وانمود کن تا آن را خلق کنی!

شجاع باش، حتی اگر واقعا شجاع نیستی، وانمود کن که هستی؛ هیچ‌کس نمی‌تواند تفاوت این دو را بفهمد.

 

در سال ۲۰۰۹ «استفان استولز» از دانشگاه میژری وسترن مطالعات جالبی را درباره عواملی که باعث ارتقاء اعتماد‌به‌نفس می‌شوند و تاثیر آن بر روی عملکرد افراد، انجام داد. او گفت که وانمود‌کردن به داشتن ویژگی‌ای که ندارید، یکی از سریع‌ترین راه‌ها برای کسب آن ویژگی است؛ چرا‌که مغز افراد هنگامی که در چنین شرایطی قرار می‌گیرد، شروع به فرستادن سیگنال‌هایی می‌کند که شما را واقعا در مسیر می‌اندازند.

به یاد دارم که یک سال برای تماشای بازی فینال تنیس بین بوریس بکر و استفان ادبرگ به ویمبلدون لندن رفته بودم. هنگامی‌که ادبرگ برنده شد، بکر به سمت او رفت و او را در آغوش گرفت. من با دیدن آن صحنه به خودم گفتم: «چه کار زیبایی؛ من هم می‌خواهم این‌طور باشم. من هم دوست دارم وقتی که شکست می‌خورم، برای حریفم که پیروز شده، واقعا خوشحال شوم. این دو بازیکن چهار ساعت با یکدیگر بازی کردند؛ یک بازی تقریبا برابر. حالا چرا نباید فردی که شکست خورده، از پیروز‌شدن حریفش خوشحال شود؟»

من واقعا دوست داشتم که روزی بتوانم چنین احساسی را تجربه کنم. دوست داشتم یک ‌بار که شکست خوردم، من هم برای برنده خوشحال باشم؛ بنابراین شروع به کار‌کردن روی خودم برای رسیدن به خواسته‌ام کردم. درست است که در طی آن سال نتوانستم هنگام بازنده‌شدن کاملا آن احساسی را که به دنبالش بودم، تجربه کنم، اما حداقل توانستم وانمود کنم که چنین احساسی دارم. به عنوان مثال، پس از شکست شروع به بر‌زبان‌آوردن جملات تحسین‌آمیز به رقیب خود کردم. من باید به‌نوعی بر روی عوامل بیرونی این اتفاق کار می‌کردم تا بتوانم در درون خود تغییر را ایجاد کنم. مدتی بعد برای انجام مسابقاتی به سانتا باربارا رفتم؛ البته با ابن طرز تفکر که چه برنده شوم و چه بازنده، باید احساس شاد‌بودن بکنم. من توانستم تا مسابقات نیمه‌نهایی پیش بروم، اما متاسفانه در فینال شکست خوردم. هنگامی که حریف خودم را دیدم، به سمت او رفتم و گفتم: «بسیار خوشحالم که با شما در فینال بازی کردم و پیروزی‌ شما را تبریک می‌گویم.» این‌بار احساس من واقعی‌تر شده بود. حریفمهم  از این رفتار من تعجب کرده و بعدها به من گفت که در آن لحظه بسیار شگفت‌زده شده بود.

اگر وانمود به داشتن یک ویژگی رفتاری یا یک احساس کنید، کم‌کم می‌توانید آن‌ها را واقعا در خود ایجاد کنید. این نوع وانمود‌کردن اثر آرامش‌بخشی بر روی شما می‌گذارد.

من مدتی با فرد فوق‌العاده‌ای کار می‌کردم که در شغلش مورد‌تأیید بسیاری از اطرافیان خود بود؛ اما متاسفانه خودش هیچ‌وقت از کارش احساس رضایت نداشت. او همیشه شکایت می‌کرد که با وجود مربیان زبده استرالیایی و شرکت در کلاس‌های آموزشی نتوانسته در طی این پانزده سال آن‌طور‌که می‌خواهد، پیشرفت کند. اما در‌واقع او مهارت‌های آموزش‌دیده خود را تمرین نمی‌کرد؛ اوهیچ کاری نمی‌کرد و تنها انتظار داشت مربیان به دنبال او باشند و سعی کنند در او تغییری ایجاد کنند؛ بنابراین من تصمیم گرفتم که در ابتدا داستان قبلی زندگی او را مورد بررسی قرار دهم. آن‌طور‌که متوجه شدم اساسی‌ترین مشکل او عدم شکیبایی‌اش بود؛ او سریع غذا می‌خورد، سریع صحبت می‌کرد و در کل تمام کارهایش را سریع و عجولانه انجام می‌داد. او در برخورد با همکاران، دوستان و تمام اطرافیانش هم هیچ صبری نداشت. او نیز پس از آنکه با یکدیگر داستان قبلی زندگی‌اش را مرور و بررسی کردیم، متوجه این ویژگی رفتاری‌اش شد و به من گفت: «چگونه می‌توانم از شر چنین اخلاقی خلاص شوم؟» پاسخی که من به او دادم، این بود: «ادای آدم‌‌های صبور را در‌بیاور. اگر بتوانی وانمود کنی که آدم صبوری هستی، در‌واقع فرصتی را برای خودت فراهم کرده‌ای که بتوانی چنین مهارتی را تمرین کنی. مثلا تصور کن که به رستورانی می‌روی و پیشخدمت غذایت را اشتباه می‌آورد؛ تو عصبی می‌‌شوی و می‌خواهی سریعا واکنشی منفی نشان دهی، اما این‌بار سعی کن رفتار متفاوتی داشته باشی و اجازه ندهی که همه متوجه عدم صبر تو شوند؛ لبخندی بزن و با آرامش پیشخدمت را صدا کن و بگو: « فکر کنم اشتباهی صورت گرفته و این غذایی نیست که من سفارش دادم. ممکن است آن را عوض کنید؟» این می‌تواند یک گام برای شروع کار باشد.»

 

او تمرین را شروع کرد و هر روز وانمود می‌کرد که فرد صبوری است و باید در قبال مسائلی که پیش می‌آید، با آرامش و صبر عکس‌العمل نشان دهد؛ مثلا در محل کار با آرامش منتظر رسیدن آسانسور شده و با آرامش سوار آن می‌شد و تا رسیدن به طبقه مورد‌نظر خود با تلفن همراهش مشغول بود یا طبقات را می‌شمرد. او وانمود می‌کرد که انسان صبوری است؛ تا اینکه پس از مدتی دوباره به سراغ من آمد و گفت: «من کاری را که گفتی، انجام می‌دهم، اما هنوز احساس نمی‌کنم که واقعا آدم صبوری شده‌ام؛ من می‌دانم که تغییری نمی‌کنم.» من به او گفتم: «صدای داستان قبلی زندگی‌ات را متوقف کن؛ صداهایی را که به تو می‌گویند نمی‌توانی! ادامه بده و وانمود کن که آدم صبوری هستی.»

یک روز او و همسرش برای صرف ناهار به رستوران رفتند. او طبق عادت همیشگی‌اش غذایش را سریع خورد و می‌خواست که از جایش بلند شود. همسرش به او گفت:«عزیزم؛ من هنوز غذایم را نخورده‌ام. می‌توانی صبر کنی؟» و او این فرصت را غنیمت ‌شمرد تا صبور‌بودن را تمرین کند. او لبخندی زد و با آرامش نشست و وانمود کرد که عجله‌ای ندارد و به همسرش گفت: «وقت داریم. راحت باش و با آرامش غذایت را بخور». او گفت هنگامی که دوباره بر روی صندلی نشست، واقعا احساس لذت داشت و برای اولین‌بار بود که چنین احساسی را تجربه می‌کرد؛ احساس آرامش. او با عشق به همسر خود نگاه کرده و به هیچ چیز جز او فکر نکرده بود؛ نه به کار و نه به اطرافیانی که داشتند او را نگاه می‌کردند. او با من تماس گرفت و گفت: «بالاخره احساسش کردم؛ این‌بار فقط ادایش را در نیاوردم، بلکه واقعا احساسش کردم. من احساس صبور‌بودن کردم».

بر روی عوامل بیرونی کار کنید تا بتوانید در درون خود احساس ایجاد کنید و وانمود کنید آن‌طور‌که می‌خواهید، هستید؛ این‌گونه خودتان را تشویق می‌کنید که واقعا آن طوری باشید که می‌خواهید. این کار را انجام دهید و تاثیر شگفت‌انگیز آن را دست کم نگیرید.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *