زندگی

وابستگی چیست؟

چیزی که همه ما می‌توانیم در مورد آن توافق داشته باشیم این است که کیفیت روابط ما تأثیر زیادی بر میزان رضایت و خوشحالی ما از زندگی‌مان دارد. دلبستگی و وابستگی دو نوع از این روابط هستند که در بسیاری مواقع به اشتباه به جای هم به کار برده می‌شوند. درک نادرست از این مفاهیم می‌تواند روابط ما را با چالش‌های زیادی همراه کند. اما با شناخت تعاریف، انواع و تفاوت‌های دلبستگی و وابستگی، قادر خواهیم بود به درک بهتری از روابط خود برسیم. در این صورت با در پیش گرفتن یک دلبستگی سالم از وابستگی افراطی به دیگران و مشکلات ناشی از آن پرهیز خواهیم کرد. در این مقاله به دنبال شناخت بیشتر وابستگی از مسیر شناخت دلبستگی هستیم.

مقاله مستقل: دلبستگی چیست؟

دلبستگی

دلبستگی عاطفی بخشی طبیعی از رشد است. شما به طرف کسانی که به شما حس محافظت، راحتی و ارزشمندی می‌دهند، کشیده شده و دلبسته آنها می‌شوید. اگر برای ارضای نیازهای عاطفی بیش از حد به دیگران تکیه کنید، دلبستگی می‌تواند سمی شود. هدف از دلبستگی عاطفی سالم، یافتن تعادل بین برآورده شدن نیازهای عاطفی خود توسط خود و دیگران است. اما دلبستگی چیست و چه انواعی دارد و در روابط میان افراد مختلف چه نقشی دارد؟ در ادامه به این سوالات پاسخ می‌دهیم.

تعریف دلبستگی

دلبستگی (attachment)، در ساده‌ترین تعریف آن، یک ارتباط عاطفی است. دلبستگی به احساس پیوند عاطفی و محبت میان دو نفر گفته می‌شود که به حفظ روابط معنادار در طول زمان کمک می‌کند. از نظر علمی، «دلبستگی» نظریه‌ای است که توسط روانشناسان برای توضیح نحوه تعامل کودک با بزرگسالانی که از او مراقبت می‌کنند، ایجاد شده است.

احساساتی که از دلبستگی عاطفی دریافت می‌کنید، احساس امنیت، محافظت، احساس تعلق، راحتی، قابلیت اطمینان و مثبت بودن است. دلبستگی عاطفی بخش سالمی از رشد است. با این حال، می تواند ناسالم شود.

دلبستگی نقش مهمی در ارتباطات انسانی دارد. اولین دلبستگی‌هایی را که با والدین و اعضای خانواده ایجاد می‌کنید می‌تواند کیفیت روابطی را که در آینده با دوستان و همسر خود ایجاد می‌کنید، تحت تاثیر قرار دهد. این دلبستگی ممکن است به شما کمک کند در جمع آنها احساس امنیت، راحتی، شادی و حتی تا حدودی سرخوشی داشته باشید. سبک‌های مختلفی از دلبستگی وجود دارد که از کیفیت دلبستگی‌های ما در دوران کودکی تاثیر می‌پذیرند.

دلبستگی در کودکان

دلبستگی پیوندی عاطفی است که بین نوزاد و مراقب شکل می‌گیرد و وسیله‌ای است که در وهله اول نیازهای اولیه نوزاد درمانده را برآورده می‌کند. سپس به موتور رشد اجتماعی، عاطفی و شناختی بعدی تبدیل می‌شود. تجربه اجتماعی اولیه نوزاد رشد مغز را تحریک می‌کند و می‌تواند تأثیر پایداری بر توانایی ایجاد روابط پایدار با دیگران داشته باشد.

دلبستگی اولین سیستم مقابله‌ای نوزاد را فراهم می‌کند. این سیستم یک بازنمایی ذهنی از مراقب در ذهن یک نوزاد ایجاد می‌کند، تصویری که می‌تواند به عنوان یک حضور ذهنی آرامش‌بخش در لحظات سخت تداعی شود. دلبستگی به نوزاد اجازه می‌دهد تا بدون ناراحتی از مراقب خود جدا شود و شروع به کاوش در دنیای اطراف خود کند.

دانشمندان علوم اعصاب بر این باورند که دلبستگی آن چنان نیاز اولیه و ضروری است که شبکه‌هایی از نورون‌ها در مغز برای ایجاد آن اختصاص دارند و هورمونی به نام اکسی‌توسین ترشح می‌کنند که این فرآیند را تقویت می‌کند.

دلبستگی از طریق تعاملات روزمره زمانی که یک مراقب به نیازهای نوزاد توجه می‌کند، ایجاد می‌شود. پیوند بین نوزاد و مراقب معمولا قبل از پایان اولین سال زندگی آن قدر خوب برقرار می‌شود که می‌توان ماهیت و کیفیت پیوند را در آن زمان آزمایش کرد.

اگر کودکی دلبستگی سالمی داشته باشد، به این معنی است که کودک می‌تواند مطمئن باشد که بزرگسالان به نیازهای کودک پاسخ خواهند داد، برای مثال اگر گرسنه، خسته یا ترسیده باشد، مراقب بزرگسال برای رفع نیازهای او پاسخ می‌دهد یا به او اطمینان و آرامش می‌دهد. این به کودک اعتماد به نفس می‌دهد تا محیط خود را کشف کند و حس خوبی از عزت نفس ایجاد می‌کند. دلبستگی سالم به کودک کمک می‌کند تا تبدیل به بزرگسالی شاد و کارآمد شود.

اگر کودکی نتواند برای مراقبت و رسیدگی مداوم به مراقبان خود تکیه کند، این امر عواقب بالقوه بسیار جدی و مخربی را برای بزرگسالی کودک به همراه خواهد داشت. اگر بزرگسالان در رفتار خود با کودک به شدت ناسازگار باشند یا واکنشی نشان ندهند، او ممکن است بسیار مضطرب شود زیرا قادر به پیش‌بینی رفتار بزرگسالان اطرافش نیست. حتی ممکن است کودک از تلاش برای برآورده شدن نیازهایش دست بکشد.

بنابراین، زمانی که شما سعی می‌کنید بهترین کار را برای کودک انجام دهید، شناسایی نحوه واکنش کودک به بزرگسالانی که سعی در مراقبت از او دارند، می‌تواند اطلاعات بسیار مهمی باشد. اگر رابطه دلبستگی بسیار ضعیف است و نگرانی‌هایی وجود دارد که به سرعت برای کودک بهبود نمی‌یابد.

 

نظریه دلبستگی

جان بولبی، روانکاو (1907-1990) بررسی کرد که چگونه اتفاقاتی که در کودکی برای ما افتاده است، می‌تواند به مشکلات بعدی در نحوه رفتار و تعامل ما با افراد دیگر در بزرگسالی کمک کند.

او مفهوم «نظریه دلبستگی» را توسعه داد، و این فرضیه را پیشنهاد کرد که ما از قبل برنامه‌ریزی شده به دنیا می آییم تا به دیگران دلبستگی ایجاد کنیم، زیرا بدون این، نوزادان نمی‌توانند زنده بمانند. طرح این ایده به دنبال کار لورنز در سال 1935 بود، جایی که او این نوع واکنش‌ها را در جوجه اردک‌ها و غازها بررسی کرد و نشان داد که پرندگان به اولین جسم متحرک بزرگی که در چند ساعت اول زندگی ملاقات کردند، می‌چسبند.

نظریه دلبستگی توسط مری (1913-1999) و تکنیک ارزیابی او به نام طبقه‌بندی موقعیت عجیب  (SSC)  بیشتر توسعه یافت . نوزادان و کودکان نوپا نمی‌توانند از کلمات استفاده کنند تا به ما بگویند چه احساسی دارند، بنابراین مری آینزورث باید راهی پیدا می‌کرد تا آنها را قادر سازد احساسات خود را نشان دهند.

کودکان از طریق یک آینه یک طرفه مشاهده شدند و محققان واکنش‌های کودکان را در طیف وسیعی از شرایط مختلف از قبیل موارد زیر را بررسی و ثبت کردند.

  • والد و نوزاد تنها .
  • یک غریبه به والدین و نوزاد می‌پیوندد.
  • والدین نوزاد و غریبه را تنها می‌گذارند.
  • والد بازمی‌گردد و غریبه می‌رود.
  • والیدن می‌روند و نوزاد کاملا تنها می‌ماند.
  • غریبه برمی‌گردد.
  • والد برمی‌گردد و غریبه می‌رود.

این پژوهش باعث بررسی  چهار دسته مختلف رفتار و احساس مرتبط با آنها می‌شود:

  1. اضطراب جدایی: وقتی مراقب کودک می‌رود، چه می‌کند؟
  2. تمایل به کاوش: آیا کودک به کشف محیط خود اطمینان داشت؟
  3. اضطراب غریبه: واکنش کودک به غریبه چگونه بود؟
  4. اتحاد مجدد: وقتی که مراقب / والدین برگشتند، کودک چه واکنشی نشان داد؟

بررسی این حالت‌ها به سه سبک دلبستگی اصلی منجر شد:

  1. دلبستگی ایمن
  2. دلبستگی دوسوگرا-ناایمن
  3. دلبستگی اجتنابی-ناایمن

چهارمین سبک دلبستگی از آن زمان به‌عنوان «دلبستگی آشفته-ناایمن» شناخته شد.

سبک‌های دلبستگی

به طور کلی همه ما در یکی از سه دسته دلبستگی قرار می‌گیریم: دبلستگی امن یا ایمن (جایی که در روابط احساس راحتی می‌کنید)، دلبستگی مضطرب (جایی که کمی تحت فشار روابط قرار می‌گیرید و کاملا احساس ناامنی می‌کنید)، و دلبستگی اجتنابی ناایمن (جایی که ممکن است از روابط اجتناب کنید یا سرد یا دور باشید). دسته دیگری وجود دارد که ما آن را « دلبستگی آشفته-ناایمن» نامیم، که ترکیبی از نادیده انگاشتن و مضطرب بودن است.

سبک دلبستگی ما بر اساس تجربیات ما در اوایل زندگی و نوع مراقبتی است که از والدین خود دریافت کرده‌ایم. دلبستگی ایمن در کودکان ناشی از مراقبت حساس، پاسخگو و ناامنی ناشی از فقدان آن است. در حالی که شواهدی وجود دارد که فرزندپروری می‌تواند بر امنیت دلبستگی تأثیر بگذارد، همچنین واضح است که عوامل دیگر، از جمله ژنتیک، نقش سازنده‌ای دارند.

افرادی که در طول زندگی روابط مثبتی داشته‌اند اغلب به طور ایمن به آنها وابسته می‌شوند، اما استثناهایی وجود دارد. برخی از مشاوران روابط در مورد کشش بین صمیمیت و خودمختاری صحبت می‌کنند و این روش خوبی برای تفکر در مورد سبک‌های دلبستگی ناایمن و اجتنابی است. افراد دلبسته ناایمن خواهان صمیمیت خواهند بود و افراد دلبسته اجتنابی، خواهان خودمختاری خواهند بود.

سبک دلبستگی تا حد زیادی نحوه ارتباط ما با جهان را تعیین می‌کند. حتی می‌تواند تعیین کند که چه نوع مشکلاتی در دوستی یا محل کارمان داریم.

اگر در طول دوره رشد خود (3 تا 10 سال) تجربیات خوبی با افراد داشته‌اید، دیگران را عمدتا خوب می‌بینید و ممکن است در اطراف غریبه‌ها یا افرادی که کمی غیرقابل پیش‌بینی به نظر می رسند، کمی محتاط باشید اما روابط عینی شما مثبت خواهد بود.

با این حال، اگر در زندگی‌تان افرادی را داشته‌اید که شما را ترسانده‌اند، از شما غفلت کرده‌اند یا به ‌طرقی به شما آسیب رسانده‌اند، روابط عینی‌تان کمتر مثبت خواهد بود. ممکن است در هنگام نزدیک شدن به کسی مشکوک، ترس از صمیمیت، حساس به طرد شدن یا حالت تدافعی باشید.

دلبستگی در نوجوانان

روابط نوزادان با والدین‌شان در سالهای اول زندگی تأثیر بسزایی در روابط آینده آنها دارد. وابستگی آنها به والدین خود در دوران نوزادی به طرحی از نگرش آنها نسبت به خود و دیگران در آینده تبدیل می‌شود.

نوزادان یک نقشه هدایت دلبستگی درونی ایجاد می‌کنند و تا زمانی که نوجوان شوند از آن استفاده می‌کنند. در سنین نوجوانی، تقریباً بین 11 تا 25 سالگی، آنها این نقشه را در نوجوانی تجدید می‌کنند و رابطه بین آنها و والدینشان برای روابط آینده آنها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برای والدین، این یک فرصت عالی برای رفع هر گونه مشکل در رابطه است. به عنوان مثال، اصلاح دلبستگی ناامن یا ایمن‌تر کردن دلبستگی که قبلا کمی ایمن بوده است.

مانند دوران اولیه کودکی، دلبستگی ایمن در نوجوانان با توانایی جستجوی آرامش از یک شخصیت معنادار در هنگام تجربه مشکلات مشخص می‌شود. همچنین با میزان سرعت و آسانی آرامش و توانایی آنها برای بازگرداندن آنها به مسیر، لذت بردن از زندگی و در دسترس بودن برای جذب تجربیات جدید اندازه‌گیری می‌شود.

بسیاری از جنبه های دلبستگی در نوجوانان شبیه به نوزادان است. با این حال یک تفاوت عمده وجود دارد. در این مرحله، مادر یا پدر همیشه مراقب اصلی نیستند. نوجوانان اغلب می‌توانند حمایت و راحتی را از سایر افرادی که به عنوان یک پایگاه امن عمل می‌کنند به دست آورند: پدربزرگ و مادربزرگ، خواهر و برادر، معلمان، مربیان و گاهی اوقات دوستان خانوادگی.

در برخی موارد حادتر، دوستان خوب می‌توانند این احساس امنیت و آن پناهگاه امن را فراهم کنند. این می‌تواند زمانی اتفاق بیفتد که نوجوانان مطمئن باشند که درخواست کمک از یک دوست مورد اعتماد امن‌تر و راحت‌تر است.

اگر نوجوان‌تان برای ابراز ناراحتی به سراغ شما می‌آید، مثلا با این احساسات که «از این معلم‌ها متنفرم»، «این بچه با من بدرفتاری کرد»، «در امتحان مردود شدم»، او به دنبال آرامش است. واکنش شما به این موضوع بر احساس امنیت در دلبستگی آنها تأثیر می‌گذارد.

بسیاری از والدین فکر می‌کنند که وظیفه آنها این است که از تجربه «رنج» نوجوانان خود جلوگیری کنند. برخی دیگر فکر می‌کنند که باید از رنج استفاده کنند تا «درسی به نوجوان خود بیاموزند». در واقع، هیچ یک از این دو به طور صد در صد بهترین رفتار نیست. هر دوی این باورها باعث ایجاد دلبستگی ناایمن در نوجوانان می‌شود و مانع از آن می‌شود که نوجوان شما برای کمک به شما مراجعه کند.

چنین باورهایی چندین دلبستگی مختلف را پرورش می‌دهند: اجتناب (من نمی‌توانم به شما اعتماد کنم که به من کمک کنید)، پرخاشگری (تو مفید نیستی!)، دوسوگرا (تو به من صدمه می‌زنی، من به تو صدمه می زنم) یا آشفته (که می تواند گیج کننده باشد. ترکیبی از اجتناب و پرخاشگری).

نکته کلیدی این است که سعی نکنید از رنج جلوگیری کنید یا از آن به عنوان یک ابزار آموزشی استفاده کنید. نکته کلیدی این است که احساس کودک خود را بپذیرید و به او کمک کنید تا احساس خود را درک کند و با آن مقابله کند.

همانطور که دلبستگی نوزادان تحت تأثیر عوامل زیادی قرار می گیرد، توانایی ایجاد دلبستگی ایمن در نوجوانان نیز به عوامل بسیاری بستگی دارد. نوجوانان بسیار بیشتر از کودکان از آنچه در اطرافشان می‌گذرد، آگاه هستند. آنها می‌توانند بین شرایط و قوانین ارتباط برقرار کنند.

مواردی که بر دلبستگی در نوجوانان تأثیر می‌گذارد

در اینجا برخی از عواملی وجود دارد که می‌تواند ایجاد یک دلبستگی ایمن در نوجوانان را بسیار دشوارتر کند.

جدایی از مراقب اصلی

این زمانی اتفاق می‌افتد که منبع اصلی آرامش برای نوجوان، به عنوان مثال، از طریق طلاق، بیماری یا مرگ، در دسترس نباشد. این فرد همیشه پدر و مادر نیست. این می‌تواند خواهر و برادری باشد که دیگر برای راحتی و مشاوره در آنجا نیست (آنها به یک سفر طولانی خارج از کشور رفتند، ازدواج کردند، به خارج از شهر نقل مکان یا به یک کشور جدید مهاجرت کردنده‌اند).

این می‌تواند برای یک نوجوان ویرانگر باشد. اگر منبع آرامش یک معلم یا یک دوست باشد، تغییر مدرسه یا رفتن به خانه، می‌تواند تراز کردن مجدد «نقشه هدایت دلبستگی درونی» را برای یک نوجوان چالش‌برانگیز کند.

والدین با هوش هیجانی پایین یا ناتوانی ذهنی

به عنوان مثال، افسردگی، OCD، ASD، اعتیاد به مواد مخدر و الکل یا داروها. نوعی اختلال یا ناتوانی در والدین می‌تواند حمایت از نوجوان را بسیار چالش‌برانگیز کند، به خصوص به این دلیل که ممکن است کمک به خود نیز برای والدین سخت باشد.

چیزی که گاهی اوقات در این موقعیت ممکن است اتفاق بیفتد این است که نوجوان و والدین نقش‌هایشان را عوض می‌کنند و کودک احساس می‌کند که نیاز به آرامش والدین دارد.

مقاله جامع نوجوان

 

نوجوانانی که فقدان توجه جسمی یا عاطفی را تجربه می‌کنند

در این مورد، والدین قبلا ‌نشان داده‌اند که نیازهای اولیه جسمانی کودک را برآورده نمی‌کنند. ممکن است برای کودک سخت باشد که به والدین خود برای برآوردن نیازهای عاطفی خود نیز اعتماد کند.

سوء استفاده عاطفی

سوء استفاده عاطفی می‌تواند منجر به دلبستگی ناایمن شود. این زمانی است که والدین به جای اینکه مایه آرامش باشند، برای نوجوان مایه ترس می‌شوند. سوء استفاده عاطفی زمانی است که والدین به نیازها و احساسات نوجوان بی‌توجهی کرده و اهمیت آن را کاهش می‌دهند.

رایج ترین شکل آزار عاطفی، کلامی است، زمانی که والدین نوجوانان خود را با جملات یا صفت‌های بی‌ارزش‌کننده مورد خطاب قرار می‌دهند. اغلب می‌تواند شامل تمسخر نوجوان، تهدید یا تنبیه او به عنوان ابزار آموزشی باشد.

آزار جسمی یا جنسی

به روشی بسیار مشابه، سوء استفاده فیزیکی یا جنسی می‌تواند منجر به دلبستگی ناایمن در نوجوانان شود. وقتی پدر و مادری که قرار است از نوجوان محافظت و آرامش کند، باعث صدمه یا تجاوز جسمی شود، او منبع درد می‌شود و نه درمان‌کننده آن.

آسیبی که به درستی مورد توجه قرار نگیرد

این مورد می‌تواند منبع بزرگی از دلبستگی ناایمن در نوجوانان باشد. این می‌تواند آسیبی باشد که والدین، خانواده، دوستان تجربه کرده‌اند. نحوه شکل‌گیری دلبستگی به نحوه برخورد والدین با تروما یا ضربه بستگی دارد. اگر آنها اجتناب کنند، نوجوان یاد می‌گیرد که «وقتی ضربه‌ای را تجربه می‌کنم، باید از درخواست کمک اجتناب کنم.»

اگر ضربه روحی والدین را پرخاشگر کند، نوجوان می‌آموزد که «وقتی درد دارم، بد نیست نسبت به دیگران پرخاشگر باشم». معمولا خانواده‌ها در برخی از مراحل زندگی غم و اندوه را تجربه می‌کنند.

این می‌تواند پویایی خانواده را به مکانی بسیار حساس تبدیل کند. اگر به درستی مورد توجه قرار نگیرد، می‌تواند به آسیب تبدیل شود و بر احساس امنیت نوجوان تأثیر بگذارد.

از جنبه مثبت، راه‌هایی نیز وجود دارد که به نوجوانان کمک می‌کند دلبستگی ایمن را ایجاد کنند. به یاد داشته باشید که دلبستگی مثبت با توانایی نوجوانان شما در جستجوی آرامش، زمانی که هر شکلی از «درد» را تجربه می‌کنند و توانایی آنها برای آرامش و کنار آمدن درست با آن تجربه،  مشخص می‌شود.

اگر نوجوان شما برای مدت طولانی در یک احساس بد گیر کرد، این می‌تواند نشانه‌ای باشد که دلبستگی آنها کاملا ایمن نیست و آنها برای مدیریت احساسات خود تلاش می‌کنند. در بیشتر موارد، اگر حداقل یک منبع آرامش وجود داشته باشد، آنها قادر خواهند بود بر درد و چالش ها غلبه کنند.

وظیفه شما به عنوان والدین این نیست که از تجربه درد نوجوان خود جلوگیری کنید. شما آنجا هستید تا به آنها کمک کنید تا بر درد غلبه کنند. نوجوانان در تمام زندگی خود درد را تجربه خواهند کرد و آنها باید مکانیسم‌های مقابله و انعطاف‌پذیری را توسعه دهند تا بتوانند یک دلبستگی ایمن را تداوم بخشند.

دلبستگی‌های دوستانه

دانستن اینکه چگونه در کنار دوستان خود باشید همیشه آسان نیست. برخی ترجیح می‌دهند هر روز پیامک بفرستند، در حالی که برخی دیگر هر از گاهی یک تماس تلفنی طولانی برقرار می‌کنند. برخی از دوستان اگر نگویید دلتان برایشان تنگ شده آزرده می‌شوند، در حالی که برخی دیگر نیازی به شنیدن آن کلمات ندارند تا احساس قدردانی کنند. پویایی هر دوستی متفاوت است، و در شرایطی مثل همه‌گیری ویروس کرونا  و در حال فاصله‌گذاری اجتماعی، وضعیت دوستی‌ها بیش از هر زمان دیگری در حال تغییر است.

بیشتر بدانید: اعتماد به نفس چیست؟

 

وقتی نمی‌‌وانیم از نظر فیزیکی با دوستانمان وقت بگذرانیم، به راحتی این حس صمیمیت و دلبستگی دوستانه را از دست می‌دهیم.

همان طور که گفتیم تئوری دلبستگی تحلیل می‌کند که چگونه رابطه کودکان با مراقبانشان بر افکار، احساسات و رفتار آنها در آینده تأثیر می‌گذارد. روشی که ما در کودکی تربیت می‌شویم بر دلبستگی ما به سایر روابط کلیدی زندگیمان، چه عاشقانه و چه دوستی یا زندگی مشترک، تأثیر می‌گذارد.

بهترین راه برای شروع درک سبک دلبستگی دوستانتان این است که ابتدا رابطه خود را با دلبستگی شناسایی کنید. در آزمون سبک دلبستگی شرکت کنید تا بیاموزید با کدام یک از چهار الگوی رفتاری شناسایی می‌شوید: ایمن، ناایمن، اجتنابی یا آشفته. هنگامی که با سبک دلبستگی خود و نحوه تأثیر آن بر رفتار شما آشنا شدید، می توانید الگوهای رفتاری دوستان خود را مشاهده کنید، سبک دلبستگی آنها را شناسایی کنید و در نهایت بدانید که چگونه در مواقع سختی از آنها به بهترین شکل حمایت کنید.

دلبستگی ایمن رایج‌ترین سبک دلبستگی است. کسانی که به طور ایمن دلبسته هستند، مطمئن، مستقل هستند و می‌توانند به وضوح ارتباط برقرار کنند. رابین ساترنسسی، درمانگر رابطه، می‌گوید: «اینها افرادی هستند که کمتر مضطرب هستند و از روابط خود رضایت بیشتری دارند. آنها به راحتی روابط جدید برقرار می‌کنند و به ندرت در برابری رابطه شک دارند.»

اما فقط به این دلیل که این افراد به طور کلی از دوستی‌های خود راضی هستند به این معنی نیست که نیازی به توجه شما ندارند. دکتر لی ام. پیرس، استادیار ارتباطات بلاغی در SUNY Geneseo می‌گوید: «شما باید کارهای معمول را انجام دهید: پیام‌های متنی را پاسخ دهید، آشکارا و صادقانه به اشتراک بگذارید، و هر چند وقت یک‌بار بررسی کنید.»

افرادی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند (که به آن اجتنابی – طردکننده نیز گفته می‌شود) متکی به خود هستند، به مرزها و حریم خصوصی احترام می‌گذارند و با گشودن آغوش و سفره دل خود به روی دیگران دست و پنجه نرم می‌کنند. ساترنز می‌گوید: «این افراد به استقلال خود افتخار می‌کنند و اغلب دلبستگی را یک ضعف می‌دانند. آنها ترجیح می‌دهند احساسات خود را پردازش کنند و از به اشتراک گذاشتن آسیب‌‌پذیری‌ها با افراد دیگر اجتناب کنند. در زمان مشاجره، آنها تمایل دارند از نظر احساسی خاموش شوند».

دکتر پیرس می‌گوید که بهترین راه برای حمایت از این نوع دوستان این است که هر چند وقت یک‌بار با آنها تماس بگیرید، و اگر پاسخ ندادند، کار خاصی نکنید. او می‌گوید: «سعی کنید از راه‌های دیگری حمایت کنید، مانند لایک کردن پست‌های رسانه‌های اجتماعی یا پیوستن به آنها در سرگرمی‌ای که دوست دارند، مانند یک بازی آنلاین». از آنجایی که ارتباطات آشکار و کلامی می‌تواند برای این افراد چالش‌برانگیز باشد، به جای کلمات برای ارتباط، روی استفاده از اعمال تمرکز کنید.

دکتر براد توماس تایسون، روانشناس بالینی می‌گوید: «این بسیار مهم است که به دوستان و خانواده خود که با سبک دلبستگی اجتنابی متناسب هستند، فضایی برای پردازش انگیزه‌های شما برای ارتباط بدهید». به آنها بگویید که نیازهایشان مهم است و وقتی آماده صحبت کردن هستند در کنارشان هستید. شکیبایی در برخورد با افرادی که سبک‌های دلبستگی اجتنابی دارند، کلیدی است، اما اینکه به آنها بفهمانید که به شیوه‌ای محترمانه به آنها اهمیت می‌دهید، نقطه خوبی برای شروع است.

کسانی که دارای سبک دلبستگی مضطرب یا ناایمن هستند روابط دوستانه مشکلی دارند. آنها تمایل به مالکیت و ناامنی دارند و دائما به دنبال جلب توجه دیگران هستند. این افراد مشتاق روابط نزدیک هستند، اما نگران این هستند که دیگران به دوستی علاقه‌ای نداشته باشند. به دنبال ثبات و ایمنی، افرادی که سبک دلبستگی مضطرب دارند، زمانی که هر چیزی حساسیت آنها را نسبت به رها شدن ایجاد می‌کند، تمایل دارند که رفتار آشفته‌ای بروز دهند. برای کاهش نگرانی‌های آنها، به دوست خود اطمینان دهید که آنها برای شما ارزشمند هستند.

دکتر تایسون می‌گوید: «دوستانی که مضطرب هستند ممکن است نیاز به اطمینان بیشتری از جانب شما داشته باشند تا عزت نفس خود را به روش‌های واقعی و معنادار ایجاد کنند». گفتن به آنها که برای دوستی آنها ارزش قائل هستید و وقت گذراندن با آنها را به میل آنها تنظیم می‌کنید، بسیار مهم است.

با این حال، دکتر پیرس توصیه می‌کند که با این نوع دوستان مرزبندی کنید تا اطمینان خاطر آنها به نیازی بی‌پایان تبدیل نشود. تماس تصویری راهی عالی برای احساس ارتباط با دوستان در زمانی است که نمی‌توانید از نظر فیزیکی با آنها وقت بگذرانید، این ارتباط به دوستان مضطرب شما اطمینان می‌دهد که وجود آنها برای شما ارزشمند است.

در نهایت، سبک دلبستگی آشفته (همچنین به نام‌های دلبستگی بی‌نظم یا دلبستگی ترسناک نیز نامیده می‌شود) ترکیبی از سبک‌های دلبستگی ناایمن و اجتنابی است. افرادی که با این سبک همذات پنداری می‌کنند، معمولا اعتماد به نفس پایینی دارند، ذهنیتی بلاتکلیف دارند و مشکل اعتماد به دیگران دارند. آنها بین ترس از ارتباط با افراد دیگر و تحلیل بیش از حد عمق دوستی خود تغییر می‌کنند.

افراد با دلبستگی آشفته در چرخه گوشه‌گیری هستند زیرا از نزدیک شدن به مردم می‌ترسند. دکتر پیرس می‌گوید و وقتی سعی می‌کنند به هم نزدیک شوند، آنقدر نگران هستند که چه اتفاقی خواهد افتاد که رابطه را خراب می‌کنند و به ترس و گوشه‌نشینی بازمی‌گردند.

دکتر پیرس به منظور حمایت از دوستان مبتلا به دلبستگی‌های ترسناک توصیه می‌کند که توصیه‌هایی را برای مقابله با سبک‌های دلبستگی مضطرب و اجتنابی ترکیب کنید. دکتر پیرس می‌گوید: «زمانی که دوستتان کناره‌گیری می‌کند، بررسی کنید، اما زیاده‌روی نکنید یا در مورد عدم پاسخ‌گویی به آن فکر نکنید. فعالیت‌های کم ‌سرمایه‌گذاری مانند اظهار نظر در پست‌های رسانه‌های اجتماعی آنها (برای شروع) را انتخاب کنید».

با این حال، هنگامی که دوست آشفته شما تلاش می‌کند تا با شما ارتباط برقرار کند، از آن لحظه برای تأیید دوستی آنها استفاده کنید و به آنها بگویید برای شما چه معنایی دارند. دکتر پیرس می‌گوید: «آنها احتمالا آن را به‌عنوان ناخوشایند و غیرضروری می‌خوانند، اما مخفیانه، دقیقا همان چیزی است که می‌خواهند بشنوند».

دلبستگی به همسر

دلبستگی بخشی از نحوه ارتباط ما با دیگران از سنین پایین است. دلبستگی در مورد پیوند عاطفی است که بین دو نفر وجود دارد معمولا در یک زمینه خانوادگی یا ازدواج. درک سبک دلبستگی خود و همسرتان می‌تواند به شما کمک کند تا دریابید که چرا رفتارهایی را که در زمان درگیری یا حتی زندگی زناشویی روزمره انجام می‌دهید، بروز می‌دهید.

درک دلبستگی همچنین می‌تواند به شما کمک کند تا ببینید چه کارهایی ممکن است متفاوت انجام دهید تا پیوند بین خود و همسرتان را ایمن و تقویت کنید. دلبستگی برای ازدواج اساسی است.

وقتی ازدواج می‌کنید، همسرتان به شخصیت اصلی دلبستگی شما تبدیل می‌شود. وقتی بچه دارید، به یک شخصیت وابستگی مهم به آنها تبدیل می‌شوید. اما ما با مراقب اصلی خود شروع می‌کنیم و اجزای اساسی نحوه ارتباط آنها با شما بر این یک سوال اساسی متمرکز می‌شود: آیا شکل دلبستگی والدین من در نزدیکی، قابل دسترسی و توجه به من بود؟

بیشتر بدانید: راهکارهایی برای بهبود سبک زندگی

 

چالش‌ها یا آسیب‌های دلبستگی که یک فرد در دوران کودکی تجربه می‌کند نه تنها بر او، بلکه بر نحوه ارتباط آنها با همسرش نیز تأثیر می‌گذارد. برای یک بزرگسال، سیستم دلبستگی که در کودکی شکل گرفته است، باعث ایجاد پیوند عاطفی می‌شود که بین او و شریک زندگی‌اش ایجاد می‌شود. دو محقق مطالعات بالبی در مورد دلبستگی را انتخاب کردند و آنها را در زمینه ازدواج بررسی کردند. آنها به شباهت‌های خاصی اشاره کردند: نوزادان/مراقبان و روابط عاشقانه بزرگسالان دارای ویژگی‌های زیر هستند:

  • وقتی دیگری نزدیک است و پاسخگو است، هر دو احساس امنیت می‌کنند.
  • هر دو در تماس بدنی نزدیک و صمیمی هستند.
  • هر دو احساس ناامنی می‌کنند وقتی دیگری غیر قابل دسترس است.
  • هر دو احساسات و افکار را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند.
  • هر دو به ویژگی‌ها و تغیرات زبان بدن یکدیگر توجه زیادی دارند.

به طور معمول، هنگامی که سبک دلبستگی یک فرد در دوران کودکی تثبیت شد، تا بزرگسالی و ازدواج با فرد باقی می‌ماند.

دو اصطلاحی که اغلب در مورد دلبستگی به کار می بریم عبارتند از اجتناب و اضطراب. اجتناب به این معناست که آیا فرد از نزدیکی به دیگری راحت است یا خیر. آیا به دنبال ارتباط و دیده شدن هستید؟ یا از آن دوری می‌کنید یا حتی واقعا از آن فرار می کنید؟ اضطراب مربوط به اعتماد شما به امنیت ارتباطتان است. آیا احساس آرامش می‌کنید که طرف مقابلتان در دسترس، پاسخگو و متعهد است؟ یا نیاز دارید که گاهی یا حتی همیشه به خودتان اطمینان دهید؟

هر فردی یک سبک دلبستگی به همسر خود دارد. گاهی اوقات یکی از همسران یک سبک است و همسر دیگر سبک دیگری است. به عنوان مثال، اگر در مورد ارتباط خود با شریک زندگی خود مضطرب هستید، ممکن است شریک زندگی شما به طور ایمن به شما وابسته باشد، به این معنی که مشکل این نیست که شریک زندگی شما در دسترس نیست یا قابل اعتماد نیست، بلکه شما نمی‌توانید به او اعتماد و اطمینان کنید. این بخشی است که شما باید مسئولیت آن را بپذیرید.

برعکس، شریک زندگی شما ممکن است ازدواج را به عنوان یک فرد ایمن آغاز کند، اما اگر شما به طور مداوم در دسترس بودن یا در دسترسی خود ناسازگار باشید، ممکن است سبک دلبستگی او نسبت به شما به دلیل رفتار شما مضطرب‌تر و بیشتر ناایمن شود.

افرادی که وابستگی ایمن دارند با صمیمیت راحت هستند. آنها در رابطه ازدواج نیز نگران طرد شدن یا درگیر شدن با رابطه نیستند. آنها علاقه‌مند هستند و سرمایه‌گذاری روانی می‌کنند اما نگرانی اساسی در مورد وضعیت ارتباط خود با همسرشان ندارند.

افراد با دلبستگی اجتنابی یا طردکننده از نزدیکی ناراحت هستند و برای استقلال و آزادی ارزش زیادی قائل هستند. آنها معمولا نگران در دسترس بودن یا نبودن همسرشان نیستند.

افراد با دلبستگی اضطرابی و ناایمن خواهان صمیمیت و نزدیکی عاطفی هستند اما به طور کلی نسبت به رابطه کاملاً ناامن هستند.

همسران با دلبستگی آشفته پر از اجتناب و پر از اضطراب هستند. آنها از صمیمیت ناراحت هستند، اما همچنین نگران تعهد و عشق همسرشان هستند.

دلبستگی ناایمن در ازدواج

نشانه‌های کلیدی سبک دلبستگی مضطرب و ناایمن عبارتند از:

  • آنها توجه را به سستی رابطه جلب می‌کنند.
  • آنها ممکن است بی‌وقفه تلاش کنند ارتباط خود را با همسرشان ترمیم کنند.
  • هدف اصلی آنها یافتن امنیت پایدار است.
  • پس از درگیری، آنها اغلب شواهد مثبتی در مورد رابطه جمع‌آوری می‌کنند تا از آنها به عنوان دفاعی در برابر رها شدن استفاده کنند.

مهم است که به یاد داشته باشید که سبک های دلبستگی همه در یک مقیاس یا طیف رخ می‌دهند. برای هر سبک ویژگی‌های زیادی وجود دارد. اگر به شدت دلبسته ناایمن باشید، با بسیاری یا احتمالا همه این ویژگی‌ها روبرو خواهید شد.

علاوه بر این، یک همسر دلبسته مضطرب معمولا اعتماد زیادی به امنیت پیوند بین خود و همسرش ندارد. آنها ممکن است از رها شدن بترسند، احساس کنند همسرشان از آنها قدردانی نمی‌کند یا از مستقل شدن بیش از حد همسرشان می‌ترسند. آنها ممکن است نسبت به همسری که از نظر آنها به اندازه کافی در دسترس نیست و به اندازه کافی به نیازهای آنها پاسخ نمی‌دهد، عصبانی باشند.

چیزهای رایجی که یک همسر دلبسته مضطرب ممکن است بگوید عبارتند از:

  • من اغلب نگران این هستم که همسرم واقعا مرا دوست نداشته باشد.
  • وقتی همسرم دور از چشم است، نگران می‌شوم که ممکن است به شخص دیگری علاقه‌مند شود.
  • همسرم آن طور که من می‌خواهم در دسترس نیست.
  • من اغلب از دست همسرم به خاطر نادیده گرفتن من عصبانی می‌شوم.

این عبارات نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهد شما در رابطه با همسرتان احساس امنیت و آرامش نمی‌کنید و به دلیل دلبستگی مضطرب و ناایمن همیشه به دنبال آن هستید تا احساس امنیت کنید.

برای یک همسر دلبسته مضطرب معمول است که همسر خود را که به طور ایمن وابسته است بر روی یک جایگاه برتر ‌قرار می‌دهد و در عین حال توانایی‌های خود را دست کم می‌گیرد. این افراد هنگام ورود به ازدواج، ممکن است باور کنند که این تنها شانس آنها برای عشق است. به دلیل احساس ارزش

پایین برای خود و دیدگاه بالایی که نسبت به همسرشان دارند، ممکن است نگران از دست دادن همسرشان باشند و از هر نشانه‌ای که نشان می‌دهد همسرشان در حال دور شدن از آنها است، بیش از حد نگران باشند. این احساس ناامنی نیاز آنها را به امنیت را افزایش می‌دهد. از قضا، این اغلب منجر به رفتارهایی می‌شود که فضای روانی همسرشان را خفه می‌کند یا به شکلی دیگر باعث رانده شدن او از خود می‌شود.

افرادی که دلبستگی مضطرب دارند نیاز به اطمینان و محبت دائمی از جانب همسر خود دارند و در تنهایی مشکل دارند. به دلیل این ترس اساسی از از دست دادن توجه یا محبت، آنها ممکن است برای دیدن مسائل از دیدگاه همسرشان وقت نگذارند. آنها به راحتی می‌توانند دچار سوءتفاهم و درگیری شوند زیرا سعی می‌کنند همسر خود را به گونه‌ای کنترل کنند که ترس خود را از بین ببرند.

یک همسر دلبسته مضطرب ممکن است به طور مداوم به همسر خود در حالی که سر کار هستند پیامک بفرستد و از آنها انتظار پاسخ فوری داشته باشد و واقعا استقلال طرف مقابل را مخدوش کند. اگر همسرشان عصبانی شود و عقب‌نشینی کند، اضطراب آنها تشدید می‌شود و به طور بالقوه درگیری ایجاد می‌کند: «چرا من را نادیده می گیرید و غیره؟» همسر دلبسته مضطرب تأثیر ترس خود را بر همسر خود نمی‌بیند. او اصلا فکر نمی‌کند که ترسش ممکن است تأثیری در فرار طرف مقابل داشته باشد.

چگونه در ازدواج، هنگامی که دلبسته مضطرب هستید، به دلبسته ایمن تبدیل شوید؟

دلبستگی ایمن توانایی احساس امنیت در در دسترس بودن و ارتباط با همسرتان است چه با هم باشید و چه جدا از هم. بنابراین سؤال این است: اگر دلبستگی مضطرب یا آشفته پیش‌فرض شما باشد، چگونه خود را به چالش می‌کشید تا به سبک دلبستگی ایمن‌تری بروید؟

تعدادی عامل وجود دارد که می‌تواند به فردی با سبک دلبستگی مضطرب کمک کند تا به سمت دلبستگی ایمن‌تر حرکت کند. خود تسکین دادن اغلب یک تمرین مفید است. چیز دیگری که برای دلبستگی مضطرب مفید است، صرف زمان برای شناخت خودتان است: نقاط قوت، استعدادها و استعدادهایتان. ایجاد اعتماد به نفس در خود و انجام وظایف و مشاهده اینکه خودتان به عنوان یک فرد در حال رشد هستید، احساس ارزشمندی را تقویت می‌کند. این عزت نفس به شما کمک می‌کند تا ناخودآگاه بفهمید که می‌توانید به خوبی مستقل عمل کنید که احساس امنیت را افزایش می‌دهد.

از آنجایی که ترس ریشه دلبستگی مضطرب است، و از آنجایی که عصبانیت اغلب چهره ترس در ازدواج است، اگر بتوانید زمانی که بیش از حد واکنش نشان می‌دهید، قدمی به عقب بردارید، این کار می‌تواند به شما کمک کند. سعی کنید شاهد چیزهایی از دیدگاه همسرتان باشید. سعی کنید هنگام تفسیر اعمال آنها سخاوتمند باشید و قبل از اینکه بدترین را فرض کنید به حسن نیت او ایمان داشته باشید.

در یک رابطه زناشویی، یک سری چیزها وجود دارد که یک زوج می‌توانند با هم کار کنند تا به شریک دلبستگی مضطرب کمک کنند تا ایمن‌تر شود. اول از همه، تمرین برقراری ارتباط مستقیم با احساسات و نیازهای خود بسیار مفید است. اغلب، تلاش برای کنترل همسرتان یا مدیریت خرد آن‌ها ناخودآگاه است و این اقدامات ناشی از نیازها و احساسات عمیق‌تر درون شماست، اما برای همسرتان واقعا سخت خواهد بود که این رفتارها را در کنار این احساسات و نیازها ببیند. اگر بتوانید مستقیم‌تر با آن‌ها ارتباط برقرار کنید، می‌توانید از رفتارهایی که در غیر این صورت ممکن است همسرتان را ناامید یا حتی دور کند، اجتناب کنید.

همچنین ایده خوبی است که با یک زوج درمانگر و مشاور ازدواج همکاری کنید. یک زوج درمانگر آموزش دیده در زوج درمانی متمرکز بر عواطف می‌تواند به شما کمک کند سبک دلبستگی زناشویی خود را سازماندهی مجدد کنید تا بتوانید به شیوه‌ای امن‌تر و شفابخش با یکدیگر ارتباط برقرار کنید.

در نهایت، مهم است که با خود و همسرتان صبور باشید. سبک دلبستگی شما اغلب بدون هیچ انتخاب یا تصمیمی از جانب شما به شما القا می‌شود. همین امر در مورد سبک دلبستگی همسرتان نیز صدق می‌کند. علیرغم این چالش‌ها، هنوز هم می‌توان یاد گرفت که چگونه یک پیوند محبت‌آمیز و ایمن با همسر خود ایجاد کنید. سبک‌های دلبستگی مضطرب، اجتنابی و آشفته ناتوانی دائمی نیستند. آنها قطعا چالش‌برانگیز هستند، اما این نیز راهی است که می‌توانید به عنوان یک زوج با هم رشد کنید و از قدرت شفابخش ازدواج، معنا و ارزش بالایی بیافرینید. مراقب باشید که به خود و همسرتان برای این روند شفقت و شکیبایی زیادی بدهید.

دلبستگی به پدر و مادر

به طور معمول، نوزادان در ماه‌های اول زندگی با مراقب اصلی خود (معمولاً والدینشان) پیوند دلبستگی نزدیکی ایجاد می‌کنند. اگر در موقعیتی قرار بگیرند که محبت و مراقبت عادی دریافت نکنند، نمی‌توانند این پیوند نزدیک را ایجاد کنند. این ممکن است منجر به وضعیتی به نام اختلال دلبستگی شود. این معمولا برای نوزادان و کودکانی اتفاق می‌افتد که مورد بی‌توجهی یا آزار قرار گرفته‌اند یا به دلایلی تحت مراقبت هستند یا از والدین خود جدا شده‌اند.

اثر نداشتن این پیوند عاطفی سالم، مشکلات رفتاری و برخورد با احساسات و موقعیت‌های جدید است. این می‌تواند اثراتی ایجاد کند که از دوران کودکی و در بزرگسالی آنها ادامه می‌یابد. با این حال، اگر اختلال دلبستگی زود تشخیص داده شود، اغلب می‌توان آن را اصلاح کرد. این ممکن است با کمک به والدین یا مراقبان برای پاسخگویی بهتر به نیازهای کودک باشد. گاهی اوقات ممکن است لازم باشد کودک از محیط خانه آسیب‌رسان خارج شود و در کنار سایر مراقبان قرار گیرد.

برخی از افراد در دوران کودکی تجربه جدا شدن عاطفی از والدین خود را تجربه می‌کنند، و زمانی که به بلوغ می‌رسند، رابطه بهبود می‌یابد، برخی دیگر در دوران کودکی به طور نسبی به هم متصل می‌شوند و با بلوغ آنها رابطه از هم پاشیده می‌شود، در حالی که برخی دیگر به یاد می‌آورند که در طول مراحل رشد خود مشکلی در رابطه داشته‌اند.

در نتیجه برخی افراد تصمیم می‌گیرند که دلبستگی خود را به والدین خود قطع کنند. در برخی موارد، جوامع و افراد خارج از خانواده برای آنها تبدیل به یک خانواده جانشین می‌شوند. برخی دیگر ترجیح می‌دهند دلبستگی خود را با محدودیت‌های سخت حفظ کنند. با این حال، دیگران به طور مداوم درگیر این رابطه هستند و به دلیل غفلت از برآورده کردن نیازهای عاطفی خود، تمایل دارند خود را در یک الگوی مکرر امیدواری و ناامیدی بیابند.

وابستگی

این تصور که رفتار را می‌توان به اجزای متقابل انحصاری، مانند جنبه‌های ذهنی یا روانی رفتار و جنبه‌های صرفا فیزیکی رفتار، تفکیک کرد، با توجه به درک کنونی از رفتار، درست نیست. همه فرآیندهای روانی و عاطفی دارای مبنای فیزیولوژیکی هستند و همه رفتارهای پیچیده (رفتارهایی که صرفاً اعمال بازتابی نیستند) دارای یک مؤلفه عاطفی و روانی قابل توجه هستند. جدایی دوگانه قدیم ذهن و بدن یک افسانه و روشی غیرواقعی برای مشاهده تقریباً هر نوع رفتاری است. این شامل مفاهیم وابستگی فیزیکی و وابستگی روانی است. چیزی به نام وابستگی فیزیکی خالص یا وابستگی روانی خالص وجود ندارد.

وابستگی (dependence) حالتی از ذهن است که در آن فرد به دنبال عشق و امنیت دائمی از عزیزان خود است. این می‌تواند یکی از اعضای خانواده، شریک عاشقانه، همسر یا دوست باشد. بزرگسال وابسته احساس می‌کند که نمی‌تواند بدون شخص دیگر زندگی کند. این نیاز شدید خود یک تفاوت بارز میان دلبستگی و وابستگی را آشکار می‌کند.

آنها از نظر عاطفی نیازمند بوده و خواهان حمایت و مراقبت دائمی از سوی دیگران هستند. این افراد برای احساس خوشبختی و مقبولیت به دیگران متکی هستند. فرد وابسته از ترس و ناامنی شدید رنج می‌برد. آنها احساس می‌کنند که اگر مجبور شوند بدون عزیزانشان زندگی کنند، وجودشان در خطر خواهد بود.

تعریف وابستگی

به محض شنیدن اصطلاح «وابستگی عاطفی»، تصویری تاریک در ذهن ایجاد می‌شود که یک فرد برای هر کاری که انجام می‌دهد، تصمیم‌هایی که می‌گیرد یا دستاوردهایی که کسب می‌کند، به دیگری وابسته است. همچنین اصطلاح وابستگی روانی عموما به معنای توصیف فرآیندهای عاطفی و ذهنی است که با ایجاد و بهبودی از یک اختلال مصرف مواد یا اعتیاد به فرآیند مرتبط است.

با این حال، هیچ جدایی کاملی از احساس و شناخت از فیزیولوژی وجود ندارد. دلالت بر این که «وابستگی روانی» به اندازه «وابستگی فیزیکی» جدی نیست، نشان‌دهنده یک افسانه است. در واقع، این دو نامگذاری به عنوان مقوله‌های متقابل انحصاری وجود ندارند و بنابراین نمی‌توان آنها را به گونه‌ای مقایسه کرد که گویی جدا از یکدیگر وجود دارند. خب با در نظر گرفتن این مقدمه بیایید بفهمیم وابستگی عاطفی چیست؟ و چگونه ایجاد می‌شود؟

یک تفاوت میان دلبستگی و وابستگی در این است که وابستگی عاطفی حالتی از ذهن است که در آن فرد نمی‌تواند مسئولیت کامل احساسات خود را بپذیرد. آنها احساساتی مانند غم، اندوه، دلشکستگی، اضطراب و افسردگی دارند اما نمی‌توانند این احساسات را بپذیرند، قبول کنند یا با آنها کنار بیایند.

آنها تمایل دارند به علت این احساسات توجه نکنند و این منجر به نیاز به تأیید دیگران می‌شود. آنها از نظر عاطفی به دیگران وابسته هستند، به ویژه به تأیید و توجه شریک زندگی خود برای تعیین ارزش و شخصیت خود.

وابستگی عاطفی زمانی اتفاق می‌افتد که برای احساس خوشبختی به دیگران تکیه می‌کنیم، که می‌تواند منجر به عواقب خطرناکی شود که می‌تواند بر آرامش و رفاه ما تأثیر بگذارد. وابستگی عاطفی می‌تواند کاملا چالشی باشد که باید بر آن غلبه کرد، زیرا نیاز به شجاعت دارد تا از نقاط قوتی استفاده کنیم که به ما کمک می‌کند از نیازهای خود فراتر برویم تا دیگران را راضی کنیم. با این حال، اگر می‌خواهید به پتانسیل واقعی خود برسید، لازم است بدانید که چگونه از نظر عاطفی قوی باشید.

وابستگی در کودکان

وابستگی عاطفی یک رفتار غریزی است که در ذهن ما برای محافظت و تحریک رشد عاطفی ما در دوران کودکی کدگذاری شده است. کارکرد اصلی آن وادار کردن کودکان به حمایت والدین، راهنمایی و رضایت عاطفی است.

وابستگی عاطفی از احساسات قدرتمند برای ترغیب کودک به جستجوی موارد زیر استفاده می‌کند:

ایمنی – به دنبال محافظت از بزرگسالان.

رشد ذهنی – به دنبال تأیید و راهنمایی رهبری است.

تحقق عاطفی – جستجوی عشق و مراقبت.

وابستگی عاطفی از بدو تولد شروع می‌شود و قرار است درست قبل از بلوغ پایان یابد. این زمانی است که بزرگسالان جوان قرار است وارد فاز اتکا به نفس عاطفی شوند و برآورده شدن نیازهای عاطفی خود را از والدین به خودشان تغییر دهند. بزرگسالان جوان وابستگی عاطفی خود را با استفاده از مدل‌های خوداتکایی که از والدین و مراقبین آموخته‌اند خاتمه می‌دهند.

اگر بزرگسالان جوان نتوانند رضایت عاطفی خود را بپذیرند، وابستگی عاطفی در بزرگسالی فعال باقی می‌ماند و برآورده شدن نیازهای عاطفی آنها را از والدین به دیگران تغییر می‌دهد. این وضعیت ویرانگر به نام وابستگی عاطفی بزرگسالان را تعریف می‌کند.

این غیرمعمول نیست که کودکان خردسال، به ویژه با شروع سال تحصیلی، در سازگاری با روال جدید مشکل داشته باشند. به طور معمول، اشک‌ها و اعتراض‌ها در عرض چند هفته فروکش می‌کند، زیرا کودک به راحتی خود را با محیط جدید سازگار می‌کند. احساس آرامش و استقلال او با آشنا شدن مجدد با دوستان و یافتن غرور و علاقه به دنیای در حال گسترش مدرسه افزایش می‌یابد.

کودکان بیش از حد وابسته که از نظر عاطفی برای این رشد مستقل آماده نیستند، علائم قابل مشاهده‌ای را نشان می‌دهند. آنها ممکن است به لنگرهای ایمن مانند والدین، دوست یا معلم بچسبند و در سازگاری با یک جایگزین یا شرایط ناخوشایند در مدرسه مشکل زیادی داشته باشند. گاهی اوقات به نظر می‌رسد که آنها هر روز جدید را به عنوان حمله‌ای به نیازشان به یکسانی تجربه می‌کنند، گویی که تعادل عاطفی آنها تنها به یک ترکیب محیطی تنظیم شده است.

کودکانی که با این مشخصات مطابقت دارند ممکن است به‌عنوان نیازمند، غیرقابل پیش‌بینی و ناتون دیده شوند. چنین ویژگی‌هایی آنها را برای گروه همسالان خود محبوب نمی‌کند.

کمک به کودکان بیش از حد وابسته برای تبدیل شدن به کودکان مستقل

در حالی که مسیرهای زیادی وجود دارد که کودکان را به این وضعیت وابسته هدایت می‌کند، در اینجا برخی از استراتژی‌ها برای حل این مشکل وجود دارد:

تشخیص دهید که ممکن است برای تداوم این چرخه چه کاری انجام دهید. اغلب اوقات، این مشکل به وابستگی بیش از حد کودک به مراقبان برای انجام عملکردهای تنظیم برانگیختگی عاطفی مربوط می‌شود. این کودکان به جای انطباق با موقعیت‌های جدید و حالت‌های احساسی قوی از طریق خودنظارتی و خودآرام‌سازی، به آغوش مشتاق والدین یا جانشین‌های والدین عقب‌نشینی کرده‌اند. تقویت مداوم این الگو، فرصت‌های مهمی را برای پیشرفت از وابستگی عاطفی به خودکفایی از کودک سلب می‌کند. در نظر بگیرید که آیا وابستگی فرزندتان ممکن است ناخودآگاه برخی از نیازهای شما را برآورده کند.

وابستگی به همان اندازه که برای والدین، برای خود کودک نیز دردناک است. این اشتباه را مرتکب نشوید که فرض کنید فرزندتان از مشکلات وابستگی خود لذت می‌برد. در حالی که برخی از رفتارهای او ممکن است بیش از حد نمایشی یا دستکاری به نظر برسد، اما همه از یک منبع سرچشمه می‌گیرند. با بالا رفتن سن، رشد به آنها حکم می‌کند که از امتیازات و استقلال جدید خود لذت ببرند. اگر فرزندتان از این الگو پیروی نمی‌کند، با او صحبت کنید که ببینید همسالانش زندگی خود را به گونه‌ای متفاوت مدیریت می‌کنند و چقدر در تله وابستگی خود احساس عذاب می‌کند. فرض کنید او بین آرزو و ترس از جدایی و رشد سرگردان است.

هنگامی که معضل او را پذیرفتید، به آرزوی او برای رشد متوسل شوید. به او توضیح دهید که می‌توان مهارت‌های خودنظارتی و خودآرامش‌بخشی را به او آموزش داد، اما بهتر است که او در برنامه مشارکت فعال داشته باشد. مانند یادگیری دوچرخه‌سواری بدون چرخ‌های آموزشی، در ابتدا می‌تواند ترسناک و لرزان به نظر برسد، اما او به تدریج احساس ثبات و تعادل بیشتری می‌کند. از او بخواهید جایی را انتخاب کند که دوست دارد «به تنهایی سواری» را شروع کند، مانند برقراری تماس تلفنی، پذیرفتن دعوت‌ها، یا با متانت و اعتماد به‌نفس قسمت مورد علاقه‌اش از تکالیف مدرسه را اداره کند.

اطمینان خود را نشان دهید که او می‌تواند یاد بگیرد که چگونه آرامش ذهنی خود را تقویت کند و بدن خود را آرام کند. توضيح دهيد كه افكار او دستوراتي را درباره احساس و واكنش نسبت به تغيير و ناراحتي مي‌فرستند. اگر او پیام‌های منفی یا افراطی ارسال کند، مانند «من نمی توانم این را تحمل کنم!» احساسات و تنش او باعث می‌شود به نظر برسد که او نمی‌تواند به تنهایی مدیریت کند. به او پیام‌های آرام‌بخش و نیروبخشی را پیشنهاد دهید که می‌تواند در ذهنش تکرار کند، مانند «تغییر چندان بد نیست» و «فعلا می‌توانم این را تحمل کنم». این تمرینات را با تمریناتی برای تقویت آرامش بدن، مانند تسکین تصاویر بصری و تناوب بین تنش و رهاسازی گروه‌های عضلانی، دنبال کنید.

هدف نهایی این است که کودک مهارت‌های خودآرام‌بخشی را بیاموزد تا بتواند با آنچه که در سن خود انتظار منطقی دارد، کنار بیاید. خودآرامش‌بخشی به ظرفیت کودک برای حفظ تعادل عاطفی در مواجهه با تغییرات ناخواسته، ناامیدی غیرمنتظره و سایر ناملایمات جزئی مربوط است. کودکان فاقد این مهارت‌ها از والدینی بهره می‌برند که نقشی فعال در تشویق استقلال و ارائه راهنمایی‌های آگاهانه برای حمایت از پیشرفت آنها دارند.

وابستگی در نوجوانان

اگر یک کلمه وجود داشته باشد که در این مرحله حیاتی از زندگی ما غالب باشد، آن تغییر است. این تغییرات در دوران نوجوانی هم زیستی و هم اجتماعی است. بسیاری از آنها بر احساسات، افکار و رفتار نوجوانان ما تأثیر می گذارند. در واقع، اغراق نیست اگر بگوییم که شخصیت ما در این مرحله بسیار رشد می‌کند.

با این حال، نکته مهم در مورد این مرحله تغییرات نیست، بلکه نحوه رخ دادن این تغییرات است. واقعیت این است که بسیاری از این تغییرات، اعم از فیزیکی، اجتماعی، عاطفی یا جنسی، همه به سرعت اتفاق می‌افتند. آنقدر سریع که نوجوانان اغلب منابع یا بلوغ لازم برای رویارویی با آنها را ندارند.

اگر روی تغییرات عاطفی تمرکز کنیم، باید توجه داشته باشیم که این تغییرات در یک زمینه خاص رخ می‌دهد. آنچه در اینجا می‌خواهیم بگوییم این است که نوجوانی یک مفهوم اجتماعی است. منظور این است که تأثیرات اجتماعی در نحوه زندگی و رشد نوجوانان در این سال‌های رشد و تغییر نقش مهمی دارد.

از نظر عاطفی، نوجوانان اغلب مجبورند فشار شدید را تحمل کنند. بیشتر نوجوانان به دنبال پذیرش در گروه‌های اجتماعی خود هستند تا با محیطی که در آن بزرگ می‌شوند، سازگار شوند. آنها رفتار خود را طوری شکل می‌دهند که سعی کنند خود را در گروهی که بیشتر می‌خواهند به آن تعلق داشته باشند، ادغام کنند. همچنین ممکن است انواع فشارها در روابط وجود داشته باشد و این می‌تواند ناراحتی زیادی برای آنها ایجاد کند.

در این روابط، آنها باید یاد بگیرند که از نظر عاطفی پیوند برقرار کنند. همه افراد اعتماد به نفس یا مهارت‌های اجتماعی لازم را ندارند تا بدانند چگونه محدودیت‌ها را تعیین کنند یا احساسات خود را به بهترین شکل ممکن بیان کنند.

وابستگی عاطفی در نوجوانی

اگرچه به وابستگی عاطفی در روابط اشاره کردیم، اما وابستگی‌های عاطفی دیگری نیز وجود دارد. اینها شامل روابط مادری یا پدری و همچنین دوستی‌های غیرعاشقانه است. با این حال، ما بر روی روابط احساسی نوجوان تمرکز می‌کنیم و انواع مختلفی از وابستگی عاطفی را بررسی می‌کنیم. همه آنها دارای ویژگی‌های مشترک زیر هستند:

نیازهای عاطفی

وقتی فردی وابستگی عاطفی دارد، نیاز یا مجموعه‌ای از نیازها را ایجاد می‌کند. این نیازها حول میل یا نیاز به گذراندن وقت با دوستان یا پذیرفته شدن توسط آنها و جلب رضایت آنها می‌چرخد.

ترس در سطح بسیار عمیق

اساس وابستگی عاطفی (و همچنین حسادت) معمولاً ترس است، مانند ترس از رها شدن، ترس از طرد شدن یا ترس از تنهایی.

از دست دادن آزادی

هر شکلی از وابستگی عاطفی به نوعی بر آزادی ما تأثیر می‌گذارد. وابستگی‌های عاطفی اغلب به این معناست که ما باید از انجام کارهایی که دوست داریم منصرف شویم یا از بودن با افرادی که با آنها راحت بودیم دست برداریم. احساس آزادی در دلبستگی و وابستگی کاملا برعکس همدیگر است.

تأثیر بر رفتار، افکار و احساسات

نیازهایی که نوجوانان تجربه می‌کنند در سطح رفتاری، شناختی و عاطفی بر آنها تأثیر می‌گذارد. در واقع، درک یک فرد از واقعیت اغلب چنان تغییر می‌کند که فرد حتی متوجه نمی‌شود که از نظر عاطفی به دیگران وابسته است. البته، اطرافیانشان اغلب متوجه اتفاقاتی می‌شوند که در حال رخ دادن است.

انزوای اجتماعی

نوجوان با توجه بیشتر به دوستان خود، ناگزیر از گذراندن زمان زیادی با افراد دیگر خودداری می‌کند. کسانی که وابستگی عاطفی دارند می‌خواهند زمان بیشتری را با یکدیگر بگذرانند. به ناچار، این بدان معنی است که آنها زمان کمتر و کمتری را با بقیه حلقه اجتماعی خود می‌گذرانند.

وابستگی عاطفی متقابل

علاوه بر این، ما باید وابستگی عاطفی متقابل یا هم وابستگی عاطفی را نیز در نظر بگیریم. این در هر دو طرف اتفاق می‌افتد و تمایل دارد الگوهای رفتاری منفی را که این وابستگی را تعریف می‌کند، برجسته کند.

وقتی یک نوجوان به جنس مخالف خود وابستگی عاطفی دارد، نباید فورا به او توصیه کنید که آن شخص را ترک کند. خیلی بهتر است که صریح با آنها صحبت کنید، و مهمتر از همه، گوش کنید.

حمایت و همدلی کلید برخورد با افراد دارای وابستگی عاطفی است. حتی اگر از بیرون به وضوح می‌توانید این وضعیت را ببینید، کسانی که در آن زندگی می‌کنند به یک شکل آن را درک نمی‌کنند، و ما باید به این واقعیت احترام بگذاریم که آنها به زمان نیاز دارند تا توصیه‌هایی را که شما به آنها می‌دهید جذب کنند.

وابستگی‌های دوستانه

در مقایسه دلبستگی و وابستگی می‌بینیم که برعکس رابطه لذتبخش ناشی از دلبستگی، داشتن یک شریک عاطفی وابسته می‌تواند خسته‌کننده باشد. شما می‌خواهید در کنار آنها باشید و از آنها حمایت کنید، اما علاوه بر آن کارهای زیادی هست که می‌خواهید آنها را هم انجام دهید. شما به تنهایی نمی‌توانید مشکل وابستگی دوست خود، را حل کنید، اما چند راه وجود دارد که می‌توانید در حین محافظت از نیازهای عاطفی خود، از آنها حمایت کنید.

مرزها را تعیین کنید

مرزها در همه روابط ضروری هستند. اگر مرزهای مشخصی نداشته باشید، برای هر کسی دستیابی به آنچه نیاز دارد بسیار دشوار (اگر نه غیرممکن) می‌شود. اگر شریک عاطفی شما عادت دارد هر وقت روز بدی داشته باشد سر کار با شما تماس می‌گیرد به او بگویید شما می‌خواهید از او حمایت کنید، اما این کار باعث اختلال در انجام وظایف کاری‌تان می‌شود و نگران هستید که رئیستان چه بگوید.

تعیین یک مرز در اینجا می تواند کمک کند. ممکن است بگویید: «من به مشکلات شما اهمیت می‌دهم، اما باید کار کنم. به جای تماس، لطفا پیامک دهید. آن وقت می‌توانم هر لحظه که فرصت دارم جواب بدهم».

یا شاید او می‌خواهد تمام وقت آزاد خود را با هم بگذرانید، در حالی که شما می‌خواهید مطمئن شوید که هر دو برای روابط دیگر وقت می‌گذارید.

سعی کنید بگویید: «من عاشق گذراندن وقت با هم هستم، اما بیا چهار شب در هفته را مشخص کنیم. فاصله زمانی نیز مهم است».

آنچه را که نیاز دارید بخواهید

شما ممکن است نگران درخواست برای آنچه شما نیاز دارید باشید و از طرح آن چشمپوشی کنید. هر دوی شما نیازهای معتبری دارید، اما نمی‌توانید این نیازها را به طور کامل برای یکدیگر برآورده کنید. شما می‌دانید که چگونه نیازهای خود را برآورده کنید، و آنها نیز باید یاد بگیرند که چگونه این کار را انجام دهند.

می توانید با تمرین (و ترویج) رفتارهای سالم آنها را تشویق کنید. وقتی با احترام این کار را انجام می‌دهید، هیچ اشکالی در برقراری ارتباط با نیازهایتان وجود ندارد.

با هم به دنبال حمایت باشید

اگر دوستتان به مبارزه با وابستگی عاطفی ادامه دهد، ممکن است درمان فردی برای او مفید باشد. یک زوج درمانگر نیز می‌تواند کمک کند .

درمان، فضایی امن و بدون قضاوت را فراهم می‌کند که در آن می‌توانید در مورد نیازهای رابطه، مرزها و اهداف آینده صحبت کنید.

اگر برای مدت طولانی در آن رابطه هستید، اما شریک عاطفی شما به رابطه یا تعهد شما شک دارد، یک مشاور می‌تواند به شما کمک کند تا با همکاری یکدیگر اعتماد قوی‌تری ایجاد کنید و راه‌های موثرتری برای برقراری ارتباط پیدا نمایید.

وابستگی به همسر

حمایت عاطفی یکی از مزایای بزرگ داشتن روابط است. هنگامی که با چالش‌های زندگی یا استرس روبرو می‌شوید، عزیزانتان می‌توانند با گوش دادن به مشکلات شما و اعتبار بخشیدن به احساسات شما، احساس همدلی و آرامش کنند.

در یک رابطه عاشقانه، ممکن است ابتدا برای این حمایت به شریک زندگی خود مراجعه کنید. طبیعی است که برای حمایت عاطفی و راهنمایی به شرکای خود نگاه کنید، به خصوص در یک رابطه طولانی مدت.

با این حال، وابستگی عاطفی از نقطه حمایت عبور می‌کندو این تفاوتی اساسی میان دلبستگی و وابستگی است. بیشتر همسران تا حدی به یکدیگر وابسته هستند. اما وقتی به شریک زندگی خود نیاز دارید که تمام نیازهای عاطفی شما را برآورده کند، احتمالا به تنهایی برای برآورده کردن این نیازها کار زیادی انجام نمی‌دهید. این اتکای کامل به شخص دیگری در نهایت می‌تواند بر رابطه و آسایش کلی شما تأثیر بگذارد.

در رابطه همسران در نظر گرفتن وابستگی عاطفی به عنوان یک طیف می تواند کمک کند. استقلال عاطفی بر یک طرف استوار است. افراد کاملا مستقل ممکن است در برابر هرگونه حمایت عاطفی مقاومت کنند و ترجیح دهند به تنهایی با نیازهای عاطفی کنار بیایند یا حتی آنها را به طور کامل نادیده بگیرند.

روابط با وابستگی متقابل و متعادل (هم وابستگی)، سالم ترین نوع رابطه، در وسط قرار می‌گیرند. وابستگی متقابل به این معنی است که می‌توانید نیازهای عاطفی خود را بشناسید و برای برآورده شدن بسیاری از آنها تلاش کنید.

وقتی به تنهایی نمی‌توانید آنها را برآورده کنید، ممکن است با شریک زندگی خود تماس بگیرید. به عبارت دیگر، شما برای برخی نیازهای عاطفی به آنها وابسته هستید، نه همه آنها.

در طرف دیگر وابستگی عاطفی نهفته است. در اینجا، شما معمولا برای برآورده کردن تقریبا همه نیازها به شریک زندگی خود متکی هستید. وقتی ناراحتی را تجربه می‌کنید، ممکن است بلافاصله قبل از اینکه بخواهید خودتان احساسات خود را مدیریت کنید، به آنها نگاه کنید.

احساس اینکه نمی‌توانید بدون حمایت عاطفی آنها زندگی کنید، می‌تواند نشان دهد که رابطه شما به سمت سطح ناسالم وابستگی منحرف شده است.

سایر علائم کلیدی وابستگی عاطفی ناسالم در میان همسران عبارتند از:

  • یک دیدگاه ایده‌آل از شریک زندگی خود یا رابطه‌تان دارید.
  • باور به اینکه زندگی شما بدون او معنا ندارد.
  • این باور که به تنهایی نمی‌توانید خوشبختی یا امنیت را بیابید.
  • ترس مداوم از طرد شدن
  • نیاز دائمی به اطمینان
  • احساس پوچی و اضطراب هنگام صرف زمان تنها
  • نیاز به آنها برای ایجاد عزت نفس، اعتماد به نفس و ارزش خود
  • احساس حسادت یا مالکیت
  • مشکل در اعتماد کردن به احساسات او نسبت به خودتان

وابستگی در مقابل همبستگی

اگر با همبستگی آشنا هستید، ممکن است متوجه برخی از همپوشانی‌ها شوید، اما تفاوت‌هایی بین این دو وجود دارد. هم وابستگی یا همبستگی زمانی اتفاق می‌افتد که نیازهای خود را برای رسیدگی به نیازهای عزیزان نادیده بگیرید. اگر نیازهای عاطفی خود را برای اولویت دادن به احساسات شریک زندگی خود نادیده بگیرید، وابستگی عاطفی می‌تواند نوعی از هم وابستگی باشد.

مشکل برآورده کردن نیازهای عاطفی شما می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر روابط عاشقانه شما داشته باشد، اما تأثیرات آن می‌تواند به سایر زمینه‌های زندگی نیز گسترش یابد. کمی وابستگی به طرف مقابلتان می‌تواند طبیعی باشد، اما وقتی شادی شما به احساسات آنها متکی باشد، آن جاست که می‌تواند نامتعادل و ناسالم شود. بنابراین، ضروری است که شریک زندگی شما هر زمان که نیاز است، پشتیبانی مناسب را به شما ارائه دهد، در غیر این صورت ممکن است رابطه شما بحرانی شود.

بیشتر بخوانید: تفاوت دلبستگی و وابستگی در چیست؟

 

مشکلات رابطه

دلبستگی و وابستگی دو قطب مقابل هم هستند. در حالیکه دلبستگی سالم منجر به صمیمت و عشق بی‌قید و شرط می‌شود، در بیشتر موارد، وابستگی عاطفی راه را به سوی روابط سالم هموار نمی‌کند. افراد وابسته عاطفی معمولا نیاز به اطمینان و حمایت زیادی از طرف شریک زندگی خود دارند. برای مثال، چنین فردی ممکن است مرتبا مواردی مانند جملات زیر را مطرح کند:

“دوستم داری؟”

“آیا برایتان ایجاد مزاحمت کردم؟ آیا آزارتان می‌دهم؟”

“آیا واقعا می‌خواهی با من وقت بگذرانی؟”

“چطور به نظر می‌رسم؟”

“تو نمی‌خوای جدا بشی، نه؟”

اگر اغلب احساس ناامنی یا عدم اعتماد به نفس خود را تجربه می‌کنید، ممکن است به تایید آنها نیاز داشته باشید تا احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید. این نیاز می‌تواند شما را از آنچه ممکن است در صورت رها شدن برایتان پیش خواهد آمد، بترساند. این ترس از رها شدن می‌تواند به نوبه خود منجر به تلاش‌هایی برای کنترل رفتار همسرتان برای حفظ او در رابطه شود.

اما تلاش برای کنترل مردم معمولا نتیجه معکوس دارد. افرادی که احساس می‌کنند کنترل شده‌اند یا نمی‌توانند انتخاب‌های خود را انجام دهند، ممکن است در نهایت تمایل به ترک رابطه داشته باشند. الگوی روابط ناموفق با وابستگی عاطفی نسبتا رایج است.

فشار ناشی از وابستگی میان همسران

وابستگی در روابط نیز اغلب شامل سطحی از ناراحتی عاطفی است. نگرانی مداوم و کم درجه در مورد آینده رابطه خود و احساسات شریک زندگی شما نسبت به شما می‌تواند باعث ایجاد احساس اضطراب و ناراحتی در شما شود. وقتی با هم نیستید، ممکن است بیشتر وقت خود را صرف نگرانی در مورد اینکه آنها چه می‌کنند و اینکه آیا هنوز شما را دوست دارند یا نه، صرف کنید. این تثبیت می‌تواند سطح استرس پایه شما را بسیار بالا نگه دارد که جنبه دیگری از تمایز میان دلبستگی و وابستگی است.

سطوح بالای استرس می‌تواند بر نحوه تجربه و ابراز احساسات شما تأثیر بگذارد. ممکن است متوجه علایمی از قبیل زیر شوید:

  • تغییرات ناگهانی در خلق و خو
  • بدخلقی مداوم یا احساس افسردگی
  • طغیان خشم یا غم، از جمله گریه یا فریاد
  • بیان فیزیکی احساسات شما، از جمله خشونت نسبت به افراد یا اشیاء
  • علائم جسمی، از جمله تنش عضلانی، سردرد، یا ناراحتی معده
  • خودمراقبتی ضعیف

اگر برای حمایت عاطفی کاملا به شریک زندگی خود متکی هستید، کشف راه‌هایی را که می‌توانید آن حمایت را به خود ارائه دهید را از دست خواهید داد.

انتظار اینکه شخص دیگری همیشه تمام نیازهای شما را برآورده کند، واقع‌بینانه نیست. داشتن چند ابزار مقابله‌ای مهم است تا وقتی دیگران در دسترس نیستند بتوانید به آنها اعتماد کنید.

به علاوه، پریشانی عاطفی که وقتی آنها نمی‌توانند نیازهای شما را برآورده کنند، تجربه می‌کنید، می‌تواند به راحتی بیشتر فضای ذهنی شما را اشغال کند. این به شما ظرفیت کمی برای دنبال کردن فعالیت‌های لذت‌بخش یا گذراندن وقت با دوستان و سایر عزیزانتان می‌دهد.

وابستگی به پدر و مادر

در مقایسه دلبستگی و وابستگی به والدین می‌توان گفت که کودکانی که تحت هدایت والدین بیش از حد محافظت‌کننده خود بزرگ می‌شوند، اغلب از نظر عاطفی وابسته می‌شوند. آنها دنیا را یک تهدید می‌بینند. اعضای نزدیک خانواده آنها به پایگاهی حمایتی برای فرود آمدن در مواقع غم و اندوه تبدیل می‌شوند. این بچه‌ها مضطرب هستند و اگر به حرف‌هایشان گوش ندهند، می‌ترسند محبت والدین را از دست بدهند. آنها پس از بزرگ شدن هرگز از توانایی‌های خود احساس رضایت نمی‌کنند.

آنها از کمبود شادی و رضایت شخصی رنج می‌برند. شادی درونی و عزت نفس آنها همیشه به دیگران وابسته است. آنها از عزت نفس ضعیف رنج می‌برند و قادر به حل مشکلات زندگی به تنهایی نیستند. در بزرگسالی از نظر ذهنی ضعیف هستند و اعتماد به نفس ضعیفی دارند. آنها مشتاق عشق و توجه هستند و هرگز به خود متکی نیستند.

وابستگی عاطفی بزرگسالان (AED) یک وضعیت روانی است که اخیرا کشف شده است که به دلیل تداوم غیرطبیعی وابستگی عاطفی در بزرگسالی ایجاد می‌شود. به نظر می رسد این وضعیت بر بخش بزرگی از جامعه واقعی ما تأثیر می‌گذارد و نشان داده است که علت پنهان بسیاری از اشکال اضطراب و ترس است.

برخی از شرایط مرتبط با وابستگی عاطفی بزرگسالان عبارتند از: اضطراب عمومی، احساس ناامن بودن، ترس از قضاوت و طرد شدن، نیاز به تایید، مسائل مربوط به اعتماد به نفس، اضطراب عملکرد، اضطراب اجتماعی، گرسنگی برای عشق و توجه، افسردگی، الکل. و سوء مصرف مواد مخدر، اعتیاد، احساس خستگی و بی‌حالی، نیاز یا بی‌حسی عاطفی، عملکرد ضعیف و بسیاری موارد دیگر.

وابستگی عاطفی بزرگسالان تنها در صورتی پایان می‌یابد که خوداتکایی عاطفی اجرا شود. به محض کسب مدل‌های اتکا به خود والدین، وابستگی عاطفی بزرگسالان متوقف می‌شود و پیامدهای عاطفی مرتبط پاک می‌شوند. آزادی عاطفی حاصل از پایان وابستگی عاطفی بزرگسالان، توانایی تبدیل نیازهای ناشی از وابستگی را به استقلال انتخاب ارائه شده توسط وابستگی متقابل فراهم می‌کند. همچنین تمام نیروی مغزی را که توسط وابستگی عاطفی بزرگسالان سوء استفاده شده است، آزاد می‌کند، که برای عملکرد بالا، خلاقیت و شادی در دسترس فرد قرار می‌گیرد.

یک راه حل سریع و طبیعی برای پایان دادن به وابستگی عاطفی بزرگسالان توسط Bosurgi Mind Fitness Method (روش تناسب ذهن بوسورگی) ارائه شده است. برنامه‌ای اثبات شده که به غلبه بر استقلال عاطفی، رهایی از آسیب‌ها و پاکسازی تمام لایه‌های ناخواسته اضطراب و ترس کمک می‌کند. با پاکسازی ذهن خود و منسوخ ساختن رفتارهای ناکارآمد بر اساس وابستگی، ذهن شما نیروی مغز شما را به سمت ایجاد رفتارهای کارآمد، عملکرد، اعتماد به نفس، کارایی، وضوح و شادی هدایت می‌کند.

برنامه مذکور یک چارچوب عاطفی را ارائه می‌کند که از مدل‌های والدینی که برای ایجاد اعتماد به نفس رهبری لازم است، تقلید می‌کند. هنگامی که چارچوب در جای خود قرار گرفت و ظرفیت اتکا به خود درگیر شد، ذهن شما را راهنمایی و آموزش می‌دهد تا لایه‌های ناخواسته اضطراب و ترس را پاک کند.

در عرض چند هفته پس از اتمام برنامه، احساس انزوای روزانه ایجاد شده توسط وابستگی به توانایی برقراری ارتباط راحت و وابسته به یکدیگر، از طریق منشور انتخاب و عدم نیاز به دیگران تبدیل می‌شود. اثر آن خیره‌کننده است. انزوای ایجاد شده توسط وابستگی به روابط دلبسته و لذتبخش با دیگران تبدیل می‌شود.

جایی که در نهایت دنیای اطراف خود را بدون اضطراب یا ترس می‌بینید و از آن لذت می‌برید و به جای نیاز، با انتخاب خود عمل می‌کنید. بنابراین رفتارهای منسوخ ایجاد شده حول وابستگی ناپدید می‌شوند. این به ذهن اجازه می‌دهد تا نیروی مغزی بازیابی شده را تغییر مسیر دهد و از آن برای دستیابی به سطوح بالاتری از عملکرد، کارایی و شادی در هر بخش از زندگی شما استفاده کند.

پایان دادن به وابستگی عاطفی بزرگسالان به شما امکان می‌دهد:

  • از نظر عاطفی خودکفا و مستقل شوید.
  • تبدیل وابستگی به وابستگی متقابل
  • تقویت نقاط قوت و اعتماد به نفس، ایجاد رهبری در زندگی حرفه‌ای و شخصی.
  • علت واقعی اعتیاد را پاک کنید. کنترل وقایع زندگی را در دست بگیرید.
  • افکار، احساسات و عواطف را با موفقیت مدیریت کنید.
  • عملکردهای خلاقانه، آکادمیک، هنری و ورزشی را تقویت کنید.
  • جاذبه جرقه ، تجربه روابط رضایت‌بخش، شاد و متعادل.
  • رفع اهمال‌کاری در انجام کارها، دستیابی به اهداف مادام‌العمر.
  • قدرت‌های طبیعی خود را آزاد کنید. به دست آوردن کارایی و موفقیت در همه جنبه های زندگی.
  • یک همسویی کارآمد روح و ذهن ایجاد کنید، دسترسی به شادی بی قید و شرط.
  • به طور کامل بر روی کارهای درمانی و خودسازی انجام شده در گذشته و تلاش‌های آینده سرمایه گذاری شده در توسعه شخصی، متمرکز شوید.

تفاوت دلبستگی و وابستگی

دلبستگی و وابستگی متفاوت و در عین حال مرتبط هستند. یک دلبستگی ایمن، پایه روابط صمیمی، عمیق و پایدار است که می‌توان در میان اعضای خانواده، دوستان، همسران و سایر موارد باشد. احساس دلبستگی سالم موجب رشد عاطفی و روانی فرد شده و در افراد احساس عزت نفس و اعتماد به نفس بالا ایجاد کرده، به آنها آزادی عمل می‌بخشد تا از زندگی خود لذت برده و عشق بدون قید و شرط را تجربه نمایند.

یک تفاوت دیگر دلبستگی و وابستگی این است که فرد وابسته افراطی و ناسالم قادر به زندگی بدون طرف مقابل نیست. او آنچنان به طرف مقابل وابسته است که همواره نگران از دست دادن او بوده و به همین دلیل دائما احساساتی چون اضطراب، غم و دلهره را تجربه می‌کند. آنها احساس می‌کنند که آزادی خود را از دست داده و از رابطه خود احساس ناامنی می‌کنند. اما در شرایطی که وابستگی متعادل و متقابل و سالم باشد، چنین عوارضی ندارد. فقط در وابستگی ناسالم است که احساس کنترل شدید طرف مقابل و عواقب ناخوشایند ناشی از آن، رابطه را ناخوشایند و عذاب‌آور می‌سازد.

به طور کلی در مورد دلبستگی و وابستگی می‌توان گفت که وابستگی نوعی احساس نیاز غیرواقع‌بینانه و اغراق‌آمیز به طرف مقابل است اما دلبستگی یک احساس همراه با اتکای به خود است. در وابستگی فرد احساس می‌کند بدون دیگری قادر به ادامه زندگی نیست و تمام ابعاد زندگی خود را به طرف مقابل گره می‌زند. او همیشه نیازمند توجه، تایید و حمایت طرف مقابل است و بدون او خود را خالی، پوچ و فاقد معنا می‌یابد.

اما یک فرد با دلبستگی ایمن و سالم، برعکس فرد وابسته، ارزش خود را وابسته به دیگری نمی‌داند. او خودش را دوست دارد و از عزت نفس مثبتی برخوردار است. این نوع دلبستگی با احساس رابطه صمیمانه، همراه با احترام و عشق کنترل نشده همراه است. او بدون طرف مقابل نیز قادر به برآورده ساختن نیازهای خود است و کنترل و مسئولیت زندگی خود را در دست دارد.

چگونه از فاز وابستگی به دلبستگی وارد شویم

پس از پی بردن به تفاوت دلبستگی و وابستگی باید ببینیم که چطور می‌توانیم از وضعیت وابستگی ناسالم به سمت دلبستگی ایمن حرکت کنیم.

روابطی که مبتنی بر وابستگی ناسالم باشد با چالش‌ها و مشکلات بسیاری همراه خواهد بود که جدایی یا شکست رابطه از عواقب ناخوشایند آن است. در مواقع زیادی نیز میان همسران رابطه در ظاهر حفظ شده اما طلاق عاطفی روی می‌دهد.

راه حل وابستگی ناسالم این است که ابتدا آن را تشخی داده و سپس با تعدیل آن، رابطه را به فاز دلبستگی ایمن هدایت کنیم. برای این منظور باید از خود بپرسید آیا در روابط خود دچار وابستگی شدید و ناسالم هستید؟ با خودتان صادق باشید. اگر پاسخ شما مثبت است، باید به سمت جایگزین کردن دلبستگی با وابستگی حرکت کنید.

غلبه بر وابستگی عاطفی می‌تواند یک مصیبت دردناک باشد و باید با حقایق و آسیب‌های ناراحت‌کننده روبرو شوید. کشف حضور ذهن و قدرت درونی که به شما کمک می‌کند مستقل‌تر باشید، هیجان‌انگیز است و می‌تواند شما را در مسیری به سوی خوشبختی واقعی قرار دهد.

وقتی مسئولیت احساسات خود را بر عهده نمی‌گیرید و نمی‌توانید ارزش خود را تعریف کنید، در نهایت به دیگران وابسته می‌شوید. این حالت چیزی نیست جز قربانی شدن در انتخاب‌های دیگران. در اینجا، فرد باید آن را درک کند.

وظیفه دیگران این نیست که خلاء عاطفی یا نیازهای شما را پر کنند و باید بدانید که رضایت واقعی عاطفی تنها با دوست داشتن خود میسر می‌شود.

وابستگی عاطفی حالت وحشتناکی است اگر فرد در آن قرار داشته باشد هیچ گاه بدون تأیید شخص دیگر احساس رضایت، خوشحالی یا آرامش نمی‌کند.

نکات زیر می‌تواند به شما کمک کند تا نیازهای عاطفی خود را بهتر شناسایی کرده و برآورده کنید. البته، کاملا خوب و سالم است که در صورت نیاز به دیگران تکیه کنید، اما مهم است که بدانید چگونه خود را از وابستگی ناسالم رها کرده به سوی دلبستگی ایمن حرکت کنید.

با پذیرش احساسات خود راحت‌تر باشید

اولین گام برای برآوردن نیازهای عاطفی شامل یادگیری پذیرش احساسات خود در حین تجربه آنهاست. اگر در ابتدا چالش‌برانگیز باشد، اشکالی ندارد. درد و رنج مواجهه با احساسات ناخوشایند، بسیار طبیعی است .

ممکن است یادآوری زندگی با وابستگی ناسالم شامل فراز و نشیب‌ها و درد و رنج ناشی از آن، برایتان لازم باشد. بدون بد، چگونه می‌توانید خوب را تشخیص دهید؟ احساساتی که آنها را منفی میبدانید به همان اندازه احساسات مثبت مهم هستند. آنها به شما کمک می‌کنند تشخیص دهید که چه زمانی همه چیز درست نیست.

خودتان را بپذیرید و کسی که هستید را انکار نکنید. برای تبدیل شدن به نسخه بهتری از خود، ابتدا باید خود واقعی خود را بپذیرید و از نقاط قوت و ضعف خود آگاه باشید.

به جای پنهان شدن از احساسات کمتر ایده‌آل یا تکیه کردن به کسی که آنها را از بین ببرد، در عوض با حس کنجکاوی خود در تماس باشید. از خود بپرسید که آنها به شما چه می‌گویند. برای کسب اطلاعات و شناخت بیشتر در مورد خود و احساسات خود، موارد زیر می‌تواند مفید و موثر باشد:

  • مراقبه
  • گذراندن وقت در طبیعت
  • صرف وقت به تنهایی
  • نیازهای عاطفی خود را به عهده بگیرید

بنابراین، اکنون که درباره طرز فکر عاطفی خود بیشتر می‌دانید ، چه کاری می‌توانید در مورد آن انجام دهید؟

ممکن است بگویید که احساس می‌کنید طرف مقابل از شما غافل شده است. احساس حسادت، تنهایی یا بی‌مهری می‌کنید. اما به جای اینکه به دنبال اطمینان باشید، وضعیت را از زاویه دیگری در نظر بگیرید. به این ترتیب، می‌توانید به رفع نیازهای خود برای دستیابی به اطمینان و امنیت، کمک کنید.

شاید آنها به فضایی نیاز دارند تا از پس مشکلات خود برآیند. طبیعی است که به زمان جدایی نیاز داشته باشید، حتی در روابط نزدیک. این همیشه به این معنی نیست که کسی می‌خواهد رابطه را ترک کند.

سعی کنید روی چیزهایی که اکنون لذتبخش است تمرکز کنید :

  • گذراندن وقت با دوستان خارج از رابطه
  • پیگیری علایق خودتان
  • وقت گذاشتن برای استراحت
  • تمرین مراقبه

ممکن است متوجه شوید که برخی چیزها باعث ایجاد رفتارهای وابسته عاطفی می‌شوند. مثلا:

  • زمانی که با منابع بیرونی استرس، مانند مشکل در محل کار یا نمایش‌های دوستانه از طرف دیگران سروکار دارید، بیشتر به دنبال اطمینان می‌گردید.
  • وقتی اشتباهی مرتکب می‌شوید، عزت نفس شما تضعیف می‌شود و واقعا به تأیید آنها وابسته هستید تا شما را احساس مثبت نسبت به خودتان را تقویت کنند.
  • وقتی که زمان زیادی را با شخص دیگری می‌گذرانند، احساس طرد شدن می‌کنید و از، از دست دادن عشق خود، می‌ترسید.

شناسایی محرک‌های خاص می‌تواند به شما کمک کند تا روش‌های مقابله را کشف کنید، چه اینکه با یک دوست در مورد احساسات خود صحبت کنید یا از خودگویی مثبت برای یادآوری نقاط قوت و موفقیت‌هایتان استفاده کنید.

با یک درمانگر صحبت کنید

وقتی نوبت به شناسایی و شکستن الگوها می‌رسد، کار با یک درمانگر مورد اعتماد می‌تواند مزایای عمده‌ای داشته باشد.

وابستگی عاطفی اغلب به دوران کودکی مربوط می‌شود. عدم دلبستگی ایمن به والدین یا مراقب اصلی می‌تواند شما را درگیر مسائل دلبستگی ناسالم در روابط بزرگسالی کند. برخی از سبک‌های دلبستگی می‌توانند در وابستگی عاطفی نقش داشته باشند.

این می‌تواند غلبه بر رفتارهای وابسته عاطفی را به تنهایی چالش‌برانگیز کند. یک درمانگر می‌‌تواند به شما کمک کند تا مسائل مربوط به گذشته خود را که به نگرانی‌های رابطه فعلی کمک می‌کند، کشف کنید و راهبردهای سالم‌تری برای برآورده کردن نیازهای عاطفی را دنبال کنید.

در فرایند درمان، شما همچنین می‌توانید برای حل سایر مسائلی که اغلب با وابستگی عاطفی مرتبط هستند مثل موارد زیر کار کنید:

  • ایجاد شفقت بیشتر به خود
  • افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس
  • یادگیری شناخت روابط سالم
  • یادگیری به چالش کشیدن و قالب بندی مجدد افکار منفی

یاد بگیرید که از خود مراقبت کنید

آدینا، مشاور سلامت روان، می‌گوید: «وابستگی عاطفی زمانی شروع می‌شود که ما نمی‌دانیم چگونه از نظر عاطفی در کنار خود باشیم». تکیه به دیگران برای ایجاد احساس ارتباط و برآوردن نیازهای عاطفی‌تان، توانایی شما برای تایید خود را کاملا نادیده می‌گیرد.

اگر می‌خواهید از وابستگی عاطفی دست بردارید، باید بتوانید برخی نیازهای درونی را خودتان برآورده کنید. احساس می‌کنید به چه چیزی از شریک زندگی خود یا شخصی که از نظر عاطفی به او وابسته هستید، نیاز دارید؟ چگونه می‌توانید بدون تکیه بر شخص دیگری شروع به ارضای نیازهای عاطفی خود کنید؟

تنهایی را در آغوش بگیرید.

روانشناس دانیل داولینگ، معتققد است همه ما به زمان تنهایی نیاز داریم. او می‌نویسد: «گذراندن زمان به تنهایی، چه در حال تامل با خود و چه به سادگی شرکت در یک فعالیت انفرادی مورد علاقه، سالم است». در حالی که احساس اینکه نیاز به تنهایی دارید و می‌خواهید زمانی را از طرف مقابل خود دوری کنید، می‌تواند ترسناک باشد، مهم است که وقتی می‌دانید به آن نیاز دارید باید تنهایی را در آغوش بگیرید.

سرگرمی‌هایی را که از آن لذت می‌برید، به تنهایی انجام دهید. چه یوگا، نقاشی، یادگیری یک زبان جدید، یا هر چیز دیگری که می‌خواستید انجام دهید، اکنون زمان شروع آن است. این فعالیت‌ها را خودتان انجام دهید. به خود بیاموزید که به تنهایی می توانید شادی، آرامش و آسایش را بیابید. همان طور که یاد می‌گیرید چگونه تنها باشید، استقلال عاطفی به مرور افزایش می‌یابد.

فهرستی از نقاط قوت خود تهیه کنید

در چه کاری خوب هستید؟ مهم نیست که چقدر کوچک است، آن را شناسایی کنید. به گفته روانشناس تونی اورتگا، تهیه فهرستی از نقاط قوت خود راهی عالی برای مستقل شدن از نظر عاطفی است زیرا شما شروع به دیدن آنچه دارید، مستقل از هر رابطه‌ای، می‌کنید.

اورتگا می‌گوید: «ببینید که چگونه می‌توانید بر یک نقطه قوت در خود بسازید و آن را بزرگ‌تر کنید. هر روز روی آن یک قدرت تمرکز کنید و آن را به خود یادآوری کنید. در این صورت کمتر به اینکه دیگران به شما بگویند چه چیزهای خوبی در شما می‌بینند، متکی خواهید بود.»

وقتی پچ پچ منفی در ذهن خود می‌شنوید، نگران حذف آن نباشید

اگر احساس می‌کنید که هوس وابستگی عاطفی و اعتبار دارید، اشکالی ندارد. اجازه ندهید پچ پچ‌های منفی شما را از مسیر خود به سمت مستقل شدن منصرف کند. اورتگا پیشنهاد می‌کند به جای تلاش برای حذف خودگویی منفی، فقط آن را با یک فکر خنثی یا مثبت همراه کنید؛ با تفکری که واقع بینانه است.

هنگامی که خرابکار درونی حمله می‌کند، شاهد دلسوز را بیاورید. اجازه دهید آنها دست در دست هم راه بروند بدون اینکه قدرت بیشتری به یکی بر دیگری بدهند. پچ پچ منفی در نهایت از بین می‌‌‌رود، و شما می‌توانید هر روز با احساس اعتماد به نفس بیشتری همراه با دلبستگی ایمن قدم بزنید.

آسیب‌های وابستگی ناسالم

همه ما ممکن است در مقطعی از زمان احساس وابستگی عاطفی به نزدیکان و عزیزان خود کنیم. کودک برای برآوردن نیازهای عاطفی خود به والدین خود احساس وابستگی می‌کند. همسران برای لذت بردن از یک زندگی رضایت‌‌خش، رابطه ای وابسته دارند.

اما وقتی وابستگی بیش از حد و ناسالم می‌شود، شروع به آسیب رساندن به ارتباط بین دو فرد می‌کند. وابستگی عاطفی می‌تواند رابطه را دردناک و ناخوشایند کند. فرد در مقابل طرف وابسته فضای تنفس و آزادی خود را از دست می‌دهد.

فرد وابسته ممکن است مانند یک کودک رفتار کند و خواهان حمایت دائمی از عشق، مراقبت، اعتماد و دوستی باشد. آنها احساس تنهایی می‌کنند و اگر نتوانند از حمایت برخوردار شوند، خود را سرزنش می‌کنند.

این نوع وابستگی رایج‌ترین است. این می‌تواند صدمات و آسیب‌های گسترده‌ای در روابطبه طور کلی و در رابطه همسران ایجاد کند. در این نوع وابستگی، یکی از همسران اگر تنها بماند، همیشه احساس تنهایی، درماندگی و اضطراب می‌کند. در اینجا، ارزش و آسایش یکی از همسران به دیگری بستگی دارد.

همسر وابسته احساس می‌کند که زندگی آنها در اطراف شریک زندگی خود می‌چرخد. هیچ کس دیگری نمی‌تواند به اندازه همسرش به آنها آرامش دهد. آنها ترس از دست دادن شریک زندگی خود را دارند. اگر شریک زندگی خود را در اطراف خود نبینند از اضطراب، افسردگی و عصبانیت رنج می‌برند.

سایر اثرات منفی وابستگی عاطفی به شرح زیر است:

  • فرد وابسته دائما به دنبال یک پایگاه حمایتی برای تکیه کردن است.
  • آنها احساس برابری با دیگران نمی‌کنند. احساس عدم اعتماد به نفس و عدم کفایت وجود دارد.
  • اضطراب و استرس می‌تواند باعث کاهش عزت نفس شود.
  • آنها همچنان غرق در افکار مربوط به ارزش پایین خود هستند.
  • جلب محبت و شناخت دیگران انگیزه اصلی آنهاست.
  • آنها هرگز از ته دل احساس خوبی ندارند.
  • فرد تصور ضعیفی از خود دارد و روابط شخصی ناموفقی دارد.

طبیعی است که اگر احساس کنیم از نظر عاطفی بیش از حد به عزیزانمان وابسته هستیم، این وابستگی ناسالم می‌تواند تأثیر مخربی بر روابط داشته باشد.

چگونه از وابستگی ناسالم جلوگیری کنیم

علاوه بر آنچه در بش قبل برای کاستن از وابستگی ناسالم گفتیم موارد زیر هم می‌تواند برای متوقف کردن وابستگی عاطفی ناسالم و جلوگیری از آسیب‌های آن، مفید باشد:

شادی خود را پیدا کنید

جستجوی شادی درونی ضروری است. فرد باید تمام احساسات خود را کشف کند و شاد و متکی به خود باشد. آنها باید یاد بگیرند که به خودشان اعتماد کنند و به خودشان تکیه کنند. این به رشد عزت نفس کمک می‌کند. تمام احساسات منفی را رها کنید تا از درون سالم شوید. شما باید راه‌های کمک به خود را بدانید.

این به شما می‌آموزد که به تنهایی با لحظات استرس کنار بیایید. اگر به کسی برای کمک نیاز دارید احساس بدی نداشته باشید اگر او را در اطراف خود پیدا نکنید. آرام باشید و سعی کنید مشکلات شخصی خود را بدون کمک دیگران حل کنید. این باعث می شود که شما احساس اطمینان کنید.

زمان بیشتری را به خود اختصاص دهید

به خودتان زمان بدهید و نیازهای عاطفی خود را یادداشت کنید. این ایده خوبی است تا به خودتان کمک کنید. یاد بگیرید که نیازهای خود را برآورده کنید. روی عواملی کار کنید که باعث می‌شوند احساس بدی داشته باشید. همیشه سعی کنید مانند یک بزرگسال مسئولیت‌پذیر رفتار کنید. منابع مختلفی برای احساس شادی پیدا کنید. می‌توانید با خواندن یک رمان، گوش دادن به موسیقی خوب، انجام مدیتیشن و غیره زمان بیشتری به خود اختصاص دهید.

سعی کنید ترس‌ها و ناامنی‌های خود را از بین ببرید

بیشتر وابستگی‌ها با ترس از دست دادن عشق از سوی افرادی که دوستشان دارید شروع می‌شود. شما باید نیروی درونی خود را کشف کنید تا احساس اعتماد کنید. اگر از نظر ذهنی قوی باشید، می‌توانید به راحتی با ترس و احساس بی‌کفایتی مبارزه کنید.

احساس وابستگی بیش از حد به همسر خود نکنید. از خود بپرسید «اگر او شما را ترک کند و برود چه اتفاقی خواهد افتاد؟» یک ندای درونی خواهید شنید که به شما می‌گوید «من می‌توانم از خودم مراقبت کنم». من می‌توانم احساساتم را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنم. این کار عزت نفس از دست رفته شما را بازسازی می‌کند.

برای جلب محبت و مراقبت سعی نکنید دیگران را راضی نگه دارید

تلاش دائم برای راضی کردن دیگران به معنای دور شدن شما از شادی درونی است. می‌تواند باعث شود شما احساس بی‌کفایتی کنید. به دنیای درون خود نگاه کنید و یاد بگیرید که خودتان را راضی کنید. در این صورت احساس نیاز کمتر و رضایت بیشتری از خود خواهید داشت. از نظر عاطفی مستقل خواهید شد.

سعی کنید مشکلات عاطفی خود را به تنهایی حل کنید

اگر از چیزی ناراحت یا عصبانی هستید، مهم است که به خودتان کمک کنید. راه‌هایی را بیابید که می‌توانند شما را تسلی دهند. از کمک گرفتن از دیگران بپرهیزید. مشکلات شخصی خود را با شجاعت حل کنید. این را به طور منظم تمرین کنید تا از نظر احساسی اعتماد به نفس پیدا کنید.

عزت نفس از دست رفته خود را بازسازی کنید

خودتان را سرزنش و انتقاد نکنید. شاد و سرحال باشید و چیزهای خوب در مورد خودتان بگویید. جستجوی محبت دیگران به زور گزینه خوبی نیست. نیازی به آن نیست زیرا شما می‌توانید خودکفا باشید. شما خودتان را بهتر می‌شناسید و سعی می‌کنید از درون احساس کفایت کنید. گفتن چیزهای مثبت در مورد خود به ایجاد عزت نفس از دست رفته شما کمک می‌کند.

نیازهای خود را برآورده کنید

اگر از نظر عاطفی احساس نیاز و ناراحتی می‌کنید، چیزهای خوبی در مورد خود فکر کنید و احساس کنید. در مورد احساسات خود مثبت صحبت کنید. مثال‌ها عبارتند از: «من می‌توانم مشکلاتم را حل کنم». “اگر خوشحال باشم، از خوشحالی فریاد خواهم زد». «اگر غمگین باشم، با صدای بلند گریه خواهم کرد». اینها راه‌هایی برای مقابله با مشکلات عاطفی شما هستند. نیازهای شما می‌تواند توسط شما به بهترین شکل برآورده شود. پس مسئول خوشبختی خود باشید.

الگوها را بشناسید تا بتوانید آنها را بشکنید

به گفته کلر باربر، مربی دوستیابی، وابستگی عاطفی اغلب نتیجه تجربیات و روابط قبلی است که ما داشته‌ایم. این تجربیات به ما آموزش می‌دهند که به شیوه‌ای وابسته به هم رفتار کنیم و به دنبال شخص دیگری باشیم تا احساس ارزشمندی ما را تأیید کند.

باربر می گوید: «کلید مستقل شدن از نظر عاطفی این است که ابتدا تشخیص دهید که الگوی رفتاری فعلی شما از کجا نشات می‌گیرد. هنگامی که ریشه را شناسایی کردید، بهتر می‌توانید ارزیابی کنید که در کجا هستید و چگونه وضعیت ذهنی خود را تغییر دهید تا از نظر احساسی مستقل‌تر باشید».

برای اولین بار از کجا یاد گرفتید که در روابط خود طوری رفتار کنید؟ چگونه می‌توانید برای رهایی از الگوهای خود قدم‌های کوچک بردارید؟

 ارزش خود را بدانید

باربر می‌گوید: «وابستگی عاطفی از یک سری مسائل ناشی می‌شود، اما یکی از آنها عدم اعتماد به نفس است. برای اینکه از نظر عاطفی مستقل باشید، باید اعتماد به نفس داشته باشید، که به شما امکان می دهد ارزش خود را بشناسید.»

هنگامی که از خود به خاطر آنچه هستید قدردانی کردید، دیگر نیازی به تایید نخواهید داشت و احساس راحتی بیشتری خواهید کرد تا بتوانید از اسارت روابط ناسالم خارج شوید.

دیگران را همان طور که هستند، بپذیرید

اگر توجهی که می‌خواهید از دیگران دریافت نمی‌کنید، عصبانی نشوید. هر کسی محدودیت‌های خودش را دارد. شما باید نزدیکان و عزیزان خود را همان گونه که هستند، بپذیرید. هرگز انتظار نداشته باشید که آنها همیشه شما را دوست داشته باشند و از شما تعریف و تمجید کنند.

از وارد شدن به یک رابطه وابسته عاطفی خودداری کنید. محبت و توجه افراطی دیگران برای همیشه روابط شما را مختل می‌کند. اگر عشق مشروط بیشتری بخواهید، رابطه را از بین می‌برید.

سخن آخر درباره دلبستگی و وابستگی

در این مطلب در مورد دلبستگی و وابستگی به طور جامع صحبت کردیم. گفتیم که هر کدام چه تعریف و انواعی دارد. در نهایت به تفاوت دلبستگی و وابستگی پرداختیم. اینکه دلبستگی ایمن یک احساس صمیمی، عمیق و همراه با احترام به خود و عشق بی‌قید و شرط است. اما وابستگی ناسالم رابطه‌ای است که در آن توقع داریم همه نیازهای درونی ما توسط دیگری رفع شود و از هر نظر خود را متکی به او می‌یابیم.

از بحث بالا مشخص شد که وابستگی عاطفی زیاد، برای روابط سالم خوب نیست. بهتر است به خود وابسته باشیم نه دیگران. باید روابط خود را تا حد امکان ساده و بر اساس دلبستگی سالم نگه داریم و روابط خود را با عشق و مراقبت پرورش دهیم. برای این منظور باید به خود اعتماد داشته باشید. در این صورت احساس خوبی نسبت به خود خواهید داشت. به روابط خود فضای کافی بدهید و اجازه دهید با زیبایی و صداقت شکوفا شوند. همیشه باید به شادی درونی شما تکیه کنیم.

باید به خاطر داشت که وابستگی افراطی به افراد دیگر هرگز نمی‌تواند راه حلی دائمی برای همه مشکلات ما باشد. برای داشتن یک زندگی شاد و مستقل باید به قدرت‌های درونی خود تکیه کنیم. وابستگی به دیگران به معنای ضعیف شدن ما از درون است. ضمن تقویت دلبستگی ایمن و یک وابستگی سالم و متعادل، یک بزرگسال متکی به خود شوید و نیازهای خود را برآورده کنید. این باعث شادی، عشق نامشروط و کامیابی در زندگی شخصی شما می‌شود.

چیزی که همه ما می‌توانیم در مورد آن توافق داشته باشیم این است که کیفیت روابط ما تأثیر زیادی بر میزان رضایت و خوشحالی ما از زندگی‌مان دارد. دلبستگی و وابستگی دو نوع از این روابط هستند که در بسیاری مواقع به اشتباه به جای هم به کار برده می‌شوند. درک نادرست از این مفاهیم می‌تواند روابط ما را با چالش‌های زیادی همراه کند. اما با شناخت تعاریف، انواع و تفاوت‌های دلبستگی و وابستگی، قادر خواهیم بود به درک بهتری از روابط خود برسیم. در این صورت با در پیش گرفتن یک دلبستگی سالم از وابستگی افراطی به دیگران و مشکلات ناشی از آن پرهیز خواهیم کرد. در این مقاله به دنبال شناخت بیشتر وابستگی از مسیر شناخت دلبستگی هستیم.

مقاله مستقل: دلبستگی چیست؟

 

دلبستگی

دلبستگی عاطفی بخشی طبیعی از رشد است. شما به طرف کسانی که به شما حس محافظت، راحتی و ارزشمندی می‌دهند، کشیده شده و دلبسته آنها می‌شوید. اگر برای ارضای نیازهای عاطفی بیش از حد به دیگران تکیه کنید، دلبستگی می‌تواند سمی شود. هدف از دلبستگی عاطفی سالم، یافتن تعادل بین برآورده شدن نیازهای عاطفی خود توسط خود و دیگران است. اما دلبستگی چیست و چه انواعی دارد و در روابط میان افراد مختلف چه نقشی دارد؟ در ادامه به این سوالات پاسخ می‌دهیم.

تعریف دلبستگی

دلبستگی (attachment)، در ساده‌ترین تعریف آن، یک ارتباط عاطفی است. دلبستگی به احساس پیوند عاطفی و محبت میان دو نفر گفته می‌شود که به حفظ روابط معنادار در طول زمان کمک می‌کند. از نظر علمی، «دلبستگی» نظریه‌ای است که توسط روانشناسان برای توضیح نحوه تعامل کودک با بزرگسالانی که از او مراقبت می‌کنند، ایجاد شده است.

احساساتی که از دلبستگی عاطفی دریافت می‌کنید، احساس امنیت، محافظت، احساس تعلق، راحتی، قابلیت اطمینان و مثبت بودن است. دلبستگی عاطفی بخش سالمی از رشد است. با این حال، می تواند ناسالم شود.

دلبستگی نقش مهمی در ارتباطات انسانی دارد. اولین دلبستگی‌هایی را که با والدین و اعضای خانواده ایجاد می‌کنید می‌تواند کیفیت روابطی را که در آینده با دوستان و همسر خود ایجاد می‌کنید، تحت تاثیر قرار دهد. این دلبستگی ممکن است به شما کمک کند در جمع آنها احساس امنیت، راحتی، شادی و حتی تا حدودی سرخوشی داشته باشید. سبک‌های مختلفی از دلبستگی وجود دارد که از کیفیت دلبستگی‌های ما در دوران کودکی تاثیر می‌پذیرند.

دلبستگی در کودکان

دلبستگی پیوندی عاطفی است که بین نوزاد و مراقب شکل می‌گیرد و وسیله‌ای است که در وهله اول نیازهای اولیه نوزاد درمانده را برآورده می‌کند. سپس به موتور رشد اجتماعی، عاطفی و شناختی بعدی تبدیل می‌شود. تجربه اجتماعی اولیه نوزاد رشد مغز را تحریک می‌کند و می‌تواند تأثیر پایداری بر توانایی ایجاد روابط پایدار با دیگران داشته باشد.

دلبستگی اولین سیستم مقابله‌ای نوزاد را فراهم می‌کند. این سیستم یک بازنمایی ذهنی از مراقب در ذهن یک نوزاد ایجاد می‌کند، تصویری که می‌تواند به عنوان یک حضور ذهنی آرامش‌بخش در لحظات سخت تداعی شود. دلبستگی به نوزاد اجازه می‌دهد تا بدون ناراحتی از مراقب خود جدا شود و شروع به کاوش در دنیای اطراف خود کند.

دانشمندان علوم اعصاب بر این باورند که دلبستگی آن چنان نیاز اولیه و ضروری است که شبکه‌هایی از نورون‌ها در مغز برای ایجاد آن اختصاص دارند و هورمونی به نام اکسی‌توسین ترشح می‌کنند که این فرآیند را تقویت می‌کند.

دلبستگی از طریق تعاملات روزمره زمانی که یک مراقب به نیازهای نوزاد توجه می‌کند، ایجاد می‌شود. پیوند بین نوزاد و مراقب معمولا قبل از پایان اولین سال زندگی آن قدر خوب برقرار می‌شود که می‌توان ماهیت و کیفیت پیوند را در آن زمان آزمایش کرد.

اگر کودکی دلبستگی سالمی داشته باشد، به این معنی است که کودک می‌تواند مطمئن باشد که بزرگسالان به نیازهای کودک پاسخ خواهند داد، برای مثال اگر گرسنه، خسته یا ترسیده باشد، مراقب بزرگسال برای رفع نیازهای او پاسخ می‌دهد یا به او اطمینان و آرامش می‌دهد. این به کودک اعتماد به نفس می‌دهد تا محیط خود را کشف کند و حس خوبی از عزت نفس ایجاد می‌کند. دلبستگی سالم به کودک کمک می‌کند تا تبدیل به بزرگسالی شاد و کارآمد شود.

اگر کودکی نتواند برای مراقبت و رسیدگی مداوم به مراقبان خود تکیه کند، این امر عواقب بالقوه بسیار جدی و مخربی را برای بزرگسالی کودک به همراه خواهد داشت. اگر بزرگسالان در رفتار خود با کودک به شدت ناسازگار باشند یا واکنشی نشان ندهند، او ممکن است بسیار مضطرب شود زیرا قادر به پیش‌بینی رفتار بزرگسالان اطرافش نیست. حتی ممکن است کودک از تلاش برای برآورده شدن نیازهایش دست بکشد.

بنابراین، زمانی که شما سعی می‌کنید بهترین کار را برای کودک انجام دهید، شناسایی نحوه واکنش کودک به بزرگسالانی که سعی در مراقبت از او دارند، می‌تواند اطلاعات بسیار مهمی باشد. اگر رابطه دلبستگی بسیار ضعیف است و نگرانی‌هایی وجود دارد که به سرعت برای کودک بهبود نمی‌یابد.

نظریه دلبستگی

جان بولبی، روانکاو (1907-1990) بررسی کرد که چگونه اتفاقاتی که در کودکی برای ما افتاده است، می‌تواند به مشکلات بعدی در نحوه رفتار و تعامل ما با افراد دیگر در بزرگسالی کمک کند.

او مفهوم «نظریه دلبستگی» را توسعه داد، و این فرضیه را پیشنهاد کرد که ما از قبل برنامه‌ریزی شده به دنیا می آییم تا به دیگران دلبستگی ایجاد کنیم، زیرا بدون این، نوزادان نمی‌توانند زنده بمانند. طرح این ایده به دنبال کار لورنز در سال 1935 بود، جایی که او این نوع واکنش‌ها را در جوجه اردک‌ها و غازها بررسی کرد و نشان داد که پرندگان به اولین جسم متحرک بزرگی که در چند ساعت اول زندگی ملاقات کردند، می‌چسبند.

نظریه دلبستگی توسط مری (1913-1999) و تکنیک ارزیابی او به نام طبقه‌بندی موقعیت عجیب  (SSC)  بیشتر توسعه یافت . نوزادان و کودکان نوپا نمی‌توانند از کلمات استفاده کنند تا به ما بگویند چه احساسی دارند، بنابراین مری آینزورث باید راهی پیدا می‌کرد تا آنها را قادر سازد احساسات خود را نشان دهند.

کودکان از طریق یک آینه یک طرفه مشاهده شدند و محققان واکنش‌های کودکان را در طیف وسیعی از شرایط مختلف از قبیل موارد زیر را بررسی و ثبت کردند.

  • والد و نوزاد تنها .
  • یک غریبه به والدین و نوزاد می‌پیوندد.
  • والدین نوزاد و غریبه را تنها می‌گذارند.
  • والد بازمی‌گردد و غریبه می‌رود.
  • والیدن می‌روند و نوزاد کاملا تنها می‌ماند.
  • غریبه برمی‌گردد.
  • والد برمی‌گردد و غریبه می‌رود.

این پژوهش باعث بررسی  چهار دسته مختلف رفتار و احساس مرتبط با آنها می‌شود:

  1. اضطراب جدایی: وقتی مراقب کودک می‌رود، چه می‌کند؟
  2. تمایل به کاوش: آیا کودک به کشف محیط خود اطمینان داشت؟
  3. اضطراب غریبه: واکنش کودک به غریبه چگونه بود؟
  4. اتحاد مجدد: وقتی که مراقب / والدین برگشتند، کودک چه واکنشی نشان داد؟

بررسی این حالت‌ها به سه سبک دلبستگی اصلی منجر شد:

  1. دلبستگی ایمن
  2. دلبستگی دوسوگرا-ناایمن
  3. دلبستگی اجتنابی-ناایمن

چهارمین سبک دلبستگی از آن زمان به‌عنوان «دلبستگی آشفته-ناایمن» شناخته شد.

 

 سبک‌های دلبستگی

به طور کلی همه ما در یکی از سه دسته دلبستگی قرار می‌گیریم: دبلستگی امن یا ایمن (جایی که در روابط احساس راحتی می‌کنید)، دلبستگی مضطرب (جایی که کمی تحت فشار روابط قرار می‌گیرید و کاملا احساس ناامنی می‌کنید)، و دلبستگی اجتنابی ناایمن (جایی که ممکن است از روابط اجتناب کنید یا سرد یا دور باشید). دسته دیگری وجود دارد که ما آن را « دلبستگی آشفته-ناایمن» نامیم، که ترکیبی از نادیده انگاشتن و مضطرب بودن است.

 

سبک دلبستگی ما بر اساس تجربیات ما در اوایل زندگی و نوع مراقبتی است که از والدین خود دریافت کرده‌ایم. دلبستگی ایمن در کودکان ناشی از مراقبت حساس، پاسخگو و ناامنی ناشی از فقدان آن است. در حالی که شواهدی وجود دارد که فرزندپروری می‌تواند بر امنیت دلبستگی تأثیر بگذارد، همچنین واضح است که عوامل دیگر، از جمله ژنتیک، نقش سازنده‌ای دارند.

افرادی که در طول زندگی روابط مثبتی داشته‌اند اغلب به طور ایمن به آنها وابسته می‌شوند، اما استثناهایی وجود دارد. برخی از مشاوران روابط در مورد کشش بین صمیمیت و خودمختاری صحبت می‌کنند و این روش خوبی برای تفکر در مورد سبک‌های دلبستگی ناایمن و اجتنابی است. افراد دلبسته ناایمن خواهان صمیمیت خواهند بود و افراد دلبسته اجتنابی، خواهان خودمختاری خواهند بود.

سبک دلبستگی تا حد زیادی نحوه ارتباط ما با جهان را تعیین می‌کند. حتی می‌تواند تعیین کند که چه نوع مشکلاتی در دوستی یا محل کارمان داریم.

اگر در طول دوره رشد خود (3 تا 10 سال) تجربیات خوبی با افراد داشته‌اید، دیگران را عمدتا خوب می‌بینید و ممکن است در اطراف غریبه‌ها یا افرادی که کمی غیرقابل پیش‌بینی به نظر می رسند، کمی محتاط باشید اما روابط عینی شما مثبت خواهد بود.

با این حال، اگر در زندگی‌تان افرادی را داشته‌اید که شما را ترسانده‌اند، از شما غفلت کرده‌اند یا به ‌طرقی به شما آسیب رسانده‌اند، روابط عینی‌تان کمتر مثبت خواهد بود. ممکن است در هنگام نزدیک شدن به کسی مشکوک، ترس از صمیمیت، حساس به طرد شدن یا حالت تدافعی باشید.

دلبستگی در نوجوانان

روابط نوزادان با والدین‌شان در سالهای اول زندگی تأثیر بسزایی در روابط آینده آنها دارد. وابستگی آنها به والدین خود در دوران نوزادی به طرحی از نگرش آنها نسبت به خود و دیگران در آینده تبدیل می‌شود.

نوزادان یک نقشه هدایت دلبستگی درونی ایجاد می‌کنند و تا زمانی که نوجوان شوند از آن استفاده می‌کنند. در سنین نوجوانی، تقریباً بین 11 تا 25 سالگی، آنها این نقشه را در نوجوانی تجدید می‌کنند و رابطه بین آنها و والدینشان برای روابط آینده آنها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برای والدین، این یک فرصت عالی برای رفع هر گونه مشکل در رابطه است. به عنوان مثال، اصلاح دلبستگی ناامن یا ایمن‌تر کردن دلبستگی که قبلا کمی ایمن بوده است.

مانند دوران اولیه کودکی، دلبستگی ایمن در نوجوانان با توانایی جستجوی آرامش از یک شخصیت معنادار در هنگام تجربه مشکلات مشخص می‌شود. همچنین با میزان سرعت و آسانی آرامش و توانایی آنها برای بازگرداندن آنها به مسیر، لذت بردن از زندگی و در دسترس بودن برای جذب تجربیات جدید اندازه‌گیری می‌شود.

بسیاری از جنبه های دلبستگی در نوجوانان شبیه به نوزادان است. با این حال یک تفاوت عمده وجود دارد. در این مرحله، مادر یا پدر همیشه مراقب اصلی نیستند. نوجوانان اغلب می‌توانند حمایت و راحتی را از سایر افرادی که به عنوان یک پایگاه امن عمل می‌کنند به دست آورند: پدربزرگ و مادربزرگ، خواهر و برادر، معلمان، مربیان و گاهی اوقات دوستان خانوادگی.

در برخی موارد حادتر، دوستان خوب می‌توانند این احساس امنیت و آن پناهگاه امن را فراهم کنند. این می‌تواند زمانی اتفاق بیفتد که نوجوانان مطمئن باشند که درخواست کمک از یک دوست مورد اعتماد امن‌تر و راحت‌تر است.

 

اگر نوجوان‌تان برای ابراز ناراحتی به سراغ شما می‌آید، مثلا با این احساسات که «از این معلم‌ها متنفرم»، «این بچه با من بدرفتاری کرد»، «در امتحان مردود شدم»، او به دنبال آرامش است. واکنش شما به این موضوع بر احساس امنیت در دلبستگی آنها تأثیر می‌گذارد.

بسیاری از والدین فکر می‌کنند که وظیفه آنها این است که از تجربه «رنج» نوجوانان خود جلوگیری کنند. برخی دیگر فکر می‌کنند که باید از رنج استفاده کنند تا «درسی به نوجوان خود بیاموزند». در واقع، هیچ یک از این دو به طور صد در صد بهترین رفتار نیست. هر دوی این باورها باعث ایجاد دلبستگی ناایمن در نوجوانان می‌شود و مانع از آن می‌شود که نوجوان شما برای کمک به شما مراجعه کند.

چنین باورهایی چندین دلبستگی مختلف را پرورش می‌دهند: اجتناب (من نمی‌توانم به شما اعتماد کنم که به من کمک کنید)، پرخاشگری (تو مفید نیستی!)، دوسوگرا (تو به من صدمه می‌زنی، من به تو صدمه می زنم) یا آشفته (که می تواند گیج کننده باشد. ترکیبی از اجتناب و پرخاشگری).

نکته کلیدی این است که سعی نکنید از رنج جلوگیری کنید یا از آن به عنوان یک ابزار آموزشی استفاده کنید. نکته کلیدی این است که احساس کودک خود را بپذیرید و به او کمک کنید تا احساس خود را درک کند و با آن مقابله کند.

همانطور که دلبستگی نوزادان تحت تأثیر عوامل زیادی قرار می گیرد، توانایی ایجاد دلبستگی ایمن در نوجوانان نیز به عوامل بسیاری بستگی دارد. نوجوانان بسیار بیشتر از کودکان از آنچه در اطرافشان می‌گذرد، آگاه هستند. آنها می‌توانند بین شرایط و قوانین ارتباط برقرار کنند.

مواردی که بر دلبستگی در نوجوانان تأثیر می‌گذارد

در اینجا برخی از عواملی وجود دارد که می‌تواند ایجاد یک دلبستگی ایمن در نوجوانان را بسیار دشوارتر کند.

جدایی از مراقب اصلی

این زمانی اتفاق می‌افتد که منبع اصلی آرامش برای نوجوان، به عنوان مثال، از طریق طلاق، بیماری یا مرگ، در دسترس نباشد. این فرد همیشه پدر و مادر نیست. این می‌تواند خواهر و برادری باشد که دیگر برای راحتی و مشاوره در آنجا نیست (آنها به یک سفر طولانی خارج از کشور رفتند، ازدواج کردند، به خارج از شهر نقل مکان یا به یک کشور جدید مهاجرت کردنده‌اند).

این می‌تواند برای یک نوجوان ویرانگر باشد. اگر منبع آرامش یک معلم یا یک دوست باشد، تغییر مدرسه یا رفتن به خانه، می‌تواند تراز کردن مجدد «نقشه هدایت دلبستگی درونی» را برای یک نوجوان چالش‌برانگیز کند.

والدین با هوش هیجانی پایین یا ناتوانی ذهنی

به عنوان مثال، افسردگی، OCD، ASD، اعتیاد به مواد مخدر و الکل یا داروها. نوعی اختلال یا ناتوانی در والدین می‌تواند حمایت از نوجوان را بسیار چالش‌برانگیز کند، به خصوص به این دلیل که ممکن است کمک به خود نیز برای والدین سخت باشد.

چیزی که گاهی اوقات در این موقعیت ممکن است اتفاق بیفتد این است که نوجوان و والدین نقش‌هایشان را عوض می‌کنند و کودک احساس می‌کند که نیاز به آرامش والدین دارد.

مقاله جامع نوجوان

 

نوجوانانی که فقدان توجه جسمی یا عاطفی را تجربه می‌کنند

در این مورد، والدین قبلا ‌نشان داده‌اند که نیازهای اولیه جسمانی کودک را برآورده نمی‌کنند. ممکن است برای کودک سخت باشد که به والدین خود برای برآوردن نیازهای عاطفی خود نیز اعتماد کند.

سوء استفاده عاطفی

سوء استفاده عاطفی می‌تواند منجر به دلبستگی ناایمن شود. این زمانی است که والدین به جای اینکه مایه آرامش باشند، برای نوجوان مایه ترس می‌شوند. سوء استفاده عاطفی زمانی است که والدین به نیازها و احساسات نوجوان بی‌توجهی کرده و اهمیت آن را کاهش می‌دهند.

رایج ترین شکل آزار عاطفی، کلامی است، زمانی که والدین نوجوانان خود را با جملات یا صفت‌های بی‌ارزش‌کننده مورد خطاب قرار می‌دهند. اغلب می‌تواند شامل تمسخر نوجوان، تهدید یا تنبیه او به عنوان ابزار آموزشی باشد.

آزار جسمی یا جنسی

به روشی بسیار مشابه، سوء استفاده فیزیکی یا جنسی می‌تواند منجر به دلبستگی ناایمن در نوجوانان شود. وقتی پدر و مادری که قرار است از نوجوان محافظت و آرامش کند، باعث صدمه یا تجاوز جسمی شود، او منبع درد می‌شود و نه درمان‌کننده آن.

آسیبی که به درستی مورد توجه قرار نگیرد

این مورد می‌تواند منبع بزرگی از دلبستگی ناایمن در نوجوانان باشد. این می‌تواند آسیبی باشد که والدین، خانواده، دوستان تجربه کرده‌اند. نحوه شکل‌گیری دلبستگی به نحوه برخورد والدین با تروما یا ضربه بستگی دارد. اگر آنها اجتناب کنند، نوجوان یاد می‌گیرد که «وقتی ضربه‌ای را تجربه می‌کنم، باید از درخواست کمک اجتناب کنم.»

اگر ضربه روحی والدین را پرخاشگر کند، نوجوان می‌آموزد که «وقتی درد دارم، بد نیست نسبت به دیگران پرخاشگر باشم». معمولا خانواده‌ها در برخی از مراحل زندگی غم و اندوه را تجربه می‌کنند.

 

این می‌تواند پویایی خانواده را به مکانی بسیار حساس تبدیل کند. اگر به درستی مورد توجه قرار نگیرد، می‌تواند به آسیب تبدیل شود و بر احساس امنیت نوجوان تأثیر بگذارد.

از جنبه مثبت، راه‌هایی نیز وجود دارد که به نوجوانان کمک می‌کند دلبستگی ایمن را ایجاد کنند. به یاد داشته باشید که دلبستگی مثبت با توانایی نوجوانان شما در جستجوی آرامش، زمانی که هر شکلی از «درد» را تجربه می‌کنند و توانایی آنها برای آرامش و کنار آمدن درست با آن تجربه،  مشخص می‌شود.

اگر نوجوان شما برای مدت طولانی در یک احساس بد گیر کرد، این می‌تواند نشانه‌ای باشد که دلبستگی آنها کاملا ایمن نیست و آنها برای مدیریت احساسات خود تلاش می‌کنند. در بیشتر موارد، اگر حداقل یک منبع آرامش وجود داشته باشد، آنها قادر خواهند بود بر درد و چالش ها غلبه کنند.

وظیفه شما به عنوان والدین این نیست که از تجربه درد نوجوان خود جلوگیری کنید. شما آنجا هستید تا به آنها کمک کنید تا بر درد غلبه کنند. نوجوانان در تمام زندگی خود درد را تجربه خواهند کرد و آنها باید مکانیسم‌های مقابله و انعطاف‌پذیری را توسعه دهند تا بتوانند یک دلبستگی ایمن را تداوم بخشند.

دلبستگی‌های دوستانه

دانستن اینکه چگونه در کنار دوستان خود باشید همیشه آسان نیست. برخی ترجیح می‌دهند هر روز پیامک بفرستند، در حالی که برخی دیگر هر از گاهی یک تماس تلفنی طولانی برقرار می‌کنند. برخی از دوستان اگر نگویید دلتان برایشان تنگ شده آزرده می‌شوند، در حالی که برخی دیگر نیازی به شنیدن آن کلمات ندارند تا احساس قدردانی کنند. پویایی هر دوستی متفاوت است، و در شرایطی مثل همه‌گیری ویروس کرونا  و در حال فاصله‌گذاری اجتماعی، وضعیت دوستی‌ها بیش از هر زمان دیگری در حال تغییر است.

 

بیشتر بدانید: اعتماد به نفس چیست؟

 

وقتی نمی‌‌وانیم از نظر فیزیکی با دوستانمان وقت بگذرانیم، به راحتی این حس صمیمیت و دلبستگی دوستانه را از دست می‌دهیم.

همان طور که گفتیم تئوری دلبستگی تحلیل می‌کند که چگونه رابطه کودکان با مراقبانشان بر افکار، احساسات و رفتار آنها در آینده تأثیر می‌گذارد. روشی که ما در کودکی تربیت می‌شویم بر دلبستگی ما به سایر روابط کلیدی زندگیمان، چه عاشقانه و چه دوستی یا زندگی مشترک، تأثیر می‌گذارد.

بهترین راه برای شروع درک سبک دلبستگی دوستانتان این است که ابتدا رابطه خود را با دلبستگی شناسایی کنید. در آزمون سبک دلبستگی شرکت کنید تا بیاموزید با کدام یک از چهار الگوی رفتاری شناسایی می‌شوید: ایمن، ناایمن، اجتنابی یا آشفته. هنگامی که با سبک دلبستگی خود و نحوه تأثیر آن بر رفتار شما آشنا شدید، می توانید الگوهای رفتاری دوستان خود را مشاهده کنید، سبک دلبستگی آنها را شناسایی کنید و در نهایت بدانید که چگونه در مواقع سختی از آنها به بهترین شکل حمایت کنید.

دلبستگی ایمن رایج‌ترین سبک دلبستگی است. کسانی که به طور ایمن دلبسته هستند، مطمئن، مستقل هستند و می‌توانند به وضوح ارتباط برقرار کنند. رابین ساترنسسی، درمانگر رابطه، می‌گوید: «اینها افرادی هستند که کمتر مضطرب هستند و از روابط خود رضایت بیشتری دارند. آنها به راحتی روابط جدید برقرار می‌کنند و به ندرت در برابری رابطه شک دارند.»

اما فقط به این دلیل که این افراد به طور کلی از دوستی‌های خود راضی هستند به این معنی نیست که نیازی به توجه شما ندارند. دکتر لی ام. پیرس، استادیار ارتباطات بلاغی در SUNY Geneseo می‌گوید: «شما باید کارهای معمول را انجام دهید: پیام‌های متنی را پاسخ دهید، آشکارا و صادقانه به اشتراک بگذارید، و هر چند وقت یک‌بار بررسی کنید.»

 

افرادی که سبک دلبستگی اجتنابی دارند (که به آن اجتنابی – طردکننده نیز گفته می‌شود) متکی به خود هستند، به مرزها و حریم خصوصی احترام می‌گذارند و با گشودن آغوش و سفره دل خود به روی دیگران دست و پنجه نرم می‌کنند. ساترنز می‌گوید: «این افراد به استقلال خود افتخار می‌کنند و اغلب دلبستگی را یک ضعف می‌دانند. آنها ترجیح می‌دهند احساسات خود را پردازش کنند و از به اشتراک گذاشتن آسیب‌‌پذیری‌ها با افراد دیگر اجتناب کنند. در زمان مشاجره، آنها تمایل دارند از نظر احساسی خاموش شوند».

دکتر پیرس می‌گوید که بهترین راه برای حمایت از این نوع دوستان این است که هر چند وقت یک‌بار با آنها تماس بگیرید، و اگر پاسخ ندادند، کار خاصی نکنید. او می‌گوید: «سعی کنید از راه‌های دیگری حمایت کنید، مانند لایک کردن پست‌های رسانه‌های اجتماعی یا پیوستن به آنها در سرگرمی‌ای که دوست دارند، مانند یک بازی آنلاین». از آنجایی که ارتباطات آشکار و کلامی می‌تواند برای این افراد چالش‌برانگیز باشد، به جای کلمات برای ارتباط، روی استفاده از اعمال تمرکز کنید.

دکتر براد توماس تایسون، روانشناس بالینی می‌گوید: «این بسیار مهم است که به دوستان و خانواده خود که با سبک دلبستگی اجتنابی متناسب هستند، فضایی برای پردازش انگیزه‌های شما برای ارتباط بدهید». به آنها بگویید که نیازهایشان مهم است و وقتی آماده صحبت کردن هستند در کنارشان هستید. شکیبایی در برخورد با افرادی که سبک‌های دلبستگی اجتنابی دارند، کلیدی است، اما اینکه به آنها بفهمانید که به شیوه‌ای محترمانه به آنها اهمیت می‌دهید، نقطه خوبی برای شروع است.

کسانی که دارای سبک دلبستگی مضطرب یا ناایمن هستند روابط دوستانه مشکلی دارند. آنها تمایل به مالکیت و ناامنی دارند و دائما به دنبال جلب توجه دیگران هستند. این افراد مشتاق روابط نزدیک هستند، اما نگران این هستند که دیگران به دوستی علاقه‌ای نداشته باشند. به دنبال ثبات و ایمنی، افرادی که سبک دلبستگی مضطرب دارند، زمانی که هر چیزی حساسیت آنها را نسبت به رها شدن ایجاد می‌کند، تمایل دارند که رفتار آشفته‌ای بروز دهند. برای کاهش نگرانی‌های آنها، به دوست خود اطمینان دهید که آنها برای شما ارزشمند هستند.

دکتر تایسون می‌گوید: «دوستانی که مضطرب هستند ممکن است نیاز به اطمینان بیشتری از جانب شما داشته باشند تا عزت نفس خود را به روش‌های واقعی و معنادار ایجاد کنند». گفتن به آنها که برای دوستی آنها ارزش قائل هستید و وقت گذراندن با آنها را به میل آنها تنظیم می‌کنید، بسیار مهم است.

با این حال، دکتر پیرس توصیه می‌کند که با این نوع دوستان مرزبندی کنید تا اطمینان خاطر آنها به نیازی بی‌پایان تبدیل نشود. تماس تصویری راهی عالی برای احساس ارتباط با دوستان در زمانی است که نمی‌توانید از نظر فیزیکی با آنها وقت بگذرانید، این ارتباط به دوستان مضطرب شما اطمینان می‌دهد که وجود آنها برای شما ارزشمند است.

در نهایت، سبک دلبستگی آشفته (همچنین به نام‌های دلبستگی بی‌نظم یا دلبستگی ترسناک نیز نامیده می‌شود) ترکیبی از سبک‌های دلبستگی ناایمن و اجتنابی است. افرادی که با این سبک همذات پنداری می‌کنند، معمولا اعتماد به نفس پایینی دارند، ذهنیتی بلاتکلیف دارند و مشکل اعتماد به دیگران دارند. آنها بین ترس از ارتباط با افراد دیگر و تحلیل بیش از حد عمق دوستی خود تغییر می‌کنند.

افراد با دلبستگی آشفته در چرخه گوشه‌گیری هستند زیرا از نزدیک شدن به مردم می‌ترسند. دکتر پیرس می‌گوید و وقتی سعی می‌کنند به هم نزدیک شوند، آنقدر نگران هستند که چه اتفاقی خواهد افتاد که رابطه را خراب می‌کنند و به ترس و گوشه‌نشینی بازمی‌گردند.

 

دکتر پیرس به منظور حمایت از دوستان مبتلا به دلبستگی‌های ترسناک توصیه می‌کند که توصیه‌هایی را برای مقابله با سبک‌های دلبستگی مضطرب و اجتنابی ترکیب کنید. دکتر پیرس می‌گوید: «زمانی که دوستتان کناره‌گیری می‌کند، بررسی کنید، اما زیاده‌روی نکنید یا در مورد عدم پاسخ‌گویی به آن فکر نکنید. فعالیت‌های کم ‌سرمایه‌گذاری مانند اظهار نظر در پست‌های رسانه‌های اجتماعی آنها (برای شروع) را انتخاب کنید».

با این حال، هنگامی که دوست آشفته شما تلاش می‌کند تا با شما ارتباط برقرار کند، از آن لحظه برای تأیید دوستی آنها استفاده کنید و به آنها بگویید برای شما چه معنایی دارند. دکتر پیرس می‌گوید: «آنها احتمالا آن را به‌عنوان ناخوشایند و غیرضروری می‌خوانند، اما مخفیانه، دقیقا همان چیزی است که می‌خواهند بشنوند».

دلبستگی به همسر

دلبستگی بخشی از نحوه ارتباط ما با دیگران از سنین پایین است. دلبستگی در مورد پیوند عاطفی است که بین دو نفر وجود دارد معمولا در یک زمینه خانوادگی یا ازدواج. درک سبک دلبستگی خود و همسرتان می‌تواند به شما کمک کند تا دریابید که چرا رفتارهایی را که در زمان درگیری یا حتی زندگی زناشویی روزمره انجام می‌دهید، بروز می‌دهید.

درک دلبستگی همچنین می‌تواند به شما کمک کند تا ببینید چه کارهایی ممکن است متفاوت انجام دهید تا پیوند بین خود و همسرتان را ایمن و تقویت کنید. دلبستگی برای ازدواج اساسی است.

وقتی ازدواج می‌کنید، همسرتان به شخصیت اصلی دلبستگی شما تبدیل می‌شود. وقتی بچه دارید، به یک شخصیت وابستگی مهم به آنها تبدیل می‌شوید. اما ما با مراقب اصلی خود شروع می‌کنیم و اجزای اساسی نحوه ارتباط آنها با شما بر این یک سوال اساسی متمرکز می‌شود: آیا شکل دلبستگی والدین من در نزدیکی، قابل دسترسی و توجه به من بود؟

 

بیشتر بدانید: راهکارهایی برای بهبود سبک زندگی

 

چالش‌ها یا آسیب‌های دلبستگی که یک فرد در دوران کودکی تجربه می‌کند نه تنها بر او، بلکه بر نحوه ارتباط آنها با همسرش نیز تأثیر می‌گذارد. برای یک بزرگسال، سیستم دلبستگی که در کودکی شکل گرفته است، باعث ایجاد پیوند عاطفی می‌شود که بین او و شریک زندگی‌اش ایجاد می‌شود. دو محقق مطالعات بالبی در مورد دلبستگی را انتخاب کردند و آنها را در زمینه ازدواج بررسی کردند. آنها به شباهت‌های خاصی اشاره کردند: نوزادان/مراقبان و روابط عاشقانه بزرگسالان دارای ویژگی‌های زیر هستند:

  • وقتی دیگری نزدیک است و پاسخگو است، هر دو احساس امنیت می‌کنند.
  • هر دو در تماس بدنی نزدیک و صمیمی هستند.
  • هر دو احساس ناامنی می‌کنند وقتی دیگری غیر قابل دسترس است.
  • هر دو احساسات و افکار را با یکدیگر به اشتراک می‌گذارند.
  • هر دو به ویژگی‌ها و تغیرات زبان بدن یکدیگر توجه زیادی دارند.

به طور معمول، هنگامی که سبک دلبستگی یک فرد در دوران کودکی تثبیت شد، تا بزرگسالی و ازدواج با فرد باقی می‌ماند.

دو اصطلاحی که اغلب در مورد دلبستگی به کار می بریم عبارتند از اجتناب و اضطراب. اجتناب به این معناست که آیا فرد از نزدیکی به دیگری راحت است یا خیر. آیا به دنبال ارتباط و دیده شدن هستید؟ یا از آن دوری می‌کنید یا حتی واقعا از آن فرار می کنید؟ اضطراب مربوط به اعتماد شما به امنیت ارتباطتان است. آیا احساس آرامش می‌کنید که طرف مقابلتان در دسترس، پاسخگو و متعهد است؟ یا نیاز دارید که گاهی یا حتی همیشه به خودتان اطمینان دهید؟

هر فردی یک سبک دلبستگی به همسر خود دارد. گاهی اوقات یکی از همسران یک سبک است و همسر دیگر سبک دیگری است. به عنوان مثال، اگر در مورد ارتباط خود با شریک زندگی خود مضطرب هستید، ممکن است شریک زندگی شما به طور ایمن به شما وابسته باشد، به این معنی که مشکل این نیست که شریک زندگی شما در دسترس نیست یا قابل اعتماد نیست، بلکه شما نمی‌توانید به او اعتماد و اطمینان کنید. این بخشی است که شما باید مسئولیت آن را بپذیرید.

برعکس، شریک زندگی شما ممکن است ازدواج را به عنوان یک فرد ایمن آغاز کند، اما اگر شما به طور مداوم در دسترس بودن یا در دسترسی خود ناسازگار باشید، ممکن است سبک دلبستگی او نسبت به شما به دلیل رفتار شما مضطرب‌تر و بیشتر ناایمن شود.

افرادی که وابستگی ایمن دارند با صمیمیت راحت هستند. آنها در رابطه ازدواج نیز نگران طرد شدن یا درگیر شدن با رابطه نیستند. آنها علاقه‌مند هستند و سرمایه‌گذاری روانی می‌کنند اما نگرانی اساسی در مورد وضعیت ارتباط خود با همسرشان ندارند.

افراد با دلبستگی اجتنابی یا طردکننده از نزدیکی ناراحت هستند و برای استقلال و آزادی ارزش زیادی قائل هستند. آنها معمولا نگران در دسترس بودن یا نبودن همسرشان نیستند.

افراد با دلبستگی اضطرابی و ناایمن خواهان صمیمیت و نزدیکی عاطفی هستند اما به طور کلی نسبت به رابطه کاملاً ناامن هستند.

همسران با دلبستگی آشفته پر از اجتناب و پر از اضطراب هستند. آنها از صمیمیت ناراحت هستند، اما همچنین نگران تعهد و عشق همسرشان هستند.

دلبستگی ناایمن در ازدواج

نشانه‌های کلیدی سبک دلبستگی مضطرب و ناایمن عبارتند از:

  • آنها توجه را به سستی رابطه جلب می‌کنند.
  • آنها ممکن است بی‌وقفه تلاش کنند ارتباط خود را با همسرشان ترمیم کنند.
  • هدف اصلی آنها یافتن امنیت پایدار است.
  • پس از درگیری، آنها اغلب شواهد مثبتی در مورد رابطه جمع‌آوری می‌کنند تا از آنها به عنوان دفاعی در برابر رها شدن استفاده کنند.

مهم است که به یاد داشته باشید که سبک های دلبستگی همه در یک مقیاس یا طیف رخ می‌دهند. برای هر سبک ویژگی‌های زیادی وجود دارد. اگر به شدت دلبسته ناایمن باشید، با بسیاری یا احتمالا همه این ویژگی‌ها روبرو خواهید شد.

علاوه بر این، یک همسر دلبسته مضطرب معمولا اعتماد زیادی به امنیت پیوند بین خود و همسرش ندارد. آنها ممکن است از رها شدن بترسند، احساس کنند همسرشان از آنها قدردانی نمی‌کند یا از مستقل شدن بیش از حد همسرشان می‌ترسند. آنها ممکن است نسبت به همسری که از نظر آنها به اندازه کافی در دسترس نیست و به اندازه کافی به نیازهای آنها پاسخ نمی‌دهد، عصبانی باشند.

چیزهای رایجی که یک همسر دلبسته مضطرب ممکن است بگوید عبارتند از:

  • من اغلب نگران این هستم که همسرم واقعا مرا دوست نداشته باشد.
  • وقتی همسرم دور از چشم است، نگران می‌شوم که ممکن است به شخص دیگری علاقه‌مند شود.
  • همسرم آن طور که من می‌خواهم در دسترس نیست.
  • من اغلب از دست همسرم به خاطر نادیده گرفتن من عصبانی می‌شوم.

این عبارات نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهد شما در رابطه با همسرتان احساس امنیت و آرامش نمی‌کنید و به دلیل دلبستگی مضطرب و ناایمن همیشه به دنبال آن هستید تا احساس امنیت کنید.

برای یک همسر دلبسته مضطرب معمول است که همسر خود را که به طور ایمن وابسته است بر روی یک جایگاه برتر ‌قرار می‌دهد و در عین حال توانایی‌های خود را دست کم می‌گیرد. این افراد هنگام ورود به ازدواج، ممکن است باور کنند که این تنها شانس آنها برای عشق است. به دلیل احساس ارزش

پایین برای خود و دیدگاه بالایی که نسبت به همسرشان دارند، ممکن است نگران از دست دادن همسرشان باشند و از هر نشانه‌ای که نشان می‌دهد همسرشان در حال دور شدن از آنها است، بیش از حد نگران باشند. این احساس ناامنی نیاز آنها را به امنیت را افزایش می‌دهد. از قضا، این اغلب منجر به رفتارهایی می‌شود که فضای روانی همسرشان را خفه می‌کند یا به شکلی دیگر باعث رانده شدن او از خود می‌شود.

افرادی که دلبستگی مضطرب دارند نیاز به اطمینان و محبت دائمی از جانب همسر خود دارند و در تنهایی مشکل دارند. به دلیل این ترس اساسی از از دست دادن توجه یا محبت، آنها ممکن است برای دیدن مسائل از دیدگاه همسرشان وقت نگذارند. آنها به راحتی می‌توانند دچار سوءتفاهم و درگیری شوند زیرا سعی می‌کنند همسر خود را به گونه‌ای کنترل کنند که ترس خود را از بین ببرند.

یک همسر دلبسته مضطرب ممکن است به طور مداوم به همسر خود در حالی که سر کار هستند پیامک بفرستد و از آنها انتظار پاسخ فوری داشته باشد و واقعا استقلال طرف مقابل را مخدوش کند. اگر همسرشان عصبانی شود و عقب‌نشینی کند، اضطراب آنها تشدید می‌شود و به طور بالقوه درگیری ایجاد می‌کند: «چرا من را نادیده می گیرید و غیره؟» همسر دلبسته مضطرب تأثیر ترس خود را بر همسر خود نمی‌بیند. او اصلا فکر نمی‌کند که ترسش ممکن است تأثیری در فرار طرف مقابل داشته باشد.

چگونه در ازدواج، هنگامی که دلبسته مضطرب هستید، به دلبسته ایمن تبدیل شوید؟

دلبستگی ایمن توانایی احساس امنیت در در دسترس بودن و ارتباط با همسرتان است چه با هم باشید و چه جدا از هم. بنابراین سؤال این است: اگر دلبستگی مضطرب یا آشفته پیش‌فرض شما باشد، چگونه خود را به چالش می‌کشید تا به سبک دلبستگی ایمن‌تری بروید؟

تعدادی عامل وجود دارد که می‌تواند به فردی با سبک دلبستگی مضطرب کمک کند تا به سمت دلبستگی ایمن‌تر حرکت کند. خود تسکین دادن اغلب یک تمرین مفید است. چیز دیگری که برای دلبستگی مضطرب مفید است، صرف زمان برای شناخت خودتان است: نقاط قوت، استعدادها و استعدادهایتان. ایجاد اعتماد به نفس در خود و انجام وظایف و مشاهده اینکه خودتان به عنوان یک فرد در حال رشد هستید، احساس ارزشمندی را تقویت می‌کند. این عزت نفس به شما کمک می‌کند تا ناخودآگاه بفهمید که می‌توانید به خوبی مستقل عمل کنید که احساس امنیت را افزایش می‌دهد.

از آنجایی که ترس ریشه دلبستگی مضطرب است، و از آنجایی که عصبانیت اغلب چهره ترس در ازدواج است، اگر بتوانید زمانی که بیش از حد واکنش نشان می‌دهید، قدمی به عقب بردارید، این کار می‌تواند به شما کمک کند. سعی کنید شاهد چیزهایی از دیدگاه همسرتان باشید. سعی کنید هنگام تفسیر اعمال آنها سخاوتمند باشید و قبل از اینکه بدترین را فرض کنید به حسن نیت او ایمان داشته باشید.

در یک رابطه زناشویی، یک سری چیزها وجود دارد که یک زوج می‌توانند با هم کار کنند تا به شریک دلبستگی مضطرب کمک کنند تا ایمن‌تر شود. اول از همه، تمرین برقراری ارتباط مستقیم با احساسات و نیازهای خود بسیار مفید است. اغلب، تلاش برای کنترل همسرتان یا مدیریت خرد آن‌ها ناخودآگاه است و این اقدامات ناشی از نیازها و احساسات عمیق‌تر درون شماست، اما برای همسرتان واقعا سخت خواهد بود که این رفتارها را در کنار این احساسات و نیازها ببیند. اگر بتوانید مستقیم‌تر با آن‌ها ارتباط برقرار کنید، می‌توانید از رفتارهایی که در غیر این صورت ممکن است همسرتان را ناامید یا حتی دور کند، اجتناب کنید.

همچنین ایده خوبی است که با یک زوج درمانگر و مشاور ازدواج همکاری کنید. یک زوج درمانگر آموزش دیده در زوج درمانی متمرکز بر عواطف می‌تواند به شما کمک کند سبک دلبستگی زناشویی خود را سازماندهی مجدد کنید تا بتوانید به شیوه‌ای امن‌تر و شفابخش با یکدیگر ارتباط برقرار کنید.

در نهایت، مهم است که با خود و همسرتان صبور باشید. سبک دلبستگی شما اغلب بدون هیچ انتخاب یا تصمیمی از جانب شما به شما القا می‌شود. همین امر در مورد سبک دلبستگی همسرتان نیز صدق می‌کند. علیرغم این چالش‌ها، هنوز هم می‌توان یاد گرفت که چگونه یک پیوند محبت‌آمیز و ایمن با همسر خود ایجاد کنید. سبک‌های دلبستگی مضطرب، اجتنابی و آشفته ناتوانی دائمی نیستند. آنها قطعا چالش‌برانگیز هستند، اما این نیز راهی است که می‌توانید به عنوان یک زوج با هم رشد کنید و از قدرت شفابخش ازدواج، معنا و ارزش بالایی بیافرینید. مراقب باشید که به خود و همسرتان برای این روند شفقت و شکیبایی زیادی بدهید.

دلبستگی به پدر و مادر

به طور معمول، نوزادان در ماه‌های اول زندگی با مراقب اصلی خود (معمولاً والدینشان) پیوند دلبستگی نزدیکی ایجاد می‌کنند. اگر در موقعیتی قرار بگیرند که محبت و مراقبت عادی دریافت نکنند، نمی‌توانند این پیوند نزدیک را ایجاد کنند. این ممکن است منجر به وضعیتی به نام اختلال دلبستگی شود. این معمولا برای نوزادان و کودکانی اتفاق می‌افتد که مورد بی‌توجهی یا آزار قرار گرفته‌اند یا به دلایلی تحت مراقبت هستند یا از والدین خود جدا شده‌اند.

اثر نداشتن این پیوند عاطفی سالم، مشکلات رفتاری و برخورد با احساسات و موقعیت‌های جدید است. این می‌تواند اثراتی ایجاد کند که از دوران کودکی و در بزرگسالی آنها ادامه می‌یابد. با این حال، اگر اختلال دلبستگی زود تشخیص داده شود، اغلب می‌توان آن را اصلاح کرد. این ممکن است با کمک به والدین یا مراقبان برای پاسخگویی بهتر به نیازهای کودک باشد. گاهی اوقات ممکن است لازم باشد کودک از محیط خانه آسیب‌رسان خارج شود و در کنار سایر مراقبان قرار گیرد.

برخی از افراد در دوران کودکی تجربه جدا شدن عاطفی از والدین خود را تجربه می‌کنند، و زمانی که به بلوغ می‌رسند، رابطه بهبود می‌یابد، برخی دیگر در دوران کودکی به طور نسبی به هم متصل می‌شوند و با بلوغ آنها رابطه از هم پاشیده می‌شود، در حالی که برخی دیگر به یاد می‌آورند که در طول مراحل رشد خود مشکلی در رابطه داشته‌اند.

در نتیجه برخی افراد تصمیم می‌گیرند که دلبستگی خود را به والدین خود قطع کنند. در برخی موارد، جوامع و افراد خارج از خانواده برای آنها تبدیل به یک خانواده جانشین می‌شوند. برخی دیگر ترجیح می‌دهند دلبستگی خود را با محدودیت‌های سخت حفظ کنند. با این حال، دیگران به طور مداوم درگیر این رابطه هستند و به دلیل غفلت از برآورده کردن نیازهای عاطفی خود، تمایل دارند خود را در یک الگوی مکرر امیدواری و ناامیدی بیابند.

وابستگی

این تصور که رفتار را می‌توان به اجزای متقابل انحصاری، مانند جنبه‌های ذهنی یا روانی رفتار و جنبه‌های صرفا فیزیکی رفتار، تفکیک کرد، با توجه به درک کنونی از رفتار، درست نیست. همه فرآیندهای روانی و عاطفی دارای مبنای فیزیولوژیکی هستند و همه رفتارهای پیچیده (رفتارهایی که صرفاً اعمال بازتابی نیستند) دارای یک مؤلفه عاطفی و روانی قابل توجه هستند. جدایی دوگانه قدیم ذهن و بدن یک افسانه و روشی غیرواقعی برای مشاهده تقریباً هر نوع رفتاری است. این شامل مفاهیم وابستگی فیزیکی و وابستگی روانی است. چیزی به نام وابستگی فیزیکی خالص یا وابستگی روانی خالص وجود ندارد.

وابستگی (dependence) حالتی از ذهن است که در آن فرد به دنبال عشق و امنیت دائمی از عزیزان خود است. این می‌تواند یکی از اعضای خانواده، شریک عاشقانه، همسر یا دوست باشد. بزرگسال وابسته احساس می‌کند که نمی‌تواند بدون شخص دیگر زندگی کند. این نیاز شدید خود یک تفاوت بارز میان دلبستگی و وابستگی را آشکار می‌کند.

آنها از نظر عاطفی نیازمند بوده و خواهان حمایت و مراقبت دائمی از سوی دیگران هستند. این افراد برای احساس خوشبختی و مقبولیت به دیگران متکی هستند. فرد وابسته از ترس و ناامنی شدید رنج می‌برد. آنها احساس می‌کنند که اگر مجبور شوند بدون عزیزانشان زندگی کنند، وجودشان در خطر خواهد بود.

تعریف وابستگی

به محض شنیدن اصطلاح «وابستگی عاطفی»، تصویری تاریک در ذهن ایجاد می‌شود که یک فرد برای هر کاری که انجام می‌دهد، تصمیم‌هایی که می‌گیرد یا دستاوردهایی که کسب می‌کند، به دیگری وابسته است. همچنین اصطلاح وابستگی روانی عموما به معنای توصیف فرآیندهای عاطفی و ذهنی است که با ایجاد و بهبودی از یک اختلال مصرف مواد یا اعتیاد به فرآیند مرتبط است.

با این حال، هیچ جدایی کاملی از احساس و شناخت از فیزیولوژی وجود ندارد. دلالت بر این که «وابستگی روانی» به اندازه «وابستگی فیزیکی» جدی نیست، نشان‌دهنده یک افسانه است. در واقع، این دو نامگذاری به عنوان مقوله‌های متقابل انحصاری وجود ندارند و بنابراین نمی‌توان آنها را به گونه‌ای مقایسه کرد که گویی جدا از یکدیگر وجود دارند. خب با در نظر گرفتن این مقدمه بیایید بفهمیم وابستگی عاطفی چیست؟ و چگونه ایجاد می‌شود؟

یک تفاوت میان دلبستگی و وابستگی در این است که وابستگی عاطفی حالتی از ذهن است که در آن فرد نمی‌تواند مسئولیت کامل احساسات خود را بپذیرد. آنها احساساتی مانند غم، اندوه، دلشکستگی، اضطراب و افسردگی دارند اما نمی‌توانند این احساسات را بپذیرند، قبول کنند یا با آنها کنار بیایند.

آنها تمایل دارند به علت این احساسات توجه نکنند و این منجر به نیاز به تأیید دیگران می‌شود. آنها از نظر عاطفی به دیگران وابسته هستند، به ویژه به تأیید و توجه شریک زندگی خود برای تعیین ارزش و شخصیت خود.

وابستگی عاطفی زمانی اتفاق می‌افتد که برای احساس خوشبختی به دیگران تکیه می‌کنیم، که می‌تواند منجر به عواقب خطرناکی شود که می‌تواند بر آرامش و رفاه ما تأثیر بگذارد. وابستگی عاطفی می‌تواند کاملا چالشی باشد که باید بر آن غلبه کرد، زیرا نیاز به شجاعت دارد تا از نقاط قوتی استفاده کنیم که به ما کمک می‌کند از نیازهای خود فراتر برویم تا دیگران را راضی کنیم. با این حال، اگر می‌خواهید به پتانسیل واقعی خود برسید، لازم است بدانید که چگونه از نظر عاطفی قوی باشید.

وابستگی در کودکان

وابستگی عاطفی یک رفتار غریزی است که در ذهن ما برای محافظت و تحریک رشد عاطفی ما در دوران کودکی کدگذاری شده است. کارکرد اصلی آن وادار کردن کودکان به حمایت والدین، راهنمایی و رضایت عاطفی است.

وابستگی عاطفی از احساسات قدرتمند برای ترغیب کودک به جستجوی موارد زیر استفاده می‌کند:

ایمنی – به دنبال محافظت از بزرگسالان.

رشد ذهنی – به دنبال تأیید و راهنمایی رهبری است.

تحقق عاطفی – جستجوی عشق و مراقبت.

وابستگی عاطفی از بدو تولد شروع می‌شود و قرار است درست قبل از بلوغ پایان یابد. این زمانی است که بزرگسالان جوان قرار است وارد فاز اتکا به نفس عاطفی شوند و برآورده شدن نیازهای عاطفی خود را از والدین به خودشان تغییر دهند. بزرگسالان جوان وابستگی عاطفی خود را با استفاده از مدل‌های خوداتکایی که از والدین و مراقبین آموخته‌اند خاتمه می‌دهند.

اگر بزرگسالان جوان نتوانند رضایت عاطفی خود را بپذیرند، وابستگی عاطفی در بزرگسالی فعال باقی می‌ماند و برآورده شدن نیازهای عاطفی آنها را از والدین به دیگران تغییر می‌دهد. این وضعیت ویرانگر به نام وابستگی عاطفی بزرگسالان را تعریف می‌کند.

این غیرمعمول نیست که کودکان خردسال، به ویژه با شروع سال تحصیلی، در سازگاری با روال جدید مشکل داشته باشند. به طور معمول، اشک‌ها و اعتراض‌ها در عرض چند هفته فروکش می‌کند، زیرا کودک به راحتی خود را با محیط جدید سازگار می‌کند. احساس آرامش و استقلال او با آشنا شدن مجدد با دوستان و یافتن غرور و علاقه به دنیای در حال گسترش مدرسه افزایش می‌یابد.

کودکان بیش از حد وابسته که از نظر عاطفی برای این رشد مستقل آماده نیستند، علائم قابل مشاهده‌ای را نشان می‌دهند. آنها ممکن است به لنگرهای ایمن مانند والدین، دوست یا معلم بچسبند و در سازگاری با یک جایگزین یا شرایط ناخوشایند در مدرسه مشکل زیادی داشته باشند. گاهی اوقات به نظر می‌رسد که آنها هر روز جدید را به عنوان حمله‌ای به نیازشان به یکسانی تجربه می‌کنند، گویی که تعادل عاطفی آنها تنها به یک ترکیب محیطی تنظیم شده است.

کودکانی که با این مشخصات مطابقت دارند ممکن است به‌عنوان نیازمند، غیرقابل پیش‌بینی و ناتون دیده شوند. چنین ویژگی‌هایی آنها را برای گروه همسالان خود محبوب نمی‌کند.

کمک به کودکان بیش از حد وابسته برای تبدیل شدن به کودکان مستقل

در حالی که مسیرهای زیادی وجود دارد که کودکان را به این وضعیت وابسته هدایت می‌کند، در اینجا برخی از استراتژی‌ها برای حل این مشکل وجود دارد:

تشخیص دهید که ممکن است برای تداوم این چرخه چه کاری انجام دهید. اغلب اوقات، این مشکل به وابستگی بیش از حد کودک به مراقبان برای انجام عملکردهای تنظیم برانگیختگی عاطفی مربوط می‌شود. این کودکان به جای انطباق با موقعیت‌های جدید و حالت‌های احساسی قوی از طریق خودنظارتی و خودآرام‌سازی، به آغوش مشتاق والدین یا جانشین‌های والدین عقب‌نشینی کرده‌اند. تقویت مداوم این الگو، فرصت‌های مهمی را برای پیشرفت از وابستگی عاطفی به خودکفایی از کودک سلب می‌کند. در نظر بگیرید که آیا وابستگی فرزندتان ممکن است ناخودآگاه برخی از نیازهای شما را برآورده کند.

وابستگی به همان اندازه که برای والدین، برای خود کودک نیز دردناک است. این اشتباه را مرتکب نشوید که فرض کنید فرزندتان از مشکلات وابستگی خود لذت می‌برد. در حالی که برخی از رفتارهای او ممکن است بیش از حد نمایشی یا دستکاری به نظر برسد، اما همه از یک منبع سرچشمه می‌گیرند. با بالا رفتن سن، رشد به آنها حکم می‌کند که از امتیازات و استقلال جدید خود لذت ببرند. اگر فرزندتان از این الگو پیروی نمی‌کند، با او صحبت کنید که ببینید همسالانش زندگی خود را به گونه‌ای متفاوت مدیریت می‌کنند و چقدر در تله وابستگی خود احساس عذاب می‌کند. فرض کنید او بین آرزو و ترس از جدایی و رشد سرگردان است.

هنگامی که معضل او را پذیرفتید، به آرزوی او برای رشد متوسل شوید. به او توضیح دهید که می‌توان مهارت‌های خودنظارتی و خودآرامش‌بخشی را به او آموزش داد، اما بهتر است که او در برنامه مشارکت فعال داشته باشد. مانند یادگیری دوچرخه‌سواری بدون چرخ‌های آموزشی، در ابتدا می‌تواند ترسناک و لرزان به نظر برسد، اما او به تدریج احساس ثبات و تعادل بیشتری می‌کند. از او بخواهید جایی را انتخاب کند که دوست دارد «به تنهایی سواری» را شروع کند، مانند برقراری تماس تلفنی، پذیرفتن دعوت‌ها، یا با متانت و اعتماد به‌نفس قسمت مورد علاقه‌اش از تکالیف مدرسه را اداره کند.

اطمینان خود را نشان دهید که او می‌تواند یاد بگیرد که چگونه آرامش ذهنی خود را تقویت کند و بدن خود را آرام کند. توضيح دهيد كه افكار او دستوراتي را درباره احساس و واكنش نسبت به تغيير و ناراحتي مي‌فرستند. اگر او پیام‌های منفی یا افراطی ارسال کند، مانند «من نمی توانم این را تحمل کنم!» احساسات و تنش او باعث می‌شود به نظر برسد که او نمی‌تواند به تنهایی مدیریت کند. به او پیام‌های آرام‌بخش و نیروبخشی را پیشنهاد دهید که می‌تواند در ذهنش تکرار کند، مانند «تغییر چندان بد نیست» و «فعلا می‌توانم این را تحمل کنم». این تمرینات را با تمریناتی برای تقویت آرامش بدن، مانند تسکین تصاویر بصری و تناوب بین تنش و رهاسازی گروه‌های عضلانی، دنبال کنید.

هدف نهایی این است که کودک مهارت‌های خودآرام‌بخشی را بیاموزد تا بتواند با آنچه که در سن خود انتظار منطقی دارد، کنار بیاید. خودآرامش‌بخشی به ظرفیت کودک برای حفظ تعادل عاطفی در مواجهه با تغییرات ناخواسته، ناامیدی غیرمنتظره و سایر ناملایمات جزئی مربوط است. کودکان فاقد این مهارت‌ها از والدینی بهره می‌برند که نقشی فعال در تشویق استقلال و ارائه راهنمایی‌های آگاهانه برای حمایت از پیشرفت آنها دارند.

وابستگی در نوجوانان

اگر یک کلمه وجود داشته باشد که در این مرحله حیاتی از زندگی ما غالب باشد، آن تغییر است. این تغییرات در دوران نوجوانی هم زیستی و هم اجتماعی است. بسیاری از آنها بر احساسات، افکار و رفتار نوجوانان ما تأثیر می گذارند. در واقع، اغراق نیست اگر بگوییم که شخصیت ما در این مرحله بسیار رشد می‌کند.

با این حال، نکته مهم در مورد این مرحله تغییرات نیست، بلکه نحوه رخ دادن این تغییرات است. واقعیت این است که بسیاری از این تغییرات، اعم از فیزیکی، اجتماعی، عاطفی یا جنسی، همه به سرعت اتفاق می‌افتند. آنقدر سریع که نوجوانان اغلب منابع یا بلوغ لازم برای رویارویی با آنها را ندارند.

اگر روی تغییرات عاطفی تمرکز کنیم، باید توجه داشته باشیم که این تغییرات در یک زمینه خاص رخ می‌دهد. آنچه در اینجا می‌خواهیم بگوییم این است که نوجوانی یک مفهوم اجتماعی است. منظور این است که تأثیرات اجتماعی در نحوه زندگی و رشد نوجوانان در این سال‌های رشد و تغییر نقش مهمی دارد.

از نظر عاطفی، نوجوانان اغلب مجبورند فشار شدید را تحمل کنند. بیشتر نوجوانان به دنبال پذیرش در گروه‌های اجتماعی خود هستند تا با محیطی که در آن بزرگ می‌شوند، سازگار شوند. آنها رفتار خود را طوری شکل می‌دهند که سعی کنند خود را در گروهی که بیشتر می‌خواهند به آن تعلق داشته باشند، ادغام کنند. همچنین ممکن است انواع فشارها در روابط وجود داشته باشد و این می‌تواند ناراحتی زیادی برای آنها ایجاد کند.

در این روابط، آنها باید یاد بگیرند که از نظر عاطفی پیوند برقرار کنند. همه افراد اعتماد به نفس یا مهارت‌های اجتماعی لازم را ندارند تا بدانند چگونه محدودیت‌ها را تعیین کنند یا احساسات خود را به بهترین شکل ممکن بیان کنند.

وابستگی عاطفی در نوجوانی

اگرچه به وابستگی عاطفی در روابط اشاره کردیم، اما وابستگی‌های عاطفی دیگری نیز وجود دارد. اینها شامل روابط مادری یا پدری و همچنین دوستی‌های غیرعاشقانه است. با این حال، ما بر روی روابط احساسی نوجوان تمرکز می‌کنیم و انواع مختلفی از وابستگی عاطفی را بررسی می‌کنیم. همه آنها دارای ویژگی‌های مشترک زیر هستند:

نیازهای عاطفی

وقتی فردی وابستگی عاطفی دارد، نیاز یا مجموعه‌ای از نیازها را ایجاد می‌کند. این نیازها حول میل یا نیاز به گذراندن وقت با دوستان یا پذیرفته شدن توسط آنها و جلب رضایت آنها می‌چرخد.

ترس در سطح بسیار عمیق

اساس وابستگی عاطفی (و همچنین حسادت) معمولاً ترس است، مانند ترس از رها شدن، ترس از طرد شدن یا ترس از تنهایی.

از دست دادن آزادی

هر شکلی از وابستگی عاطفی به نوعی بر آزادی ما تأثیر می‌گذارد. وابستگی‌های عاطفی اغلب به این معناست که ما باید از انجام کارهایی که دوست داریم منصرف شویم یا از بودن با افرادی که با آنها راحت بودیم دست برداریم. احساس آزادی در دلبستگی و وابستگی کاملا برعکس همدیگر است.

تأثیر بر رفتار، افکار و احساسات

نیازهایی که نوجوانان تجربه می‌کنند در سطح رفتاری، شناختی و عاطفی بر آنها تأثیر می‌گذارد. در واقع، درک یک فرد از واقعیت اغلب چنان تغییر می‌کند که فرد حتی متوجه نمی‌شود که از نظر عاطفی به دیگران وابسته است. البته، اطرافیانشان اغلب متوجه اتفاقاتی می‌شوند که در حال رخ دادن است.

انزوای اجتماعی

نوجوان با توجه بیشتر به دوستان خود، ناگزیر از گذراندن زمان زیادی با افراد دیگر خودداری می‌کند. کسانی که وابستگی عاطفی دارند می‌خواهند زمان بیشتری را با یکدیگر بگذرانند. به ناچار، این بدان معنی است که آنها زمان کمتر و کمتری را با بقیه حلقه اجتماعی خود می‌گذرانند.

وابستگی عاطفی متقابل

علاوه بر این، ما باید وابستگی عاطفی متقابل یا هم وابستگی عاطفی را نیز در نظر بگیریم. این در هر دو طرف اتفاق می‌افتد و تمایل دارد الگوهای رفتاری منفی را که این وابستگی را تعریف می‌کند، برجسته کند.

وقتی یک نوجوان به جنس مخالف خود وابستگی عاطفی دارد، نباید فورا به او توصیه کنید که آن شخص را ترک کند. خیلی بهتر است که صریح با آنها صحبت کنید، و مهمتر از همه، گوش کنید.

حمایت و همدلی کلید برخورد با افراد دارای وابستگی عاطفی است. حتی اگر از بیرون به وضوح می‌توانید این وضعیت را ببینید، کسانی که در آن زندگی می‌کنند به یک شکل آن را درک نمی‌کنند، و ما باید به این واقعیت احترام بگذاریم که آنها به زمان نیاز دارند تا توصیه‌هایی را که شما به آنها می‌دهید جذب کنند.

وابستگی‌های دوستانه

در مقایسه دلبستگی و وابستگی می‌بینیم که برعکس رابطه لذتبخش ناشی از دلبستگی، داشتن یک شریک عاطفی وابسته می‌تواند خسته‌کننده باشد. شما می‌خواهید در کنار آنها باشید و از آنها حمایت کنید، اما علاوه بر آن کارهای زیادی هست که می‌خواهید آنها را هم انجام دهید. شما به تنهایی نمی‌توانید مشکل وابستگی دوست خود، را حل کنید، اما چند راه وجود دارد که می‌توانید در حین محافظت از نیازهای عاطفی خود، از آنها حمایت کنید.

مرزها را تعیین کنید

مرزها در همه روابط ضروری هستند. اگر مرزهای مشخصی نداشته باشید، برای هر کسی دستیابی به آنچه نیاز دارد بسیار دشوار (اگر نه غیرممکن) می‌شود. اگر شریک عاطفی شما عادت دارد هر وقت روز بدی داشته باشد سر کار با شما تماس می‌گیرد به او بگویید شما می‌خواهید از او حمایت کنید، اما این کار باعث اختلال در انجام وظایف کاری‌تان می‌شود و نگران هستید که رئیستان چه بگوید.

تعیین یک مرز در اینجا می تواند کمک کند. ممکن است بگویید: «من به مشکلات شما اهمیت می‌دهم، اما باید کار کنم. به جای تماس، لطفا پیامک دهید. آن وقت می‌توانم هر لحظه که فرصت دارم جواب بدهم».

یا شاید او می‌خواهد تمام وقت آزاد خود را با هم بگذرانید، در حالی که شما می‌خواهید مطمئن شوید که هر دو برای روابط دیگر وقت می‌گذارید.

سعی کنید بگویید: «من عاشق گذراندن وقت با هم هستم، اما بیا چهار شب در هفته را مشخص کنیم. فاصله زمانی نیز مهم است».

آنچه را که نیاز دارید بخواهید

شما ممکن است نگران درخواست برای آنچه شما نیاز دارید باشید و از طرح آن چشمپوشی کنید. هر دوی شما نیازهای معتبری دارید، اما نمی‌توانید این نیازها را به طور کامل برای یکدیگر برآورده کنید. شما می‌دانید که چگونه نیازهای خود را برآورده کنید، و آنها نیز باید یاد بگیرند که چگونه این کار را انجام دهند.

می توانید با تمرین (و ترویج) رفتارهای سالم آنها را تشویق کنید. وقتی با احترام این کار را انجام می‌دهید، هیچ اشکالی در برقراری ارتباط با نیازهایتان وجود ندارد.

با هم به دنبال حمایت باشید

اگر دوستتان به مبارزه با وابستگی عاطفی ادامه دهد، ممکن است درمان فردی برای او مفید باشد. یک زوج درمانگر نیز می‌تواند کمک کند .

درمان، فضایی امن و بدون قضاوت را فراهم می‌کند که در آن می‌توانید در مورد نیازهای رابطه، مرزها و اهداف آینده صحبت کنید.

اگر برای مدت طولانی در آن رابطه هستید، اما شریک عاطفی شما به رابطه یا تعهد شما شک دارد، یک مشاور می‌تواند به شما کمک کند تا با همکاری یکدیگر اعتماد قوی‌تری ایجاد کنید و راه‌های موثرتری برای برقراری ارتباط پیدا نمایید.

وابستگی به همسر

حمایت عاطفی یکی از مزایای بزرگ داشتن روابط است. هنگامی که با چالش‌های زندگی یا استرس روبرو می‌شوید، عزیزانتان می‌توانند با گوش دادن به مشکلات شما و اعتبار بخشیدن به احساسات شما، احساس همدلی و آرامش کنند.

در یک رابطه عاشقانه، ممکن است ابتدا برای این حمایت به شریک زندگی خود مراجعه کنید. طبیعی است که برای حمایت عاطفی و راهنمایی به شرکای خود نگاه کنید، به خصوص در یک رابطه طولانی مدت.

با این حال، وابستگی عاطفی از نقطه حمایت عبور می‌کندو این تفاوتی اساسی میان دلبستگی و وابستگی است. بیشتر همسران تا حدی به یکدیگر وابسته هستند. اما وقتی به شریک زندگی خود نیاز دارید که تمام نیازهای عاطفی شما را برآورده کند، احتمالا به تنهایی برای برآورده کردن این نیازها کار زیادی انجام نمی‌دهید. این اتکای کامل به شخص دیگری در نهایت می‌تواند بر رابطه و آسایش کلی شما تأثیر بگذارد.

در رابطه همسران در نظر گرفتن وابستگی عاطفی به عنوان یک طیف می تواند کمک کند. استقلال عاطفی بر یک طرف استوار است. افراد کاملا مستقل ممکن است در برابر هرگونه حمایت عاطفی مقاومت کنند و ترجیح دهند به تنهایی با نیازهای عاطفی کنار بیایند یا حتی آنها را به طور کامل نادیده بگیرند.

روابط با وابستگی متقابل و متعادل (هم وابستگی)، سالم ترین نوع رابطه، در وسط قرار می‌گیرند. وابستگی متقابل به این معنی است که می‌توانید نیازهای عاطفی خود را بشناسید و برای برآورده شدن بسیاری از آنها تلاش کنید.

وقتی به تنهایی نمی‌توانید آنها را برآورده کنید، ممکن است با شریک زندگی خود تماس بگیرید. به عبارت دیگر، شما برای برخی نیازهای عاطفی به آنها وابسته هستید، نه همه آنها.

در طرف دیگر وابستگی عاطفی نهفته است. در اینجا، شما معمولا برای برآورده کردن تقریبا همه نیازها به شریک زندگی خود متکی هستید. وقتی ناراحتی را تجربه می‌کنید، ممکن است بلافاصله قبل از اینکه بخواهید خودتان احساسات خود را مدیریت کنید، به آنها نگاه کنید.

احساس اینکه نمی‌توانید بدون حمایت عاطفی آنها زندگی کنید، می‌تواند نشان دهد که رابطه شما به سمت سطح ناسالم وابستگی منحرف شده است.

سایر علائم کلیدی وابستگی عاطفی ناسالم در میان همسران عبارتند از:

  • یک دیدگاه ایده‌آل از شریک زندگی خود یا رابطه‌تان دارید.
  • باور به اینکه زندگی شما بدون او معنا ندارد.
  • این باور که به تنهایی نمی‌توانید خوشبختی یا امنیت را بیابید.
  • ترس مداوم از طرد شدن
  • نیاز دائمی به اطمینان
  • احساس پوچی و اضطراب هنگام صرف زمان تنها
  • نیاز به آنها برای ایجاد عزت نفس، اعتماد به نفس و ارزش خود
  • احساس حسادت یا مالکیت
  • مشکل در اعتماد کردن به احساسات او نسبت به خودتان

وابستگی در مقابل همبستگی

اگر با همبستگی آشنا هستید، ممکن است متوجه برخی از همپوشانی‌ها شوید، اما تفاوت‌هایی بین این دو وجود دارد. هم وابستگی یا همبستگی زمانی اتفاق می‌افتد که نیازهای خود را برای رسیدگی به نیازهای عزیزان نادیده بگیرید. اگر نیازهای عاطفی خود را برای اولویت دادن به احساسات شریک زندگی خود نادیده بگیرید، وابستگی عاطفی می‌تواند نوعی از هم وابستگی باشد.

مشکل برآورده کردن نیازهای عاطفی شما می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر روابط عاشقانه شما داشته باشد، اما تأثیرات آن می‌تواند به سایر زمینه‌های زندگی نیز گسترش یابد. کمی وابستگی به طرف مقابلتان می‌تواند طبیعی باشد، اما وقتی شادی شما به احساسات آنها متکی باشد، آن جاست که می‌تواند نامتعادل و ناسالم شود. بنابراین، ضروری است که شریک زندگی شما هر زمان که نیاز است، پشتیبانی مناسب را به شما ارائه دهد، در غیر این صورت ممکن است رابطه شما بحرانی شود.

بیشتر بخوانید: تفاوت دلبستگی و وابستگی در چیست؟

 

مشکلات رابطه

دلبستگی و وابستگی دو قطب مقابل هم هستند. در حالیکه دلبستگی سالم منجر به صمیمت و عشق بی‌قید و شرط می‌شود، در بیشتر موارد، وابستگی عاطفی راه را به سوی روابط سالم هموار نمی‌کند. افراد وابسته عاطفی معمولا نیاز به اطمینان و حمایت زیادی از طرف شریک زندگی خود دارند. برای مثال، چنین فردی ممکن است مرتبا مواردی مانند جملات زیر را مطرح کند:

“دوستم داری؟”

“آیا برایتان ایجاد مزاحمت کردم؟ آیا آزارتان می‌دهم؟”

“آیا واقعا می‌خواهی با من وقت بگذرانی؟”

“چطور به نظر می‌رسم؟”

“تو نمی‌خوای جدا بشی، نه؟”

اگر اغلب احساس ناامنی یا عدم اعتماد به نفس خود را تجربه می‌کنید، ممکن است به تایید آنها نیاز داشته باشید تا احساس خوبی نسبت به خود داشته باشید. این نیاز می‌تواند شما را از آنچه ممکن است در صورت رها شدن برایتان پیش خواهد آمد، بترساند. این ترس از رها شدن می‌تواند به نوبه خود منجر به تلاش‌هایی برای کنترل رفتار همسرتان برای حفظ او در رابطه شود.

اما تلاش برای کنترل مردم معمولا نتیجه معکوس دارد. افرادی که احساس می‌کنند کنترل شده‌اند یا نمی‌توانند انتخاب‌های خود را انجام دهند، ممکن است در نهایت تمایل به ترک رابطه داشته باشند. الگوی روابط ناموفق با وابستگی عاطفی نسبتا رایج است.

فشار ناشی از وابستگی میان همسران

وابستگی در روابط نیز اغلب شامل سطحی از ناراحتی عاطفی است. نگرانی مداوم و کم درجه در مورد آینده رابطه خود و احساسات شریک زندگی شما نسبت به شما می‌تواند باعث ایجاد احساس اضطراب و ناراحتی در شما شود. وقتی با هم نیستید، ممکن است بیشتر وقت خود را صرف نگرانی در مورد اینکه آنها چه می‌کنند و اینکه آیا هنوز شما را دوست دارند یا نه، صرف کنید. این تثبیت می‌تواند سطح استرس پایه شما را بسیار بالا نگه دارد که جنبه دیگری از تمایز میان دلبستگی و وابستگی است.

سطوح بالای استرس می‌تواند بر نحوه تجربه و ابراز احساسات شما تأثیر بگذارد. ممکن است متوجه علایمی از قبیل زیر شوید:

  • تغییرات ناگهانی در خلق و خو
  • بدخلقی مداوم یا احساس افسردگی
  • طغیان خشم یا غم، از جمله گریه یا فریاد
  • بیان فیزیکی احساسات شما، از جمله خشونت نسبت به افراد یا اشیاء
  • علائم جسمی، از جمله تنش عضلانی، سردرد، یا ناراحتی معده
  • خودمراقبتی ضعیف

اگر برای حمایت عاطفی کاملا به شریک زندگی خود متکی هستید، کشف راه‌هایی را که می‌توانید آن حمایت را به خود ارائه دهید را از دست خواهید داد.

انتظار اینکه شخص دیگری همیشه تمام نیازهای شما را برآورده کند، واقع‌بینانه نیست. داشتن چند ابزار مقابله‌ای مهم است تا وقتی دیگران در دسترس نیستند بتوانید به آنها اعتماد کنید.

به علاوه، پریشانی عاطفی که وقتی آنها نمی‌توانند نیازهای شما را برآورده کنند، تجربه می‌کنید، می‌تواند به راحتی بیشتر فضای ذهنی شما را اشغال کند. این به شما ظرفیت کمی برای دنبال کردن فعالیت‌های لذت‌بخش یا گذراندن وقت با دوستان و سایر عزیزانتان می‌دهد.

وابستگی به پدر و مادر

در مقایسه دلبستگی و وابستگی به والدین می‌توان گفت که کودکانی که تحت هدایت والدین بیش از حد محافظت‌کننده خود بزرگ می‌شوند، اغلب از نظر عاطفی وابسته می‌شوند. آنها دنیا را یک تهدید می‌بینند. اعضای نزدیک خانواده آنها به پایگاهی حمایتی برای فرود آمدن در مواقع غم و اندوه تبدیل می‌شوند. این بچه‌ها مضطرب هستند و اگر به حرف‌هایشان گوش ندهند، می‌ترسند محبت والدین را از دست بدهند. آنها پس از بزرگ شدن هرگز از توانایی‌های خود احساس رضایت نمی‌کنند.

آنها از کمبود شادی و رضایت شخصی رنج می‌برند. شادی درونی و عزت نفس آنها همیشه به دیگران وابسته است. آنها از عزت نفس ضعیف رنج می‌برند و قادر به حل مشکلات زندگی به تنهایی نیستند. در بزرگسالی از نظر ذهنی ضعیف هستند و اعتماد به نفس ضعیفی دارند. آنها مشتاق عشق و توجه هستند و هرگز به خود متکی نیستند.

وابستگی عاطفی بزرگسالان (AED) یک وضعیت روانی است که اخیرا کشف شده است که به دلیل تداوم غیرطبیعی وابستگی عاطفی در بزرگسالی ایجاد می‌شود. به نظر می رسد این وضعیت بر بخش بزرگی از جامعه واقعی ما تأثیر می‌گذارد و نشان داده است که علت پنهان بسیاری از اشکال اضطراب و ترس است.

برخی از شرایط مرتبط با وابستگی عاطفی بزرگسالان عبارتند از: اضطراب عمومی، احساس ناامن بودن، ترس از قضاوت و طرد شدن، نیاز به تایید، مسائل مربوط به اعتماد به نفس، اضطراب عملکرد، اضطراب اجتماعی، گرسنگی برای عشق و توجه، افسردگی، الکل. و سوء مصرف مواد مخدر، اعتیاد، احساس خستگی و بی‌حالی، نیاز یا بی‌حسی عاطفی، عملکرد ضعیف و بسیاری موارد دیگر.

وابستگی عاطفی بزرگسالان تنها در صورتی پایان می‌یابد که خوداتکایی عاطفی اجرا شود. به محض کسب مدل‌های اتکا به خود والدین، وابستگی عاطفی بزرگسالان متوقف می‌شود و پیامدهای عاطفی مرتبط پاک می‌شوند. آزادی عاطفی حاصل از پایان وابستگی عاطفی بزرگسالان، توانایی تبدیل نیازهای ناشی از وابستگی را به استقلال انتخاب ارائه شده توسط وابستگی متقابل فراهم می‌کند. همچنین تمام نیروی مغزی را که توسط وابستگی عاطفی بزرگسالان سوء استفاده شده است، آزاد می‌کند، که برای عملکرد بالا، خلاقیت و شادی در دسترس فرد قرار می‌گیرد.

یک راه حل سریع و طبیعی برای پایان دادن به وابستگی عاطفی بزرگسالان توسط Bosurgi Mind Fitness Method (روش تناسب ذهن بوسورگی) ارائه شده است. برنامه‌ای اثبات شده که به غلبه بر استقلال عاطفی، رهایی از آسیب‌ها و پاکسازی تمام لایه‌های ناخواسته اضطراب و ترس کمک می‌کند. با پاکسازی ذهن خود و منسوخ ساختن رفتارهای ناکارآمد بر اساس وابستگی، ذهن شما نیروی مغز شما را به سمت ایجاد رفتارهای کارآمد، عملکرد، اعتماد به نفس، کارایی، وضوح و شادی هدایت می‌کند.

برنامه مذکور یک چارچوب عاطفی را ارائه می‌کند که از مدل‌های والدینی که برای ایجاد اعتماد به نفس رهبری لازم است، تقلید می‌کند. هنگامی که چارچوب در جای خود قرار گرفت و ظرفیت اتکا به خود درگیر شد، ذهن شما را راهنمایی و آموزش می‌دهد تا لایه‌های ناخواسته اضطراب و ترس را پاک کند.

در عرض چند هفته پس از اتمام برنامه، احساس انزوای روزانه ایجاد شده توسط وابستگی به توانایی برقراری ارتباط راحت و وابسته به یکدیگر، از طریق منشور انتخاب و عدم نیاز به دیگران تبدیل می‌شود. اثر آن خیره‌کننده است. انزوای ایجاد شده توسط وابستگی به روابط دلبسته و لذتبخش با دیگران تبدیل می‌شود.

جایی که در نهایت دنیای اطراف خود را بدون اضطراب یا ترس می‌بینید و از آن لذت می‌برید و به جای نیاز، با انتخاب خود عمل می‌کنید. بنابراین رفتارهای منسوخ ایجاد شده حول وابستگی ناپدید می‌شوند. این به ذهن اجازه می‌دهد تا نیروی مغزی بازیابی شده را تغییر مسیر دهد و از آن برای دستیابی به سطوح بالاتری از عملکرد، کارایی و شادی در هر بخش از زندگی شما استفاده کند.

پایان دادن به وابستگی عاطفی بزرگسالان به شما امکان می‌دهد:

  • از نظر عاطفی خودکفا و مستقل شوید.
  • تبدیل وابستگی به وابستگی متقابل
  • تقویت نقاط قوت و اعتماد به نفس، ایجاد رهبری در زندگی حرفه‌ای و شخصی.
  • علت واقعی اعتیاد را پاک کنید. کنترل وقایع زندگی را در دست بگیرید.
  • افکار، احساسات و عواطف را با موفقیت مدیریت کنید.
  • عملکردهای خلاقانه، آکادمیک، هنری و ورزشی را تقویت کنید.
  • جاذبه جرقه ، تجربه روابط رضایت‌بخش، شاد و متعادل.
  • رفع اهمال‌کاری در انجام کارها، دستیابی به اهداف مادام‌العمر.
  • قدرت‌های طبیعی خود را آزاد کنید. به دست آوردن کارایی و موفقیت در همه جنبه های زندگی.
  • یک همسویی کارآمد روح و ذهن ایجاد کنید، دسترسی به شادی بی قید و شرط.
  • به طور کامل بر روی کارهای درمانی و خودسازی انجام شده در گذشته و تلاش‌های آینده سرمایه گذاری شده در توسعه شخصی، متمرکز شوید.

تفاوت دلبستگی و وابستگی

دلبستگی و وابستگی متفاوت و در عین حال مرتبط هستند. یک دلبستگی ایمن، پایه روابط صمیمی، عمیق و پایدار است که می‌توان در میان اعضای خانواده، دوستان، همسران و سایر موارد باشد. احساس دلبستگی سالم موجب رشد عاطفی و روانی فرد شده و در افراد احساس عزت نفس و اعتماد به نفس بالا ایجاد کرده، به آنها آزادی عمل می‌بخشد تا از زندگی خود لذت برده و عشق بدون قید و شرط را تجربه نمایند.

یک تفاوت دیگر دلبستگی و وابستگی این است که فرد وابسته افراطی و ناسالم قادر به زندگی بدون طرف مقابل نیست. او آنچنان به طرف مقابل وابسته است که همواره نگران از دست دادن او بوده و به همین دلیل دائما احساساتی چون اضطراب، غم و دلهره را تجربه می‌کند. آنها احساس می‌کنند که آزادی خود را از دست داده و از رابطه خود احساس ناامنی می‌کنند. اما در شرایطی که وابستگی متعادل و متقابل و سالم باشد، چنین عوارضی ندارد. فقط در وابستگی ناسالم است که احساس کنترل شدید طرف مقابل و عواقب ناخوشایند ناشی از آن، رابطه را ناخوشایند و عذاب‌آور می‌سازد.

به طور کلی در مورد دلبستگی و وابستگی می‌توان گفت که وابستگی نوعی احساس نیاز غیرواقع‌بینانه و اغراق‌آمیز به طرف مقابل است اما دلبستگی یک احساس همراه با اتکای به خود است. در وابستگی فرد احساس می‌کند بدون دیگری قادر به ادامه زندگی نیست و تمام ابعاد زندگی خود را به طرف مقابل گره می‌زند. او همیشه نیازمند توجه، تایید و حمایت طرف مقابل است و بدون او خود را خالی، پوچ و فاقد معنا می‌یابد.

اما یک فرد با دلبستگی ایمن و سالم، برعکس فرد وابسته، ارزش خود را وابسته به دیگری نمی‌داند. او خودش را دوست دارد و از عزت نفس مثبتی برخوردار است. این نوع دلبستگی با احساس رابطه صمیمانه، همراه با احترام و عشق کنترل نشده همراه است. او بدون طرف مقابل نیز قادر به برآورده ساختن نیازهای خود است و کنترل و مسئولیت زندگی خود را در دست دارد.

چگونه از فاز وابستگی به دلبستگی وارد شویم

پس از پی بردن به تفاوت دلبستگی و وابستگی باید ببینیم که چطور می‌توانیم از وضعیت وابستگی ناسالم به سمت دلبستگی ایمن حرکت کنیم.

روابطی که مبتنی بر وابستگی ناسالم باشد با چالش‌ها و مشکلات بسیاری همراه خواهد بود که جدایی یا شکست رابطه از عواقب ناخوشایند آن است. در مواقع زیادی نیز میان همسران رابطه در ظاهر حفظ شده اما طلاق عاطفی روی می‌دهد.

راه حل وابستگی ناسالم این است که ابتدا آن را تشخی داده و سپس با تعدیل آن، رابطه را به فاز دلبستگی ایمن هدایت کنیم. برای این منظور باید از خود بپرسید آیا در روابط خود دچار وابستگی شدید و ناسالم هستید؟ با خودتان صادق باشید. اگر پاسخ شما مثبت است، باید به سمت جایگزین کردن دلبستگی با وابستگی حرکت کنید.

غلبه بر وابستگی عاطفی می‌تواند یک مصیبت دردناک باشد و باید با حقایق و آسیب‌های ناراحت‌کننده روبرو شوید. کشف حضور ذهن و قدرت درونی که به شما کمک می‌کند مستقل‌تر باشید، هیجان‌انگیز است و می‌تواند شما را در مسیری به سوی خوشبختی واقعی قرار دهد.

وقتی مسئولیت احساسات خود را بر عهده نمی‌گیرید و نمی‌توانید ارزش خود را تعریف کنید، در نهایت به دیگران وابسته می‌شوید. این حالت چیزی نیست جز قربانی شدن در انتخاب‌های دیگران. در اینجا، فرد باید آن را درک کند.

وظیفه دیگران این نیست که خلاء عاطفی یا نیازهای شما را پر کنند و باید بدانید که رضایت واقعی عاطفی تنها با دوست داشتن خود میسر می‌شود.

وابستگی عاطفی حالت وحشتناکی است اگر فرد در آن قرار داشته باشد هیچ گاه بدون تأیید شخص دیگر احساس رضایت، خوشحالی یا آرامش نمی‌کند.

نکات زیر می‌تواند به شما کمک کند تا نیازهای عاطفی خود را بهتر شناسایی کرده و برآورده کنید. البته، کاملا خوب و سالم است که در صورت نیاز به دیگران تکیه کنید، اما مهم است که بدانید چگونه خود را از وابستگی ناسالم رها کرده به سوی دلبستگی ایمن حرکت کنید.

با پذیرش احساسات خود راحت‌تر باشید

اولین گام برای برآوردن نیازهای عاطفی شامل یادگیری پذیرش احساسات خود در حین تجربه آنهاست. اگر در ابتدا چالش‌برانگیز باشد، اشکالی ندارد. درد و رنج مواجهه با احساسات ناخوشایند، بسیار طبیعی است .

ممکن است یادآوری زندگی با وابستگی ناسالم شامل فراز و نشیب‌ها و درد و رنج ناشی از آن، برایتان لازم باشد. بدون بد، چگونه می‌توانید خوب را تشخیص دهید؟ احساساتی که آنها را منفی میبدانید به همان اندازه احساسات مثبت مهم هستند. آنها به شما کمک می‌کنند تشخیص دهید که چه زمانی همه چیز درست نیست.

خودتان را بپذیرید و کسی که هستید را انکار نکنید. برای تبدیل شدن به نسخه بهتری از خود، ابتدا باید خود واقعی خود را بپذیرید و از نقاط قوت و ضعف خود آگاه باشید.

به جای پنهان شدن از احساسات کمتر ایده‌آل یا تکیه کردن به کسی که آنها را از بین ببرد، در عوض با حس کنجکاوی خود در تماس باشید. از خود بپرسید که آنها به شما چه می‌گویند. برای کسب اطلاعات و شناخت بیشتر در مورد خود و احساسات خود، موارد زیر می‌تواند مفید و موثر باشد:

  • مراقبه
  • گذراندن وقت در طبیعت
  • صرف وقت به تنهایی
  • نیازهای عاطفی خود را به عهده بگیرید

بنابراین، اکنون که درباره طرز فکر عاطفی خود بیشتر می‌دانید ، چه کاری می‌توانید در مورد آن انجام دهید؟

ممکن است بگویید که احساس می‌کنید طرف مقابل از شما غافل شده است. احساس حسادت، تنهایی یا بی‌مهری می‌کنید. اما به جای اینکه به دنبال اطمینان باشید، وضعیت را از زاویه دیگری در نظر بگیرید. به این ترتیب، می‌توانید به رفع نیازهای خود برای دستیابی به اطمینان و امنیت، کمک کنید.

شاید آنها به فضایی نیاز دارند تا از پس مشکلات خود برآیند. طبیعی است که به زمان جدایی نیاز داشته باشید، حتی در روابط نزدیک. این همیشه به این معنی نیست که کسی می‌خواهد رابطه را ترک کند.

سعی کنید روی چیزهایی که اکنون لذتبخش است تمرکز کنید :

  • گذراندن وقت با دوستان خارج از رابطه
  • پیگیری علایق خودتان
  • وقت گذاشتن برای استراحت
  • تمرین مراقبه

ممکن است متوجه شوید که برخی چیزها باعث ایجاد رفتارهای وابسته عاطفی می‌شوند. مثلا:

  • زمانی که با منابع بیرونی استرس، مانند مشکل در محل کار یا نمایش‌های دوستانه از طرف دیگران سروکار دارید، بیشتر به دنبال اطمینان می‌گردید.
  • وقتی اشتباهی مرتکب می‌شوید، عزت نفس شما تضعیف می‌شود و واقعا به تأیید آنها وابسته هستید تا شما را احساس مثبت نسبت به خودتان را تقویت کنند.
  • وقتی که زمان زیادی را با شخص دیگری می‌گذرانند، احساس طرد شدن می‌کنید و از، از دست دادن عشق خود، می‌ترسید.

شناسایی محرک‌های خاص می‌تواند به شما کمک کند تا روش‌های مقابله را کشف کنید، چه اینکه با یک دوست در مورد احساسات خود صحبت کنید یا از خودگویی مثبت برای یادآوری نقاط قوت و موفقیت‌هایتان استفاده کنید.

با یک درمانگر صحبت کنید

وقتی نوبت به شناسایی و شکستن الگوها می‌رسد، کار با یک درمانگر مورد اعتماد می‌تواند مزایای عمده‌ای داشته باشد.

وابستگی عاطفی اغلب به دوران کودکی مربوط می‌شود. عدم دلبستگی ایمن به والدین یا مراقب اصلی می‌تواند شما را درگیر مسائل دلبستگی ناسالم در روابط بزرگسالی کند. برخی از سبک‌های دلبستگی می‌توانند در وابستگی عاطفی نقش داشته باشند.

این می‌تواند غلبه بر رفتارهای وابسته عاطفی را به تنهایی چالش‌برانگیز کند. یک درمانگر می‌‌تواند به شما کمک کند تا مسائل مربوط به گذشته خود را که به نگرانی‌های رابطه فعلی کمک می‌کند، کشف کنید و راهبردهای سالم‌تری برای برآورده کردن نیازهای عاطفی را دنبال کنید.

در فرایند درمان، شما همچنین می‌توانید برای حل سایر مسائلی که اغلب با وابستگی عاطفی مرتبط هستند مثل موارد زیر کار کنید:

  • ایجاد شفقت بیشتر به خود
  • افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس
  • یادگیری شناخت روابط سالم
  • یادگیری به چالش کشیدن و قالب بندی مجدد افکار منفی

یاد بگیرید که از خود مراقبت کنید

آدینا، مشاور سلامت روان، می‌گوید: «وابستگی عاطفی زمانی شروع می‌شود که ما نمی‌دانیم چگونه از نظر عاطفی در کنار خود باشیم». تکیه به دیگران برای ایجاد احساس ارتباط و برآوردن نیازهای عاطفی‌تان، توانایی شما برای تایید خود را کاملا نادیده می‌گیرد.

 

اگر می‌خواهید از وابستگی عاطفی دست بردارید، باید بتوانید برخی نیازهای درونی را خودتان برآورده کنید. احساس می‌کنید به چه چیزی از شریک زندگی خود یا شخصی که از نظر عاطفی به او وابسته هستید، نیاز دارید؟ چگونه می‌توانید بدون تکیه بر شخص دیگری شروع به ارضای نیازهای عاطفی خود کنید؟

تنهایی را در آغوش بگیرید.

روانشناس دانیل داولینگ، معتققد است همه ما به زمان تنهایی نیاز داریم. او می‌نویسد: «گذراندن زمان به تنهایی، چه در حال تامل با خود و چه به سادگی شرکت در یک فعالیت انفرادی مورد علاقه، سالم است». در حالی که احساس اینکه نیاز به تنهایی دارید و می‌خواهید زمانی را از طرف مقابل خود دوری کنید، می‌تواند ترسناک باشد، مهم است که وقتی می‌دانید به آن نیاز دارید باید تنهایی را در آغوش بگیرید.

سرگرمی‌هایی را که از آن لذت می‌برید، به تنهایی انجام دهید. چه یوگا، نقاشی، یادگیری یک زبان جدید، یا هر چیز دیگری که می‌خواستید انجام دهید، اکنون زمان شروع آن است. این فعالیت‌ها را خودتان انجام دهید. به خود بیاموزید که به تنهایی می توانید شادی، آرامش و آسایش را بیابید. همان طور که یاد می‌گیرید چگونه تنها باشید، استقلال عاطفی به مرور افزایش می‌یابد.

فهرستی از نقاط قوت خود تهیه کنید

در چه کاری خوب هستید؟ مهم نیست که چقدر کوچک است، آن را شناسایی کنید. به گفته روانشناس تونی اورتگا، تهیه فهرستی از نقاط قوت خود راهی عالی برای مستقل شدن از نظر عاطفی است زیرا شما شروع به دیدن آنچه دارید، مستقل از هر رابطه‌ای، می‌کنید.

 

اورتگا می‌گوید: «ببینید که چگونه می‌توانید بر یک نقطه قوت در خود بسازید و آن را بزرگ‌تر کنید. هر روز روی آن یک قدرت تمرکز کنید و آن را به خود یادآوری کنید. در این صورت کمتر به اینکه دیگران به شما بگویند چه چیزهای خوبی در شما می‌بینند، متکی خواهید بود.»

وقتی پچ پچ منفی در ذهن خود می‌شنوید، نگران حذف آن نباشید

اگر احساس می‌کنید که هوس وابستگی عاطفی و اعتبار دارید، اشکالی ندارد. اجازه ندهید پچ پچ‌های منفی شما را از مسیر خود به سمت مستقل شدن منصرف کند. اورتگا پیشنهاد می‌کند به جای تلاش برای حذف خودگویی منفی، فقط آن را با یک فکر خنثی یا مثبت همراه کنید؛ با تفکری که واقع بینانه است.

هنگامی که خرابکار درونی حمله می‌کند، شاهد دلسوز را بیاورید. اجازه دهید آنها دست در دست هم راه بروند بدون اینکه قدرت بیشتری به یکی بر دیگری بدهند. پچ پچ منفی در نهایت از بین می‌‌‌رود، و شما می‌توانید هر روز با احساس اعتماد به نفس بیشتری همراه با دلبستگی ایمن قدم بزنید.

آسیب‌های وابستگی ناسالم

همه ما ممکن است در مقطعی از زمان احساس وابستگی عاطفی به نزدیکان و عزیزان خود کنیم. کودک برای برآوردن نیازهای عاطفی خود به والدین خود احساس وابستگی می‌کند. همسران برای لذت بردن از یک زندگی رضایت‌‌خش، رابطه ای وابسته دارند.

اما وقتی وابستگی بیش از حد و ناسالم می‌شود، شروع به آسیب رساندن به ارتباط بین دو فرد می‌کند. وابستگی عاطفی می‌تواند رابطه را دردناک و ناخوشایند کند. فرد در مقابل طرف وابسته فضای تنفس و آزادی خود را از دست می‌دهد.

فرد وابسته ممکن است مانند یک کودک رفتار کند و خواهان حمایت دائمی از عشق، مراقبت، اعتماد و دوستی باشد. آنها احساس تنهایی می‌کنند و اگر نتوانند از حمایت برخوردار شوند، خود را سرزنش می‌کنند.

این نوع وابستگی رایج‌ترین است. این می‌تواند صدمات و آسیب‌های گسترده‌ای در روابطبه طور کلی و در رابطه همسران ایجاد کند. در این نوع وابستگی، یکی از همسران اگر تنها بماند، همیشه احساس تنهایی، درماندگی و اضطراب می‌کند. در اینجا، ارزش و آسایش یکی از همسران به دیگری بستگی دارد.

همسر وابسته احساس می‌کند که زندگی آنها در اطراف شریک زندگی خود می‌چرخد. هیچ کس دیگری نمی‌تواند به اندازه همسرش به آنها آرامش دهد. آنها ترس از دست دادن شریک زندگی خود را دارند. اگر شریک زندگی خود را در اطراف خود نبینند از اضطراب، افسردگی و عصبانیت رنج می‌برند.

سایر اثرات منفی وابستگی عاطفی به شرح زیر است:

  • فرد وابسته دائما به دنبال یک پایگاه حمایتی برای تکیه کردن است.
  • آنها احساس برابری با دیگران نمی‌کنند. احساس عدم اعتماد به نفس و عدم کفایت وجود دارد.
  • اضطراب و استرس می‌تواند باعث کاهش عزت نفس شود.
  • آنها همچنان غرق در افکار مربوط به ارزش پایین خود هستند.
  • جلب محبت و شناخت دیگران انگیزه اصلی آنهاست.
  • آنها هرگز از ته دل احساس خوبی ندارند.
  • فرد تصور ضعیفی از خود دارد و روابط شخصی ناموفقی دارد.

طبیعی است که اگر احساس کنیم از نظر عاطفی بیش از حد به عزیزانمان وابسته هستیم، این وابستگی ناسالم می‌تواند تأثیر مخربی بر روابط داشته باشد.

چگونه از وابستگی ناسالم جلوگیری کنیم

علاوه بر آنچه در بش قبل برای کاستن از وابستگی ناسالم گفتیم موارد زیر هم می‌تواند برای متوقف کردن وابستگی عاطفی ناسالم و جلوگیری از آسیب‌های آن، مفید باشد:

شادی خود را پیدا کنید

جستجوی شادی درونی ضروری است. فرد باید تمام احساسات خود را کشف کند و شاد و متکی به خود باشد. آنها باید یاد بگیرند که به خودشان اعتماد کنند و به خودشان تکیه کنند. این به رشد عزت نفس کمک می‌کند. تمام احساسات منفی را رها کنید تا از درون سالم شوید. شما باید راه‌های کمک به خود را بدانید.

این به شما می‌آموزد که به تنهایی با لحظات استرس کنار بیایید. اگر به کسی برای کمک نیاز دارید احساس بدی نداشته باشید اگر او را در اطراف خود پیدا نکنید. آرام باشید و سعی کنید مشکلات شخصی خود را بدون کمک دیگران حل کنید. این باعث می شود که شما احساس اطمینان کنید.

زمان بیشتری را به خود اختصاص دهید

به خودتان زمان بدهید و نیازهای عاطفی خود را یادداشت کنید. این ایده خوبی است تا به خودتان کمک کنید. یاد بگیرید که نیازهای خود را برآورده کنید. روی عواملی کار کنید که باعث می‌شوند احساس بدی داشته باشید. همیشه سعی کنید مانند یک بزرگسال مسئولیت‌پذیر رفتار کنید. منابع مختلفی برای احساس شادی پیدا کنید. می‌توانید با خواندن یک رمان، گوش دادن به موسیقی خوب، انجام مدیتیشن و غیره زمان بیشتری به خود اختصاص دهید.

سعی کنید ترس‌ها و ناامنی‌های خود را از بین ببرید

بیشتر وابستگی‌ها با ترس از دست دادن عشق از سوی افرادی که دوستشان دارید شروع می‌شود. شما باید نیروی درونی خود را کشف کنید تا احساس اعتماد کنید. اگر از نظر ذهنی قوی باشید، می‌توانید به راحتی با ترس و احساس بی‌کفایتی مبارزه کنید.

احساس وابستگی بیش از حد به همسر خود نکنید. از خود بپرسید «اگر او شما را ترک کند و برود چه اتفاقی خواهد افتاد؟» یک ندای درونی خواهید شنید که به شما می‌گوید «من می‌توانم از خودم مراقبت کنم». من می‌توانم احساساتم را به بهترین شکل ممکن مدیریت کنم. این کار عزت نفس از دست رفته شما را بازسازی می‌کند.

برای جلب محبت و مراقبت سعی نکنید دیگران را راضی نگه دارید

تلاش دائم برای راضی کردن دیگران به معنای دور شدن شما از شادی درونی است. می‌تواند باعث شود شما احساس بی‌کفایتی کنید. به دنیای درون خود نگاه کنید و یاد بگیرید که خودتان را راضی کنید. در این صورت احساس نیاز کمتر و رضایت بیشتری از خود خواهید داشت. از نظر عاطفی مستقل خواهید شد.

سعی کنید مشکلات عاطفی خود را به تنهایی حل کنید

اگر از چیزی ناراحت یا عصبانی هستید، مهم است که به خودتان کمک کنید. راه‌هایی را بیابید که می‌توانند شما را تسلی دهند. از کمک گرفتن از دیگران بپرهیزید. مشکلات شخصی خود را با شجاعت حل کنید. این را به طور منظم تمرین کنید تا از نظر احساسی اعتماد به نفس پیدا کنید.

 

عزت نفس از دست رفته خود را بازسازی کنید

خودتان را سرزنش و انتقاد نکنید. شاد و سرحال باشید و چیزهای خوب در مورد خودتان بگویید. جستجوی محبت دیگران به زور گزینه خوبی نیست. نیازی به آن نیست زیرا شما می‌توانید خودکفا باشید. شما خودتان را بهتر می‌شناسید و سعی می‌کنید از درون احساس کفایت کنید. گفتن چیزهای مثبت در مورد خود به ایجاد عزت نفس از دست رفته شما کمک می‌کند.

نیازهای خود را برآورده کنید

اگر از نظر عاطفی احساس نیاز و ناراحتی می‌کنید، چیزهای خوبی در مورد خود فکر کنید و احساس کنید. در مورد احساسات خود مثبت صحبت کنید. مثال‌ها عبارتند از: «من می‌توانم مشکلاتم را حل کنم». “اگر خوشحال باشم، از خوشحالی فریاد خواهم زد». «اگر غمگین باشم، با صدای بلند گریه خواهم کرد». اینها راه‌هایی برای مقابله با مشکلات عاطفی شما هستند. نیازهای شما می‌تواند توسط شما به بهترین شکل برآورده شود. پس مسئول خوشبختی خود باشید.

الگوها را بشناسید تا بتوانید آنها را بشکنید

به گفته کلر باربر، مربی دوستیابی، وابستگی عاطفی اغلب نتیجه تجربیات و روابط قبلی است که ما داشته‌ایم. این تجربیات به ما آموزش می‌دهند که به شیوه‌ای وابسته به هم رفتار کنیم و به دنبال شخص دیگری باشیم تا احساس ارزشمندی ما را تأیید کند.

 

باربر می گوید: «کلید مستقل شدن از نظر عاطفی این است که ابتدا تشخیص دهید که الگوی رفتاری فعلی شما از کجا نشات می‌گیرد. هنگامی که ریشه را شناسایی کردید، بهتر می‌توانید ارزیابی کنید که در کجا هستید و چگونه وضعیت ذهنی خود را تغییر دهید تا از نظر احساسی مستقل‌تر باشید».

برای اولین بار از کجا یاد گرفتید که در روابط خود طوری رفتار کنید؟ چگونه می‌توانید برای رهایی از الگوهای خود قدم‌های کوچک بردارید؟

 ارزش خود را بدانید

باربر می‌گوید: «وابستگی عاطفی از یک سری مسائل ناشی می‌شود، اما یکی از آنها عدم اعتماد به نفس است. برای اینکه از نظر عاطفی مستقل باشید، باید اعتماد به نفس داشته باشید، که به شما امکان می دهد ارزش خود را بشناسید.»

هنگامی که از خود به خاطر آنچه هستید قدردانی کردید، دیگر نیازی به تایید نخواهید داشت و احساس راحتی بیشتری خواهید کرد تا بتوانید از اسارت روابط ناسالم خارج شوید.

دیگران را همان طور که هستند، بپذیرید

اگر توجهی که می‌خواهید از دیگران دریافت نمی‌کنید، عصبانی نشوید. هر کسی محدودیت‌های خودش را دارد. شما باید نزدیکان و عزیزان خود را همان گونه که هستند، بپذیرید. هرگز انتظار نداشته باشید که آنها همیشه شما را دوست داشته باشند و از شما تعریف و تمجید کنند.

 

از وارد شدن به یک رابطه وابسته عاطفی خودداری کنید. محبت و توجه افراطی دیگران برای همیشه روابط شما را مختل می‌کند. اگر عشق مشروط بیشتری بخواهید، رابطه را از بین می‌برید.

سخن آخر درباره دلبستگی و وابستگی

در این مطلب در مورد دلبستگی و وابستگی به طور جامع صحبت کردیم. گفتیم که هر کدام چه تعریف و انواعی دارد. در نهایت به تفاوت دلبستگی و وابستگی پرداختیم. اینکه دلبستگی ایمن یک احساس صمیمی، عمیق و همراه با احترام به خود و عشق بی‌قید و شرط است. اما وابستگی ناسالم رابطه‌ای است که در آن توقع داریم همه نیازهای درونی ما توسط دیگری رفع شود و از هر نظر خود را متکی به او می‌یابیم.

از بحث بالا مشخص شد که وابستگی عاطفی زیاد، برای روابط سالم خوب نیست. بهتر است به خود وابسته باشیم نه دیگران. باید روابط خود را تا حد امکان ساده و بر اساس دلبستگی سالم نگه داریم و روابط خود را با عشق و مراقبت پرورش دهیم. برای این منظور باید به خود اعتماد داشته باشید. در این صورت احساس خوبی نسبت به خود خواهید داشت. به روابط خود فضای کافی بدهید و اجازه دهید با زیبایی و صداقت شکوفا شوند. همیشه باید به شادی درونی شما تکیه کنیم.

باید به خاطر داشت که وابستگی افراطی به افراد دیگر هرگز نمی‌تواند راه حلی دائمی برای همه مشکلات ما باشد. برای داشتن یک زندگی شاد و مستقل باید به قدرت‌های درونی خود تکیه کنیم. وابستگی به دیگران به معنای ضعیف شدن ما از درون است. ضمن تقویت دلبستگی ایمن و یک وابستگی سالم و متعادل، یک بزرگسال متکی به خود شوید و نیازهای خود را برآورده کنید. این باعث شادی، عشق نامشروط و کامیابی در زندگی شخصی شما می‌شود.