پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۶

پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۶

پرسش۲۶:

در سن ۱۸ سالگی عقد کردم و با وجود بسیاری از مشکلات بعد از یک سال بالاخره با همسرم زیر یک سقف رفتیم ولی مشکلاتمان کمتر که نشد بیشتر هم شد. زندگیمان ۱۰ ماه بیشتر دوام نداشت و از هم جدا شدیم. الان دو سال از زمان جدایی من می‌گذرد و من تازه ۲۳ سال دارم. بعد از جدایی بلافاصله وارد دانشگاه شدم و الان هم‌زمان با درس کار هم می‌کنم. بعد از جدایی‌ام نتونستم با جنس مخالف رابطه برقرار کنم، حالا یا نتوانستم یا نخواستم اما دو ماه قبل از عید با آقایی به نام رامین آشنا شدم. همان اول از او پرسیدم که متاهل است یا مجرد و او گفت مجرد است. دو ماهی از رابطه‌مان گذشت اما او نمی‌دانست من قبلا ازدواج کرده‌ام.
رامین خیلی خوب بود و ما تقریبا هر روز از محل کارم تا منزل با هم می‌رفتیم و همه چیز ظاهرا مرتب بود. يك روز كه در راه خانه بوديم موبایل رامين زنگ خورد و من فهمیدم که یك خانم پشت خط است. اول گفت خواهرم بود وبعد که دید من باور نکردم، گفت چهار سال است که ازدواج کرده ولی هیچ‌وقت زنش را دوست نداشته. می‌گفت در زندگی‌اش اصلا شادي نبوده تا موقعی که با من آشنا شده.
خیلی تعجب کردم چون من هر موقع به او زنگ می‌زدم جواب می‌داد. حتی پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها که معمولا مردها با خانواده‌هايشان هستند. خیلی به من برخورد و همان‌جا از ماشینش پیاده شدم و رفتم و دیگر به تلفنش جواب ندادم. حتی نگذاشتم توضیح بدهد. يكي دو هفته بعد خانمی زنگ زد و گفت همکار رامین است و گفت رامین حال و روز خوبي ندارد. بعد هم گفت كه زن رامین اصلا به خودش و شوهرش نمی‌رسد و از وقتی رامین با تو آشنا شده كمي روحیه گرفته و مي‌خندد.
با اصرار با رامین قرار گذاشتم. خیلی با هم حرف زدیم و او التماس مي‌كرد كه کمکش کنم. من خیلی دوستش داشتم، او اولین کسی بود که بعد از طلاق توانسته بود با دلم راه بیايد.
الان دوباره رابطه‌مان مثل قبل شده، با این تفاوت که من می‌دانم دارم اشتباه می‌کنم ولی باز هم دارم ادامه می‌دهم. خواهش می‌کنم به من بگويید چه کار کنم؟

پاسخ:

شما در سن کم، ‌تجربه سنگین طلاق داشته‌ای که آسان نیست اما دختری بوده‌ای که این تهدید زندگی را، تبدیل به رشد و دانشگاه و کار و… کرده است. پس شما کیمیاگری بلدید، یعنی بلدید تجربه‌های سخت زندگی را به طلایی ناب در روحتان مبدل کنید. باید از این عطیه مراقبت کنید تا در مسیر زندگی سلامت روانتان را از دست ندهید. شما وارد رابطه‌اي شده‌اید به اين اميد که سرانجامی داشته باشد، اما وقتی متوجه شدید او متاهل است، نباید به او فرصت دوباره می‌دادید. آدم بی‌مسوولیتی که بعد از ۴ سال زندگی به قول خودش بی‌فایده، هنوز به این بی‌فایدگی ادامه می‌دهد، به نظر شما صلاحیت دارد که مورد اعتماد یک زن دیگر قرار بگیرد؟
غیرممکن است چنین مردانی زن خود را رها کنند. ده‌ها دلیل هم هست که این گزاره مرا تایید می‌کند. اینها ترسوتر از این هستند که تصمیمات بزرگ بگیرند، بنابراین شما می‌شوید یک رابین‌هود و زنگ تفریح ساده! می‌شوید جایی که می‌آید درددل کند، انرژی بگیرد تا برگردد به رابطه بی‌خود خودش. رابطه‌ای که یک زن دیگر در حال استثمار شدن است.
در جامعه ما راهکارهای مناسب برای بازگشت زنان و مردان مطلقه به چرخه طبیعی زندگی فراهم نشده اما این دلیل نمی‌شود دختران باهوشی مثل شما، بازی‌های خطرناکی کنند که نه از نظر روان‌شناسی مناسب است و نه مناسبات شرعی و عرفی لازم را دربر دارد.
نکته دیگر در این رابطه نقش واسطه‌گری همکار ایشان است که من را متعجب كرد. این مرد چطور مي‌تواند ترحم این همه زن را به سوی خود جلب کند، اما قادر نیست الگوی وابستگی ناسالم خودش را مدیریت کند؟ تمام مردان و زنانی که در رابطه ممنوعه خود این‌قدر رابین‌هود هستند و باشخصیت، مطمئن باشید در رابطه اصلی خود جلادی مخوف و بی‌دست و پا هستند. بر اساس مثلث کارپمن در روان‌شناسی، همیشه در روابط انسانی یک سه‌گانه‌ای شکل می‌گیرد که شامل قربانی، ظالم و ناجی می‌شود و هر کسی می‌تواند در سه مثلث مختلف در یک لحظه سه نقش را بازی کند. یعنی این آقایی که دارد از دوری شما می‌میرد، در جایی دیگر دارد یک زن را دیوانه می‌کند!
باهوش باشید و از بازی بیرون بیایید و مراقب باشید تصمیمات درست خود را به راحتی به وادی خطا نبرید.

پرسش۲۷:

در رابطه‌ای با آقایی نزدیک به رسمی شدن هستیم من سعی می‌کنم در شرایط مختلف اگر به‌خاطر کار زیادشون وقت کمتری برام میذارن و مثلا قرار دیدارمون کنسل میشه درکشون کنم و متوقع نباشم ولی من هر چقدر بیشتر درکش می‌کنم جز وظایفم می‌دونه و انگار کار مهمی نکردم و تا زمانی که گله بهش نکنم واکنش نشون نمیده. چکار کنم ؟ تو رو خدا راهنماییم کنید.

پاسخ:

درک نیاز مردان به جنگیدن در زندگی‌شون باعث می‌شه توقعات یک زن، واقعی‌تر شود منتها این بحث به معنی “نادیده گرفتن زن و احساس خطرناک اجحاف” نیست.
ما سه مفهوم داریم این‌جا که خوبه بهش توجه کنیم:
۱٫ مقاومت و سلیطه‌گری و ناسازگاری: با تندخویی و نحس‌بازی طرف مقابل را منترل کردن. مثلا بعضی‌ها با اخم و تخم طرف را به خیال خود تنبیه می‌کنند که معمولا هم بی‌اثر است و رابطه را تخریب می‌کند.
۲٫ سازگاری: گاهی اوقات درک کردن نه به قیمت نادیده گرفتن کامل خود، بالغانه صحبت کردن از حس‌های خود
۳٫ سازگاری بیش از حد: اصلا به روی خود نیاوردن و همه‌ش تقلا کردن تا طرف خجل شود و رفتارش را درست کند که خیلی خطرناکه و معمولا باعث سرخوردگی شما می‌شه.
ایشان هنوز رابطه را رسمی نکرده، کار زیاد و کنسل‌کردن‌ها اگر زیاد شده شاید نشان‌دهنده نوعی مقاومت RESISTANCE در ایشان است که ناخوداگاه داره از رابطه پا پس می‌کشد. منظورم اینه که حتی تا این حد نیز میشه بدبین شد و این شمایید که باید هشیارانه همه این گزینه‌ها را مقابلت ببینی و بررسی کنی. صحبت کردن بالغانه باعث می‌شه مرد بتونه خودش را تنظیم کنه. بهش بفرمایید که کنسل کردن قرارها باعث میشه فکر کنید اینقدرها مهم نیستید، اگر قراری می‌گذاره طوری بذاره که با کارهاش تداخل نورزه. این نمونه یک پیام سه قسمتی است: FACT+ FEELING+ OFFER
کتاب خوبی از زهره شیری هست موسوم به مهارت‌های گفت‌وگوی همسران که در سایت سازمان بهزیستی کل کشور قابل بارگذاری است.

پرسش۲۸:

مي‌خواستم بپرسم چرا اكثر روابط به جدايی ختم می‌شوند و بيشتر از چند ماه دوام نمی‌آورند؟ البته من معتقدم كه اگر آدم‌‌ها صبر داشته باشند و سعی کنند مشکلات را با گفت‌وگو برطرف کنند اين اتفاق نمي‌افتد. به نظر شما دليل اصلي اين مساله چيست؟

پاسخ:

روابط به هم می‌خوردند چون گاهی فکر می‌کنیم شبیه هم هستیم اما بعدا می‌فهمیم که هم‌سلیقه نیستیم و بلد هم نیستیم تفاوت‌ سلیقه‌ها را تحمل کنیم. گاهی مطمئن می‌شویم کسی مال ماست، از خود متشکر می‌شویم و توجه نمی‌کنیم که رابطه هم مثل گلدان نیاز به سرکشی هر روزه دارد و همه چیز بنا نیست مثل روزهای اول بماند.

باید فکر کرد و خلاقیت به خرج داد. گاهی اوقات در رابطه اتفاقاتی می‌افتد که قبلا برايمان پیش نیامده و آمادگی‌اش را نداشته‌ایم. مثلا استخدام یا مهاجرت یا فشار والدین روی رابطه‌مان اثر جدی می‌گذارد.

گاهی رابطه را زمانی آغاز می‌کنیم که كم‌سن و سال‌تر و پرخطاتر هستيم و وقتی مهارت و تجربیاتمان بیشتر می‌شود می‌فهمیم رابطه اشتباهی داریم و از روی وابستگی و کم‌فهمی یا حتی ترس در رابطه مانده‌ایم و می‌خواهیم به خود بیاییم و از بند خلاص شویم. می‌بینید که دلایل کم نیستند.

البته همیشه دلایل این‌قدر خوب نیستند. گاهی تنوع‌طلبی‌ها و خودخواهی‌هايمان روابط خوبمان را بد جلوه می‌دهند و می‌خواهیم به خواسته‌های غریزی خود نیز رنگ و لعاب و توجیهی بدهیم. به هر حال انسان فردیت‌یافته برای ماندن یا نماندن در یک رابطه باید دلیل داشته باشد.

پرسش۲۹:

دختری ۲۵ ساله و مجردم. حدود دو سال پیش با مردی در محیط کار آشنا شدم. حدود یک سال این آقا مدام پیامک یا زنگ می‌زد و می‌گفت که می‌خواهد با من رابطه داشته باشد؛ در صورتی که متاهل بود. من مدت یک سال طفره رفته ولی سرانجام خیلی زیاد به هم علاقه پیدا کردیم و به هم وابسته شدیم. حالا بعد از گذشت ۱۰ ماه از این قضیه او به من می‌گوید که مشکلاتی برایش پیش آمده که دیگر نمی‌تواند به رابطه‌مان ادامه دهد، ولی هنوز مرا دوست دارد و این کار را به خاطر آینده من کرده است…
من طاقت این دوری را ندارم. حتی خیلی از وقت‌ها فکر خودکشی هم به ذهنم می‌رسد، اما ترس از گناه نابخشودنی آن مانع می شود. نمی‌دانم این وضعیت تا کی ادامه پیدا کند و شاید روزی این گناه نابخشودنی را انجام دهم… از شما خواهش می‌کنم به من کمک و راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ:

تجربه بدی را دارید می‌گذرانید. احساس نفر دوم بودن و کنار گذاشته شدن، احساس خوبی نیست. متاسفم که با یک آدم شکارچی برخورد داشته‌اید. این شیوه نزدیک شدن و بعد به بهانه “سعادت تو” کنار رفتن دقیقا الگوی شکارچیان است و ضربه بدی به فرد وارد می‌کند. الان بهترین کار عقب‌نشینی است تا اوضاع آرام شود. سن مناسبی دارید برای ترمیم خود و تجربه یک رابطه واقعی خوب، نه رابطه ممنوعه!
عشق را دفعه بعد باید در جام طلا بنوشید؛ نه در آفتابه مسی (رابطه قبلی‌‌تان) به آن فکر نکنید و از چیزهایی که خاطرات‌تان را تداعی می‌کند، استفاده نکنید. برای تنظیم خواب و تپش قلب و… شاید لازم باشد کمک دارویی با نظر متخصص بگیرید. موضوع دیگری که از نامه شما می‌شود در یافت، این است که آدم راحت‌تر از آنی که فکر می‌کند، ممکن است در یک رابطه ممنوعه گیر بیفتد. شما در ابتدای تلاش مردی که از او حرف می‌زنید، برای برقراری رابطه مقاومت خوبی کردید، ولی جریانات درونی روانتان را دست کم گرفتید تا جایی‌ که کاملا در کشش احساسی افتادید که الان این‌گونه زجر می‌کشید. بعضی اعتقادات دینی باعث شد خودکشی نکنید و همین نوع اعتقادات می‌تواند کمکتان کند که وارد روابط ممنوعه نیز نشوید؛ یعنی سهم گزاره‌های اخلاقی و دینی در زندگی شخصی‌‌تان را خوب است حفظ کنید.
در ضمن، از کلاس سایه‌های شخصیتی ما می‌توانید استفاده کنید و ببینید چرا در رابطه ممنوعه گیر افتادید.

پرسش۳۰:

دختری هستم ۳۳ ساله که موقعیت علمی و شغلی خوبی دارم. از مدتي پيش یکی از همکارانم که بسيار ساکت و تودار بود به من توجه نشان می‌داد و من هم از او خوشم می‌آمد. بالاخره بعد از شش ماه یك حرکت انقلابی کردم و به او نشان دادم که نسبت به آشنایی بیشتر بی‌میل نیستم! او ابتدا تلفن غیرکاری‌اش را به من داد و سپس دیدارهای بسیار کوتاهي با هم داشتيم.
سه سال از اين ماجرا مي‌گذرد، ولي او هیچ قدمي برنداشته البته همیشه از من تعریف می‌کند و می‌گوید تو عالی هستی، اما دریغ از یک اقدام جدی!
دو تا خواستگار هم دارم که اگر اشاره کنم، جلو مي‌آيند. اما چرایی رفتار این آقا دارد مرا دیوانه می‌کند. نمي‌دانم درونش چه می‌گذرد؟

پاسخ:

داستان شما نمونه دقیق زندگی دخترانی است که در عرصه‌های کاری و علمی و درآمدی و… خوب می‌تازند اما در درک روابط انسانی بسیار ابتدایی رفتار می‌کنند.
من سیر منطقی نامه شما را بررسی می‌کنم:
• دختری با موقعیت خوب که در ابتدای این آشنایی، ۳۰ سالش بوده، یعنی سنی که یک دختر تحصیل‌کرده باید سر خانه و زندگی‌اش رفته باشد.
• انتظار داریم پسر در این سن و سال، بلوغ‌های خوبی را در کار، شخصیت و عواطف تجربه کرده باشد.
• پسر از ابتدا بلاتکلیف است. از این تیپ‌هایی که از دور خیلی شکارچی هستند اما از نزدیک مثل یه گربه ملوس باید سرشان دست کشید و ناگهان یادشان می‌آيد که دارند کار بدی می‌کنند! این دختر است که به جلو گام می‌گذارد که الزاما بد نیست و من آن را اقدامی خوب می‌بینم چون نویسنده این نامه به سمت شفافیت و رفع ابهام رفته است.
• از اینجا به بعد بازی دختر اشتباه می‌شود. آشنایی در این سن یعنی یك ماه يا دو ماه، نه سه سال.
• وقتی در زندگی جرات تصمیم‌گیری نداریم، انتظار گزافی است که دیگران برايمان تصمیم بگیرند زیرا آنها خودشان نیز بلاتکلیفند!
• وقتی داری دنبال “چرایی” می‌گردی، فرصت عالیِ لذت بردن از یک رابطه سالم را از دست مي‌دهي. در زندگی چیزهایی پیش می‌آید که چرایی‌اش را سال‌ها بعد می‌فهمی، الان باید از آن عبور کنی. درست مثل اين‌كه وقتي در اتوبان تصادف می‌کنیم باید سریعا تغییر مکان دهیم تا ماشین‌های بی‌خبر اشتباهی تصادف وحشتناک‌تري را موحب نشوند!
• به احتمال قوی او یک ارتباط جدی دارد که در حال پیشروی به سمت ازدواج است و شما نقش زنگ تفریح را براي او دارید تا او به تمدد اعصاب بپردازد.
اگر چند هفته درد بکشید خیلی بهتر است که خواستگارهای امروز و موقعیت‌های خوب زندگیتان را از دست بدهید. ترک اعتیاد عاطفی کنيد و به آرامش برگرديد.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code