پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۱۰

پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۱۰

پرسش۴۱:

با پسری مطلقه قرار ازدواج گذاشته بودم. من ۳۲ ساله هستم و او ۲۹ سال دارد. ما به مدت هفت ماه با هم در ارتباط بوده و تمام جوانب را هم در نظر گرفته بودیم. وقتی با او راجع به تفاوت سنی‌مان حرف زدم، او گفت که خانواده‌اش مخالفتی ندارند؛ به همین دلیل او به سراغ کارهایش رفت تا مقدمات ازدواج را مهیا کند و من هم به دنبال خرید جهیزیه بودم. البته مادر من در جریان رابطه ما بود و ما هم رابطه سالمی داشتیم. حالا چندروز است که رابطه‌اش را با من قطع کرده است و می‌گوید مادرش مخالف این ازدواج است! و به‌راحتی تمام قول‌و قرارمان را زیرپا گذاشت؛ در صورتی که تا آن زمان به من حتی اجازه نداده بود درباره خواستگاران دیگرم فکر کنم. حالا هم با تمام آن دلگرمی‌ها و علاقه، کاملا با من غریبه شده است. به نظر شما من باید چه کنم؟

پاسخ:

مسئله ازدواج یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین بخش‌های زندگی هر فرد است که باید کمال دقت و توجه را به آن داشت. خوشبختانه شما در سنی هستید که باید تا حدود زیادی براساس منطق برای ازدواج تصمیم بگیرید و نه احساس؛ پس می‌توانید به همه جوانب ازدواجتان عاقلانه توجه کنید. چند مورد مهم که در ازدواج شما با این آقا به عنوان زنگ خطر می‌تواند درنظر گرفته شود، تفاوت سنی شما و طلاق او است. علت طلاق او چه بوده است؟ آیا مشکل از او بوده یا طرف مقابل؟ تا چه اندازه به او برای شروع زندگی مشترک مجدد ایمان دارید؟ و…
ضمنا تفاوت سنی هم مسئله بسیار مهمی است. معمولا تفاوت سنی و بزرگ‌تر‌بودن خانم از آقا تا دو سال قابل قبول است و نمی‌تواند مشکل‌ساز باشد، ولی بیش‌از دو سال تفاوت به مرور زمان مشکلات عمده‌ای را به وجود خواهد آورد؛ مشکلاتی از قبیل نداشتن تکیه‌گاه، چون معمولا زمانی که خانم‌ها تفاوت سنی بیشتری دارند، نقش مادر را برای همسرشان ایفا می‌کنند و دیگر نمی‌توانند به او تکیه کنند. این زنان به جای دریافت حمایت معمولا حامی هستند و مسئولیت‌های عمده‌ای را به دوش می‌کشند و به مرور زمان از همسر خود بسیار شکسته‌تر می‌شوند. این مسئله هم زنگ خطر بسیار مهمی است و نمی‌توان از آن به‌راحتی گذشت؛ چون خیلی از این ازدواج‌ها منجر به طلاق و جدایی شده است؛ چون مرد مدام در حال انتقاد از وضع ظاهری همسرش است و خود را بهتر و جوان‌تر می داند و گاهی حتی به این باور می‌رسد که می‌تواند موقعیت‌های بهتری داشته باشد. شاید اتفاقی که افتاده فرصت مناسبی باشد تا بهتر و بیشتر فکر کنید و تصمیم مناسبی در رابطه با ازدواجتان بگیرید؛ پس از عدم توجه او ناراحت و نگران نباشید.

 

پرسش۴۲:

• من سه سال پيش با همكارم وارد رابطه عاطفي شدم. ما به هم علاقه داریم، ولی به این دلیل كه اولويت‌هاي زندگي‌مان فرق دارد، الان سه ماه است كه از هم جدا شده‌ايم. اما وقتي من در محل كار او را مي‌بينم، خيلي اذيت مي‌شوم. از طرفی هم امكان تغيير محل كارم برایم وجود ندارد و من به خاطر این شغل از شهرستان به تهران مهاجرت کرده‌ام. چه بايد بكنم؟

پاسخ:

اینکه سه ماه است شما از رابطه عاطفی خود بیرون آمده‌اید، مشخص می‌کند که هنوز احساسات و هیجان‌های شما تازه هستند و تا حدی طبیعی است که با دیدن او، آشفته و ناراحت شوید، اما شدت این ناراحتی مهم است؛ اگر ناراحتی در حدی است که عملکرد شما را مختل کرده و افکار مزاحم و مقایسه‌گر را به ذهن شما وارد می‌کند و شدت این احساسات نسبت به روزهای اول قطع ارتباط کاهشی نداشته است، بهتر است از یک درمانگر کمک تخصصی دریافت کنید.
به این موضوع توجه کنید که شما این جدایی را چطور تفسیر می‌کنید و آیا آن را به دوست‌داشتنی‌بودن یا نبودن خود یا ارزشمند‌بودن یا نبودن خودتان ربط می‌دهید؟ چرا که بنا به نظر درمانگران شناختی، نوع نگاه و تفسیر شما نسبت به یک اتفاق بسیار می‌تواند بر روی احساسات و رفتار شما اثر گذار باشد.
از آنجا که فرمودید به دلیل اولویت‌های متفاوتتان در زندگی تصمیم به این جدایی گرفته‌اید، مشخص می‌شود که تصمیمتان بر اساس شناخت و دلایل منطقی بوده است و بعد از تلاش برای تطبیق و سازگاری با هم به این نتیجه رسیده‌اید.
در خصوص شرایط احساسی که تجربه می‌کنید به این نکات زیر توجه کنید:
۱- قطعا عبور از این مرحله و رسیدن به پذیرش واقعیت، روزهای سخت و ناراحت‌کننده‌ای را به همراه دارد. با توجه به اینکه هر روز همدیگر را می‌بینید، گذر از این مرحله کمی دشوار‌تر هم خواهد شد. در نظر داشته باشید که تجربه عواطفی مثل غم (چرا این اتفاق برای من افتاد؟) ،خشم (چرا برای به‌دست‌آوردن من تلاش نکرد؟)، ترس(اگر همیشه تنها بمانم چه کنم؟)، پشیمانی (ای‌کاش‌ها و اگر‌ها) و دلتنگی (با دلتنگی چکار کنم؟)… بخشی از حقیقت ماجراست و فراری از آن نیست؛ پس این افکار را به چالش بکشید، اعتبار آن‌ها را زیر سوال ببرید، احساسات ناشی از آن‌ها را بپذیرید و با خود همدلی کنید. تمرکز بر لحظه حال و نظاره‌کردن آنچه درون شما اتفاق می‌افتد، کمک می‌کند که بدون اجتناب و کناره‌گیری از این جدایی عبور کنید.
۲- خود را به‌خاطر تجربه احساساتی مانند، غم، ترس، ناراحتی و دلتنگی و …. سرزنش نکنید.
۳- هر زمان که افکار سرزنشگر به ذهن شما حمله کرد، با یادآوری دلایل جدایی خود و همچنین پذیرفتن احساساتی که دارید تجربه می‌کنید، با خود گفت‌وگو کنید تا این صدای سرزنشگر کاهش یابد.
۴- اگر خاطراتی به ذهن شما خطور کرد، بدانید که طبیعی است و قرار نیست این خاطرات از ذهن شما پاک شوند. شما در طول زمان تجربیات خوبی با هم داشتید که لذت آن لحظات را برده‌اید و طبیعی است که دلتنگ آن لحظات شوید. بعد از گذشت زمان کم‌کم بار احساسی این خاطرات کمتر می‌شوند؛ به‌طوری‌که یادآوری آن‌ها اخلالی در عملکرد شما ایجاد نخواهد کرد.
شما این مهارت را پیدا می‌کنید که با توجه به اینکه خاطرات پاک نمی‌شوند، احساسات منفی خود را ببینید و مدیریت کنید.
۵- بعد از اینکه به قدر کافی با خود خلوت داشتید و سهم خود را در این رابطه و این جدایی مسئولانه پذیرفتید، حلقه‌های ارتباطی دوستان می‌تواند به شما کمک کند تا احساس تنهایی نکرده و احساس ارزشمندی خود را حفظ کنید و به این باور برسید که این فرد تنها کسی نبوده و نخواهد بود که شما با او در ارتباط و به او علاقه‌مند بودید. حتی اگر حسی مشابه را دوباره تجربه نکنید، به این معنی نیست که رابطه خوبی را مجددا تجربه نخواهید کرد.
۶- بعد از اینکه از مراحل اولیه تجربه هیجانی این اتفاق عبور کردید، از تفریح و فعالیت‌های لذت‌بخش غافل نشوید و آن‌ها را جزو برنامه‌های زندگی خود قرار دهید.

 

پرسش۴۳:

حدود سه سال است که با آقايي آشنا شده‌ام. او آدم خوبي است، اما به‌شدت تحت امر و کنترل خانواده‌اش است. چند ماه است كه او موضوع را با خانواده‌اش در میان گذاشته و دو ماه پيش هم آن‌ها برای خواستگاري به منزل ما آمدند.
من ٣٤ساله هستم و او ٤٠ سال دارد. من از ابتدای آشنایی با صداقت کامل تمام مسائل زندگی‌ام را با او درمیان گذاشتم. متاسفانه پدر من فوت كرده و برادر بزرگم هم به علت اعتیاد و مشكلات روحي از همسرش جدا شده است؛ اما چون او خانواده سخت‌گیری دارد، به من گفت که در هنگام خواستگاری قضيه طلاق برادرم را مطرح نکنم. من خیلی اصرار داشتم که دروغ نگويیم، اما او گفت که خانواده‌اش را می‌شناسد و بهتر است این موضوع فعلا مسکوت بماند. از طرفي هم در جلسات آشنایی خانوادگی ما برادرم حضور نداشت، چون خيلي اهل آبرو‌داري نيست و خانواده او هم به به شدت روی این گونه مسائل حساس هستند و در صورت بازشدن موضوع، حتما برای تمام‌کردن این رابطه تلاش خواهند کرد.
حالا من از بلاتكليفي خسته شده‌ام و طرف مقابلم هم مي‌گوید «اين بلاتكليفي تقصیر برادر توست و من نمی‌دانم به خانواده‌ام چه توضیحی بدهم!» من بارها به او گفته‌ام که می‌تواند این رابطه را همین حالا تمام کند، چون الان سه سال است که ما درگير اين قضيه هستیم؛ ولي او نه رابطه را تمام مي‌كند و نه برای ادامه رابطه تلاشی دارد. واقعا به ستوه آمده‌ام. لطفا بگويید چه كنم ؟

 

پاسخ:

صداقت شما بسیار قابل‌تحسین است و شما نباید به‌هیچ‌وجه بابت این قضیه ناراحت باشید. در مورد عدم گفتن حقیقت در رابطه با برادرتان بنابر تصمیم خواستگارتان، شاید بهتر بود شما روش خودتان که همان صداقت است را ادامه می‌دادید و حقیقت را به خانواده ایشان می‌گفتید؛ چون دیر یا زود آن‌ها متوجه خواهند شد و این مسئله ممکن است برای شما مشکل‌ساز شود. به شما پیشنهاد می‌کنم از خواستگارتان بخواهید که حقیقت را تمام و کمال برای خانواده‌اش تعریف کند و بعد آن‌ها خودشان تصمیم بگیرند و شما را هر چه زودتر از این بلاتکلیفی برهانند. به خواستگارتان این آگاهی را بدهید که بعد از ازدواج احتمال مشکلات گسترده از طرف خانواده ایشان وجود دارد و آن‌ها دیگر به شما اعتماد کافی نخواهند داشت و مدام تصور می‌کنند که چیزی را از آن‌ها پنهان کرده‌اید. صداقت بهترین روش در زندگی‌ است؛ حتی اگر به ضررتان باشد؛ البته شما با صداقتی که دارید، هیچ‌گاه ضرر نخواهید کرد.

پرسش۴۴:

– چطور بفهمیم کسی عاشق ماست یا وانمود می‌کند که ما را دوست دارد و نشانه‌های عاشق واقعی چیست؟ سوال بعد هم این است چطور عشقمان را به طرف مقابلمان ابراز کنیم تا از طرف او پذیرفته شود؟

پاسخ:

در ابتدا باید پرسید تعریف خودتان از عشق چيست؟ عشق معانی و زوایای مختلفی دارد و ممکن است هر کدام از ما تعاریف متفاوتی از آن را در ذهنمان داشته باشیم. به طور مثال، اگر از شما بپرسم عشق یعنی چه، ممکن است این‌طور بيان كنيد كه «عشق یعنی تا ابد به پای کسی‌ماندن»، ولی از نظر دوست شما، «عشق هر روز کلمات پر از مهر و محبت به‌زبان‌آوردن» باشد؛ پس عشق بی‌نهایت تعریف دارد، ولی اینکه شما چطور تعبیرش می‌کنید و دوست دارید طرف مقابلتان نیز آن‌گونه به مسئله عشق نگاه کند، مهم است. در مرحله نخست باید معنی و مفهوم عشق را از نگاه خودمان کاملا مشخص کنیم و بعد از خودمان بپرسیم که «من چقدر این تعریف را باور دارم و خودم به آن عمل می‌کنم؟» گاهی مواقع ما احساسات و هیجانات بی‌پایه و زودگذر را هم عشق تلقی می‌کنیم و بر اساس آن‌ها، تصميمات کورکورانه و نادرست می‌گیریم. بعد از اينكه تکلیفمان با خودمان مشخص شد، می‌توانیم به این مسئله فکر کنیم که چطور طرف مقابل را عاشق کرده يا احساساتش رابرانگيزیم؟ باید بدانید عشق پدیده‌ای نیست که ما بتوانیم آن را به طرف مقابلمان با اجبار تزریق كنيم و از او بخواهیم با اجبار عاشق ما شود. عشق يك اتفاق لحظه‌ای است که در اکثر موارد بدون هیچ دلیل مشخص يا حتی منطقی، ظاهر می‌شود؛ پس نباید براساس یکسری قوانین و اصولى خاص، شدتش کم یا زیاد شود. باید به‌دنبال دوست‌داشتن بود تا عشق. عشق ممکن است شما يا طرف مقابلتان را در برابر تمام ایرادها یا حتی مشکلات قابل‌توجهی که ممکن است داشته باشید، کور کند و کاملا خودخواهانه پیش روید و در اکثر موارد هم به حرف هیچ‌کس توجه نکنید. در خیلی از مواقع، ممکن است فرد به‌خاطر عشق‌های کورکورانه دست به کارهایی بزند که هیچ‌گاه قابل‌جبران نخواهند بود؛ پس به دنبال دوست داشتن واقعی باشید و به به این فکر کنید که چطور می‌توانید جایگاه خوبی در نظر طرف مقابل داشته باشید و خواسته‌های او را، تا‌جایی‌که معقول به نظر می‌رسند، برآورده کنید؛ جوری که به شخصيت و منافع خودتان هم لطمه‌اي وارد نشود. مطمئنا با این روش می‌توانید روابط صمیمانه‌تری را با طرف مقابلتان برقرار کرده و محبتتان را در دلش بیشتر کنید.

پرسش۴۵:

چند ماه پیش خواستگار بسیار خوبی داشتم، ولی متاسفانه به دلیل ابراز علاقه شخص دیگری که مدعی بود با من ازدواج خواهد کرد، به او جواب رد دادم؛ اما آن شخص مرا ترک کرده و حاضر به ازدواج با من نیست و من هم از اینکه خواستگارم را رد کردم، پشیمانم. آیا درست است من به خواستگار قبلی‌ام پیامی بدهم یا با او تماسی بگیرم تا آن ارتباط اولیه مجددا برقرار شود؟

پاسخ:

ازدواج امری مهم در زندگی هر فردی محسوب می‌شود و به تعبیری ازدواج تولدی دوباره و شروع یک زندگی جدید و سرشار از فراز و نشیب است. ضمنا انتخاب فردی شایسته برای ازدواج هم یکی از سخت‌ترین و در‌عین‌حال مهم‌ترین انتخاب‌های افراد است که می‌تواند تمام ابعاد زندگی‌شان را تحت‌الشعاع خود قرار دهد. شما می‌توانید با یک انتخاب درست خوشبخت‌ترین و موفق‌ترین فرد باشید و در مقابل، با یک انتخاب نادرست زندگی خود را رو به تباهی ببرید؛ به همین خاطر تاکید بسیار می‌شود که در انتخاب فرد مورد نظر و به تعبیری شریک زندگی دقت کامل را داشته باشید و تمام جوانب را در نظر بگیرید. در مورد این مسئله که شما در یک دوره‌ای با فردی در ارتباط بوده‌اید و در حال حاضر آن رابطه به پایان رسیده و شما به خواستگارتان فکر می‌کنید که آیا با او تماس بگیرید یا خیر، باید بگویم چون این فرد (خواستگار) از شما تقاضای ازدواج کرده و شما پاسخ منفی داده‌اید، حالا جایز نیست که شما به ایشان پیامی بدهید، مگر اینکه خود او مجددا از شما تقاضای ازدواج کند؛ همچنین شما باید این مسئله مهم را در نظر بگیرید که دقیقا چه معیارهایی برای ازدواج مد‌نظرتان است و واقعا از شریک زندگی خود چه می‌خواهید و بعد تصمیم بگیرید که به هر فردی که خواستگار شماست، پاسخ آری یا خیر بدهید. در حال حاضر این گونه به نظر می‌رسد که شما تا حدودی تحت‌تاثیر احساسات قرار گرفته‌اید و برای فرار از فکر فرد قبلی و شروع یک رابطه جدید خواستار ارسال پیام به خواستگار قبلی‌تان هستید. به شما پیشنهاد می‌کنم ابتدا تنش درونی خودتان را از بین ببرید و تلاش کنید تا حد زیادی بر هیجانات خود مسلط شوید؛ ضمنا خواسته‌های اصلی و منطقی خود را از شریک زندگی‌تان مشخص کنید و بعد تصمیم به ازدواج بگیرید. همچنین پیشنهاد می‌کنم حتما پیش از ازدواج به یک مشاور جهت مشاوره پیش از ازدواج مراجعه کنید تا تصمیم بهتر و درست‌تری بگیرید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code