پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۹

پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۹

پرسش۴۱:

یک‌سال پیش عقد کرده‌ام و دوماه دیگر عروسی می‌کنم. همسرم خیلی زود از کوره در‌می‌رود. وقتی که خیلی عصبانی می‌شود، فحاشی می‌کند و گاهی هم دست روی من بلند می‌کند و به پدر و مادرم فحش می‌دهد. البته من هرطور باشد، با رفتارش مقابله مي‌كنم، ولی وقتی با صحبت از او خواهش می‌کنم این کار را نکند، بهتر می‌شود. البته مدتی است در اوج عصبانیت خودش را کنترل می‌کند و مرا کتک نمی‌زند. می‌گوید وقتی دستم روی تو بلند می‌شود از خودم متنفر می‌شوم. آیا امیدی به بهتر شدن هست؟ من او را دوست دارم.

پاسخ:

نامزدی یعنی این‌که همین چیزها را بفهمیم و دوباره بنشینیم فکر کنیم آیا تصمیمان درست است یا نه؟ اصطکاک در زندگی مشترک پیش می‌آید، عصبانیت ناشی از بحث‌های زن و شوهری در همه ازدواج‌ها رخ داده است و می‌دهد و این مرد و زن بالغ هستند که با مدیریت بر خشم و درست نزاع کردن، مین‌های رابطه را خنثی می‌کنند یا با حداقلِ آسیب عبور می‌کنند. اگر زن یا مردی با آماج فحاشی یا خدای‌ناکرده ضرب و شتم، با این نوع مسایل مواجه شوند، نه در انسانیت بلکه در بخش حیوانی خود تنزل می‌کنند. ضرب و شتم فیزیکی همان خط قرمز دهشتناک رابطه زناشویی است، زیرا زن سرخورده و کتک‌خورده تبدیل به آتشفشانی از خشم و اجحاف و حقارت می‌شود و نه در نقش همسری تعادل خواهد داشت، نه در نقش مادری. اگر ایشان “مدیریت برخشم anger management” بلد نیست، هم به او، هم به تو و هم به فرزند این ازدواج آسیب خواهد زد و این چیزی است که اكنون باید حل شود. درست نزاع کردن را هر دو باید بیاموزید (موقع مشکل، سراغ اصل مطلب بروید و حاشیه‌پردازی نکنید؛ پرونده‌های قدیمی رابطه را دوباره‌خوانی نکنید، زیرا حل مساله فعلی را بغرنج می‌کند. قبل از این‌که اوضاع وسط مشاجره بدتر و بدتر شود، خط قرمز را رعایت کنید و بحث را متوقف کنید. مطمئن باشید در دعوای زناشویی کسی که به‌موقع عقب‌نشینی می‌کند برنده است نه کسی که به هر قیمت تقلا می‌کند پیشروی کند و مثل بچه‌ها امتیاز بگیرد. مراقب باشید جنگ قدرت بین شما درنگیرد تا برای اثبات این‌که چه‌کسی قوی‌تر است، دست به خشونت بزنید. موضوع خشونت کلامی و فیزیکی از مسایلی نیست که دو نامزد درباره‌اش رازداری و حیاورزی کنند، آن‌هم در این مقطع که هنوز بچه‌ای در کار نیست. مشخصا با خانواده خود و ایشان موضوع خشونت‌های فیزیکی را درمیان بگذارید. شاید موضوع با گفت‌وگو حل شود، در غیر این‌صورت مشاوره شخصی یا زوجی مفید خواهد بود.

پرسش۴۲:

دو ماه است نامزد کرد‌ه‌ام و عقد موقت هستیم. در این مدت بعضی از رفتارهای نامزدم برايم ناراحت‌کننده بودند، اما نمی‌دانم باید به او بگويم یا نه. مثلا یک بار كه با هم رفتیم کوه (کوه رفتن برنامه هر هفته اوست) به من گفت خیلی خوش گذشته. من هم ابراز خوشحالي كردم و گفتم دوست دارم هر هفته با او به كوه بروم، اما هفته بعد اصلا به من نگفت که بروم. البته من سرما خورده بودم و فکر کردم شاید برای این نگفته، اما هفته بعد هم به من نگفت. من باید چه کار کنم؟ آيا با او صحبت کنم و ناراحتی‌ام را بگويم؟ “شهرزاد”

پاسخ:

باید با او صحبت کنی، این‌جاست که متوجه می‌شوی صحبت کردن انتقادی یک مهارت است نه یک چیز خدادادی یا چیزی که در تلویزیون دیده و یاد گرفته باشي! در درجه اول حاشیه نرو و به در نزن تا دیوار بشنود. بايد در يك فضای خوب حرف بزني، نه در شرایط قهر و دلخوری.

پرسش۴۳:

چند سالی است که ازدواج کرده‌ام. اوایل ازدواج به شوهرم پيشنهادهايي دادم تا در خانه‌مان محبوب‌تر شود. متاسفانه آن پيشنهادها باعث شد او به مردی منزوی و غیرشاد تبدیل شود. الان هم خودش و هم ما حسرت آن دوران را می‌خوریم. آیا می‌توانم درستش كنم، چون او مرا مقصر این وضعيت می‌داند. در ضمن رابطه خوبی با خانواده من دارد و شرایط طوری است که هر روز خانواده‌ام را می‌بینیم.

پاسخ:

در درجه اول مسوولیت تصمیم‌هايی که می‌گیریم با خودمان است، یعنی نبايد چون من زمانی، از شما پيشنهاداتي را گرفته‌ام و الان به نقاطی خاص در زندگی‌ام رسیده‌ام، بار مسوولیت را به دوش شما بیندازم. در آدم سه حالت وجود دارد: کودک، بالغ، والد (طبق نظریه تحلیل رفتار متقابل یا TRANSACTIONAL ANALYSIS). در حالت کودک، ما اطاعت‌پذیر می‌شویم و رفتار القایی بقیه را دربست اجرا می‌کنیم؛ کاری که ظاهرا شوهر شما در پذیرش نظرات شما انجام داده است. در این‌صورت معمولا مسوولیت کارهایمان را نمی‌پذیریم و همیشه از دست بقیه نالان و شاکی هستیم و رفتاری متوقعانه در زندگی در پیش می‌گیریم.
در حالت بالغ، ما به حرف‌ها و نظرات بقیه گوش می‌کنیم و از بین آنها، آگاهانه بخش‌هایی را برمی‌گزینیم و مسوولیتش را نیز می‌پذیریم، چه باعث موفقیتمان بشود چه باعث ناکامی!
در حالت والدی (به‌ویژه والد انتقادی) ما دایم در حال غر زدن یا دستور دادن به بقیه هستیم و کم‌کم مردم از اطرافمان پراکنده می‌شوند. اینها را گفتم تا بتوانید کمی اوضاع رابطه شوهرتان، خودتان و خانواده‌تان را رصد کنید. شما در این دل‌زدگی شوهرتان، به اندازه خودتان (۲۰-۳۰ درصد) موثرید ولی بیشتر احساس مقصر بودن داريد. بین مقصر بودن و موثر بودن تفاوت وجود دارد. همین احساس مقصر بودن دایم باعث می‌شود حس بد او تقویت شود. خودبه‌خود این همه مجاورت او با خانواده شما، کمی دل‌زدگی ایجاد می‌کند و آدم نمی‌تواند هميشه سرحال و قبراق بماند. پس احساس گناه نداشته باش و به او نشان بده که بیشتر خودش مسوول رفتارها و تصمیماتش است. از طرفي این‌قدر با خانواده خودتان در تماس نباشيد تا طلب دیدارتان کمی بیشتر شود.

 

پرسش۴۴:

نامزدم بسیار به خانواده‌اش، به خصوص مادرش، وابسته است و دوست دارد همیشه مادر و خواهرهایش با ما باشند و هرگاه بیرون می‌رویم، آن‌ها را هم با خود ببریم. حتی اگر روزی دونفری برای خوردن ساندویچ بیرون برویم و خانواده‌اش با ما نباشند، مدام می‌گوید چه اشکالی داشت اگر الان خانواده‌ام هم درکنارم بودند. مدام به فکر آن‌هاست من از این وضعیت بسیار خسته شده‌ام، دیگر نمی‌توانم تحمل کنم.

پاسخ:

مشکل شما  نگران کننده است، وابستگی نامزد شما به خانواده‌اش از نوع وابستگی سالم نیست؛ گویی نوعی اضطراب جدایی در رفتارهای او پنهان است. در خانواده‌های ما فرزندان به گونه‌ای تربیت می‌‌شوند که آن‌ها از تجربه لذت‌های فردی محروم می‌مانند. این فرزندان حتی در بزرگ‌سالی احساس می‌کنند فقط لذت‌های درون خانواده و همراه خانواده اصالت دارد، این وضعیت آسیب‌های جدی به رشد فردی می‌زند. توصیه می‌کنم شما هم خانواده‌تان را به‌همراه خود ببرید تا نامزدتان با سختی این شرایط آشنا شود و کم‌کم به این بلوغ برسد که رابطه دونفره، واقعا باید دونفره باشد. نکته دیگر اینکه قطع ارتباط شما با خانواده نامزدتان اشتباه است؛ چون چنین رفتاری به‌نوعی نمایش قدرت از جانب شماست و اکنون در این مرحله هنوز برای چنین اقدامی زود است.
مسلما زمانی لازم است تا همسرتان بیاموزد که باید بتواند مسئولیت‌های زندگی دونفره را به دوش بکشد و این کار تنها وظیفه اوست و نباید خانواده‌اش را در این کار دخالت دهد. شما هم سعی کنید با خانواده خود و دوستان متاهلتان معاشرت بیشتری داشته باشید تا از حالت انفعالی بیرون بیایید و نامزدتان نیز متوجه شود که برای داشتن فرصتی برای خلوت با شما و فضای دونفره باید هزینه بپردازد.

 

پرسش۴۵:

فردی سی‌وشش‌ساله، متاهل و دارای دو فرزند هستم. اما متاسفانه درمقابل خانواده‌ام نسبت به مسائل جنسی حس خشم، حقارت و خجالت دارم؟ و در عمرم حتی در تنهایی هم کلماتی نظیر عروس، شب عروسي، داماد و یا شب زفاف را نمی‌توانم بر زبان بياورم؛ لطفا راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ:

زندگی جنسی هرکسی دارای پیچیدگی است. رابطه جنسی آمیخته با پیام‌های والدی و نیازهای کودک درون است. اگر در کودکی، بچه مقاومت‌های شدیدی دربرابر خواسته‌های خود ببیند و یا خدای‌ناکرده در کودکی آسیب جنسی دیده باشد، حس بد مبهمی را در بزرگ‌سالی تجربه می‌کند که به کمک روان‌کاوی قابل‌حل است؛ البته من به‌درستی نمی‌دانم که آیا سردمزاجی جنسی نیز ضمیمه این حس شماست یا نه؛ بااین‌حال درمانگران جنسی موظفند بخش‌های روانی و جسمانی اختلالات جنسی را برای مراجع خود تفکیک و درمان کنند.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :