پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۲۵

feeling sad

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

پرسش۱۲۱:

به هر كاري دست مي‌زنم، درست برخلاف انتظاراتم نتيجه مي‌دهد! مثل اين‌كه روزگار قسم خورده تا كوچك‌ترين حركتي مطابق ميل من انجام ندهد!
باور كنيد از زماني كه يادم هست در حال شكست خوردن هستم؛ در ارتباط با دوستان، تحصيلات، كار، زندگي و …! نمي‌دانم چرا هر مشكلي هست، تنها به سراغ من مي‌آيد؟ همكلاسي‌هايم هر كدام صاحب زندگي و موقعيت‌هاي چشم‌گيري شده‌اند، اما من روز‌به‌روز در باتلاقي از ناكامي‌ها غرق مي‌شوم! نمي‌گويم آن‌ها شكستي نداشته‌اند، اما مي‌بينم كه شكست‌هايشان قابل‌جبران بوده‌اند؛ يعني هيچ‌گاه آن اندازه نبوده‌اند كه جلوي حركتشان را بگيرد. در‌حالي‌كه موانع سر راه من به گونه‌اي بوده و هستند كه حتي اجازه برداشتن يك قدم را هم نمي‌دهند! هر كسي در زندگي براي خود هدفي داشته و دارد؛ من هم دارم، اهداف بزرگي هم نيستند، اتفاقا بسيار هم معمولي و به ظاهر پيش‌پا‌افتاده‌اند اما پس چرا نمي‌رسم؟! چرا از همه چيز محرومم؟ لطفا شما بگوييد. بگوييد چرا شرايط زندگي و اجتماعي براي بعضي‌ها هميشه مناسب و مساعد است اما براي من هميشه تيره و تار؟

پاسخ:

دوست خوبم، براي كسي كه زندگي را با تمام مشكلاتش مي‌پذيرد و آماده نبرد مي‌شود هيچ اشتباهي وجود ندارد؛ بلكه هر حادثه‌اي فقط و فقط يك درس است! رشد و تعالي انسان بر اساس روندي از آزمون‌ها، كوشش‌ها و خطاهاست كه نهايتا به خردمندي مي‌انجامد. شما مجبور به انتخاب هدف هستيد و هيچ انساني نمي‌تواند بدون هدف زندگي بكند. جريان اين انتخاب‌ها مي‌توانند مادي يا معنوي باشند، اما هر چه كه باشند از اين قاعده مستثني نيستند كه شرايط محيطي روي آن‌ها تاثيرگذار بوده و هيچ اطميناني هم بر مساعد‌بودن آن‌ها نخواهد بود. شما زماني پيروز و قطعا زماني هم سرخورده و ناموفق خواهيد شد، اما بايد به راه خود ادامه دهيد؛ در هر‌حال تجربيات ناموفق را هرگز نبايد كم‌ارزش‌تر از تجربياتي دانست كه نهايتا به موفقيت مي‌انجامند. در‌واقع، ما معمولا از شكست‌ها بيشتر مي‌آموزيم تا از موفقيت‌هایمان.
مردم اغلب، زماني كه در سرمايه‌گذاري‌هاي مادي يا معنوي خود موفق نمي‌شوند، به‌شدت احساس يأس و خشم مي‌كنند؛ اين حالات باعث مي‌شوند كه از توانايي‌هاي ما براي پيشرفت در مراحل زندگي كاسته شود. براي ممانعت از چنين حالاتي ناگزير هستيم كه به‌جاي اينكه اشتباهات خود را شكست‌هاي بزرگ و اشتباهات ديگران را ناچيز تلقي كنيم، همان شكست‌ها را به فرصت‌هايي طلايي براي آموزش و يادگيري تبدیل كنيم. فراموش نكنيد كه به قول عارفان و روان‌شناسان، هر فاجعه‌اي حاوي انگيزه و نشانه‌هاي پرارزش است؛ يعني هر شرايطي كه در آن برخلاف ميل و خواسته‌هاي خود زندگي كنيم فرصتي مناسب است كه چيزهاي مهمي درباره افكار،‌ رفتارها و رويدادهاي زندگي خود بياموزيم. زماني كه به سختي‌هاي زندگي، يأس‌ها، صدمات، ضرر و زيان‌ها، بيماري‌ها و تمامي مصيبت‌هايي كه بر سرمان آمده، توجه كامل كرده و درك خود را تغيير مي‌دهيم، به مراتب تواناتر خواهيم شد. بهتر است به جاي داشتن احساس شكست، قرباني، بداقبالي و… مسئوليت زندگي را به عهده گرفته و به مصاف زندگي برويم. كنار‌كشيدن و خسته‌شدن، مشكلي را حل نخواهد كرد. پيروزي همواره حول و حوش كسي مي‌گردد كه هرگز دست از كار نكشد!
انسان‌هاي ضعيف و درمانده به جايي نمي‌رسند و موفقيت با چنين كساني بيگانه است و ادامه‌دادن به هر زحمت و به هر دليلي، آشكارترين راه براي رسيدن به اهداف است. فراموش نكنيد هر اندازه هم كه خسته باشيد، دل اهداف به حا‌لتان نخواهد سوخت، مقصد به شما نزديك‌تر نشده و زمين زير پاي شما به حركت درنخواهد آمد! اين شما هستيد كه بايد حركت بكنيد! اگر نمي‌توانيد سواره برويد، بايد بدويد! اگر توان دويدن نداريد، آهسته حركت كنيد، حتي اگر شده سينه‌خيز برويد اما هرگز متوقف نشويد! مطمئن باشيد كه به هنگام شكست‌ها، گريه و زاري مشكلي را حل نخواهد كرد؛ سياستي را كه از دوران كودكي خود به خاطر داريد، فراموش كنيد! حالا ديگر بزرگ شده‌ايد. پيش از اين اگر به مادر خود چسبيده بوديد و او شما را حمايت مي‌كرد، حالا بايد به خودتان بچسبيد؛ به نااميد‌نشدن و به حركت‌كردن! اين چيزي است كه خداوند از شما مي‌خواهد! بعضي‌ها مي‌گويند ما تنها اميدمان به خداست، اما آيا با اين تفكر مي‌توان يك‌جا نشست و به انتظار معجزه بود؟! خداوند تنها زماني ياريگر شما خواهد بود كه شما به داشته‌ها و به توانايي‌هاي خود كه پيشاپيش و البته از جانب خداوند عطا شده ايمان كامل داشته باشيد. آيا يك انسان گرسنه تنها با اميد بستن به خداوند و بدون هيچ تلاشي مي‌تواند سير شود؟! نعمت‌ها بر فراز سرهاي شما همانند ميوه‌هايي كه بر درختان نقش بسته‌اند آويزانند! همان‌گونه كه آن ميوه‌ها نعمت به شمار مي‌روند، دست‌هاي شما نيز نعمت‌هاي خداوند هستند؛ پس چشم‌انتظار باد نمانيد و دست‌هاي خود را دراز كنيد! اگر دست‌هايتان به آن‌ها نمي‌رسد، از نعمت تعقل و انديشه استفاده كنيد. اگر انديشه خودتان كفايت نمي‌كند، از ديگران بياموزيد؛ با مطالعه راه زندگي و آثارشان. شرايط زندگي و اجتماعي نمي‌تواند دليل كافي براي موفق‌بودن يا ناموفق‌بودن كسي باشد!
آن‌چه شرط اساسي است شرايط مطلوب روحي و رواني است كه آن هم به دست خودمان است.

پرسش۱۲۲:

دختری ٢٣ساله هستم و مدت زیادی است با بیماری trypophobia درگیرم و گاهى از ترس اين حفره‌ها به حمام مي‌روم و تاجایی‌که می‌توانم خودم را می‌شویم كه تميز باشم تا اين سوراخ‌ها روی پوستم ايجاد نشود. حتی وقتی به یاد این مسئله می‌افتم، يا سطح و بافتى حفره‌دار می‌بینم، كل بدنم به خارش مي‌افتد و حالت تهوع به من دست مي‌دهد و عصبى می‌شوم و احساس مي‌كنم در بدنم یک‌عالمه موجود هستند كه مي‌خواهند بدنم را سوراخ كنند و بیرون بیایند و این تصور ساعت‌ها طول می‌کشد تا از ذهنم بیرون برود. دختری ٢٣ساله هستم و مدت زیادی است با بیماری trypophobia درگیرم و گاهى از ترس اين حفره‌ها به حمام مي‌روم و تاجایی‌که می‌توانم خودم را می‌شویم كه تميز باشم تا اين سوراخ‌ها روی پوستم ايجاد نشود. حتی وقتی به یاد این مسئله می‌افتم، يا سطح و بافتى حفره‌دار می‌بینم، كل بدنم به خارش مي‌افتد و حالت تهوع به من دست مي‌دهد و عصبى می‌شوم و احساس مي‌كنم در بدنم یک‌عالمه موجود هستند كه مي‌خواهند بدنم را سوراخ كنند و بیرون بیایند و این تصور ساعت‌ها طول می‌کشد تا از ذهنم بیرون برود.

پاسخ:

«تریپوفوبیا»، ترس مرضی از سوراخ‌های کنار هم و الگوهای سوراخ‌دار است. این واژه در سال ۲۰۰۵ با توجه به دو بخش آن یعنی تریپو به معنای «سوراخ» و فوبیا به معنای «ترس» ابداع شد و به نظر می‌رسد این حالت در فرد ترس اجتنابی از سوراخ‌دارشدن پوست خود و یا هر شکلی خارج از بدنش که این الگوی سوراخ‌دار را تکرار کند نیز وجود دارد.
به نظر می‌رسد که این ترس بیشتر ریشه زیستی دارد و ربط چندانی به دوران کودکی فرد و محیط و فرهنگی که در آن رشد کرده است، ندارد. انگار این ترس نوعی پاسخ فرگشتی مغز دربرابر شکل‌هایی است که می‌توانست خطرناک باشند. مثل جای سوراخ‌های گزیده‌شده توسط یک مار یا بافت آسیب‌دیده در یک بیماری. به این معنا که مغز انسان در طول زمان نسبت به آنچه که برایش تهدیدکننده است، متمایز شده. حالت تهوع، خارش پوست، ترس شدید و حتی حملات وحشت‌زدگی از نشانه‌هایی است که در این حالت فوبیا رایج است و گاهی تصور وجود موجودات ریز و کرم‌مانند که از این سوراخ‌ها بیرون می‌آیند، نیز همراه ترس اصلی می‌شود.
درهرصورت خود شما می‌دانید که چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد و هرچه بیشتر از این حالت اجتناب کنید، بیشتر موجب تقویت آن می‌شوید. راه‌های خلاقانه زیادی برای رهایی‌تان از این ترس وجود دارد که در ابتدا توصیه می‌کنم تصاویر مربوط به آن را در اینترنت جست‌و‌جو نکنید. می‌توانید یک اسفنج حمام طبیعی را که حفره‌دار است، تهیه کنید و با یک موسیقی خوب و آرام‌بخش آن را در دست بگیرید و بفشارید و این کار را آن‌قدر تکرار کنید تا دیگر این الگوی شکل حفره‌دار برایتان ترسناک نباشد. اگر دلمشغولی زیادی به این موضوع دارید و فکر آن رهایتان نمی‌کند، بهتر است با روان‌پزشک مجربی مشورت کرده و داروهای ضد وسواس فکری مصرف کنید. امیدوارم که این کار، برایتان نتیجه‌بخش باشد.

پرسش۱۲۳:

برادری ۲۸ساله دارم که به نظرم دچار افسردگی بسیار شدید شده است. او سال‌ها قبل در دوران دبیرستان ترک تحصیل کرد. اگرچه اکنون بیکار است، اما به پیشنهادهای کاری‌ای که خانواده و آشنایان به او می‌دهند، عکس‌العمل مثبتی نشان نمی‌دهد. او هیچ دوستی ندارد و اصلا اهل معاشرت نیست. همیشه در خانه بوده و بسیاری مواقع با اعضای خانواده قهر است. به‌تازگی دچار شخصیتی تندخو شده است و نسبت به همه حالت تدافعی دارد. البته خودش هم از این موضوع خیلی رنج می‌برد، ولی نمی‌تواند یا شاید هم نمی‌خواهد تغییری در خود ایجاد کند. رفتارهایش بسیار عجیب است؛ مثلا با وسواس بسیار شدیدی وضو می‌گیرد یا در نمازهایش مدام دچار تکرار و اشتباه می‌شود. در تنهایی گریه می‌کند، قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری ندارد و حتی نمی‌تواند برای خودش پیراهنی بخرد. همیشه با یک تیپ می‌گردد و لباس‌های ساده می‌پوشد. ما خیلی نگران آینده او هستیم، مادرم خیلی برای او ناراحت است.

پاسخ:

دوست عزیز علائمی که به آن‌ها اشاره کردید، بسیار مختصر است و امکان تشخیص مشکل برادرتان به‌طورکامل وجود ندارد. برای تشخیص‌دادن مشکل او نیاز به اطلاعات دقیقی درزمینه پیشینه خانوادگی، روابط اعضای خانواده با یکدیگر و نیز با فرد موردنظر داریم، همچنین روند تفکر و محتوای تفکرات فرد و سایر علائم خلقی، اتفاقات هم‌زمان با بروز مشکل و … هم باید مورد بررسی قرار بگیرند. درمورد برادر شما علاوه‌بر وسواس عملی احتمال وجود اختلالات دیگری مانند افسردگی، اختلال دوقطبی و اختلال شخصیت اسکیزوئید نیز مطرح است. هرکدام از این اختلالات علائم خاصی دارند.
تشخیص اختلال شخصیت اسکیزوئید در بیمارانی مطرح می‌شود که الگوی همیشگی زندگی‌شان انزوای اجتماعی است. آنچه در آن‌ها بسیار مشهود است، این است که از ارتباطات و برقراری تعامل با دیگران ناراحت می‌شوند، درون‌گرا هستند و حالت عاطفی‌ کند و محدودی دارند. مبتلایان، افرادی سرد و نجوش به نظر می‌رسند که خویشتن‌دار و گوشه‌گیرند، توجهی به اتفاقات روزمره و علایق سایرین نشان نمی‌دهند، ظاهری آرام، منزوی و غیرمعاشرتی دارند، سرشان در لاک خودشان است و نیاز یا اشتیاقی به داشتن پیوندهای عاطفی با دیگران نشان نمی‌دهند.
اختلال دوقطبی با نوسانات خلقی که طیف وسیعی از افسردگی تا شیدایی (مانیا) را در بر می‌گیرد در ارتباط است. وقتی که دچار افسردگی می‌شوید، ممکن است در انجام بسیاری از فعالیت‌ها احساس غم و ناامیدی و ازدست‌دادن علایق یا لذت‌ها با شما همراه باشد و در زمانی دیگر که خلق‌وخویتان در جهتی دیگر تغییر کرد، ممکن است احساس سرخوشی و پرانرژی‌بودن به شما دست دهد. علائم دقیق اختلال دو قطبی از فردی به فرد دیگر متفاوت است. در بین این علائم علائم مانیا گاهی بسیار نگران کننده است. علائم و نشانه‌های مانیا و یا هایپومانیا شامل موارد زیر است: قدرت قضاوت سریع، رفتار پرخاشگرانه، تحریک‌پذیری، نیاز به خواب اندک، عملکرد ضعیف در محل کار و مدرسه، توهمات و یا فرار از واقعیت(سایکوز). هم چنین علائم افسردگی نیز می‌تواند شامل این موارد باشد: غمگینی، اعتمادبه‌نفس پایین و بی‌علاقگی به هرنوع فعالیت و لذت روزمره، کاهش انرژی، بی‌خوابی یا پرخوابی، گوشه‌گیری، خستگی و کم‌شدن فعالیت، بی‌اشتهایی یا پراشتهایی، کم‌شدن اعتمادبه‌نفس، ناامیدی، احساس بی‌ارزشی و تحریک‌پذیری و پرخاشگری. همان‌طور که می‌بینید، این اختلالات دارای برخی علائم مشابه هستند و برای تشخیص دقیق نیاز است اطلاعات تکمیلی توسط درمانگر کسب شود. آنچه مسلم است این است که چون مشکل برادرتان از دوران دبیرستان شروع شده و سال‌هاست که ادامه یافته است نیاز به بررسی بیشتر و درمان تخصصی دارد. ممکن است نیاز باشد او مدتی تحت دارودرمانی قرار بگیرد و سپس درمان‌های روان‌شناختی درموردشان آغاز شود. هم‌چنین لازم است اعضای خانواده نیز برای کمک به او تحت مشاوره قرار بگیرند تا درصورت بروز چنین رفتارهایی بدانند چه واکنشی نشان دهند تا روند بهبود برادرتان هرچه سریع‌تر طی شود

پرسش۱۲۴:

من به‌شدت خیال‌بافی می‌کنم، درحدی‌که بسیاری اوقات در انجام کارهای روزمره‌ام اختلال ایجاد می‌شود و به‌ همین دلیل نگرانم؛ چون این کار سدی دربرابر اهدافم ایجاد می‌کند و مانع رسیدن من به هدف‌هایم می‌شود. من بسیاری اوقات به‌جای تلاش برای رسیدن به آنچه در زندگی برای خودم تعیین کرده‌ام، تا حدی خیال‌بافی می‌کنم ‌که حتی فرصت کار‌کردن را از دست می‌دهم. حالا می‌خواهم بدانم آیا ممکن است اشخاص به دلیل افسردگی و مشکلات ناشی از آن به خیال‌بافی پناه ببرند؟ به نظر شما چه راهکاری برای من وجود دارد که بتوانم خودم را از این رویابافی‌ها رها کنم یا اگر این رویاپردازی‌ها برایم خطری ندارند، چه‌کار کنم تا بتوانم آن‌ها را متعادل‌تر کنم؟

پاسخ:

خیال‌بافی یکی از مکانیسم‌های دفاعی است که در آن فرد برای مقابله با ناکامی‌ها، ازطریق خیال به امیال و آرزوهای خود واقعیت می‌بخشد و گاهی هم آرزوهای شکست‌خورده خود را به تخیلات لذت‌بخش تبدیل می‌کند تا آنچه را که در عالم واقع بدان نرسیده است، در عالم خیال برای خود تصور کند. خیال‌بافی بسته به اینکه در چه سنی و در چه شرایطی اتفاق بیفتد، می‌تواند مزایا و معایبی داشته باشد؛ مثلا اگر کودک ۴-۳ساله‌ای بیشتر ساعات خود را در عالم خیال بگذراند، مشکلی محسوب نمی‌شود؛ زیرا کودکان هنوز تفاوت میان دنیای بیرون و دنیای درون را به‌خوبی تشخیص نمی‌دهند. هم‌چنین اگر فردی با بحرانی در زندگی خود مواجه شده یا دچار ناکامی‌ و فقدان شود، تا مدتی برای تسکین خود می‌تواند از خیال‌بافی استفاده کند و آنچه را که در عالم واقعیت بدان دست نیافته است، در دنیای خیالی خود به دست آورد. اما اگر زمان طولانی در این دنیای درونی باقی بماند، به‌طوری‌که ارتباط او با واقعیت‌ها کم شود، تبدیل به مشکل می‌شود.
علل متعددی برای خیال‌بافی‌های افراطی وجود دارد که برخی عبارتند از مشکلات روحی و روانی، اختلافات خانوادگی، کمبودها و ناکامی‌هایی که فرد برای فرار و جبران آن‌ها رو به خیال‌بافی می‌آورد. هم‌چنین خیال‌بافی به دلیل امیال و آرزوهایی که یا دسترسی به آن‌ها مشکل است و یا تحت هر شرایطی نمی‌توان به آن‌ها دست یافت، اتفاق می‌افتد. با توجه به توضیحات داده‌شده، خیال‌بافی یکی از علائم شایع افسردگی نیست، ولی امکان دارد برخی افراد برای جبران احساسات ناامید‌کننده خود به آن متوسل شوند. در برخی اختلالات نیز ممکن است فرد برای جبران ناکامی‌ها و ترمیم عزت‌نفس خود به خیال‌بافی بپردازد. هم‌چنین در اختلالی مانند نقص توجه، فرد در اثر محرک‌های درونی حواسش به‌سرعت پرت می‌شود و به خیال‌پردازی می‌پردازد و به محرک‌های بیرونی توجه نمی‌کند.
برای درمان خیال‌بافی‌های افراطی می‌توانید از متخصصان کمک بگیرید. آن‌ها با استفاده از تکنیک‌هایی به شما کمک خواهند کرد کنترل ذهن خود را بیش از قبل در اختیار داشته باشید و جلوی نفوذ افکار و اندیشه‌های مزاحم در ذهنتان را بگیرید. به‌عنوان چند راهکار کلی می‌توانم موارد زیر را به شما پیشنهاد کنم:
– یکی از راه‌های غلبه بر خیال‌بافی‌های افراطی، تنها نبودن و جابه‌جایی مکانی است. یعنی به‌محض شروع افکار خیالی، به جای دیگری بروید.
– سعی کنید در مواقع هجوم افکار خیالی تنها نباشید؛ زیرا تنهایی بهترین محرک برای ایجاد افکار خیالی است.
– قبل از شروع این خیالات زمینه بروز آن را از بین ببرید.
– یکی دیگر از راهکارهای مقابله با خیال‌پردازی‌های افراطی این است که برای خودتان اهداف کوتاه‌مدت تعیین کرده و برای رسیدن به این اهداف زمان مشخص کنید؛ مثلا برای خواندن یک کتاب آن را به صفحات یکی‌دوصفحه‌ای تقسیم کنید و برای خواندن هر صفحه زمان خاصی را در نظر بگیرید.
دراین‌صورت امکان اینکه آستانه توجه خود را به‌مرور بالا ببرید و جلوی افکار مزاحم خود را بگیرید، بیشتر خواهد شد.

پرسش۱۲۵:

داشتن وسواس فکری (مثلا چند بار چک کردن جیب ها برای جا نگذاشتن چیزی ) و دستپاچگی و نگرانی در کارها چه قدر خطرناک است و برای درمان چه باید کرد؟؟

پاسخ:

تا حد زیادی تشخیص این مشکل به شدت و میزان تکرار این افکار و اعمال شما بستگی دارد . در صورتیکه علت دستپاچگی و اضطراب شما،این افکار وسواسی باشد و تاثیر منفی در کارکرد روزانه شما گذاشته است احتمالا شما مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی ( OCD) هستید و اگر تکرار این افکار بسیار کم باشد بدلیل اضطراب شما است . اما تشخیص دقیق نیاز به ارزیابی بیشتر دارد .
بطور کلی این نوع وسواس که در مثال به آن اشاره داشتید وسواس فکری عملی” چک و کنترل کردن” است که باعث می شود شما نتوانید به یک اطمینان خاطر برسید و به حافظه خود اعتماد کنید و افکار ناخواسته و غیر ارادی ناخوشایندی باعث اضطراب شما می شود و بدنبال آن برای کم کردن و حذف این تنش اعمال اجباری را انجام می دهید رفتار هایی مانند وارسی و چک کردن افراطی.
با اینکه در بوجود آمدن این افکار شما مقصر و مسئول نیستید اما شما برای درمان آن مسئول هستید .احتمال کمی وجود دارد این اختلال ، خود به خود و یا با خود درمانی برطرف شود و نیاز است که از درمانگر کمک بگیرید. مطالعات تصویرنگاری مغز افراد دارای اختلال وسواس فکری نشان داده که در زمان هجوم افکار و رفتارهای وسواسی، فعالیت مغز در سه ناحیه قشر حدقه‌ای_ پیشانی بصورت غیرعادی افزایش می یابد . با کمک درمان دارویی یا روان شناختی علائم وسواس فکری عملی کمتر و نقایص عصب و زیست شناختی آن به حالت عادی بر می‌گردد.
دومین راهکار شناسایی و نوشتن موقعیت هایی که شما در آن احساس اضطراب و بدنبال آن رفتاری را برای حذف این تنش می کنید. این موقعیتها را درجه بندی کنید و از موقعیت هایی که درجات کمتری از اضطراب را دارند شروع کنید و جلوی پاسخ دادن خود به این موقعیت ها را بگیرید. یعنی زمانیکه با آن موقعیت مواجه شوید رفتاری برای کم کردن اضطراب انجام ندهید. مثال: جیبتان را چک نکنید و به خیابان بروید حتی اگر کیف پولتان را جا گذاشته اید با این اضطراب مواجه شوید .یا قبل از بیرون رفتن از خانه یکبار با آرامش همه موارد را چک کنید وقتی از خانه خارج شدید به هیچ عنوان هنگام هجوم افکار وسواسی به آن پاسخ ندهید به ترتیب بعد از موفقیت از یک مرحله به مراحل دیگر بروید اگر لازم است برای مدیریت اضطرابتان به خود پاداش بدهید.
راهکار سوم در زمان اضطراب خود را در اعماق اقیانوس تصور کنید بدور از تلاطم موج در سطح دریا با تنفس های شکمی عمیق و تمرکز به دم و بازدم های و حس کردن نفس هایتان آرام شوید و افکار مزاحم را مانند تکه هایی از یخ روی سطح آب مشاهده کنید شما در اعماق دریا هستید و افکار در سطح هستند . آنها را جدا از خود فقط مشاهده کنید بدون اینکه قضاوت کنید و حس اینکه می توانند بر شما تاثیر بگذارند، تنها به آنها اجازه دهید که بیایند و رد شوند و بروند و شما تنها نظاره گر باشید .

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :