پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۲۱

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

depressپرسش۱۰۱:

دختری ۳۰ساله و مجرد هستم. متاسفانه تمام وجودم سرشار از احساس پوچی و بی‌ثمری است. احساس می‌کنم هیچ گام مثبتی در زندگی برنداشته‌ام و زندگی‌ام کاملا بی‌ثمر و بی‌فایده بوده است. وقتی به همسالانم نگاه می‌کنم، می‌بینم از آن‌ها کمتر هستم، تمام آن‌ها کمترین دستاوردشان داشتن یک جایگاه اجتماعی خوب متناسب و درخورد خانواده‌هایشان است یا ازدواج کرده‌اند یا کار مناسبی دارند و یا تحصیلات قابل قبولی دارند. اما من هیچ‌کدام از این موارد را ندارم، تازه بعد از ۹ سال کنکور داده‌ام و توانسته‌ام در یکی از دانشگاه‌های خوب کشور ادامه تحصیل بدهم، اما این هم مرا راضی نمی‌کند چون به نظرم این سن برای شروع تحصیلات دانشگاهی دیر است.
همیشه این فکر در ذهنم هست که چرا در این سن تازه باید درس خواندن را شروع کنم؟ در این سن و با وضعیت کنونی‌ام چه‌کاری می‌توانم انجام دهم؟ چرا زودتر از این نتوانستم برای خودم کار کنم و الان کار مناسبی ندارم؟ ناراحتی بیشترم از این است که حتی نتوانسته‌ام همسر مناسبی برای خود داشته باشم. گاهی با افرادی آشنا می‌شوم اما متاسفانه هیچ‌کدامشان قصدی برای ازدواج ندارند و به‌صورت آشکار اعلام می‌کنند که فعلا برای ازدواج برنامه‌ای ندارند، بدتر از همه اینکه بیشترشان از من کوچک‌تر هستند.
روزبه‌روز به ناراحتی‌هایم اضافه می‌شود و این افکار بیشتر آزارم می‌دهند، حس می‌کنم ازنظر جسمی هم انرژی‌‌ام را از دست می‌دهم، می‌ترسم دچار افسردگی شوم.
هیچ امیدی برای پیداکردن همسر مناسب ندارم. کمک کنید از این حس ترس از تنهایی و پوچی رها شوم…

 

پاسخ:

اگر به حیات بعد از مرگ معتقد باشیم و بدانیم که برای آدمی مرگ وجود ندارد و او همیشه زنده است و شبیه احتیاجاتی که در این دنیا دارد، در عالم بعد هم خواهد داشت، رفتارمان غیر از این خواهد بود. انسان برای چند روز کوتاه زندگی که هر آن ممکن است مرگ او را فرابگیرد و از بین برود، سال‌ها جان می‌کند تا مدرکی به دست بیاورد و مثلا درنظر مردم محترم باشد. حال چگونه ممکن است کسی که به زندگی جاودانه معتقد است کمترین توجهی به احتیاجات آن زندگی نداشته باشد؟ امیرالمومنین علی (ع) نقل به مضمون می‌فرمایند: مردم همه در خوابند، وقتی از دنیا رفتند، بیدار می‌شوند. اگر زندگی را فقط این دنیا بدانیم، ناکامی‌هایش ما را از پا درمی‌آورد و به قول خودتان احساس ترس و پوچی و بی‌ثمری خواهیم داشت. اگر می‌خواهید شاد و منبسط باشید و با لبخندی شیرین ناکامی‌ها را تحمل کنید به ادامه زندگی بعد از مرگ اعتقاد داشته باشید. این روحیه می‌تواند درمقابل ناکامی‌ها صبورانه و شادمانه زندگی را پیش برد. پس هرچه می‌توانید در به‌دست‌آوردن این حال کوشش کنید. راهش کمی تفکر است که اگر قدری در حالت رفتگان و قضایایی که از آنان نقل شده است بیاندیشیم می‌توانیم این روحیه را در خودمان ایجاد کنیم. سعی کنید در هر ۲۴ ساعت، چند دقیقه‌ای هم به فکر خودتان باشید و برای این عالم بی‌پایان که در پیش دارید فکر کنید. آنگاه زندگی آرام و آسوده‌ای خواهید داشت. خودتان را به خدا بسپارید و تلاشتان را بکنید و هرچه برایتان پیش آورد را زندگی بدانید و با آن زندگی کنید و از آن لذت ببرید. زندگی در مواردی که شما نام بردید خلاصه نمی‌شود، سعی کنید بیشتر به جنبه‌های مثبت زندگی توجه کرده و مواردی را در زندگی‌تان پیدا کنید که امیدوارتان کرده و این حس پوچی را از شما دور کند. مسلما شما هم در زندگی‌تان اقدامات مثبتی انجام داده‌اید که بتوانید به آن‌ها افتخار کنید؛ پس این موارد را پیدا کرده و بیشتر به آن‌ها فکر کنید.

 

پرسش۱۰۲:

دختری ۲۰ساله‌ و فرزند ششم خانواده‌ای پرجمعیت هستم و در خانواده‌ای با قدرت مالی بسیار کم بزرگ شده‌ام و تحصیلاتم هم دیپلم کامپیوتر است. متاسفانه پدری  شکاک و بدبین دارم و از کودکی فقط شاهد دعوا و کتک‌خوردن مادرم را دیدم. علی‌رغم اینکه می‌توانستم وارد دانشگاه دولتی بشوم، پدرم اجازه نداد حتی در کنکور شرکت کنم و بنابراین به‌محض اینکه دیپلمم را گرفتم، مجبور شدم کار کنم و در‌حال‌حاضر به‌صورت نیمه‌وقت در کافی‌نت برادر بزرگ‌ترم کار می‌کنم . حالا مدت‌هاست که فکرم درگیر این قضیه شده است که بالاخره تا کی من با پول کم کار کنم و آخرش به ۴۰سالگی برسم و هنوز حسرت آرزوهای دست‌نیافته‌ام را داشته باشم و به این دلیل که در محله دورافتاده‌ای در کرج زندگی می‌کنم و شرایط شغلی این محل خوب نیست، مجبورم برای کار به کرج بروم. الان تمام روزهایم را بی‌هدف می‌گذرانم و به میگرن و درد معده مبتلا شده‌ام. دختر بدبینی نیستم اما دیگر نمی‌توانم تحمل کنم. مدتی تصمیم گرفتم با شخص ثروتمندی ازدواج کنم و از این طریق به آرزوهایم برسم، اما بعد متوجه شدم درست نیست که ازدواج را وسیله رسیدن به آرزوهای دیگرم قرار دهم

 

پاسخ:

آنچه در نوشته‌های شما بسیار مشهود است، حسرت گذشته‌ها و دل‌شوره و نگرانی آینده است. دوست من، گوته، شاعر آلمانی، پیامی دارد که می‌تواند بسیار برانگیزاننده باشد. او می‌گوید: «دیروز تاریخ است، فردا معماست، امروز زندگی است.» اگر شما خودت را در افکار مزاحمی غرق کنی که چرا درس نخواندم یا چرا پدرم، حق پدری‌اش را انجام نداد، چرا حمایتم نکرد، چرا جامعه این‌گونه است و آن‌گونه نیست؟ و یا اینکه آن‌قدر دل‌نگران باشید که نکند ازلحاظ مالی بدبخت یا مریض شوید؟ و یا اینکه ازدواج مناسب نداشته باشید؟ اگر این‌گونه فکر کنید، یقین بدانید حتما این نگرانی‌ها به حقیقت می‌پیوندد و شما را از پا می‌اندازد؛ پس همین حالا برخیزید و زندگی خود را در زمان حال دریابید. فهرستی از آرزوهای خود تهیه کرده و آن‌ها را اولویت‌بندی کنید و نیز برای هرکدام راه‌های اجرایی و عملیاتی بنویسید. پس از طبقه‌بندی آرزوهایتان درباره خانواده، تحصیل، شغل، ازدواج، سلامت جسمانی و … مشخص کنید که در همین هفته جاری برای بهبود وضع هرکدام از این موارد، چه‌کار خواهید کرد؟ و همین روند را تا ۴۰ روز ادامه دهید. اگر این موارد را انجام دهید، خواهید دید که بنابر فرمایش حضرت علی (ع)، نقل به مضمون، آنچه گذشته است، کجاست و آنچه که نیامده است، کجاست؟ پس برخیز و دریاب فاصله بین دو عدم را؛ پس هم‌اکنون شروع کنید.

پرسش۱۰۳:

به‌تازگی مشکلی برای من پیش آمده که برای فراموشی‌اش نیاز به زمان دارم، اما راه‌حلی برای پرت کردن حواسم ندارم. لطفا به من برای فکر‌نکردن به مشکلم کمک کنید.

 

پاسخ:

می‌توانید از تکنیک توجه‌برگردانی استفاده کنید که راه‌حلی موقتی است برای خاطرات مزاحم و پرت‌کردن حواس‌ از فکر‌کردن به یک رویداد و فکر ناخوشایند؛ البته این تکنیک برای وسواس فکری کاربرد ندارد.
تکنیک توجه‌برگردانی به این صورت است که هر فعالیتی که توجه شما را جلب می‌کند، مفید است و باید خودتان این‌گونه فعالیت‌ها را با توجه به علایق فردی و تجربیاتتان تشخیص بدهید، مثل حل‌کردن جدول، دیدن فیلم، خواندن کتاب، تجسم اوقات خوش، صحبت با یک دوست، ورزش‌کردن و…؛ البته گاهی انجام کارهای خانه یا تماشای تلویزیون ممکن است بی‌اثر باشد.
در جاهایی که این امکانات را نداشتید، می‌توانید با شمارش معکوس از عدد ۱۰۰۰ با صدای بلند یا شمردن اشیایی با رنگ معین در محیط، خود را سرگرم کنید. همچنین می‌توانید رویدادی را که برای شما اتفاق افتاده، به گذشته ببرید؛ یعنی با آرامش و بستن چشم در تخیل و ذهنتان تصور کنید که این مسئله سال‌ها پیش اتفاق افتاده تا فاجعه‌سازی هیجانی در شما کم شود.


پرسش۱۰۴:

آقایی۴۰ ساله هستم که در زندگی فراز‌و‌نشیب‌هایی داشتم؛ شکست‌ها و موفقیت‌هایی که حالا با هیچ کدامشان کاری ندارم. جدیدا به مشکلی که برخورده‌ام که خیلی آزارم می‌دهد. مشکل من این است که خیلی به سنم فکر می‌کنم و از وقتی که ۳۰‌سالگی را رد کردم، احساس می‌کنم که پیر شده‌ام. این حس را بیشتر یکی از همکارهایم به من منتقل کرد و هر وقت می‌خواستم کاری کنم، می‌گفت از تو گذشته؛ در‌حالی‌که خودش هم ۳۱ سال سن دارد! از او فاصله گرفتم، در باشگاه ثبت نام کردم و دارم همپای جوان‌های ۲۵‌ساله تمرین می‌کنم، اما در ذهنم خودم را پیر می‌دانم و حساب می‌کنم که مگر نهایتا چند سال دیگه زنده‌ام! لطفا راهکاری پیش رویم بگذارید که اصلا به گذر عمر فکر نکنم تا بتوانم انسان شادی باشم.

 

پاسخ:

به نظر می‌رسد این فرد نمی‌تواند درست با واقعیت‌های زندگی‌اش کنار بیاید. این یک توانایی است که باید آموخته شود. شاید بسیاری از افراد، اعم از خانم و آقا با این مسئله مواجه باشند که به آن «بحران میانسالی» هم می‌گویند. اما انکار این مسئله و برخورد ناامیدانه باآن، روشی نیست که همه افرد در پیش می‌گیرند. علی‌رغم اینکه شما گفته‌اید به فراز و نشیب‌های گذشته کاری ندارید، اما باید دقیقا آن‌ها را مورد پردازش مجدد قرار دهید. در این پردازش، بسیاری از ترس‌ها شناخته می‌شوند و شمادر کنار یک مشاور متخصص، به‌راحتی می‌توانید راه کنار‌آمدن با این بحران را بیاموزید و با بالا‌بردن اعتماد‌به‌نفس و توانایی‌های بالقوه خود، تا‌این‌حد تحت‌تاثیر قضاوت دیگران قرار نگیرید؛ پس مراجعه به یک روان‌شناس برای آموزش این مهارت به شما توصیه می‌شود.

پرسش۱۰۵:

چرا گاهی رفتارهایی را که همیشه از آن‌ها بیزار بوده‌ایم، تکرار می‌کنیم؟ مثلا چرا فردی که از خشونت پدر خود بیزار بوده است، در میان‌سالی خود را در لباس پدر می‌یابد و می‌بیند که خودش هم همان انسان خشنی است که از او همیشه متنفر بود و یا حتی می‌ترسید؟

 

پاسخ:

قبل از هرچیز لازم می‌دانم به وجود متضاد انسان اشاره‌ای ‌کنم؛ یعنی همه ما تمام ویژگی‌ها را درون خودمان داریم و تفاوت بین دو نفر در میزان عملکرد و قدرت هر ویژگی است؛ مثلا شاید فردی به‌ندرت تنفر را در درون خود تجربه کند، ولی این، به آن دلیل نیست که او هرگز نمی‌تواند چنین احساس و ویژگی‌ای ‌را در درون خود احساس و یا حتی فراتر از آن، رفتار کند. تفاوت او با کسی که همه‌چیز و همه‌کس برایش منفور است، در مقدار انرژی روانی‌ای ‌است که تفکرات، هیجان‌ها و رفتارهای وابسته به تنفر را دربرمی‌گیرد که البته خود این نیروگذاری روانی ریشه در وضعیت زیستی، روانی، اجتماعی، فرهنگی و … او دارد.
با این مقدمه به سراغ پاسخ سوال خوب شما می‌رویم. همه ما در دوران کودکی با مشاهده اطراف خود و توجه به دیگرانی که مهمند و تضمین یا تهدیدکننده بقای ما هستند، رشد می‌کنیم و معنایی برای بودن خود، دیگران و دنیای اطرافمان می‌یابیم.
آنچه امن است، درون‌اندازی می‌شود تا بتوانیم امنیت وابسته به آن را در خودمان حفظ کنیم؛ مثلا خیلی از رفتارها و ویژگی‌های والدین یا جانشینان روانی آن‌ها را درون‌اندازی می‌کنیم و شبیه آن‌ها می‌شویم. درون‌اندازی یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است و با الگوبرداری آگاهانه یا یادگیری مشاهده‌ای ‌تفاوت دارد.
آنچه که درون‌اندازی می‌شود بعدها به‌صورت تفکرات وابسته به آن، هیجان‌ها و رفتارها خودنمایی می‌کند. ولی موضوع مهم مربوط به سوال شما این است که ما فقط رفتارهای امنیت‌بخش و آرام والدین را درون‌اندازی نمی‌کنیم، بلکه رفتارهایی را هم که وجود را تهدید می‌کنند و یا ترسناک به نظر می‌رسند هم می‌توانند ازسوی ذهن ناخودآگاه کودک درون‌اندازی شوند. علت اساسی آن، تمایل به بلع و دفع آن رفتارها و آنچه زائد بوده و توسط محیط به ما خورانده شده، است. در حالت سالم و امیدبخش، ناخودآگاه مکانیسم‌های دفاعی آن ویژگی درون‌اندازی‌شده دوست‌نداشتنی را تغییر می‌دهند و انرژی روانی آن را از راه‌های سالم‌تری مثل جبران به جریان می‌اندازند.
ولی گاهی‌اوقات فرد آن ویژگی را سرکوب کرده و حتی انکار می‌کند که ممکن است فلان خصوصیتش ‌شبیه پدرش باشد و حتی از اینکه به او بگویید می‌تواند مانند پدرش باشد، خشمگین می‌شود یا می‌هراسد؛ چون او به‌واسطه مکانیسم دفاعی واکنش وارونه، نقطه مقابل ویژگی‌ای ‌را که در پدرش دوست نداشته است، در خود تجربه و احساس می‌کند و اگر این مکانیسم از کار بیفتد و یا فشار محیطی او از حد تحمل و آستانه تحریکش بالاتر باشد، ممکن است ویژگی‌ای ‌که به‌طور معکوس خودش را نشان می‌داد، مستقیما فعال شده و او تبدیل به همان کسی شود که پدرش بود و وی هرگز دوست نداشت چنین باشد؛ البته چنین درکی خودش درمان‌ساز است و باعث می‌شود که به‌جای اجتناب پدر در درون خود، ویژگی‌هایش را بشناسد و نتایج درخشان آن را زندگی کند.

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :