هر‌ چه فکرت می‌گوید باور نکن!

احمد حلت

دنیای فکر سرزمین عجیبی است. یک دانشمند بزرگ فیزیک در شبانه‌روز به‌طور دایم از فکر و ذهن خود استفاده می‌کند و در عین حال مادربزرگی پیر در گوشه یک روستای دوردست نیز با ذهن خود کلنجار می‌رود و به موضوعات مختلفی، حتی چه بسا بیشتر از آن دانشمند بزرگ، می‌اندیشد. اندیشه و فکر، یک لحظه انسان را به حال خود رها نمی‌کند. به نظر می‌رسد بیشتر از آن‌که انسان در حال استفاده از اندیشه باشد، برعکس این فکر و اندیشه و خیال است که انسان را اسیر خود کرده است.

بسیاری از عصب‌شناسان فکر را نتیجه رد و بدل شدن میلیون‌ها پالس الکتریکی در سلول‌های عصبی می‌دانند. زیست‌شناسان مغز را یک کامپیوتر بیوشیمی فوق‌العاده پیشرفته تعریف می‌کنند که بر اساس اطلاعات دریافتی از حواس پنجگانه و خاطرات ذخیره شده در بانک حافظه، فرآیند اندیشیدن را شکل می‌دهد.

حتی بسیاری از پزشکان مغز و اعصاب مدعی‌اند که می‌توانند نواحی مختلف متعلق به بخش‌های مختلف پردازش افکار و اطلاعات را در مغز مشخص کنند. آنها به قسمت‌های مختلف پوست سر و مغز، الکترودهای خاص وصل می‌کنند و ضربان‌های الکتریکی مختلفی که در بخش‌های متفاوت مغز، هنگام اندیشیدن به موضوعات مختلف، تولید می‌شود را اندازه می‌گیرند. منحنی‌ها و نمودارهای تغییرات این ضربان‌های الکتریکی، در طول زمان را، نوار مغزی می‌نامند و درست مانند یک زلزله‌نگار که از روی نمودار زلزله، لحظه وقوع آن و ارتعاشات قبل و بعد آن را تحلیل می‌کند، از روی نوار مغزی نیز، متخصصان روی رفتار و نحوه کارکرد بخش‌های درونی مغز بحث می‌کنند و نتیجه می‌گیرند.

اما نتیجه همه این تحقیقات شبانه‌روزی دانشمندان، چیزی از اتفاق اندیشیدن در ذهن انسان‌ها کم نمی‌کند. آدم‌ها خیلی مواقع بی‌آن‌که حتی بدانند، در حال فکر کردن هستند. برای بعضی‌ها این فکر و خیال تمامی ندارد. به محض این‌که از خواب بیدار می‌شوند موتور فکرشان به کار می‌افتد و تا لحظه خواب یک دم آنها را آسوده نمی‌گذارد. شما هم حتما این حالت را تجربه کرده‌اید. به هر حال همه ما انسان هستیم و ویژگی برجسته انسان نسبت به بقیه مخلوقات قابلیت تفکر و اندیشیدن اوست.

اما موضوعی که باعث شده است این مقاله از سرزمین فکر و اندیشه عبور کند، مشکلی است که متاسفانه گریبانگیر تعداد زیادی از انسان‌های قرن بیست و یک شده و باعث گشته میزان سوء‌تفاهم‌ها و کج‌فهمی‌ها در روابط بین انسان‌ها به قدری افزایش یابد که در نتیجه آن، رابطه بین آدم‌ها با خودشان، دنیای اطرافشان و با یکدیگر دست‌خوش آسیب‌های جدی و خطرناکی شود.

بشر قرن بیست و یک، به دلیل زندگی ذهن‌گرایانه‌تری که برای خود ساخته، بیشتر از همه نسل‌های قبل خود، به نظام فکر و اندیشه خویش وابسته شده است.

شر عصر حاضر بیشترین فاصله را، بین خود و طبیعت اطراف خودش، ایجاد کرده است. او بیشتر از هر زمان دیگری به دامن فکر و خیال پناه برده و بخش اعظم دنیا را از دریچه چشمان اندیشه و خیال خود نگاه می‌کند.

بی‌جهت نیست که انسان قرن معاصر را تنهاترین انسان در طول تاریخ بشریت می‌دانند. ارتباط او با دنیای بیرون و آدم‌های اطرافش به‌طور کامل در حال قطع شدن است. جمعیت زیادی در خیابان و محل کار گرد هم جمع می‌شوند در حالی که تک‌تک آنها درون پیله ذهن خود زندگی می‌کند و کم‌ترین ارتباط را با دنیای اطراف خودش برقرار می‌سازد.

صنعت فیلم و سینما و فناوری تلویزیون و ارتباطات مجازی نیز به این تنهاسازی بشر قرن بیست و یک بیشتر دامن زده‌اند و فاصله بین انسان‌ها عصر جدید، روزبه‌روز بیشتر می‌شود.

ساکنان یک مجتمع مسکونی با وجودی که سال‌هاست کنار هم زندگی می‌کنند از احوال یکدیگر بی‌خبرند. آدم‌ها با بی‌اعتنایی از کنار افراد نیازمند عبور می‌کنند و بسیاری حتی این اشخاص را نمی‌بینند!

 هر کس در دنیای درونی و مجازی خودش فرو رفته و در دنیای هر انسانی فقط خودش وجود دارد و فقط حضور خودش را احساس می‌کند و هیچ موجود دیگری حتی همسر و فرزندان او از این دنیای خصوصی سهمی ندارند.

بعضی از متفکران معتقدند وضع بشر، امکان ندارد که از این بدتر شود و دیر یا زود بشر مجبور است برای بقای خود، به سطح بالاتری از آگاهی و هشیاری صعود کند و پیله فکر و اندیشه را برای همیشه بشکند و به پرواز درآید.

اما متاسفانه خیلی از افراد بی‌آن‌که بدانند آن‌چنان اسیر اندیشه شخصی خود شده‌اند که اصلا متوجه نیستند این اسارت به ظاهر بی‌ضرر آنها، نه تنها به خودشان بلکه به آدم‌های اطرافشان نیز آسیب‌های جدی و جبران‌ناپذیری، وارد می‌سازد.

 دلیل ساده‌اش هم این است که انسان اسیر فکر چون هر چه به فکرش می‌رسد را باور می‌کند، در نتیجه به خودش حق می‌دهد نسبت به دیگران بی‌رحم باشد و یا حداقل با بی‌تفاوتی از کنار افراد نیازمند عبور کند.

این مقاله به این نکته کلیدی، در روابط آدم‌ها با ذهن خودشان، اشاره می‌کند و می‌گوید که: “همه باید مواظب باشیم که هر چه فکرمان گفت را باور نکنیم.”

فکر، جذاب و زیباست و قادر است با فراخوانی هیجانات مختلف در بدن ما، احساسات رنگارنگی را ظاهر سازد و می‌تواند به کمک نیروی خارق‌العاده تجسم، دنیاهایی به مراتب زیبا و تخیلی را مقابل چشمانمان بیاورد و هر چند بار که دلمان بخواهد ما را در این فضاهای تجسمی شناور سازد.

اما با همه اینها فکر یک پدیده ذهن‌ساخته و غیرواقعی است و اگر چه تا وقتی بدن ما سرِ پاست فکر هم سرِ پاست و می‌تواند کار کند، اما دنیای واقعی بیرون، که بدن ما هم بخشی از آن است، برای خود موجودیتی بیکران و مستقل محسوب می‌شود که اصلا از افکار درون ذهن ما انسان‌ها حرف‌شنوی ندارد.

اگر من فکر کنم که فلان آدم، شخص بدی است و شایسته و سزاوار نابودی است، این فقط فکر من است و اگر این آدم روی علف‌ها دراز بکشد، چون من فکر کرده‌ام که او آدم خوبی نیست، پس بنابراین منتظر باشم که علف‌ها برای او تبدیل به سوزن شوند و به او آسیب برسانند، این اتفاق هرگز نمی‌افتد.

چرا که طبیعت کاری به نتیجه‌گیری‌های ذهنی ما ندارد و قوانین طبیعت برای همه آدم‌ها، چه آنها را خوب بدانیم و چه بد، یکسان عمل می‌کنند. یک آدم خوب و یک آدمی که او را بد می‌دانیم اگر بالای ساختمان بلندی بروند و خود را به پایین بیندازند، هر دو آسیب می‌بینند و هیچ تشک ابری برای محافظت از آدم خوب خیالی ما در بین راه ظاهر نمی‌شود.

حال در این میان، صنعت فیلم و سینمای دنیا می‌خواهد هزاران فیلم بسازد که در آن آدم بد قصه به سزای عملش می‌رسد و آدم خوب داستان بهترین عاقبت را پیدا می‌کند. حقیقت این است که در دنیای بیرون هر کسی که قوانین بدیهی حاکم بر هستی را رعایت نکند، صرف‌نظر از این‌که نظر شخصی ما در مورد او چیست، با عواقب و عوارضی مشخص روبه‌رو می‌شود.

اگر فکر ما می‌گوید فلان شخص سیاه است و آن شخص دیگر سفید، این فقط یک فکر است. چه بسا این فکر در طی قرن‌ها آزمون، درستی‌اش ثابت شود و تبدیل به یک قانون توافقی بین آدم‌ها شود، اما باز هم این توافق جمعی ذات و ماهیتی ذهنی است و طبیعت هیچ الزامی ندارد که از آن تبعیت کند.

برای مثال زمانی قوانین نیوتن، قانون‌هایی “همیشه درست” فرض می‌شدند. اینشتين با قوانین نسبیتی که ارایه داد، حوزه کارکرد محدودی برای قوانین نیوتن تعریف کرد و بعد از آن قوانین کوانتوم در ابعاد ریز اتمی، قواعد جدیدی را تعریف کردند که قوانین اینشتين نیز قادر به تحلیل آن نبودند. ماده و اتم، هم در زمان نیوتن و حتی میلیون‌ها سال قبل از او وجود داشت و بعد از او هم میلیون‌ها سال دیگر وجود خواهد داشت.

تصور این‌که می‌توانیم با افکار محدود خود دنیای بیکران بیرون وجود خود را کاملا تعریف کنیم، تصوری است ذهنی و کودکانه که اصلا جای دفاع ندارد.

این مقاله محکم و سریع می‌گوید: “همه آنهایی که با تکیه بر افکار و اندیشه‌های شخصی خود گمان می‌کنند به “درست‌ترین باور دنیا” دست یافته‌اند و هیچ چیزی غیر از فکر آنها درست نیست، بدانند که خطای بزرگی را مرتکب می‌شوند که اصلا جای دفاع ندارد!”

هر چه ما فکر می‌کنیم الزاما درست نیست و هیچ‌وقت نباید هر فکری که به ذهن ما می‌رسد به عنوان باوری درست بپذیریم.

فکر ساده‌نگر و ساده‌ساز است و اصلا قادر نیست پدیده‌های تازه و دایما در حال تغییر دنیای بیرون را تعقیب و درک کند. به همین دلیل وقتی پدیده‌ای، توانایی درک و رهگیری دنیای دایم در حال عوض شدن بیرون خود را ندارد به چه جراتی بالای صندلی می‌رود و ادعا می‌کند که به قانونی همیشه درست در مورد پدیده‌های عالم و موجودات عالم دست‌یافته است؟!

این مقاله می‌گوید: “اگر دیدید فکرتان یک لحظه شما را آرام نمی‌گذارد و دائم دارد در مورد همه اجزای زندگی شما نظریه‌پردازی می‌کند بدانید که مهار این اسب سرکش از دست شما خارج شده و دیگر نباید به حرف‌های او اعتماد کنید.”

آیا تا به حال به رفتار آدم‌هایی که خطایی مرتکب شده‌اند دقت کرده‌اید. وقتی نزدیک آنها می‌روید و در مورد اشتباهشان می‌پرسید ابتدا انکار می‌کنند.

ما وقتی شاهد و مدرک مستدل می‌آورید تا ثابت کنید که واقعا خطاکارند، می‌بینید که شروع به صحبت کردن می‌کنند و حتی یک لحظه هم نمی‌گذارند شاهد لب به سخن باز کند.

آنها می‌دانند به محض این‌که سکوت کنند و اجازه دهند شاهد صحبت کند، همه چیز را باخته‌اند. برای همین هیچ مکث و سکوتی را تحمل نمی‌کنند. یک‌ریز حرف می‌زنند تا سرانجام فرصتی برای فرار پیدا شود و اتفاقی بیفتد و مسیر محاکمه تغییر کند.

ذهن نیز کارکردی دقیقا مشابه دارد. وقتی باوری را برای ما تولید می‌کند اصلا ساکت نمی‌شود.

دایم به شکل‌های مختلف در گوش دل ما نجوا می‌کند و باور تولیدی خودش را به شکل‌های مختلف برای ما ثابت می‌کند. یک لحظه سکوت می‌تواند همه پایه‌های محکم باور ادعایی را فرو ریزد. پس از دید فکر، حتی این یک لحظه سکوت هم نباید اتفاق بیفتد.

این مقاله می‌گوید هر چه فکرت می‌گوید باور نکن. اما در عین حال برای این‌که بتوانی درست را از نادرست تشخیص دهی یک راهنمایی کوچک هم می‌کند و می‌گوید برای این‌که حقیقت را ببینی فقط چند لحظه سر و صدای ذهن را ساکت کن و بدون هیچ اظهارنظر و برداشت و قضاوت اولیه، به حقیقتی که اطرافت هست نگاه کن.

اگر یک نفر فلوتی را در دهان بگذارد و به صورت پیوسته در آن بدمد صدایی آزاردهنده تولید می‌کند که هیچ‌کس آن را موسیقی نمی‌داند. اما وقتی همین نوای فلوت به صورت قطع و وصل و کم و زیادشدن‌های متوالی و سکوت و حساب‌شده نواخته شود، آهنگی موزون و جذاب و شنیدنی خلق می‌کند.

 فکر نیز اگر برای مدتی در زندگی ما ساکت شود حقیقت واقعیت فوراً برملا می‌شود و ما بلافاصله می‌فهمیم که باور نکردنِ هر چه فکر می‌گوید اصلا کار درستی نیست.

تصوری که از صبوری و شکیبایی در ذهن ما ایجاد شده با آن‌چه در فرهنگ غنی ما از صبر و تحمل توصیه شده زمین تا آسمان تفاوت دارد.

 برای خیلی از ما صبور بودن یعنی منتظر نشستن برای مجازات شدن فردی که باور داریم سزاوار بدبختی و فلاکت است و توقع داشتن خوشبختی کسی است که باور داریم سرانجام خوبی پیدا می‌کند.

 اما معنای واقعی صبر زمانی آشکار می‌گردد که با گذر زمان ذهن ما ساکت می‌شود و باورهای همیشه درست ما کم‌کم رنگ می‌بازند و خود را کنار می‌کشند و ما فرصت پیدا می‌کنیم تا در فضایی آرام و بی‌التهاب و ساکت و ساکن به اتفاقی که افتاده خیره شویم و آن را همان‌گونه که هست نظاره کنیم.

صبر یعنی باور نکردن درستی هر چه فکر می‌گوید و دل بستن به گذر زمان برای این‌که فکر، خودش را از میانه میدان کنار بکشد و اجازه دهد حقیقت آن‌گونه که واقعا هست خود را نمایان سازد.

این مقاله توصیه‌ای است بسیار ضروری برای آنها که با اطمینان کامل به باورهای ذهنی خود چسبیده‌اند و به هیچ قیمتی حاضر نیستند فضای ذهن خود را ساکت کنند تا حقیقت خود را بر آنها آشکار سازد.

اگر آن‌چه باور داریم واقعا درست است، پس اگر برای چند لحظه‌ای ذهن ساکت شود و بی‌هیچ قضاوت اولیه و پیش‌برداشتی به پدیده‌ای که مورد نظرمان است خیره شویم نباید از درستی آن چیزی کاسته شود.

 اگر باور داریم یک گل زیبا، دوست‌داشتنی و جذاب است، پس اگر این باور را محدود به فضای ذهن خود نکنیم و در سکوت به گل زیبای بیرون وجود خود خیره شویم باید باز هم همان زیبایی و جذابیت را شاهد باشیم!؟

اما اگر باور کرده‌ایم که خار و خاشاک، چیزهایی زیباتر و جذاب‌تر از گل هستند و بر این باور کاملا استوار ایستاده‌ایم، پس چرا جرات نمی‌کنیم کمی در سکوت به خار و خاشاک خیره شویم و زیبایی ادعای ذهن را در آنها جست‌وجو کنیم؟

وقتی هر چه ذهن می‌گوید صددرصد باور نکنیم، در واقع از لجاجت‌های بی‌مورد دست برداشته‌ایم و رفتار منطقی‌تری پیدا کرده‌ایم.

وقتی از عمق وجودمان به این باور برسیم که حرف‌های ذهن و چیزهایی که به فکرمان می‌رسد همیشه درست نیست، بی‌جهت و بدون هیچ مدرک و شاهدی، برای آدم‌های بی‌گناه اطرافمان پاپوش درست نمی‌کنیم و آنها را متهم به خطا نمی‌سازیم.

این‌که در ذهن ما آن فرد خطاکار است دلیل نمی‌شود که همه آدم‌ها، فکر و باور ما را تایید کرده و آن شخص را بدون تحقیق و بررسی مجازات کنند!

وقتی به این مرحله از آگاهی و هشیاری برسیم که افکارمان را عین حقیقت ندانیم، در این صورت هنگام قضاوت در مورد دیگران با احتیاط بیشتری برخورد می‌کنیم و رفتاری انسانی‌تر از خود نشان می‌دهیم.

این مقاله حتی در زندگی شغلی، تحصیلی و درآمدی افراد نیز کاربرد دارد.

آیا می‌دانید این‌که بسیاری آدم‌ها با وجود توانایی دست به عمل نمی‌زنند و همیشه به پایین‌تر از چیزی که لیاقت دارند قناعت می‌کنند، دلیل آن چیزی نیست جز فکر این افراد که طی فرآیندهای پیچیده به این نتیجه رسیده‌اند که ناتوان هستند و این ناتوانی را به صورت یک باور در درون خود نهادینه كرده‌اند.

یعنی این افراد چون از کودکی پذیرفته‌اند که هر چه فکرشان بگوید درست است و تا ابد هم درست باقی می‌ماند، به محض این‌که فکرشان نتیجه گرفت که ناتوان هستند این نتیجه را به عنوان یک باور همیشه درست می‏پذیرند و دست زدن به هر تلاش اضافی را بی‌فایده می‌دانند.

 آنها فریب باور کردن فکرشان را خورده‌اند. چیزی که این مقاله دقیقا روی آن دست گذاشته و هشدار می‌دهد که: “مبادا گمان کنید هر چه به فکرتان می‌رسد درست است. هرگز چنین نیست و هیچ‌وقت هر چه به فکرتان می‌رسد، باور نکنید.

به جای آن دمی فکرتان را ساکت کنید و با چشم دل به دنیای اطرافتان دقیق شوید. حقیقت بدون نیاز به هیچ واسطه‌ای همان‌گونه که همیشه بوده و هست و خواهد بود، بدون نیاز به هیچ توضیح اضافه‌ای، مقابل شما آشکار خواهد شد. فقط کافی است فکر را ساکت کنید.”

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code