پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۱

پرسش پاسخ عشق و دوستی بخش۱

پرسش۱:

من به دليل رفتارهای خوب و مهربان عمویم که در تمام مراحل زندگی‌ام شامل حالم می‌شد و نيز پشت‌وپناه خوبی برایم بود، عاشقش شدم. هر بار با نصیحت‌هایش که مهرومحبتش در محدوده عمو و برادرزاده‌ای است من را قانع می‌کرد تا درست فکر کنم.

اما صد افسوس که نشد و الان به خاطر اینکه اتفاقی پیش نیاید، وي نامزد کرده است و من با شنیدن این موضوع دچار یاس و سرخوردگی شدم. نمی‌توانم باور کنم که او را از دست دادم و نمی‌توانم مثل سابق با او درددل کنم. من دختر بدی نیستم ولی نتوانستم محبت و عشق را تفکیک کنم. حالا هم از سرزندگی و شادابی افتاده‌ام.

پاسخ:

از موارد مهمی که در ویژگی‌های شخصیتی افراد تاثیر می‌گذارد رشد روانی-جنسی آن‌هاست؛ مثلا اگر کسی که در مواقع اضطراب به ‌جویدن ناخن و مکیدن انگشت روي مي‌آورد، در چگونگی رفتار والدینش در زمان نوزادی او ممكن است ترديد باشد که او را چگونه از سینه مادر یا شیر گرفته‌اند و اگر حرمت‌گذاری به محارم از بین رفته باشد، می‌تواند چنین باشد.

در اين صورت، باید بررسی شود که روابط کودک با محارم اطرافش در دوران کودکی چگونه بوده است؛ این بدین معناست که نگاه غیرجنسی داشتن به محارم، موضوعی است که بایستی آن را تربیت كرد و اگر خدای‌ ناکرده رعایت حیایی که لازم است در چگونگی ارتباط محارم با کودک اتفاق بیفتد انجام نگیرد،‌می‌تواند آسیب‌های جدي و مهمی را در رشد روانی افراد ایجاد کند.

به همین علت است که بر اين موضوع تاکید می‌شود كه محارم کودک، من‌جمله پدر، مادر، برادر، خواهر، عمو، خاله و ..،. بسیار مراقب نحوه پوشش، نشست و برخاست و نوع درآغوش‌گرفتن خود باشند. مراجعینی داریم که در بزرگسالی درگیر افکاری هستند که آن افكار از نوع رابطه بی‌پروای محارم با آن‌ها نشات گرفته است و هم‌اکنون دچار وسواس فکری و یا پارانوئید شده‌اند.

لذا  توصیه می‌شود از این تصور که بچه نمی‌فهمد، پرهیز کنند و مراقب باشند که رفتارهای خارج از حد معمول اطرافیان می‌تواند نگاه غیرجنسی کودک را به محارم خود، در سنین بالا، از بین ببرد. به شما دوست محترم گوشزد می‌کنم كه بدانید نوع رابطه شما با عمویتان در دوران کودکی، قابل دفاع نيست و بايد آن را به‌عنوان آسیب ببینید؛ با قطع ارتباط فیزیکی یا دیداری به خود کمک کنید تا بتوانید از لحاظ عاطفی–روانی نیز مستقل شوید و سعادتمندی خود و ایشان را به خطر نیندازید. انسان، انتخابگر است و باید مسئولیت انتخاب‌های خود را بپذیرد.

پرسش۲:

پسری ۲۳ساله و دانشجوی سال سوم عمران هستم. تا امروز هیچ ارتباط جدی با جنس مخالف نداشته‌ام؛ البته کم‌وبیش در گذشته دوستی‌هایی داشتم، ولی هیچ‌کدام در حد یک رابطه عاطفی نبوده است.

در دانشگاه هم علی‌رغم ابراز علاقه‌هایی که از طرف همکلاسی‌هایم دیده‌ام، چون به بی‌هدفی این روابط ایمان داشتم، هیچ‌گاه این روابط را نپذیرفتم تا اینکه ۶ماه پیش به یکی از همکلاسی‌هایم علاقه‌مند شدم؛ البته او هم‌رشته من نیست.

من از رفتار، پوشش و کلا دیسیپلین او خوشم آمد؛ اما چون می‌خواستم شروع رابطه به قصد ازدواج باشد، برای شناخت بیشتر او اول نیاز بود تا برای تحصیل کار سربازی و … برنامه‌ریزی کنم و بعد جلو بروم؛ البته درطی این ۶‌ماه او را تحت‌نظر داشتم و بیشتر مجذوبش ‌شدم.

بعد از پایان ترم، یعنی زمانی‌که آماده بودم تا با او صحبت کنم، به‌طور اتفاقی وی را با پسری دیدم که با هم به کافی‌شاپ رفتند. از آن روز بسیار ناراحتم، البته ذره‌ای از علاقه‌ام به او کم نشده است. حالا احساس گناه می‌کنم که چرا زودتر با او صحبت نکردم. اگر الان پا پیش بگذارم و با او درمورد ازدواج صحبت کنم، درست است؟ اصلا آیا می‌شود به خانمی که درحال تجربه یک رابطه است، به‌عنوان موردی برای ازدواج نگاه کرد؟

پاسخ:

دوست من، اول باید بگویم از اینکه هنوز ارتباط جدی و عاطفی با جنس مخالف نداشته‌اید، خوشحال باشید. برای اثبات عرضم به تحقیق زیر که در کشور خودمان انجام شده است، اشاره می‌کنم. در این تحقیق سه گروه ازلحاظ بهداشت روانی مورد آزمایش قرار گرفتند.

گروه اول کسانی بودند که دوستی از جنس مخالف داشته‌اند و اکنون نیز دارند؛ گروه دوم کسانی بودند که قبلا دوستی از جنس مخالف داشته‌اند، ولی اکنون ندارند و گروه سوم کسانی بودند که هرگز دوستی از جنس خالف نداشته‌اند.

نتایج تحقیق نشان داد که در گروه اول اضطراب و افسردگی نسبت به گروه دوم بیشتر است و همچنین اضطراب و افسردگی در گروه دوم نسبت به گروه سوم بیشتر بود؛ یعنی گروه سوم که هیچ تجربه رابطه دوستی با جنس مخالف نداشته‌اند، بهداشت روانی بالاتری نیز داشته‌اند. پس از این ناراحت نباشید که هرگز رابطه عاطفی جدی با جنس مخالف برقرار نکرده‌اید.

دوم اینکه شما به‌مدت ۶‌ماه هیچ اقدامی در بروز این احساس نکرده‌اید اما انتظار داشته‌اید طرف مقابل بدون اینکه از این احساس خبر داشته باشد، صبر کند و هیچ پیشنهاد دیگری را نپذیرد تا شما برای تحصیل، کار، سربازی و … برنامه‌ریزی بکنید و بعد هم شاید بیایید و شاید هم نیایید! درحقیقت این انتظار بیجایی است.

حال سوال اصلی شما این است که آیا در این شرایط که آن خانم درحال تجربه یک رابطه دیگر است، می‌توانید پیشنهاد خود را مطرح کنید؟ در این موارد توصیه می‌شود به طریقی مطمئن شوید رابطه آن دو تا کجا پیش رفته است. اگر آن‌ها در تدارک مقدمات ازدواج هستند، مثلا نامزد کرده‌اند و یا حتی وعده ازدواج به همدیگر داده‌اند، نباید اقدامی کنید.

اما اگر در مراحل خواستگاری و بررسی اینکه آیا خواستگاری به‌صورت رسمی انجام شود یا نه، شما می‌توانید ازطریق شخص سومی او را از احساس خود آگاه کنید و اگر شخص دیگری نبود، خودتان بسیار محترمانه و صادقانه درمورد احساستان با او صحبت کنید و آماده هر جوابی باشید و سعی کنید عکس‌العمل‌های غیرمنطقی نداشته باشید.

یعنی اگر ایشان پیشنهاد شما را رد کرد، بسیار مودبانه سپاسگزاری و خداحافظی کرده و این موضوع را برای همیشه تمام‌شده بدانید و سعادتمندی را در موارد دیگری جست‌وجو و دنبال کنید. آرزو می‌کنم به خواسته‌هایتان برسید.

پرسش۳:

به يكى از همكلاسى‌هايم علاقه‌مند شده‌ام كه پسر خوبى است؛ البته احساس مى كنم ايشان هم به من همين احساس را دارند اما رفتار من بسيار خشك و خشن است. چگونه مى‌توانم اين علاقه را به سرانجام برسانم؟

پاسخ:

دوست گرامی، این احساس شما و نیز واکنش وارونه‌ای که از خود نشان می‌دهید، امری کاملا طبیعی است. اینکه علی‌رغم احساس مثبت خود، حتی با بی‌محلی و سردی واکنش معکوسی نشان می‌دهید، مقداری در جذب او موثر خواهد بود.

حتی توصیه می‌شود خانم‌ها تمام‌رخ عکس نگیرند؛ چون تصویر نیم‌رخشان جذاب‌تر است، به این دلیل است که در این حالت، آن‌ها هم گویا هستند و هم نیستند . اما این را هم بدانید که اگر این رفتار خشک و خشن استمرار پیدا کند، می‌تواند منجر به ناکامی ‌رابطه شود؛ زیرا او هرگز از احساس واقعی شما آگاه نخواهد شد.

بنابراین توصیه می‌شود از شخص سومی‌ بخواهید به‌طورغیرمستقیم او را از احساس شما مطلع کند و جویای احساس او شود؛ حتی می‌توانید قبل از انتقال احساس ازجانب شخص ثالث، با روش‌های گام‌به‌گام درخواست‌های کوچکی از او داشته باشید و با نحوه پاسخ‌دهی او به احساسش پی ببرید؛ یعنی از احساس مثبت او کاملا اطمینان پیدا کنید.

اما اگر ایشان احساسی نسبت به شما نداشتند، قاطعانه به خود «نه» بگویید و به‌دنبال سعادتتان در فرصت‌های‌های دیگر باشید؛ پس فرصت‌های خود را از دست ندهید و از افسردگی و درخودماندگی فاصله بگیرید.

 اگر از احساس مثبت او مطمئن شدید، از واکنش سرد خود بکاهید و عکس‌العمل او را بررسی کنید و اگر به رفتار مثبت شما جواب داده شد، بدون تعجیل، رابطه را دنبال کنید.

اما لازم است این هشدار را جدی بگیرید که نکند در یک احساس یک‌طرفه باقی بمانید؛ چرا که می‌تواند منجر به عوارض سخت روحی‌-روانی شود و آینده شما را به خطر بیندازد؛ پس هرچه سریع‌تر تکلیف خود را با این احساس روشن کنید و سعی نکنید که با گفت‌وگوی ذهنی خود سناریوهای تخیلی را بسازید که در دنیای واقعی وجود ندارند؛ زیرا به روان خود آسیب می‌زنید. سفارش من به شما این است که در واقعیت زندگی کنید.

پرسش۴:

دختری ۲۳ ساله هستم. ۱۰ سال است عاشق پسری هستم که جانباز است ولی خانواده‌ام راضی نمی‌شوند. راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ:

اگر ۱۰ سال عاشقی شما به جایی نرسیده است خیلی نمی‌توان به ادامه این پروژه امید داشت و بهتر است سعادت خود را در موارد دیگر جست‌و‌جو کنید. در عین حال موارد زیر را متذکر می‌شوم:

۱- تصمیم شما به میزان جانبازی این عزیز بسیار بستگی دارد که چقدر در سبک زندگی، ایشان بايد از همراهی شما برخوردار باشند. اگر میزان جانبازیشان بالاست حتما رضایت خانواده شما در این امر الزامی ‌است.

۲- اگر اکنون ۲۳ سال دارید و ۱۰ سال است که عاشق هستید یعنی از ۱۳ سالگی دلبستگی شما شروع شده است که این نوع دلبستگی خیلی قابل اعتماد نیست. لذا باز هم توصیه می‌کنم ‌رعایت پیشنهادهای خانواده برای شما امری الزامی ‌است.

۳- عاشقی تعریف خود را دارد. اگر کوچک‌ترین احساسی داشته باشید که در آینده به هر علتی نتوانید با این نوع زندگی کنار بیایید و احتمال ناسازگاری بدهید. مطمئن باشید خداحافظی شما در همین زمان و در مرحله اول به نفع این جانباز عزیز است و بعد خود شما.

۴- اگر همه اعضای خانواده شما با شما مخالف هستند به طور حتم باید خداحافظی در زمان حال را بر هر تصمیم دیگری ترجیح دهید، ولی اگر یکی از اعضای درجه اول خانواده با شما همراه باشد شاید این پروژه را با دلایل منطقی و عقلانی و نه هیجانی، احساسی و عاطفی بتوان بررسی کرد.

۵- اگر شما از نظر جسمی، روانی و ظاهری با این بزرگوار خیلی متفاوت هستید توصیه موکد دارم که خداحافظی کنید. ولی اگر شما نیز دارای مشکلات جسمی ‌یا … هستید آنگاه ازدواج شما می‌تواند قابل بررسی باشد.

۶- توصیه می‌شود ‌در یکی از مراکز مشاوره و با مشاور مجربی به گفت‌و‌گو بنشینید تا از نزدیک وضعیت عاطفی و روانی و جسمانی هر دوی شما مورد بررسی قرار گیرد.

۷- اگر فقط و فقط و به قصد قربت می‌خواهید قدم پیش بگذارید و با خود و خدای خود در این راستا صادق هستید، می‌توانید تصمیم به ازدواج بگیرید، در غیر این صورت هم دنیا و هم آخرت خود را از دست خواهید داد. 

پرسش۵:

پسری ۲۶ساله‌ام و تحصیلات دانشگاهی دارم. سال پیش عاشق دختری ۲۹ساله شدم که از دوستان خانوادگی ما بود و خانواده‌اش با ما رابطه نزدیک خانوادگی داشتند و دارند. حدود یک سال پیش از او تقاضای ازدواج کردم و او هم متقابلا اعتراف کرد که مرا دوست دارد و منتظر من بوده است.

در همان جلسه هم گفت که در گذشته رابطه‌ای نداشته است و من اولین نفر در زندگی‌اش بوده‌ام. درمورد خانواده‌ها و تفاوت‌های سنی هم مشکلی نداشتیم، اما مشکل اینجا بود که من به طرق مختلف، مثل پیامک، حضوری، تلفنی، خرید هدیه، گل و … احساساتم را به او نشان می‌دادم، اما از طرف او پاسخی دریافت نمی‌کردم و وقتی این مسئله را به او می‌گفتم، او می‌گفت که به‌خاطر خجالت نمی‌تواند احساساتش را بروز دهد.

تا اینکه پس از چند ماه به من گفت که اگرچه عاشق تو هستم، اما به‌خاطر اختلاف سنی‌مان نمی‌توانیم با هم ازدواج کنیم، ولی من قانعش کردم و این مسئله تمام شد. بهانه بعدی او این بود که می‌گفت برنامه زندگی‌اش را نمی‌داند و مطمئن نیست که قصد خروج از کشور دارد یا نه و من گفتم که هر تصمیمی بگیرد، درکنارش هستم.

درنهایت با نزدیک‌شدن من به او تا حدودی رابطه عاطفی‌مان خوب شد. یک روز که با خانواده‌هایمان پیک‌نیک رفته بودیم، خیلی اتفاقی، زمانی‌که گوشی او دست من بود، متوجه شدم حدود دو سال است با پسری ارتباط دارد و از کارش هم پشیمان نیست؛ چون عذرخواهی نکرد، حتی یک پیام هم نداد و درنهایت با همان پسر ازدواج کرد و ضربه دیگری به من وارد شد.

الان مشکلم این است که نمی‌توانم فراموشش کنم و فکر این رابطه و بی‌وفایی مرا خیلی حرص می‌دهد و از پیشرفت‌های کاری درسی و زندگی روزمره به‌شدت عقب انداخته است؛ طوری‌که انگیزه‌ای برای زندگی ندارم و بیشتر روزها عصبی و بی‌حوصله هستم؛ مخصوصا وقت‌هایی که مجبورم در مهمانی‌های خانوادگی شرکت کنم.

البته ازآنجایی‌که مادر من روان‌شناس است، می‌گوید خانواده همه‌جا باید کنار و پشت هم باشند؛ بنابراین من در مراسم عقد آن دختر رفتم؛ چون به خودم گفتم باید برم و با ترسم روبه‌رو بشوم، نه اینکه از آن فرار کنم. دلم می‌خواهد شاد و پرانرژی و باانگیزه بوده و مانند قبل بسیار قوی باشم که این موضوع اصلا برایم مهم نباشد.

پاسخ:

نخست باید عرض کنم یکی از توانایی‌های انسان این است که ‌می‌تواند هیجانات خویش را کنترل کند. شما دوست عزیز که توانسته‌اید هیجان خود را مدیریت کنید و در مراسم ازدواج او حضور داشته باشید، قطعا آدم توانمندی هستید و می‌توانید روی قدرتمندی خود حساب کنید و زندگی‌تان را ادامه دهید.

دیگر اینکه چند ماه صبر کرده و بعد، رابطه جدیدی را بررسی کنید. توصیه می‌کنم در ایجاد رابطه جدید خیلی عجله نکنید؛ چراکه ممکن است تجربه قبلی، موجب خرابی رابطه جدید شود و مشکل شما را دوچندان کند.

مراقب باشید خودتان را گرفتار رابطه‌های زودگذر نکنید و یا خدای‌ناکرده گرفتار دخانیات، مواد مخدر و از این قبیل موارد مضر نشوید؛ چون گرفتاری موارد عاطفی ‌می‌گذرد، ولی عذاب این رفتارها عمر و نسل شما را خراب خواهد کرد.

خودتان را بررسی کرده و نقاط ضعف و قوتتان در این رابطه شناسایی کنید و ببینید چه چیزی ممکن است باعث شده باشد که طرف مقابل شما با شما این‌گونه رفتار کند. شاید لازم بود طور دیگری عمل می‌کردید تا زودتر متوجه اصل ماجرا ‌می‌شدید و طرف شما مجبور نبود این بازی را این‌قدر به درازا بکشاند.

مثلا آیا او را مجبور به پذیرفتنتان نکرده بودید؟ و درنهایت اجازه بدهید دیگران الزاما همان‌گونه رفتار نکنند که شما ‌می‌خواهید. همه آزادند برای خود تصمیم بگیرند، اجازه دارند اشتباه کنند و یا تصمیمشان را عوض کنند و همین اجازه دادن به دیگران ‌می‌تواند برای شما آرام‌بخش باشد. دوست من، زندگی را راحت بگذرانید!

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code