پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۲۳

depress

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

پرسش۱۱۱:

دختری بیست و چهار ساله و تک‌فرزند خانواده هستم. از بچگی به دلیل حساسیت پدرم همه‌چیز برایم فراهم بوده است. اما مشکل من این است که کارهایم را مدام از امروز به فردا می اندازم. اما هرگاه بخواهم کاری را انجام دهم دوست دارم آن کار به بهترین نتیجه ممکن ختم شود. همچنین مسئله ای که بسیار آزارم می دهد این است که هر تصمیمی می‌گیرم، نمی‌توانم بیشتر از چند روز به آن عمل كنم. با اینكه این موضوع از نظر دیگران بی‌اهمیت است، اما برای من مشكل جدی ایجاد كرده و زندگی‌ام را به هم ریخته است. خواهش می‌كنم راهنمایی‌ام كنید.

 

پاسخ:

اهمال‌کاری یا PROCRASTINATION به معنی فاصله‌گذاری میان تصمیم و اجراست که دلایل گوناگونی دارد؛ یکی از این موارد کمال‌طلبی بیش‌ازحد فردی است که تصور می‌کند تنها مدل انجام یک کار، آن است که به بهترین شکل انجام شود؛ مثلا یک دانشجو برای تحویل پایان‌نامه با دو سال تحقیقات خوب، بتواند هم پایان‌نامه استثنایی ارائه دهد و هم سه مقاله خوب از آن پایان‌نامه استخراج کند؛ اما چیزی که معمولا در این زمان برای او مهم است ارائه هرچه‌زودتر آن تحقیق و انجام کارهای فارغ‌التحصیلی‌اش است و اینجاست که فکر می‌کند باید کار را تحویل دهد و بعدها به بررسی‌های تکمیلی بپردازد. یکی دیگر از عوامل اهمال‌کاری بسیار صحبت‌کردن درمورد تصمیمات و رویاهای خود با دیگران است.

پرسش۱۱۲:

من می‌خواهم مشاور شوم؛ یک مشاور قوی و پرانرژی و موفقیت زیادی کسب کنم و به آرمان‌هایم برسم. من تلاش‌های فراوانی کرده‌ام تا بتوانم در جایگاه خوبی باشم، اما مسائل مختلف سد راهم می‌شوند. من تمرین می‌کنم که باوجود سختی‌ها، به اهدافی که برای خودم تعریف کرده‌ام، برسم.پیشنهاد شما چیست؟ من در زندگی سختی‌های زیادی کشیدم، ولی خودم را نباختم و همیشه امیدم به‌ خدا بوده واز تکنیک‌های موفقیت و روان‌شناسی هم بهره می‌برم؛ اما همیشه سدهای بزرگ‌تر سر راهم قرار می‌گیرد.

 

پاسخ:

در ابتدا باید بگویم که این امید و پشتکار در شما بسیار ستودنی است و می‌تواند یکی از عمده‌ترین عواملی باشد که شما را به سمت هر آنچه که در ذهن دارید، برساند؛ شاید کمی دیر یا حتی طولانی، ولی با وجود این احساس شدنی است. پس با وجود این امتیاز بزرگ در وجودتان، باید بسیار خوشحال باشید که یک محرک درونی مثبت را همیشه به همراه دارید و می‌توانید حس امید را در خود پرورش دهید. برای هدفی که در ذهن دارید، همان‌طور‌که خودتان هم گفتید، باید به دنبال یک راهکار مناسب و موثر باشید و نمی‌توان گفت که برای همه یک راهکار یا به تعبیری، یک نسخه وجود دارد تا با آن به موفقیت دست یابند و به هدفشان برسند. شما باید بعد از تعیین هدفتان، تلاش را اولین و مهم‌ترین گام و سرلوحه برای رسیدن به هر آنچه که می‌خواهید، قرار دهید و با وجود سدها و شکست‌ها تلاشتان را کم نکنید و مدام به‌دنبال یک راهکار مناسب باشید؛ حتی اگر از یک راهکار نتیجه نگرفتید یا شکست خوردید. برای اینکه بتوانید یک مشاور خوب و قابل‌اعتماد باشید، در ابتدا بایستی تحصیلات آکادمیک را در این حوزه آغاز کنید و همچنین مطالعات گسترده‌ای در این زمینه داشته باشید. هر قدر شما مطالعات خود را در زمینه مشاوره و علوم مربوط به آن بیشتر کرده و در دوره‌ها و کارگاه‌های آموزشی به طور آزاد شرکت کنید. با این کار، تجربه و تبحر بیشتری کسب خواهید کرد و به طبع موفق‌تر خواهید بود. همچنین می‌توانید فیلم‌های مرتبط با علوم روان‌شناسی و مشاوره را ببینید و با یک دوست که در این زمینه تحصیلاتی دارد یا مشغول به کار است، به نقد و تحلیل آن بپردازید. به طور کلی برای موفق‌بودن در هر رشته تحصیلی و کاری، تلاش حرف اول را می‌زند و در ادامه امید و شکست‌ناپذیری.


پرسش۱۱۳:

مرد ۳۵ ساله‌ای هستم و در شرکتی مشغول به کارم. مسوولیت‌های زیادی دارم و هر روز استرس زیادی را تحمل می‌کنم. در محیط کار و خانه خیلی پرخاشگر هستم، گاهی اوقات بر سر اطرافیانم فریاد می‌کشم و ناسزا می‌گویم. می‌دانم بخشی از این رفتار به فشار روحی روزانه من مربوط است اما نمی‌توانم کارم را رها کنم. با فرزندانم هم بدرفتاری می‌کنم و آنها که دو پسر ۴ و ۸ ساله هستند، از من دوری می‌کنند. چطور می‌توانم این حالت‌های عصبی و پرخاشگری را کنترل کنم و زندگی آرام‌تری داشته باشم؟

پاسخ:

دوران جدید اعتیادهای خاص خودش را داد و یکی از مشهورترین اعتیادهای پنهان این دوران، اعتیاد به کار است، به این افراد workaholic می‌گویند. اگر از کار نکردن خیلی اذیت می‌شوید و کار کردنتان باعث شده حواستان به خیلی از مسوولیت‌های دیگر مثل خانواده، رابطه عاطفی، معنویت، مطالعه، تفریح و… نباشد داريد جزو این دسته مي‌شويد. گفته‌ايد نمی‌توانم کار را رها کنم. اگر اين نمي‌توانم بیشترش به خاطر نوع کار باشد و فشار مدیر ارشد و اقتضای خود کار، باید مدیریت زمان و استرس را بیشتر فرا بگیرید، اما اگر این “نمی‌توانم کار را رها کنم” بیشتر ناشی از یک عطش درونی به موفقیت کاری و… باشد بهتر است به شکل فلسفی وارد بحث شویم.
هر آدم موفقی به طور مسلم، داشتن شغلی رضایت‌بخش را ضروری می‌داند و حداقل سال‌های زیادی را به فراگیری یک مهارت یا دانش می‌پردازد تا به وضعیت شغلی مناسبی دست یابد. دقیقا همین نقطه جایی است که فرد ممکن است ضربه فنی شود. یادمان باشد جایی که نقطه رشد ماست با کمی افراط تبدیل به نقطه سقوط خواهد شد.
کار زیاد و موفق ولی بدون تفریح با ایجاد استرس در منزل و روابط مخدوش درون خانوادگی، مبدل به باتلاق یک آدم موفق می‌شود.
راهکار اول: بازبینی کلی نسبت به جایگاه کار در زندگی و در نظر گرفتن این‌که نقطه رشد می‌تواند نقطه پایان هم بشود.
راهکار دوم: صحبت کردن از بعضی اتفاقات فضای کاری (رشد و سقوط‌ها/ روابط بین همکاران/ ارتقای شغلی) در محيط خانواده موجب می‌شود اعضای خانواده در حدی بی‌ضرر وارد بحث‌ها شوند و خود را بیشتر در قایقی ببینند که شما ناخدای آن هستید. این‌طوری می‌توانید احساس غریبگی بین خانواده و محل کارتان را کم کنید. دعوت از همکاران باجنبه و خانواده‌هایشان برای نشست‌های خانوادگی باعث تلطیف این فضا می‌شود.
راهکار سوم: واضح است که وقت زیادی ندارید اما می‌توانید این غیبت فیزیکی خود را با ترفندهایی ساده کم کنید.
مثل تماس‌های منظم تلفنی یا پیامکی بین روز به همسر و فرزندانتان، صرف غذا با خانواده در بعضی از روزهای کاری. مثلا سه‌شنبه شب‌ها و پنجشنبه ظهر و کل جمعه سنگ هم از آسمان ببارد، شما را فقط کنار خانواده‌تان می‌توانند پیدا کنند (شما به احترام همسرتان موبایلتان را خاموش کرده‌اید).
راهکار چهارم: خیلی از افراد موفق که به خاطر شغلشان مورد انتقاد خانواده‌های خود هستند نمی‌توانند برای عزیزان خود توضیح دهند که چقدر از کارشان انرژی می‌گیرند. یکی از بهترین شیوه‌های ایجاد حس همدلی، مشغول کردن همسر به شغلی رضایت‌بخش است. کمپانی همسرتان را خودتان تاسیس کنید. بهتر است بدانید اداره ثبت شرکت‌ها برای تاسیس یک کمپانی هزینه مختصری از شما می‌گیرد اما هویتی بزرگ به خانواده شما تزریق می‌کند.

پرسش۱۱۴:

در آستانه بیست‌سالگی گرفتار فکرها و اندیشه‌های بلندپروازانه‌ای شدم که نه تنها باعث پیشرفتم نشد، بلکه دست و پایم را هم بست. مدام دنبال پیشرفتم. انگار می‌خواهم از مغازه، فهم و شعور بخرم! انگار باید همه‌چیز را بفهمم اما نمی‌دانم چرا نمی‌شود. دلم می‌خواهد مثل آن دسته از آدم‌های هنرمند و فرهنگی باشم که حرف‌های فلسفی می‌زنند، اما نمی‌شود. هر چه کتاب می‌خرم که بخوانم یا نمی‌فهمم یا بعد از چند روز یادم می‌رود! از حافظه‌ام نپرسید که تداعی‌کننده ماهی گلی است! من کجا هستم؟ کی هستم؟ برای اين‌كه یک انسان مفید و فهیم باشد باید از کجا شروع کند؟ پرستاری دانشگاه سراسری می‌خوانم و هر از گاهی دستی به قلم می‌برم. اما در نویسندگی دنبال اسطوره شدن هستم. می‌دانم می‌گویید به‌زور نمی‌شود، اما حداقل می‌شود در حدی شد که خودم راضی شوم.

پاسخ:

به نظرم از کمال‌گرایی منفی رنج می‌کشی و فکر می‌کنی “الگوی بزرگ انتخاب کردن”، عامل پیشرفت است، اما این‌طور نیست. الگو باید با “کیستی” شما نسبت داشته باشد تا بعدا دچار سرخوردگی نشوید. بسیاری از مفاهیم فلسفی و مدرن، با خودِ “زندگی کردن” درک می‌شود. مفاهیمی مثل وحدت وجود و کثرت و فردیت و هویت و خودشناسی، اموری صرفا ذهنی نیستند. حتی تجربه‌ای مثل عشق ورزیدن یا مورد عشق واقع شدن موجب تغییر ظرفیت ادراکی انسان می‌شود. تو در آستانه دهه سوم زندگي هستی، معنی‌اش این است که باید دنیای خود را بسازی تا مقدماتی فراهم کنی که اواخر این دهه، به درون نیز نقبی بزنی.
دنیای یک دختر شامل اين اجزا است: مهارت ارتباطی، ایجاد شبکه ارتباطی درون و برون‌خانوادگی، تحصيل یا مهارت‌آموزی، اشتغال و درآمد و یافتن عرصه خلاقیت خویش. در این‌صورت ظرفیت وجودی شما پذیرای مفاهیم بلند نویسندگان بزرگ می‌شود.

پرسش۱۱۵:

می‌خواستم در مورد تلقین و کنترل ضمیر ناخودآگاه بپرسم. چند وقتی است که دچار مشکل شده‌ام. اصولا عادت دارم ظهرها بخوابم. از چند ماه پیش به دلیل مشغله زیاد، آن‌قدر ذهنم مشغول شد که نمی‌توانستم بخوابم و بقیه روز کسل می‌شدم و نمی‌توانستم هیچ کاری بکنم و این مشکل تا الان ادامه دارد. الان هم تا می‌خواهم کمي بخوابم ذهنم به من ندا می‌دهد که حتما خوابت نمی‌برد. علاوه بر این به طور کلي نسبت به خوابم حساس شده‌ام و با کوچک‌ترین صدا یا عامل خارجی از خواب بیدار می‌شوم. ذهنم دايم دنبال عاملی مي‌گردد که من را از خواب یا عمق خواب بیرون بیاورد. به نظر خودم مشکل من همان بحث ضمیر ناخودآگاه و تلقینات منفی است مشکل را می‌دانم ولی نحوه حل کردنش را نمی‌دانم! در مورد ضمیر ناخودآگاه و راه‌های تقویت آن زیاد خوانده‌ام، ولی راهکارهایی را که ارايه می‌شود، درک نمی‌کنم. مثلا دايم یک جمله را تکرار کردن برای گول زدن ناخودآگاه و… به نظرم این روش‌ها زیاد کاربردی نیستند و یا شاید من اشتباه می‌کنم. به فکر روان‌شناس هم افتادم، ولی مي‌ترسم قرص تجويز كند. شدیدا گیج شده‌ام، منتظر راهنمایی شما هستم.

 

پاسخ:

یک نگاه درمانی خوب به اختلالات خواب sleep disorders برگرفته از الگوی روان‌پزشکی است. در این الگو ابتدا دلایل جسمانی بررسی می‌شوند و رد می‌شوند. مثل ساعت بیولوژیک، خسته نبودن هنگام خواب، مصرف دیر کالری انتهای شب، مصرف انواع کافئین و داروها) سپس دلایل روان‌شناختی نیز بررسی می‌شوند. مثل اشتغال ذهنی، اضطراب، افسردگی، atypical فاز سرخوشی اختلالات دوقطبی؛ و هر کدام درمان خاص و ساده خودش را دارد. بحث ناخودآگاه برمی‌گردد به رویکرد تحلیلی به موضوع اختلالات خواب که واقعا برای خود فرد مبتلا موثر نیست. من نظرم این نیست که با فکرهای وسواس‌گونه درباره موضوعات روان‌شناسی، عملا همه کار بکنید به جز درمان اختلال خواب.
نزد یک روان‌پزشک بروید، بقیه‌اش را بسپارید به کارشناس خبره.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :