پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۱۲

پرسش پاسخ مسائل شخصی و روانی بخش۱۲

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

پرسش۵۶:

• من ۲۶ساله، متاهل و کارشناس علوم آزمایشگاهی از دانشگاه علوم پزشکی قزوین هستم. سه سال است که فارغ‌التحصیل شده‌م و در این مدت هم مشغول کار بوده‌ام. اما چند وقتی هست که به‌شدت احساس پوچی و سردرگمی می‌کنم. دوره طرح کن یک سال دیگر تمام می‌شود و باید دنبال یک کار ثابت باشم. من بسیار پر‌انرژی بودم، اما حالا نمی‌دانم چه کار کنم و هر لحظه یک تصمیم می‌گیرم! از آینده می‌ترسم و احساس می‌کنم توانایی هیچ کاری را ندارم.

 

پاسخ:

تبریک به شما به خاطر موفق‌بودنتان؛ بدون‌شک شما یک فرد مستقل هستید و این خود یک امتیاز است؛ به خودتان آفرین بگویید. ترس از آینده عاملی است که ما را از پیشرفت و تلاش باز می‌دارد؛ پس ترس و نگرانی از آینده را از خودتان دور کنید و هدفمند و با برنامه‌ریزی پیش بروید. هر روز با خودتان تکرار کنید که یک فرد موفق هستید و در آینده نزدیک موفق‌تر هم خواهید شد. برای رسیدن به اهدافتان تلاش کنید و برای هر چه که می‌خواهید، زمان مشخص کنید. خودتان را با هیچ‌کس مقایسه نکنید و امیدوار به راهتان ادامه دهید. مطمئنا مسیر زندگی‌تان درخشان خواهد شد. داشتن یک هدف مشخص هم می‌تواند شما را از تمام تردید‌ها دور کند؛ پس برای هر آنچه که می‌خواهید، تلاش کنید و برنامه‌ای مدون برای خودتان ترسیم کنید. انسان بی‌هدف به صورت ناخودآگاه ناامید و بی‌انگیزه می‌شود که خوشبختانه این مورد شامل شما نمی‌شود‌. برای رسیدن به مقصدتان، تا می‌توانید تلاش کنید!

پرسش۵۷:

دختری ۲۲ ساله هستم که از بچگی فقط در خاطرم هست که پدرم مدام دعوا راه می‌انداخت و من از استرس دعوا و ترس از خشونت‌های پدرم فقط گریه می‌کردم. به همین دلیل احساس می‌کنم الان خیلی خسته‌ام و ذهنم با افکار منفی پر شده است. لطفا راهنمایی‌ام کنید، چون نمی‌دانم برای بخترشدن حالم باید چه کنم!همان‌طورکه در نوشته شما مشخص بود، شما در جو ناآرام و متشنجی بزرگ شده‌اید و ناآرامی‌های مداوم باعث ایجاد ناامنی در شما شده است.

پاسخ:

همان‌طورکه در نوشته شما مشخص بود، شما در جو ناآرام و متشنجی بزرگ شده‌اید و ناآرامی‌های مداوم باعث ایجاد ناامنی در شما شده است.
در رویکرد طرحواره درمانی، ما پنج نیاز اساسی داریم:
۱- امنیت
۲-خودابرازگری
۳- خودمختاری
۴- تفریح
۵- پذیرش محدودیت سالم
از طرفی هر کدام از ما با خلق و خویی متولد می‌شویم و پدر و مادری داریم که بنا به شخصیت و ارتباطشان راه و روش خاصی برای تربیت فرزندانشان دارند. حال این دو مورد، یعنی خلق و خوی ما و سبک فرزندپروری والدینمان دست به دست هم می‌دهند و برخی از نیاز‌های ما برآورده نمی‌شود.
در تجربه‌ای که شما مطرح کرده‌اید، مهم‌ترین نیاز شما که نیاز به «امنیت» است، برآورده نشده است. ممکن است خاطراتی از آن دوران شما را آزار بدهند. اگر‌چه این اتفاق‌ها در گذشته افتاده‌اند و در آن زمان شما کودکی بودید که قدرت مقابله سالم و دفاع از خود را نداشتید و با گریه هیجان خود را تخلیه می‌کردید؛ در واقع کار دیگری هم بیشتر از این بلد نبودید که انجام بدهید و احتمالا الان هم در موقعیت‌های مشابه که دعوا و درگیری پیش بیاید، باز هم اولین واکنش شما همین باشد؛ اما لازم است بدانید که حالا دیگر شما آن دختر بچه نیستید و توانایی‌ها و محدودیت‌های شما فرق کرده و می‌توانید موثر‌تر برخورد کنید.
بنا به تجربه شما و ترس از خشونت‌های پدرتان، مسئله‌ای که می‌تواند برای شما پیش بیاید، این است که در حال حاضر اعتماد‌کردن به دیگران برایتان سخت شده و ترس از بد‌رفتاری آن‌ها را داشته باشید و هر لحظه منتظر اتفاق ناخوشایندی باشید. این فکر مدام به ذهن شما خطور می‌کند که دیگران می‌خواهند به شما آسیب برسانند یا از شما سوء‌استفاده کنند و از اطرافیان خود بترسید. تمام این فکر‌ها می‌توانند ارتباطات شما را تحت‌تاثیر قرار دهند.
در نظر داشته باشید که حالا شما خانم بزرگ و توانمندی هستید که می‌توانید از خود مراقبت کنید. در این باره
شما می‌توانید با این روش‌ها به خودتان برای بهبودد وضعیتتان کمک کنید:
۱٫ وقتی خاطرات و تصاویر ناراحت‌کننده به ذهن شما آمد، به جای تلاش برای حذف آن‌ها، ندیده‌گرفتن آن‌ها و انکارشان، آن کودک آسیب‌دیده یا ترسیده را در آن خاطره پیدا کنید؛ دختر کوچولویی که در آن زمان کسی نبوده که او را در آغوش بکشد و از آن فضای نا‌امن دور کند. الان خود شما این‌قدر توانمند هستید که این پناه را برایش فراهم کنید.
۲٫ اگر دوستی قابل‌اعتماد دارید، با او صحبت کنید تا کم‌کم باور کنید که در این دنیا افرادی هم هستند که قابل‌اعتمادند و شما می‌توانید در امنیت با آن‌ها صحبت کنید و شما را درک می‌کنند. اگر هم دوست نزدیکی ندارید، سعی کنید که در روابط اجتماعی‌تان فردی را پیدا کرده و با او ارتباط صمیمی برقرار کنید. به این ترتیب می‌توانید برای برآورده‌شدن نیاز به امنیت خود قدم موثری بردارید.
۳٫ در مورد فکر‌های منفی که گفتید، خوب است که بدانید این‌ها فقط یک فکر هستند و رد‌شدن افکار از آسمان ذهن شما به‌معنی واقعی‌بودن آن‌ها نخواهد بود. مثلا تصور کنید روی زمین دراز کشیده‌اید و آسمان را نگاه می‌کنید. هر فکری روی یک ابر است که با وزش باد رد می‌شود و شما فقط و فقط نظاره‌گر آن‌ها هستید. در این زمینه کتاب «رهایی از زندان ذهن» تکنیک‌های فراوانی دارد که به شما بسیار کمک می‌کند.
۴٫ کار مهم دیگری که باید به آن توجه کنید، این است که توجه کنید در موقعیت‌هایی که آشفته می‌شوید، چه رفتاری از خودتان نشان می‌دهید؟ آیا ردی از بد‌رفتاری‌های گذشته در رفتارهای فعلی شما هم وجود دارد یا خیر؟
۵٫ در حوزه‌‌های دیگر زندگی‌تان مثل درس و کار، سعی کنید استقلال خود را به‌دست بیاورید و فضای امن مورد نیاز خود را کم‌کم فراهم کنید.
۶٫ در نهایت برای عبور از هر مرحله‌ای که برای شما سخت بود، می‌توانید از کمک یک درمانگر بهره ببرید.

پرسش۵۸:

 مادری ۳۸ ساله هستم که دو بار در زندگی شکست را تجربه کرده‌ام؛ اما درسم را ادامه داده‌ام، شاغل بوده‌ام و دختر ۱۱ ساله‌ام را به‌تنهایی در خارج از ایران بزرگ کرده‌ام. حالا و در آستانه ۴۰ سالگی، احساس تنهایی زیادی دارم، اما نمی‌توانم به هیچ‌کس اعتماد کنم؛ هم به‌خاطر سن بحرانی دخترم و هم به‌خاطر ترس از تکرار شکست.

 

پاسخ:

ضمن عرض تبریک به شما به دلیل استقلال و پشتکاری که دارید، باید بگویم که نگرانی و ترس در زمان رسیدن به چهل سالگی، نه‌تنها برای شما که در حال حاضر مجرد هستید، بلکه برای خانم‌هایی که متاهل هستند هم به وجود می‌آید. در واقع این ترس از دیده‌نشدن يا کمتر‌دیده‌شدن است؛ ترس از اینکه دارایی‌های طبیعی ما (مثل زيبايى و سلامتی‌مان) به مرور کمتر می‌شود و ما به نوعی به ديگران نیاز پیدا می‌کنیم. از طرفی در چهل سالگی نوع نگاه ما به اطرافیان و همچنين زندگی تغيير می‌کند و خوا‌سته‌هایی که در زندگی داریم، به صورت قابل‌توجهی عوض می‌شوند. در مورد اينكه اعتماد به دیگران برايتان کمی سخت شده، بايد بدانید که این مسئله تا حدودی قابل‌درک است، ولی شما بایستی تلاش کنید نوع نگاهتان را تغيير دهید و قبول کنید که همه افراد مثل هم نیستند و افرادی هستند که می‌توانند تکيه‌گاه محکمی در روزهای سخت باشند؛ فقط كافي است درست انتخاب کنید. شاد و پیروز باشید.

 

پرسش۵۹:

۱٫ من دختری ۲۴ ساله از استان چهار‌محال و بختیاری، در شهر قم دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد رشته مدیریت هستم. در خوابگاه و به‌خصوص در زمان امتحانات و با توجه به جو خوابگاه امتحانات استرس زیادی دارم و نمی‌توانم در طول ترم به خوبی ترس بخوانم و معدل بالایی داشته باشم؛ ولی هم‌کلاسی‌هایم که در طول ترم مطالعه ندارند و فقط در شب امتحان درس می‌خوانند، نمرات خوبی را کسب می‌کنند. حالا خیلی احساس درماندگی و بی‌استعداد‌بودن می‌کنم و برای انجام هر کاری استرس دارم. به طور مثال من برای گرفتن گواهی‌نامه رانندگی اقدام کردم، ولی پنج بار به دلیل اضطراب زیاد مردود شدم! حالا هم با این فکر که دوستانم از من بااستعداد‌تر هستند، افسرده شده‌ام. چطور می‌توانم استرس دائم را در وجودم از بین ببرم؟ نگران این هم هستم که نکند نتوانم درسم را تمام کنم و این ترس هم به استرس من اضافه شده است. لطفا بگویید چه کنم؟

پاسخ:

مواردی که به آن اشاره کردید تا حدود زیادی به یک نکته بسیار مهم ختم می‌شود و آن چیزی نیست جز عدم شناخت صحیح خود. در واقع شما هنوز خود واقعی‌تان را نشناخته‌اید و متوجه خواسته‌ها و توانایی‌هایتان نبوده‌اید. به شما پیشنهاد می‌کنم که بیشتر به خودشناسی بپردازید. شاید این سوال برای شما مطرح شود که چطور این مسئله صورت خواهد پذیرفت و کار دشواری است! ولی باید بدانید که خودشناسی کار سختی نیست و فقط باید خودتان را باور کنید. نیازی هم به ابراز‌کردن برای دی‍گران ندارید و فقط باید روزانه اهدافتان را در ذهنتان مرور کرده و در صورت امکان یاداشت کنید. همچنین تلاش کنید کمتر به واکنش‌ها و عملکرد دی‍گران توجه داشته باشید؛ زیرا مقایسه خودتان با دیگران، نه‌تنها باعث استرس شما می‌شود، بلکه کارایی شما را نیز پایین خواهد آورد و شما به جای پیشرفت در کارهایتان، با درجا‌زدن و یا حتی پسرفت روبه‌رو خواهید شد. پس به خودتان مسلط باشید و توجهی به حرف یا عملکرد دی‍گران نداشته باشید و فقط و فقط به آنچه که می‌خواهید، فکر کنید. باور داشته باشید که شاید کمی دیر به آنچه که می‌خواهید برسید، ولی در نهایت خواهید رسید.

 

پرسش۵۵:

آیا می‌شود برای جذب اهداف، هم‌زمان دو هدف را با هم جذب کرد؟ اگر پاسخ مثبت است، چطور می‌شود هم‌زمان روی دو هدف تمرکز کرد؟

 

پاسخ:

هدف یکی از مهم‌ترین شاخص‌های هر فرد در زندگی است که به وسیله آن می‌تواند به زندگی‌اش جهت دهد؛ همچنین می‌تواند انگیزه را هم در فرد تقویت کرد و امیدواری‌اش را به زندگی بیشتر و بیشتر کند. بزرگی یا کوچکی هدف اصلا مهم نیست؛ بلکه قصدی که ما برای رسیدن به آن تعیین کرده و دنیایی جدیدی که در راه رسیدن به هدف، برای خودمان تعریف می‌کنیم، بسیار مهم و ارزشمند است. با توجه به سوال شما در مورد جذب هدف باید بگویم که افراد همیشه حس برتر‌بودن و رسیدن به پیشرفت را در خود دارند و آن را به نوعی پرورش می‌دهند، ولی بروز‌دادن این حس و در جریان‌انداختن آن بسیار قابل‌تامل است، زیرا تحریک این حس مثبت منجر‌به پدید‌آمدن هدف برای فرد می‌شود و می‌تواند زندگی او را کاملا تغییر دهد. ما هم‌زمان می‌توانیم چندین هدف را برای زندگی‌مان در پیش‌رو داشته باشیم و به تمام آن‌ها هم دست یابیم، ولی مسئله‌ای که بسیار حائز اهمیت است، داشتن برنامه‌ریزی دقیق و جدیت تمام برای رسیدن به آن‌هاست. گاهی افراد دو یا چند هدف را در یک زمان برای خود مشخص می‌کنند، ولی پس از مدتی، از رسیدن به آن‌ها ناامید شده و دیگر تلاشی برای رسیدن به آن‌ها نمی‌کنند. در مقابل افراد موفقی را می‌بینیم که در یک زمان واحد، چندین هدف را به‌درستی دنبال می‌کنند و به آن دست می‌یابند. کلید موفقیت این است که برای رسیدن به هدف یا اهداف باید انگیزه کافی، برنامه‌ریزی دقیق و منظم، مثبت‌اندیشی و شکست‌ناپذیری را سرلوحه کارتان قرار دهید تا بتوانید به اهدافتان برسید؛ همچنین تلاش کنید افکار منفی و ناامیدی را تا جایی که امکان دارد، از خودتان دور کنید و به موانع و مشکلاتی که در مسیر رسیدن به هدفتان ظاهر می‌شوند، بی‌توجه باشید. با هر شکستی که متحمل می‌شوید، محکم‌تر از قبل به مسیر ادامه دهید و فقط به پایان راه و رسیدن به هدفتان فکر کنید تا مشکلات و ناامیدی‌ها نتوانند شما را از رسیدن به اهدافتان بازدارند. امیدوارم شما هم با یک نگرش مثبت به راهتان ادامه دهید و اهدافتان را به زیبایی بسازید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :