پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۱۱

پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۱۱

پرسش۵۱:

چند ماهی است که نامزد کرده‌ام ولی چون خجالتی هستم نمی‌توانم آن‌ طور که باید با نامزدم رابطه برقرار كنم. وقتی در کنار هم هستیم ساعت‌ها با سکوت می‌گذرد اگر تلفنی هم صحبت کنیم باز با سکوت می‌گذرد. خیلی حرف‌ها در دلم هست که می‌خواهم به او بگويم ولی خجالت می‌کشم. نامزدم فردي اجتماعی است و هر روز چند بار به من زنگ می‌زند اما من نمی‌دانم مغرورم یا خجالتی که نمی‌توانم به او انس بگیرم. این ماجرا مرا نگران می‌کند مثلا وقتی دلم می‌گیرد می‌خواهم زنگ بزنم که برویم بیرون اما زود پشیمان می‌شوم و با خودم می‌گويم بگذار او از من تقاضا کند.

پاسخ:

نامه شما من را تا حدی نگران کرد. سیستم درون‌گرایانه شما باعث می‌شود حرف‌های درونی‌تان بیشتر از حرف‌های بیرونی‌تان باشد و این اوضاع رابطه را به خطر مي‌اندازد. کار درست این است که حرف بزنی. گاهی اوقات هم بايد آغازکننده باشی. برای حرف هم نگران نباش. مي‌تواني درباره فامیل و دوستان و يا رویاهای آینده سر حرف را باز كني.
مردها دوست دارد درباره پیشرفت‌های کاریشان جلوی همسران خود حرف بزنند. شنونده خوبی باش تا ببینی چقدر مي‌تواني حرف بزني.

 

پرسش۵۲:

۲سال و ۲ ماه است ازدواج کردم. اخیرا عکس‌هايی از شوهرم پيدا كردم كه در آنها یك خانم هم هست. ظاهرا اين عكس‌ها مربوط به ۸ سال پیش بوده. ديوانه شدم و حتی می‌خواستم از شوهرم جدا شوم. اصلا فکرش را هم نمی‌کردم چون همسرم آدم معتقدی است و باور اين مساله برايم سخت است.
حالا سر زندگی‌ام هستم ولی دنبال بهانه می‌گردم. دیگر به زندگی‌ام دلگرم نیستم. به من بگوييد چه كنم؟

پاسخ:

او ۸ سال قبل چنين ارتباطی داشته كه البته اصلا خوشایند نيست، ولي چرا الان شما را به هم زده است؟ خب، حسادتان گل کرده که طبیعی است اما مگر این آدم علی‌رغم ارتباط قبلی‌اش با شما بدرفتاری کرده است؟
یک گفت‌وگوی موثر سه قسمت دارد: بیان خود مساله+ بیان احساس شما+ پیشنهاد آدرس‌دار.
پس با او صحبت كنيد. موضوع را با او مطرح کنید. هم به او بگويید چه شده، هم از احساسات‌تان بگوييد و هم برايش مشخص كنيد كه چه چیزی از او می‌خواهید (لطفا منطقی فکر کنید و چیزی نخواهید که شدنی نباشد یا ضررش بیشتر از منفعتش باشد).
شايد مثال زیر منظور مرا بهتر برايتان روشن کند:
من اتفاقی در اینترنت عکس‌هایی از شما دیده‌ام که مربوط به گذشته است، اما خیلی اذیت شدم و حس کردم بعضی حقايق مهم را به من نگفته‌ای، لطفا کمی برایم توضیح بده و اگر چیز دیگری هم وجود دارد که ممکن است بعدا كه متوجه شدم، ناراحت بشوم بهتر است الان بگويي.

 

پرسش۵۳:

یکی از نزدیکانم که یک مرد جوان و متاهل و دارای فرزند است و از نظر ما که از بیرون زندگی‌اش را می‌بینیم خوشبخت به نظر می‌آيد، با یکی از دانشجوهای دخترش پیامک‌های عاشقانه رد و بدل می‌کند. همسرش متوجه شده و می‌گويد او را بخشیده. سوالم این است که من چه کار کنم تا این اتفاق برای من نیفتد. من ۳۲ سال دارم و شاغلم. شش سال است كه ازدواج کرده‌ام و دو تا بچه دارم و می‌توانم بگويم در ازدواج به ۸۰ درصد آن‌چه که می‌خواهم رسیده‌ام و احساس خوشبختی می‌کنم. به نظر شما دور بودن فیزیکی زن و شوهر به مدت یکی دو ماه می‌تواند باعث چنین چیزی بشود یا اگر زنی در جمع با خشونت با شوهرش حرف بزند می‌تواند دلیل اين اتفاق باشد؟ لطفا راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ:

همان‌طور كه نوشته‌اید ما از دور آن زندگی را می‌بینیم و می‌گويیم همه چیز خوب است. چه بسا دردهایی در لایه‌های زیرین باشد که نشود تحملشان کرد. نمي‌خواهم لغزش‌های احتمالی آن مرد را توجيه کنیم بلکه در ریشه‌یابی باید جرات رویارویی با واقعیت را داشت. شاید مرد دارد در خانه‌ای زندگی می‌کند که در آن مقایسه با مردان دیگر وجود دارد، یا مرد را آن‌طور که باید به رسمیت نمی‌شناسند، یا وقار لازم را برای او رعایت نمی‌کنند. شاید بستگان خانم رفتارش محترمانه نيست، شاید زندگی عاطفي نامناسبی دارند و خانم از پذیرش مشاوره تخصصی پرهیز می‌کند و هزار شاید دیگر. اما درباره خودتان، به نظر می‌رسد ۸-۷ سالی از ازدواجتان گذشته و متن نامه‌تان و داشتن دو فرزند نشان می‌دهد که خانواده‌ خوبتان را حفظ کرده‌اید. اولا در این سن از ازدواج، هم خودتان، هم همسرتان احتیاج به فضاهایی دارید تا از بحران‌های میان‌سالی روانی عبور کنید. چند تا مثال می‌زنم تا شما بهتر به تصویری که اشاره می‌کنم فکر کنید. انجام فعالیت‌های زیر به استحکام زندگی مشترک در بحران‌های این چنینی کمکی شایان کرده است:
• معاشرت شخصی شما با دوستانتان.
• مطالعات جدید درباره زندگی و فلسفه و معنا و رمان‌های واقعی‌تر درباره زندگی (اخیرا همسرم رمانی خوانده بود و حسابی کلافه بود که فیلم هندی را نویسنده ایرانی نوشته و هیچ رشدی بعد از خواندن کتاب در او ایجاد نشده بود).
• ارتباطات فامیلی جمع و جورتر و حساب‌شده‌تر (زیرا بعضی معاشرت‌های خانوادگی در ابتدای زندگی جنبه تحکیم در جمع را دارد، اما بعد از مدتی متوجه می‌شوید بعضی از بستگان هم‌جنس شما نیستند و انرژی روانی شما را كم می‌كنند و لازم است بسیار محدود با آنها دمخور باشید).
• کار کمتر شوهرتان و وقت گذاشتن برای خودش و خانواده‌اش.
• رفتارهای معنوی بیشتر برای این‌که در منزل روح بیشتری در جریان باشد (مثلا برگزاری جلسه دعای دسته‌جمعی یا برنامه‌ریزی برای کمک به یک خانواده بی‌سرپرست که همه خانواده در آن شرکت داشته باشند).

 

پرسش۵۴:

مهرو هستم و ۲۶ سال دارم. الان ۷ سال است که همسرم را می‌شناسم. ما ۴ سال و نيم است که عقد کردیم و یک سال است که زندگی مشترکمان را شروع کرده‌ایم. اما به مشکلی برخوردم که شايد از حساسیت بی‌مورد من باشد. ما با هم همکاریم و من نسبت به نگاه‌های رضا به بعضی خانم‌ها حساسم. این موضوع را با خودش هم در میان گذاشتم. او می‌گويد که آنها اصلا برايش جذابیت ندارند. البته من و همسرم عاشق هم هستیم و همیشه به من می‌گويد خیلی دوستم دارد. اما من برای حساسیتم دلایلی دارم که خیلی وقت‌ها به سراغم می‌آيد و آرامش را از زندگی‌ام می‌گیرد. البته این اتفاق خارج از محل کار هم می‌افتد. این حساسیت‌ها از زمانی شروع شد که در جشن عروسی یکی از بستگانم خانمی همراه با گروه فیلمبرداری آمده بود. آن خانم خیلی به رضا نگاه می‌کرد، من اول توجهی نکردم چون به شوهرم اعتماد داشتم اما وقتی زیاد شد دیدم شوهرم هم گهگاهی به او نگاه می‌کند. داشتم دیوونه می‌شدم. از این موضوع ۳ سال می‌گذرد و از آن زمان به بعد متاسفانه موارد زیادی پیش آمد. لطفا کمکم کنید.

پاسخ:

اول: میزان اعتماد به همسر هرگز صددرصد نمی‌شود و بنا هم نیست بشود زیرا ما انسانیم و انسانیت ما حکم می‌کند تغییراتی داشته باشیم. ما خودمان هم در طول شبانه‌روز گاهی از دست خودمان شاکی می‌شویم که فلان کار را کردیم چه برسد به یکی دیگر.
دوم: اگر رابطه دو نفر خوب باشد (عاطفی- جنسی و…) خطرات بیرونی، کمتر می‌شود. در رابطه مشکل‌دار است که نگاه یک زن تهدید محسوب می‌شود.
سوم: احتیاط خوب است و شک مخرب است. بددلی و بدگمانی از آن مقوله‌هاست که خودش، خودش را تشدید و همسر را کلافه می‌کند. این طور نیست که کسی بخواهد کاری بکند و شک همسرش مانع انجام آن كار شود، بلکه او شیوه خودش را هنرمندانه‌تر پیاده خواهد کرد.
چهارم: کار خوبی است که در این موارد به جای خودخوری، صحبت کنید و البته نوع صحبت کردن نیز مهم است:
– فایل قدیمی بیرون نکشید. ذهن مرد را پراکنده نکنید که نتواند تمرکز کند.
– حتما در یک حرفی که می‌زنید سه قسمت یک گفت‌وگو را رعایت کنید: خود واقعه ناراحت‌کننده+ حس+ پیشنهاد دقیق شما.
مثلا: فلان جا که آن خانم دايم نگاهت می‌کرد (خود واقعه) من به هم ریختم و ترسیدم (احساس شما) و از تو می‌خواهم كه این کار را بکنی…
– لحن صحبت کردنتان باید جدی و قاطع باشد نه عصبی و تلخ.

پرسش۵۵:

مرتضی هستم و ۲۵ سال سن دارم. ازدواج کرده‌ام و در حال حاضر يك سال از ازدواجم می‌گذرد ولی هیچ احساسی به زنم ندارم و از بودن با او لذت نمی‌برم. البته این را بگویم که تقریبا آدم تنوع‌طلبی هستم و مدام با دختران مختلف ارتباط دارم. این مسئله اكنون موضوعی شده كه مدام فکرم را مشغول کرده است و فکر می‌کنم در حال نابود كردن زندگی آن دختر هستم. با خود می‌گویم الان جوان است، اگر برود می‌تواند دوباره زندگی‌اش را بسازد. از طرفی هم دلم نمی‌آید. واقعا بین دوراهی مانده‌ام. از طرفی هم هر کاری می‌کنم، نمی‌توانم خودم را درست کنم که فقط با یک نفر باشم.
لطفا کمکم کنید.

 

پاسخ:

پذیرش تنوع‌طلبی البته شهامت خوبی است ولی کمک خاصی به رفع مشکل کنونی نمی‌کند. ازدواج یعنی «تنوع‌طلبی ذهنی را مبدل کنی به:
– تمرکز بر زندگی و پیشرفت و درآمد
– روابط خانوادگی خوب ساختن با اطرافیان
– دریافت پاداش‌های اجتماعی ازدواج به‌جای مجردی
البته کم نیستند کسانی که ازدواج را در یک قسمت ذهنشان دارند و مجردی را نیز در بقیه زندگی‌شان !در حال حاضر دلیل‌تراشی هم می‌کنی، یعنی به‌جای ممارست در مراقبت ذهنت از راهزنی عاطفی و جنسی، نقش قهرمان رابطه را برای خودت بازی می‌کنی که «به‌خاطر بدبخت نشدن همسرت از او جدا شوی تا به‌دنبال زندگی‌اش برود». برعکسش را هیچ‌وقت نمی‌توانستی تحمل کنی !با این حال اگر نمی‌توانی خودت را جمع کنی (ذهن+ عملکرد) شاید وقت آن است که با زنت در میان بگذاری و به يك مشاوره مراجعه كني.

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :