پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۴

پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۴

پرسش۱۶:

من در ۳۰ سالگی ازدواج کردم و ۶ سال از آن می‌گذرد. شوهرم ۱۰ سال از من بزرگ‌تر است و دو بار عمل لقاح انجام داده است. برای کارشناسی ارشد در دانشگاه سراسری قبول شدم، کارمند سرای محله هستم. پدر و مادر ندارم و سرپرست برادرانم هستم. مادر همسرم ۲۷ سال پیش فوت کرده و دو خواهر مجرد ۴۸ و ۶۰ ساله دارد. خواهر شوهرم می‌گوید حق نداری برای کارشناسی ارشد بخواني و شوهرم هم می‌گوید او حق دارد. قبل از عقد، برادرم گفت کار و ادامه تحصيل را در عقدنامه قید کن اما من گفتم مرد است و قولش، ولی الان خیلی تنها هستم و فقط خدا را دارم. خواهر شوهرهایم نمی‌خواهند کسی از آنها بالاتر باشد. شوهرم دیگر بچه‌دار نمی‌شود اما من خدا شاهد است که دوستش دارم. از خدا می‌خواهم راه تحصیلات عالی را برای همه و بنده حقیر باز کند. به نظر شما خواسته غیر‌خدایی دارم که می‌خواهم با حقوق خودم برادرانم را داماد کنم؟

پاسخ:

شما مطمئن باشید کمتر انسان‌هایی وجود دارند که هیچ محدودیت یا ناکامی در زندگی نداشته باشند. مهم این است که آیا در این ناکامی‌ها می‌مانیم و افسرده و دلسرد می‌شویم یا اینکه دنبال راه‌حل هستیم و برای رسیدن به هدف‌هایمان این ناکامی‌ها را به گونه‌ای تبدیل به فرصت‌ها می‌کنیم. اگر می‌توانید به گونه‌ای با همسرتان و خواهران او همدلی کنید تا متوجه شوید علت مخالفت آنها با ادامه تحصیل شما چیست و بعد از آن ضمن استعانت از خداوند متعال و خلاقیت خود، پاسخ‌های منطقی به آنها بدهید و اگر باز هم نتوانستید از طریق آکادمیک و دانشگاه ادامه تحصیل دهید، امکانات دیگری برای بالا بردن سطح دانش شما وجود دارد که از این راه‌ها هم می‌توانید استفاده کنید تا هم خودتان راضی باشید و اطرافیانتان کمتر برای شما ممانعت ایجاد کنند. برای هر مسئله، فقط یک راه‌حل وجود ندارد بلکه می‌توان راه‌حل‌های مختلفی را برای آن پیدا کرد.

پرسش۱۷:

پسری دارم سی‌ساله و معتاد و شوهرم هم بیمار است. فقط همین یک فرزند را دارم. از فامیل خجالت می‌کشم. حریفش نیستم و نمی‌دانم چکار کنم. لطفا مرا راهنمایی کنید؟

پاسخ:

برای درمان اعتیاد نخست باید عواملی را که فرزندتان به این دام گرفتار شده است را بررسی و بعد برای برطرف کردن آنها تلاش کنید. مثلا اگر رابطه عاطفی مناسبی در خانه وجود ندارد، باید فضای صمیمی در خانه تدارک ببینید. در ضمن بررسی کنید که آیا دوستان، اطرافیان و یا چه عوامل دیگری باعث ادامه اعتیاد او می‌شود که باید در حد امکان کوشش کنید تا در این راستا به او کمک کنید. حتما و حتما بايد از یک متخصص ترک اعتیاد هم کمک بگیرید.

پرسش۱۸:

دوستم با اینکه همسر خیلی خوبی دارد عاشق همکارش شده است. چطور می‌توانم کمکش کنم؟

پاسخ:

این طبیعی است که بعضی‌اوقات بعد از ازدواج احساس شخصی نسبت به همسرش کم شود، اما با بالابردن مهارت‌های زناشویی و صبر و تحمل طرفین زندگی به احساس اولیه خود بازمی‌گردد. اما باید مراقب بود در مواقعی که روابط بین زن و شوهر در اوج خود نیست، موقعیت بسیار خطرناکی ایجاد می‌شود که اگر هر دو طرف حواسشان نباشد و خود را درمعرض بعضی از روابط احساسی و عاطفی قرار دهند، مطمئنا عاقبت خوشی در انتظارشان نخواهد بود. کسی که متاهل است باید یک تعهد تمام‌عیار دررابطه‌با همسرش داشته باشد. نادیده‌گرفتن این تعهد به هر طریق، نشات‌گرفته از عدم مسئولیت است. عشق این‌گونه نیست که یک‌شبه آغاز شود و ادامه پیدا کند. حتما رابطه علت‌و‌معلولی میان دوست شما و همکارش وجود داشته است که این عشق به وجود آمده است. دوست شما موقعیتی را که باید یک «نه مقدس» می‌گفت، از دست داده و در مهلکه‌ای قرار گرفته است که چاره‌ای جز هلاکت در آن نیست؛ مگر اینکه لحظه اکنون را دریابد و هم اکنون به زندگی خود برگردد و مسئولیت اشتباهش را به عهده بگیرد و تا زمانی‌که به‌صورت رسمی، شرعی و عرفی با همسرش زندگی مشترک را به اتمام نرسانده است به هرگونه رابطه‌ای «نه» بگوید. هیچ عذر و بهانه‌ای را در رابطه‌های متفرقه خودش نپذیرد و بداند در هر زندگی پاک، آرامش و عشق را می‌توان تجربه کرد.

