پرسش پاسخ ازدواج بخش۶

پرسش پاسخ ازدواج بخش۶

پرسش۲۶:

پسری ۲۵ساله و اهل یکی از شهرستان‌های استان آذربایجان‌غربی هستم، در رشته پزشکی دانشگاه تبریز تحصیل می‌کنم و تصمیم دارم رزیدنسی را در رشته چشم‌پزشکی در تهران ادامه بدهم. من در این دوران به‌شدت احساس تنهایی می‌کنم، به نظر شما برای کسی مثل من که در خانواده‌ای سنتی زندگی می‌کند، چه سنی برای ازدواج مناسب است؟ آیا در زمان رزیدنتی می‌توانم ازدواج کنم یا باید این امر را به بعد از اتمام تحصیلاتم موکول کنم؟ سوال دیگری که دارم این است که من قصد دارم بعد از اتمام تحصیلاتم در ایران، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور بروم. آیا لازم است این مسئله را درابتدا با خانواده کسی که می‌خواهم با او ازدواج کنم، مطرح کنم یا خیر؟

پاسخ:

دوست خوبم، سوال تو باعث شد یاد پدرم بیفتم. وقتی پدرم حدودا ۶۵ساله بود، اصرار داشت که من ازدواج کنم؛ درحالی‌که من مخالف بودم و می‌گفتم که هنوز کارهای ناتمام زیاد دارم و پدرم که مخالفت من را می‌دید، می‌گفت: «‌اگر بخواهی از این فکر‌ها بکنی، پس الان موقع زن‌گرفتن من است» و وقتی اعتراض می‌کردم، می‌گفت که این حرف را گفتم چون الان آن‌قدر که می‌خواهم پول دارم، شغل خوبی دارم، ماشین دارم و وقت کافی هم برای خانه‌ماندن دارم.
حالا این داستان نقل شماست. اگر بخواهید منتظر باشید تا همه‌چیز برای ازدواج مهیا شود و بعد ازدواج کنید، ممکن است مجبور شوید تا همان ۵۰-۶۰ سالگی منتظر بمانید؛ البته شما هنوز می‌توانید یکی‌دو سال دیگر ازدواج را عقب بیندازید؛ اما اگر در این مدت مورد مناسبی را برای ازدواج پیدا کردید، فرصت را از دست ندهید؛ چون دلیلی ندارد تا اتمام تحصیلاتتان صبر کنید. اما درمورد سوال دوم باید بگویم مطمئن باشید هرقدر در زمان خواستگاری صادقانه و صمیمانه شرایطتان را برای طرف مقابل مطرح کنید، تضمین بیشتری برای سعادتمندی در زندگی‌ خواهید داشت؛ ضمن اینکه قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور مورد مهمی است که حتما باید هم خود دخترخانم موردنظر بداند و هم لازم است صراحتا این مسئله با خانواده ایشان مطرح شود؛ چون بعضی از خانواده‌ها کاملا درباره این موضوع حساسیت دارند و مایل نیستند دخترشان پس از ازدواج، دور از آن‌ها در شهر یا کشور دیگری زندگی کند.

پرسش۲۷:

دختری ۲۲ساله و دانشجوی مهندسی هستم. چند هفته قبل در یک مهمانی یکی از دوستان خانوادگی ما به من و خانواده‌ام پسری را معرفی کردند. او ۸سال از من بزرگ‌تر است، لیسانس مهندسی و فوق‌لیسانس رشته‌ای غیرمرتبط دارد. این آقا و خانواده‌شان از نظر اقتصادی و اجتماعی، خیلی از خانواده ما بالاتر هستند. مدتی بعد از معرفی با اجازه مادرم او با من یک تماس تلفنی داشت و چند‌بار به من پیامک داد و درنهایت با هم قرار گذاشتیم که یک‌بار خارج از منزل یکدیگر را ببینیم تا بیشتر با هم آشنا شویم و اگر هر دو رضایت داشتیم، بعد از آن خانواده او به‌صورت رسمی برای خواستگاری به منزل ما بیایند. اما من الان درمورد دیدن او بسیار مردد هستم؛ چون او در همان اولین‌باری که با هم تماس تلفنی داشتیم، من را «تو» خطاب کرد. در تماس‌های بعدی و پیامک‌هایی که به من زد هم خیلی راحت مرا با اسم کوچکم صدا می‌کرد و من چون اصلا به این موضوع احساس خوبی ندارم، جواب پیامک‌هایش را نمی‌دهم. مشکل بعدی من این است که چون وضع مالی او و خانواده‌شان بسیار خوب است و شرایطشان از من و خانواده‌ام بسیار بالاتر است. از همین الان مدام احساس حقارت می‌کنم. اصلا پشیمان شده‌ام که چرا به او شماره داده‌ام، فکر می‌کنم درکل این ارتباط اشتباه است. من فکر می‌کنم او به دلیل برتری که نسبت به من و خانواده‌ام دارد، به خودش اجازه می‌دهد مرا با اسم کوچک خطاب کند. مدام عذاب وجدان دارم و فکر می‌کنم از همان ابتدا باید مخالفت می‌کردم و می‌گفتم که به‌خاطر هم‌کفونبودن و برتری آن‌ها ازلحاظ اقتصادی نمی‌توانم با او ازدواج کنم. چه کنم؟

پاسخ:

به یاد داشته باشید که هرگز در زندگی، خودتان به خودتان کارت قرمز ندهید! اگرچه طبقه اجتماعی و وضعیت اقتصادی این آقا و خانواده‌شان از شما و خانواده‌تان بالاتر است، اما این مسئله هرگز به این معنی نیست که شما دو نفر و خانواده‌هایتان به هم نمی‌خورید. مهم‌ترین نکته در این مرحله این است که شما دونفر بتوانید باهم معاشرت کرده و ارتباط درستی برقرار کنید. شاید این کار برای خانواده‌تان سخت باشد، اما در این مرحله این مهم‌ترین کاری است که باید ببینید می‌توانید انجام دهید یا نه.
نکته دیگری که ذکر کردید این است که مدرک کارشناسی ارشد این آقا غیرمرتبط با مدرک کارشناسی‌اش است، این امر هم در ازدواج هیچ اهمیتی ندارد و نباید برای شما مهم باشد؛ چون ازدواج خوب و موفق ربطی به این مسئله ندارد.
از اینکه این آقا شما را با اسم کوچک صدا کرده بودند، ناراحت شدید و به این ارتباط شک کردید. این مسئله هم الزاما ربطی به گستاخ‌بودن او ندارد و یا نشانه‌ای از این موضوع نیست که او چون خودش را بالاتر از شما می‌داند، شما را با اسم کوچکتان خطاب کرده است. شاید او خواسته است از ابتدا به گونه‌ای رفتار کند که شما ساده‌تر بتوانید با او ارتباط برقرار کنید؛ درواقع خواسته است فضایی صمیمی‌تر ایجاد کند تا خجالت شما مانع از شناخت و برقراری ارتباط صحیح نشود؛ البته در برخی موارد افرادی هستند که با این کار می‌خواهند پا را از گلیمشان فراتر بگذارند، اما این را که این آقا جزو کدام دسته است، نمی‌توان به این سادگی متوجه شد و لازم است کمی بیشتر او را بشناسید.
توصیه می‌کنم سعی کنید با این آقا روبه‌رو شوید، او را درک کنید و به‌هیچ‌وجه احساس خودکم‌بینی نداشته باشید. خود و خانواده‌تان را باور کنید تا اعتمادبه‌نفستان بالا برود و احساس حقارت نکنید. دقت کنید با ایرادهای جزئی و بی‌اهمیت، شانس‌های خوب زندگی‌تان را از خود دور نکنید. شاید بعد از دیدن یکدیگر را نپسندید، آن زمان می‌توانید قطعا جواب رد به او بدهید.

پرسش۲۸:

آقای دکتر! شباهت‌ها در موفقیت یک ازدواج موثرترند یا تفاوت‌ها؟

پاسخ:

ببینید مثالی در فیزیک می‌زنند و متاسفانه به شکل خام تعمیم می‌دهند به مسايل ارتباطی و آن این است که قطب‌های هم‌نام آهن‌ربا یکدیگر را دفع می‌کنند. ما قطعا با تفاوت‌ها در نگاه اول جذب می‌شویم. یک پسر شلوغ و نقل مجلس که همه را سرگرم می‌کند با لطیفه‌ها و اداها و هنرهایی که بلد است، از چه جور دختری خوشش می‌آید؟ از دخترعمه سنگین، ساکت و درون‌گرای خودش! ولی حالا چون به دلیل این تفاوت‌ها علاقه شدید به او پیدا کرده معنی‌اش این است که آنها با هم خوشبخت می‌شوند؟ خیر! ما با تفاوت‌هایمان جذب هم می‌شویم و با شباهت‌هایمان با هم می‌مانیم. همین دختر اگر درون‌گرایی خودش را تعدیل نکند و پسر کمی برون‌گرایی‌اش را متناسب با دختر نکند، این رابطه منفجر می‌شود و جالب است نظری که درباره هم می‌دهند. پسر درباره دخترعمه می‌گوید: خیلی افسرده بود و دختر درباره پسر می‌گوید: عقده مطرح شدن داشت. او اصلا آرامش نداشت.

پرسش۲۹:

کسانی که به بیماری‌های خاص مبتلا هستند، این مطلب را چطور به طرف مقابلشان در هنگام خواستگاري بگویند؟ من به يك بيماري خاص مبتلا هستم و هر دفعه که موردی پیش می‌آید به‌شدت درگیر می‌شوم و خودم را لایق ازدواج نمی‌بینم. ترس وجودم را فرا می‌گیرد و برای آینده نگران هستم.

پاسخ:

وقتی رابطه کمی پیش رفت به حدی که می‌توانستید طرف را مناسب ادامه معاشرت ببینید، از زخمتان برایش بگویید، بدون ترس و لکنت بلکه خیلی بالغانه و اجازه دهید هضمش کند و صبوری کنید تا کنار بیاید. دلیلی ندارد اگر کسی ما را نپسندید الزاما به‌خاطر نقص جسمانی ما باشد. خیلی اوقات ما اخلاق مناسبی نداریم یا به طرف نخورده‌ایم. هیچ‌چیز به اندازه نگاه خودتان به زخمتان، تعیین نمی‌کند مرد چه رفتاری داشته باشد.

پرسش۳۰:

من مدت ۲ سالی هست که با یک آقا پسری به قصد ازدواج و آشنایی با هم در ارتباطیم. ایشان دانشجوی ارشد هستند ولی شغل ثابتی ندارند. الان رابطه‌مان به جایی رسیده که باید به خانواده‌ام اطلاع بدهم. می‌خواستم از همان روز اول بگویم ولی از واکنششان نگرانی داشتم. حالا می‌خواستم بپرسم چطور این موضوع را با خانواده‌ام درمیان بگذارم؟

پاسخ:

بگذارید خودشان اقدام کنند. شما فقط اطلاع دهید و رسمی کردن و بقیه را آن آقا و خانواده‌اش باید انجام بدهند.
شما باید عضوی از خانواده خودتان باشید تا تعادل حفظ شود.
بدیهی ‌است اگرایشان از لیسانس بلافاصله رفته باشد ارشد، شغل ثابتی نداشته باشد ولی کلا یک سوال مهم این وسط مطرح است که چطوری می‌خواهد زندگی بچرخاند؟؟ بالاخره با فتوسنتز که نمی‌شود زندگی مشترک چرخاند.

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۰۵

مقاله های مرتبط :