پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۶

پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۶

پرسش۲۶:

ديگر خسته شده‌ام، كلافه‌ام! به هر كاري دست مي‌زنم درست برخلاف انتظاراتم نتيجه مي‌دهد! مثل اين‌كه روزگار قسم خورده تا كوچك‌ترين حركتي مطابق ميل من انجام ندهد!
باور كنيد از زماني كه يادم هست در حال شكست خوردنم! در ارتباط با دوستان، تحصيلات، كار، زندگي، همه و همه كه اگر بخواهم شرح‌شان بدهم به كتابي قطور تبديل خواهد شد. نمي‌دانم چرا هر مشكلي هست، تنها به سراغ من مي‌آيد؟

همكلاسي‌هايم هر كدام صاحب زندگي و موقعيت‌هاي چشم‌گيري شده‌اند، اما من روز به روز در باتلاقي از ناكامي‌ها غرق مي‌شوم! نمي‌گويم آن‌ها شكستي نداشته‌اند، اما مي‌بينم كه شكست‌هاي‌شان قابل جبران و قابل تحمل بوده‌اند. يعني هيچ‌گاه آن اندازه نبوده‌اند كه جلوي حركت‌شان را بگيرد. در حالي كه موانع سر راه من به گونه‌اي بوده و هستند كه حتي اجازه برداشتن يك قدم را هم نمي‌دهند!
باور كنيد در وضعيت تاسف‌باري گرفتار شده‌ام.
با توجه به گذشته‌اي كه داشته‌ام، آينده برايم دلهره‌آور و ترسناك شده! اي كاش هرگز بزرگ نمي‌شدم! لااقل آن روزها مادري داشتم كه از من حمايت مي‌كرد، با حرف‌هايش به من دلگرمي مي‌داد. اما الان از آن هم محروم شده‌ام. نمي‌دانم زندگي از من چه مي‌خواهد؟ نمي‌دانم كجاي كار من يا زندگي‌ام اشتباه بوده؟
هر كسي در زندگي براي خود هدفي داشته و دارد، من هم دارم، اهداف بزرگي هم نيستند، اتفاقا بسيار هم معمولي و به ظاهر پيش پا افتاده‌اند اما پس چرا نمي‌رسم؟! چرا از همه چيز محرومم؟! لطفا شما بگوييد. بگوييد چرا شرايط زندگي و اجتماعي براي بعضي‌ها هميشه مناسب و مساعد است اما براي من هميشه تيره و تار!

پاسخ:

دوست خوبم، براي كسي كه زندگي را با تمام مشكلاتش مي‌پذيرد و آماده نبرد مي‌شود هيچ اشتباهي وجود ندارد بلكه هر حادثه‌اي فقط و فقط يك درس است!
رشد و تعالي انسان بر اساس روندي از آزمون‌ها، كوشش‌ها و خطاهاست كه نهايتا به خردمندي مي‌انجامد. شما مجبور به انتخاب هدف هستيد هيچ انساني بدون هدف نمي‌تواند زندگي بكند. جريان اين انتخاب‌ها مي‌توانند مادي يا معنوي باشند، اما هر چه كه باشند از اين قاعده مستثني نيستند كه شرايط محيطي روي آن‌ها تاثيرگذار بوده و هيچ اطميناني هم بر مساعد بودن آن‌ها نخواهد بود. شما بايد به راه خود ادامه دهيد يعني زماني پيروز و قطعا زماني هم سرخورده و ناموفق خواهيد شد.
در هر حال تجربيات ناموفق را هرگز نبايد كم‌ارزش‌تر از تجربياتي دانست كه نهايتا به موفقيت مي‌انجامند. در واقع ما معمولا از شكست‌ها بيشتر مي‌آموزيم تا از موفقيت‌هاي‌مان.
مردم اغلب، زماني كه در سرمايه‌گذاري‌هاي مادي يا معنوي خود موفق نمي‌شوند به شدت احساس ياس و خشم مي‌كنند، اين حالات باعث مي‌شوند كه از توانايي‌هاي ما براي پيشرفت در مراحل زندگي كاسته شود. براي ممانعت از چنين حالاتي ناگزير هستيم كه به جاي اين‌كه اشتباهات خود را شكست‌هاي بزرگ و اشتباهات ديگران را ناچيز تلقي كنيم، همان شكست‌ها را به فرصت‌هايي طلايي براي آموزش و يادگيري قلمداد كنيم.
فراموش نكنيد كه به قول عارفان و روان‌شناسان، هر فاجعه‌اي حاوي انگيزه و نشانه‌هاي پرارزش است.
يعني هر شرايطي كه در آن برخلاف ميل و خواسته‌هاي خود زندگي كنيم فرصتي مناسب است كه چيزهاي مهمي درباره افكار،‌ رفتارها و رويدادهاي زندگي خود بياموزيم.
زماني كه به سختي‌هاي زندگي، ياس‌ها، صدمات، ضرر و زيان‌ها، بيماري‌ها و تمامي مصيبت‌هايي كه بر سرمان آمده توجه كامل كرده و درك خود را تغيير مي‌دهيم به مراتب تواناتر خواهيم شد.
بهتر است به جاي داشتن احساس شكست، قرباني، بداقبالي و… مسووليت زندگي را به عهده گرفته و به مصاف زندگي برويم.
كنار كشيدن و خسته شدن، مشكلي را حل نخواهد كرد. پيروزي همواره حول و حوش كسي مي‌گردد كه هرگز دست از كار نكشد!
انسان‌هاي ضعيف و درمانده به جايي نمي‌رسند، موفقيت با چنين كساني بيگانه است. بلكه ادامه به هر زحمت و به هر دليلي آشكارترين راه براي رسيدن به اهداف است.
فراموش نكنيد هر اندازه هم كه خسته باشيد، دل اهداف به حال‌تان نخواهد سوخت! مقصد به شما نزديك‌تر نشده و زمين زير پاي شما به حركت درنخواهد آمد! اين شما هستيد كه بايد حركت بكنيد! اگر نمي‌توانيد سواره برويد بايد بدويد! اگر توان دويدن نداريد آهسته حركت كنيد، حتي اگر شده سينه‌خيز برويد اما هرگز متوقف نشويد! مطمئن باشيد كه به هنگام شكست‌ها، گريه و زاري مشكلي را حل نخواهد كرد سياستي را كه از دوران كودكي خود به خاطر داريد، فراموش كنيد!
حالا ديگر بزرگ شده‌ايد. پيش از اين اگر به مادر خود چسبيده بوديد و او شما را حمايت مي‌كرد، حالا بايد به خودتان بچسبيد! به نااميد نشدن! و به حركت كردن!
اين چيزي است كه خداوند از شما مي‌خواهد! بعضي‌ها مي‌گويند ما تنها اميدمان به خداست، اما آيا با اين تفكر مي‌توان يك‌جا نشست و به انتظار معجزه بود؟!
خداوند تنها زماني ياريگر شما خواهد بود كه شما به داشته‌ها و به توانايي‌هاي خود كه پيشاپيش و البته از جانب خداوند عطا شده ايمان كامل داشته باشيد.
آيا يك انسان گرسنه تنها با اميد بستن به خداوند و بدون هيچ تلاشي مي‌تواند سير شود؟!
نعمت‌ها بر فراز سرهاي شما همانند ميوه‌هايي كه بر درختان نقش بسته‌اند آويزانند! همان‌گونه كه آن ميوه‌ها نعمت به شمار مي‌روند دست‌هاي شما نيز نعمت‌هاي خداوند هستند!
چشم انتظار باد نمانيد! بايد دست‌هاي خود را دراز كنيد!
اگر دست‌هاي‌تان به آن‌ها نمي‌رسد از نعمت تعقل و انديشه استفاده كنيد. اگر انديشه خودتان كفايت نمي‌كند از ديگران بياموزيد. از مطالعه زندگي و آثارشان.
حتي اگر چنين امكاني را هم نداريد از طبيعت بياموزيد!
شرايط زندگي و اجتماعي نمي‌تواند دليل كافي براي موفق بودن يا ناموفق بودن كسي باشد!
آن‌چه شرط اساسي است شرايط مطلوب روحي و رواني است كه آن هم به دست خودمان است.

پرسش۲۷:

حرفم را بي‌مقدمه شروع مي‌كنم. از وقتي به ياد دارم تمام وجودم آغشته به ترس بوده! زماني كه در مقاطع مختلف از دبستان تا دانشگاه تحصيل مي‌كردم ترس از معلم، استاد، امتحان، نمره و مردود يا مشروط شدن رهايم نمي‌كرد. وقتي هم كه پس از اتمام تحصيلات آن هم با آن فشارهاي رواني و دغدغه‌هاي بي‌شمار، وارد بازار كار شدم، از ريسك كردن، مواجهه با مشكلات مادي، عقب ماندن در زندگي، داشتن حساب خالي بانك، بيماري و هزينه‌هاي سرسام‌آور آن مي‌ترسيدم.

تقريبا براي همه مردم رفتن به مسافرت در حكم دارويي آرام‌بخش يا خاطره‌اي زيبا و جذاب است در حالي كه براي من پر از دلهره، عذاب و اضطراب بوده و هست. خلاصه يك لحظه آرام و قرار نداشته و ندارم. حتي فكر مرگ عزيزانم آزارم مي‌دهد. هميشه نگران اين هستم كه نكند اتفاقي ناگوار براي خانواده‌ام بيفتد. مدام فكرم مشغول اين نكته است كه نكند ديگران متوجه ترس‌هايم شوند.
نكند كسي از دوستان، آشنايان و اطرافيانم از اين نقطه ضعف به نفع خود استفاده كنند.
از مردم و نوع برخوردهاي آن‌ها مي‌ترسم، در موقعيت ازدواج هستم اما حتي مي‌ترسم به خواستگاري دختري بروم، مي‌ترسم از قيافه‌ام خوش‌شان نيايد! يا از طرز صحبت كردن و لباس پوشيدنم!
دايما نگران اين هستم كه مردم درباره من و نوع رفتارم چه نظري دارند. در طول زندگي ۳۵ ساله‌ام نگراني‌هاي بي‌موردي در مورد حوادث طبيعي همانند زلزله هم داشته‌ام كه شب‌ها به سراغم مي‌آيند، با كوچك‌ترين صدا و لرزشي خواب از سرم مي‌پرد! همين الان هم همين‌طور است!
هيچ كنترلي روي احساس و افكارم ندارم. افكار مخرب همانند زنجيري سفت و محكم لحظه‌لحظه زندگي‌ام را به بند كشيده و هيچ نقطه آرامشي برايم باقي نگذاشته.
نمي‌دانم از چه كسي بايد گله كنم! از خودم، از روزگار، از سرنوشت، از جامعه، معلمان و…
نمي‌دانم توانسته‌ام احساسم را به شما منتقل كنم يا نه؟!
ديگر توان ادامه چنين زندگي‌اي را ندارم. وقتي به عقب بازمي‌گردم و به سال‌هاي پر از اضطرابم نگاه مي‌كنم، تعجب مي‌كنم كه چگونه تا به حال دوام آورده‌ام!
جست‌وجوي راه گريز و خلاصي يافتن از اين انديشه‌هاي زندگي‌سوز، مرا به مجله موفقيت و استمداد از آن كشانيده است. اميدوارم رهنمودهاي شما، هم براي من و هم براي تمام كساني كه دردي مشابه من دارند مفيد فايده گردد.

پاسخ:

در پاسخ به اين نامه و مشكلات عديده‌اي كه تماما ناشي از ترس است بايد بگويم: مغز انسان شباهت عجيبي به يك بانك بزرگ دارد!
هم‌چنان‌كه شما اندوخته‌هاي مادي خود را به حساب بانكي مي‌ريزيد و سپس گاه و بيگاه در موارد ضروري به سراغش مي‌رويد، اندوخته‌هاي روحي و رواني‌تان نيز كه ناشي از ديده‌ها، شنيده‌ها، خوانده‌ها و احساسات گوناگون است در بانك ذهني‌تان سپرده‌گذاري مي‌شود. يعني ذهن شما همانند يك گاوصندوق بزرگ عمل كرده و مجموعه افكارتان را تشكيل مي‌دهد و سپس در لحظه‌لحظه زندگي و با مواجه شدن با موضوعات، پديده‌ها و رويدادهاي مختلف مجددا دارايي‌هاي جمع شده در حافظه‌ را براي خرج كردن در اختيارتان مي‌گذارد.
حال اگر غير از افكار و انديشه‌هاي منفي چيزي در اين گاوصندوق‌ عظيم ذخيره نشده باشد، انتظار يك زندگي آرام، شاد و بي‌دغدغه امري محال و غيرممكن است.
به عنوان مثال زماني كه به جمعي دوستانه دعوت مي‌شويد، از همان گام اول نيازمند انديشه‌هايي از شور و شوق، انگيزه و ميل به در كنار هم بودن هستيد. اين عوامل و انديشه‌هايي از اين دست در حكم پول‌هايي هستند كه براي رسيدن به ميهماني و لذت بردن از آن بايد خرج‌شان كنيد، وگرنه يا در ميهماني شركت نكرده و از آن مي‌گريزيد و يا اگر ناگزير به حضور باشيد هم براي خود و هم براي ديگران هيچ خاطره خوشي باقي نخواهيد گذاشت،‌ چرا كه ذهن شما سپرده مناسبي نداشته و به جاي ارايه افكار و احساساتي نظير: ديدار دوستان، لذت بردن از مصاحبت با آن‌ها، زنده كردن خاطرات خوش گذشته، برنامه‌ريزي براي روزهاي آينده و… مدام و به طور پيوسته اين افكار منفي را آزاد خواهد كرد كه:
“هيچ حرفي براي گفتن نداريد، همه از تيپ و لباس مناسبي برخوردار هستند و شما نه، حتما شما را مورد تمسخر قرار خواهند داد،‌ نكند حادثه تلخ سال پيش و مشاجره‌هاي لفظي شما را با فلاني، پيش بكشند! شما انسان بي‌لياقتي هستيد! و ممكن است كار را خراب كنيد و…. حتما اين ضرب‌المثل را شنيده‌ايد كه مي‌گويند:
“از كوزه همان برون تراود كه در اوست” يكي از مصاديق بزرگ اين ضرب‌المثل ذهن انسان‌هاست.
ذهن شما همان كوزه است و زندگي‌اي كه در پيش مي‌گيريد در واقع تراوش همان چيزي است كه پيشاپيش در ذهن خود ريخته‌ايد.
شما نمي‌توانيد گله‌اي از روزگار، سرنوشت، پدر، مادر، جامعه و يا هر چيز ديگر داشته باشيد!
كسي كه ذهنش را همواره با نمي‌شودها، نمي‌توانم‌ها و ترس‌هاي گوناگون پر كرده، نمي‌تواند و نبايد انتظار پيروزي، آرامش و شادي داشته باشد.
كوزه‌اي كه در آب مسموم پر شده باشد، يقينا قطره‌هايش هم سمي خواهد بود.
معجزه موفقيت زماني رخ مي‌دهد كه كوزه ذهن‌تان را خالي كرده و پس از شست‌وشوي كامل، مجددا از انديشه‌هاي مثبت و افكار شادي‌بخش پر كنيد.
از همه شما دعوت مي‌كنم كه برخورد درستي با زندگي و قضاياي آن داشته باشيد. قطعا هر انساني در طول زندگي‌اش بارها و بارها با شرايط ياس‌آور و ناخوشايند روبه‌رو شده و مي‌شود، اما نبايد به تجربه‌هاي ناخوش‌آيند خود بچسبيد!
اين تنها تفاوتي است كه يك شخص موفق با ديگران دارد. انسان‌هاي موفق كساني بوده‌اند كه تنها افكار و احساسات مثبت را در حساب ذهن خود پس‌انداز كرده و مي‌كنند.
اين نكته را هرگز فراموش نكنيد: همان‌گونه كه يك ماشين با بنزين كار مي‌كند موتور زندگي انسان نيز براي كار كردن نيازمند انديشه‌هاي سالم، خلاق و مثبت است وگرنه جايي در شاهراه زندگي و لذت بردن از مناظر آن نخواهيد داشت.

پرسش۲۸:

چند وقت است فکر عجیبی آزارم می دهد، سوالی مثل خوره بر جانم افتاده و همیشه دنبال آن هستم اما پاسخی برایش نمی یابم. در نهایت تصمیم گرفتم آن را با شما در میان بگذارم و آن سوال این است که چگونه و از کجا بفهمم که هدف من در این دنیا چیست و من باید چگونه هدفم را پیدا کنم و کاری که درست است را انجام دهم؟ دائما می ترسم که نکند هدف زندگی ام را پیدا نکنم و آمدنم در این دنیا بی فایده باشد. لطفا راهنمایی ام کنید.

پاسخ:

این سوال را باید مهم ترین سوالی دانست که هر بشری روی زمین پا می گذارد دائما از خود می پرسد. بارها شاهد آن بودم که بسیاری از کسانی که در سمینارها شرکت می کنند دقیقا همین سوال را از من می پرسند که هدف از زندگی چیست؟ آن موهبت منحصر به فردی که به خاطرش پا به این دنیا گذاشتم را کجا خواهم یافت؟ پاسخ به این سوال بسیار ساده است: همین زندگی که الان داری هدف توست و آن موهبت را در همین زندگی خواهی یافت اگر آن را درست و صحیح سروسامان بخشی. هنگامی که چنین کاری را انجام دهی نقش منحصر به فرد و خاص تو در این دنیا در مقابل دیدگانت ظاهر خواهد شد. برای این امر:
۱- باید به زندگی خود نظم دهی و محیط پیرامون خود را مرتب و تمیز کنی و از شر هر آنچه که دیگر به آن نیاز نداری باید رها شوی.
۲- روابط خود را باید دائم بازنگری کنی و مدت زمان بیشتری را صرف بهبود رابطه با عزیزان و نزدیکان خود کنی و از روابطی که انرژی روانی را هدر می دهند و باعث آزردگی و تحلیل رفتن انرژی انسان می شوند اجتناب کنی.
۳- باید به وضعیت حساب و کتاب زندگی خود توجه کنی و به گونه ای به شرایط مالی خود سروسامان دهی که بتوانی با داشتن پس انداز و پشتیبان مالی مناسب و کافی از خود حمایت کنی.
۴- باید به تمامی فعالیت ها، کارها و روابطی که اجازه نمی دهند به سلامتی جسمی، عاطفی و روحی تو احترام گذاشته شود با صدای بلند «نه» بگویی و آنها را کنار بگذاری.
انجام تمامی مراحل ذکر شده در بالا الزامی است زیرا با عمل به موارد فوق، کلیه موانعی که باعث می شود هدف و مقصدی که به خاطرش آفریده شده اید کنار رفته و راه شما پدیدار شود.
روح انسان بسیار خردمند و داناست و دنیا را از بعدی می بیند که برای چشمان بشر غیرممکن است و سبب می شود ما در موقعیت هایی کنار افرادی قرار بگیریم که در مسیری که هدف آفرینش ماست همراه آنها ناخودآگاه گام برداریم. در پایان یادآور می شوم زندگی یعنی یاد گرفتن و آموختن. پس تا جایی که امکان پذیر است به جای جست و جوی هدف بیاموز و زندگی کن، ایمان داشته باش که هدف آفرینش ما خودش را زمانی که لیاقت انجامش را بیابیم ظاهر می شود.

پرسش۲۹:

درآمدم خیلی کم شده و نمی‌دانم باید چکار کنم. من و برادرم با هم مغازه‌ای داریم که مسئولیت آن با من است. حالا فروش مغازه خیلی کم شده و بدهی خیلی زیادی داریم که باید کم شود تا بتوانیم جنس جدید به مغازه بیاوریم و به کارمان ادامه دهیم. من هر روز جملات تاکیدی مثبتی را در مورد افزایش درآمد می‌خوانم، ولی برایم تاثیری نداشته است. لطفا مرا راهنمایی کنید.

پاسخ:

اول از همه به شما تبریک می‌گویم که با وجود مشکلات اقتصادی که ابعاد دیگر زندگی شما را نیز تحت‌تاثیر قرار می‌دهد، همچنان امیدوار هستید و جملات مثبت و انرژی‌بخش را می‌خوانید تا به نوعی در ذهنتان نقش ببندد.

متاسفانه در وضعیت کنونی، اوضاع نابسامان اقتصادی تقریبا برای اکثریت افراد مشکل‌ساز شده و شما باید بپذیرید که این مشکل فقط مختص به شما یا خانواده شما نیست؛ ولی مسئله‌ای که بسیار مهم است و باید به آن توجه داشته باشید، این است که چطور از پس این بحران برآیید و بتوانید تا حدودی شرایط را تحت‌کنترل درآورید.

آیا تا‌به‌حال از خودتان این سوال را پرسیده‌اید که «وظیفه من در این شرایط چیست یا چکار می‌توانم انجام دهم؟» یافتن راهکارهای مناسب در شرایط نامناسب اقتصادی می‌تواند تا‌حدودی حجم نگرانی شما را کاهش دهد. یکی از راهکارها می‌تواند این باشد که شما محصولات یا کالاهای خود را تا جایی که خودتان متضرر نشوید، با قیمتی که مناسب با میزان درآمد افراد هست، ارائه دهید؛ حتی اگر می‌توانید به طور اقساط.

شاید شما سود چندانی نکنید، ولی به‌هر‌حال از میزان ضرر شما کم خواهد شد. کار دیگری که شما در این شرایط می‌توانید انجام دهید، این است که توانایی‌های خودتان را ارزیابی کنید و ببینید چه استعداد دیگری دارید و می‌توانید از آن استفاده کنید تا بتوانید کمک‌خرج باشید.

به عنوان مثال، از خودتان سوال کنید «من به غیر از فروشندگی، چه کار دیگری می‌توانم انجام دهم.» اگر مدرکی از کارهای حرفه‌ای (مثلا مدرک تراشکاری) دارید، از آن استفاده کرده یا حتی تلاش کنید یک کار نیمه‌وقت پیدا کنید تا بتوانید تا حدودی مشکلات اقتصادی را کنترل کنید.

در پایان توصیه می‌کنم ناامید نشوید و دست از تلاش برندارید. مشکل موجود فقط و فقط برای شما نیست، ولی مواجه‌شدن با آن، با مدیریت درست و کنترل آن می‌تواند سهم بیشترش در دستان شما باشد. به‌دنبال راهکار مناسب باشید و محصولات (هزینه/قیمت) خود را با توجه به محلی که زندگی می‌کنید و سطح طبقه آن افراد، ارائه دهید. امیدوارم هرچه زودتر این بحران نابسامان اقتصادی برای شما و تمام افرادی که با آن مواجه هستند، حل شود.

پرسش۳۰:

خانمی ۳۵ساله و متاهل هستم. متاسفانه هنوز در این سن خودم را باور ندارم. وقتی در جمع حرفی می‌زنم، بعدا پشیمان می‌شوم و مدام در ذهنم خودم را سرزنش می‌کنم. گرچه مدرک کارشناسی ادبیات دارم و مدیر اموراداری یک شرکت هستم، اما هنوز احساس حقارت و عدم‌موفقیت دارم. هنوز فرزندی ندارم؛ چون فکر می‌کنم نمی‌توانم وظیفه مادرشدن را برعهده بگیرم. درواقع دوست دارم همیشه برای مادرم یک بچه باشم و از اینکه او ببیند من بزرگ شد‌ه‌ و مادر شده‌ام، خجالت می‌کشم. نمی‌دانم چرا این‌گونه هستم، این وضعیت مرا به‌شدت آزار می‌دهد و از زندگی عقب انداخته است. لطفا بگویید چه کنم؟

پاسخ:

اعتمادبه‌نفس احساسی است که کمبود آن باعث می‌شود فرد خود و توانایی‌هایش را باور نداشته باشد و دائما به‌جای پیشرفت احساس کند که در زندگی به عقب رانده می‌شود. فردی که اعتمادبه‌نفس ضعیفی دارد، نمی‌تواند از درون خود را تایید کند و برای تایید‌شدن به محیط بیرون وابسته است.

این فرد دائما در تلاش است تا رضایت دیگران را جلب کرده و به گونه‌ای رفتار کند تا کسی را نرنجاند و دیگران را به عقاید خود ترجیح می‌دهد. وقتی به گذشته این افراد نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که اکثر این افراد در کودکی‌شان والدینی داشته‌اند که ویژگی‌های مثبت آن‌ها را ندیده‌اند.

این افراد در کودکی برای تلاش‌های کوچکشان تشویق نشده‌اند و مورد تایید قرار نگرفته‌اند. حتی با وجود تلاش‌هایشان برای موفقیت این تلاش‌ها دیده نشده و فرد موردتحسین قرار نگرفته است و بنابراین نمی‌تواند خود را باور داشته باشد و قابلیت‌های خود را بشناسد.

آن‌ها تلاش می‌کنند تا رضایت دیگران را جلب کنند و از خود تصویری می‌سازند که با تصویر واقعی آن‌ها متفاوت است؛ مثلا از ترس اینکه دوستان یا اعضای خانواده را از دست بدهند، با نظرات آن‌ها موافقت می‌کنند، حتی زمانی‌که نظر واقعی‌شان با آن‌ها متفاوت است. هم‌چنین ارزیابی دیگران از آن‌ها بسیار برایشان مهم است.

افرادی که کمبود اعتمادبه‌نفس دارند حتی در کارهایی که قادر به انجام آن هستند، احساس ضعف می‌کنند و توانایی خود را باور ندارند. اگر چنین احساسی برطرف نشود، در فرد زمینه‌های ایجاد افسردگی و اضطراب شکل می‌گیرد.
معمولا دو دسته از والدین باعث می‌شوند که فرزندانشان سطوح مناسب اعتمادبه‌نفس را تجربه نکنند؛ والدین سخت‌گیر که استانداردهای بالایی برای فرزندان تعیین می‌کنند و قواعد سخت‌گیرانه و انعطاف‌ناپذیری دارند.

در این خانواده‌ها کودک به‌سختی می‌تواند همیشه طبق این استانداردها رفتار کند و والدین سهل‌گیر که تقریبا کاری به کار کودکشان ندارند و یا بیش‌ازحد به او توجه نشان می‌دهند. چنین کودکانی نیز ممکن است در آینده دچار اعتمادبه‌نفس کاذب شوند و انتظار داشته باشند که دیگران همیشه مطابق میلشان رفتار کرده و به آن‌ها توجه کنند.
از دیگر عوامل شکل‌گیری اعتمادبه‌نفس علاوه‌بر خانواده، می‌توان به دوستان، نوع محیط‌های آموزشی و شغلی فرد و نیز به تلاش‌های خود فرد اشاره کرد. کسانی که دوستان موفقی دارند و با افراد با اعتمادبه‌نفس رفت‌وآمد دارند به‌مرور چنین حسی در خودشان نیز به وجود می‌آید.

هم‌چنین افرادی که دائم توانایی‌های خود را مرور می‌کنند و با باورهای مخرب نسبت به خودشان مقابله می‌کنند، تصویر خوبی از خود در ذهن دارند و درنتیجه اعتمادبه‌نفسشان بالاتر است.
دوست عزیز با توجه به نوشته‌های شما به نظر می‌رسد فرد موفق و توانایی هستید. شما درزمینه تحصیلی، شغلی و خانوادگی توانسته‌اید موفق باشید ولی احساس ترس و کمبود اعتمادبه‌نفس باعث شده است موفقیت‌های خود را ناچیز بپندارید.

برای ازبین‌بردن این احساس باید از قدم‌های کوچک شروع کنید و مطمئن باشید به‌مرور می‌توانید با احساس ضعف خود مقابله کنید. توصیه‌های زیر به شما کمک خواهد کرد:
۱- با افراد موفق و یا کسانی که احساس می‌کنید نقطه‌مقابل شما هستند و توانایی خود را باور دارند ارتباط برقرار کنید. به شیوه اندیشیدن و صحبت‌کردن آن‌ها درمورد خود و دیگران دقت کنید و تلاش کنید با آن‌ها همانندسازی کرده و از رفتارهای مناسبشان الگوبرداری کنید.
۲- برای خود اهداف کوچک درنظر بگیرید و برای رسیدن به آن‌ها برنامه‌ریزی کنید و پس از رسیدن به آن اهداف خود را تشویق و تحسین کنید.
۳- نقاط مثبت و توانایی‌های خود را روی یک برگه یادداشت کرده و آن را هر روز همراه خود داشته باشید و مرور کنید.
۴- هرگاه افکاری مانند احساس حقارت و ضعف به سراغتان آمد دقت کنید و ببینید که چقدر خود را با دیگران مقایسه می‌کنید. درنهایت توصیه می‌کنم روش‌های کنترل افکار را حتما بیاموزید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :