نگران طرز فکر دیگران نباشید!

میل به پذیرفته‌شدن، تقریبا یک وسوسه جهانی است. دراصل ما ‌به گونه‌ای تکامل یافته‌ایم که در گروه‌هایی که با آن‌ها متناسب هستیم و به آن‌ها اعتماد داریم، بیشتر دوام بیاوریم. نیاز به تعلق‌داشتن در خون ماست. اما گاهی همین نیاز در مرکز توجه قرار می‌گیرد و افکار دیگران نسبت به طرز فکر خودمان اهمیت بیشتری می‌یابد.

ممکن است هر کلمه و نگاهی را که با آن مواجه می‌شویم، تجزیه‌وتحلیل کنیم تا شاید سرنخی از اینکه قضاوت شده‌ایم و ما را فردی قابل‌قبول یا دارای کمبود می‌دانند به‌دست آوریم. ممکن است فردی که بدون سلام‌کردن از مقابلمان رد می‌شود، ما را برافروخته کند و ما مجاب شویم که ارزش موردتوجه قرارگرفتن را نداشته‌ایم یا ممکن است ما تبدیل به فردی شویم که دیگران را راضی کنیم و همیشه آن‌ها را در اولویت قرار دهیم و همین امر موجب می‌شود ما درحالی‌که به‌دنبال تعریف و تمجید دیگران هستیم، مورد سوء‌استفاده آن‌ها قرار بگیریم. ما ممکن است برای اینکه خود را به‌اندازه‌کافی جذاب یا موفق نشان دهیم، خودمان را از پا درآوریم. پشت این اضطراب برای دوست داشته‌شدن چیست و چرا بعضی از ما در مقایسه با دیگران، آن‌قدر مستعد ابتلا به آن هستیم؟

در بسیاری موارد این اتفاق بازتابی از گذشته است. در نقطه‌ای از زندگی ما چیزی یا کسی ارتباط و محبت را برایمان شرطی کرده است؛ یعنی چیزی که به‌خاطر آن باید می‌جنگیدیم و واقعا شایستگی دریافت آن را نداشتیم. وقتی از حد کمال پایین‌تر می‌آییم، به‌تدریج احساس شرمندگی می‌کنیم. تقلای سالم به معنای تمرکز بر خویشتن است. من چگونه می‌توانم پیشرفت کنم؟ کمالگرایی تمرکز بر دیگران است. آن‌ها چه فکری خواهند کرد؟

شاید کسانی که در دوران کودکی مراقبتان بوده‌اند، از لحاظ عاطفی یا جسمانی با شما فاصله داشته‌اند یا استانداردهای غیرممکنی را برای شما معین کرده‌اند. شاید در مدرسه به شما زور می‌گفتند و شاید هم احساس می‌کردید در این رقابت و مقایسه هرگز جزو بالاترین‌ها به حساب نمی‌آمدید. یا شاید نتوانید توضیح مشخصی بدهید و فقط می‌دانید که احساس عدم اطمینان و بی‌ارزشی می‌کنید و درنتیجه برای اطمینان از مهم‌بودنتان روی دیگران حساب می‌کنید.

اینکه درباره شما مثبت فکر کنند، چیز بدی نیست. درواقع همه ما نیاز داریم تا اندازه‌ای ازنظر دیگران درباره خودمان مطلع باشیم تا هماهنگی و تعادل را در برخورد با آن‌ها حفظ کنیم. اما نگرانی زیاد درباره اینکه دیگران درمورد ما چه فکری می‌کنند، موجب می‌شود به‌جای تمایلات و نیازهای خودمان، تنها به خواسته‌های آن‌ها ارج نهیم که درنهایت نتیجه معکوس می‌گیریم.

اگر شما کسی هستید که برای دوست‌ داشته‌شدنتان نگرانید، چندین گام را باید برای بازگشت به روابط سالم با دیگران و خودتان بردارید:

منطقی فکر کنید:

گفته می‌شود اگر مردم بدانند که دیگران چقدر کم درباره آن‌ها فکر می‌کنند، اصلا به طرز فکر دیگران درباره خودشان اهمیت نمی‌دهند. هر‌کسی به‌اندازه‌کافی مشغله فکری دارد و دیگران هم تردیدهای خودشان را دارند. اگر نگران این هستید که درنظر فردی که به‌تازگی ملاقاتش کرده‌اید چطور جلوه نموده‌اید، یادتان باشد احتمالا آن‌ها نیز همین فکر را می‌کنند.

از فکر خود سوال و پرس‌و‌جو کنید:

انسان‌ها به اختلالات ادراکی و الگوهای تفکر منفی که به روحیه و رفتارشان آسیب برساند، تمایل نشان می‌دهند؛ مثلا ممکن است ما بدترین‌ها را تصور کنیم یا قسمت‌های خوب یک موقعیت را فیلتر کرده و فقط به بدی‌هایش توجه کنیم و یا چیزی را به همگان تعمیم دهیم یا زود نتیجه‌گیری کنیم. به افکارتان توجه کنید و به‌جای اینکه اجازه بدهید سوء‌برداشت‌ها شما را دربر بگیرند، از آن‌ها سوال کنید؛ چون احتمالا در‌می‌یابید آنچه به‌خاطرش حرص و جوش می‌خوردید، فقط در ذهن خودتان وجود خارجی دارد.

از کمالگرایی خلاص شوید:

سخت است این احساس را که به ما می‌گوید اگر اوضاع را روبه‌راه کنیم، مورد عشق و احترام قرار می‌گیریم، رها کنیم. اما این کار، بیهوده است، نه‌تنها‌ به‌خاطر اینکه کمالگرایی توهمی بیش نیست، بلکه به علت اینکه فکری که دیگران درباره شما می‌کنند بیشتر از شما به خودشان مربوط است.

خودتان را بشناسید:

از چه چیزهایی واقعا خوشتان می‌آید؟ واقعا چه می‌خواهید؟ آیا براساس خواسته خودتان درباره شغل، روابط و سرگرمی‌هایتان تصمیم می‌گیرید یا برای خشنودکردن و تحت‌تاثیر قراردادن دیگران؟ به خودتان اجازه آزمودن چیزهای جدید را بدهید و بپرسید: «اگر نگران قضاوت‌های مردم نبودم، چه چیزهایی را دنبال می‌کردم و از آن‌ها لذت می‌بردم؟»

قبیله خود را بیابید:

آن بیرون جایی هست که آدم‌ها شما را همان‌طور که هستید، می‌شناسند و بخاطر آنچه هستید، به شما احترام می‌گذارند. هرگز وقتتان را با معاشرت با کسانی که توقع دارند خودتان را با آرزوها و خواسته‌های آن‌ها هماهنگ کنید، هدر ندهید و سعی کنید اصالت خود را پرورش دهید‌ تا کسانی را پیدا کنید که واقعا قصد دارید با آن‌ها بمانید.

به خودتان حق بدهید که آسیب‌پذیر باشید:

 

برخلاف طبیعت خویشتن رفتارکردن، بی‌پروا حرف‌زدن، خطرکردن یا مواجهه با عدم تایید دیگران می‌تواند ترسناک باشد، اما مشخص کنید چه چیزی برای شما اهمیت دارد و با اعتماد‌ به خود، درپی آن بروید. با ایمن‌بازی‌کردن رشد نمی‌کنیم. زمانی رشد می‌کنیم که به خودمان شانس شکست‌خوردن بدهیم.

پذیرای دست یاری دیگران باشید:

 

اضطراب حاصل از طرز فکر دیگران درباره خودتان گاهی با کمی خودآگاهی برطرف می‌شود. اما در برخی موارد مخصوصا برای افرادی که سابقه آسیب روانی یا مشکلات ذهنی را دارند، کمک حرفه‌ای می‌تواند به پیداکردن ریشه این احساسات بینجامد. به‌جای ادامه‌دادن به این رنج، بگذارید مراقبتی را که به آن نیاز دارید، دریافت کنید.

دوست خودتان باشید:

حقیقت دشواری است، اما شما هر کاری هم که بکنید، هرگز نمی‌توانید شخص دیگری را شبیه خودتان کنید. اما نیمه پر لیوان را ببینید. دیگران هم نمی‌توانند چنین کاری را انجام دهند؛ پس تا زمانی‌که با دیگران ارتباط برقرار نکرده‌اید، دردهایی را که ناگزیر به سراغ شما می‌آیند، بپذیرید و روی هدفی تمرکز کنید که در جهت تبدیل‌شدن به آن شخصیتی که می‌خواهید باشید باشد. درنهایت هم یاد بگیرید خودتان را با تمام عیب و نقص‌هایتان دوست بدارید.

از قضاوت دیگران نترسید:

افراد برای سرکوب‌کردن خود راه درازی را می‌روند تا جلوی قضاوت‌های منفی دیگران درباره خودشان را بگیرند. آن‌ها چیزی را که می‌خواهند، به دیگران نمی‌گویند. سر کلاس یا جلسات کاری حرف خود را نمی‌زنند. خواسته‌های واقعی خود را به همسرشان نمی‌گویند. تقاضای ترفیع نمی‌کنند. به نامزد خود نمی‌گویند دوست دارند برای شام کجا بروند.

ترس از قضاوت‌شدن با میل به دوست داشته‌شدن توسط همه ارتباط دارد. اما چون چنین اتفاقی غیرممکن است، این بازی بازنده است که افراد را از تجربه‌کردن و ابراز وجود خود واقعی‌شان منع می‌کند.

بیایید با حقیقت روبه‌رو شویم. انسان‌ها همواره درحال قضاوت‌کردن یکدیگر هستند. خوب یا بد، دوست‌داشتن یا نداشتن، همراه با جزئیات‌ و وقتی اطلاعات جدید وارد شدند، ذهن انسان ارزیابی مجدد را آغاز می‌کند و این یک فرایند در جریان است.

به‌جای اینکه با حرف‌نزدن درباره ارجحیت‌های خود و تلاش مستمر برای شکل‌دادن اطرافیان خود، از مسئله فرار کنید که مبادا شما را قضاوت کنند، می‌توانید خود این فرایند را بپذیرید.

چگونه ترس از قضاوت‌شدن را ترک کنیم؟

هیچ‌چیز همیشگی نیست:

حقیقت این است که مغز انسان ذخیره اطلاعاتی محدودی دارد. گرچه ممکن است ما قضاوت کنیم، اما این قضاوت‌ها آن‌قدرها مهم نیستند که تا ابد در بانک حافظه جا اشغال کنند؛ پس وقتی کسی درباره شما قضاوت می‌کند، این احتمال وجود دارد که در لحظه یا روزهای بعد این افکار از ضمیر خودآگاه او پاک شوند. دراصل ما نه براساس اشتباهات کوچک و موانعی که می‌بینیم، بلکه با خلق نموداری که برطبق حرف‌ها و اعمال بزرگ دیگران و الگوهایی است که از طریق آن، افراد با ما معاشرت می‌کنند و نیز احساسی که آنان با گذشت زمان به ما می‌دهند، درک خود را از آدم‌های اطرافمان می‌سازیم.‌

قضاوت، اجتناب‌ناپذیر است:

از کنترل‌کردن قضاوت‌های دیگران دست بردارید. نیاز به قضاوت نشدن توسط دیگران به بخشی از خصلت‌های ما بدل شده است. شما نمی‌توانید فکر دیگران را کنترل کنید. شاید آن‌ها قضاوت خود را به زبان نیاورند، اما معنایش این نیست که می‌توانند این فرایند فیزیولوژیک مغز را متوقف کنند. سعی کنید محتوای احساس خود را توضیح دهید تا اطرافیان، شما را درک کرده و با شما همدردی کنند. همدردی، پاشنه آشیل قضاوت‌کردن است و از سنگینی قضاوت کم می‌کند؛ چون افراد می‌توانند تصور کنند که خودشان نیز می‌توانند چنین احساسی را داشته باشند.

بگذارید قضاوت کنند:

در یک رابطه صمیمانه، قضاوت‌کردن آزاد است. به‌جای اینکه جلوی آسیب‌پذیری خود یا شنیدن حرف‌های منفی، اما مهم درباره خودتان، را بگیرید، رهایش کنید. اگر ترس از قضاوت‌شدن شما را عقب نگاه داشته است، اول از خودتان بپرسید: «اگر آزادانه حرفم را بزنم، از چه قضاوتی خواهم ترسید؟ اگر فلان قضاوت را درباره من داشته باشند، از چه چیز آن می‌ترسم؟» وقتی ترس خود را شناسایی کردید، به خودتان اطمینان مجدد بدهید یا راهی پیدا کنید که ترس حاصل از قضاوت دیگران را مدیریت کنید. به خودتان یادآوری کنید که روابط نزدیک و صمیمانه زمانی عمق می‌گیرند که افراد خطر قضاوت‌شدن را به جان بخرند. اگر آزادانه حرفتان را نمی‌زنید، لزوما معنایش این نیست که خطایی از شما سر زده است، اما طرف مقابل، ازلحاظ عاطفی، ظرفیت یک رابطه صمیمانه را ندارد.

متوجه قضاوت‌های خودتان باشید:

برای بی‌تفاوت بودن به قضاوت‌های دیگران درباره خودتان، هیچ روشی بهتر از بیشتر اهمیت‌دادن به قضاوت‌های خودتان نیست. البته قضاوت، امری اجتناب‌ناپذیر است، اما شما باید مراقب لحنی که درباره آدم‌ها و رویدادهای زندگی‌تان در ذهن خودتان به‌کار می‌برید، باشید. تمرکز را روی قضاوت‌های خودتان بگذارید. به‌جای «او گند زد» یا «او یک بازنده است»، از خودتان سوال کنید آن فرد چه تاثیری در زندگی شما گذاشته است که در آینده می‌خواهید از آن دوری کنید؛ مثلا شاید بگویید «او هرگز به وعده‌هایی که به من می‌دهد، عمل نمی‌کند» یا «او می‌گوید به‌سختی در حال تلاش‌کردن است، اما همیشه مرا ناامید می‌کند.» ویژگی‌های خوب و بد افرادی را که در زندگی‌تان هستند، به آنچه برای خودتان مفید یا مضر است، تبدیل کنید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۱۵

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code