پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۵

پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۵

پرسش۲۱:

من خانمی ۳۰ساله هستم که در دوران عقد به سر می‌برم. در اين دوران، مسائلي باعث رنجش من مي‌شود؛ مثل اينكه وقتي به همسرم پيامك مي‌زنم، او بعد از یک ساعت پاسخ مي‌دهد؛ البته بعدش توضيح مي‌دهد که کار داشته و نمی توانسته در آن لحظه پاسخ بدهد؛ یا گاهي اوقات قرار ملاقتمان را از امروز به فردا موكول مي‌كند. هرچند من به مسائل كاري او واقف هستم و مي‌دانم حتما ضرورت داشته كه همسرم به آن كارها رسيدگي كند، اما نمي‌دانم چرا با اینکه سعی می‌کنم که بتوانم این موضوعات را درک کنم، باز ته دلم احساس رنجش و ناراحتی مي‌كنم، یا بعضی مواقع این فکر به ذهنم می‌آيد که محبت کمتری به او نشان بدهم، یا با او لجبازي يا مقابله به مثل كنم. با اینکه من به خودم اجازه نمي‌دهم که این رفتارها نمود بیرونی پیدا کند و سعی می‌کنم بالغانه رفتار کنم، اما همیشه موفق به این کار نمي‌شوم. لطفاً برای شناخت درونی‌ام راهنمایی بفرمایید.

پاسخ:

دوران عقد دوران سختی ست. دو نفر با دو فردیت جدا، قانوناً در مجاورت هم قرار می‌گیرند و بنابراین اصطکاک‌ها شروع می‌شود. این همان کابوسی ست که باید از آن رد شويد.
ما وقتی کارهای اصلی‌تر خودمان را نیمه‌تعطیل گذاشته باشیم، متوقع رفتار می‌کنیم. من سؤالم این است كه آيا زینب خانم به رشد شخصی، درس، کار و درآمد و… مي‌پردازد؟ چون اشتغال به این كارها باعث می‌شود ذهن این‌قدر نسبت به یک پاسخ پیامک حساس نشود.
بعضی اوقات نیز تصویر ما از زناشویی، واقعی نیست و فکر می‌کنیم همسر کسی ست که همیشه دردسترس است و موظف است با توجه به نیازهای ما، حالمان را خوب کند. این تصور نیز صحیح نیست. هیچ کسی بنا نیست نقش والدین ما را در یکی‌دو سالگی‌مان به عهده بگیرد و به بهبود حال ما همت بگمارد. وقتي با این سطح توقع جلو برويد، خیلی رفتارهای شما بالغانه‌تر و دلنشین‌تر خواهد شد؛ زیرا تفسیرتان از واقعیت، واقعی‌تر می‌شود.

پرسش۲۲:

وقتی متوجه خیانت همسرت آن‌ هم با دو تا بچه می‌شوی، باید چه‌کار کنی؟ آن هم آدمی که هيچ‌كس باور نمي‌کند چنین کاری کرده باشد. وقتی می‌فهمی او یك آدم دیگر بوده ولی جور دیگری نشان مي‌داده بايد چه روشي در پيش گرفت؟ یک آدم خودشیفته که ظاهرا نمی‌خواهد از نوجوانی خارج شود. از همه بدتر این‌که حتی حالا هم احساسم به او بین عشق و نفرت جابه‌جا می‌شود. به‌نظر شما من مریضم؟ به من گفتند با غافلگيري و فهماندن این‌که به يك چیزهایی بو برده‌ای، درست می‌شود. آيا چنين چيزي صحيح است؟

پاسخ:

وقتی به شما خیانت می‌شود بعید است عزت‌نفستان آسیب نبيند. پس باید مستقیم گفت‌وگو کرده و همزمان از ظرفیت‌های قانونی خود نيز استفاده کنید.
اجازه ندهید با چرب‌زبانی‌اش، فرصت دیگری برای لغزش خود فراهم كند. معمولا خیانتی رخ نمی‌دهد مگر این‌که همسر، خانه آن فرد خائن را گرم و نرم حفظ کرده باشد. درواقع وقتي فرد دارای لغزش، با هزینه واقعی اشتباهش روبه‌رو بشود، واقعی‌تر زندگی خواهد کرد.
خیانت امری است انسانی، یعنی ممکن است رخ دهد ولی اصرار بر آن و تحمیل حماقت بر فردی دیگر در زندگی مشترک، پذیرفتنی نیست.

پرسش۲۳:

۳۷ ساله و مهندس برق هستم. سه ماه است که همسرم به کلاس خودشناسی- روان‌شناسی می‌رود ولی رفتارش با من بدتر شده. خیلی اوقات با سکوت و تاسف نگاهم می‌کند. قبلا مسایلی بین ما رخ می‌داد ولی در این مدت رفتارش در اصطکاک‌های پیش‌آمده بسیار آزاردهنده شده است. نمی‌دانم تاثیر کلاس است یا نه؟ به من هم پيشنهاد داد كه بروم و یکی، دو باری هم رفته‌ام اما به نظرم بحث‌ها بسیار پیش‌پا افتاده بود. حالا مانده‌ام چه تدبیری به خرج دهم که زندگی‌ام نابود نشود.

پاسخ:

آیا زمانی که همسر یا شریک عاطفی شما تصمیم می‌گیرد به کلاس خودشناسی-روان‌شناسی یا مشاوره برود، از درون مقداری به هم می‌ریزید یا دچار ترس می‌شوید؟
واکنش آقایان معمولا استقبال نیست؛ مردان دچار اضطراب می‌شوند و در مواردی کاملا مخالفند: معلوم نیست تو این کلاس‌ها چه خبره…
مگر دیوانه‌ام براي این خزعبلات پول بدهم!
یک مشت آدم بیکار و دل‌سیر، واسه پُز روشنفکری می‌روند به این کلاس‌ها،
والا ما واسه این قرتی‌بازی‌ها پول درنمی‌آوریم…
حالا رفتی کلاس مگر فرقی هم کردی؟!
اما خانم‌ها معمولا استقبال می‌کنند که مردشان به چنین فضاهایی برود. در وهله اول شاید فکر کنیم که خانم‌ها در این نوع موارد سعه‌صدر بیشتری دارند و از رشد آگاهی مردانشان استقبال می‌کنند، اما موضوع به این سادگی نیست که با یک نتیجه‌گیری نیمه‌فمینیستی بحث را جمع کنیم. زنان وقتی یک آگاهی را کسب می‌کنند، برای مردانشان موجوداتی ترس‌آور می‌شوند. سکوت و اندیشیدنشان مردان را دچار هراس می‌کند. تعداد زیادی از خانم‌ها، وقتی آگاهی‌های فلسفی و روان‌شناسی و حتی معرفتی پيدا مي‌كنند، در اولین قدم با اين اطلاعات”رابطه”‌شان را اسکن مي‌کنند!
تصور کنید خانمی سر بحث‌های “سفر زندگی” که از سخت‌ترین و شیرین‌ترین مباحث انسان‌شناسی است با مفهوم اسطوره سایکی و اروس آشنا ‌شود، چه اصراری است که اول ببیند اختلال شوهر و ازدواجش چقدر است؟ من این حرف‌ها را با اسلایدهای مرتبش برای او می‌گویم که از بودنش لذت برده و از نیروهای خفته درونش با آگاهی بهره ببرد و معنایی در آسمان دلش رصد کند و پیوندش را با هستی بازیابد ولی کم نیستند زنانی که از این همه بحث اروس و سایکی، زخم دیده نشدن سایکی توسط مردان اسطوره‌ای را با تنهایی فلسفی خود شبیه‌سازی می‌کنند و در رابطه عاطفی خود تلخ و ساکت می‌شوند!
از آن‌سو، در تمام دنیا، مردان اگرچه در این کلاس‌ها کم‌تعدادند (بعضی به‌خاطر نوع اشتغال و فشار اجتماعی برای پیشرفت مرد و بعضا به خاطر غرور کاذب و…) ولی این‌طور نیست که مباحث را یاد بگیرند و ببرند سراغ زن‌ زندگیشان! مردان به شکل منتشر از آگاهی‌های جدید استفاده می‌کنند و زنان مرتبط با آنها کمتر در چنین مردی نوسان می‌بینند، اما شوهران زنانی که در کلاس‌های خودیاری شرکت می‌کنند، معمولا انتظار نوسان، تلخی، زبان تند و تیز و مجهز با اصطلاحات جدید روان‌شناختی را در زنان خود دارند.
راهکار: وقتی در کلاسی شرکت می‌کنیم (فلسفی، عرفانی، روان‌شناسی، شاهنامه، مثنوی…) بیندیشیم که بسیاری از مباحث مطروحه برای کل ساحت زندگی است نه الزاما رابطه عاطفی و زناشویی ما. خیلی از نیازهای جدی‌تر از رابطه در زندگی وجود دارد که با چراغ آگاهی می‌توان پیمود و در تاریکی به گمراهی افتاد. کلاس‌های خوبی که می‌روید برای جرات يافتن جهت تخریب روابطتان نیست، خیلی اوقات باید جرات کنید که تغییر کنید و بمانید.

پرسش۲۴:

مشکل من برخی رفتارهای شوهرم است که عموما ریشه در خانواده‌اش دارد. آداب معاشرت خانواده‌شان طوری است که مثلا به جای نشستن دراز می‌کشند، یا به شكل زشتي غذا می‌خورند طوري که لقمه داخل دهانشان پیداست، با تلفن بلند صحبت می‌کنند و در کل بهداشت فردی هم ندارند. شوهر من فرد تحصیل‌کرده‌ای است، خیلی مطالعه مي‌كند، اما رفتارهایش اصلا متناسب با شخصیت درونش نیست. خیلی تلاش کردم با آرامش، با خواهش و با دعوا این رفتارهای نامناسبش را اصلاح کنم، اما بعد از ۵ سال موفق نشدم. این مساله سیستم زندگی‌ام را به هم ریخته. حس می‌کنم نمی‌توانم به او نزدیک شوم. حتي دوست ندارم بچه‌دار شوم چون ترس تربیت بچه را هم دارم.

پاسخ:

فرض کنیم شوهر شما بعضی آداب اجتماعی را آن‌طور که شما فراگرفته‌اید بلد نیست ولي آیا می‌تواند همچنان شما را دوست داشته باشد، متعهد باشد و قابل اتکا؟ می‌توانید با او رشد کنید بدون این‌که حسادت بورزد؟ می‌تواند پدر خوبی برای فرزندتان باشد و نیمه‌شب به خاطر گریه بچه غرغر نکند؟
گاهی باید ارزش‌های خود را بازبینی کنید. این که یک نفر مبادی آداب باشد البته نیکوست ولی در جمع‌بندی زندگی مشترک شاید خیلی مهم نباشد. تشریفات قرارداد انسان‌هاست ولی شرافت امری واقعی است.
از معلم بودن دست بکشید و ببینید چقدر این مرد برايتان قابل احترام است و چقدر نگاه از بالا به پایین، می‌تواند از روي توهم باشد.
اینها را یک طبیب برای شما می‌نویسد که بالا و پایین زندگی خودش و خیلی از آدم‌ها را دیده است.

پرسش۲۵:

من ۴ سال است كه زندگي مشتركم را آغاز كردم. در اين ۴ سال به خاطر مسايل متفاوت دعواهاي آن چناني داشتيم. هنوز هم گاهي با هم دعوا داريم و من هيچ وقت احساس خوشبختي نمي‌كنم. احساس مي‌كنم بيهوده زندگي مي‌كنم چون هيچ وقت در خانه منتظر آمدنش نيستم، هيچ وقت منتظر تلفنش نيستم و هيچ وقت نمي‌توانيم با يكديگر حرف بزنيم تا شايد مشكل را برطرف كنيم .الان مدتي است احساس مي‌كنم افسرده شده‌ام و هيچ انگيزه‌اي براي ادامه دادن ندارم. هميشه خسته و بي‌حوصله‌ام. و روزبه‌روز اين افسردگي بيشتر مي‌شود.
همسر من به طور كلي نمي‌تواند زن را درك كند و اصلا مرا در هيچ شرايطي درك نمي‌كند. به نظرم اصلا بلد نيست با من رابطه برقرار كند. من دختر بشاش، با روحيه و خوش‌مشربي بودم كه با وجود ۲۶ سال سن الان خستگي و ناآرامي را بيشتر در وجودم احساس مي‌كنم. دختر بسيار فعالي بودم ولي الان خسته‌ام و زندگي را دوست ندارم. ممنون مي‌شوم اگر كمكم كنيد.

پاسخ:

شما دارید بازی زندگی را واگذار می‌کنید آن هم در میانه دهه سوم زندگیتان در جایی‌که باید بهترین درس‌ها و لذت‌های زندگی را با اندوختن تجربه فرا بگیرید. شما حالتان خوب نیست. نه روحی و نه جسمی، در وضعیت خوبی به سر نمی‌برید. یک مرد با دیدن این شرایط بیشتر به هم می‌ریزد و درمانده‌تر می‌شود و این درماندگی باعث بدتر شدن وضعیت خانه شما می‌شود. در درجه اول شخص خودتان به روان‌پزشک مراجعه کنید. روان‌پزشک درمانگری است که اگر تشخیص افسردگی یا اختلال اضطرابی در ما بدهد با تنظیم لام دارویی کمک می‌کند ما سریع‌تر به وضعیت ملایم‌تر نزدیک شویم. بعد ممکن است لازم باشد زوج‌درمانی را به کمک بگیرید تا بتوانید با شوهرتان به مسايل اصلی زندگیتان نیز بپردازید.
فکر می‌کنم سهم همسرتان را در فرسودگی الانتان زیاد کرده‌اید. منظورم این است که بقیه زندگیتان (تحصیل، کار، موثر بودن، روابط فامیلی، دوستی‌های شخصی) را به بهانه فقدان یک شوهر خوب تعطیل نکرده‌اید؟ گیریم اصلا شوهرتان هیولاست اما بنا نیست که همه حال خوب آدم را، ازدواج خوب آدم به او بدهد. حال خوب محصول نمرات مختلفی در زندگی است. نمره ارتباطات آدم، مطالعات او، معنویتش، خانواده‌اش، موثر بودنش در زندگی.
اینها را نوشتم تا متوجه شوید به بهانه داشتن یک شوهری که درکتان نمی‌کند، بنا نیست خودتان نیز نیازهای روحتان را درک نکنید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :