پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۲

پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۲

پرسش۶:

من به‌شدت خیال‌بافی می‌کنم، درحدی‌که بسیاری اوقات در انجام کارهای روزمره‌ام  اختلال ایجاد می‌شود و به‌ همین دلیل نگرانم؛ چون این کار سدی دربرابر اهدافم ایجاد می‌کند و مانع رسیدن من به هدف‌هایم می‌شود.

من بسیاری اوقات به‌جای تلاش برای رسیدن به آنچه در زندگی برای خودم تعیین کرده‌ام، تا حدی خیال‌بافی می‌کنم ‌که حتی فرصت کار‌کردن را از دست می‌دهم. حالا می‌خواهم بدانم آیا ممکن است اشخاص به دلیل افسردگی و مشکلات ناشی از آن به خیال‌بافی پناه ببرند؟

به نظر شما چه راهکاری برای من وجود دارد که بتوانم خودم را از این رویابافی‌ها رها کنم یا اگر این رویاپردازی‌ها برایم خطری ندارند، چه‌کار کنم تا بتوانم آن‌ها را متعادل‌تر کنم؟

پاسخ:

خیال‌بافی یکی از مکانیسم‌های دفاعی است که در آن فرد برای مقابله با ناکامی‌ها، ازطریق خیال به امیال و آرزوهای خود واقعیت می‌بخشد و گاهی هم آرزوهای شکست‌خورده خود را به تخیلات لذت‌بخش تبدیل می‌کند تا آنچه را که در عالم واقع بدان نرسیده است، در عالم خیال برای خود تصور کند.

خیال‌بافی بسته به اینکه در چه سنی و در چه شرایطی اتفاق بیفتد، می‌تواند مزایا و معایبی داشته باشد؛ مثلا اگر کودک ۴-۳ساله‌ای بیشتر ساعات خود را در عالم خیال بگذراند، مشکلی محسوب نمی‌شود؛ زیرا کودکان هنوز تفاوت میان دنیای بیرون و دنیای درون را به‌خوبی تشخیص نمی‌دهند.

هم‌چنین اگر فردی با بحرانی در زندگی خود مواجه شده یا دچار ناکامی‌ و فقدان شود، تا مدتی برای تسکین خود می‌تواند از خیال‌بافی استفاده کند و آنچه را که در عالم واقعیت بدان دست نیافته است، در دنیای خیالی خود به دست آورد. اما اگر زمان طولانی در این دنیای درونی باقی بماند، به‌طوری‌که ارتباط او با واقعیت‌ها کم شود، تبدیل به مشکل می‌شود.

علل متعددی برای خیال‌بافی‌های افراطی وجود دارد که برخی عبارتند از مشکلات روحی و روانی، اختلافات خانوادگی، کمبودها و ناکامی‌هایی که فرد برای فرار و جبران آن‌ها رو به خیال‌بافی می‌آورد. هم‌چنین خیال‌بافی به دلیل امیال و آرزوهایی که یا دسترسی به آن‌ها مشکل است و یا تحت هر شرایطی نمی‌توان به آن‌ها دست یافت، اتفاق می‌افتد.

با توجه به توضیحات داده‌شده، خیال‌بافی یکی از علائم شایع افسردگی نیست، ولی امکان دارد برخی افراد برای جبران احساسات ناامید‌کننده خود به آن متوسل شوند. در برخی اختلالات نیز ممکن است فرد برای جبران ناکامی‌ها و ترمیم عزت‌نفس خود به خیال‌بافی بپردازد. هم‌چنین در اختلالی مانند نقص توجه، فرد در اثر محرک‌های درونی حواسش به‌سرعت پرت می‌شود و به خیال‌پردازی می‌پردازد و به محرک‌های بیرونی توجه نمی‌کند.

برای درمان خیال‌بافی‌های افراطی می‌توانید از متخصصان کمک بگیرید. آن‌ها با استفاده از تکنیک‌هایی به شما کمک خواهند کرد کنترل ذهن خود را بیش از قبل در اختیار داشته باشید و جلوی نفوذ افکار و اندیشه‌های مزاحم در ذهنتان را بگیرید. به‌عنوان چند راهکار کلی می‌توانم موارد زیر را به شما پیشنهاد کنم:

  • یکی از راه‌های غلبه بر خیال‌بافی‌های افراطی، تنها نبودن و جابه‌جایی مکانی است. یعنی به‌محض شروع افکار خیالی، به جای دیگری بروید.
  • سعی کنید در مواقع هجوم افکار خیالی تنها نباشید؛ زیرا تنهایی بهترین محرک برای ایجاد افکار خیالی است.
  • قبل از شروع این خیالات زمینه بروز آن را از بین ببرید.
  • یکی دیگر از راهکارهای مقابله با خیال‌پردازی‌های افراطی این است که برای خودتان اهداف کوتاه‌مدت تعیین کرده و برای رسیدن به این اهداف زمان مشخص کنید؛ مثلا برای خواندن یک کتاب آن را به صفحات یکی‌دوصفحه‌ای تقسیم کنید و برای خواندن هر صفحه زمان خاصی را در نظر بگیرید.

 دراین‌صورت امکان اینکه آستانه توجه خود را به‌مرور بالا ببرید و جلوی افکار مزاحم خود را بگیرید، بیشتر خواهد شد.

پرسش۷:

چرا گاهی رفتارهایی را که همیشه از آن‌ها بیزار بوده‌ایم، تکرار می‌کنیم؟ مثلا چرا فردی که از خشونت پدر خود بیزار بوده است، در میان‌سالی خود را در لباس پدر می‌یابد و می‌بیند که خودش هم همان انسان خشنی است که از او همیشه متنفر بود و یا حتی می‌ترسید؟

پاسخ:

قبل از هرچیز لازم می‌دانم به وجود متضاد انسان اشاره‌ای ‌کنم؛ یعنی همه ما تمام ویژگی‌ها را درون خودمان داریم و تفاوت بین دو نفر در میزان عملکرد و قدرت هر ویژگی است؛ مثلا شاید فردی به‌ندرت تنفر را در درون خود تجربه کند، ولی این، به آن دلیل نیست که او هرگز نمی‌تواند چنین احساس و ویژگی‌ای ‌را در درون خود احساس و یا حتی فراتر از آن، رفتار کند.

تفاوت او با کسی که همه‌چیز و همه‌کس برایش منفور است، در مقدار انرژی روانی‌ای ‌است که تفکرات، هیجان‌ها و رفتارهای وابسته به تنفر را دربرمی‌گیرد که البته خود این نیروگذاری روانی ریشه در وضعیت زیستی، روانی، اجتماعی، فرهنگی و … او دارد.

با این مقدمه به سراغ پاسخ سوال خوب شما می‌رویم. همه ما در دوران کودکی با مشاهده اطراف خود و توجه به دیگرانی که مهمند و تضمین یا تهدیدکننده بقای ما هستند، رشد می‌کنیم و معنایی برای بودن خود، دیگران و دنیای اطرافمان می‌یابیم.

آنچه امن است، درون‌اندازی می‌شود تا بتوانیم امنیت وابسته به آن را در خودمان حفظ کنیم؛ مثلا خیلی از رفتارها و ویژگی‌های والدین یا جانشینان روانی آن‌ها را درون‌اندازی می‌کنیم و شبیه آن‌ها می‌شویم. درون‌اندازی یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه است و با الگوبرداری آگاهانه یا یادگیری مشاهده‌ای ‌تفاوت دارد.

آنچه که درون‌اندازی می‌شود بعدها به‌صورت تفکرات وابسته به آن، هیجان‌ها و رفتارها خودنمایی می‌کند. ولی موضوع مهم مربوط به سوال شما این است که ما فقط رفتارهای امنیت‌بخش و آرام والدین را درون‌اندازی نمی‌کنیم، بلکه رفتارهایی را هم که وجود را تهدید می‌کنند و یا ترسناک به نظر می‌رسند هم می‌توانند ازسوی ذهن ناخودآگاه کودک درون‌اندازی شوند.

علت اساسی آن، تمایل به بلع و دفع آن رفتارها و آنچه زائد بوده و توسط محیط به ما خورانده شده، است. در حالت سالم و امیدبخش، ناخودآگاه مکانیسم‌های دفاعی آن ویژگی درون‌اندازی‌شده دوست‌نداشتنی را تغییر می‌دهند و انرژی روانی آن را از راه‌های سالم‌تری مثل جبران به جریان می‌اندازند.

ولی گاهی‌اوقات فرد آن ویژگی را سرکوب کرده و حتی انکار می‌کند که ممکن است فلان خصوصیتش ‌شبیه پدرش باشد و حتی از اینکه به او بگویید می‌تواند مانند پدرش باشد، خشمگین می‌شود یا می‌هراسد.

چون او به‌واسطه مکانیسم دفاعی واکنش وارونه، نقطه مقابل ویژگی‌ای ‌را که در پدرش دوست نداشته است، در خود تجربه و احساس می‌کند و اگر این مکانیسم از کار بیفتد و یا فشار محیطی او از حد تحمل و آستانه تحریکش بالاتر باشد، ممکن است ویژگی‌ای ‌که به‌طور معکوس خودش را نشان می‌داد، مستقیما فعال شده و او تبدیل به همان کسی شود که پدرش بود و وی هرگز دوست نداشت چنین باشد.

البته چنین درکی خودش درمان‌ساز است و باعث می‌شود که به‌جای اجتناب پدر در درون خود، ویژگی‌هایش را بشناسد و نتایج درخشان آن را زندگی کند.

پرسش۸:

مردی ۴۰ ساله‌، متاهل و مهندس هستم و در تهران زندگی می‌کنم. در دوران ابتدایی معلمی ‌داشتم که همیشه ما را از تاریکی می‌ترساند و می‌گفت جن‌ها در تاریکی و حمام سراغ انسان‌ها می‌آیند و درضمن تاکید می‌کرد که به خانواده‌هایمان چیزی نگوییم، وگرنه اجنه را به جانمان می‌اندازد!

به همین دلیل الان و بعد از این‌‎همه سال من هنوز از تاریکی و تنهایی می‌ترسم؛ مخصوصا وقتی در خانه تنها باشم و همسرم نباشد. حتی در حمام می‌ترسم و چشمانم را ببندم. گرچه می‌دانم همه این‌ها دروغ است و مطمئنم ارتباط انسان و اجنه آن‌طوری که معلمم می‌گفت، نیست.

اما بازهم می‌ترسم و از این بابت خجالت می‌کشم و به کسی نمی‌توانم در این مورد حرفی بزنم. چطور می‌توانم بر این ترس غلبه کنم؟

پاسخ:

ترس، نوعی احساس برای پرهیز، کنترل یا غلبه بر عامل خطرساز و تهدیدکننده است و خود شما می‌دانید که بسیاری از ترس‌ها درون‌ذهنی هستند. درواقع هنگامی‌که معلم شما، به هر دلیلی دانش‌آموزانش را می‌ترساند، شما حرف‌های او را حقیقی پنداشتید و در آن سن، چون معلمتان را صاحب قدرت جهت کنترل خود می‌دانستید و برای وی احترام قائل بودید، نتوانستید واقعیت‌آزمایی کنید.

هم‌اکنون انگیزش ناسالم او جهت ترساندن شما اکنون سطح کودک درونتان به‌عنوان مفاهیم ترسناکی تلقی و نتیجه‌گیری شده است و خوشبختانه الان ازطریق حالت «من بالغ» خود می‌دانید که ترس شما از تاریکی و تنهایی و آسیبی که ممکن است در این حالات ببینید، واقعی نیست و من گمان می‌کنم که باید با همین بخش کودکتان با این شرایط روبه‌رو شوید و تجربه آرام جدیدتان را جشن بگیرید.

لطفا جدولی ده‌گانه برای خود تشکیل دهید و اگر عدد ۱۰ بالاترین موقعیتی است که ترس و اضطراب مربوط به تنهایی، تاریکی و آسیب را برایتان ایجاد می‌کند، مثلا در شب، در وسط بیابانی تنهاماندن، به‌سمت عدد یک بیایید و برای هر عدد، موقعیت را آسان‌تر کنید. البته این ترتیب‌بندی کاملا باید شخصی ببوده و مربوط به خودتان باشد.

حالا به‌طورمنظم حساسیت‌زدایی کنید و خودتان را در موقعیت‌های آسان‌تر قرار دهید و خود را در کلاس معلمتان بودید، ببینید. با اتحاد برقرارکردن با خود و قرارگیری در موقعیت‌های طبقه‌بندی‌شده، به‌تدریج ترس شما کم خواهد شد و آرامش بیشتری خواهید یافت.

پرسش۹:

زندگی کودکانه چه تفاوتی با زندگی‌کردن با کودک درون دارد؟

پاسخ:

رسیدگی به کودک درون حتما؛ زندگی کودکانه هرگز». شاید این عبارت من را شنیده باشید؛ اما واقعا منظورم چه بوده است؟ ابتدا لازم می‌دانم تاکیدی داشته باشم و آن این است که یک انسان سالم یک نفر بیشتر نیست و با یک شخصیت و همان ویژگی‌هایی که او را از دیگران متمایز می‌کند و آن قدر پایدارند که به واسطه آن‌ها تعریف شود.

در روان‌شناسی زرد، طوری درمورد کودک درون صحبت می‌شود که گویی شخصیتی جدای از ما و در درون ما قرار دارد؛ درحالی‌که ما یک نفر هستیم با سه وجه شخصیتی: «والد»، «بالغ» و «کودک».

قطعا این سه وجه حاصل عملکرد مغز ما در تعامل با جسم است و اصولا روان بدین سان قابل تعریف است.

زندگی کودکانه به‌خاطر نقص عملکرد در هر سه وجه شخصیتی ماست و چه‌بسا نوعی مکانیسم دفاعی دربرابر اضطراب باشد. در چنین حالتی فرد، خودمحور، خودخواه، بهره‌کش، خواستار توجه دائم با حجم زیاد، بی‌مسئولیت، دلیل‌تراش، بدون تعهد، گاهی اغواگر، بیش واکنش‌گر، حساس، تکانشی، شیدا یا حتی افسرده، هیجان‌زده، تحریک‌پذیر، ناپایدار، نابالغ و وابسته است و تک‌تک این ویژگی‌ها جای تحلیل و بررسی دارد.

درحالی‌که اصطلاح «شفای کودک درون» که رایج است را می‌توان به روند علمی‌تری تعبیر کرد و آن شاید «گیجی‌زدایی از کودک»، «نیروگذاری بر حالت من کودک» و نیز رفع ضربه‌های وارد شده دوران کودکی است و نیز روندهای درمانی که بیانش خارج از محدوده این نوشتار است.

درواقع این مفهوم با نوعی شادزیستن، مهررسانی، تعامل دوطرفه، شور زندگی، احترام به خود، خلاقیت، کنجکاوی، پذیرش و لذت‌مندی سالم همراه است. البته این مفاهیم جای بیشتری برای توضیح و تفسیر دارند.

پرسش۱۰:

دختری ٢٣ساله هستم و مدت زیادی است با بیماری trypophobia درگیرم و گاهى از ترس اين حفره‌ها به حمام مي‌روم و تاجایی‌که می‌توانم خودم را می‌شویم كه تميز باشم تا اين سوراخ‌ها روی پوستم ايجاد نشود.

حتی وقتی به یاد این مسئله می‌افتم، يا سطح و بافتى حفره‌دار می‌بینم، كل بدنم به خارش مي‌افتد و حالت تهوع به من دست مي‌دهد و عصبى می‌شوم و احساس مي‌كنم در بدنم یک‌عالمه موجود هستند كه مي‌خواهند بدنم را سوراخ كنند و بیرون بیایند و این تصور ساعت‌ها طول می‌کشد تا از ذهنم بیرون برود.

پاسخ:

«تریپوفوبیا»، ترس مرضی از سوراخ‌های کنار هم و الگوهای سوراخ‌دار است. این واژه در سال ۲۰۰۵ با توجه به دو بخش آن یعنی تریپو به معنای «سوراخ» و فوبیا به معنای «ترس» ابداع شد و به نظر می‌رسد این حالت در فرد ترس اجتنابی از سوراخ‌دارشدن پوست خود و یا هر شکلی خارج از بدنش که این الگوی سوراخ‌دار را تکرار کند نیز وجود دارد.

به نظر می‌رسد که این ترس بیشتر ریشه زیستی دارد و ربط چندانی به دوران کودکی فرد و محیط و فرهنگی که در آن رشد کرده است، ندارد. انگار این ترس نوعی پاسخ فرگشتی مغز دربرابر شکل‌هایی است که می‌توانست خطرناک باشند. مثل جای سوراخ‌های گزیده‌شده توسط یک مار یا بافت آسیب‌دیده در یک بیماری. به این معنا که مغز انسان در طول زمان نسبت به آنچه که برایش تهدیدکننده است، متمایز شده. حالت تهوع، خارش پوست، ترس شدید و حتی حملات وحشت‌زدگی از نشانه‌هایی است که در این حالت فوبیا رایج است و گاهی تصور وجود موجودات ریز و کرم‌مانند که از این سوراخ‌ها بیرون می‌آیند، نیز همراه ترس اصلی می‌شود.

درهرصورت خود شما می‌دانید که چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد و هرچه بیشتر از این حالت اجتناب کنید، بیشتر موجب تقویت آن می‌شوید. راه‌های خلاقانه زیادی برای رهایی‌تان از این ترس وجود دارد که در ابتدا توصیه می‌کنم تصاویر مربوط به آن را در اینترنت جست‌و‌جو نکنید. می‌توانید یک اسفنج حمام طبیعی را که حفره‌دار است، تهیه کنید و با یک موسیقی خوب و آرام‌بخش آن را در دست بگیرید و بفشارید و این کار را آن‌قدر تکرار کنید تا دیگر این الگوی شکل حفره‌دار برایتان ترسناک نباشد. اگر دلمشغولی زیادی به این موضوع دارید و فکر آن رهایتان نمی‌کند، بهتر است با روان‌پزشک مجربی مشورت کرده و داروهای ضد وسواس فکری مصرف کنید. امیدوارم که این کار، برایتان نتیجه‌بخش باشد.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :