پرسش پاسخ ازدواج بخش۲۳

ازدواج

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

پرسش۱۱۶:

دختری ۳۱، مجرد و بسیار تنها هستم. من می‌خواهم ازدواج کنم، اما هیچ پسری در زندگی‌ام نیست و متاسفانه هیچ گزینه‌ای هم ندارم که بتوانم به او فکر کنم. معمولا می‌گویند دخترها بیش از حد سخت‌گیری می‌کنند و به همین دلیل نمی‌توانند ازدواج کنند، اما من اصلا گزینه‌ای ندارم که بخواهم برای او سخت‌گیری کنم.
من بسیار مهربان و شاید هم مهرطلب هستم. ظاهر خوبی هم دارم، مدرک کارشناسی کامپیوتر دارم و فکر نمی‌کنم شرایط بدی داشته باشم که کسی به‌سمتم نیاید.
پارسال پیش یک فالگیر رفتم و او به من گفت اگر تا ۳۱سالگی ازدواج نکنی، ۳۹سالگی ازدواج می‌کنی و این حرف او مرا بسیار ناراحت کرد. من خیلی نگرانم؛ چون نمی‌خواهم تا ۳۹سالگی مجرد بمانم.
مشکل بزرگ‌تر من این است که هرقدر بیشتر به این مسائل فکر می‌کنم و بیشتر نگران می‌شوم، ضریب‌هوشی‌ و کارایی‌ام پایین می‌آید و رفتارم بد می‌شود. خیلی دوست دارم به این موضوع فکر نکنم اما گاهی‌اوقات واقعا نمی‌توانم این مسائل را از ذهنم بیرون کنم.
من روش‌های برقراری ارتباط با جنس مخالف را می‌دانم، اما هیچ پسری به من پیشنهاد ازدواج نمی‌دهد که بخواهم از تکنیک‌هایی که می‌دانم استفاده کنم. چه کنم؟

 

پاسخ:

ناراحتی شما را از مسئله‌ای که بیان کردید، درک می‌کنم، هرچند که هنوز برای ازدواج شما دیر نشده است. باید به این نکته توجه داشته باشید که سن ازدواج جوانان در کشور ما بالا رفته است، بنابراین فقط شما نیستید که چنین مسئله‌ای آزارتان می‌دهد. همین که بدانید در چنین مسئله‌ای تنها نیستید، کمتر ناراحت می‌شوید.
اما فکر می‌کنم درمورد شما باید چند نکته را یادآوری کنم:
– برای یک ازدواج خوب، نیازی نیست که حتما قیافه خوبی داشته باشید.
– اینکه پیشنهاد ازدواج و آشنایی از پسرها ندارید، دلیلی برای ازدواج‌نکردن شما نیست و تصور نکنید نمی‌توانید ازدواج خوبی داشته باشید. البته اینکه پیشنهادی به شما نمی‌شود، یک معنی دیگر هم دارد و آن، اینکه شاید به‌خوبی دیده نمی‌شوید و در جمع‌هایی که افراد شایسته و مناسب ازدواج حضور دارند و یا افرادی هستند که می‌توانند واسطه‌ای برای ازدواج خوب شما باشند، حضور ندارید. یک حالت دیگر هم وجود دارد و آن این است که رفتارتان دخترانگی و نشاط لازم را ندارد و به همین دلیل توجه پسرها را جلب نمی‌کنید یا حتی آن‌ها را می‌ترسانید.
– اما یک نکته مهم این است که به صحبت‌های فالگیری که نزد او رفتید، بیش‌ازحد بها می‌دهید. من از این صحبت شما چنین استنباط می‌کنم که تا حدودی به خرافات معتقد هستید. ببینید منظور من این نیست که تمام سخنان فالگیرها دروغ و غیرقابلاعتناست، شاید گاهی‌اوقات بعضی فالگیرها به مسائل درستی هم اشاره کنند، اما هرگز نباید به حرف این افراد بیش‌ازحد اهمیت بدهید، آن هم در حدی که شما را از آینده‌تان بترساند و فکر کنید اگر امسال ازدواج نکنید، تا ۳۹سالگی ازدواج نخواهید کرد. شما با این کار از شیوه‌های غیرعقلانی برای حل مشکلتان استفاده می‌کنید. به یاد داشته باشید فالگیرها و افرادی مانند آن‌ها بسیاری اوقات انرژی روانی بسیار منفی وارد زندگی شما می‌کنند و شاید کار به جایی بکشد که ناچار شوید سال‌ها تلاش کنید تا خودتان را نجات بدهید. اگر باور کنید درصورتی‌که امسال ازدواج نکنید، باید تا ۳۹ سالگی باید صبر کنید، تفکر منفی و انرژی منفی ناشی از آن را وارد زندگی‌تان می‌کنید و درنتیجه فرصت‌های بسیاری از شما دور می‌شود؛ چون این تصور موجب می‌شود شما در این سال‌ها هیچ تلاشی برای بهتر دیده‌شدن و حتی انتخاب افراد خوبی که به سراغتان می‌آیند، نکنید.
– اگر کسی به شما افراد مناسب را برای ازدواج پیشنهاد نمی‌دهد، شاید به این دلیل است که دیگران نمی‌دانند شما قصد ازدواج دارید؛ پس پیشنهاد می‌کنم با افراد مناسبی که در بین اقوام و دوستان دارید، صحبت کنید و به آنان بگویید که آماده ازدواج هستید و اگر فرد مناسب و شایسته‌ای به شما معرفی شود، حتما ازدواج می‌کنید. به این ترتیب آن‌ها هم به فکر شما خواهند بود و وقتی فرد مناسبی را ببینند، او را به شما معرفی می‌کنند.

پرسش۱۱۷:


من اگر به خاطر کسی که دوستش دارم و می‌خواهم با او ازدواج کنم در هر مسئله‌ای راه بیایم، ولی این راه آمدن برابر باشد با همان عددی که برایم ارزش دارد، آیا به نظرتان کار اشتباهی است؟

 

پاسخ:

همیشه وقتی کسی را دوست داریم به همان اندازه باید برایش تلاش کنیم یا حداقل کمی بیش از میزان علاقه‌مندی‌مان. اما زمانی که بیشتر از درونمان این کار را بکنیم روزی را فراخوان می‌دهیم که طرف را کلا کنار بگذاریم. من می‌دانم که نمی‌شود عددی برای کیفیاتی مثل دوست داشتن گذاشت، ولی می‌شود مرزهای درونی خود را تعیین کرد. مثلا وقتی شخصی نامزدش سرما خورده، شاید یک نفر علاقه و رابطه‌اش طوری باشد که بتواند ۲ ساعت مرخصی ساعتی بگیرد و برود برایش آب پرتقال ببرد و شاید یک نفر اینقدر علاقه داشته باشد که بتواند یک روز مرخصی کامل بگیرد. نفر دوم بهتر از نفر اول نیست الزاما. چیزی که مهم است آن است که نفر اول اشتباه است اگر مرخصی کامل بگیرد و نفر دوم اشتباه است که ساعتی مرخصی بگیرد!
اینجا از اصل جبران استفاده می‌کنیم؛ به این معنی که وقتی از کسی بدمان می‌آید یا خوشمان می‌آید، به همان اندازه باید برایش وقت بگذاریم نه بیشتر.

پرسش۱۱۸:

• من مدت ۱۳ سال است که با مردی آشنا هستم. او اهل تبریز بود و من در مشهد ساکن بودم. بعد از ۲ سال، او به من پیشنهاد ازدواج داد و من هم شرطم این بود که باید در مشهد ساکن شویم که خانواده‌ او مخالف بودند. تا اینکه سال گذشته، او به مشهد آمد و با سرمایه‌اش، مغازه‌ای را به راه انداخت و در حال حاضر یک سال است که در شهر ما مشغول به کار شده است. خانواده‌اش از این کار بسیار ناراحت شدند و به همین بهانه، هر بار آمدن به خواستگاری و عقد را عقب انداختند. او هم به مشاور مراجعه کرد؛ مشاور او را راهنمایی کرد و گفت که خیلی خوب است که خانواده‌تان حضور داشته باشند، ولی این زندگی خودتان است و اگر با هم مشکلی ندارید، می‌توانید خودتان اقدام کنید. او حالا با خانواده من صحبت کرده و قرار شده که ما عقد کنیم. پدرم هم تلفنی با مادر او صحبت کرد و مادرش رضایتش را اعلام کرد؛ اما گفت که پدرش از مهاجرت او ناراحت است و به او گفته «هر کاری خواستی، انجام داده‌ای؛ دیگر هیچ کار تو به من مربوط نیست. »
حالا سوال من این است آیا کار ما درست است؟ ما ۱۳ سال منتظر ماندیم تا خانواده او راضی شوند و حالا هر دوی ما به ۳۷ سالگی رسیده‌ایم! این روزها تمام نگرانی من این است که نکند بعد از ازدواج، عدم رضایت خونواده او باعث اختلاف در زندگی ما شود. ما دو تا با هم مشکلی نداریم و در این ۱۳ سال رابطه، با اطلاع خانواده‌ها از این ارتباط، به شناخت از هم رسیده‌ایم. نمی‌دانم با این نگرانی چه کنم؟

پاسخ:

با توجه به شرح حال کلی و جامعی که داده‌اید، ماندن هر دوی شما به‌مدت ۱۳ سال در کنار یکدیگر و تعهدی که نسبت به هم داشتید، بسیار ستودنی است. ازآنجایی‌که هر دو خانواده از ابتدا از این آشنایی اطلاع داشته‌اند، شفاف‌سازی این رابطه برای طرفین عاملی بسیار خوب و مثبت به حساب می‌آید که ذهنیت خانواده‌ها، مخصوصا خانواده همسرآینده‌تان را در مسیر درستی قرار می‌دهد. وجود مخالفت‌ها در زمان ازدواج، مخصوصا زمانی که دختر و پسر به‌صورت غیرسنتی تصمیم به ازدواج با یکدیگر می‌گیرند، امری کاملا طبیعی است؛ حتی چه‌بسا در برخی از ازدواج‌های سنتی نیز ممکن است این اختلافات به وجود بیاید. این مسئله که خانواده‌ها از دو شهر مختلف با فرهنگ‌های متفاوتند، می‌تواند این نگرانی را برای خانواده‌ها ایجاد کند که شاید فرزند من نتواند در شهر دیگری که وطنش نیست و فرهنگش متفاوت است، موفق باشد و با شرایط جدید سازگار شود؛ حتی ممکن است خانواده خود شما هم این احساس و ذهنیت را داشته باشند و نگران این مسئله باشند که دخترشان در یک شهر دیگر احساس آرامش نکند و نتواند خودش را با اوضاع جدید وفق دهد. پس مخالفت یا ابراز عدم رضایت پدر همسر آینده‌تان را بی‌دلیل ندانید و سعی کنید به ایشان هم حق بدهید. اینکه شما در این مدت ۱۳ سال با یکدیگر اختلاف خاصی نداشته‌اید و تنها مشکل شما در حال حاضر عدم‌رضایت پدر همسرآینده‌تان است، می‌تواند نکته مثبتی باشد، زیرا مرحله نخست شروع رابطه و ازدواج، پذیرش کامل دختر و پسر از جانب یکدیگر و نداشتن اختلافات اصلی است که خوشبختانه شامل حال شما شده است. اگر همسر آینده‌تان بتواند پدرشان را متقاعد کرده و به ایشان ثابت کند که در مشهد نیز می‌تواند موفق باشد و استقلال مالی خودش را حفظ کند و همچنین با وجود دوری از خانواده، همواره در تمامی شرایط در کنار آن‌ها خواهد بود، اوضاع بهبود می‌یابد و شما با خیال راحت‌تری زندگی مشترکتان را آغاز خواهید کرد. در غیر‌این‌صورت، با وجود مخالفت پدرشان، باز هم دلیلی برای نگرانی شما وجود نخواهد داشت؛ اگر به علاقه همسر آینده‌تان به خود و تصمیمی که برای ازدواج با شما گرفته است، مطمئن باشید. این مسئله را به خاطر داشته باشید حتی اگر این مخالفت‌ها نیز وجود نداشتند، وجود نگرانی برای شروع یک زندگی جدید که به تعبیری تولد دوباره برای هر فرد به حساب می‌آید، کاملا طبیعی و اجتناب‌ناپذیر است.

پرسش۱۱۹:

دختری ۳۰ساله و شاغل هستم. سال قبل پسری که شرایط خوبی داشت و تحصیل‌کرده بود، از من خواستگاری کرد و ما با هم رفت‌وآمد خانوادگی پیدا کردیم. ما اهل دو استان متفاوت بودیم و در دو شهر دور از هم زندگی می‌کردیم. آشنایی ما یک سال طول کشید و ما برای آینده‌مان کاملا برنامه‌ریزی کردیم، من او را همسرم می‌دانستم. آن‌قدر به آینده‌ام با او مطمئن بودم که اصلا تصور نمی‌کردم روزی از هم جدا شویم. او امسال تابستان به‌همراه خانواده‌اش به خانه ما آمد و چند روزی ماند و رفت و بعد از دو هفته ناگهان به من خبر داد که می‌خواهد رابطه‌مان را تمام کند؛ چون خانواده‌اش به‌خاطر مسافت دوری که بین دو شهر وجود دارد، با این ازدواج مخالفت می‌کنند. من قبلا در این مورد به او هشدار داده بودم، اما او همیشه می‌گفت که این مسئله را خودمان حل می‌کنیم و مشکلی نیست. الان رابطه ما تمام شده و فکر می‌کنم او دنبال زندگی خودش رفته است. این موضوع به‌شدت آزارم می‌دهد. با اینکه چندین ماه است که از این اتفاق می‌گذرد، اما هنوز روحیه‌ام به ‌هم ریخته و شرایطم هنوز به حالت عادی درنیامده است؛ چون نتوانسته‌ام رفتنش را باور کنم. این اتفاق مثل توفان زندگی مرا به‌هم ریخت. فکرم به جایی نمی‌رسد و به‌شدت ناراحتم و اصلا نمی‌دانم چطور با این اتفاق کنار بیایم.

 

پاسخ:

دوست عزیزم درخصوص سوال مطرح‌شده شما درمورد شکست عشقی باید گفت همیشه جدایی و پایان یک رابطه می‌تواند آسیب‌های فراوانی داشته باشد؛ به‌خصوص اگر فرد غافل‌گیر شود و نداند در چنین موقعیتی باید چگونه برخورد کند. شاید برای بسیاری از خانم‌ها و آقایان جوان بعد از دوره آشنایی پیش از ازدواج و نامزدی جدایی و پایان رابطه بسیار مشکل باشد، آن‌قدر که هر روز آن را به تعویق بیندازد و تا حد ممکن به دنبال راهی برای فرار از چنین موقعیتی باشند؛ ولی قرار نیست بعد از هر خواستگاری، ازدواجی صورت بگیرد. گاهی دو فرد برای هم مناسب نیستند و باید هرچه زودتر رابطه را تمام کنند. اینکه چگونه باید به رابطه پایان داد و چطور باید همه‌چیز را فراموش کرد و چطور می‌توان به زندگی عادی بازگشت، مسلما کار راحتی نیست، ولی می‌توان با یک نگاه واقع‌بینانه و بدون آسیب روانی زندگی جدیدی را آغاز کرد.
انتظار نداشته باشید همه‌چیز را فراموش کنید. بسیار پیش می‌آید که نمی‌توانیم همه‌چیز را درموردی فردی که مدتی در زندگی‌مان بوده است، فراموش کنیم و بخشی از آن خاطرات همیشه همراه ما خواهند بود؛ به‌خصوص اگر خاطرات خوبی با آن او داشته باشیم. اما با گذشت زمان تلخی این شکست برایتان کم خواهد شد و به روال عادی زندگی باز خواهید گشت. برای رهایی از گذشته باید یاد بگیرید که ذهنتان را مدیریت کنید و هرلحظه نسبت به خودتان آگاه باشید و نگذارید ذهن هر‌گاه که خواست، به گذشته سفر کند. اگر دقت کرده باشید، ذهن بیشتر اوقات یا در گذشته سپری می‌کند و یا در آینده و کمتر پیش می‌آید که ذهن به همان زمان حال فکر کند.
ذهن مثل کودکی بازیگوش مرتب به گذشته و آینده گردش می‌کند. با آموختن روش‌های به‌دست‌گرفتن افسار ذهن می‌توانید مانع سفر آن به گذشته نامطلوب شوید؛ مثلا یک روش، «ایست ذهنی» است:
۱- لازم است خیلی محکم و مقتدر به ذهنتان ایست بدهید.
۲- ذهنتان را خالی کنید، یعنی هرآنچه را که در ذهنتان هست و لبریز شده است، با تمام جزئیاتی که دلتان می‌خواهد، البته بدون سانسور، روی کاغذ بنویسید.
امیدوارم با توصیه‌های ذکرشده شرایط روحی‌تان بهتر شود. به آینده فکر کنید. شما آینده روشنی پیش‌رو دارید؛ پس با فکرکردن به گذشته لذت زمان حال و فکر این آینده خوب را از خود نگیرید.

پرسش۱۲۰:

• پسری ۲۸ساله هستم که در سطح عالی دانشگاهی تحصیل می‌کنم. چند سالی است که با دختری ۳۱ساله آشنا شده‌ام که تحصیلات و موقعیت کاری‌اش نسبت به من، به‌مراتب بهتر و بالاتر است و مدیریت شرکتی موفق را برعهده دارد. مشکل ما اینجاست که او درباره رابطه‌مان حرف‌های ضدونقیض می‌زند؛ از طرفی می‌گوید عاشقم نیست اما از طرف دیگر خواستگارهای مناسبش را رد می‌کند. من به دلیل اینکه از دوران کودکی تاکنون درگیری‌های خانوادگی بسیاری را تجربه کرده‌ام، از زندگی مشترک واهمه دارم و از تن‌دادن به ازدواج پرهیز کنم؛ اما این دختر را دوست دارم و می‌خواهم تا پایان عمر درکنارش باشم؛ درحالی‌که تردید دارم پا پیش بگذارم. مشکل دیگر من این است که دوست دارم حامی خانواده‌ام نیز باشم. درحال‌حاضر شرایط مالی و کاری و خانوادگی‌ام مناسب ازدواج نیست و ضمنا جرئت ازدواج را هم ندارم. لطفا راهنمایی‌ام کنید.

پاسخ:

یکی از مسائلی که بایستی برای شروع یک زندگی سالم و بدون‌خطر در نظر گرفت، شناخت خود، نیازها و خواسته‌هایمان است. از خودتان سوال کنید که من چه نیازهایی دارم؟ از زندگی مشترک خود چه می‌خواهم؟ آیا می‌توانم طرف مقابلم را خوشبخت کنم؟ او چقدر می‌تواند در خوشبختی من نقش داشته باشد؟ باید برای هر کدام از این سوالات حداقل یک پاسخ درست و منطقی داشته باشید تا بتوانید به‌درستی برای زندگی مشترک خود تصمیم بگیرید. همچنین باید گذشته خود، مخصوصا گذشته‌ای که با خانواده خود گذرانیده‌اید را به خوبی و با منطق هر چه بیشتر بررسی کنید. یادتان باشد هرفردی گذشته‌ای دارد که بخش اعظم آن را خانواده‌اش تشکیل می‌دهند و تاثیر بسیار زیادی در آینده و زندگی مشترک فرد دارند. پس شما در مرحله نخست بهتر است تا حدی که امکان دارد گذشته و مسائلی را که در گذشته متحمل شده‌اید، بررسی کنید و اگر احساس کمبود یا حتی ناراحتی در بخشی از یادآوری آن‌ها دارید، حتما حتما با یک مشاور و روان‌شناس مجرب در میان بگذارید؛ زیرا که الویت نخست برطرف‌کردن ضعف‌ها و نیازهای فردی قبل از شروع زندگی مشترک است و پس از آن در مورد فرد مورد‌نظر خود بررسی‌های لازم را آغاز کنید. در مورد خانمی هم که فرمودین شرایطش از شما بسیار مناسب‌تر است و تمایل چندانی برای ازدواج نشان نمی‌دهد، به شما پیشنهاد می‌کنم کمی به خود فرصت دهید و بیشتر خود را بشناسید؛ به همان ترتیبی که عرض کردم. سپس تصمیم و خواسته خود را با او مطرح کنید. اگر پذیرفت، حتما به یک مشاور خانواده (برای مشاوره پیش از ازدواج) رجوع کنید تا شخص سومی همه جوانب را به شکل منطقی‌تر و تخصصی‌تر مورد بررسی قرار داده و تصمیم‌ شما را تایید یا رد کند. سلامت و پایدار باشید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :