پرسش پاسخ مسائل خانوادگی بخش۱

پرسش پاسخ مسائل خانوادگی بخش۱

پرسش۱:

برادرم که خارج از کشور زندگی می‌کند، مدتی قبل با خانمی که سه سال از او بزرگ‌تر است و چهره زیبایی ندارد، ازدواج کرد. گرچه من و خانواده‌ام به‌شدت با این ازدواج مخالف بودیم، اما برادرم به مخالفت‌های ما توجهی نکرد. او معتقد است که این خانم دقیقا همان فردی است که همیشه می‌خواست.

چون برای برادرم، تحصیلات و شأن اجتماعی مهم‌تر از ظاهر است و این خانم استاد دانشگاه هستند. تا الان فقط من از ازدواج برادرم خبر دارم و هنوز به دیگر اعضای خانواده نگفتم که آن‌ها ازدواج کرده‌اند. چگونه می‌توانیم این موضوع را به خانواده به‌خصوص مادرم بگویم؟ لطفا بگویید چگونه می‌توانیم این خانم را به‌عنوان عضوی از خانواده بپذیریم؟

پاسخ:

همان‌طور که می‌دانید ازدواج نوعی تعامل بین‌فردی با جنبه‌های عاطفی، ذهنی، رفتاری، جسمی و جنسی است و آنچه که دوطرف را برای انتخاب و حضور در رابطه انگیزه‌مند می‌کند، میزان نیازهای ارضاشده و یا محتمل جهت ارضا ازسوی یکدیگر است.

بنابراین انتخاب شریک زندگی، مبتنی بر نیازها و نظام ارزشی هر فرد است. نظام ارزشی ارتباطی همان الویت‌ها و خواسته‌های ما برای انتخاب زوج است که اگر موردِ دوباره‌سنجی قرار گرفته باشد، می‌تواند راهنمای درونی خوبی برای جهت‌گیری ارتباطی باشد. نیازها نیز چه رسیدنی باشند مثل دستیابی به یک هم‌کلام خوب و چه اجتنابی مانند رهایی از تنهایی در سطوح خودآگاه و ناخودآگاه مطرحند.

درهرحال تمام معیارها، فردی‌اند و سالم‌تر همان است که خود فرد همسرش را انتخاب کند تا مسئولانه برای رابطه‌اش تلاش کرده و از آن نگهداری کند.

درمورد برادر شما نیز تمامی این نکات صادق است و اگر شما برای آزادی انسان احترام قائل هستید، بهتر است که آن را در روابط نزدیک خود مثل رابطه با برادر تجربه کنید؛ البته حساسیت شما می‌تواند ریشه‌های عمیق‌تر ناخودآگاه نیز داشته باشد و چه‌بسا اعتراض شما نوعی مکانیسم دفاعی باشد که از آن بی‌خبرید.

ولی چون اطلاعات کامل ندارم این مهم را فقط در قالب یک فرضیه تأمل‌برانگیز برای خودتان مطرح می‌کنم؛ بنابراین احساس ناراحتی شما هیجانی منفی است که در دنیای پدیدارشناسی‌تان حس می‌شود و مسئولیت تجربه و مدیریت آن برعهده خودتان است.

در هر صورت همسر برادر شما اکنون عضوی از خانواده شماست و چه خوب که مورد خواست خود اوست و ویژگی‌های پسندیده‌ای نیز دارد.

پرسش۲:

دختری ۲۹ ساله هستم. مشکلی که دارم درمورد ابتلا به بیماری‌های مختلف است، من به‌شدت از اینکه بیمار شوم وحشت دارم. با دیدن کوچک‌ترین نشانه‌ای از یک بیماری می‌ترسم و پیگیر می‌شوم تا آن را برطرف کنم. اما درمورد مسائل دیگر زندگی خیلی خودم را درگیر نمی‌کنم و فرد خونسردی هستم. چگونه می‌توانم این مشکلم را برطرف کنم؟

پاسخ:

حالتی که شما از آن یاد می‌کنید، اگر شرایط زیر را داشته باشد موقعیتی به نام «خودبیمارانگاری» (Hypochondriasis) و اشاره به نگرانی مداوم فرد درمورد مبتلاشدن به‌نوعی بیماری جدی دارد. نوعی نگرانی که بیشتر جنبه روانی و هیجانی دارد تا جسمی و پزشکی و اما شرایطی که لازمند تا یک فرد را «خود‌بیمار‌انگار» بنامیم، عبارتند از:

  • باوری پایدار درطول دوره‌ای حداقل ۶ ماهه مبنی بر وجود بیماری خطرناک که غالبا توسط خود فرد نام‌گذاری می‌شود.
  • اشتغال ذهنی‌ دائم مبنی بر احتمال وجود بدشکلی و بدکاری جسمی.
  • اشتغال ذهنی باید آن‌قدر باشد که با عملکرد مفید فرد در انجام اعمال روزانه‌اش تداخل کند و او را به‌سمت درمان پزشکی بکشاند.
  • اجتناب از پذیرش تشخیص دکتر متخصص مبنی بر اینکه در فرد مشکلی وجود ندارد یا دوره پذیرش بسیار کوتاه در حد چند هفته و دوباره بازگشت به شرایط خود بیمارانگارانه.

این شرایط باید از موارد هذیانی، اسکیزوفرنیا، عارضه اضطراب فراگیر‌، وسواس اجباری و عملی، عارضه هراس و دوره افسردگی ماژور تمییز داده شوند.

در سال‌های اخیر حالتی به نام Cyberchondria یا همان بیمارانگاری شبکه‌ای نیز به وجود آمده است که طی آن فرد خودبیمارانگار مدام در اینترنت به جست‌و‌جو جهت تشخیص و شناخت علائم و راه درمان بیماری‌های مفروض خود می‌پردازد. تحقیقات اخیر بهترین روش درمان را رفتار‌درمانی شناختی به‌همراه یک داروی بازدارنده بازجذب سروتونین دانسته است. رفتاردرمانی شناختی نیز به شناخت و تصحیح عوامل روانی ایجادکننده بیماری کمک می‌کند.

اگر شرایط یاد شده با وضعیت شما صدق می‌کند، بهتر است که با یک روان‌پزشک و یا روان‌درمانگر در حیطه‌های یادشده مشورت کنید.

پرسش۳:

خواهر هشت‌ساله‌ای دارم که چند ماهی است متوجه شده‌ایم مبتلا به سرطان خون شده و درمانش آغاز شده است. جدیدا مقدار شیمی‌درمانی به مرحله‌ای رسیده است که بنابر گفته پزشک امکان دارد موها، مژه‌ها و ابروهایش بریزد و چند ماهی مو نداشته باشد.

خواهرم، دختر خیلی منطقی و مهربانی است و تا حالا با تمام پیامدها و مشکلات بیماری‌اش خیلی خوب کنار آمده، ولی این موضوع مخصوصا برای یک دختربچه می‌تواند خیلی چالش برانگیز باشد و چیزی هم که این موضوع را بدتر می‌کند این است که او به مدرسه می‌رود و با بچه‌های دیگر تعامل دارد.

نمی‌دانم می‌تواند از پس گذراندن این مرحله از بیماری‌اش هم بربیاید یا نه. لطفا بگویید چگونه با او رفتار کنیم و با چه ترفندی این موضوع را برایش بگوییم و چه رفتاری با او داشته باشیم که دچار کابوس نشود و اثر تخریبی بر روحیه‌اش نداشته باشد.

پاسخ:

دوست عزیز، وجود خواهرتان و تلاشش جهت بهبود تحسین‌برانگیز است و قبل از هر سخنی عمیقا آرزو می‌کنم سلامتی برایشان حاصل شود. در چنین مواردی حمایت‌های محیطی امنیت‌زا هستند؛ پس بهتر است شما و اعضای خانواده با امید پیش بروید و اول خودتان قوی باشید.

مراقب باشید که مبادا ترس‌ها و دردهای طبیعی درون خودتان را به او منتقل کرده و با دلسوزی غم‌انگیزی با او برخورد کنید. گاهی انسان به دیدن و درک درد دیگران مسائل خودش را نیز به دیگری انتقال می‌دهد و با کمک به او گویا ناخودآگاه درصدد حل ناخوب‌های خودش بر روی او نیز می‌شود.

خواهرتان که فرمودید مهربان، منطقی و قوی است به همراهی حمایت‌گرانه نیاز دارد تا هم‌آمیزی دردمندانه. البته احتمال می‌دهم که خودتان نیز چنین درست رفتار می‌کنید. بعد از آن جهت حمایت و کمتر‌شدن احساس برخورد با ظاهر جدید و موقت او که با ریزش موها همراه است، می‌توانید اقداماتی به انجام برسانید؛ مثلا برخی از اعضای زن و مرد خانواده درجه یک او از جمله خودتان می‌توانید موهایتان را بزنید و این عارضه جانبی را به‌عنوان نوعی از سبک ظاهر خودتان درآورید.

با او راجع‌به بهبود صحبت کنید و واقعیت عارضه جانبی داروها را برایش توضیح دهید. می‌توانید از داروهای ساده شروع کنید و بگویید چطور هرچیزی می‌تواند برای به‌دست‌آمدن بهایی داشته باشد. به نظر می‌رسد بهتر است به سراغ کادر مدیریتی و آموزشی مدرسه نیز بروید و با صحبت با آن‌ها حمایت لازم را به دست آورید.

ولی یک بخش مهم هم‌کلاسی‌های او هستند که کودکانی همسن اویند و امکان دارد تعجب و یا هر احساس دیگر خود را با مهر کمتری بیان کنند. در اینجا نقش معلم کلاس بسیار مهم است که با برنامه‌ای خاص بچه‌ها را به‌سمت پذیرش و آگاهی نسبت به هرنوع تغییر در دیگران آماده کند.

گمان می‌کنم لزومی ندارد تا روی واژه سرطان توسط معلم برای بچه‌ها بیش تاکیدی شود، دارو (درمان جهت تقویت سلول‌های خونی) که عبارت صحیحی هم هست می‌تواند جایگزین خوبی باشد. محیط بیمارستان جهت شیمی‌درمانی اگر با هدیه‌هایی همراه شود، احساس ناخوشایند مربوط به آن را کمتر می‌کند.

باشد که خبر بهبود این موجود کوچک و دوست‌داشتنی را به ما برسانید.

پرسش۴:

پدرم چند سالی است مغازه‌اش را فروخته و خانه‌نشین شده است و با اینکه فقط ۶۰ سال دارد می‌گوید از کارکردن خسته شده‌ام. متاسفانه تمام پول‌های حاصل از فروش مغازه خرج شده است و الان دیگر پولی نداریم. فقط ماهی ۳۵۰ هزار تومان از سود پولی که از بانک می‌گیرد، برایمان مانده است و با این پول نمی‌توان زندگی کرد و به همین خاطر ما به‌شدت در تنگنای مالی هستیم.

او به من یا مادرم هم اجازه کارکردن نمی‌دهد و می‌گوید صرفه‌جویی کنید تا پولمان به آخر ماه برسد تا آخر ماه برایمان باقی بماند. تقریبا هرماه آخر ماه که پولمان تمام می‌شود، فقط می‌توانیم نان و نیمرو یا حتی نان خالی بخوریم. من دانشگاه دولتی قبول شدم اما پدرم اجازه نداد بروم؛ چون می‌گوید محیط دانشگاه مناسب نیست. من و مادرم باید فقط در خانه بمانیم و با هیچ‌کس رفت‌وآمد نکنیم.

پدرم به‌شدت عصبی و شکاک است و نمی‌توانیم با او صحبت کنیم تا راضی شود من درس بخوانم یا کارکنم. حتی اینترنت را بد می‌داند و نمی‌داند من از اینترنت استفاده می‌کنم وگرنه با اینکه۳۰ سال دارم، مرا کتک می‌زند. همیشه اگر اعتراض کنیم اول یک دعوای شدید می‌گیرد‌ و بعد می‌گوید فقیرتر از ما هم وجود دارد، باید قانع باشید. با این شرایط ما چگونه باید زندگی کنیم؟

پاسخ:

در چنین شرایطی که شما با پدری بسیار سخت‌گیر، خشن و خودخواه روبه‌رو هستید و نمی‌توانید شخصا خواسته‌هایتان را از او طلب کنید، توصیه ما به شما استفاده از یک نیروی سوم و تاثیرگذار است؛ یعنی درخواست از شخصی مقتدر که حرف و شخصیتش برروی پدرتان تاثیرگذار بوده و اساسا پدرتان برای او و کلامش ارزش قائل باشد و به او احترام بگذارد.

اگر کمی بررسی و دقت کنید حتما کسی با چنین خصوصیاتی را می‌توانید بیابید. درحقیقت شما با کمک این فرد می‌توانید پدرتان را از بسیاری مسائل آگاه کنید و قدم‌به‌قدم به خواسته‌هایتان نزدیک شوید. راه دیگر نزدیک‌شدن به پدرتان مهربانی‌کردن به او و نوازش عاطفی اوست. فراموش نکنید همه انسان‌ها محتاج توجه و محبت هستند.

شاید شما به‌واسطه رفتار تند و خشن پدرتان به‌طورکلی از او فاصله گرفته‌اید و تحت هیچ شرایطی با او همدل نیستید؛ درحالی‌که برخی اوقات افراد خشن، ترس و ناامنی روانی خود را پشت خشونتشان پنهان می‌کنند و فقط با کمی محبت و مهربانی می‌توان از شدت خشم و غیظ آنان کاست و اما راهکار دوم یادگیری مهارت نوازش کودک درون پدرتان است.

اگر بتوانید در مواردی که پدرتان به‌شدت با شما مخالفت می‌کند، کودک درونش را نوازش کنید، به‌سادگی قادر به مهار او و نیز به‌دست‌گرفتن اوضاع خواهید شد؛ البته این کار نیازمند فراگیری و کسب مهارت است. به چنین مهارتی در اصطلاح تحلیل رفتار متقابل گفته می‌شود؛ درغیراین‌صورت مدام باید باهم بجنگید و درنهایت زندگی‌ سخت و بسیارناآرامی خواهید داشت.

اما با رفتار و برخورد متفاوت خود می‌توانید دلش را نرم کنید و به دست آورید بالاخره هرچه باشد او پدر و یک انسان است.

پرسش۵:

همسرم  اصلا روابط خوبي با دختر ١٥ ساله‌ام  ندارد  و همیشه  نوع پوشش او را زير سوال مي‌برد  و در برقراري ارتباط با وی بسيار سخت و محكم است و مدام رفتار دخترش را به چالش مي‌كشد لطفا بگوييد چه كنم؟ وقتی پدري روی دختر ١٥ساله‌اش دست بلند كرد، مادر باید به چه نحوي رفتار كند؟

پاسخ:

نوع ارتباط پدر و دختر، در شکل‌گیری مفهوم امنیت در ذهن دختر بسیار مهم است. وقتی ارتباط یک دختر با پدرش خوب باشد، او در آینده می‌تواند در ازدواج و در ارتباط با همسرش به امنیت برسد، اما اگر این امنیت ازسوی ارتباط عاطفی با پدر تامین نشود، احتمالا خطرات زیادی دختر را تهدید خواهد کرد که هم در زندگی فعلی و هم در زندگی آینده او بسیار موثر خواهد بود.

از همین رو نیاز است تا پدر به این واقعیت‌ها توجه کند. در چنین شرایطی مراجعه به یک روان‌شناس معتمد که بتواند اعتماد پدر را جلب کند و او را متوجه خطراتی بکند که عدم ارتباط مناسب او با دخترش می‌تواند برای آینده دخترش داشته باشد، بسیار راهگشا خواهد بود.

اما اگر چنین امکانی فراهم نشد و شرایط به همین منوال پیش رفت، احتمال دورشدن دختر از فضای عاطفی خانواده و پناه‌بردن به منابع کاذب رفع نیاز‌های عاطفی زیاد می‌شود. برای کاهش چنین خطری، مادر باید نقش خود را دست‌کم نگیرد و از خود بپرسد که من چه می‌توانم انجام دهم؟

درواقع حتی در صورت عدم همراهی پدر نیز مادر می‌تواند از راه‌های مختلف کمک زیادی به دخترش بکند. در زیر برخی از این موارد را آورده‌ایم:

۱٫ تامین امنیت. به این صورت که فضای خانه را برای او آرام کنید، حتی اگر پدر پرخاشگری دارد، شما به پرخاشگری پدر دامن نزنید، هنگامی‌که پدر پرخاشگری میکند، وارد مجادله با او نشوید و فقط سعی کنید موقعیت را آرام کنید. به‌عنوان یک مادر پناهگاه امن دخترتان باشید. از او درکارها کمک بخواهید و در تصمیم‌گیری‌ها با او مشورت کنید، به نحوی که خود را عضو مفید و موثر خانواده ببیند.

۲٫تلاش کنید تا ارتباطی عاطفی، عمیق و دوستانه با دخترتان بر قرار کنید. این کار همیشه آسان نیست، اما شدنی است. مثل یک دوست عاقل و صمیمی با دخترتان رفتار کرده و ضمن حمایت از وی، ذهن او را به‌سمت یافتن راه‌حل‌های مناسب برای مشکلاتش سوق بدهید. برنامه‌های مشترکی را طراحی و تنظیم کنید که می‌دانید دخترتان به آن‌ها علاقه دارد؛ البته دراین‌باره از او هم نظر بخواهید.

۳٫دختر هنگامی به مادر نزدیک می‌شود که احساس کند مادر، همان تصویر موردنظر از آینده‌ خودش است؛ پس اگر شما نسبت به خودتان نگاه مثبت و در زندگی‌تان عملکرد مناسبی داشته باشید، احتمال نزدیک‌شدن دخترتان به شما بیشتر خواهد بود. برای همین منظور لازم است از خودتان یک شخصیت قوی و با اعتمادبه‌نفس به دخترتان نشان دهید. برای خودتان ارزش قائل باشید و برنامه‌هایی برای رشد فردی داشته باشید.

۴. ضمن اظهار همدلی با دخترتان و انتقال این حس به او که مشکلش را درک می‌کنید، هرگز پدر را تخریب نکنید. بکوشید با توضیح دلایل رفتار پدر برای وی، موضوع را از یک مشکل شخصیتی به یک مشکل رفتاری تبدیل کنید؛ به نحوی که نه دخترتان تحقیر شود، نه پدرش.

لازم است دختر متوجه شود که گرچه رفتارهای پدرش صحیح نیست، اما هم او و هم پدرش انسان‌های خوب و ارزشمندی هستند. به او ویژگی‌های مثبت خودش و پدرش را یادآوری کنید. همچنین به او بگویید که این شرایط گذراست و قرار نیست تا پایان عمر او با چنین مشکلی درگیر باشد. درواقع در این مرحله هدف این است که مشکل از یک فاجعه فراگیر، ریشه‌دار و همیشگی به یک موضوع گذرا و سطحی تبدیل شود.

۵. دلیل رفتار پدر ممکن است نگرانی بیش‌ازحد او به‌خاطر سرنوشت دخترش باشد. سعی کنید با صحبت با همسرتان ضمن انتقال این موضوع که شما هم نگرانی‌های مشابه‌ای دارید، او را متوجه نکات مثبت دخترتان بکنید و از او بخواهید که نگرانی‌هایش را با شما در میان بگذارد تا با هم راه‌حل مناسبی پیدا کنید؛ درضمن به او یاد‌آوری کنید که دخترتان به داشتن یک رابطه خوب و امن با پدرش احتیاج دارد و چقدر این موضوع برایش مهم است.

۶. گاهی دلیل دیگر این رفتارها در پدرها احساس کنارگذاشته‌شدن و بی‌نقش‌بودن در تصمیم‌ها و وقایع تربیتی خانواده است؛ پس اول رفتارهای خودتان را بررسی کنید و اگر فکر می‌کنید طوری رفتار کرده‌اید که همسرتان نقش خودش را در این گونه موارد از دست داده است و عملا مرجع تصمیم‌گیری نیست، برای تغییر این وضعیت برنامه‌ریزی کنید. درباره آینده دخترتان با او صحبت کنید. دغدغه‌های او را واکاوی کنید. از او مشورت بخواهید و نظرش را مهم قلمداد کنید.

 

درمجموع با ایجاد و تقویت رابطه عاطفی با دختر و از سوی دیگر تلاش برای برقراری توازن میان پدر و دختر می‌توان مشکلات موجود را کاهش داد یا اثر منفی آن ‌را کنترل کرد.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :