زندگی

همیشه حرف آخر را خودت بزن!

دکتر احمد حلت

تقلید و کپی‌برداری از الگوی موفق اصلا چیز بدی نیست. این کاری است که علم مهندسی ذهن یا ان‌ال‌پی اکیدا توصیه می‌کند. اما نکته اینجاست که در فرایند کپی‌برداری، استقلال هویتی تقلید‌کننده باید به‌صورت دائم و پیوسته حفظ و شفاف شود. هر انسانی در‌نهایت مسئول افکار و احساسات و به‌خصوص رفتارها و واکنش‌های خود است و هنگام داوری این خود فرد است که باید از کارهای خود دفاع کند؛ به همین دلیل هر انسانی باید همیشه حرف آخر را در هر زمینه‌ای، خودش بزند. راه سوم این شماره هم همین را می‌گوید.

یکی از بدترین احساسات و حالات انسانی، حس اسارت و بی‌ارادگی است. انسان اسیر، حتی اگر در بهترین شرایط زندگی باشد و از بهترین امکانات رفاهی برخوردار باشد، باز هم در عمیق‌ترین لایه‌های وجودی خود از غم و اندوهی جانکاه رنج می‌برد. فردی که دیگری برایش تصمیم می‌گیرد، حتی اگر قیم و سرپرست او بهترین و مناسب‌ترین انسان روی زمین باشد، باز هم در خود کمبودی شدید احساس کرده و برای جبران آن تلاش می‌کند. زندانیانی که احساس اسارت کنند، برای فرار از زندان بیشتر از آن‌هایی تلاش می‌کنند که بودن در زندان را پذیرفته‌اند. در‌واقع وقتی کسی شرایط سخت را خودش انتخاب می‌کند، میزان استقامت و تحملش در مقابل این شرایط سخت به مراتب بیشتر از کسی است که به زور وادار به پذیرش شرایط دشوار شده است. نکته جالب این است که وقتی انسان خودش سختی را می‌پذیرد، حتی در شرایط جانکاه هم شاد و آرام است و چه بسا از آن وضعیت لذت هم ببرد.

پیام راه سوم این شماره روشن و ساده است. راه سوم می‌گوید: «در هر وضعیتی هستی، همواره این جمله را زیر لب زمزمه کن که من خودم مسئول این شرایط هستم و وضعیتی که در آن هستم، انتخاب خودم است. هر وقت هم که اراده کنم می‌توانم حرف و نظر خودم را عوض کنم

این جمله‌ای است که باید حتما به گوش خودتان برسد و به‌درستی آن یقین کامل داشته باشید.

راه سوم می‌گوید: «بزرگ‌ترین کشتی‌های جهان هم یک ناخدا بیشترندارند. ممکن است تیم فرماندهی این کشتی‌ها از چندین فرمانده ورزیده تشکیل شده باشد، اما در‌نهایت این ناخداست که تصمیم نهایی را می‌گیرد. هراتفاقی هم که برای کشتی رخ دهد، در‌نهایت همه آن را از چشم ناخدا می‌بینند و او حق ندارد دیگران را مقصر و مسئول بداند. در شرکت‌ها و سازمان‌های بزرگ هم اعضای هیئت‌مدیره فردی ثابت و مشخص به نام «مدیرعامل» را به‌عنوان مسئول اجرایی انتخاب می‌کنند و این اوست که باید مسئولیت تمامی اتفاقات شرکت را بپذیرد. شورای شهر با توافق جمعی و اکثریت، شهردار را برمی‌گزیند و تمام مسئولیت اجرایی امور شهر را به او می‌سپارد.

ناخدا، مدیرعامل، شهردار، خلبان و… هیچکدام نمی‌توانند بگویند که با وجود مسئولیتی که داشتند، اما در حوزه کاری خود اختیار نداشتند و فرد دیگری به جای آن‌ها تصمیم می‌گرفت. وقتی کشتی غرق می‌شود و هواپیما سقوط می‌کند، همه ناخدا و خلبان را زیر سوال می‌برند نه افراد ناشناسی که تصمیم‌گیرندگان پشت‌پرده هستند.

راه سوم این شماره رک و صریح می‌گوید: «همیشه حرف آخر را خودت بزن! حتی اگر می‌خواهی تسلیم شوی و اسارت را بپذیری، باز هم دائم با خودت تکرار کن که من خودم این شرایط تسلیم و اسارت را پذیرفتم و مسئولیت این تصمیم خودم را هم با جان و دل، تمام و کمال می‌پذیرم.» این جمله‌ای است که باید قبل و بعد از هر رفتار و واکنشی به خود بگوئید.»

اگر در جوانی مرتکب خطایی شدید، حتی اگر بازی خوردید و مقصر نبودید باز هم به خود بگوئید که «این اتفاقی که برای من رخ داد، هر چند همه سهم خطا متعلق به من نیست، اما با‌این‌وجود مسئولیت کامل آن، حتی سهم دیگران را هم تمام و کمال می‌پذیرم؛ چرا که این من بودم که به آن‌ها اجازه دادم از طرف من، علیه من، اقدام کنند.»

وقتی بپذیرید که همیشه این شمائید که حرف آخر می‌زنید، هنگام مواجهه با دشواری‌های غیرقابل‌تحمل یک گزینه طلایی را همیشه در خزانه رفتارها و انتخابات خود دارید؛ آن گزینه طلایی هم این است که می‌توانید حرفتان، رأی‌تان، انتخابتان و تصمیمتان را عوض کنید و الگوی رفتاری متفاوت و جدیدی را برگزینید. این همان امتیاز بزرگ و برگ برنده‌ای است که در دشوارترین لحظات به نجات شما می‌آید و همیشه امکان زندگی جدید در فضایی متفاوت و تازه را برایتان فراهم می‌سازد.

اگر به ضرب‌المثل‌ها و تمثیل‌های رایج در مکالمات روزمره انسان‌ها دقت کنید، می‌بینید که همه آن‌ها به‌صورت مستقیم و غیر‌مستقیم به راه سوم این شماره اشاره می‌کنند؛ یعنی همه آن‌ها به‌نحوی این پیام را منتقل می‌کنند که ای انسان! همیشه حرف آخر را خودت بزن!

برای مثال:

ـ صلاح کار خویش خسروان دانند.

ـ هر کور به کار خویش بیناست.

و…

همه این مثل‌ها و استعاره‌ها، اشاره به این موضوع مهم دارند که هر انسان موفقی باید حرف آخر در همه تصمیماتش را خودش بزند. در‌واقع وقتی مسئولیت کاری را می‌پذیرید، اینکه بقیه نمی‌گذارند و خرابکاری می‌کنند نمی‌تواند دلیل کم‌کاری شما شود! یا شرایط را به گونه‌ای تغییر دهید که آن بقیه نتوانند مانع کار شما شوند یا بلافاصله استعفا دهید و خود را کنار بکشید. در این پیام که «در مسئولیتی که به عهده دارم، حرف آخر را من نمی‌زنم!» بی‌حرمتی و اهانت بزرگی نهفته است که هیچ‌کس نباید زیر بار آن برود و معنای این جمله چیزی نیست جز اینکه: «من بازیچه دیگران هستم و از خود اراده‌ای ندارم!»

فرض کنید سوار هواپیمایی هستید و خلبان با لباس سفید و کلاه و …. از کابین بیرون بیاید و با افتخار بگوید: «مسافرین محترم! من خلبان ….. هستم. به اطلاع می‌رسانم که کنترل پرواز این هواپیما در دست فرد دیگری است و من اینجا فقط یک عروسک خیمه‌شب‌بازی هستم که می‌خواهم شما را سرگرم کنم!» به نظرتان مسافرین این هواپیما چه فکر می‌کنند و چقدر برای این خلبان کف می‌زنند و هورا می‌کشند؟

حال فرض کنید که همین خلبان از کابین بیرون بیاید و بگوید: «عزیزان! من خلبان …. هستم و به اطلاع می‌رسانم که با وجود اینکه کنترل پرواز در اختیار خلبان خودکار است، اما من خودم این تصمیم را گرفته‌ام و هر وقت اراده کنم می‌توانم کنترل کامل پرواز را در اختیار بگیرم.»

به نظر شما، مسافرین و کادر پرواز برای کدام خلبان ارج و قرب و احترام بیشتری قائل هستند و از همه مهم‌تر کدام‌یک از دو خلبان فوق، از اعتماد‌به‌نفس بیشتری برخوردار هستند؟

شک نیست که وقتی محکم و استوار می‌گوئید: «هر کاری انجام دادم و می‌دهم و خواهم داد، تصمیم و اراده خودم بوده و هست و خواهد بود!»، نه‌تنها ارج و قرب بیشتری نزد اطرافیان پیدا می‌کنید، بلکه خودتان هم حس درونی‌تان بهتر می‌شود و از رضایت‌مندی و اعتماد‌به‌نفس و از همه مهم‌تر، عزت‌نفس بیشتری بهره‌مند خواهید شد.

راه سوم این شماره می‌گوید: «غیر از اینکه مسئولیت کامل افکار و احساس و رفتار خود را تمام و کمال بپذیرید، راه دیگری وجود ندارد. اگر می‌خواهید در زندگی شخصی و اجتماعی خود سرافراز و موفق باشید چاره‌ای ندارید جز اینکه در تمام لحظات و موقعیت‌ها حرف آخر را خودتان بزنید و تصمیم نهایی را خودتان بگیرید. این روش زندگی آدم‌های موفق است و موفق‌ها معتقدند که تنها روش درست زندگی همین است.»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code