پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۳

پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۳

پرسش۱۱:

۲۹ساله هستم، دیپلم علوم‌انسانی دارم و شاغل نیستم. ۸ خواهر و برادر دارم. تمام سال‌های عمر را مطیع خانواده بودم و حق اعتراض، مداخله و توقع مالی و معنوی نداشته‌ام. چندبار از خانه قهر کرده و حتی خانواده‌ام را تهدید به خودکشی کرده‌ام و دعوا راه انداخته‌ام و آخرش هم سر پله اول که همان اطاعت‌کردن است، برگشته‌ام.

حالا نگران زندگی متاهلی خود در آینده هستم و نمی‌دانم چطور می‌توانم زندگی زناشویی متفاوتی داشته باشیم. به نظر می‌رسد دختری مثل من که در خانه پدری جایگاه بالایی ندارم، نباید توقع شوهر متشخص و محترمی را داشته باشد. مدتی است خانم‌های متاهل اطرافم را می‌بینم که گرچه با وجود مشکلات زندگی، از همسرشان جانبداری می‌کنند، اما از زندگی مشترکشان می‌نالند.

هیچ‌وقت جرئت نکرده‌ام بپرسم که همسرشان را دوست دارند یا نه. البته جواب برایم واضح است؛ یا مثلا می‌گویند ما از اول این شخص را نمی‌خواستیم یا به‌اجبار ازدواج کرده‌ایم و یا اینکه جرئت مخالفت نداشته‌ایم و من هم که این حرف‌ها را می‌شنوم، خیلی می‌ترسم و نمی‌دانم چه‌کار کنم که سرنوشتم مثل آن‌ها نشود. زیاد شنیده‌ام که می‌گویند باید با مردها به‌صراحت صحبت کرد‌.

چون آن‌ها پیچیدگی زن‌ها را نمی فهمند و مدتی است که می‌شنوم باید با مردها بازیرکی رفتار کرد. درمورد مخارج ازدواج هم از یک‌طرف می‌شنوم که باید ساده بگیریم، اما از طرف دیگر می‌شنوم که عروس بی‌خرج، بی‌ارج است. درنهایت من نمی‌دانم چگونه در زندگی مشترکم رفتار کنم تا ازدواج موفقی داشته باشم

پاسخ:

دوست عزیز، با توجه به اینکه درمورد نحوه رفتار با مردان، موارد متناقضی شنیده‌اید و از یک‌سو مردان و زنان ویژگی‌های مشترکی داشته و از سوی دیگر بسته به سبک‌ تربیتی خانواده‌شان خصوصیات منحصربه‌فردی دارند، لذا نسخه خاصی نمی‌توان به شما ارائه کرد. شما مدتی شاهد گلایه خانم‌های متاهل از همسرانشان بوده‌اید که باید بدانید اساس ارتباطات انسانی، توافق صددرصدی نیست و تفاهم زمانی حاصل می‌شود که بتوان تفاوت‌ها را درک کرد.

یادتان باشد که قرار نیست بعد از ازدواج همه‌چیز به‌اصطلاح، گل‌وبلبل باشد و رفتار هر زوج هم کاملا با هم منطبق باشد، بلکه باید بدانید هنر زندگی مشترک، درک اختلافات و حل درست بحران‌هاست. درمورد بخش دوم سخنان شما مبنی بر مخارج ازدواج، باید عرض کنم که تهیه امکانات اولیه برای شروع زندگی، امری اجتناب‌ناپذیرست، ولی تجملات لزوما تامین‌کننده خوشبختی نیست.

مجهزبودن به مهارت‌های ارتباطی و برطرف‌کردن مشکلات، مهم‌تر از مخارج هنگفت است. در بحث اختلافات شما با خانواده‌، باید بگویم که درست عمل نکرده‌اید؛ چون اقدام به خودکشی، دعوا و … کار عاقلانه‌ای نبود. ضمن اینکه مطابق با فرهنگ ما، شما موظف به یافتن همسر نیستید، بلکه باید با افزایش اعتمادبه‌نفس و جذابیت شخصیتی و رفتاری خود و نیز ادامه‌تحصیل و اشتغال، گزینه‌های بهتری را برای خود رقم بزنید.

در انتها توصیه می‌کنم با مراجعه به روان‌شناسی کارآزموده و باتجربه و آموختن راه‌های افزایش اعتمادبه‌نفس، حل تکنیک‌ها، ابتدا گره‌ها و مسائل حل نشده‌ خود را بررسی و  تجزیه‌وتحلیل کنید تا بتوانید از زندگی‌تان بیشتر لذت ببرید

پرسش۱۲:

چگونه مي‌توانم افكار تلخ گذشته را رها كنم و دست از جست‌وجو، سرك‌كشيدن و نبش‌قبركردن خاطرات تلخ گذشته بردارم و نگرش خود را به اين چند دهه عوض كنم و خودم باشم، نه آن چيزي كه ديگران از من مي‌خواهند؟

پاسخ:

بزرگ‌ترين نعمت خداوند به انسان توانايي فكر‌كردن است كه حيوانات از آن بهره‌‌مند نیستند. افكار ما شبيه فرمان ماشين هستند كه در مسير و جاده زندگي اگر اختيار آن‌ها را در دست نگیریم، هرلحظه ممكن است حادثه‌اي خسارت‌بار براي ما و ديگران به وجود آورند.

راه كنترل افكار مزاحم، منفي و آسيب‌رسان آن است كه قبل از بيان آن‌ها كمي ‌درموردشان فكر كنيم و با تحلیل سود و زیان، بفهمیم که ممكن است این افکار چه پيامدهاي مثبت و منفي‌اي داشته باشند. براي كنترل افكار بايد، هيجان‌هاي خود را بشناسيم و بدانيم در زماني‌كه هيجان شديدی مثل شادی، هیجان مثبت، یا خشم، هیجان منفی، را تجربه مي‌كنيم، قدرت ذهني و عقلي ما كاهش می‌یابد و زمينه براي ظهور و بروز افكار ناپخته و عمدتا احساسي و هيجاني بيشتر فراهم می‌شود و بهترين فكر در آن موقعيت آن است كه فكري نكنيم و يا اگر فكري به سرمان مي‌آيد، آن را ابراز نکرده یا حداقل آن را عملی نکنیم تا هيجانمان فروكش كند و بتوانيم سنجيده‌تر و پخته‌تر فكر كنيم.

اگر بدانيم انسان‌هاي سالم در زمان حال، آدم‌های افسرده در گذشته و افراد مضطرب در آینده زندگی می‌کنند، امكان بیشتری برای كنترل افكار مرتبط با حوادث تلخ و منفي گذشته برايمان فراهم خواهد شد. درواقع بهتر است گذشته را محمل تجربه و حال را فرصتی برای اقدام بدانیم و نسبت به آينده امیدوار باشیم.

اگر مسئله‌اي ذهن شما را مي‌آزارد، بهتر است يك‌بار براي هميشه وقت بگذارید و درمورد آن صحبت كرده و احساساتتان را بیان کنید و سپس با بخشيدن خود و ديگران اجازه ندهيد حتي اگر گذشته‌اي سياه و تاريكی داريد، آن گذشته بر زندگي حال و آينده‌تان سايه بیندازد و شما را از زندگي‌كردن باز دارد.

به‌درستي اشاره كرده‌ايد كه عمر ما سريع مي‌گذرد؛ پس از این نکته استفاده کنید، قدر ثانيه‌هاي زندگي خود را بدانيد و با غرق‌شدن در گذشته، حال و آينده‌تان را از دست ندهید. فراموش نکنید با درنظرگرفتن اهداف زندگي، می‌توان برای رسیدن به آن‌ هدف‌ها برنامه‌ریزی کرد و با خوش‌بيني و اميدواري از زندگي شادتر و بهتری بهره برد.

براي آنكه بتوانيد بيشتر خودتان باشيد، نه آن چيزي كه ديگران از شما مي‌خواهند، پيشنهاد می‌کنم اعتماد‌به‌نفستان را افزايش دهيد. سعي كنيد برروی نقاط مثبت و توانايي‌هاي خود بيشتر تمركز کرده، موفقيت را تجربه كنيد و با باور خود و نشان‌دادن قابليت‌هايتان، بدون اینکه مقلد ديگران باشيد، آنان را ترغيب كنيد كه همانند شما رفتار کنند.

پرسیدید علت فراموش‌نكردن خاطرات تلخ گذشته چيست؟ آيا با سركوب اين خاطرات مي‌توان آن‌ها را از ذهن بيرون كرد؟ علت آن است كه ما هنوز نسبت به آن‌ها احساس داريم و آن‌ها را حل‌نشده سركوب كرده‌ايم و هر‌بار كه يادمان مي‌افتد، باز همان احساس و هيجان منفي در ما زنده شده و حالمان بد مي‌شود.

درحالي‌كه اگر به يك روان‌شناس مراجعه كنيم و يك‌بار براي هميشه راه مقابله با آن را بياموزيم و بعد آن را به بايگاني ذهن بسپاريم، ديگر يادآوري آن‌ه ما را آزرده‌خاطر نخواهد كرد. يكي از نعمت‌هاي خداوند به ما دركنار نعمت يادگيري، نعمت فراموشي است كه اگر نبود، امکان نداشت ما یک‌لحظه زندگی شاد و پرنشاطی داشته باشیم.

اما منظور از فراموشي ازبين‌بردن خاطرات تلخ نيست، بلکه پذيرش و سازگاري با آن خاطرات است. مثبت‌انديشي از جمله راه‌هاي كمتر فكر‌كردن به خاطرات تلخ گذشته است. همچنین بهترين راه كنارآمدن با تجارب و خاطرات منفي گذشته بخشيدن، به‌ويژه بخشيدن ديگران، است. البته اين بخشيدن لزوما به اين معني نيست كه ديگران شايسته چنين بخششي هستند، بلكه به اين معناست كه ما خودمان شايسته و سزاوار زندگي شاد و بانشاطی هستيم كه می‌تواند ازطريق بخشش ديگران حاصل ‌شود.

پرسش۱۳:

خانمی ۳۵ساله و متاهل هستم. متاسفانه هنوز در این سن خودم را باور ندارم. وقتی در جمع حرفی می‌زنم، بعدا پشیمان می‌شوم و مدام در ذهنم خودم را سرزنش می‌کنم. گرچه مدرک کارشناسی ادبیات دارم و مدیر اموراداری یک شرکت هستم، اما هنوز احساس حقارت و عدم‌موفقیت دارم.

هنوز فرزندی ندارم؛ چون فکر می‌کنم نمی‌توانم وظیفه مادرشدن را برعهده بگیرم. درواقع دوست دارم همیشه برای مادرم یک بچه باشم و از اینکه او ببیند من بزرگ شد‌ه‌ و مادر شده‌ام، خجالت می‌کشم. نمی‌دانم چرا این‌گونه هستم، این وضعیت مرا به‌شدت آزار می‌دهد و از زندگی عقب انداخته است. لطفا بگویید چه کنم؟

پاسخ:

اعتمادبه‌نفس احساسی است که کمبود آن باعث می‌شود فرد خود و توانایی‌هایش را باور نداشته باشد و دائما به‌جای پیشرفت احساس کند که در زندگی به عقب رانده می‌شود. فردی که اعتمادبه‌نفس ضعیفی دارد، نمی‌تواند از درون خود را تایید کند و برای تایید‌شدن به محیط بیرون وابسته است.

این فرد دائما در تلاش است تا رضایت دیگران را جلب کرده و به گونه‌ای رفتار کند تا کسی را نرنجاند و دیگران را به عقاید خود ترجیح می‌دهد. وقتی به گذشته این افراد نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که اکثر این افراد در کودکی‌شان والدینی داشته‌اند که ویژگی‌های مثبت آن‌ها را ندیده‌اند.

این افراد در کودکی برای تلاش‌های کوچکشان تشویق نشده‌اند و مورد تایید قرار نگرفته‌اند. حتی با وجود تلاش‌هایشان برای موفقیت این تلاش‌ها دیده نشده و فرد موردتحسین قرار نگرفته است و بنابراین نمی‌تواند خود را باور داشته باشد و قابلیت‌های خود را بشناسد.

آن‌ها تلاش می‌کنند تا رضایت دیگران را جلب کنند و از خود تصویری می‌سازند که با تصویر واقعی آن‌ها متفاوت است؛ مثلا از ترس اینکه دوستان یا اعضای خانواده را از دست بدهند، با نظرات آن‌ها موافقت می‌کنند، حتی زمانی‌که نظر واقعی‌شان با آن‌ها متفاوت است. هم‌چنین ارزیابی دیگران از آن‌ها بسیار برایشان مهم است.

افرادی که کمبود اعتمادبه‌نفس دارند حتی در کارهایی که قادر به انجام آن هستند، احساس ضعف می‌کنند و توانایی خود را باور ندارند. اگر چنین احساسی برطرف نشود، در فرد زمینه‌های ایجاد افسردگی و اضطراب شکل می‌گیرد.

معمولا دو دسته از والدین باعث می‌شوند که فرزندانشان سطوح مناسب اعتمادبه‌نفس را تجربه نکنند؛ والدین سخت‌گیر که استانداردهای بالایی برای فرزندان تعیین می‌کنند و قواعد سخت‌گیرانه و انعطاف‌ناپذیری دارند. در این خانواده‌ها کودک به‌سختی می‌تواند همیشه طبق این استانداردها رفتار کند و والدین سهل‌گیر که تقریبا کاری به کار کودکشان ندارند و یا بیش‌ازحد به او توجه نشان می‌دهند.

چنین کودکانی نیز ممکن است در آینده دچار اعتمادبه‌نفس کاذب شوند و انتظار داشته باشند که دیگران همیشه مطابق میلشان رفتار کرده و به آن‌ها توجه کنند.

از دیگر عوامل شکل‌گیری اعتمادبه‌نفس علاوه‌بر خانواده، می‌توان به دوستان، نوع محیط‌های آموزشی و شغلی فرد و نیز به تلاش‌های خود فرد اشاره کرد. کسانی که دوستان موفقی دارند و با افراد با اعتمادبه‌نفس رفت‌وآمد دارند به‌مرور چنین حسی در خودشان نیز به وجود می‌آید.

هم‌چنین افرادی که دائم توانایی‌های خود را مرور می‌کنند و با باورهای مخرب نسبت به خودشان مقابله می‌کنند، تصویر خوبی از خود در ذهن دارند و درنتیجه اعتمادبه‌نفسشان بالاتر است.

دوست عزیز با توجه به نوشته‌های شما به نظر می‌رسد فرد موفق و توانایی هستید. شما درزمینه تحصیلی، شغلی و خانوادگی توانسته‌اید موفق باشید ولی احساس ترس و کمبود اعتمادبه‌نفس باعث شده است موفقیت‌های خود را ناچیز بپندارید.

برای ازبین‌بردن این احساس باید از قدم‌های کوچک شروع کنید و مطمئن باشید به‌مرور می‌توانید با احساس ضعف خود مقابله کنید. توصیه‌های زیر به شما کمک خواهد کرد:

۱- با افراد موفق و یا کسانی که احساس می‌کنید نقطه‌مقابل شما هستند و توانایی خود را باور دارند ارتباط برقرار کنید. به شیوه اندیشیدن و صحبت‌کردن آن‌ها درمورد خود و دیگران دقت کنید و تلاش کنید با آن‌ها همانندسازی کرده و از رفتارهای مناسبشان الگوبرداری کنید.

۲- برای خود اهداف کوچک درنظر بگیرید و برای رسیدن به آن‌ها برنامه‌ریزی کنید و پس از رسیدن به آن اهداف خود را تشویق و تحسین کنید.

۳- نقاط مثبت و توانایی‌های خود را روی یک برگه یادداشت کرده و آن را هر روز همراه خود داشته باشید و مرور کنید.

۴- هرگاه افکاری مانند احساس حقارت و ضعف به سراغتان آمد دقت کنید و ببینید که چقدر خود را با دیگران مقایسه می‌کنید. درنهایت توصیه می‌کنم روش‌های کنترل افکار را حتما بیاموزید.

پرسش۱۴:

برادری ۲۸ساله دارم که به نظرم دچار افسردگی بسیار شدید شده است. او سال‌ها قبل در دوران دبیرستان ترک تحصیل کرد. اگرچه اکنون بیکار است، اما به پیشنهادهای کاری‌ای که خانواده و آشنایان به او می‌دهند، عکس‌العمل مثبتی نشان نمی‌دهد.

او هیچ دوستی ندارد و اصلا اهل معاشرت نیست. همیشه در خانه بوده و بسیاری مواقع با اعضای خانواده قهر است. به‌تازگی دچار شخصیتی تندخو شده است و نسبت به همه حالت تدافعی دارد. البته خودش هم از این موضوع خیلی رنج می‌برد، ولی نمی‌تواند یا شاید هم نمی‌خواهد تغییری در خود ایجاد کند.

رفتارهایش بسیار عجیب است؛ مثلا با وسواس بسیار شدیدی وضو می‌گیرد یا در نمازهایش مدام دچار تکرار و اشتباه می‌شود. در تنهایی گریه می‌کند، قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری ندارد و حتی نمی‌تواند برای خودش پیراهنی بخرد. همیشه با یک تیپ می‌گردد و لباس‌های ساده می‌پوشد. ما خیلی نگران آینده او هستیم، مادرم خیلی برای او ناراحت است.

پاسخ:

دوست عزیز علائمی که به آن‌ها اشاره کردید، بسیار مختصر است و امکان تشخیص مشکل برادرتان به‌طورکامل وجود ندارد. برای تشخیص‌دادن مشکل او نیاز به اطلاعات دقیقی درزمینه پیشینه خانوادگی، روابط اعضای خانواده با یکدیگر و نیز با فرد موردنظر داریم، همچنین روند تفکر و محتوای تفکرات فرد و سایر علائم خلقی، اتفاقات هم‌زمان با بروز مشکل و … هم باید مورد بررسی قرار بگیرند.

درمورد برادر شما علاوه‌بر وسواس عملی احتمال وجود اختلالات دیگری مانند افسردگی، اختلال دوقطبی و اختلال شخصیت اسکیزوئید نیز مطرح است. هرکدام از این اختلالات علائم خاصی دارند.

تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید در بیمارانی مطرح می‌شود که الگوی همیشگی زندگی‌شان انزوای اجتماعی است. آنچه در آن‌ها بسیار مشهود است، این است که از ارتباطات و برقراری تعامل با دیگران ناراحت می‌شوند، درون‌گرا هستند و حالت عاطفی‌ کند و محدودی دارند.

مبتلایان، افرادی سرد و نجوش به نظر می‌رسند که خویشتن‌دار و گوشه‌گیرند، توجهی به اتفاقات روزمره و علایق سایرین نشان نمی‌دهند، ظاهری آرام، منزوی و غیرمعاشرتی دارند، سرشان در لاک خودشان است و نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی‌دهند.

اختلال دوقطبی با نوسانات خلقی که طیف وسیعی از افسردگی تا شیدایی (مانیا) را در بر می‌گیرد در ارتباط است. وقتی که دچار افسردگی می‌شوید، ممکن است در انجام بسیاری از فعالیت‌ها احساس غم و ناامیدی و ازدست‌دادن علایق یا لذت‌ها با شما همراه باشد و در زمانی دیگر که خلق‌وخویتان در جهتی دیگر تغییر کرد، ممکن است احساس سرخوشی و پرانرژی‌بودن به شما دست دهد.

علائم دقیق اختلال دو قطبی از فردی به فرد دیگر متفاوت است. در بین این علائم علائم مانیا گاهی بسیار نگران کننده است. علائم و نشانه‌های مانیا و یا هایپومانیا شامل موارد زیر است:  قدرت قضاوت سریع، رفتار پرخاشگرانه، تحریک‌پذیری، نیاز به خواب اندک، عملکرد ضعیف در محل کار و مدرسه، توهمات و یا فرار از واقعیت(سایکوز). هم چنین علائم افسردگی نیز می‌تواند شامل این موارد باشد: غمگینی، اعتمادبه‌نفس پایین و بی‌علاقگی به هرنوع فعالیت و لذت روزمره، کاهش انرژی، بی‌خوابی یا پرخوابی، گوشه‌گیری، خستگی و کم‌شدن فعالیت، بی‌اشتهایی یا پراشتهایی، کم‌شدن اعتمادبه‌نفس، ناامیدی، احساس بی‌ارزشی و تحریک‌پذیری و پرخاشگری.

همان‌طور که می‌بینید، این اختلالات دارای برخی علائم مشابه هستند و برای تشخیص دقیق نیاز است اطلاعات تکمیلی توسط درمانگر کسب شود. آنچه مسلم است این است که چون مشکل برادرتان از دوران دبیرستان شروع شده و سال‌هاست که ادامه یافته است نیاز به بررسی بیشتر و درمان تخصصی دارد. ممکن است نیاز باشد او مدتی تحت دارودرمانی قرار بگیرد و سپس درمان‌های روان‌شناختی درموردشان آغاز شود.

هم‌چنین لازم است اعضای خانواده نیز برای کمک به او تحت مشاوره قرار بگیرند تا درصورت بروز چنین رفتارهایی بدانند چه واکنشی نشان دهند تا روند بهبود برادرتان هرچه سریع‌تر طی شود

پرسش۱۵:

خانمی سی‌ساله، متاهل و شاغل هستم. چند ماهی است که اصلا تمرکز ندارم و مدام مسائل مختلف را فراموش می‌کنم. لطفا بگویید برای بالابردن تمرکزم و کمتر فراموش‌کردن موارد، چه کنم؟

پاسخ:

دلایل عدم تمرکز در بزرگ‌سالی متفاوت بوده و یکی از دلایل آن اختلال ADHD است. اگر این اختلال در کودکی تشخیص داده نشده و درمان نشود، علائم آن ممکن است تا بزرگ‌سالی ادامه پیدا کند و باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی فرد شود. بزرگ‌سالانی که از عدم‌تمرکز رنج می‌برند، اکثرا دچار بی‌قراری ذهنی هستند.

این افراد از فعالیت‌هایی که برایشان لذت‌بخش نباشد، زود خسته می‌شوند و برای انجام آن‌ها تمرکز کافی ندارند؛ همچنین برای آنان انجام کارهایی که نیاز به فعالیت ذهنی دارد و طولانی‌مدت است، بسیارمشکل است. فردی که تمرکز ندارد، مدام از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و هیچ کاری را به سرانجام نمی‌رساند؛ البته لازم به ذکر است این اختلال در بزرگ‌سالی شروع نمی‌شود و علائم آن از دوران کودکی بروز می‌کند.

عوامل دیگری مانند خستگی مفرط و …، نیز می‌توانند موجب کاهش تمرکز شوند. درواقع افرادی که به‌اندازه‌کافی استراحت نمی‌کنند، ممکن است درطول روز برای انجام فعالیت‌های خود تمرکز نداشته باشند. همچنین استرس و افسردگی هم می‌تواند تمرکز را به هم بزند که البته این کاهش تمرکز ممکن است ناشی از مصرف داروهای ضدافسردگی یا داروهای خاص دیگری باشد و نیز از دلایل دیگر عدم‌تمرکز می‌توان به کمبود علاقه افراد در انجام کاری اشاره کرد.

درحالی‌که اگر بخواهد فعالیت موردعلاقه خود را انجام دهد، ممکن است ساعت‌ها بدون اینکه تمرکزش را از دست بدهد، وقتش را صرف آن کند. البته از دیگر عوامل عدم‌تمرکز انجام چندین فعالیت به‌طور هم‌زمان با هم و یا اشتغال ذهنی است که فرد نمی‌تواند هیچ‌یک از فعالیت‌هایش را به‌طورکامل انجام بدهد.

راه‌های متعددی برای افزایش تمرکز وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

  • برای خود یک حافظه کمکی درنظر بگیرید؛ یعنی کارهای مهم را درطول روز یادداشت کنید و نوشته‌تان را همراه داشته باشید یا می‌توانید برای یادآوری کارهای مهم، علامتی برای خود بگذارید و یا از یادآورها استفاده کنید؛ مثلا برای یادآوری ساعت انجام کارهای خاص خود، از زنگ موبایل یا ساعت کمک بگیرید.
  • به‌اندازه‌کافی استراحت کنید تا انرژی لازم را برای تمرکز بر فعالیت‌های روزانه داشته باشید.
  • در هنگام انجام فعالیت‌های مهم، محرک‌های اضافی را حذف کنید؛ مثلا از تلفن همراه استفاده نکنید، صدای تلویزیون را کم کرده و محل کار و خانه را خلوت کنید. قرارگرفتن در محل‌هایی که محرک‌های جدید و متنوع به میزان زیاد وجود داشته باشد، باعث می‌شود میزان تمرکز افراد کاهش یابد.
  • تمرینات ذهنی خود را افزایش دهید. انجام تمرینات ذهنی مانند حل جدول، مطالعه کتاب و انجام بازی‌های فکری باعث افزایش تمرکز و توجه می‌شود.
  • برای انجام فعالیت‌های خود زمان خاصی را اختصاص دهید و آغاز و پایان فعالیت‌های خود را مشخص کنید؛ چراکه تعیین زمان خاص برای انجام فعالیت‌ها باعث می‌شود میزان حواس‌پرتی کمتر شود؛ البته به شرط اینکه حجم فعالیت با زمان اختصاص‌یافته به آن، متناسب باشد. همچنین در اوایل کار سعی کنید زمان‌های کوتاهی را برای انجام فعالیتتان درنظر بگیرید و به‌مرور حجم کارها و فعالیت‌های خود را افزایش دهید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۱۸۸

مقاله های مرتبط :