل‌ کج‌خلقی‌ و به‌کارگیری‌ کلمات‌ زشت‌ از سوی‌ کودک‌ باشند.
راه‌ حل‌ها:
به‌ هفت‌ علت‌ اصلی‌ برای‌ ناسزاگویی در کودکان‌ اشاره‌ کردیم:  

  -یادگیری‌ از طریق‌ والدین‌

– یادگیری‌ از طریق‌ دوستان‌ و بچه‌های‌ دیگر
– بدآموزی‌ به‌ وسیله‌ فیلم‌
– بیان‌ نوعی‌ اعتراض‌
– رسیدن‌ به‌ خواسته‌ها و اهداف‌
– تشویق‌شدن‌
– ناکامی ‌‌و افسردگی

مسلماً با شناسایی‌ علت‌ رفتار نادرست، می‌توانیم‌ در رفع‌ آن‌ موفق‌تر عمل‌ کنیم:

۱ . چنانچه‌ این‌گونه‌ رفتار از والدین‌ سرچشمه‌ گرفته‌ باشد، باید والدین‌ به‌طور جدی‌ آموزش‌ داده‌ شوند تا خود را کنترل‌ کنند و چنین‌ رفتاری‌ را حداقل‌ در حضور فرزند انجام‌ ندهند. در ضمن‌ لازم‌ است‌ به‌ کودک‌ گفته‌ شود که‌ این‌ رفتارها درست‌ نیست‌ و اگر هم‌ از والدین‌ سر زده، آن‌ها اشتباه‌ کرده‌اند و دیگر تکرار نخواهد شد. به‌علاوه توصیه‌ می‌‌شود اگر پدر و مادر چنین‌ رفتاری‌ را مرتکب‌ شدند، به‌ اشتباه‌ خود اعتراف‌ کرده و حتی‌ از فرزند عذرخواهی‌ کنند.

۲ . اگر دوستان‌ یا بچه‌های‌ دیگر عامل‌ بدزبانی‌ کودک‌ باشند، باید‌ او را از این‌ افراد دور کرده‌ و به‌جای‌ آن‌ها، دوستان‌ خوب‌ و مؤدب‌ را جایگزین‌ کنیم.

۳ . در انتخاب‌ فیلم‌ها دقت‌ کنیم‌ و چنانچه‌ فیلمی‌‌مناسب‌ سن‌ کودک‌ نیست، شرایطی‌ فراهم‌ آوریم‌ که‌ او فیلم‌ را نبیند.

۴ . به‌ اعتراضات‌ کودک‌ گوش‌ دهیم‌ و دقیقاً توجه‌ کنیم‌ که‌ او چه‌ می‌‌‌گوید و نسبت‌ به‌ چه‌ چیز اعتراض‌ دارد. دادن‌ یک‌ کمک‌ فوری‌ به‌ کودک‌ در چنین‌ شرایطی‌ بسیار مهم‌ است. دقت کنید که روش‌های‌ سختگیرانه‌ والدین، اعتراض‌ شدید فرزند را به‌ همراه‌ دارد.

۵ . هرگز کودک‌ نباید به‌ این‌ وسیله‌ به‌ خواسته‌اش‌ برسد؛ بلکه‌ باید‌ به‌ او فهماند، چنانچه‌ دست‌ از این‌ نوع‌ رفتار بردارد و حتی‌ از این بابت عذرخواهی‌ کند، به‌ خواسته‌اش‌ خواهد رسید.

۶ . هرگز با شنیدن‌ حرف‌های‌ زشت‌ کودک‌ به‌ او نخندیم، بلکه‌ اخم‌ کنیم‌ و خود را از وی‌ دور سازیم. با این‌ روش‌ به‌ او نشان‌ می‌‌دهیم‌ که‌ رفتار پسندیده‌ای‌ نداشته‌ است.

۷ . چنانچه‌ فرزند ناکامی ‌‌و افسردگی‌ دارد، بهتر است‌ فرصتی‌ فراهم‌ کنیم‌ تا او موفقیت، شادی‌ و نشاط‌ را تجربه‌ کند. در چنین‌ مواردی‌ باید‌ افسردگی او را درمان کنیم.

– علاوه‌ بر نکات‌ گفته‌شده، والدین‌ می‌‌‌توانند با استفاده‌ از روش‌ «یادگیری‌ وسیله‌ای»، در جهت‌ رفع‌ عادت‌ بدزبانی‌ در کودکان‌ برآیند؛ به‌ این‌ ترتیب‌ که‌ هر وقت‌ کودک‌ رفتار ناپسند از خود نشان‌ نداد، به‌ او جایزه‌ای‌ بدهند و به‌طور مشخص‌ بگویند: «این‌ پاداش‌ به‌ این‌ علت‌ بود که‌ امروز حرف‌های‌ زشت‌ بر زبان‌ نیاوردی‌ و بچه‌ مؤدبی‌ بودی…». با این‌ روش، او می‌فهمد که‌ رفتار ناپسند پاداش‌ نمی‌‌‌گیرد، بلکه‌ موجب‌ قهر والدین‌ است؛ برعکس‌ رفتار مؤدبانه‌ او تشویق‌ و تأیید می‌‌‌شود.

پرسش۹:

دختری سه‌ساله دارم که به‌تازگی صاحب برادر جدیدی شده است. اگرچه برادرش را خیلی دوست دارد اما شاهد رفتارهای نابهنجاری در او هستیم. مثلا جدیدا دچار شب‌ادراری شده و یا انگشت شستش را می‌مکد. زمانی که نوزاد خواب است سروصدا می‌کند و یا به‌سختی می‌خواهد در گهواره او بخوابد. واقعا خسته شده‌ام. لطفا راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ:

مادر مهربان! اینکه کودک سه‌ساله شما به نوزاد حسادت کند، امری طبیعی است. او مجبور است شرایط جدیدی را تحمل کند. از این پس در هر آن‌چه داشته، باید با دیگری شریک باشد. احساس او را درک کنید. مسلما در حال حاضر او شاهد عکس‌العمل‌های اطرافیان شما به نوزاد جدید است.

یکی نوزاد را در بغل می‌گیرد. دیگری دائم قربان‌صدقه‌اش می‌رود. یکی برایش هدیه و چشم‌روشنی می‌آورد. همه این کارها سطح اضطراب دختر کوچکتان را بالا برده است. در حدی که او را دچار شب‌ادراری کرده است. در اولین فرصت اوقاتی را به او اختصاص دهید. اگر می‌توانید با او به یکی از پارک‌ها بروید و برایش خرید کنید.

بگذارید حس کند که از نوزاد تازه‌وارد عزیزتر و خواستنی‌تر است. سعی کنید تا آنجا که وقتتان اجازه می‌دهد، او را در آغوش بگیرید. اگر عادت داشته روی زانوی شما بنشیند، باز هم این امکان را در اختیارش قرار دهید.

اجازه دهید به وسایل نوزاد دست بزند و صدای جغجغه را درآورد. او را با مسئولیت نگهداری از نوزاد درگیر کنید. از او بخواهید پوشک نوزاد را برایتان بیاورد. وقتی شما در اتاق نیستید، او را سرگرم کند. هنگامی که نوزاد گریه می‌کند، آرام به پشت نوزاد بزند و او را ساکت کند.

اگر اصرار دارد نوزاد را در آغوش بگیرد با رعایت نکات ایمنی این اجازه را به او بدهید. در برابر دیگران از او تعریف کنید و کارهایی را که برای شما انجام داده، برای اطرافیان بازگو کنید. مثلا:

«خاله جان! هیچ می‌دانستید این‌بار که خواستیم علی را به حمام ببریم تمام لباس‌هایش را مینا خانم آماده کرد؟ خبر داشتید مسئولیت کشوی لباس‌های علی با مینا است و مینا هر روز آنها را مرتب می‌کند؟»

به اطرافیانتان گوشزد کنید که در حال حاضر دختر شما بیش از نوزاد نیاز به توجه دارد. بنابراین بدون اینکه ناراحتشان کنید، به همکاری با خودتان تشویقشان كنيد.

پرسش۱۰:

پسر یک‌ونیم‌ساله‌ای دارم که تنها چند کلمه مثل بابا یا مامان را بلد است. به‌شدت نگرانم که به اوتیسم مبتلا باشد. لطفا علائم اوتیسم و راه‌های درمان آن را بفرمایید.

پاسخ:

معمولا اوتیسم را می‌توان در یک‌سالگی و زمانی‌که تاخیر در گفتار دیده می‌‌شود یا کودک نسبت به سخن‌گفتن بی‌میلی نشان ‌می‌دهد، تشخیص داد. یکی از اولین و واضح‌ترین علائم ابتلا به اوتیسم، فقدان توجه مشترک است. درک دوجانبه هنگامی ‌رخ می‌دهد که کودک ازطریق ارتباط چشمی، خیره‌شدن یا اشاره به آنچه که می‌خواهد، با شما ارتباط برقرار ‌کند.

این حالت‌ها معمولا بنیان زبان را تشکیل داده و حدود ۱۰ تا ۱۲ماهگی رخ می‌دهند. از نشانه‌های دیگر این اختلال آن است که وقتی کودک را صدا می‌کنید، پاسخی نمی‌دهد؛ درحالی‌که وقتی کودک هفت‌ماهه‌ای را صدا می‌زنند، او سرش را برمی‌گرداند و به کسی که صدایش زده است، نگاه می‌کند.

یک کودک عادی در ۱۸ماهگی هنگام بازی از تخیل خود استفاده می‌کند؛ اما کودک اوتیسمی‌ اسباب‌بازی‌هایش را به‌شیوه خاصی ردیف می‌کند. از نشانه‌های بارز این بیماری، صحبت‌نکردن کودک است. حدود ۴۰درصد از این کودکان حرف نمی‌زنند و باقی آن‌ها ضمایر را اشتباه به کار می‌برند، تکیه‌کلام‌های غیرعادی دارند و یا حرف دیگران را تکرار می‌کنند که به آن «پژواک‌گویی» گفته می‌شود.

بسیاری از کودکان مبتلا به اوتیسم اصلا نمی‌توانند کلمه‌ای ساده را به زبان بیاورند و تنها آن را به‌عنوان یک برچسب استفاده می‌کنند و نمی‌توانند به‌سمت جمله‌سازی پیش بروند. در آغاز یادگیری، زبان ۲۵درصد از کودکان مبتلا به اوتیسم عادی است، اما بعدها این مهارت را به‌میزان زیادی از دست می‌دهند.

با افزایش آگاهی والدین و پزشکان، اوتیسم زود‌تر تشخیص داده می‌شود و درنتیجه درمان سریع‌تر آغاز شده و شانس داشتن یک زندگی خوب و عادی برای این کودکان میسر می‌شود. تقریبا ۳۰درصد از کودکانی که در ۲ یا ۳سالگی تحت معالجه قرار می‌گیرند، تغییرات چشمگیری در صحبت‌کردن و سطح IQ دارند و حتی می‌توانند در کلاس‌های عادی ثبت‌نام کنند. روان‌شناس و متخصص مغز و اعصاب کودکان برای تشخیص اوتیسم کودک را معاینه کرده و با او مصاحبه می‌کند.

او برای درمان، حداقل به یک متخصص دیگر مانند متخصص گفتاردرمانی، کاردرمانی یا رفتاردرمانی نیاز دارد که ازطریق تقسیم مهارت‌ها به گام‌های کوچک‌تر و تقویت رفتار مناسب به‌وسیله تشویق و دادن پاداش، بتواند به وی کمک کند. اما والدین، رهبران اصلی تیم درمان هستند. آن‌ها هستند که دائم باید با استفاده از تجارب روزانه به آن‌ها بیاموزند؛ مثلا می‌توانند ظرف غذا را دور از دسترس او قرار دهند تا او حرف بزند و غذا بخواهد.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :