پرسش پاسخ ازدواج بخش۲۱

آنچه در این مطلب می‌خوانید [ ]

ازدواجپرسش۱۰۶:

دختری ۲۴ ساله هستم و قصد ازدواج دارم. من در ۳سالگی پدرم را از دست دادم و من همیشه کمبود پدر را حس می‌کردم و نبود او مرا بسیار آزار می‌داد؛ البته مادرم برای من بسیار زحمت کشید و تلاش کرد تا بتواند کمبود پدر را برایم جبران کند. من قدر تلاش‌‌‌ها و فداکاری‌‌‌های مادرم را می‌دانم اما متاسفانه همواره خلا نبود پدر را حس می‌کردم. اکنون که قصد ازدواج دارم می‌خواهم بدانم اگر با کسی ازدواج کنم که او هم در کودکی مادرش را از دست داده مشکلی در زندگی مشترک برایمان پیش می‌آید یا نه؟ آیا ممکن است با توجه به اینکه شرایط مشابهی داریم و هر دو در کودکی فقدان یکی از والدین را حس کرده‌ایم، بتوانیم یکدیگر را بهتر و بیشتر درک کنیم و زندگی موفقی داشته باشیم؟

پاسخ:

ازآنجاکه شما در سن پایین پدرتان را از دست داده‌اید، امکان دارد به‌دنبال انتخاب father- lover relationship بروید؛ یعنی شما ناخودآگاه به‌دنبال فردی هستید که نقش حمایتی برای شما داشته باشد تا هم بتواند برای شما همسر باشد و هم بتواند کمبودی را که شما از دوران کودکی به دلیل نداشتن پدر حس کرده‌اید، جبران کند. افرادی که این‌گونه انتخاب می‌کنند، معمولا به فردی علاقه‌مند می‌شوند که سنش پایین‌تری نباشد چون فردی که تفاوت سنی زیادی با او نداشته باشد، مسلما نمی‌تواند نقش حمایتی موردنیاز او را تامین کند و به‌نوعی جای پدر را برای او بگیرد. اما این تصور که زندگی با فردی که او هم با یکی از والدین بزرگ شده است، باعث خوشبختی شما می‌شود الزاما درست نیست؛ چون افرادی که فقدان یکی از والدین خود را حس کرده‌اند و از این موضوع رنج کشیده‌اند، معمولا حساس‌تر از افراد دیگر هستند، اگر کمی به خودتان توجه کنید، حتما می‌توانید این ویژگی را در خودتان نیز بیابید. افراد تک‌والد به نداشتن کانون گرم و صمیمی‌ خانوادگی حساس می‌شوند و هنگام انتخاب همسر و ملاک‌گذاری تلاش می‌کنند افرادی را بیابند که خانواده گرم و صمیمی ‌داشته باشند و فقدان این مسئله بیشتر از دیگر افراد به چشم آن‌‌ها آمده و آن‌ها را آزار می‌دهد.

 

پرسش۱۰۷:

چطور می‌توانیم به یک خواستگار اعتماد کرده و زندگی مشتركمان را آغاز کنیم؟ منظورم این است که ما باید چه فاکتورهایی را در طرف مقابل كنترل كنيم تا به یک ازدواج معیوب نرسيم؟

 

پاسخ:

در ازدواج اعتماد لازم است، ولی نبايد اشتباه کرد كه اعتماد در بهترین شرایط قبل از ازدواج، حداکثر ۷۰ تا۸۰ درصد بیشتر محقق نمی‌شود. حتی پیش می‌آید که ما ناغافل خودمان هم به خودمان گل می‌زنیم! یك جاهایی یك حرف‌هایی می‌زنیم که بعدا پشیمان می‌شویم، چه برسد به این‌که بخواهیم نسبت به یک نفر دیگر اعتماد بالا پيدا كنيم. این را مي‌گويم تا بدانید که با اعتماد متوسط رو به بالا نیز می‌توان زندگي موفقي را آغاز کرد.
اما درباره سوال اصلی شما باید بگویم که در درجه اول مهم این است كه طرف مقابل، علایم خطر نداشته باشد. علایم خطرعبارت است از: ۱- زخم درمان‌نشده از رابطه عاطفی قبلی، ۲- هرج‌ومرج در سبک زندگی (بی‌نظمی، بی‌هدفی و نوسان شدید)، ۳- ناتوانی در بیان احساسات خود، ۴- انواع اعتیاد (الکل، اینترنت و…)، ۵- رابطه مخدوش با خانواده (چه وابستگی زیاد به خانواده و چه بی‌اعتنایی به خانواده)، ۶- وضعیت اجتماعی نامعلوم (تکلیف سربازی و شغل و دورنمای کاری‌اش نامعلوم باشد و…) و ۷- هنوز نداند می‌خواهد کجای دنيا زندگی‌اش را شروع کند.
اگر نگرانی‌هایی از جنس بالا نباشد، بررسی نکات مشترک، ارزشمند می‌شود:
۱- تفاهم و صمیمیت نسبی
۲- خوش آمدن فیزیکی
۳- به دل نشستن اخلاق و شيوه معاشرت طرف مقابل
۴- افق‌های مشترک فلسفی و اهدافی
۵- نقش‌های مشابه همسری در ذهن دو طرف
۶- شباهت خانواده‌ها یا حداقل امکان برقراری رابطه بین دو خانواده

 

پرسش۱۰۸:

دختری ۲۹ساله هستم که به‌طور مادرزادی چند تا از انگشتان دست و پاهایم شکل طبیعی ندارند که البته اگرچه گاهی پنهانش می‌کنم اما برایم خیلی اهمیت ندارد. مشکل من اینجاست که اکنون خواستگاری دارم و به همین علت، چند وقتی است دچار استرس شده‌ام و احساس می‌کنم اعتمادبه‌نفس کافی برای رویارویی با ایشان را ندارم اگرچه فردی اجتماعی‌ام و نسبت به اطرافیانم فعال‌تر و پرجنب‌وجوش‌تر هستم. دانشجوی کارشناسی ارشد هستم و ظاهر نسبتا خوبی دارم. ازنظر خانوادگی و مالی هم در شرایط خوبی هستم اما نمی‌دانم چرا زمانی‌که موضوع ازدواج و خواستگاری مطرح می‌شود، دچار اضطراب شدید می‌شوم؛ چون نمی‌دانم که قبل از جلسه خواستگاری این مسئله را به ایشان بگویم یا فعلا سکوت کنم و اینکه آیا موردپذیرش قرار می‌گیرم یا نه. لطفا مرا راهنمایی کنید.

 

پاسخ:

دوست گرامی، نگاه مردم به زخم‌های ما تقریبا ناشی از نگاه خودمان به آن زخم است.
من قویا معتقدم بدون هیچ توضیحی در آن جلسه حضور داشته باش و حرف بزن و به حرف‌های خواستگارت نیز گوش کن و به ایشان نشان بده که با شما می‌تواند در زندگی آرامش داشته باشد و پیشرفت کند؛ مطمئنا ایشان اگر ببینند که شما علی‌رغم این مسئله، بسیار در زندگی رشد کرده‌ای، این مسئله برایش چندان مهم نخواهد بود و می‌فهمد که این مشکل مادرزادی، موفقیت و شخصیت شما را تحت‌تاثیر قرار نداده است؛ البته ممکن است درباره علت این مسئله از شما بپرسد که در‌این‌صورت می‌توانی برایش صادقانه توضیح دهی.

 

پرسش۱۰۹:

۳۰ سال دارم. ۹ ماه پیش با پسری ۳۴ ساله آشنا شدم. یکدیگر را دیدیم و پسندیدیم. ارتباطمان محدود به اس‌ام‌اس و چندین دیدار بود. بعد خانواده‌ها آشنا شدند. اما در جلسه گفت‌وگوی نهایی سر مهریه به توافق نرسیدند. ما مهریه را از ۵۰۰ حتی به ۲۵۰ هم رساندیم، اما مادرش (پدرشان فوت شدند) اصرار مي‌كرد كه مهريه ۱۴سكه باشد، تا این‌که همراهشان آنها را به ۷۲ سكه راضی‌ کرد. ما قبول نکردیم، آنها گفتند فکر کنید و رفتند. بعد از آن من با او از طریق اس‌ام‌اس صحبت می‌کنم. يك بار هم او را ديدم و در مورد مهريه صحبت كرديم. مرا به ۱۵۰ سكه راضی کرد و الان یک ماه است که رفته مادرش را هم راضی کند اما ظاهرا نتوانسته. پسر خوبی است و من و خانواده‌ام خودش را پسندیدیم. اما احساس می‌کنم در اين مورد دارد تسلیم مادرش می‌شود. نه می‌توانم غرورم را بشکنم و بگویم همان ۷۲‌ سكه باشد و نه می‌توانم با فرد دیگری آشنا شوم چون حس مي‌كنم دارم به او خیانت می‌کنم. خواستم نظر شما را بدانم.

پاسخ:

مهم‌ترین نکات در زمینه انتخاب همسر عبارت است از: مقبولیت فیزیکی، شایستگی اخلاقی و رفتاری فرد، بضاعت ابتدایی تشکیل زندگی (شغل‌+ درآمد حداقل+ توانایی تهیه سرپناه)، تناسب خانوادگی و سطح اقتصادی- اجتماعی.
نکته اول: بقیه مسایل هم اهمیت دارند اما کمتر. شما ۳۰ ساله هستید و كلي لذت‌های عاطفي و رشدهای متاهلی در پیش رویتان قرار دارند، اما نبايد به‌خاطر اختلاف ۷۸ سکه که مثلا می‌شود ۸۰ میلیون تومان، خودتان را از این قدم رشددهنده در زندگی محروم ‌کنید. این قمار خطرناکی است.
نکته دوم: در این بین، دارد تفسیر اشتباهی هم توسط خانواده‌تان رخ می‌دهد: “دارد با بی‌عرضگی تسلیم مادرش می‌شود” این تفسیر البته که صحیح نیست زیرا یک مرد به تنهایی و بدون مشورت مادرش نیز ممکن است در تصوراتش فکر کند که توانایی پرداخت این ميزان مهريه را ندارد!
ایستادگی یا اطاعت در برابر مادر و پدر به‌تنهایی برای کسی ارزش نیست. اگر حرف حقی موجب ایستادگی بشود ارزش دارد. در برابر حرف ناحق، مطیع نبودن ارزش است و البته تعیین حق، کاری بسيار دشوار است.


پرسش۱۱۰:

• دختری ۲۳ ساله هستم و مدت ۹ ماه است که نامزد کرده‌ام و بناست عروسی بگیریم اما در این مدت متوجه شده‌ام که نامزدم چند مساله دارد:
اول این‌که فکر کنم ناخن‌خشک یا به قول معروف خسیس است؛ دوم این‌که خیلی رفیق‌باز است؛ سوم این‌که توقع احترام زیادی از من دارد؛ نامزدم ۲۹ ساله و کارپرداز مالی یک شرکت خصوصی است
نظرتان چیست؟

 

پاسخ:

نامزدی دوران خاصی است. مهم‌ترین نکته‌اش این است که رسمیتی مناسب دارد که می‌توانیم با خیال راحت‌تر خودمان را افشا کرده و کمتر سیاست‌ورزی کنیم. سیاست‌ورزی در رابطه عاطفی یعنی مثلا بیشتر شنونده بودن، یعنی خودافشایی کم‌تر، یعنی احساس اهمیت دادن به طرف مقابل. من به کمی سیاست‌ورزی معتقدم ولی همین سیاست‌ورزی در رابطه طولانی‌مدت امری خسته‌کننده می‌شود. در دوران نامزدی از این جهت که تا حدی رابطه آینده‌دار است و رسمیت دارد می‌توان کم‌تر سیاست ورزید. بنابراين خیلی دلنشین است و در ضمن مسوولیتی سنگین هم روي دوش آدم نیست.
نکته مهم این است که حواسمان به مین‌گذاری‌های مهم در نامزد و رابطه‌مان باشد.
• مثلا دقت کنیم نامزدمان اختلال شخصیت نداشته باشد. خودشیفتگی Narcissism/ خودکم‌بینی/ توجه‌طلبی مرضی Histrionic personality disorder/ ضداجتماعی بودن Antisocial.
• نکته دیگر این‌که ممکن است من خودم خوب باشم یا نامزدم شخصا آدم خوبي باشد ولی وقتی کنار یکدیگر قرار می‌گیریم رابطه‌ای بدي می‌سازیم. چنین موردي زياد پيش مي‌آيد و ممکن است شما را هم دربر بگیرد
در مورد این نامه باید بگويم لازم نیست نامزدمان را در حال دزدی ببینیم تا باورمان شود همسر مناسبی برايمان نیست.
اول درباره خساست توضیحی بدهیم. خسیسی امری نسبی است نه مطلق! یعنی بستگی دارد من در چه محیطی بزرگ شده باشم و با چه کسانی دم‌خور بوده باشم که الان خرج کردن طرف به چشمم بیاید یا نیاید. دختری که در خانه‌ای بزرگ شده که کادوی قبولی دانشگاهش پژوی ۲۰۶ بوده، بعید است وقتي نامزدش او را به رستوران‌های متوسط می‌برد احساس کند که او خوش‌خرج است! برای یک دختر از نظر مالی متوسط چنین نامزدی البته خوش‌خرج هم محسوب می‌شود.
دوم بحث رفیق‌بازی است. من اگر آدم درون‌گرایی باشم یعنی دو سه تا دوست نزدیک بیشتر ندارم و حتما با داشتن نامزدی که در هر محیط تازه‌ای به دنبال دوستان تازه می‌گردد و اسرارش را از بقیه پنهان نمی‌کند دچار اضطراب خواهم شد و رفیق‌بازی برايم یك بحران محسوب خواهد شد. از سویی اگر من نیز برونگرا باشم‌، داشتن دوستان متعدد و برنامه‌های دسته‌جمعی نه تنها موجب اضطرابم نمی‌شود بلکه باعث احساس اطمینان و شادابی بیشتری نسبت به نامزدم خواهد داشت. درباره توقع احترام خوب است خودتان را ارزیابی کنید و ببینید واقعا همین آدمی که می‌پندارید دیده می‌شوید؟ من دوستان دکتری دارم که با ما که همکاران و دوستانشان هستیم بسیار متواضع و خوش‌برخورد هستند اما در رابطه عاطفی خود تبدیل به یک آدم خودشیفته و غیرقابل تحمل می‌شوند. حالا خود این افراد از بس عکس‌العمل‌های خوب از اطرافیانشان می‌گیرند، باورشان نمی‌شود که در رابطه عاطفیشان این‌قدر اعصاب خردکن باشند و لذا اولین انتخاب‌ها معمولا این است که ” تو نمی‌فهمی! چرا بقیه چیزی نمی‌گویند؟”
پس اول بی‌رحمانه بروید سراغ خودتان که مبادا بی‌ادب شده‌اید، بعدش مشخصا از نامزدتان بخواهید برایتان یک دختر بی‌ادب را توصیف کند و مثال بزند تا ملاکی دستتان بیاید. اکثر مشاجرات عاطفی از این ناشی می‌شود که ما آدرس‌دار با هم حرف نمی‌زنیم.
این‌که مشخصا به نامزدتان بگویید: “من دوست ندارم برای عموهایم در جلسه اول آشنایی لطیفه تعریف کنی” خیلی بهتر است تا بگویید: “تو آدم بی‌ملاحظه‌ای هستی!”

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۳۸

مقاله های مرتبط :