پرسش پاسخ ازدواج بخش۲۷

marriage

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

پرسش۱۳۱:

درکل نظر شما درمورد خواستگاری سنتی چیست؟ یعنی چگونه می‌توانیم به کسی که در تمام عمرمان او را ندیده‌‌ایم و نمی‌شناسیمش فقط به‌واسطه یک حرف اعتماد کنیم؟ چون بسیاری از افراد علی‌رغم اینکه خانواده خوبی دارند، خودشان آن‌قدر که باید، مثبت نیستند.

پاسخ:

به اعتقاد من در شیوه خواستگاری سنتی لازم است اصلاحات اساسی صورت بگیرد. در خواستگاری سنتی خانواده‌ای توسط یک واسطه معرفی می‌شود یا مستقیما خودشان با خانواده دختر تماس می‌گیرند و ضمن بیان شرایط خود، نظر خانواده دختر را در این مورد جویا می‌شوند و درصورت توافق، دیدارهای بعدی و نامزدی و درنهایت عروسی شکل می‌گیرد و یا برعکس این اتفاق فقط در حد همان آشنایی اولیه می‌ماند که متاسفانه در این شیوه اکثرا بدون هیچ توضیحی، تنها براساس زنگ‌زدن و نزدن خانواده‌ها یا معرف موضوع کم‌کم کم‌رنگ می‌شود که من این قسمت را پراسترس و قابل نقد می‌دانم و معتقدم حتما باید به شکل رسمی به یکدیگر جواب منفی بدهند، به‌جای اینکه دختر یا پسر با هزار فکر و خیال به‌دنبال علت مطلوب‌نبودنشان بگردند. درحالی‌که در شیوه غیرسنتی دختر و پسر همدیگر را در گروه‌ها و مکان‌های اجتماعی می‌بینند و با یکدیگر آشنا می‌شوند و بعد از درجریان‌گذاشتن خانواده‌ها، مراسم به‌شکل سنتی پیش می‌رود. نقدی که به سیستم سنتی وارد است هزینه‌های بالای آن ازنظر روانی و شناخت‌های اندک و تلاش برای عالی‌نشان‌دادن خود است و نقدی که به آشنایی‌های قبل از ازدواج وارد است، غیر از مخالفت خانواده‌ها و استرس‌های ناشی از این روابط، بلاتکلیفی هر دو طرف است؛ یعنی بالاخره دختر بعد از دو سال ارتباط و رسیدنش به سن ازدواج، نمی‌داند این پسر قصد ازدواج دارد یا خیر. اما در شیوه سنتی کسی به خواستگاری می‌آید که برای ازدواج مصمم بوده و حداقل مقدمات آن را، ازنظر روانی و مادی، برای خود فراهم کرده است و دیگر بهانه‌هایی مثل «تو لیاقت بهتر از من رو داری» یا سربازی، ادامه‌تحصیل، پیداکردن شغل ثابت، رفتن از کشور و یا مواردی از این دست را ندارد. درمجموع نظرم این است که:
۱٫ اولا بهتر است برای ازدواج، دختر و پسر ازقبل یکدیگر را ببینند یا حداقل عکس یا فیلمی از یکدیگر را دیده و تا حدودی با چهره یکدیگر آشنایی داشته باشند.
۲٫ خانواده‌ها باید بدانند خواستگاری به شکل تشریفاتی برای خانواده‌ها و خود فرزندان ازلحاظ روانی کم‌هزینه نیست و آنان باید برای این مراسم کاملا آماده شوند.
درنهایت باید بستری فراهم شود تا آشنایی‌های ابتدایی توسط خانواده‌ها یا حتی همسایه‌ها رخ دهد. باقی آن حتی اگر به شیوه سنتی انجام شود، حداقل با شناخت‌های اولیه بیشتری همراه است.

پرسش۱۳۲:

دختری چهل‌ساله و کارمند هستم، چند سال پیش عقد کردم، ولی متاسفانه جدا شدم. از وقتی‌ پای خواستگاران به خانه ما باز شده است، هرکدام را من نپسندم، تا مدت‌ها بر سر این موضوع در خانه جروبحث داریم و برعکس اگر خواستگارم مرا نپسندد، باز هم خانواده‌ام با من دعوا می‌کنند و می‌گویند «معلوم نیست چه‌کار کردی که تو رو نپسندیدن!» از حرف‌های خانواده‌ام فهمیده‌ام که هدفشان، فقط ازدواج‌کردن و تنهانماندن من است، حتی اگر آن خواستگار دلخواهم نباشد؛ چون معتقدند محبت بعد از ازدواج به وجود می‌آید؛ البته قبلا هم همین اشتباه را کردم و به همین خاطر جدا شدم. مشکل دیگر من این است که در تمام این سال‌ها اگر پسری از اقوام مرا می‌خواست، از ترس خانواده‌ام، مخصوصا برادرهایم، جرئت خواستگاری‌کردن نداشت؛ چون پیش‌تر وقتی چند نفر از اقوام پیشنهاد ازدواجشان را مطرح کردند، متاسفانه از خانواده‌ام جواب توهین‌آمیز شنیدند و به همین دلیل پرونده ازدواج فامیلی من برای همیشه بسته شد؛ درواقع خانواده من معتقد بودند که خدا می‌داند من چه حرکتی کرده‌ام که آن‌ها چنین پیشنهادی را مطرح کردند! چون دختر و پسر فامیل باید به هم مثل خواهر برادر نگاه کنند! من هم مثل هر دختری دوست دارم ازدواج کنم و بچه داشته باشم؛ درست مثل برادرهایم که ازدواج کرده‌ و به آرامش رسیده‌اند. خواهش می‌کنم بگویید چه کنم؟ الان دیگر فقط به ازدواج سنتی فکر می‌کنم، اما اگر قرار است برای هر خواستگار تا چند ماه در خانه جنگ و دعوا باشد، برای همیشه ازدواج را فراموش می‌کنم.

پاسخ:

کاملا طبیعی است که والدین علاقه دارند فرزندانشان به موقع سروسامان بگیرند و ازدواج موفقی داشته باشند؛ بنابراین تا حدودی اصرار آن‌ها طبیعی است، اما این اصرار زمانی مشکل‌ساز می‌شود که حالت اجبار به خود بگیرد یا فرزندان مجبور شوند برای رهایی از این اجبارها و خاتمه‌دادن به سرزنش انتخاب کنند. برخی از علائم هشداردهنده که قبل از ازدواج وجود دارند، مانع انتخاب موفق می‌شوند؛ مانند ازدواج‌هایی که برای فرار از تنهایی، دورشدن از محیط و اعضای خانواده یا رفع مشکلات اقتصادی صورت می‌گیرند. هدف این‌ افراد از ازدواج دستیابی به موفقیت نیست، بلکه پیدا‌کردن راهی جهت فرار از وضعیت موجود است. در این ازدواج‌ها نه‌تنها مشکلات قبل از ازدواج از بین نمی‌روند، بلکه مشکلات زندگی مشترک نیز اضافه شده و موجب می‌شود این افراد دچار حس افسردگی و شکست در زندگی مشترک شوند؛ بنابراین اگرچه خانواده ممکن است نیت خیری برای اصرارهای خود به ازدواج فرزندشان داشته باشند، اما اصرار بیش‌از‌حد می‌تواند باعث انتخاب نادرست شود.

پرسش۱۳۳:

دختری ۲۷ ساله هستم و کارشناسی ارشد دارم و درحال‌حاضر قصد دارم برای ادامه‌تحصیل به آمریکا بروم. حدود ۵ سال است با فردی ۲۶ ساله دیپلمه و شاغل در نمایشگاه اتومبیل ارتباط دارم و با تشویق‌های او توانستم مدرک کارشناسی‌ارشدم را بگیرم و درطی این چند سال مدرک کارشناسی‌ارشدم را هم گرفتم. درطی این چند سال که من پیشرفت کردم او هم خیلی تغییر کرد و کم‌کم تصمیمش در رابطه جدی شد؛ به ‌همین خاطر به سربازی رفت و سعی کرد ازنظر مالی خودش را آماده کند و به فکر آینده باشد و حتی در روابطش با دوستانش هم تجدیدنظر کرد که همه این‌ها برای من خیلی باارزش بود. ایشون هم علی رغم اینکه کارشون اینجا بود ولی قبول کردند و تو این مدت با هم کلی برنامه ریزی کردیم که چطوری بتونیم اگر رفتیم زندگی بهتری رو برای خودمون بسازیم ولی خانواده ام اصلا زیر بار تحصیلات و شغلش نمی‌روند. خواهش می‌کنم در این شرایط پیچیده‌ای که گیر کردم مرا راهنمایی کنید

پاسخ:

خیلی زحمت برای رابطه‌تان کشیده‌اید و این کاملا به چشم می‌آید، ولی نکات زیر به ذهنم می‌رسد که لازم است به شما یادآوری کنم:
• به نظرم سن آغاز رابطه در طرف مقابلتان زود بوده است و این قضیه من را می‌ترساند؛ زیرا او درحال‌حاضر در سنی هست که خیلی چیزهای زندگی او دچار تغییر می‌شود.
• نکته بعدی که توجه را جلب می‌کند، اختلاف تحصیلی شماست که حتما می‌تواند در آینده‌ای نه‌چندان دور باعث اختلاف فرهنگی شما شود، به این دلیل که معاشران، همکارایی و جو معاشرتی کاملا متفاوتی خواهید داشت.
• مسئله بعد، امکان واقعی مهاجرت هر دوی شما با هم به کشور آمریکاست که بسیارسخت است و استرس‌های زیادی هم ایجاد می‌کند؛ به همین دلیل ممکن است افراد تحمل این مشکلات را نداشته باشند و تحت این فشارها بداخلاق شوند و یا به دلیل اختلاف سطح تحصیلاتتان و جایگاه اجتماعی‌تان میانتان فاصله زیادی بیفتد.
مجبورم ضمن احترام به همه قشنگی‌های رابطه شما، نگرانی‌هایم را برای ازدواجتان به‌عنوان یک قرارداد اجتماعی جدی، اعلام کنم، اما در هر صورت اگر قصد شما بر بر تداوم رابطه است، توصیه میکنم رسما خواستگاری صورت بگیرد و شما نیز در این حین کارهای ادامه‌تحصیلتان را انجام بدهید تا سیر طبیعی این ازدواج نیز پیش برود. تاکید می‌کنم پرونده دو موضوع ازدواج و مهاجرت را هم‌زمان با هم نگشایید

پرسش۱۳۴:

دختری ۲۶ ساله‌ام، فوق‌لیسانس مخابرات دارم و شاغل نیستم. من از بچگی دوست داشتم ازدواج سنتی داشته باشم؛ به همین دلیل هیچ‌وقت با کسی دوست نشدم. درطی این مدت هم خواستگاران زیادی داشتم، ولی متاسفانه بی‌دلیل آن‌ها را رد کردم. در میان خواستگارانم فقط یک نفر را پسندیدم که آن هم مربوط به یک سال پیش بود. او همکار دوستم بود که با هم و در حضور مادرم قرار ملاقات گذاشتیم. از حرف‌ها و نگاهش کاملا مشخص بود که او هم به من علاقه‌مند شده‌ است. بعدها از دوستم نظر او را درمورد خودم پرسیدم و او نیز حرف‌هایم را تایید کرد؛ اما او بعد از تحقیق منصرف شد و دلیلش را هم وضع مالی خوب شوهرخواهرم عنوان کرد. ۳بار به او پیامک دادم که بار اول روز مهندس را تبریک گفتم و ۲بار دیگر درمورد پذیرش و آزمون دکترا پرسیدم که هربار پاسخم را داد؛ حتی بار سوم اسم کوچکم را همراه با واژه خانم به کار برد. من مطمئنم که او هم از من خوشش می‌آید، ولی می‌ترسد؛ چون بعد از یک سال هم شماره مرا دارد و هم اسمم به یادش مانده است. خودم هم نمی‌توانم به او فکر نکنم. بعد از او هرکسی به خواستگاری‌ام آمد، اصلا نپسندم. یک‌بار تصمیم گرفتم برای همیشه فراموشش کنم و شماره‌اش را پاک کنم، اما فردای آن روز او را دیدم. دیگر نمی‌دانم چه‌کار کنم. لطفا کمکم کنید.

پاسخ:

دوست خوبم، با توجه به اینکه شما سال پیش او را ملاقات کردید و چندین‌بار فقط به‌صورت پیامک کوتاه با هم در تعامل بوده‌اید، نمی‌توان پیش‌داوری کرد که حتما وی تمایل دارد با شما ازدواج کند؛ زیرا طرز تفکر شما با او متفاوت است و این تفاوتی طبیعی میان خانم‌ها و آقایان است. مسائلی که عنوان کردید، تنها تصور شما از این ارتباط است و مشخص نیست تا چه حد مطابق با واقعیت و احساس واقعی طرف مقابلتان باشد. گاهی باید درنظر بگیرید که نمی‌توان یک جزء را به کل نسبت داد؛ مثلا نباید تصور کنید او به صِرف اینکه شماره و نام شما را در خاطر دارد، به شما علاقه‌مند است و خواستگار شماست. درضمن به شما توصیه می‌کنم حتما برروی تقویت اعتمادبه‌نفستان کار کنید.

پرسش۱۳۵:

جوانی ۲۲ساله و دانشجو هستم و مدتی است به یکی از هم‌دانشگاهی‌ام علاقه‌مند شده‌ام و البته این علاقه دوطرفه است و قصد ازدواج داریم. مدتی پیش یکی از دوستانم به شوخی چیزهایی درمورد خیانت خودش و آن دختر گفت که می‌دانم کاملا شوخی بود و می‌دانم که چنین چیزی امکان ندارد، اما از آن روز فکرهای ناپسندی در ذهنم می‌آیند. انگار من زمینه قبلی برای شکاکی الانم را داشتم. حالا این اتفاق رابطه ما را تحت‌تاثیر قرار داده است، تاجایی‌که حتی او هم دارد اذیت می‌شود. هرقدر هم تلاش می‌کنم خودم را آرام کنم، نمی‌شود. به‌هرحال من کاملا به وی علاقه‌مندم و قصد ازدواج دارم و هرگز نمی‌توانم از او بگذرم، ولی این افکار آزارم میدهند. لطفا راهنما‌یی‌ام کنید.

پاسخ:

دوست خوبم، با توجه به اینکه شما سال پیش او را ملاقات کردید و چندین‌بار فقط به‌صورت پیامک کوتاه با هم در تعامل بوده‌اید، نمی‌توان پیش‌داوری کرد که حتما وی تمایل دارد با شما ازدواج کند؛ زیرا طرز تفکر شما با او متفاوت است و این تفاوتی طبیعی میان خانم‌ها و آقایان است. مسائلی که عنوان کردید، تنها تصور شما از این ارتباط است و مشخص نیست تا چه حد مطابق با واقعیت و احساس واقعی طرف مقابلتان باشد. گاهی باید درنظر بگیرید که نمی‌توان یک جزء را به کل نسبت داد؛ مثلا نباید تصور کنید او به صِرف اینکه شماره و نام شما را در خاطر دارد، به شما علاقه‌مند است و خواستگار شماست. درضمن به شما توصیه می‌کنم حتما برروی تقویت اعتمادبه‌نفستان کار کنید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۴۴

مقاله های مرتبط :