پرسش۱۹:

آقایی متولد سال ۱۳۶۵ هستم. در هنرستان نقشه‌کشی خواندم و در دانشگاه در رشته معماری پذیرفته شدم. چند وقت پیش ازدواج کردم و بچه‌دار شدم. خانواده همسرم رفتار خوبی با من نداشتند و متاسفانه همسرم هم درمورد سال تولد، مدرک تحصیلی و حتی معدلش به من دروغ گفت که البته دلیلی نداشت او راستش را نگوید؛ درواقع مدرک او از من بالاتر بود، من مدتی به‌خاطر نداشتن شهریه دانشگاه و ضمنا برای پیداکردن کار از محیط تحصیل فاصله گرفتم و به همین دلیل مهر امسال وارد ترم سوم می‌شوم اما تصمیم دارم تغییر رشته بدهم و بعد از گرفتن مدرک کاردانی، برای رشته نفت تلاش کنم. متاسفانه از پس کارها و هدف‌هایم برنمی‌آیم؛ چون قادر به تمرکزکردن نیستم و درضمن توانایی ذهنی و روحی ندارم و ذهنم خیلی شلوغ است و اعتمادبه‌نفس و انگیزه‌ام را هم از دست داده‌ام و دوست دارم به‌تنهایی به کیش بروم و فقط برروی کار و درس متمرکز شوم. لطفا بگویید چه کنم تا از این آشفتگی رها شوم.

پاسخ:

دوست من همین اول کار به شما بگویم به نظرم صلاح نیست که از حالا برای آینده و نیز سفر و تنها زندگی‌کردن تصمیم بگیرید؛ چون به‌قول خودتان ذهنی آشفته دارید؛ پس قادر به تصمیم‌گیری منطقی نیستید. به شما توصیه می‌کنم در اکنون زندگی کنید و آنچه که اکنون برایتان مسئله‌ساز شده است، بشناسید و فکری برای برطرف‌کردنش کنید؛ مثلا اگر دلیل رفتارهای خانواده همسرتان و یا علت پنهان‌کاری وی را درمورد تحصیلاتش نمی‌دانید، سعی کنید به هر طریقی که می‌توانید، مثلا صحبت با یکی از اعضای خانواده و نیز گوش‌سپردن به دلایل همسرتان، این موانع را از سر راهتان بردارید. شما صاحب زندگی و فرزند هستید؛ پس مراقب همسر، فرزند و درمجموع زندگی مشترکتان باشید.

پرسش۲۰:

اگر زنی سال‌ها شاهد خیانت شریک زندگی‌اش باشد و به او تذکر بدهد و به‌خاطر حفظ حریم زندگی و حفظ احترام پدر درمقابل فرزندان سکوت کند اما مرد موجب ناامنی حریم خانواده شود و حتی فرزندانش را نادیده بگیرد و درنهایت در شصت‌سالگی با شخصی ازدواج کند که مشاور و مدعی دانش روان‌شناسی خانواده است اما خودش در زندگی خانوادگی خود موفق نبوده است، این زن چه می‌تواند بکند؟

پاسخ:

بحث خیانت از مباحثی است که بسیار راحت نهاد خانواده را از بین می‌برد و به همین خاطر است که درخواست می‌کنم مراقب باشید به این راحتی همدیگر را متهم نکنید و اندکی بیندیشید و عجولانه قضاوت نکنید؛ زیرا برداشت‌های شخصی، الزاما منطبق با واقعیت نیست. ضمن اینکه اکثر اوقات جست‌وجوی زیاد ممکن است منجر به دخالت در حیطه کنترل همسرتان شود و وضع را بدتر کند. به عبارت دیگر اگر شما بخواهید به‌دنبال شواهدی برای تایید فرض شما مبنی بر بی‌وفایی همسرتان باشد، جز اینکه پل‌های پشت سر خود را خراب کنید، نتیجه دیگری نخواهد داشت. در روان‌شناسی اجتماعی ثابت شده است اگر بسیار در محدوده کنترل دیگران دخالت کنید، مثلا جیب کت و کیف همسرتان را جست‌وجو کنید تا شاید چیزی بیابید و یا گونه‌های دیگر این نوع رفتارها، ممکن است درنهایت منجر به دو نتیجه شود: ۱- طغیان، پرخاشگری و ترک خانه که مسلما به نفع زندگی مشترک شما نخواهد بود؛ چرا که نه‌تنها اوضاع بهتر نخواهد شد، بلکه باعث می‌شود آن اتفاق ناگوار زودتر رخ دهد. ۲- سبب می‌شود همسرتان نیز احساس ناامنی کند و درنتیجه در لاک دفاعی خود فروبرود، در ایفای نقش همسری خود کمرنگ و کمرنگ‌تر شود و نسبت به شما و زندگی‌تان دلسرد و بی‌توجه شود. به همین خاطر است که به شما خواننده عزیز اصرار دارم به‌جای ‌اینکه به‌دنبال و در جست‌وجوی چنین مواردی باشید که همسرتان را محکوم کنید، درپی بالابردن تصور مثبت او از خودش باشید؛ یعنی به او القا کنید کاملا به او اعتماد دارید و او را همسری می‌دانید که مواظب خانواده و همسرش و فرزندانش است. رفتار شما این‌گونه باشد که او احساس کند تصمیم‌هایش را همه‌جانبه می‌گیرد به او نشان دهید که اطمینان دارید الویت او خانواده شما است و هویت خانوادگی الویت اول اوست. با استفاده از آنچه گفته شد اطمینان داشته باشید اگر خدای‌ناکرده همسرتان مرتکب خطایی شده باشد. به‌زودی راه صحیح زندگی را انتخاب خواهد کرد و خواهد دانست بهتر از خانواد‌ه‌اش در هیچ‌جای دنیا نمی‌تواند جایگزین برای آن انتخاب کند. موفقیت شما آرزوی ماست.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :