پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۹

پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۹

پرسش۴۱:

۳۲ سال سن دارم. مجرد و كارمند شركت برق. با توجه به امكاناتي كه خانواده‌ام در اختيار من گذاشته بودند الان بايد به يكي از موفق‌ترين جوان‌هاي شهرم تبديل مي‌شدم. اما نمي‌دانم مشكل كجا بود كه هرگز نتوانستم از اراده كافي براي انجام كارها برخوردار باشم. دست به هر كاري كه مي‌زدم نتيجه مطلوبي كسب نمي‌كردم. چه در ادامه تحصيلات و چه در مسايل هنري. احساس مي‌كنم كه آدم بي‌عرضه‌اي هستم. هميشه شكست مي‌خورم. در طول زندگي آن‌قدر در بن‌بست‌هاي مادي و معنوي گير افتاده‌ام كه احساس مي‌كنم خداوند هم مرا فراموش كرده!
ديگر خسته شده‌ام، به نظر شما مشكل من و امثال من كجاست و چه بايد بكنيم. حتي به توصيه شما سعي كردم فكر شكست را از سرم بيرون كنم، اما نمي‌دانم كجاي كار ايراد داشت كه موفق نشدم حتي يك قدم از جايي كه بودم جلوتر بروم.

 

پاسخ:

علت بسياري از شكست‌ها در زندگي، كمبود تمركز است. علي‌رغم برنامه‌ريزي درست اگر از توجه و تمركز كافي برخوردار نباشيد، موفقيت‌هاي قابل توجهي به دست نخواهيد آورد، مردان بزرگ، همه اهل تمركز بوده‌اند. آن‌ها همه ذهن و فكر خود را در يك جا و به روي يك هدف متمركز مي‌ساختند.
بنابراين توصيه میشود يك هدف را كه تصور مي‌كني نمي‌تواني به آن برسي انتخاب كني و بعد با تمام قدرت براي رسيدن به آن بكوشي. البته سعي كن آن هدف، نسبتا كوچك باشد، طوري كه بتواني در مدت زماني كوتاهي مثلا شش ماهه به آن برسي. پس از موفق شدن در آن، به مرور اهدافت را بزرگ‌تر و بزرگ‌تر كن.
بايد به طور جدي تصميم‌ بگيري و زماني كه اعلام كردي “من تحت هيچ شرايطي تسليم نمي‌شوم” روي حرف خودت بايستي. حتي اگر چندين بار هم شكست خوردي نبايد نااميد شوي! نااميدي، خلاف آن تلقيني خواهد بود كه ابتدا كرده‌اي!
نااميدي يعني اين‌كه تو فقط در حرف گفته‌اي كه “موفق خواهي شد” اما از درون به خود گفته‌اي كه “نمي‌تواني” و با اين كار قدرت فكر و اراده‌ات را خنثي كرده‌اي.
بايد ياد بگيريد كه چگونه از روان‌شناسي شكست استفاده كنيد. اين‌كه اصلا از شكست صحبت نكنيم به تنهايي فايده‌اي نخواهد داشت! تجربه‌هايي كه از شكست به دست مي‌آوريم بسيار مهم‌تر و گرانبهاتر از آن است كه حرفي از آن‌ها به ميان نيايد!
برنده واقعي كسي است كه علي‌رغم شكست‌هاي متعددش هرگز از تلاش نمي‌ايستد و از درون تسليم نمي‌شود.
فراموش نكنيد، فصل شكست بهترين و مناسب‌ترين زمان براي كاشتن بذرهاي موفقيت است. طعم تلخ ناكامي ممكن است ناگوار باشد اما با اين حال بايد سرتان را بالا نگه داشته و اين اصل اساسي و فوق‌العاده مهم “يك بار ديگر را” به كار بگيريد. همانند يك جنگجوي واقعي عمل كنيد تصميم بگيريد كه يا بميريد يا پيروز شويد.
اگر اين باور در وجود شما ريشه بگيرد كه آدم بي‌عرضه و درمانده‌اي هستيد در اين صورت شما اين حكم را در ذهن خود صادر كرده‌ايد كه بدبخت به دنيا آمده و بدبخت هم از دنيا خواهيد رفت. هيچ سرنوشتي در اين كار دخيل نيست. موفقيت يا شكست چيزي است كه در ذهن خود شما نسبت به آن تصميم‌گيري مي‌شود!
و اما نكته آخر، به قول عرفا:
زندگي ممكن است كه گاه‌گاهي يا حتي براي يك مدت طولاني تاريك به نظر برسد، مشكلات ممكن است به يك‌باره به انسان هجوم بياورند،
فرصت‌ها ممكن است استفاده نشده از دست بروند ولي هرگز به خودتان تلقين نكنيد كه كار من تمام شده و خداوند مرا فراموش كرده است.
خانواده ممكن است شما را فراموش كنند،
خوشبختي ممكن است براي مدتي از شما بگريزد،
همه نيروهاي انساني و طبيعي ممكن است عليه شما قيام كنند،
اما خداوند هميشه و در هر لحظه با شماست.

پرسش۴۲:

از وقتي كه به ياد دارم، هميشه احساس ترس كرده‌ام. از بچگي هميشه از اين‌كه بايد شب را به تنهايي در اتاقي سر كنم مي‌ترسيدم. در مدرسه از ايستادن پاي تخته سياه زانوهايم مي‌لرزيدند به شدتي كه نمي‌توانستم خودم را سر پا نگه دارم. علي‌رغم تلاش‌هايي كه براي درس خواندن و گرفتن بهترين نمره‌ها به خرج مي‌دادم، اما هر بار از حضور در جلسه امتحان وحشت داشتم.

در حين تحصيل در دانشگاه فرصت‌هاي زيادي سر راهم بود كه مي‌توانستم با استفاده از آن‌ها به موفقيت‌هاي چشم‌گيري برسم، اما اين ترس لعنتي هميشه مانع بود و هنوز هم كه ازدواج كرده‌ام دلهره و اضطراب دست از سرم برنمي‌دارد. از اين‌كه در اداره با مافوقم روبه‌رو شوم، دچار تپش قلب مي‌شوم.

رفتن به فروشگاه، مسافرت‌هاي حتي چند ساعته و بسياري از موارد ديگر كه شايد براي بقيه مردم عادي باشد، براي من دلهره‌آور است. خواهش مي‌كنم اگر فرصتي داريد من و تمام كساني كه دچار چنين مشكلاتي هستند را راهنمايي كنيد.

پاسخ:

تنها راه مقابله با ترس و ايجاد اعتماد به نفس، چيزي جز حركت كردن به سمت همان ترس‌ها نيست! شما اعتماد به نفس نداريد چون هرگز جرات نكرده‌ايد كه جسورانه بر دل ترس‌هاي‌تان يورش ببريد! حركت به سمت ترس‌ها، اعتماد به نفس را رشد داده، بارورش مي‌سازد و تعلل به هر شكلي كه باشد باعث افزايش ترس خواهد شد.
اگر اقدام كنيد با ترس مبارزه كرده‌ايد وگرنه در صورت تاخير و تعلل با دست‌هاي خودتان آن را بزرگ‌تر و بزرگ‌تر خواهيد ساخت. نمي‌دانم تا به حال براي‌تان اتفاق افتاده كه در موقعيتي قرار گرفته باشيد كه مجبور به پريدن از جوي آبي نسبتا بزرگ شويد يا نه! در همان نگاه اول كه جوي را برانداز مي‌كنيد اگر به فكرتان خطور كند كه مي‌توانيد بپريد، قطعا همين اتفاق هم خواهد افتاد. اما اگر يك بار خيز برداريد و در لب جوي متوقف شويد آن وقت كم‌كم احساس خواهيد كرد كه عرض جوي بزرگ‌تر مي‌شود! هر چه تعلل بيشتر باشد اين شكاف نيز بزرگ‌تر و بزرگ‌تر خواهد شد و كم‌كم به اين نتيجه مي‌رسيد كه بايد از خير اين پريدن بگذريد! چرا كه كار شما نيست!!
تاخير در انجام كاري كه بايد صورت بگيرد به مراتب وحشتناك‌تر از انجام خود آن كار است! به همين دليل است كه مي‌گويم بايد اقدام كرد. اگر قرار است به شخص مهمي زنگ بزنيد دل دل كردن كار را سخت خواهد كرد. بهتر است گوشي را برداريد و شماره‌گيري كنيد آن وقت مي‌بينيد كه كار به آن سختي هم كه شما تصور مي‌كرديد نيست. زماني كه مي‌خواهيد در جمعي صحبت كنيد، فشارهاي عصبي به تاخير انداختن آن به حدي خواهد بود كه حتي ممكن است شما را از پا درآورد! اگر واقعا تصميم داريد آن كار را انجام دهيد و يا در شرايطي قرار گرفته‌ايد كه بايد انجامش دهيد، حتي يك لحظه را هم از دست ندهيد! بدون وقفه عملي‌اش كنيد! انگار كه كار هر روز شما بوده و چيز تازه‌اي نيست، با گفتن اولين كلمه تمامي ترس‌هاي‌تان فرو مي‌ريزد. فراموش نكنيد تنها راه مبارزه با ترس آن‌ هم هر ترسي كه باشد يورش بردن به سمت آن است‌، كساني را مي‌شناسم كه بعضي وقت‌ها دچار سرگيجه مي‌شوند و احتمال مي‌دهند كه مثلا تومور مغزي دارند! اما از ترس اين‌كه مبادا احتمال آن‌ها درست از آب در بيايد به دكتر مراجعه نمي‌كنند! و سال‌هاست كه در برزخي از شك و دودلي گرفتار هستند. شايد اگر در همان روزهاي اول به پزشك مراجعه مي‌كردند. حتي اگر تومور مغزي هم داشتند تا به حال مشكل‌شان حل شده بود و ديگر نياز نبود كه اين همه وقت با افكار و احساسات كشنده، هم خود و هم اطرافيان‌شان را اذيت كنند.
دلهره، ترس، اضطراب، وحشت و احساس‌هاي تلخي از اين دست، تنها زماني محو مي‌شوند كه با اعتماد به نفس قدم روي صحنه گذاشته و رو در رو با آن‌ها مواجه شويد.

پرسش۴۳:

آقایی هستم كه حدود ۱۵ سال مریضی وسواس دارم. شب وروز افکار منفی به ذهنم مي‌آيد و این افکار منفی به مرور زمان عملی می‌شود؛ یعنی اتفاق می‌افتد. حالت ترس وناامنی دارم. لطفا من را راهنمایی کنید.

پاسخ:

کمی از وسواس بگویم که امیدوارم هم برای تو و هم برای بقیه عزیزانی که دچار این اختلال هستند مفید باشد. وسواس اختلال شایعی است و عموم مردم آن را با شک و تردید، اجبار در شستشو، وارسی و شمارش و تکرار می‌شناسند. این اختلال در دو حیطه فکری و عملی بروز می‌کند که به وسواس فکری و وسواس عملی معروف هستند.
الف) فکر وسواسی: حس و یا عقیده تکرار‌شونده‌ای که خارج از اراده شخص وارد ذهن او شده و تکرار می‌شود و با اراده فرد هم از ذهنش خارج نمی‌شود. ویژگی اساسی این فکر وسواسی آزاردهنده بودن آن است که همين كه چرا این فکر مرا رها نمی‌کند، موجب افزایش اضطراب و به دنبال آن افزایش وسواس می‌شود. مثلا شخص می‌گوید که افکار و تصوراتی درباره مرگ افراد خانواده خود دارد و هر بار تا مدت سه ساعت در این باره درگیری ذهنی دارد و یا همین‌گونه است افکار مربوط به تجاوزات جنسی و افکار مزاحم جنسی.
ب) عمل وسواسی: معمولا به صورت‌های مختلف اجبار، اجتناب و اطمینان‌گیری خود را نشان می‌دهد.
۱- اجبار: مثلا شخصی که احساس اجبار در شستشو می‌کند و برای شستن چیزی تا مدت‌های مدیدی وقت می‌گذارد. یا شخص دیگری احساس اجبار در امتحان کردن می‌کند؛ مثلا چندین‌بار بازگشت به سمت ماشین و سرزدن به قفل ماشین و یا سر زدن به اجاق گاز و یا فرد دیگری احساس اجبار برای شمارش کردن می‌کند. مثلا ۵ بار آبکشی و یا ۱۳ بار گفتن یک عبارت یا کلمه برای رفع تهدید اضطراب وسواسی و یا مورد دیگری که فرد احساس اجبار در تقارن و نظم و ترتیب می‌کند. چنین اشخاصی ممکن است نظم و ترتیب خاصی را مدنظر داشته باشند و تنها آن ترتیب خاص به آنها آرامش می‌دهد، یا ممكن است ساعت‌ها صرف منظم کردن میز غذاخوری یا اصلاح و آرایش صورت خود بکند.
۲- اجتناب: عمل اجتنابی بدین معناست که فرد جهت جلوگیری از درگیر شدن در اجبار وسواس، از وارد شدن در حوزه‌ای خودداری می‌کند. به عنوان مثال فردی که به هنگام استفاده از سرویس‌های بهداشتی خارج از منزل تشریفات زائدالوصفی را به اجرا می‌گذارد، اساسا از سفر کردن اجتناب می‌کند تا درگیر اعمال اجباری نشود و یا شخصی از معاینه معده و روده اجتناب می‌کند، زیرا فکر می‌کند تشخیص سرطان داده خواهد شد و یا از ورود به بیمارستان اجتناب می‌کند و یا از برگزاری مهمانی امتناع می‌کند چون ورود آنها به منزل سبب فعال شدن افکار مزاحم در شخص می‌شود که آنها همه‌جا را نجس و یا کثیف می‌کنند.
۳- اطمینان‌گیری: عمل اطمینان‌گیرانه عملی است که در آن فرد به خودی‌خود برای انجام عمل به اطمینان نمی‌رسد و باید تایید فرد معتمدی را برای عمل خود بگیرد، مثل اینکه برای کفایت آبکشی تایید کسی دیگر را می‌خواهد.
بعضی از متداول‌ترین روش‌های اطمینان‌بخش در افراد وسواسی عبارت است از:
– سوال کردن: مثلا فردی از اطرافیان خود می‌پرسد: آیا من دست‌هایم را به اندازه کافی شستم؟ آیا وضویم درست بود؟
– چک کردن یا وارسی: مثلا فردی که با این فکر وسواسی درگیر است که مبادا به طور غیر‌ارادی ادرار از بدن او خارج شود و در طول روز بارها و بارها لباس زیر خود را چک می‌کند.
– نذرکردن‌های افراطی: مثلا نکند فرزندش در مدرسه یا فاصله مدرسه تا منزل دچار سانحه شود، پس از هربار درگیر شدن با این فکر، با صدقه دادن و تذکر دادن خود را آرام می‌سازد که پس از مدتی نذرها و صدقه‌ها از درآمد او بیشتر می‌شود!
– استفاده از حایل یا پوشش: مثلا فردی چون فکر می‌کرد دستگیره در یخچال منزلش نجس است، تنها با دستکش یا کیسه فریزر به در یخچال دست می‌زند تا از این مطمئن شود که دستش نجس نشده است.
– نشان گذاشتن: مثلا پس از هربار قفل کردن درب منزل، برای خود نشان می‌گذارد. مثلا با خود می‌گوید: «من در را قفل کردم، نشان به آن نشان که همان ‌موقع موبایلم زنگ زد.»
باید متذکر بود که فرد وسواسی به اینکه عملش غیر‌معقول و ناهماهنگ است اشراف دارد، ولی قادر به تحمل اضطراب ناشی از قطع وسواس نيست. درمان زمانی آغاز می‌شود که فرد تصمیم به تحمل این اضطراب برای درمان می‌گیرد. روش درمانی اصلی وسواس، مواجهه و پیشگیری از پاسخ است و قبل از آن باید مطمئن بود که فرد واقعا از وسواس خود خسته شده باشد. در این قسمت عمده‌ترین گام‌ها و مراحل برخورد با وسواس به اختصار بازگو می‌شود:
۱- داشتن انگیزه و اراده قوی: اگر انگیزه درمان شما واقعی نباشد، محال است به نتیجه برسد. خودتان باید خسته شده باشید و بخواهید که وسواس را کنار بگذارید.
۲- عوامل مزاحم و حاشیه‌ای همچون افسردگی، خشم و برخی از عوامل محیطی اثرگذار همچون مشاجره‌های خانوادگی را حذف کنید.
۳- فهرستی از اجتناب‌ها و اطمینان‌گیری‌های خود تهیه کنید.
۴- در این گام یکی از اصلی‌ترین مراحل درمان وسواس، یعنی انجام مواجهه را آغاز کنید. یعنی یک‌به‌یک شروع به حذف لیست اجتناب‌ها، اجبارها و اطمینان‌گیری از طریق مواجه شدن با آنها کنید.
۵- بعد از مواجهه افکار وسواسی حمله می‌کنند و زمان رویارویی با این افکار می‌رسد که مرحله اصلی درمان است. این افکار وسواسی عمدتا مجموعه‌ای از افکار مزاحم و اضطراب‌زا، غیر‌مفید و تحریف‌شده هستند که درگیر شدن با آنها قطع عمل وسواسی را آسان‌تر می‌کند.
۶- به سراغ ترس وسواسی خود بروید. ترس یکی از قدرتمند‌ترین پشتوانه‌های وسواسی است. ترس از نجاست، آلودگی، بیماری، آسیب دیدن و … ترس‌های ظاهری و نمادینی است که اکثر افراد آنها را به منزله ترس وسواسی خود معرفی می‌نمایند. لیکن ترس اصلی شما مربوط به عدم اعتماد‌به‌نفس شماست. با بالا بردن اعتماد‌به‌نفس خود با این ترس‌های ظاهری مبارزه کنید.
۷- عوامل زمینه‌ساز وسواس را حذف کنید. از جمله اینکه نقاط ضعف خود را شناسایی کنید:
– اعتماد‌به‌نفس خود را بالا ببرید.
– کمال‌گرایی خود را کنترل کنید.
– باورهای غلط خود را ارزیابی مجدد کنید.
– اضطراب، افسردگی و احساس گناه خود را مهار کنید.
– در چالش با مشکلاتتان به حل مسئله بپردازید.
– به درمان مشکلات جنسی خود بپردازید.
۸- حتما با یک درمانگر وسواس مشورت کرده و از حمایت‌های روانی درمانگرانی که متعهد و مورد تایید سازمان روان‌شناسی و مشاوره هستند برخوردار شوید.
و مهم تر از همه: «آرامش را از خداوند بخواهید»

 

پرسش۴۴:

دختری هستم ۲۵ ساله، تک‌دختر از خانواده‌ای متوسط. خواستگارهای زیادی داشتم اما چون همیشه در رویاهايم دنبال یکی دیگر بودم همه را رد کردم اما الان دیگر خسته شده‌ام. حدود یک ماه پیش یک نفر كه استخدام رسمی دولت است و در تعمیر لوازم الکترونیکي هم استاد است- به همین خاطرم در شهر کوچک ما خیلی مشهور است- به خواستگاري‌ام آمدند. شب اول که دیدمش خیلی به دلم نشست اما بعد که دو جلسه با هم صحبت کردیم اصلا از او خوشم نیامد. اما هم خودش و هم خانواده‌اش قابل احترام هستند و از همه لحاظ مورد تایید هستند. اما چون زمان زیادی گذشته خجالت مي‌كشم به او بگويم نه. خانواده‌ام می‌گويند سریع تکلیفشان را مشخص کن. مراسم بله‌برون را به بعد از ماه مبارک رمضان موكول كرديم تا شاید معجزه‌اي رخ دهد. دلم می‌خواهد خودشان منصرف شوند. به نظر شما چه کار کنم؟ دلم می‌خواهد قبولش کنم اما می‌ترسم بعدا مهرش به دلم ننشیند.

پاسخ:

مواجه شدن با یک تصمیم بزرگ باعث می‌شود استرس زیادی به آدم وارد شود. استرس زیاد این خاصیت را دارد که هم بدن، هم تفکر و حس‌های درونی را به هم بریزد. خیلی‌ها دل‌درد، گرفتگی صدا و حتي به هم ریختگی شدید درونی را تجربه می‌کنند و به دنبالش نمی‌توانند بد و خوب را تشخیص دهند. راهش این است که در استرس زیاد تطابق رخ بدهد. من توصیه‌ام به شما این است که در بحثی مثل انتخاب همسر محتاط باشید، ولی وسواسی نشوید. جذابیت فیزیکی مهم است. به اين مساله دقت کن اما او را با ديگران مقایسه نکن. مردی که سینه‌اش را صاف کرده و جلو آمده تا مسوولیتی مثل ازدواج را قبول کند به مراتب از خیلی‌های دیگری که از دور دلبری می‌کنند بهتر است.
بهتر است بدانی همیشه یکی هست که از انتخابی که کرده‌ایم بهتر است، جذاب‌تر است، ما را بیشتر درک می‌کند و… ولی نمی‌شود به امید خواستگاری احتمالي او، دست از ازدواج خوب کشید.
گاهی بعضی تغییرات ساده مثل کاهش وزن، تغییر مدل مو یا لباس باعث می‌شود فرد برايت خواستنی‌تر شود. در این صورت جواب منفی نده و برايش اين مسايل را مطرح کن و ببین نظرش چیست. تو حق داری از سلیقه فیزیکی خودت استفاده کنی و از سلیقه او نیز بپرسي.
الزامی هم به بله‌برون سریع نیست. اما مهم‌ترین نکته این است که بعدی وجود ندارد. یعنی بنا نیست بعدها جذابیتی به وجود بیايد و مهری به دل بیفتد. این معجزه‌ها را واگذار کن به کسانی که زندگیشان را به جای منطق و مسوولیت‌پذیری با رویا و تخیل پیش می‌برند.

پرسش۴۵:

دختری ۳۱ساله هستم، لیسانس معماری دارم و مشغول به کار هستم. تا چند ماه پیش شرایط روحی بسیار خوب و و برنامه‌ریزی‌های زیادی برای آینده‌ام داشتم، اما بعد از ازدواجِ یکی از اقوام که همسن من بود،
فشار خانواده، به‌خصوص کنایه‌های مادر و برادرم درمورد مجرد‌ماندن من شروع شد و به حدی این موضوع من را آزار داد که حالا تاجایی‌که بتوانم از خانه دور می‌مانم و گاهی به بهانه سرکشی به پروژه‌ها حدود ۲ صبح به خانه برمی‌گردم. به‌نوعی از کل فامیل دور شد‌ه‌ام؛ چون بدون‌استثنا به خودجرئت می‌دهند تا درمورد زندگی خصوصی من نظر بدهند و به‌نوعی به من نیش‌وکنایه بزنند. تا مدتی با این شرایط کنار آمدم تا اینکه با عوض‌شدن همکارانم، در محیط کارم همه سوال‌پیچم می‌کنند و می‌خواهند بدانند چرا تابه‌حال ازدواج نکرده‌ام و اینکه آیا کسی در زندگی‌ام هست یا نه. واقعا نمی‌دانم چرا در فرهنگ ما دخالت‌ در زندگی دیگران امری عادی بوده و حریم خصوصی برای آن تعریف نشده است؟ به‌هرحال مدتی است به‌شدت افسرده و منزوی شده‌ام و از جمع دوری می‌کنم. درحال نوشتن مقاله علمی بودم که به‌طورکامل آن را کنار گذاشتم. برای امتحان تافل آماده می‌شدم، ولی کلاس‌هایم را نصفه رها کردم و باید بگویم به‌طورکامل انرژی گذشته‌ام را از دست داده‌ام و واقعا نمی‌دانم چه کنم.

پاسخ:

حریم شخصی !
به نظر می‌رسد آنچه موجب رنجش شما شده، دخالت اطرافیان در زندگی شخصی و تصمیمات شماست. روزی به یک ایرانی گفتند یک روز سرت به کار خودت باشد، فردایش زنده نبود! اینکه چرا در فرهنگ برخی افراد، دخالت در کار دیگران امری عادی است یا اینکه چرا گاهی نزدیکان ما به جهت دلسوزی ناخواسته وارد حریم شخصی ما می‌شوند، گمان نمی‌کنم موضوع حال ما باشد؛ اما نکته قابل بیان اینجاست که دیگران تا جایی به خود اجازه می‌دهند وارد حریم خصوصی ما بشوند و درمورد تصمیمات ما نظر بدهند که خودمان این اجازه را به آن‌ها بدهیم؛ مثلا شخصی را در نظر بگیرید که اطرافیانش می‌دانند او همواره برای کارهای خود فکر می‌کند، مشورت می‌کند و نهایتا دلیل محکمی برای انجام‌دادن یا ندادن کارهایش دارد. طبیعی است افراد در تعامل با این شخص به خود اجازه نمی‌دهند مرزهای شخصی او را بشکنند؛ چراکه درصورت ورود به حریم شخص، با جوابی محکم و برخوردی کاملا منطقی و روشن روبه‌رو خواهند شد. اینکه شما تاکنون تصمیم بر ازدواج نگرفته‌اید، حتما دلایلی دارد. به نظر می‌رسد اگر این دلایل را برای خانواده خود، مخصوصا مادر و برادرتان، تبیین کنید، آن‌ها نیز ازشدت نگرانی‌شان کاسته می‌شود و به نظر شما احترام خواهند گذاشت و اگر بدانند که دختر یا خواهر توانمندشان می‌تواند موضوعات کاری و علمی خود را خوب مدیریت کند، حتما با موضوع مهم و حساس ازدواج منطقی برخورد خواهند کرد و نکته آخر اینکه از سرگیری فعالیت‌هایتان، مانند ادامه نگارش مقاله، حضور مقتدرانه و موثر در جمع و …، نشان‌دهنده و اطمینان‌بخش این موضوع است که شما فردی صاحب‌اختیار و خردمند هستید و این امر در روابط دیگران با شما یقینا موثر خواهد بود.

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۴۴

مقاله های مرتبط :