پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۲۲

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

افسردهپرسش۱۰۶:

دختری ۲۴ ساله و کارمند هستم. گاهی همکارانم در محیط کار، از من درخواست می‌کنند که کارهایی برای آن‌ها انجام دهم که مسئولیت آن با من نیست. با اینکه اغلب می‌دانم قصد سوء‌استفاده‌ دارند، اما مجبور می‌شوم به‌خاطر رودربایستی کارهایی را که می‌خواهند، انجام دهم. نمی‌دانم چگونه می‌توانم این مشکلم را حل کنم؟

 

پاسخ:

این مسئله با یاد‌گرفتن مهارت «نه»‌گفتن و جرئت‌ورزی توسط خود شما قابل‌حل است. شما باید با جرئت‌‌ورزی، هم برای خود و هم برای دیگران احترام قائل‌ شوید. فراموش نکنید که در روابط، ضمن اینکه به خواسته‌ها و نیازهای دیگران احترام می‌‌گذارید، اجازه ندهید دیگران از شما سوء‌استفاده کنند و با شیوه‌‌ای فریب‌کارانه با شما ارتباط برقرار کنند.
در اینجا لازم است به‌صورت مختصر به چند نکته اشاره کنم:
۱٫ اول از همه مطمئن شوید که طرف مقابل دقیقا از شما چه می‌خواهد. اگر مطمئن نیستید که خواسته آن‌ها چیست، توضیح بیشتری بخواهید و بعد مخالفت کنید.
۲٫ برای رد درخواست‌های نامعقول، پاسخ‌های کوتاه بدهید و از آوردن دلایل زیاد و دادن توضیحات طولانی خودداری کنید.
۳٫ در گفتن جمله‌ها از واژه«من» استفاده کرده و به‌جای سرزنش یا محکوم‌کردن طرف مقابل، موضوع اصلی را مطرح کنید و حاشیه‌پردازی نکنید.
۴٫ به‌جای عبارت‌هایی نظیر«فکر نمی‌کنم بتوانم…» در ابتدای جمله، مستقیما از واژه «نه» استفاده کنید.
۵٫ زبان بدن خود را با صحبتتان همخوان کنید؛ نه اینکه صورت شما چیزی را بیان کند و حرف شما چیز دیگری را.
۶٫ مرزهایی تعیین کنید و پیش چشم همه برای این حد و مرز، احترام قائل شوید.
در نظر داشته باشید که «نه»‌گفتن و جرئت‌مند‌بودن یک الگوی رفتاری است که باید به مرور در شما ایجاد شود؛ پس از آن ترس نداشته باشید و تلاش کنید بیشتر با مهارت‌های صحیح این روش آشنا شوید.

 

پرسش۱۰۷:

دختری هستم که مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌ام. آینده‌ام نابود شده. حالا چه‌کار کنم؟

پاسخ:

یکی از عللی که روان‌شناسان متعهد، رابطه جنسی قبل از ازدواج را به هیچ‌عنوان توجیه نمی‌کنند به‌همین علت است که فرد علاوه بر آسیب جسمانی، در معرض آسیب‌های روانی قرار می‌گیرد. لذا قبل از اینکه توصیه‌ای به شما داشته باشم از همه خوانندگان عزیز درخواست دارم که خود را در معرض برخی از باورهایی قرار ندهند که این‌گونه روابط را نشانه‌ای از تجدد و امروزی بودن می‌دانند و با گفتن یک «نه مقدس» به این‌گونه رابطه‌ها، سلامت جسمانی و روانی خود را مصون بدارند. اما اگر این اتفاق افتاده است مطمئن باشید راه‌حل، ادامه دادن نیست. چرا‌که باتلاقی است که اصرارورزی در آن، تسریع در غرق شدن را به دنبال خواهد داشت. داستانی است با این مضمون که اسبی پیر می‌شود. صاحبش می‌بیند که این اسب دیگر توان بار بردن و سواری دادن ندارد و جای اصطبل را هم تنگ کرده است و در‌نهایت هزینه‌بر شده است. تصمیم می‌گیرد او را در چاهی بیندازد و روي آن خاک بریزد. اسب که می‌بیند اگر دیر بجنبد در زیر خروارها خاک از بین خواهد رفت، تصمیم مهمی می‌گیرد که خاک‌هایی که روی او ریخته می‌شود را با تکان دادن خود به زیر پای خود منتقل کند و همین باعث شد که از چاه بالا و بالاتر بیاید و در‌نهایت نجات یابد. عزیز دلم بدان که زندگی پر از ناکامی‌ها و اشتباهات است. اگر بخواهیم آنها را ادامه دهیم به این معنی است که داریم خود را از بین می‌بریم و اگر تصمیم بگیریم دست‌هایمان را به زانویمان تکیه دهیم و از خداوند کمک بگیریم و بلند شویم آنگاه سعادتمندی را تجربه خواهیم کرد. از هم‌اکنون در هر شرایطی که هستی به گذشته خود «نه مقدس» را بگو و این اتفاق پیش‌آمده را در فایل گذشته زندگی خود بایگانی کن و در لحظه اکنون، زندگی‌ات را با پاکی و صفا ادامه بده، تو خوشبخت خواهی بود.


پرسش۱۰۸:

من معمولا با تغییرکردن مشکل دارم؛ مثلا وقتی می‌خواستم بروم دانشگاه، سختم بود که تغییر کنم و وارد مرحله دیگری از زندگی بشوم. وقتی دانشگاهم تمام شد، ناراحت بودم؛ چون سختم بود به زندگی یکنواخت برگردم و دیگر هدفی مثل درس‌خواندن و دانشگاه‌رفتن نداشته باشم. حتی وقتی می‌خواهم در یک کلاس ثبت‌نام کنم، همین حال را دارد. درواقع شروع‌کردن برایم سخت است و ترک‌کردن آن کار سخت‌تر.‌ وقتی می‌خواستم ازدواج کنم، می‌ترسیدم؛ چون نمی‌خواستم از یک دختر مجرد به یک خانم متاهل تغییر کنم. دوست دارم بتوانم تغییرات را بپذیرم و با آغوش باز از آن‌ها استقبال کنم.

 

پاسخ:

اکثر انسان‌ها ترجیح می‌دهند تاحدامکان در وضعیت موجود بمانند و این، یک نیاز طبیعی است. ما به تجربه آموخته‌ایم که تغییر شرایط همواره با ریسک همراه است. همچنین مغز ما آموخته است که ثبات و عدم‌تغییر، درمجموع برای بقای ما بهتر است. به همین دلیل اکثر انسان‌ها از تغییر استقبال‌ نمی‌کنند و ‌‌در سنین بالاتر، همان‌طور که تمایل به بقا بیشتر می‌شود، تمایل به ثبات هم بیشتر خواهد شد؛ ولی ما نیازهایی داریم که جز با تغییر نمی‌توانیم آن‌ها را برآورده کنیم؛ بنابراین باید به یک تعادل بین تغییر و ثبات برسیم؛ طوری‌که هم آرامش درونی کافی داشته باشیم و هم راه پیشرفت خود را مسدود نکنیم. تا این‌جای کار مشکلی نیست و اکثر انسان‌ها می‌توانند کم‌و‌بیش به درجه‌ای از این تعادل دست یابند. اما گاهی، مثل مورد شما، رسیدن به این تعادل با مشکل مواجه می‌شود و فرد عملا به یک طرف بیش‌از‌حد تمایل پیدا می‌کند که در این‌ حالت باید راهی پیدا کرد تا بتوان آن تعادل موردنظر را در زندگی برقرار کرد.
دو جنبه در این مشکل وجود دارد؛ یک جنبه‌ عملیاتی و رفتاری و یک جنبه‌ عمیق‌تر شخصیتی و هویتی. درمورد جنبه اول دانشمندان در مطالعه روی مغز به این نتیجه رسیده‌اند که برخی از کارکردهایی که به آن‌ها کارکردهای اجرایی می‌گوییم و عمدتا به مدیریت برنامه‌ها و رفتارهای روزمره ما مربوط هستند از منطقه خاصی از مغز سرچشمه می‌گیرند. طبیعتا هرنوع ضعفی در این منطقه همانند ضعف عضلات یک ورزشکار، فرد را در آن کارکرد خاص ضعیف می‌کند. یکی از این کارکردها «شروع به کار» نام دارد. انسان‌ها برای شروع هرکاری نیاز به مهارتی ویژه دارند. بخشی از مغز ما مسئول این کار است و ما باید برای بهتر انجامشدن آن، این بخش را تقویت کنیم و به‌جای زدن برچسب‌های کلی به خود، مسئله را ‌‌عملیاتی ببینیم و برای آن برنامه داشته باشیم؛ یعنی لازم است توانایی و مهارت تغییر و شروع‌کردن را در خود تقویت کنیم و ‌برای این کار باید از قدم‌های کوچک شروع کرد؛ مثلا می‌توانید با ایجاد تغییرات کوچک در زندگی و یا شروع فعالیت‌های جزئی و ادامه‌دادن این‌ کار، به‌مرور خود را در این حوزه قوی‌تر کنید. هرروز دو یا سه کار را درنظر بگیرید که تغییر کوچکی در وضعیت شما می‌دهند؛ حتی کارهایی‌که به نظر کم‌اهمیت می‌آیند. مثلا زمان رفتن به محل کار، از مسیری متفاوت با روزهای دیگر‌ بروید یا با دوستی قدیمی تماس بگیرید یا کارهایی از این قبیل انجام بدهید؛ چون تکرار این کارها در طول زمان توانایی شما را برای شروع فعالیت‌های جدید و در نتیجه تغییر وضعیت فعلی بالا می‌برد.
اما جنبه دوم، جنبه هویتی و شخصیتی است. به نظر می‌رسد که شما هویت خود را بیش از آنکه در درون خود جست‌وجو کرده و آن را به ویژگی‌های درونی شخصیت خود متصل کنید، آن را به مسائل بیرونی وصل می‌کنید. انسان‌ها طبیعتا از اینکه هویتشان را از دست بدهند، می‌ترسند و اگر این هویت به بیرون متصل باشد، می‌ترسند با هر تغییری در بیرون هویتشات از بین برود؛ درنتیجه از تغییر اجتناب می‌کنند. البته همیشه بخشی از هویت ما به بیرون وابسته است؛ مثلا فردی که خود را مادر فرزندانش یا یک همسر یا دانشجو یا …. می‌داند که امری طبیعی است. اما نکته‌ اینجاست که بخش بزرگ‌تری از هویت ما باید مستقل از این موارد برای خود ما تعریف شود و ثابت باشد. شما باید ویژگی‌های درونی و ثابت خود را بیابید و خود را با آن ویژگی‌ها تعریف کنید. اگر دانشجو یا همسر یا مادر نباشید، چه هستید؟ کدام توانایی‌ها یا داشته‌ها یا صفات دستخوش تغییرات این عوامل بیرونی نیستند؟ باید خود را با آن ویژگی‌ها تعریف کنید و بشناسید. در این صورت تغییر شرایط بیرونی برای شما تااین‌حد دشوار نخواهد بود؛ چون درهرصورت شما همانی هستید که بودید و از این گمگشتگی و سرگردانی هویتی هم دور خواهید شد.
یک‌سری هویت‌ها منشا بیرونی دارند، مثل لباس انسان و هویت‌هایی هم هستند که منشا درونی دارند؛ مثل چهره و اندام انسان. اگر کسی تصور کند که دیگران او را به‌واسطه لباسش می‌شناسند، طبیعتا از تغییر آن نگران خواهد شد؛ اما ما به‌طور طبیعی می‌دانیم که دیگران ما را از لباس نمی‌شناسند و خودمان هم چنین نگاهی نداریم؛ لذا تغییر لباس برایمان نگرانی ایجاد نمی‌کند و به‌راحتی با آن کنار می‌آییم؛ چون درهرحال می‌دانیم که ما خودمان هستم! و این همان چیزی است که شما هم باید به آن برسید تا بتوانید با تغییرات کنار بیایید.
حتما خود را بشناسید. ویژگی‌های خود را تعریف کنید و نیازهای خود را براساس این ویژگی‌ها بفهمید؛ چون دراین‌صورت است که از هر تغییری که در راستای پاسخ‌گویی به این نیازهاست و خودِ واقعی شما را کامل‌تر می‌کند، استقبال خواهید کرد.
در یک کلام مشکل شما، کمتر مشکل تغییر بوده و بیشتر مشکل «من که هستم» است.

 

پرسش۱۰۹:

می‌دانید که لحظه‌ها و روزهايي در زندگي ما وجود دارند كه شديدا به درددل كردن و راهنمايي‌خواستن از كساني كه تجربه كافي داشته و مسير پر‌تلاطم موفقيت را طي كرده‌اند، نيازمنديم.
من دختري هستم ۲۱ ساله؛ از زماني كه يادم هست به درس و تحصيل علاقه‌مند بوده و روياهاي بزرگي در سر داشته و دارم. دوره ابتدايي و راهنمايي را با معدل بيست گذراندم اما نمي‌دانم چرا در مقطع دبيرستان تمام انگيزه‌ام را نسبت به درس‌خواندن از دست دادم و خستگي چنان وجودم را پر كرد كه ديگر حوصله هيچ كاري را نداشتم. خيلي عذاب مي‌كشيدم، چون نمي‌خواستم عقب بمانم. مي‌دانستم كه بايد درس بخوانم، اما نمي‌توانستم. كاملا بي‌هدف بودم تا اينكه در دوره پيش‌دانشگاهي به هر زحمتي كه بود، دوباره به خود آمدم و با يك سال تلاش مضاعف و سخت، در رشته بازرگاني دانشگاه تهران پذيرفته شدم. اما مدتي نگذشت كه دوباره بي‌تفاوت شدم و نمراتم افت شديدي كرد و فقط به اين فكر مي‌كردم كه واحدها را نيفتم.
همه چيز را رها كردم و حالا دو ترم ديگر تا پايان كارشناسي‌ام مانده است؛ در‌حالي‌كه به خوبي مي‌دانم بايد درس بخوانم و كارشناسي ارشد پذيرفته شوم، اما نمي‌دانم آيا مي‌توانم دوباره همانند دوره دبيرستان به اين كسالت و سستي خود غلبه كنم يا نه؟! اصلا چرا دچار چنين حالاتي مي‌شوم و چگونه مي‌توانم همواره خودم را در حالت مطلوب نگه دارم؟

 

پاسخ:

يكي از مهم‌ترين عوامل موفقيت، استراتژي نيروي حركت است. اين اصل مي‌گويد: «چيزي كه در حال حركت باشد، براي در‌حركت‌ماندن به مراتب نيروي كمتري مي‌خواهد تا نسبت به چيزي كه متوقف شده و دوباره می‌خواهد حركت كند.»
به طور مثال، وقتي مي‌خواهيد اتومبيلي را هل بدهيد، ابتدا با مشكل مواجه مي‌شويد. اما زماني كه اتومبيل حركت كرد، از آن پس به‌راحتي و با صرف انرژي كمتري مي‌توانيد به هل‌دادن ادامه داده و شتاب بيشتري به آن بدهيد.
اما اگر بنا به هر دليلي در ميانه راه دوباره متوقف شود، با توجه به اين نكته كه انرژي شما نسبت‌به شروع حركت كمتر هم شده است، باز به مراتب به نيرويي بيشتر از حالت قبلي نيازمنديد. دقيقا به‌همين‌خاطر كساني كه به هر دليلي مدتي از كار، تحصيل يا روند مطالعاتي شبانه‌ خود دور يا متوقف شده‌اند، براي شروع دوباره دچار مشكلات فراواني مي‌شوند. درست بر همين اساس هم هست كه انسان‌هاي موفق براي مبتلا‌نشدن به چنين وضعيتي، همواره و بدون‌وقفه در حال حركت هستند.
حفظ حركت، يعني چرخش زندگي؛ بگذاريد تا چرخ‌هايتان پيوسته در گردش باشند. همه‌روزه كاري كنيد تا به مهم‌ترين هدف زندگي خود نزديك و نزديك‌تر شويد و توجه داشته باشيد كه هر چه سريع‌تر حركت كنيد، احتمال آن خيلي بيشتر است كه در لحظه مناسب به موقعيتي برتر دست پيدا كنيد.
شايد باورتان نشود، اما تمامي روان‌شناسان علم موفقيت، ثروتمندان خودساخته و صاحبان موفق شركت‌هاي بزرگ متفق‌القول بر اين باورند كه سرعت حركت شما به سمت هدف، مساوي است با سرعت حركت هدف به سمت شما! پس در هر روز و در هر لحظه به سرعت خود بيفزاييد.
دوست من
فراموش نكنيد، لزوما شما آنچه را كه مي‌خواهيد، به دست نمي‌آوريد، بلكه به آن چيزي دست مي‌يابيد كه شايسته‌اش هستيد. پس مسئله شما تنها بزرگ‌كردن روياها يا آرزوهایتان نيست، بلكه بايد متعاقب آن شايستگي‌هاي خود را نيز افزايش دهيد. كسي كه خواهان مدارج بالاي علمي، فرهنگي يا هنري در جامعه است، قطعا بايد ملزومات چنين ترقي و جهشي را نيز فراهم كرده باشد.
به قول معروف:
تكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف مگر اسباب بزرگي همه آماده كني
اين كار زحمت و تلاشي مستمر مي‌خواهد و با هوس نمي‌توان به چيزي رسيد؛ اراده تنها هم كافي نيست و بايد روز‌به‌روز آماده‌تر شويد، وگرنه به طور مثال هر تحصيل‌كرده‌اي دوست دارد به بالاترين مدرك تحصيلي دست يابد، اما در‌نهايت كساني از سد كنكور ارشد يا دكتري مي‌گذرند كه جزو آماده‌ترين‌ها باشند.
هرگز فراموش نكنيد كه شما هم مي‌توانيد به جايگاه درخشان ستارگاني چون: ابن‌سيناها، اديسون‌ها، رابينزها و … برسيد، اما آنچه مانع مي‌شود، چيزي جز سكون، واماندگي، كسالت و سستي خودتان نيست! بايد نه تنها براي هر روز، بلكه براي هر لحظه‌تان برنامه داشته باشيد. مهم نيست كه اين برنامه تفريحي باشد يا چيز ديگر، مهم اين است كه از روي برنامه زندگي كنيد، چون عدم برنامه‌ريزي يعني برنامه‌ريزي براي شكست.

 

پرسش۱۱۰:

پسری۳۰ ساله هستم‌. هنگام‌ انجام کارهای مهم معمولا اضطراب و نگرانی زیادی ‌دارم و بیشتر این حالت به‌خاطر وجود این حس است که می‌خواهم کارهایم را به‌نحو‌احسن انجام بدهم. گاهی اوقات که مسئله‌ای غیرقابل‌پیش‌بینی ‌اتفاق می‌افتد‌، کاملا به‌هم می‌ریزم، چون معتقدم که باید به تک‌تک برنامه‌هایی که می‌نویسم در زمان خودش حتما عمل کنم. کافی است یکی از آن‌ها انجام نشود یا درست طبق برنامه نباشد؛ ناامید می‌شوم و باقی کارها را هم رها می‌کنم. ایده‌های خوبی برای کار در ذهنم دارم ‌و تا حدودی آن‌ها را انجام داد‌ه‌ام‌ و در کسب‌و‌کارم موفقیت‌هایی داشتم، ‌اما با کوچک‌ترین مشکلی سر راهم به‌طور ریشه‌ای ناامید می‌شوم. از بچگی هم مادر سخت‌گیری داشتم که همیشه انتظار داشت ما عالی‌ترین باشیم و همیشه با کوچک‌ترین اشتباهی من و خواهرم را سرزنش می‌کرد.
نمی‌دانم باید برای این مشکل چه کار کنم تا از این سردرگمی نجات پیدا کنم. ممنونم که کمکم می‌کنید.

 

پاسخ:

دوست عزیز؛ یکی از مهم‌ترین مراحلی که به ما کمک می‌کند تا مشکلات خود را برطرف کنیم، مشاهده دقیق و واقع‌بینانه‌ از فرایندی است که از کودکی تا به امروز پشت‌سر گذاشته‌ایم‌؛ از جمله دوران مدرسه، دوران دانشگاه و شغل.‌ از شما می‌خواهم تجربه‌های موفقیت‌آمیز و تجربه‌های منجربه ‌شکستتان ‌را یادداشت کنید. همین یادآوری تجارب موفقیت‌آمیز شما نشانگر این است که شما در مواردی موفقیت‌های خوبی داشته‌اید و باز هم توانایی تکرار آن را خواهید داشت.
همین‌طور باید مهارت خودآگاهی را کسب کنید؛ یعنی نقاط ‌قوت و ضعف و استعدادهایتان رابشناسید‌ و خود را، همان‌گونه که هستید، بپذیرید و سرزنش نکنید‌. یک واقعیت کلی است که در برخی موارد کنترل بیرونی است و ما نمی‌توانیم توقع افراطی از خودمان داشته باشیم. همین خودآگاهی بخش زیادی از مشکل را برطرف می‌کند. از طرفی اشتیاق ‌شما به توسعه کسب‌و‌کار و استقلال در این زمینه بسیار قابل‌تحسین است و بهتر است در این مسیر با هدف‌گذاری مناسب پیش بروید. در این زمینه نکته مهمی وجود دارد ‌که‌ کسب‌و‌کار قوانین خاص خودش را دارد و شکست جزءلاینفک آن است.‌ تلاش‌کردن و مقاوت‌کردن‌، زمین‌خوردن و دوباره بلند‌شدن‌ها‌، پیش‌بینی موانع احتمالی‌، استفاده درست از تجارب دیگران،‌ افزایش‌ اطلاعات ‌و آگاهی درباره آن موقعیت‌، کسب مهارت و توانمندی بیشتر …از جمله نکات مهمی است که باید به آن توجه کافی داشته باشید. به یقین با توکل به خدا و رعایت موارد فوق موفقیت از آن شما خواهد بود.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :