پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۱

پرسش پاسخ مسائل زناشویی بخش۱

پرسش۱:

مردى ٢٩ساله هستم و ۶ماه است که زندگی مشترکم را از شش ماه شروع کردم. ازلحاظ شخصيتى مردى دوست دارم همسرم محبت فیزیکی و کلامی‌اش را بسیار به من ابراز کند و با اینکه به‌صراحت به همسرم اين موضوع را گفته‌ام و او هم معتقد است که تمام سعی خود را در این مورد انجام می‌‌دهد، ولی تغيير چشمگيرى درمورد اين موضوع نمی‌بینم. در این زمینه چه راه‌حلى را پيشنهاد مى‌دهيد؟

پاسخ:

دوست عزیز هرچند اطلاعات کافی درمورد مشکل و به‌ویژه علل و زمینه­های آن ارائه نکرده­اید تا مشاوره دقیق­تر و جزئی­تر دریافت کنید، مع­الوصف عرض می­شود:

  1. در ارتباط، یک قانون و قاعده وجود دارد که من آن را «به هر دست بدهی، با همان دست خواهی گرفت» می­نامم. به این معنا که بهترین راه دریافت احترام از جانب دیگران، احترام‌گذاشتن است. اگر ما در روابط اجتماعی خود با همسر و یا هر کس دیگر جانب ادب را رعایت کنیم و به حقوق دیگران احترام بگذاریم، دیگران هم همین کار را با ما خواهند کرد. همان‌طور که عاقبت خشونت، خشونت خواهد بود، محبت‌کردن نیز محبت به وجود خواهد آورد.
  2. از رفتارهاى مطلوب همسرتان تشكر كرده و با تشویق‌کردن وی، انگیزه تكرار آن رفتار را بیشتر کنید.
  3. بکوشید در سراسر زندگى به‌خصوص در روابط بین خود و همسرتان، به‌جاى هرگونه پیش‏داورى یا مشاهده اشکالات و ضعف‏ها، نقاط مثبت و قوت را ببینید.
  4. براى داشتن یك زندگى با نشاط و موفق خوب بیندیشید، وقت بگذارید، احساس مسئولیت كنید، موانع ارتباط سالم را از میان بردارید و به عوامل ایجادكننده روابط سالم توجه كنید.
  5. اوقات خوش خود را مدام در ذهن مرور کنید. با همسرتان به گونه­ای رفتار کنید که در روزهای ابتدای آشنایی رفتار می­کردید. فهرستی از کارهای لذت­بخش دونفره­تان و آن چیزهایی که هر دو از آن لذت می‌برید تهیه کنید و هر وقت به مورد جدیدی رسیدید، آن را به فهرستتان اضافه کنید. برای این اتفاقات برنامه­ریزی کنید و بکوشید تا موقعیت تکرار آن‌ها را فراهم کنید.
  6. در برنامه‌‏­ریزى براى فعالیت‏هاى اجتماعى، اوقات‌فراغت، دیدوبازدیدهاى خانوادگى و نظایر آن، با یکدیگر مشورت کنید و از یک جانبه‏نگرى بپرهیزید.
  7. با یادگیرى مهارت‏هاى ارتباطى نظیر به حرف‏هاى یكدیگر گوش‌كردن، احترام به نظرها و عقاید یكدیگر و تشریك مساعى و مشورت‌كردن، روابط خود را بهبود بخشید.
  8. براى رسیدن به امنیت روانى و عاطفى در روابط زناشویى، داشتن صداقت، پذیرش، سعه‌صدر، انصاف و اعتماد متقابل را اصل اول قرار دهید.
  9. در هر روز یا در هر هفته، زمان مشخصى را براى گفت‌وگو درباره مسائل و مشکلات و به‌اصطلاح درددل‌کردن با همسرتان، اختصاص دهید.
  10. مطالعه كتاب‏هاى مربوط به انتخاب همسر، آیین همسردارى، چگونگى ایجاد ارتباط با دیگران و نیز شركت در جلسه‏هاى آموزش خانواده، دانش و مهارت خود را در این زمینه افزایش دهید.
  11. ازآنجاکه همه انسان­ها دوست دارند موردتوجه، تعریف و تحسین قرار گیرند، خیلی زود می‌توانیم از این راه، در دل­های دیگران جا باز کنیم. معمولا افراد برای به‌خاطر سپردن اشخاص با اسم و مشخصات، حافظه خوبی ندارند ولی اگر از شخصی تعریفی درباره خود شنیده باشند حتما آن فرد در خاطرشان خواهد ماند؛ بنابراین اگر تعریف و تحسین صادقانه باشد و توأم با توقع و چشمداشتی نباشد، می‌تواند باعث محبت و دوستی شود، به‌ویژه اگر تعریف، تاثیرگذار و بااهمیت باشد.
  12. درنهایت به شما پیشنهاد می­کنم تا مشکلتان شدید نشده است، به یک مشاور مراجعه کنید تا با کمک ایشان دلایل و علل محبت کلامی و جسمانی کم همسرتان به شما شناسایی شود و برای رفع آن و بهبود رابطه­تان اقدام شود. خودتان نیز می­توانید بررسی کنید که نیازهای همسرتان چیست؟ چه چیزهایی او را خوشحال می­کند، وقت مشترک در خانواده برای او بگذارید، به تفریح و مسافرت و به‌ویژه اموری که همسرتان دوست دارد بیشتر بها دهید. بررسی کنید که نیازهای همسرتان چیست؟ از او بخواهید درمورد برخی رفتارهای شما که احتمالا موجب آزار او می‌شود، صحبت کرده و بگوید مایل است جه چیزهایی تغییر کند. با این مجموعه اقدامات مطمئنا علاقه­مندی هردوی شما به هم روزبه‌روز بیشتر خواهد شد و صفا، صمیمیت، نشاط و رضایت خاصی را تجربه خواهید کرد.

پرسش۲:

من و همسرم پنج سال است که با هم ازدواج کرده‌ایم، من ۳۵ سال دارم و همسرم چهل‌ساله است. من همیشه از قبول مسئولیت وحشت داشتم، به همین دلیل از بچه‌دارشدن می‌ترسم؛ چون تصور می‌کنم بعد از زایمان بیمار شوم و هم اینکه با آمدن بچه بین من و همسرم فاصله ایجاد شود.

چون ما رابطه بسیار خوب و عاشقانه‌ای داریم و نمی‌خواهم بین ما فاصله‌ای بیفتد. می‌دانم که وقتی بچه بیاید به‌خاطر تغییر شرایط باید تمام وقتمان را به او بدهیم و من نمی‌خواهم همسرم را با کس دیگری شریک شوم.

البته همسرم هم هیچ اصراری به آوردن بچه ندارد و می‌گوید هر وقت تو بخواهی بچه‌دار می‌شویم و اگر نخواهی، هرگز بچه نمی‌آوریم. اما نگرانم که مبادا زمانی به فکر بچه‌دار‌شدن بیفتم که دیگر خیلی دیر شده باشد و من نتوانم مادر شوم؛ سنم بالا رفته است و دوست ندارم مادر پیری باشم.

اما نمی‌توانم خودم را راضی کنم که بچه‌دار شوم، این افکار یک سالی است که مرا آزار می‌دهند و هر وقت می‌بینم کسی باردار شده است حالم بد می‌شود. سردرگم هستم، بگویید چه کنم؟

پاسخ:

چند سالی است که می‌بینیم زوج‌ها دیگر تمایلی به بچه‌دارشدن ندارند و دلایل متعددی برای آن وجود دارد؛ درواقع مشکلات اقتصادی یکی از عواملی است که باعث می‌شود زوج‌ها تصمیم بچه‌دار‌شدنش را به تعویق بیندازند؛ زیرا احساس می‌کنند ازنظر اقتصادی ثبات لازم را ندارند و نمی‌توانند خواسته‌های فرزندشان را تامین کنند.

از دلایل دیگر می‌توان به تغییر نقش‌ها و وظایف زنان و مردان در جامعه اشاره کرد. در گذشته خانواده‌ها اکثرا به شکل سنتی زندگی می‌کردند و بنابراین وظایف تقسیم می‌شد و خانواده‌ها نقش موثری در کمک به همسران برای تربیت فرزندان داشتند؛ درحالی‌که امروزه زنان شاغل قسمتی از وقت خود را در محیط کار می‌گذرانند و نمی‌توانند ازنظر کمّی وقت زیادی را درکنار فرزند خود بگذرانند و به دلیل نگرانی از تبعات آن دچار ترس می‌شوند.

همچنین زوج‌هایی که قبل از بچه‌دار‌شدن درزمینه تقسیم مسئولیت‌ها در زندگی مشترک به توافق نرسیده‌اند؛ بعد از تولد فرزندشان اکثرا دچار مشکل می‌شوند؛ زیرا ورود یک عضو جدید به خانواده درعین‌حال که می‌تواند اتفاقی شیرین باشد اما با خود مسئولیت‌های جدیدی را به همراه دارد که ایجاب می‌کند زن و شوهر هرکدام بخشی از مسئولیت را به عهده بگیرند و در این زمینه به یکدیگر کمک کنند.

به همین دلیل در برخی از خانواده‌ها بعد از تولد فرزند مشکلات بین زن و شوهر نمایان می‌شود و اختلافات بین آن‌ها بروز می‌کند؛ درحالی‌که این مشکلات از قبل وجود داشت و تولد فرزند باعث نمایان‌شدن آن‌ها شده است. گاهی هم دلیل ترس از بچه‌دار‌شدن فقدان مهارت‌های فرزندپروری است. در زندگی امروزی نداشتن مهارت در بسیاری از جنبه‌ها باعث می‌شود افراد ازطریق آزمون و خطا پیش بروند و بهای زیادی برای این کار بپردازند.

لازمه موفقیت در زندگی امروزی این است که افراد مهارت‌های لازم را کسب کنند، وگرنه دچار نگرانی‌هایی می‌شوند که می‌تواند زندگی آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد.

دوست عزیز به نظر می‌رسد نگرانی‌های شما مربوط به دو حیطه است. یکی ترس از مشکلات جسمی دوران بارداری و پس از بارداری و دیگری ترس از بیشتر‌شدن مسئولیت‌ها و ایجاد فاصله بین شما و همسرتان. درمورد اول مشورت با یک پزشک و به کار بستن توصیه‌های او می‌تواند باعث کاهش نگرانی شما شود. اما درمورد دوم همان‌طور که در توضیحات بالا اشاره شد، درصورتی‌که زن و شوهر مهارت‌های لازم را درزمینه فرزندپروری و ارتباط موثر با یکدیگر داشته باشند، داشتن فرزند نه‌تنها بین آن‌ها فاصله ایجاد نمی‌کند، بلکه باعث افزایش صمیمیت و ایجاد نشاط و هم‌بستگی بین آن‌ها می‌شود.

در صورتی که ترس شما حالت افراطی دارد می‌تواند ناشی از مسائل و مشکلات روانی باشد که نیاز به بررسی بیشتری دارد. مسائلی مانند ترس از تنها ماندن، نداشتن احساس امنیت، داشتن خاطرات نامناسب در دوران کودکی، روابط آشفته پدر و مادر و … هرکدام می‌توانند باعث تشدید این ترس و اضطراب شوند و با مراجعه به یک روان‌شناس می‌توانید ریشه ترس‌های افراطی خود را بررسی کنید و درصدد رفع آن‌ها باشید.

پرسش۳:

مدتی است مشکل سختی برایم پیش آمده است، چنان‌که سردرد شدید دارم و برخی شب‌ها کابوس گرگ می‌بینم. قضیه این است که زمانی‌که به خواستگاری رفتم، همسرم را اصلا نمی‌شناختم و فقط شب خواستگاری او را دیدم و ازآنجایی‌که بزرگ‌ترها، یعنی مادر، دایی و …، مایل بودند، با یکدیگر صحبت کردیم.

البته این را هم بگویم که چون پدرم مشکل روحی دارد، همراه ما به خواستگاری نیامد و درعوض قبل از این مراسم، به خانه دختر رفته و گفته بود که پسرم، یعنی من، معتاد و بیکار و درس‌نخوانده است؛ درحالی‌که من برای همه این‌ها مدرک به خانواده دختر داده بودم.

درهرصورت، به نظرم او دختری خوش‌اخلاق و نجیب بود؛ اما متاسفانه چون آرایش زیادی داشت، متوجه نشدم پوستی تیره دارد که من اصلا نمی‌پسندم؛ به‌هرحال درحال‌حاضر عقد کرده‌ایم، اما من بسیار پشیمانم. خانواده‌ام معتقدند چون او دختر خوبی است و معلم است و درمورد رنگ پوستش می‌گویند دو ماه بعد ازدواج برایت عادی می‌شود.

حتی به خودش هم گفتم که بیا دوستانه از هم جدا بشویم، البته دلیل اصلی‌اش را نگفتم و فقط گفتم که تفاهم نداریم، اما او گفت که برادرانم کوتاه نمی‌آیند و این وسط یک نفر می‌میرد. خواهش می‌کنم بگویید چه کنم طلاق بگیرم یا زندگی کنم؟

پاسخ:

دوست عزیز، هرچند اطلاعات کافی جهت اعلام نظر و ارائه راهکارهای جزئی­تر ارائه نداده‌اید، با این حال موارد زیر خاطرنشان می­شود:

  • سردرد و کابوس آن هم در شروع چندماهه یک زندگی نگران­کننده است و به نظر می­رسد که باید با خود خلوت کرده و خودشناسی‌تان را افزایش دهید و برای زندگی خود هدف و فلسفه تعیین کنید.
  • اینکه گفته­‌اید پدرتان از مشکل عاطفی رنج می­برند، ضرورت و اهمیت توجه به مورد اول را مضاعف می‌کند؛ البته توجه کنید مرز سلامت و بیماری در هریک از ما نسبی است؛ یعنی همه انسان­ها نشانه­های بسیاری از بیماری­ها و ناراحتی­های عاطفی و روانی را ممکن است داشته باشند؛ درواقع شدت علامت، مختل‌شدن روابط با دیگران و به‌ویژه اختلال در عملکرد تحصیلی، شغلی و حرفه­ای تعیین‌کننده سلامت یا بیماری است.
  • برای ازدواج لازم است ببینیم طرف مقابل ما درمجموع و به‌طور میانگین چقدر از معیارهای مهم ما را دارد؛ یعنی بهتر است شما ببینید از معیارها و شاخص­های مهم در ازدواج، مثل زیبایی، اخلاق، شخصیت، خانواده، تحصیلات، نجابت، سازگاری، باورها و اعتقادات مذهبی، شرایط و همخوانی فرهنگی، اقتصادی، مذهبی و …،  همسر شما چه میزان از آن‌ها را داراست. امکان اینکه همسر ما همه معیارها و ملاک­های موردنظر ما را آن هم بالاتر از حد متوسط داشته باشد، نادر است. دوست عزیز گاهی بد نیست این سوال را از خودمان بپرسیم که مگر خود ما همه معیارهای طرف مقابل را داریم که انتظار داشته باشیم او داشته باشد.
  • تمرکز و محور مشکل خود را حول سبزه‌بودن و سفیدنبودن پوست همسرتان خلاصه کرده­اید. از یک بُعد جای خوشحالی است که ظاهرا اشکال و مشکل دیگری در همسرتان پیدا نکرده­اید و به همین دلیل مسئله اول شما رنگ پوست شده است. اما از سوی دیگر نگران­کننده است؛ چون رنگ پوست به‌خودی‌خود چندان مهم نیست و مهم، ادراک، نگرش، برداشت و ذهنیت شما نسبت به آن است. کما اینکه حتما شنیده­اید افراد دیگری اتفاقا سبزه‌بودن را یک شاخص مهم زیبایی می­دانند.
  • با توجه اینکه ازدواج مهم‌ترین واقعه و رویداد زندگی هرکس است و شخصا اعتقاد دارم که ما در ازدواج نگاهمان باید سخت­گیرانه و برعکس نسبت به طلاق باید سهل­گیرانه باشد، پیشنهاد می­کنم قبل از این که رسما و عملا زندگی مشترک خود را آغاز کنید به یک مشاور و روان‌شناس مجرب همراه با همسرتان مراجعه کنید و نگرانی­ها و دغدغه­ها خود را حل‌وفصل کنید. اکیدا توصیه می­کنم تا زمانی‌که با تصورات و افکار آزاردهنده خود نتوانسته­‌اید کنار بیایید، زندگی­ مشترکتان را شروع نکنید؛ چراکه اگر نتوانید قبل از آن مسائل خود را حل کنید، براساس یک فرمول ساده  و نیز «تحلیل سود و زیان»، بهتر است از بین دو گزینه بد و بدتر، بد را انتخاب کنید؛ درحقیقت جداشدن در این مرحله نسبت به زمانی‌که علنا ازدواج کنید و شاید یک بچه هم بیاورید، آسیب­ها، زیان­ها و پیامدهای منفی کمتری دارد.

پرسش۴:

خانمی هستم که مدتی است ازدواج کرده‌ام و دو فرزند دارم. متاسفانه ازدواجم را بدون عشق شروع کردم. آن هم فقط به اصرار مادرم؛ چون همسرم وضع مالی خوبی داشت و از خواستگاران دیگرم بهتر بود. ولی الان پس از گذشت چندین سال از زندگی مشترکم، فقط با او زندگی می‌کنم و هیچ علاقه‌ای هم به وی ندارم.

الان فقط ظاهرا به همسرم محبت می‌کنم. من فقط ظاهرا به او محبت می‌کنم و نوعی حس ترحم به او دارم. حالا من مانده‌ام و حس همیشگی تنهایی. گاهی می‌شنوم که فقط خودم می‌توانم به خودم کمک کنم، ولی هیچ‌وقت نتوانستم، لطفا بگویید چه کنم.

پاسخ:

هرکس باید برای انتخاب همسر اولویت‌هایی را برای خود درنظر بگیرد و بر آن اساس ازدواج کند. علاوه‌براین گاهی پیش می‌آید در عین حال که طرف مقابل واجد این اولویت‌هاست هیچ علاقه و کششی قبل از ازدواج در هیچ‌کدام از طرفین و یا یکی از آن‌ها وجود ندارد. در چنین مواردی توصیه می‌شود که این دو نفر چندین جلسه ملاقات داشته باشند و درصورتی‌که این کشش و علاقه ایجاد نشد به این رابطه ادامه ندهند.

منظور از کشش اولیه این نیست که افراد قبل از ازدواج علاقه شدیدی را نسبت به هم تجربه کنند. علاقه زیاد و یا بی‌علاقگی قبل از ازدواج باعث می‌شود که فرد آن‌قدر درگیر هیجانات و احساسات خود شود که قادر نباشد طرف مقابل را در سایر ابعاد به‌طورکامل ارزیابی کند.

باید یادآور شد به‌وجودآمدن علاقه بعد از ازدواج به چند عامل بستگی دارد. یکی از این عوامل ویژگی‌‌های طرف مقابل است و اینکه دو نفر تا چه میزان ازنظر نیازها و ویژگی‌‌های شخصیتی همخوانی دارند؛ مثلا اگر یکی از آن‌ها ازنظر شخصیتی بسیار برون‌گرا و دیگری بسیار درون‌گرا باشد، در تفریحات و نحوه ابراز عواطف با یکدیگر متفاوت عمل خواهند کرد و همین عوامل می‌تواند باعث شود که از هم دور شوند. عوامل دیگری هم در این میان نقش دارند؛ مانند همخوانی مذهبی، عاطفی، میزان وابستگی طرفین به خانواده‌‌های خود و ….

از دیگر عوامل مهم در ایجاد احساس علاقه بعد از ازدواج باورهای هر فرد است. افرادی که بسیار ایده‌آل‌گرا هستند و نسبت به ازدواج و علاقه در ازدواج باورهایی بسیار آرمانی و غیرواقعی دارند معمولا در به‌وجودآمدن چنین احساسی بسیار مقاوم هستند و حتی درصورت وجود همخوانی نیز قادر نیستند علاقه را در خود ایجاد کنند.

در چنین مواردی به‌وجود‌آمدن علاقه معمولا چندان ارتباطی به رفتارها و خصوصیات اخلاقی طرف مقابل ندارد بلکه این باورهای فرد است که مانع از ایجاد این احساس می‌شود؛ مثلا افرادی که تصویری از یک فرد آرمانی در ذهن خود می‌سازند، همسر خود را دائما با این تصویر مقایسه می‌کنند و رضایت چندانی از رابطه خود کسب نمی‌کنند یا افرادی که در رابطه قبلی خود شکست خورده‌اند و هنوز دوره سوگ خود را به‌طورکامل طی نکرده‌اند، با یادآوری خاطرات قبلی آشفته می‌شوند، همسر فعلی خود را با فرد قبلی مقایسه می‌کنند و تفاوت‌‌های موجود بین این دو را برای خود بسیار پررنگ به تصویر می‌کشند.

این در حالی است که همه افراد درعین مشابهت، دارای تفاوت‌ و ویژگی‌‌های منحصربه‌فرد هستند. این مقایسه‌ها باعث می‌شوند که ویژگی‌‌های مثبت همسر خود را نادیده بگیریم و آنچه را که در نظر ما منفی است با سوگیری بیشتری پیگیری کنیم، انتظارات خود را از همسر افزایش دهیم و فراموش نکنیم که ارتباط، یک جاده دوطرفه است که برای ایجاد علاقه هر دو نفر باید تلاش کنند.

دوست عزیز به شما توصیه می‌کنم بعد از خواندن مطالب بالا واقعا فکر کنید و ببینید کدام مورد مانع ایجاد علاقه در شما می‌شود که البته با توجه به مواردی که نوشته‌اید، به نظر می‌رسد مورد دوم درمورد شما مصداق بیشتری دارد. بهتر است یک‌بار دیگر باورهای خود را درمورد یک ازدواج موفق روی یک برگه بنویسید و سپس ویژگی‌‌های همسر خود را یادداشت کنید و به بررسی این دو بپردازید. حتی می‌توانید در صورت تمایل از یک روان‌شناس کمک بگیرید تا به شما در یافتن ریشه باورهایتان کمک کند و سپس لازم است راه‌ها و مهارت‌‌های ایجاد علاقه در زندگی مشترک را فرا بگیرید.

پرسش۵:

دختری ۲۶ ساله از اصفهان هستم. یک ‌سال و سه ماه است که عقد کرده‌ام، متاسفانه در این‌مدت، مشکلات زیادی را مثل پرخاشگری‌های گاه‌به‌گاه همسرم، دخالت‌های مادرشوهرم و … تحمل کرده‌ام تا من و همسرم کم‌کم توانسته‌ایم باهم کنار بیاییم.

همسرم ۳۵ سال دارد و با مادرش در تهران زندگی می‌کند؛ البته پدر و مادرش از هم طلاق نگرفته‌اند ولی جدا از هم زندگی می‌کنند و شرایط زندگی‌شان کمی عجیب و خاص است؛ خوشبختانه من طی این‌مدت متوجه شده‌ام که مسئله حادی بینشان نیست و علی‌رغم دوربودن از هم، به‌ظاهر با یکدیگر روابط خوبی دارند.

از طرفی هم همسرم تنها یک برادر دارد که او هم از همسرش جدا شده است و همراه فرزندش با پدرشوهرم زندگی می‌کند. درحال‌حاضر چند مشکل اساسی با همسرم دارم؛ اول اینکه همسرم متاسفانه همه مسائل شخصی‌مان را، ازجمله تصمیماتمان را برای خرید و تفریح، با مادرش درمیان می‌گذارد و من از این بابت بسیار ناراحتم و چندبار به شکل‌های مختلف نارضایتی خودم را اعلام کرده‌ام، اما فایده‌ای نداشته و به همین دلیل رابطه من و مادرهمسرم با یکدیگر سرد شده است.

دوم اینکه همسرم با آنکه توان مالی خوبی دارد، بسیار تحت تاثیر مادرش خساست می‌ورزد؛ چون مادرش بسیار خسیس است و در این‌مدت با وجود اینکه مادرش درآمد جدا دارد، حتی یک‌بار هم به من هدیه نداده و علی‌رغم اینکه خانواده من بارها آن‌ها را دعوت کرده است، خانواده همسرم حتی یک‌بار هم برای ما مهمانی نداده‌‌اند.

سوم اینکه همسرم تنها نظر مادرش را قبول دارد و برای نظرات من ارزشی قائل نیست. لطفا بگویید چه کنم؟

پاسخ:

با توجه به اینکه جدایی و طلاق در خانواده همسر شما بارز است و نوعی تقسیم اعضای خانواده صورت گرفته، به نظر می‌رسد نظام خانوادگی همسرتان دچار آسیب جدی است و بعید نیست که زندگی‌ شما هم تحت‌تاثیر این آسیب قرار بگیرد. گرچه براساس اطلاعات اندکی که شما داده‌اید، امکان بررسی و تشخیص نوع آسیب وجود ندارد، اما ازآنجایی‌که مهم‌ترین شکایت شما وابستگی همسرتان به مادرش است، لطفا به راهکارهایی که در ادامه ارائه می‌شود، دقت کنید:

۱ – داشتن رابطه صمیمانه و دور از تنش با همسر یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت در زندگی مشترک خواهد بود. اگر رابطه شما با همسرتان به هر دلیلی دچار تنش و استرس شود، دوری همسرتان از شما و گرایش وی به مادرش افزایش می‌یابد؛ پس خونسردی و آرامش خود را حفظ کنید و از بحث و بدگویی درمورد مادرهمسرتان بپرهیزید.

اگر بخواهید مستقیما درمورد رابطه همسرتان با مادرش اعتراض کنید، احتمالا او به‌صورت تدافعی و حتی پنهانی با این مسئله برخورد خواهد کرد و خشم حاصل از این برخورد معطوف به زندگی مشترک شما خواهد شد؛ پس خلاقیت شما در ایجاد یک فضای لذت‌بخش، صمیمی و ایمن زمینه مناسبی را جهت تغییر همسرتان فراهم می‌کند.‌

۲ – داشتن رابطه و رفت‌وآمد با دوستان و اقوامی که ساختارهای خانوادگی سالم‌تری دارند، می‌تواند الگوی مناسبی برای تغییر رفتارهای همسرتان باشد. خانواده ساختارمند، خانواده‌ای منسجم بوده که نقش همه اعضا در خانواده مشخص است و افراد مرزهای ارتباطی، وظایف، مسئولیت‌ها و حقوق خود و دیگران را می‌‌شناسند و به آن احترام می‌‎گذارند.‌

۳ – گاهی برخی از مردان دیدگاهی کلیشه‌ای به نقش‌های جنسی زنانه و مردانه دارند، مثلا باور دارند که زن باید تابع همسرش باشد و بدون اجازه وی کاری انجام ندهد و یا اینکه مرد باید حرف آخر را در منزل بزند، مرد نباید به همسرش اجازه دخالت در امور را بدهد و …؛ درصورتی‌که فکر می‌کنید همسر شما این باورها را دارد، می‌توانید با ایجاد ارتباط خانوادگی با خانواده‌هایی که دیدگاه متفاوتی دارند و نیز با صحبت‌کردن با همسرتان در یک فضای ارتباطی آرام این مشکل را تعدیل کنید.

۴ – سعی کنید به‌جای انتقادکردن، احساساتتان را بیان کنید تا بدین ترتیب حس همدلی همسرتان برانگیخته شود.

۵ – احترام‌گذاشتن به مادرهمسرتان، دادن هدایای کوچک و نیز تشکر از او برای اینکه همسر شما را به دنیا آورده، او را پرورش داده و هم‌اکنون با شما پیوند خورده است، می‌تواند تاثیر بسزایی در روابط مادرشوهرتان با شما داشته باشد

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۴

مقاله های مرتبط :