پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۲

پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۲

پرسش۶:

دختری ۲۶ساله هستم که نسبت به تمام پسرها شکاک شده‌ام. به همین دلیل از این موضوع خیلی اذیت می‌شوم. لطفا مرا راهنمایی کنید.

پاسخ:

اینکه می‌گویید به تمام پسرها شک دارید، یک تحریفِ شناختی است. احتمالا در زندگی خودتان یا اطرافیانتان اتفاق ناگواری افتاده است و شما شاهد برخی از کارهای ناشایست بعضی از پسران بوده‌اید که می‌توانم با اطمینان بگویم تعدادش به انگشتان دست هم نمی‌رسد؛ ولی شما آن‌ها را به همه پسرها تعمیم می‌دهید.

حتی بعضی‌اوقات انسان ممکن است از مکانیسم دفاعی فرافکنی استفاده کند؛ یعنی کار خلافی را که خود انجام داده است، به دیگری نسبت دهد. این قضیه مثل این است که با دیدن فردی که دزدی می‌کند، بگوییم همه دزد هستند و یا یک نفر که دروغ می‌گوید، بگوییم همه مردم دروغ می‌گویند.

طبیعی است که این‌گونه تعمیم‌دادن از خطاهای فکری محسوب می‌شود و اصلا نمی‌توان به آن اعتنا کرد؛ بنابراین باید به شما عرض کنم که شاید عمل ناشایستی از خود شما سر زده است که برای اینکه کم‌رنگ و سرکوبش کنید، آن را به دیگران نسبت می‌دهید تا شاید کمتر دچار عذاب وجدان در تصمیم‌گیری‌تان باشید. به همین خاطر است که توصیه می‌شود با بازنگری چگونگی شکل‌گیری این باورهای نادرست در خود به تصحیح آن بپردازید و بدانید آدم‌های خوب دیگران را خوب می‌بینند.

پرسش۷:

پسری ۲۴ ساله هستم که ازلحاظ احساسی، گذشته پرفرازونشیبی و پراندوهی را تجربه کرده‌ام. هم‌اکنون ترم آخر مهندسی مکانیک هستم و مدتی است به دختری در دانشگاهمان علاقه‌مند شده‌ و درمورد او پرس‌و‌جو کرده‌ام و متوجه شده‌ام که او دختر باوقاری است و با جنس مخالف به این سادگی‌ها ارتباط برقرار نمی‌کند.

باتوجه به اینکه او در رشته دیگری تحصیل می‌کند، امکان برقراری ارتباط به بهانه سوالات درسی وجود ندارد. به همین‌خاطر نمی‌دانم چگونه و با چه طرز بیانی، علاقه‌ام را به او بیان کنم تا بتوانم بیشترین تاثیر را در ذهن او بگذارم و احتمال اینکه پاسخ مثبت بگیرم را افزایش دهم؛ درضمن فرصت زیادی ندارم و باید هرچه زودتر با او صحبت کنم.

چون من در ترم آخر هستم و بعد از اتمام درسم به احتمال زیاد نمی‌توانم او را پیدا کرده و درمورد احساسم صحبت کنم. البته از طرز نگاهش احساس می‌کنم که او هم به من علاقه‌مند باشد و یا حداقل اینکه توجهش به من جلب شده باشد. لطفا به من بگویید چه‌کار کنم تا او را از دست ندهم.

پاسخ:

نوشته‌اید ازلحاظ احساسی گذشته پرفرازونشیبی داشته‌اید که به‌قول خودتان پر از غم و اندوه بوده است. شاید در موارد پیشین هم علت برخی از سردرگمی‌هایتان همین وضعیتی باشد که اکنون ازلحاظ احساسی دارید. این ناتوانی تصمیم‌گیری باعث شده است که روابط گذشته شما نیز به ناکامی بینجامد و شما را گرفتار غم و شاید افسردگی کند.

بنابراین به شما توصیه می‌کنم به‌هیچ‌عنوان تعلل نکنید. اگر احساسی نسبت به طرف مقابل دارید، این احساس را محترم بدانید و با تحقیقات مختصر اگر به اینجا رسیدید که شرایط اولیه را برای هماهنگی با شما دارد، احساستان را با او مطرح کنید. در گام اول بهتر است شخص دیگری را در دانشگاه بیابید که فکر می‌کنید برای طرف مقابلتان قابل‌اعتماد و باارزش است.

مثلا استادی که مورداعتماد او و شماست و آن‌وقت از او بخواهید که طرف مقابلتان را از احساس شما مطلع کند و نظر کلی‌ وی را درمورد شما جویا شود و درصورتی‌که او نیز احساسی به شما داشت و یا مانعی برای شروع بررسی فرایند ازدواج وجود نداشت، آنگاه به‌صورت رسمی نظر خودتان را با وی مطرح کنید و اجازه بگیرید که خانواده شما در جریان قرار بگیرند و طبیعتا خانواده‌تان گام‌های بعدی را برای خواستگاری و آشنایی بردارند.

اما اگر چنین فردی را نیافتید، شخصا دست‌به‌کار شوید و صریح و قاطعانه و درعین‌حال صمیمانه در یک موقعیت مناسب احساستان را با او مطرح کنید و به او زمان بدهید؛ مثلا بعد از سه روز از او مجددا نظرش را بپرسید و مطمئن شوید. اگر موضوع را صریح و قاطع و صمیمانه مطرح کنید، نه‌تنها اثر منفی در ذهن او نخواهید داشت، بلکه ذهنیت مثبتی نیز در ذهن او ایجاد خواهید کرد.

چون قبل از هر اقدامی برای طرف مقابل احترام قائل شده‌اید. هرقدر معطل کنید و این احساس سرکوب شود، جز اینکه موقعیت را از دست بدهید، نتیجه‌ای نخواهید گرفت و آن‌وقت است که خودتان را سرزنش می‌کنید؛ درنتیجه اعتمادبه‌نفستان پایین می‌آید؛ پس هرچه زودتر تصمیمتان را عملی کنید.

پرسش۸:

دختری ۳۰ ساله هستم که ۴ سال است با خانواده به تهران مهاجرت کردم. تقریبا حدود ۲ سال پیش با پسری که ۱ سال از خودم کوچک‌تر بود، در دنیای مجازی آشنا شدم و بعد از آن کم‌کم با هم ارتباط برقرار کردیم. اوایل فقط خیلی معمولی با هم صحبت می‌کردیم، اما بعد از مدتی ناگهان به خود آمدم و متوجه شدم که به‌شدت به او وابسته شده‌ام.

اما الان بعد از ۲ سال آن پسر به‌راحتی توانست مرا کنار بگذارد. درست است که ارتباط ما فقط در دنیای مجازی بود، اما شبانه‌روز خاطرات زیادی برای هم ساختیم. به نظر همه اطرافیان و دوستانم مسخره می‌‎آید و درک نمی‌کنند که من به‌شدت به او وابسته شده‌ام.

ازنظر من رابطه‌ام با او واقعی بوده و به همین دلیل در حیرتم که چطور به‌راحتی من را فراموش کرد. بعد از این اتفاق من خیلی احساس بی‌ارزشی و پوچی می‌کنم و به‌شدت افسرده‌ام. من راه‌حل‌های شما را می‌دانم، اما هیچ‌کدام دوای دردم نمی‌شوند … نمی‌دانم همه راهی را امتحان می‌کنم. فقط می‌خواهم دیگر گریه نکنم و او را فراموش کنم، اما نمی‌شود. لطفا بگویید با این غرور شکسته‌ام چه‌کار کنم؟

پاسخ:

بحث شکست عاطفی در سال‌های اخیر شیوع یافته و نحوه مقابله با آن در چند شماره تبیین شده است، اما بهتر است به نکات زیر دقت کنید:

  1. لازم است از اتفاق این امر پیشگیری شود. مراقب باشید که بدون محابا خودتان را در یک سیر پرشیب جریان‌های عاطفی قرار ندهید و بسیار باملاحظه و بااحتیاط در مسیر رابطه قدم بردارید تا هرلحظه که احساس کردید باید خداحافظی کرده و رابطه‌تان را تمام کنید، با کمترین هزینه بتوانید این کار را انجام بدهید.
  2. بررسی کنید که چه عواملی باعث شده است که این رابطه به بی‌سرانجامی برسد؛ مثلا عدم‌آگاهی از نحوه پیشبرد رابطه، سرمایه‌گذاری و هزینه‌کردن بیش‌ازحد عاطفی، مثلا خرج‌کردن‌های افراطی، تفریح‌های بدون حدومرز و کلا همه زندگی‌ را در او دیدن.
  3. رابطه‌های بدون زمان بسیار افراد را درمعرض شکست عاطفی قرار می‌دهد؛ مثلا اینکه گفته شود «فعلا با هم باشیم تا ببینیم چه پیش می‌آید.»
  4. در برقراری رابطه با افرادی که از ابتدا می‌گویند که قصد ازدواج ندار و تشکیل خانواده ندارند، باشید؛ چراکه عدم توجه به این موضوع احتمال شکست عاطفی را بالا می‌برد؛ چون نوعی وابستگی ایجاد می‌شود که نتیجه‌ای نخواهد داشت.
  5. اگر بعد از شکست عاطفی در بحران هستید، مثلا نشانه‌های افسردگی و اضطراب شما در حدی است که شما را از درس و کار انداخته است، باید از متخصص کمک بگیرید.
  6. سعی کنید به‌دنبال راهکاری برای برگشت طرف مقابل نباشید؛ چون ممکن است ناکامی‌های بیشتری برای شما ایجاد شود که بحران را جدی‌تر کند. سعی کنید با انجام سوگواری در این شکست، بپذیرید که این رابطه تمام شده است و برگشت‌ناپذیر است.
  7. توانمندی‌های خود را بالا ببرید؛ مثلا در کلاس‌های هنری، سخنوری یا بیان احساس و … شرکت کنید؛ چراکه این کار می‌تواند ضمن اینکه شما را از تفکر شکست عاطفی گذشته خلاص کند، در موفقیت برای رابطه‌های بعدی یاری‌تان کند.
  8. به گذشت زمان اعتقاد داشته باشید؛ چون زمان به شما کمک خواهد کرد تا بهتر بتوانید با این موضوع کنار بیایید.

دعاگو برای آرامش شما هستم.

پرسش۹:

دختري۲۷ساله با مدرک ليسانس معماري هستم که در خانواده‌اي متوسط ازنظر اقتصادي و مذهبي به دنيا آمده‌ام. من در هيچ‌یک از مسائل زندگي، جز برقراری رابطه عاطفی با جنس مخالف، مشکل چندانی ندارم. درواقع اگر با آقایی همکار يا همکلاسي باشم، بسيار اجتماعي هستم و حتي دوستی با آن‌ها دارم.

اما به‌محض اینکه احساس کنم کسي به من علاقه‌مند است، خودم را عقب مي‌کشم و جالب اینجاست که در مواردی خودم متوجه این موضوع نمی‌شوم، چون همه را به چشم همکار يا دوستِ صِرف می‌بينم و درحقیقت موضوع علاقه‌مندی را از زبان ديگران مي‌شنوم.

صادقانه بگویم در تمام زندگي‌ام ۳بار آن هم به صورت يک‌طرفه، البته به تصور خودم، به کسی علاقه‌مند شده‌ام؛ اما هيچ‌وقت به خودم اجازه نداده‌ام به‌خاطر غرور يا اعتبار خانوادگي يا مسائل اعتقادي خودم کسي متوجه شود و هميشه ترجیح دادم علاقه‌ام را سرکوب کنم. براي اينکه خودم را متقاعد کنم، به این فکر کردم که اگر کسي خواستار من باشد، خودش جلو مي‌آید.

پس حتما اين احساس من يک يک‌طرفه بوده است. از طرفی دوستانم هم معتقدند یا من متوجه نمي‌شوم يا خودم طوری رفتار می‌کنم که کسي خودش جرئت نمی‌دهد درمورد مسائل عشقی و عاطفی با من صحبت کند. رفتار من در مقايسه با اطرافيانم که اين‌گونه رابطه‌ها را دارند، انگار نوعی ناهنجاري است.

مثلا بسیاری از دوستانم از دوران ابتدايي تغییرات روحی و روانی داشتند و تفکرات دوران کودکی را کنار گذاشتند و حتی به ازدواج فکر می‌کردند، بسیاری دیگر از دوستانم در سنین پایین ازدواج کردند و معتقدند، آن‌ها هستند که انتخاب مي‌کنند با چه کسي ازدواج کنند.

آيا ازنظر شما من رفتاري غيرطبيعي دارم و بايد کاري کنم يا اینکه در مسير درست هستم و از ارتباط دوستانه جلوگيري مي‌کنم؟ من حتي درمورد ازدواج هم دچار مشکل هستم؛ چون بعضي‌ها تمایل دارند من خیلی مذهبي باشم يا بعضي‌ها دوست دارند عقايد باز داشته باشم که با عقايد شخصي خودم سازگار نيست. لطفا راهنماييم کنيد.

پاسخ:

یکی از علائم بهداشت روانی این است که هویت و شخصیتمان فاصله زیادی نداشته باشد. اگر شخصیت را مجموعه رفتار، افکار، عادات و تمایلاتی بدانیم و هویت را خودِ واقعی فرد بدانیم که هرآنچه هست را بپذیرد و از درون خود آگاه باشد، می‌توان نتیجه گرفت وقتی حالمان خوب است و ادا درنمی‌آوریم و هرآنچه را که دوست داریم و هستیم، همان را مطرح می‌کنیم و درپی متفاوت جلوه‌دادن خود نیستیم.

شما ۲۷ سال تجربه زندگی دارید و درصورتی‌که تمایل به ازدواج دارید، باید این نکته را درنظر بگیرید که اگر کسی به شما پیشنهاد ازدواج داد، نباید به گونه‌ای بازی کنید که طرف مقابل تکلیفش با تو معلوم نباشد و یا به گونه‌ای موضع بگیری که یا هیچ‌کس جرئت نکند به شما پیشنهاد ازدواج بدهد و یا اگر پیشنهادش را مطرح کرد، پشیمان شوید و رابطه را قطع کنید. اگر واقعا دوست دارید به شما پیشنهاد ازدواج داده شود، زمینه را برای این کار مهیا کنید و اگر واقعا شخص پیشنهاددهنده شرایط مورد رضایت شما را نداشت، صریح و قاطعانه عذرخواهی کنید و جواب رد بدهید.

شدیدا تاکید دارم که پیش‌قدم‌شدن برای دوستی را قبول ندارم و فقط پیشنهاد ازدواج را بهتر و منطقی‌تر می‌دانم. نکته قابل ذکر دیگر آن است که اگر احساس می‌کنید نسبت به ازدواج، احساس منفی دارید و با جنس ‌مخالف با باوری منفی برخورد می‌کنید و درکل پیشنهادها را مثبت تلقی نمی‌کنید، باید گذشته خود را بررسی کنید و ببینید بر اثر چه اتفاقی این دید منفی را نسبت به جنس مخالف پیدا کرده‌اید. شاید خاطرات یا رفتارهایی خاص را به همه مردها تعمیم می‌دهید. به تمام این موارد خوب فکر کنید و اگر به نتیجه نرسیدید، حتما با یک روان‌شناس مشورت کنید. حتما تکلیف خودتان را روشن کنید. اگر مذهبی هستید یا نیستید، ظاهری شفاف از خودتان ارائه دهید تا دیگران هم متوجه شوند که مذهبی‌ها باید به‌سمت شما بیایند یا غیرمذهبی‌ها.

از خداوند برایتان خیر می‌خواهم.

پرسش۱۰:

وقتی دانشجوی سال سوم بودم، با دختری در دانشگاه آشنا شدم و به وی علاقه شدیدی پیدا کردم، اما درمورد این موضوع با هیچ‌کس صحبت نکردم؛ درحالی‌که هم‌زمان با من یکی دیگر از پسرهای دانشگاهمان به وی علاقه‌مند شد و کار به‌جایی رسید که هر دو بر سر جلب‌نظر آن دختر رقابت داشتیم، اما آن پسر سعی کرد با او از در دوستی وارد شود.

درحالی‌که من می‌خواستم هدف نهایی‌ام را که خواستگاری و ازدواج بود، با وی درمیان بگذارم. گرچه تلاش بسیاری کردم که با آن دختر صحبت کنم، اما ظاهرا هم خودش و هم تحت‌تاثیر حرف‌های طرف مقابلش حاضر به دیدن و صحبت‌کردن با من نشد. ازآنجایی‌که من و آن دو نفر هفته‌ای دو روز با هم کلاس داشتیم و در راه بازگشت مسافتی را نیز با یکدیگر هم‌مسیر بودیم، می‌دیدم که آن‌ها با هم و درکنار هم می‌روند.

درحالی‌که ‌من تنها و در حسرت جلب رضایت آن دختر بودم. بعد از مدتی از وی شنیدم، او هم‌کلاسی‌اش را به‌عنوان مرد زندگی‌اش انتخاب کرده است؛ درحالی‌که من فکر می‌کنم آن پسر تنها یک دوست موقت برای وی بوده است. درهرحال بعد از این جریان خیلی از نظر روحی آسیب دیدم و بعد از اینکه قبول کردم که دیگر نمی‌توانم با او ازدواج کنم، تا حدود یک سال از آن مسیر مشترکمان می‌گذشتم و به یاد او گریه می‌کردم.

اگرچه ۳ سال از آن موضوع گذشته است و من دانشگاه را تمام کرده‌ام و به سربازی رفته‌ام و مدتی دوران سختی را دور از خانواده خود گذراندم، اما حالا باز هم یاد گذشته‌ها می‌افتم و افسوس آن روزها را دارم. الان از این ناراحت هستم که من به حریم شخصی آن دختر احترام گذاشتم و با نجابت سعی کردم علاقه‌ام را به وی ابراز کنم؛ درحالی‌که متوجه شدم کسانی که این موارد را رعایت نمی‌کنند و به‌اصطلاح، از در دوستی با طرف مقابل وارد می‌شوند، موفق‌ترند.

گرچه بسیاری از هم‌کلاس‌هایم به‌خاطر این موضوع مرا تحسین کرد‌ه‌اند، اما به من بگویید چه کنم تا برای همیشه خاطره آن دختر را از ذهنم پاک کنم؟

پاسخ:

در مواقعی که شکست عاطفی ایجاد می‌شود، طبیعی است که باید زمان لازم را برای پذیرش شکست عاطفی مدنظر داشته باشیم، اما وقتی شما ۳ سال است که درگیر این شکست و ناکامی هستید، لازم است به‌صورت تخصصی وارد درمان شوید و با مراجعه به یک روان‌شناس متعهد و متخصص، به درمان بپردازید. اما در ادامه سعی می‌کنیم به مواردی اشاره کنیم که شاید بتوانند در این زمینه به شما کمک کنند:

  1. این باور که کسانی که با جنس مخالف دوست شده‌اند، موفق‌ترند، یک تحریف شناختی و باوری غلط است؛ چون نه‌تنها هیچ تحقیق و کار علمی این موضوع را تایید نکرده‌اند، بلکه برطبق پژوهشی که در ایران انجام شده است، کسانی که با جنس مخالفشان دوست شده‌اند، نسبت به کسانی که درگیر این مسائل نبوده‌اند، اضطراب و افسردگی بیشتری دارند؛ پس باورتان را عوض کنید و از اینکه حدوحدودتان را رعایت کردید، ناراحت نباشید.
  2. برای اینکه فکر این دختر خانم از ذهن شما پاک شود، حدود ۴۰ روز، هر روز ۱۵ دقیقه فقط به آن دختر فکر کنید و حتما افکارتان را بنویسید و درنهایت هربار ۱۰ مرتبه آن را بخوانید و بعد نوشته‌هایتان را پاره کنید و دور بریزید. این تکنیک «واکنش وارونه» نام دارد؛ یعنی مثلا اگر به شما بگویم: «به یک خرس قطبی سفید فکر نکن»، طبعا در ذهن شما یک خرس قطبی سفید شکل می‌گیرد؛ درحالی‌که وقتی پنجره ذهنتان را باز بگذارید، افکار مزاحم کمتر به ذهنتان نفوذ می‌کنند.
  3. اجازه بدهید تجربه‌های دیگری در زندگی‌تان شکل بگیرد؛ یعنی اگر افرادی به شما معرفی شدند یا ازنظر خودتان با مورد مناسبی آشنا شدید، حتما آن‌ را بررسی کنید و خودتان را در انحصار و زندانی تجربه قبلی خود نکنید.
  4. باور خودتان را که حتما راه سعادتمندی زندگی‌تان در ازدواج با آن دختر خانم بوده است، عوض کنید. شما علی‌رغم اینکه به آن دختر نرسیده‌اید، می‌توانید سعادتمند باشید. این یک فرایند است و در این سیر همه می‌توانند با آنچه دارند احساس آرامش و موفقیت کنند و هیچ الزامی نیست که بدون دستیابی به خواسته خود، خوشحال و سعادتمند نشوید.
  5. انتقال و ابراز احساس و صمیمیت را به نزدیکان و دوستان و اقوامتان بیشتر از پیش کنید و بگذارید این نوازش‌های عاطفی و محبت جریان پیدا کند و ضمن اینکه به آرامش می‌رسید، می‌توانید مجددا عاشق شوید.

مطمئن باشید خوبی‌ها و خوب‌ها فراوانند. نباید فرصت‌هایتان را از دست بدهید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۴

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code