پرسش پاسخ ازدواج بخش۷

پرسش پاسخ ازدواج بخش۷

پرسش۳۱:

به نظر شما روش درست برای آشنایی با پسری که قصد ازدواج دارد و یا حتی معرفی شده است از طرف دوستان چیست؟ من خودم فکر می‌کنم بهتر است اول پسر تنها یا با خانواده به منزل ما بيايد تا آشنایی مختصری انجام گیرد و بعد من و ايشان مدتي با هم معاشرت کنیم. بعد اگر تصمیم قطعی بود خانواده‌ها رسما وارد مرحله خواستگاری شوند. البته من قبلا روش‌های دیگر را هم امتحان کرده‌ام، اما ریسک و شکست عاطفی دارد. من این روش را به یکی از خواستگاراني که معرفی شده بود، گفتم اما آنها به‌گونه‌اي پا پس کشیدند و تحصیلات بالای من را بهانه قرار دادند. چون پسر لیسانس است. به‌راستي کمي در مورد روشم مردد شده‌ام. نظر شما چیست؟

پاسخ:

این خیلی روش خوبی است که ابتدا دو نفر با اطلاع خانواده‌ها کمی با یکدیگر معاشرت کنند (۲-۳ هفته) بعد اگر مناسب دیدند، خواستگاری رسمی خانوادگی، بعد معاشرت هدفمند چندهفته‌ای برای ازدواج، مشاوره، آزمون‌های روان‌شناختی و بعد تصمیم نهایی. جمع کل این قصه دوماه می‌شود.
در کل یادمان نرود، طرف ما باید از نظر اجتماعی به اين سطح رسيده باشد که زیبایی، کم‌خطری و پرفایدگی این شیوه را درك كند… مثل هرچیز دیگري كه درك آن در زندگی مهم است.

پرسش۳۲:

دختری ۲۸ساله هستم. به‌خاطر رفتاری که پدر و مادرم با هم دارند، تمایلی به ازدواج ندارم. البته قبلا بیشتر متمایل بودم، اما از فرط دعواهای بی‌اهمیت ایشان دیگر چندان تمایلی برای ازدواج ندارم. مرتب فکر می‌کنم چطور آنها را تنها بگذارم و بروم؟! گاهی هم به خودم می‌گویم به تو چه ربطی دارد؟ برو دنبال زندگی خودت. ولی بعدش فکر می‌کنم این خاطره‌ها هیچ‌وقت راحتم نمی‌گذارند. چه‌کار کنم؟

پاسخ:

دوست عزیز، ما مسیر زندگی خودمان را پیش می‌رویم. سفر زندگی ما در بخش‌هایی در خانه والدین‌مان است و بسیاری هم تنها هستیم. تو در سنی هستی که باید به رفتن و”از دور نظارت کردن” بیندیشی. ماندن در آن‌جا حکم باتلاق‌نشینی دارد، نه این‌که فکر کنی به‌خاطر اوضاع بد ارتباطی ایشان می‌گویم، نه! این اساسا به‌خاطر اقتضای بلوغ ماست. حتی اگر رابطه آن دو نفر گل و بلبل هم بود تو باید می‌رفتی. خیلی از ما به خانه‌هایی تعلق داریم که درونش آرامش نبوده، درگیری، اعتیاد، ترومای فیزیکی و روانی و مریضی مزمن روانی بوده است؛ همه ما می‌توانیم انتخاب کنیم که با ترس‌هایمان زندگی کنیم یا به خردمندی و پختگی ناشی از “بودن در این تندبادها” برسیم.
اما چند نکته کوچک؛ یادمان نرود که چیزی در زخم هست که می‌تواند آدمی را خطرناک هم بکند و آن خطر این‌ است که ما بعد از ترمیم زخم، عقده‌ای شده باشیم. مردم تقصیری ندارند اگر؛ اوضاع خانوادگی‌ ما بد بوده، زیرا در این خانه‌ها، بچه‌ها مجبورند زود بزرگ شوند و دست از خواسته‌های کودکانه خود بکشند؛ چرا؟ چون پدر همیشه خماری می‌کشیده، چون مادر اسکیزوفرن بوده و با رفتارهای نامعقول خود بقیه را می‌ترسانده یا جلوی در و همسایه خجالت‌زده می‌کرده. پدر تو اگر مجبور شده در ۱۲ سالگی جور پدرش را بکشد (فرض کنید به دلیل مرگ زودهنگام پدرش) ممکن است آن‌قدر کار کرده باشد که الان در این موقعیت مالی خیره‌کننده‌اش، نتواند بعضی راحت‌طلبی‌های تو را تحمل کند زیرا کودک خودش به استانداردهای بسیار جدی رسیده است. چیزی که در ظاهر دلرباست، ولی در باطن دارای یک معصومیت و سادگی از دست رفته می‌تواند باشد. در چنین وضعیتی بچه‌ها، نقاب بالغ می‌زنند نه این‌که واقعا بزرگ شوند؛ کودکشان له می‌شود و آن‌وقت در ۲۸ سالگی‌اش از دیدن خنده‌ها و شادی‌های بقیه ناخودآگاه ممکن است لجش بگیرد… خیلی از رفتارهای نرمال بقیه را، بچه‌بازی قلمداد کند. وقتی کودک درونت زخمی و له می‌شود‌، بپا عقده‌ای نشوی… باید بنشینی و از زخم‌هایت شفا بگیری نه خشم. و حتما اجازه بده بقیه بدون انگ‌های ذهنی تو، بخندند و زندگی با خودشان بچشند.

 

پرسش۳۳:

آقای دکتر، شما در یکی از برنامه‌های رادیویی گفتید که یکی از سوال‌های خوبی که باید پرسید این است كه چی شد تصمیم گرفتید ازدواج کنید؟ می‌خواستم بدانم جواب خوب و بالغانه چه جوابی است که من باید توقع داشته باشم آقایی که طرف مقابل من است بگويد و چه جوابی من در مقابل این سوال باید بدهم؟

پاسخ:

یک نسخه واحد از جواب بالغانه نداریم آدم‌ها متفاوت هستند و جواب‌ها هم می‌توانند فرق کنند؛ زیرا طبع آدم‌ها و شیوه استفاده آنها از ابزار کلامی و استعاری و… متفاوت است.
مفاهیمی که مایليم در این جواب باشد عبارت است از:
– قبول مسوولیت
– نیاز عاطفی و جسمی
– تجربیاتی که مایلم با زنی داشته باشم که می‌خواهم با او ادامه دهم
– ازدواج رشد می‌دهد و در جامعه موجب وزن اجتماعی می‌شود

پرسش۳۴:

پسر جوانی هستم ۲۴ ساله. فوق‌دیپلم نرم‌افزار کامپیوتر دارم. حالا به این نتیجه رسیدم درس خواندنم واقعا بی‌معنی بود چون من بدون درس درآمد بیشتری می‌توانم داشته باشم تا با درس خواندن. آن‌هم با شرایط جامعه امروزی. درسم تازه تمام شده و باید وضعیت خدمتم را مشخص کنم ولی باز هم دلم می‌خواهد محصل باشم یعنی از تحصیل کردن و جَو دانشجویی خوشم می‌آید. یک گزینه دیگر هم پیشِ رویم هست که آن‌هم ازدواج است. یعنی بعد از خدمت می‌خواهم ازدواج کنم. حالا این سوال را هم دارم که از کجا می‌توانم بفهمم که موردی که خانواده انتخاب کرده‌اند مناسب است یا موردی که خودم انتخاب کرده‌ام؟

پاسخ:

دوست عزیز، برای این‌که درباره دوران تحصیلتان نظر بدهید، تنها گزینه، ایجاد درآمد بیشتر نیست. دانشگاه به ما چیزهای دیگری هم می‌دهد:
-موقعیت اجتماعی
– شیوه مطالعه و استفاده از منابع resource
– شبکه ارتباطی با افرادی که بعدا در موقعیت‌های خوب اجتماعی هستند.
من توصیه می‌کنم مدتی کار بکنید یا اگر مشمول خدمت نظام وظیفه هستید، بروید خدمت تا بتوانید تجربه روابط جدید را فرابگیرید. کار کردن باعث می‌شود که احساس متفاوت بودن داشته باشید و وقتی این موثر بودن را چشیدید، وقتش است که تصمیم بگیرید که درس دانشگاهی را ادامه بدهید و در چه رشته‌ای؟ ازدواج به هیچ‌وجه گزینه مناسبی برای الان شما که این‌قدر بلاتکلیف هستید، نمی‌باشد.

پرسش۳۵:

چند روزی است که با پسر خوبی که هم باایمان و هم خوش‌اخلاق است نامزد کرده‌ام، اما همه می‌گويند قیافه من از او بهتر است، حتی پدر و مادرم. البته من هم اوايل این حس را داشتم و برايم خیلی سخت بود، اما الان از انتخابم راضی‌ام و خیلی دوستش دارم. اخلاق و رفتار و شخصیت خوبش باعث شده که چهره‌اش خوب به نظر برسد، اما وقتي این حرف‌ها را می‌شنوم ناراحت مي‌شوم. احساس درونی‌ام این است که می‌توانم با او خوشبخت شوم و دوستش دارم. آیا حالت‌هایی که درنتیجه رفتار دیگران برايم به وجود آمده امری عادی است؟ من بايد چطور رفتار کنم؟

پاسخ:

ببينيد در زندگیتان چقدر به تشخیص خودتان اهميت مي‌دهيد و چقدر نظر بقیه در تصمیم‌گیری‌هايتان موثر است. وقتی ما در یک خانواده زندگی می‌کنیم، خودبه‌خود اطرافیان در تصمیم‌گيري‌هاي ما تاثير مي‌گذارند و ممكن است ما را نگران كنند. اما کم نیستند افرادي که از یک نگرانی كوچك به وسواسی مخرب مبتلا می‌شوند و همه زندگیشان براساس یک دستورالعمل مخرب به نام “خشنود کن!” پيش مي‌رود.
“خشنود کن” دستورالعمل درونی کسانی است که دايم در اندیشه راضی نگه داشتن بقیه هستند. ازدواج تصمیمي است که باید خودت بگيري. ببيني آيا اخلاقش برایت قابل تحمل است؟ جوک‌هایش برایت خنده‌دار است؟ به او افتخار می‌کنی؟ می‌توانی عضوی از خانواده‌اش باشی؟
البته مهم است که خانواده‌ات نیز شبیه تو فکر کنند، اما این جمله‌ای که اطرافیان شما می‌گویند که شما ظاهری سرتر داري، از آن حرف‌هاست! چه شاخصی در فیزیک و چهره مرد با مشابه‌اش در فیزیک زن قابل مقایسه است که معنای سرتر بودن یا کمتر بودن را برساند؟ این‌جا با یک رفتار خاله‌زنکی روبه‌رو هستیم با ملاک‌هایی نامعلوم!
به اطرافتان نگاه کنید، زیباترین مردان و زنان (به سلیقه خودت) با چه قیافه‌هایی وصلت کرده‌اند که احساس خوشبختی می‌کنند؟ آیا الزاما همسرانشان، نوابغ زیبایی هستند؟ خیر! و این “نه” می‌تواند به تو راه را نشان دهد تا به دنبال مهارت‌های دوران نامزدی باشی. الان وقت آن است که مین‌گذاری‌های این دوران را به خوبی بشناسی تا اشتباه نکنی.
آیا نامزدت جذابیت رفتاری و فیزیکی‌اش را حفظ می‌کند؟ تو چطور؟
آیا رابطه نامزدت با خانواده تو و همچنین رابطه تو با خانواده او مطلوب است؟
آیا از روابط عاطفی گذشته‌اش، ردي در قلبش مانده است؟ آن خاطرات را نشخوار فکری نمی‌کند؟
آيا جنس دین‌داری‌اش برایت قابل ادراک است؟ با تو اشتراکات فلسفی و معنایی دارد؟
آيا مدیریت مالی مشابهی پیدا کرده‌اید؟
وقت‌های با هم بودن و مدیریت اوقات فراغت شما دو نفر، مطلوبتان هست؟
آيا تعادلی بین کار کردن و لذت دو نفره داشتن ایجاد شده است؟
با خودت رودربایستی نداشته باش، اگر از روی عقل صرف و بدون در نظر گرفتن سلیقه‌‌ات انتخاب کنی فراموش نکن كه به دو نفر خیانت کرده‌ای، هم خودت و هم همسرت.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :