پرسش پاسخ کسب و کار بخش۴

پرسش پاسخ کسب و کار بخش۴

پرسش۱۶:

دختری۲۷ساله و مجرد هستم که مدرک شیرینی‌پزی دارم، البته درحد آماتور و درضمن به این رشته هم بسیار علاقه‌مندم، ولی سرمایه‌ای ندارم که بتوانم در این زمینه فعالیت کنم درنهایت بتوانم وامی جور کرده و کارم را شروع کنم به نظر شما از کجا باید شروع کنم. لطفا راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ:

درود بر شما خانمی که به یک هنر مسلط هستید. خیلی از جوانانی که هم‌سن‌وسال شما هستند چنین اقتداری ندارند که بگویند فلان کار، هنر و… را بلد هستند. از اینکه یک گام از هم‌قطاران خود جلوتر هستید، به شما تبریک می‌گویم.

مهارت و علاقه دو رکن اصلی برای موفقیت در كسب‌وكار است، گرچه شما هم مثل بیشتر افراد مشکل سرمایه دارید، اجازه دهید ذهن شما را به بازار تهران ببرم.

وقتی امروز قصه موفقیت پیرمردهایی را می‌شنویم که حجره‌های بسیار گران‌قیمت در بازار تهران دارند و در معامله و دادوستد بسیار زبردست بوده و درضمن عاشق کارشان هستند، می‌بینیم آن‌ها هم مثل شما روزی هم مهارت داشتند، هم علاقه و هم عاشق این بودند که روزی حجره‌ای داشته باشند، ولی از پادویی و شاگردی در حجره شروع کردند و حتی گاهی مجبور بودند بیرون حجره را جارو کنند.
تکنیکی که امروز در كسب‌وكارهای بزرگ درحال آموزش‌دادن است همان تکنیک استاد – شاگردی یا همان پادویی بازار خودمان است. شما که مهارت و علاقه دارید، چه خوب است برای خود تکلیفی تعیین کنید.

به‌جای اینکه در ۲۸سالگی دوباره برای ما سوالی بفرستید و بگویید دختری ۲۸ ساله هستم که با داشتن مدرک شیرینی‌پزی و علاقه زیاد هنوز بیکار هستم، می‌توانید یک کار انجام دهید از فردا تصمیم بگیرید درکنار یک مجموعه شیرینی‌پزی خوب و معروف فعالیت خود را آغاز کنید، حتی بدون دستمزد و تنها به قصد یادگیری و توانمندترشدن.

شک نکنید در کمتر از یک سال درآمد خوبی خواهید داشت و سال آینده در این موقع سوالتان این خواهد بود که دختری ۲۸ساله هستم، علاقه‌مند به کار شیرینی‌پزی و دارای یک سال سابقه کار و درآمد ماهیانه حداقل N میلیون تومان می‌خواهم برای خودم كسب‌وكاری راه‌اندازي کنم، چه کنم؟
این واقعیتی است که اگر من و شما باور داشته باشیم که برنامه می‌تواند ما را به هدف برساند، قطعا به آن خواهیم رسید؛ پس بدون آنکه زیاد طفره بروم، شفاف و صریح پیشنهاد می‌کنم از همین فردا به‌دنبال مجموعه‌ای باشید که برای آن‌ها شاگردی و پادویی کنید، زحمت بکشید و حاصل زحمتتان را سال‌های بعد ببینید و یا اینکه این توانایی و علاقه را با کسی که می‌توانید آن را توجیه کنید و سرمایه لازم را دارد، به شراکت بگذارید.

یعنی سرمایه از شخص دیگر و کار، وقت‌گذاشتن و تلاش از شما. می‌توانید با شراکت نیز به اهداف خود برسید ولی باز هم تاکید می‌کنم راه اول، راه مطمئن‌تر و قدرتمندتری است تا شما را به قله موفقیت برساند.

پرسش۱۷:

حدود ۳۵ سال دارم و مدیر یک آموزشگاه زبان معتبر هستم و حدود ۱۲ سال هم سابقه کار دارم، خیلی دوست دارم خودم آموزشگاهی داشته باشم، ولی سرمایه لازم را ندارم و از طرفی چون از کارم و کارفرما راضی هستم، نمی‌توانم کارم را ترک کنم و دست به ریسک بزنم؛ درحالی‌که می‌دانم اگر برای خودم کسب‌وکار راه‌اندازی کنم، می‌توانم آینده بسیار درخشانی داشته باشم. لطفا به من بگویید چطور این کار را شروع کنم.

پاسخ:

یک نفر یک کاسه ماست در دست گرفته و کنار دریا نشسته بود. از او پرسیدند چه می‌کنی؟ گفت می‌خواهم یک دریا دوغ درست کنم، بفروشم و ثروتمند شوم. به او گفتند آخر مگر می‌شود با یک کاسه ماست یک دریا دوغ درست کرد؟ گفت نمی‌شود، ولی اگر بشود، چه می‌شود!
دوست عزیز، اگر پاسخ شما را این‌گونه آغاز کردم، غرض این نبود که ذوق شما را کور کنم، انگیزه شما را از بین ببرم و یا اینکه قدرت ریسک شما را کاهش دهم، بلکه غرضم مواجه‌کردن شما با واقعیت بود، واقعیتی که آمار نشان می‌دهد حدود هشتاددرصد از کسب‌وکارها فقط دو سال دوام می‌آورند و از حدود بیست‌درصد باقی‌مانده، تنها حدود نیمی از آن‌ها سودده هستند.
تجربه شما ستودنی است و یک سرمایه خیلی ارزشمند محسوب می‌شود؛ لذا لازم است کسی را پیدا کنید که بتواند سرمایه مادی لازم را تامین کرده و با شما شراکت کند؛ البته به احتمال زیاد کسی که می‌خواهد سرمایه مادی بیاورد، درمورد این شغل، آن‌طور که باید نمی‌داند و شاید دخالت او باعث ضربه به کار شما شود که خب لازم است اصول شراکت را که در شماره‌های قبل گفته شد، حتما با دقت رعایت فرمایید.
درنهایت یادتان باشد فقط پریدن مهم نیست، بلکه کجا فرودآمدن بسیار مهم‌تر است؛ یعنی ببینید اگر شغل فعلی را از دست بدهید، چه چیزی به‌ازای آن به دست می‌آورید و نکته آخر اینکه مادامی‌که این دلگرمی و پشتوانه فعلی را دارید، بعید به نظر می‌رسد بتوانید از آن دل بکنید، پس توصیه می‌شود حتما از مشاوران زبده، بیشتر کمک بگیرید تا بتوانید در این سن که انگیزه و انرژی لازم را دارید، دست به اقدام بزنید؛ چون هرچه سن بالاتر برود، قدرت ریسک کاهش می‌یابد و آن وقت شما می‌مانید با یک دنیا رویا و آرزویی که حسرت دستیابی به آن‌ها را تا آخر عمر به یدک خواهید کشید.

پرسش۱۸:

۳۲ ساله و کارمند یکی از وزارتخانه‌ها هستم، در اداره با فروش ادکلن و گاهی خریدوفروش ماشین به همکارانم درآمدی به اندازه حقوق اداره دارم، ولی از کار در اداره تقریبا زجر می‌کشم. خوشبختانه استعداد عجیبی در معامله و خریدوفروش دارم، ولی از طرفی نگران آینده، بیمه، آب‌باریکه، بازنشستگی و مزایای این‌چنینی هستم، شما جای من بودید چه می‌کردید ؟

پاسخ:

فرمانده شجاع و باهوش، سربازان را با تنها قایق باقی‌مانده و با زحمت فراوان از رودخانه عبور داد تا مبارزه با دشمن در آن سوی رودخانه ادامه پیدا کند که اگر پای دشمن به این سوی رودخانه می‌رسید، امکان پیشروی و نفوذ آنان دوصد چندان می‌شد.
با پیاده‌شدن سربازان از قایق، جنگ تن‌به‌تن شروع شد. بعد از گذر زمانی از جدال سخت و نفس‌گیر، فرمانده متوجه شد که برخی از سربازان نیم‌نگاهی به قایق دارند که اگر فشار دشمن بیشتر شد، به قایق پناه ببرند و فرار را بر قرار ترجیح دهند. در همین گیرودار و در یک‌چشم‌برهم‌زدن همگان در کمال تعجب و شگفتی، قایق را در شعله‌های آتش شناور دیدند و با سوختن آتش، امید آن‌ها به عقب‌نشینی هم تبدیل به خاکستر شد و به‌ناچار عزمشان را جزم کردند که از پس دشمن برآیند و خیلی زود همین‌طور هم شد و سربازان پس از پیروزی زبان شکایت گشودند که چرا فرمانده قایق را آتش زد که فرمانده بدون هیچ توضیحی به آنان فهماند که اگر امیدشان به قایق بود، انرژی، انگیزه و توان غلبه بر داشتن در آن‌ها شعله‌ور نمی‌شد.
شما تا زمانی‌که کارمند آن اداره هستید، نمی‌توانید یک تاجر و یا فروشنده قدرتمندی شوید، از طرفی چرا نگران بیمه هستید، مگر چند درصد مردم جامعه حقوق بگیر دولت و بیمه مشاغل دولتی هستند؟ واقعا باور می‌کنید کمتر از ده‌درصد مردم در دنیا از دولت‌ها حقوق می‌گیرند و آیا می‌دانید هیچ کارمند و حقوق بگیر دولتی در زمره ثروتمندترین مردم دنیا قرار ندارد. آیا می‌دانید کارآفرینان و کارفرمایان بخش خصوصی هیچ‌گاه به بازنشستگی فکر هم نمی‌کنند و آیا می‌دانید بازنشستگی یعنی پایان زندگی مفید!
پرسیده بودید اگر من جای شما بودم چه می‌کردم؟ توصیه می‌کنم اگر حوصله، علاقه و فرصت داشتید، زندگی‌نامه اینجانب را مطالعه بفرمایید تا مطمئن شوید که در شرایطی مشابه شرایط شما، من چه کردم و چطور کشتی را آتش زدم.

پرسش۱۹:

فردی ۳۳ساله هستم و مغازه خدمات کامپیوتری دارم و در حدود ده سال است در این حوزه مشغول فعالیت هستم. قبلا ۱۰ صبح تا ۱۱ شب در مغازه کار می‌کردم، اما از ۴ سال پیش که متاهل شده‌ام، باید برای فرزند، همسر و فامیلم نیز وقت بگذارم؛ بنابراین درحال‌حاضر قصد دارم کارمند نیمه‌وقت استخدام کنم ولی همسرم به‌شدت با جذب کارمند خانم مخالف است و از طرفی هم به این دلیل که آقایان توقع حقوق بالایی دارند و آقایی نمی‌تواند با کار نیمه‌وقت اموراتش را بگذراند و درضمن کار من هم درحد پاسخ‌گویی به تلفن است که از عهده یک خانم هم برمی‌آید و برای من هم کفایت می‌کند، مانده‌ام چه کنم؟ چون در بسیاری از مواقع مجبورم مغازه را ببندم و همین باعث شده است مشتری‌هایم به‌تدریج کاهش یابند، لطفا مرا از این بن‌بست نجات دهید.

پاسخ:

زمانی‌که فکر می‌کنیم به بن‌بست رسیده‌ایم، همان زمانی است که باید باور کنیم که نوع نگاه من دیگر نمی‌تواند پاسخ‌گوی نیازم باشد و شاید فرد دیگری از زاویه‌ای دیگر بتواند راه‌حلی کارآمد ارائه کند؛ بنابراین شما می‌توانید طی مصاحبه، شناخت و با ضمانت‌های محکم، از آقایان جوان دانشجو، مطمئن و مشغول به تحصیل در رشته کامپیوتر به‌طور نیمه‌وقت استفاده کنید یا از آقایان کارمندی که عصرها وقت خالی دارند و اتفاقا نزدیک مغازه شما زندگی می‌کنند و درضمن کمی هم آشنایی با کامپیوتر دارند، استفاده کنید و یا حتی اگر هم آنان با کامپیوتر آشنا نیستند می‌توانند به شما در قسمت هماهنگی و پاسخ‌گویی به مشتریان کمک کنند یا اینکه با کمی بررسی و دوراندیشی می‌توانید با فردی شایسته شراکت کنید؛ پس در این مورد هم فکر کنید که در آینده سن شما بالاتر می‌رود، مسائل زندگی پیچیده‌تر می‌شود و لازم است بیشتر خانواده خود را همراهی کنید، آن موقع چه می‌کنید؟ پس اگر اکنون شریک مطمئن و همراهی داشته باشید، تمام فشارها، مسائل و بحران‌ها بین شما دو نفر تقسیم می‌شود و شما هم می‌توانید سود بیشتری به دست آورید و درنهایت اینکه یادتان باشد به تعداد آدم‌های روی زمین برای یک مسئله راه‌حل وجود دارد؛ پس فقط خود را پشت یک در بسته نگه ندارید؛ چون هزاران در باز وجود دارد که اگر زاویه نگاهتان را تغییر دهید، می‌توانید هر مسئله‌ای را حل کنید.

پرسش۲۰:

من مغازه‌ای دارم که یک سال است نه می‌توانم آن را بفروشم و نه می‌توانم اجاره‌اش بدهم، لطفا بگویید چگونه این سرمایه را به گردش بیندازم؟ کارآفرینی کنم؟ سودآوری کنم؟

پاسخ:

چرا همه ما فکر می‌کنیم که همه کار را باید خودمان انجام دهیم، چرا باید شما اجاره دهید؟ و شما بفروشید؟ یکی از اشکالات ما این است که می‌خواهیم تمامی کارهای تولید، طراحی، توزیع، فروش، بازاریابی و حتی خدمات پس‌ازفروش را در بسیاری از صنایع خودمان انجام دهیم، در‌صورتی‌که باید به این باور برسیم که ما درنهایت می‌توانیم در دو یا سه حوزه تخصص و کارایی داشته باشیم.
این خیلی عالی است که شما مغازه‎‌ای دارید که وقتی خیلی از افراد از کنارش عبور می‌کنند، بگویند اگر اینجا مال من بود، می‌توانستم ماهیانه فلان مقدار درآمد کسب کنم! یا برخی دیگر می‌گویند: «نگاه کن سرمایه اینجا خوابیده و دارد خاک می‌خورد!»
مسلما با این توضیحات به این نتیجه می‌رسیم که باید از دیگران کمک بگیریم؛ یعنی دفاتر املاک متعددی را مامور فروش و اجاره ملکمان کنیم. اصلا یکی از تاکتیک‌ها این است که با دفاتر املاکی کار کنید که دورتر از منطقه‌ مغازه شما واقع شده‌اند. راه دیگر، عقد قرارداد فروش با مزایای مازاد بر حق بنگاهی است، مثلا به برخی از دفاتر املاک بفرمایید اگر تا این مبلغ فروختید، قدرالسهم شما تااین‌حد خواهد بود و اگر بیشتر فروختید، سهم شما درصد بیشتری خواهد شد، البته به شرط اینکه مراقب گران‌فروشی و حق‌الناس باشید. درنهایت بدانید روش‌های یک سال پیش اگر صد سال دیگر هم به‌کار گرفته شود، نتیجه همان خواهد بود، پس برای نتایج متفاوت باید روش‌های متفاوتی به کار گرفته شود.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :