پرسش پاسخ مسائل خانوادگی بخش۸

پرسش پاسخ مسائل خانوادگی بخش۸

پرسش۳۶:

خانمی ۳۸ساله هستم، ۱۶ سال قبل ازدواج کردم و دو فرزند دارم. همسرم وضعیت کاری خوب و درآمد بالایی دارد، اما نه به ما پول می‌دهد و نه اجازه که به‌تنهایی از خانه بیرون برویم یا خرید کنیم. هرچیزی را که بخواهیم، فقط خودش اگر صلاح بداند برایمان می‌خرد.

من حتی یک تکه طلا هم ندارم. او به‌هیچ‌وجه حاضر نیست من و فرزندانم پول داشته باشیم. حتی به پسرم که دبیرستانی است، پول نمی‌دهد و می‌گوید: «تو به پول نیازی نداری، هرچه بخواهی خودم برایت می‌خرم.» هر روز صبح آژانس می‌آید و پسرم را به مدرسه می‌برد و عصر هم او را به خانه برمی‌گرداند و پول آژانس را هم همسرم ماهیانه پرداخت می‌کند.

حتی پسرم با اینکه ۱۵ سال دارد، اجازه ندارد تنها از خانه بیرون برود و باید حتما با پدرش از منزل خارج شود. این موضوع باعث شده است پسرم اعتمادبه‌نفس کافی نداشته باشد و بسیار منزوی شود. ما به منزل هیچ‌کدام از اقوام نمی‌رویم، چون اجازه نداریم و فقط گاهی‌اوقات مهمان داریم، آن هم از اقوام خود همسرم.

تحمل این شرایط برایم دشوار شده و ازآنجایی‌که همسرم مرد خشنی است، ما نمی‌توانیم با او صحبت کنیم. برای نجات خود و فرزندانم چه کنم؟

پاسخ:

افراد مختلف سبک‌های زندگی متفاوتی دارند؛ من‌جمله همسر شما که سلیقه خاصی را در سبک زندگی‌اش پیاده می‌کند. این سبک‌ها الزاما خوب یا بد نیستند. ممکن است ظاهر یک سبک خشن به نظر برسد، اما واقعا از سر دلسوزی و محبت، انتخاب شده است. به احتمال زیاد مثلا وقتی از همسر شما پرسیده شود چرا اجازه نمی‌دهی همسرت تنهایی بیرون برود، خواهد گفت: «چون خیلی دوستش دارم، دلم برایش شور می‌زند و نمی‌خواهم اتفاقی برایش بیفتد. پس حاضرم خودم را سختی بدهم و خودم رفت‌وآمدش را به عهده بگیرم تا برای او مشکلی ایجاد نشود.» به‌هرحال قصه این است که الزاما سخت‌گیری همسرتان نه‌تنها علامتی از خشونت او نیست، بلکه می‌تواند از میزان علاقه زیاد وی به خانواده‌اش باشد. اما معلوم است که سبک زندگی شما با او هماهنگ نیست و شما علاقه و دوست‌داشتن را در میزان آزادی‌دادن می‌دانید و این ناهماهنگی در سبک زندگی شما و همسرتان مشکل‌آفرین شده است. می‌تواند هر دوی این سبک زندگی‌ها درست باشد، ولی چون با هم هماهنگ نیست، باید چنین اقداماتی را که در ادامه به آن اشاره می‌شود، مدنظر داشت:
۱٫ حتما قبل از ازدواج باید مراقب هماهنگی سبک‌های زندگی دو طرف باشیم.
۲٫ بپذیرید که افراد مختلف سبک‌های مختلف دارند و خیلی به‌دنبال تغییردادن همسرتان نباشید.
۳٫ ویژگی‌های مثبت همسرتان را از زیر سنگ هم که شده است، درآورید و آن‌ها را مورد تقدیر قرار دهید و بیشتر از نکات منفی، به این ویژگی‌های مثبت فکر کنید.
۴٫ احساس خود و دلشوره‌هایتان را بسیار صمیمانه و محترمانه با همسرتان مطرح کنید. حدس من این است که او شما را خیلی دوست دارد، ولی ابراز دوستی‌اش با آنچه که شما انتظار دارید، متفاوت است؛ بنابراین تاکید می‌کنم در موقعیت مناسب، نه در هنگام دعوا و کشمکش، آنچه را که دغدغه خود و پسرتان است، با همسرتان مطرح کنید و از او کمک بخواهید که چگونه می‌توانید با این مسائل روبه‌رو شوید.
صبر کنید، صبر کنید و صبر کنید. شما مطمئن باشید اگر احترام همسرتان را نگه دارید، او مجبور خواهد شد احترام شما را نگه دارد؛ چون انسان ذاتا خوب است، وقتی خوبی می‌بیند، خوبی خواهد کرد. فقط باید صبر کنید و به خوبی‌کردن خودتان ادامه بدهید. زود دلسرد نشوید. خوشبختی شما را آرزو دارم.

پرسش۳۷:

من و همسرم پنج سال است که با هم ازدواج کرده‌ایم، من ۳۵ سال دارم و همسرم چهل‌ساله است. من همیشه از قبول مسئولیت وحشت داشتم، به همین دلیل از بچه‌دارشدن می‌ترسم؛ چون تصور می‌کنم بعد از زایمان بیمار شوم و هم اینکه با آمدن بچه بین من و همسرم فاصله ایجاد شود؛ چون ما رابطه بسیار خوب و عاشقانه‌ای داریم و نمی‌خواهم بین ما فاصله‌ای بیفتد.

می‌دانم که وقتی بچه بیاید به‌خاطر تغییر شرایط باید تمام وقتمان را به او بدهیم و من نمی‌خواهم همسرم را با کس دیگری شریک شوم؛ البته همسرم هم هیچ اصراری به آوردن بچه ندارد و می‌گوید هر وقت تو بخواهی بچه‌دار می‌شویم و اگر نخواهی، هرگز بچه نمی‌آوریم.

اما نگرانم که مبادا زمانی به فکر بچه‌دار‌شدن بیفتم که دیگر خیلی دیر شده باشد و من نتوانم مادر شوم؛ سنم بالا رفته است و دوست ندارم مادر پیری باشم. اما نمی‌توانم خودم را راضی کنم که بچه‌دار شوم، این افکار یک سالی است که مرا آزار می‌دهند و هر وقت می‌بینم کسی باردار شده است حالم بد می‌شود. سردرگم هستم، بگویید چه کنم؟

پاسخ:

چند سالی است که می‌بینیم زوج‌ها دیگر تمایلی به بچه‌دارشدن ندارند و دلایل متعددی برای آن وجود دارد؛ درواقع مشکلات اقتصادی یکی از عواملی است که باعث می‌شود زوج‌ها تصمیم بچه‌دار‌شدنش را به تعویق بیندازند؛ زیرا احساس می‌کنند ازنظر اقتصادی ثبات لازم را ندارند و نمی‌توانند خواسته‌های فرزندشان را تامین کنند.

از دلایل دیگر می‌توان به تغییر نقش‌ها و وظایف زنان و مردان در جامعه اشاره کرد. در گذشته خانواده‌ها اکثرا به شکل سنتی زندگی می‌کردند و بنابراین وظایف تقسیم می‌شد و خانواده‌ها نقش موثری در کمک به همسران برای تربیت فرزندان داشتند؛ درحالی‌که امروزه زنان شاغل قسمتی از وقت خود را در محیط کار می‌گذرانند و نمی‌توانند ازنظر کمّی وقت زیادی را درکنار فرزند خود بگذرانند و به دلیل نگرانی از تبعات آن دچار ترس می‌شوند.

همچنین زوج‌هایی که قبل از بچه‌دار‌شدن درزمینه تقسیم مسئولیت‌ها در زندگی مشترک به توافق نرسیده‌اند؛ بعد از تولد فرزندشان اکثرا دچار مشکل می‌شوند؛ زیرا ورود یک عضو جدید به خانواده درعین‌حال که می‌تواند اتفاقی شیرین باشد اما با خود مسئولیت‌های جدیدی را به همراه دارد که ایجاب می‌کند زن و شوهر هرکدام بخشی از مسئولیت را به عهده بگیرند و در این زمینه به یکدیگر کمک کنند.

به همین دلیل در برخی از خانواده‌ها بعد از تولد فرزند مشکلات بین زن و شوهر نمایان می‌شود و اختلافات بین آن‌ها بروز می‌کند؛ درحالی‌که این مشکلات از قبل وجود داشت و تولد فرزند باعث نمایان‌شدن آن‌ها شده است. گاهی هم دلیل ترس از بچه‌دار‌شدن فقدان مهارت‌های فرزندپروری است.

در زندگی امروزی نداشتن مهارت در بسیاری از جنبه‌ها باعث می‌شود افراد ازطریق آزمون و خطا پیش بروند و بهای زیادی برای این کار بپردازند. لازمه موفقیت در زندگی امروزی این است که افراد مهارت‌های لازم را کسب کنند، وگرنه دچار نگرانی‌هایی می‌شوند که می‌تواند زندگی آن‌ها را تحت تاثیر قرار دهد.
دوست عزیز به نظر می‌رسد نگرانی‌های شما مربوط به دو حیطه است. یکی ترس از مشکلات جسمی دوران بارداری و پس از بارداری و دیگری ترس از بیشتر‌شدن مسئولیت‌ها و ایجاد فاصله بین شما و همسرتان. درمورد اول مشورت با یک پزشک و به کار بستن توصیه‌های او می‌تواند باعث کاهش نگرانی شما شود. اما درمورد دوم همان‌طور که در توضیحات بالا اشاره شد، درصورتی‌که زن و شوهر مهارت‌های لازم را درزمینه فرزندپروری و ارتباط موثر با یکدیگر داشته باشند، داشتن فرزند نه‌تنها بین آن‌ها فاصله ایجاد نمی‌کند، بلکه باعث افزایش صمیمیت و ایجاد نشاط و هم‌بستگی بین آن‌ها می‌شود.
در صورتی که ترس شما حالت افراطی دارد می‌تواند ناشی از مسائل و مشکلات روانی باشد که نیاز به بررسی بیشتری دارد. مسائلی مانند ترس از تنها ماندن، نداشتن احساس امنیت، داشتن خاطرات نامناسب در دوران کودکی، روابط آشفته پدر و مادر و … هرکدام می‌توانند باعث تشدید این ترس و اضطراب شوند و با مراجعه به یک روان‌شناس می‌توانید ریشه ترس‌های افراطی خود را بررسی کنید و درصدد رفع آن‌ها باشید.

پرسش۳۸:

پنج سال است که ازدواج کرده‌ام. متاسفانه همه اعضای خانواده همسرم، به‌خصوص مادرشوهرم، در همه امور زندگی ما دخالت کرده و مدام ازطریق تلفن و پیامک ما را کنترل می‌کنند. هرکاری که بخواهیم انجام دهیم، باید آن‌ها را هم در جریان بگذاریم؛ درغیراین‌صورت ناراحت می‌شوند و جنجالی بزرگ به پا کرده و بعد هم قهر می‌کنند؛ مخصوصا اینکه همسرم از قهر مادرش خیلی می‌ترسد.

از وقتی فرزندم به دنیا آمده، مشکلاتمان چندبرابر شده است؛ چون خانواده همسرم توقع دارند به بهانه دیدن نوه‌شان هر روز یا ما به آنجا برویم و یا آن‌ها به خانه ما بیایند؛ ولی درواقع به این بهانه می‌خواهند از تمام امور خانه و زندگی ما سردربیاورند.

مادرشوهرم حتی در تربیت بچه هم دخالت می‌کند و نمی‌گذارد آن‌طور که ما می‌خواهیم او را تربیت کنیم. همسرم هم از این رفتارهای مادرش خسته شده است، اما هیچ اقدامی ‌نمی‌کند. آن‌قدر عصبانی و خسته‌ام که گاهی می‌گویم خودم را بکشم و از این وضع راحت شوم. خواهش می‌کنم به من بگویید با دخالت‌های بیش‌ازحد خانواده همسرم چه کنم؟

پاسخ:

دخالت‌های اطرافیان در زندگی زن و شوهر یکی از دلایل اصلی تلخ‌شدن زندگی مشترک است و درصورتی‌که این دخالت‌ها بیش‌ازحد باشد، قطعا منجر به طلاق خواهد شد. برای جلوگیری از این‌ دخالت‌ها، عروس و داماد نباید رفتارهایی داشته باشند که مورد انتقاد خانواده‌ها قرار گیرند؛ یعنی لازم است با توجه به شناختی که از رفتار و فرهنگ خانواده همسرشان دارند، رفتارهای خطای خود را به حداقل برسانند.

شما مسلما بعد از پنج سال می‌دانید کدام‌یک از رفتارهایتان در خانواده همسر ایجاد حساسیت می‌کند؛ پس سعی کنید در حضور آن‌ها این رفتارها را نداشته باشید. همچنین در حضور خانواده‌ها درمورد تصمیماتی که می‌خواهید بگیرید یا اموری که نمی‌خواهید خانواده‌ها در جریان آن‌ها باشند، صحبت نکنید و هرگاه نتیجه کاری مشخص شد، در صورت لزوم، آن‌ها را نیز در جریان بگذارید. شاید با این کارتان درابتدا افراد خانواده همسرتان کمی ناراحت شوند، اما اگر محکم باشید و به روشتان ادامه دهید، آن‌ها هم به روش شما عادت می‌کنند.
چنانچه این روش نتیجه نداد، رفت‌وآمدتان را کمتر کنید؛ چون این رفت‌وآمدهای بیش‌ازاندازه یکی از مهم‌ترین دلایل دخالت خانواده‌هاست؛ چرا که موجب می‌شود احساس صمیمیتی بیش‌از‌حد میان افراد ایجاد شود و آن‌ها تصور کنند مجوز دخالت در کارها و تصمیمات شما را دارند؛ البته گاهی‌اوقات خانواده‌ها در فاصله دور هستند و رفت‌وآمد زیادی با فرزندانشان ندارند، اما سعی می‌کنند با تلفن در زندگی آن‌ها دخالت می‌کنند؛ درست مانند خانواده همسر شما.

در این‌ موارد زوجین به‌محض اینکه متوجه دخالت خانواده‌شان در امور آن‌ها شدند، باید با منحرف‌کردن موضوع، بحث را به جای دیگر بکشانند و اگر هم در این زمینه موفق نشدند، صحبت را کوتاه کنند و با پاسخ‌های کوتاه نشان دهند که تمایلی به ادامه گفت‌وگو ندارند؛ درغیراین‌صورت کشمکش بیشتری میان آن‌ها و خانواده‌هایشان ایجاد می‌شود؛ چون آن‌ها می‌خواهند مخالفت یا بحث کنند و والدین نیز از آن‌ها ناراحت می‌شوند و سعی می‌کنند درمقابل، درستی افکارشان را با بحث‌های بیشتر ثابت کنند؛ البته بهتر است پسر با خانواده خود و دختر نیز با خانواده خود این‌‌طور رفتار کند تا مشکلاتی ناشی از برخورد عروس با خانواده شوهر یا داماد با خانواده همسرش رخ ندهد.
در مرحله بعد اگر روش‌های مذکور به نتیجه مطلوب نرسید، زن و شوهر باید مستقیم، قاطعانه و البته کاملا مودبانه، با آن‌ها درمورد این دخالت‌ها صحبت کنند و از آن‌ها بخواهند در حیطه مسائل شخصی زندگی آن‌ها دخالت نکنند.
یکی از این روش‌ها می‌تواند دخالت‌های خانواده‌ها را به حداقل برساند. شاید بتوان گفت که نمی‌توان دخالت‌های خانواده‌ها را به‌طورکامل از بین برد؛ چون والدین همواره فکر می‌کنند فرزندشان هنوز آن‌قدر عاقل نشده است که بتواند به‌تنهایی برای زندگی‌اش تصمیم بگیرد و همیشه به کمک و راهنمایی نیاز دارد. درهرحال به‌کارگیری روش‌های درست و منطقی می‌تواند درکاهش این دخالت‌ها موثر باشد.

پرسش۳۹:

پدرم چند سالی است مغازه‌اش را فروخته و خانه‌نشین شده است و با اینکه فقط ۶۰ سال دارد می‌گوید از کارکردن خسته شده‌ام. متاسفانه تمام پول‌های حاصل از فروش مغازه خرج شده است و الان دیگر پولی نداریم. فقط ماهی ۳۵۰ هزار تومان از سود پولی که از بانک می‌گیرد، برایمان مانده است و با این پول نمی‌توان زندگی کرد و به همین خاطر ما به‌شدت در تنگنای مالی هستیم.

او به من یا مادرم هم اجازه کارکردن نمی‌دهد و می‌گوید صرفه‌جویی کنید تا پولمان به آخر ماه برسد تا آخر ماه برایمان باقی بماند. تقریبا هرماه آخر ماه که پولمان تمام می‌شود، فقط می‌توانیم نان و نیمرو یا حتی نان خالی بخوریم.

من دانشگاه دولتی قبول شدم اما پدرم اجازه نداد بروم؛ چون می‌گوید محیط دانشگاه مناسب نیست. من و مادرم باید فقط در خانه بمانیم و با هیچ‌کس رفت‌وآمد نکنیم. پدرم به‌شدت عصبی و شکاک است و نمی‌توانیم با او صحبت کنیم تا راضی شود من درس بخوانم یا کارکنم.

حتی اینترنت را بد می‌داند و نمی‌داند من از اینترنت استفاده می‌کنم وگرنه با اینکه۳۰ سال دارم، مرا کتک می‌زند. همیشه اگر اعتراض کنیم اول یک دعوای شدید می‌گیرد‌ و بعد می‌گوید فقیرتر از ما هم وجود دارد، باید قانع باشید. با این شرایط ما چگونه باید زندگی کنیم؟

پاسخ:

در چنین شرایطی که شما با پدری بسیار سخت‌گیر، خشن و خودخواه روبه‌رو هستید و نمی‌توانید شخصا خواسته‌هایتان را از او طلب کنید، توصیه ما به شما استفاده از یک نیروی سوم و تاثیرگذار است؛ یعنی درخواست از شخصی مقتدر که حرف و شخصیتش برروی پدرتان تاثیرگذار بوده و اساسا پدرتان برای او و کلامش ارزش قائل باشد و به او احترام بگذارد.

اگر کمی بررسی و دقت کنید حتما کسی با چنین خصوصیاتی را می‌توانید بیابید. درحقیقت شما با کمک این فرد می‌توانید پدرتان را از بسیاری مسائل آگاه کنید و قدم‌به‌قدم به خواسته‌هایتان نزدیک شوید. راه دیگر نزدیک‌شدن به پدرتان مهربانی‌کردن به او و نوازش عاطفی اوست.

فراموش نکنید همه انسان‌ها محتاج توجه و محبت هستند. شاید شما به‌واسطه رفتار تند و خشن پدرتان به‌طورکلی از او فاصله گرفته‌اید و تحت هیچ شرایطی با او همدل نیستید؛ درحالی‌که برخی اوقات افراد خشن، ترس و ناامنی روانی خود را پشت خشونتشان پنهان می‌کنند و فقط با کمی محبت و مهربانی می‌توان از شدت خشم و غیظ آنان کاست و اما راهکار دوم یادگیری مهارت نوازش کودک درون پدرتان است.

اگر بتوانید در مواردی که پدرتان به‌شدت با شما مخالفت می‌کند، کودک درونش را نوازش کنید، به‌سادگی قادر به مهار او و نیز به‌دست‌گرفتن اوضاع خواهید شد؛ البته این کار نیازمند فراگیری و کسب مهارت است. به چنین مهارتی در اصطلاح تحلیل رفتار متقابل گفته می‌شود؛ درغیراین‌صورت مدام باید باهم بجنگید و درنهایت زندگی‌ سخت و بسیارناآرامی خواهید داشت. اما با رفتار و برخورد متفاوت خود می‌توانید دلش را نرم کنید و به دست آورید بالاخره هرچه باشد او پدر و یک انسان است.

پرسش۴۰:

خانمي ۴۲ ساله هستم و پسری ده‌ساله دارم. بعد از بارداري و با تحقيقات فراوان متوجه شدم كه همسرم ناراحتي اعصاب شديد دارد و من زماني متوجه بیماری او شدم كه داروهایش را مصرف نکرده بود و به همین دلیل علائم بیماری‌اش ظاهر شده بود. حال من به‌خاطر وجود پسرم نمي‌خواهم اقدام نادرستی انجام دهم. بگوييد چه کنم؛ چون همسرم درمانش را پیگیری نمي‌كند.

پاسخ:

درابتدا توصیه می‌شود از ایجاد باور یا تصویری سیاه از همسرتان در ذهن خود بپرهیزید؛ یعنی سعی کنید ویژگی‌های مثبت او را به یاد آورید؛ به‌خصوص آن‌هایی که در ابتدای ازدواج شما را جذب کرده بود؛ مثلا خوش‌پوشی، آداب معاشرت، خانواده، منزلت اجتماعی او و …
شاید آن ویژگی‌ها از بین رفته باشند و یا هنوز وجود داشته باشند، اما شما ‌آن‌ها را نمی‌بینید. درهردو صورت نقش خود را در بازسازی این ویژگی‌ها تعریف کنید که چطور می‌توانید ‌آن‌ها را ایجاد و تقویت کنید. درکل در نحوه نگرش به همسرخود بازنگری کنید و ویژگی‌های مثبت او را زنده کنید، نکات مثبتش را به او بگویید تا او به این زندگی و رابطه دلگرم و امیدوار شود.
در قدم بعدی سعی کنید توانایی‌های خود را بالا ببرید، بدانید در این دنیا به کسی تضمین
داده نشده است که همه‌چیز بر وفق مرادش باشد. به‌جای تلاش برای تغییر همسرتان سعی کنید توانایی‌های خود را بالا ببرید و او را با این شرایط بپذیرید و به‌جای اینکه شاکی و مغموم باشید، این باور را در خود تقویت کنید که من می‌خواهم با همسری بیمار سعادتمند شوم؛ مثلا برنامه‌ای برای انواع فعالیت‌های هنری و ورزشی داشته باشید، مهارتی را بیاموزید و تخصصی را کسب کنید؛ حتی شما می‌توانید به فکر ایجاد بهترین رابطه با فرزند خود و ایجاد دنیایی جدید برای خود باشید …
و آخرین توصیه درباره امتناع او از درمان، این است که دلسوزی و همدلی خود را به همسرتان نشان دهید تا بداند شما به‌خاطر خودش، نگران وضعیت و احوال او هستید و برای بهبودی‌اش تلاش می‌کنید؛ نه به دلیل خستگی‌تان از شرایط موجود و نیز یادتان باشد: «زندگی بدون ناملایمات نیست و هنرمندی ما در چگونگی روبه‌روشدن با این ناملایمات است.»

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :