ناظر بی‌نظر!

ناظر بی‌نظر!

تلنگری بر روح

فرامرز کوثری

هوا داشت سرد می‌شد. پايیز خیلی زود خودش را نشان داد و دیگر از گرمای تابستان خبری نبود. اقامت ما در کنار دریاچه کوهستانی به درازا کشیده شد و انگار مجبور بودیم زمستانی دیگر را در غار سر کنیم. هیچ کس از این اقامت طولانی ناراحت نبود. بعضی از اعضای گروه برای آوردن وسایل و خوراک و پوشاک از ما جدا شدند و بعد از یک هفته با وسایل و امکانات جدید دوباره به ما ملحق شدند. گروه ما نسبت به قبل مجهزتر و کامل‌تر شده بود. نگران سرمای زمستان نبودیم. زندگی در کوهستان و محیط طبیعت ما را بسیار مقاوم ساخته بود. یکی از اعضای گروه که جوانی شوخ‌طبع بود می‌گفت: “اگر در شهر زلزله و قحطی بیاید شاید برای خیلی‌ها تحمل آن شرایط سخت باشد اما برای ما در دل این کوهستان و کنار این دریاچه و جنگل اصلا سختی معنایی ندارد. ما با این شرایط سخت داریم همین الان زندگی می‌کنیم و مهم‌تر از همه از آن لذت می‌بریم.”

شب قبل هوا به شدت سرد شده بود و به ناچار همگی دوباره به داخل غار و اتاقکی که در آن ساخته بودیم پناه بردیم. اجاق‌های گرم داخل غار دوباره ما را به یاد شب‌های گرم زمستان سال گذشته انداخت و درس‌های ارزشمندی که از خدامراد در آن ایام گرفته بودیم.

تا پاسی از شب را به نقل خاطرات و یادآوری درس‌ها گذراندیم و سپس خسته و کوفته هر کدام در جای خود به خوابی عمیق فرو رفتیم. صبح تقریبا دیروقت از خواب بیدار شدیم. برخلاف شب سردی که گذراندیم با آسمانی صاف و آفتابی درخشان صبح را شروع کردیم. بی‌درنگ به اجاق کنار ساحل نقل مکان کردیم و دور هم جمع شدیم و جوشانده انرژی‌بخش گیاهان صحرایی را که خدامراد با برگ‌ها و علف‌های صحرایی درست کرده بود با ولع نوشیدیم. هنوز تازه داشتیم گرم می‌شدیم که یکی از بچه‌ها که دیرتر از بقیه به ما پیوسته بود تکه کاغذی با خود آورد که می‌گفت کنار در ورودی غار به دیوار چسبانده شده بود. روی کاغذ نوشته شده بود: “با دروغ هیچ کاری پیش نمی‌رود! دروغ‌گو فقط خودش را فریب می‌دهد!”

وقتی متن کاغذ خوانده شد همه از کوره در رفتند و هر کسي نظری می‌داد. یکی می‌گفت: “این تکه کاغذ هیچ ارزشی ندارد. اگر نویسنده جرات دارد همین الان جلوی جمع برخیزد و بگوید منظورش کدام یک از حاضران است. گنگ و دوپهلو پیام دادن توهین به جمع است.”

زن میان‌سالی که ژاکتی قرمز پوشیده بود با ناراحتی گفت: “من در طول عمرم بارها دیده‌ام که دروغ‌گوها خودشان بیشتر از همه درباره بدی دروغ صحبت می‌کنند. همه می‌دانیم دروغ‌گو یک فرد بیمار است که از راستی و حقیقت می‌ترسد. این را حتی بچه‌ها هم می‌فهمند. بچه‌ها وقتی می‌ترسند دروغ می‌گویند.”

پیرمرد موسفیدی گلویش را صاف کرد و گفت: “آن ‌که این نامه را نوشته معلوم است که زخم خورده دروغ و ناراستی است. کسی که دروغ می‌گوید حال چه مصلحتی و چه عمدی، در حقیقت دارد رسم و آيین زشت ناراستی و کژی را تبلیغ می‌کند و دل آدم‌های دور و برش را زخمی و آزرده می‌سازد. مزه دروغ خیلی تلخ است و اول در دهان خود دروغ‌گو حس می‌شود.”

اعضای گروه دست بردار نبودند. هرکس نسبت به این نوشته نظری می‌داد. یکی مخالف بود و یکی موافق. یکی به نویسنده توهین می‌کرد و او را ترسو و دروغ‌گو می‌خواند و فردی دیگر نویسنده ناشناس را فردی شجاع و محترم می‌دانست که حقیقتی بدیهی را به اطلاع همه رسانده است. تقریبا هیچ‌کس متوجه جوشانده‌ای که می‌نوشید نشده بود. همه مشغول نظر دادن و قضاوت و پیش‌داوری در مورد نویسنده نامه و انگیزه و مخاطب احتمالی او بودند.

بعد از مدتی ناگهان یکی از بین جمع گفت: “بیايید ببینیم نظر خدامراد در این مورد چیست؟”

همه نگاه‌ها بی‌اختیار به سمت خدامراد برگشت. او با خیال راحت مثل یک کودک معصوم و از همه جا بی‌خبر با دقت مشغول نوشیدن جوشانده گیاهی خود بود.

همان کسی که نگاه‌ها را به سوی خدامراد کشانده بود با صدای بلند خطاب به خدامراد گفت: “نظر شما در مورد این نامه چیست؟”

خدامراد نگاهش را به آرامی به سوی او دوخت و گفت: “چه کسی گفته که ما آدم‌ها مجبوریم در مورد هر اتفاقی که دور و برمان می‌افتد حتما نظر بدهیم؟”

پسری جوان با لحنی معترضانه گفت: “بی‌نظر که نمی‌شود!؟ باید بالاخره سمت و جانب یک نفر را بگیرید!؟”

و خدامراد بلافاصله گفت: “چرا بی‌نظر نشود!؟ من همین الان جانب هیچ‌کس را در رابطه با این نامه نمی‌گیرم و نسبت به آن هم نظری ندارم. بی‌نظر هستم اما عمدا خودم را بی‌اعتنا نشان نمی‌دهم. به آن بی‌محلی نمی‌کنم. علاقه‌ای هم به محتویات نامه از خودم نشان نمی‌دهم. آن را به عنوان یک واقعیتی که همین الان وجود دارد می‌نگرم و تاثیر آن را روی روح و روان و فکر و ذهن و رفتار شما می‌بینم و به دقت هم زیر نظر دارم. به همه اینها نظر می‌کنم اما نظری در مورد آن نمی‌دهم. پس می‌شود این‌گونه بود و این شکلی هم زندگی کرد. حالا این نوبت شماست که بگويید چرا حتما باید نسبت به هر اتفاق این عالم نظر داد و قضاوت کرد و یک طرف را محکوم کرد و جانب یک طرف را گرفت. چرا باید در مورد هر رخداد این عالم ما پیشداوری کنیم و رای دهیم و نظر خودمان را حتما به همه اتفاقات عالم ضمیمه کنیم؟”

تعداد معترضان خیلی زیاد بود. یکی از افراد مسن حاضر در جمع گفت: “اگر انسان نظر ندهد که می‌میرد!؟”

خدامراد لبخندی زد و گفت: “دقیقا می‌خواستم به همین نکته اشاره کنم. خیلی‌ها اگر در مورد حوادث دور و برشان، حتی وقتی به آنها مربوط نیست، نظری ندهند واقعا می‌میرند. آنها زنده بودن خود را با نظراتی که می‌دهند اثبات می‌کنند و وقتی در رابطه به چیزها نظر می‌دهند احساس می‌کنند زنده‌اند. اگر خوب دقت کنید می‌بینید آن‌چه برای خیلی از آدم‌ها مهم است خود نظری که می‌دهند نیست. نظر آنها بسته به شرایط فرق می‌کند. گاهی جانب این سمت را می‌گیرند و گاهی جانب آن سمت را. آن‌چه برای خیلی از آدم‌ها مهم است فقط این است که بتوانند به طور پیوسته و دايمی و یک‌ریز نظر بدهند. خوب به آدم‌های اطراف خودتان و بیشتر از همه به خودتان دقت کنید. من و شما دايم داریم در مورد وقایع و اتفاقاتی که در درون و بیرون وجودمان رخ می‌دهد رای صادر می‌کنیم. دايم داریم دور چیزها خط می‌کشیم و حوادث را بر اساس این خطوط به داخلی و خارجی تقسیم می‌کنیم. اکثر اوقات سمتی که خودمان هستیم را خوب می‌انگاریم و سمت دیگر را زشت و ناخوب. ما از این نظربازی لذت می‌بریم چون به ما احساس زنده بودن می‌دهد.”

دختری جوان از بین جمع گفت: “وقتی شما می‌گويید نسبت به اتفاقاتی که در هر لحظه زندگیمان در بیرون و درون وجودمان رخ می‌دهد نظری ندهیم و صرفا یک ناظر بی‌نظر باشیم، خوب بقیه آدم‌های دوروبر ما که این شکلی دنیا را نظاره نمی کنند. آنها دائم دارند در مورد ما و خودشان نظرمی دهند؟ با نظر آنها چه کنیم؟”

خدامراد با تبسم گفت:” چقدر جالب! خود شما دارید بحث را در مسیر درست پیش می برید. وقتی شما یک ناظر بی نظر باشید و هشیارانه و دقیق و آگاهانه اما بدون اعمال هیچ نظر و بدون هیچ قضاوت و پیشداوری اتفاقات و رخ دادهای زندگی را نظارت می کنید، خوب طبیعی است در این مسیر نظر دیگران دیگر برایتان ارزشی ندارد. شما قبل از آن یک مانع بزرگ را از سر گذرانده اید و آن ساکت کردن فرآیند نظردهی در کیفیت آگاهی تان است. پس وقتی خودتان فرآیند نظردهی و قضاوت و پیشداوری را در وجودتان متوقف کرده اید پس صد مرتبه بیشتر نظر دیگران در مورد شما برایتان پشیزی ارزش نخواهد داشت. اینکه خیلی عالی است. آدم های دوروبرشما از طریق نظرهایشان به درون مغز شما نفوذ می کنند و شما را تحت کنترل خویش قرار می دهند. شما وقتی رای دادن و پیشداوری در مورد خوب و بد بودن اتفاقاتی که می افتند را متوقف کنید و به رخدادهای عالم همینطوری که هستند ،حال چه زشت و چه زیبا اما به شکل واقعی شان، نظر کنید. دارید واقعیت زندگی را می بینید. منِ واقعی شما یعنی همان بیداری برتر و”ناظر بدون نظر” ترسی از گرفتار شدن در دام زشتی ها و بدی ها ندارد. چون نسبت به آنها گرایشی ندارد. همانطوری که بدها را محکوم نمی کند آنها را تائید هم نمی کند. همانطوری که جانب خوب ها را نمی گیرد آنها را رد هم نمی کند. خودش را وارد بازی رد و تائید نمی کند. در مرتبه ای بالاتر و از بعدی دیگر به نظاره اتفاقات و رخدادهای عالم می نشیند. خوب وقتی شخص یاد گرفت که  در هیبت یک ناظر بی نظر به اتفاقات زندگی اش نگاه کند در این صورت نظر دیگران را هم به شکل واقعی اش می بیند. یعنی فقط نظر را نمی بیند بلکه زنجیره ای که این نظر نهایتا درست شده را یک جا می بیند و خیلی ساده بدون اینکه کسی را محکوم یا تائید کند فکر او را می خواند و از نیت او سر در می آورد و در عین حال تحت تاثیر و تحت کنترل نظرات دیگران قرار نمی گیرد.

شما سوال کردید در مورد نظر سازی و نظر دهی دیگران در مورد خودمان چه کنیم. من هم می گویم همان کاری را کنید که در رابطه با نظام نظر دهی و مکانیزم قضاوت و پیشداوری وجود خودتان انجام دادید. به آن توجه نکنید و به جای آن به اتفاقات واقعی همین الان زندگی تان نگاه کنید. بگذارید مردم در مورد شما هر چه می خواهند بگویند. جلوی دهان مردم را که نمی توانید بگیرید. اما می توانید مانع از تاثیر نظر آنها روی آگاهی خود شوید. نظر مردم به شکل های مختلف به شما ابراز می شود. اما شما اصلا تحت تاثیر آنها قرار نمی گیرید. چون همانطوری که یاد گرفتید تاثیر فرآیند قضاوت و پیشداوری ذهن خود روی چیزی که می بینید و درمی یابید را به صفر برسانید به همان شکل تاثیر نظر و حکم و رای بیرونی ها را هم روی وجود خودتان به صفر می رسانید. سروصداها هست ، شما هم می شنوید اما تاثیر نمی گیرید. عصبانی نمی شوید و تحریک نمی شوید. آنها را به صورت یک واقعیت می بینید. نه از تمجیدها شاد می شوید و نه از دشنام ها و اهانت ها ناراحت می شوید.حرف ها را می شنوید ، قضاوت دیگران را در مورد خودتان و بقیه اتفاقات عالم می بینید و نظاره می کنید و بعدمثل یک ناظر بی نظر آن را رها می کنید وسراغ اتفاق بعدی که در الآن و لحظه به لحظه زندگی تان ر خ می دهد می روید. به همین سادگی . لزومی ندارد حتما در مورد نظر دیگران نظر دهید و تحت تاثیر آنها قرار بگیرید.”

سکوتی عمیق بر جمع حاکم شد. انگار هیچ کس نمی دانست چه بگوید. برای همه درک حرف های خدامراد سنگین بود. خدامراد به درختی که در چند قدمی او ایستاده بود  رو کرد و گفت:”ای درخت این آدم هایی که این جا نشسته اند می گویند که تو موجود بدبخت و بیچاره ای هستی و آنها برعکس خیلی خوشبخت و سعادتمند هستند. بنابراین آنها نظر می دهند که اگر دق کنی و خشک شوی و همین الان بر زمین بیافتی اصلا جای تعجب نیست!”

سپس خدامراد ساکت شد و با تعجب چند ثانیه ای به درخت نگاه کرد. همه ساکت و مات و مبهوت به خدامراد نگاه می کردند. هیچ اتفاقی نیافتاد. نه درختی خشک شد و نه درختی سقوط کرد. خدامراد با لبخند به سمت جمع برگشت و گفت:” دیدید! درخت اصلا نظر شما برایش ارزشی نداشت. به زندگی خود ادامه داد.”

پسری جوان از بین جمع گفت:” اما ما که درخت نیستیم. ما انسان هستیم و احساسات داریم. ما موجودات برتر عالم هستیم و از اینکه دیگران نسبت به ما نظر خوبی نداشته باشند حالت ناخوشی پیدا می کنیم.”

خدامراد بلافاصله پاسخ داد:” تعجب می کنم موجود برتر عالم حتی استعداد یک درخت در کنترل احساسات و هیجانات خود را ندارد و به سادگی با یک کلمه و جمله و یک رفتار و یک نگاه از کوره در می رود و تب می کند و کنترل خود را از دست می دهد. این برتر بودن به چه دردی می خورد وقتی یک موجود ، که چه بسا ممکن است حتی یک ماشین باشد ،از  فاصله دور می تواند با یک تلفن یا پیامک او را دگرگون کند و خواب و خوراک از او بگیرد. درخت نیستی قبول! اما لااقل استعدادهای درخت را داشته باش و بعد علاوه بر این استعدادها آن ویژگی های برتر خود را آشکار نما. باز هم تکرار می کنم ما نمی توانیم جلوی دهان مردم را بگیریم که علیه ما نظر ندهند. اگر هم به زور بتوانیم این کار را انجام دهیم جلوی فکر کردن آنها را که نمی توانیم بگیریم. به هر حال مردم در نگاه خودشان و در حرکاتشان نظر خود را به ما ابراز می کنند. انسان عاقل وقتی روی چیزی کنترلی ندارد و کاری از دستش برنمی آید آن را می پذیرد و سعی می کند به چیزهایی که کنترل دارد بپردازد. جلوی نظر بقیه را نمی توان گرفت اما در عوض می توان کیفیت آگاهی و بیداری خودمان را طوری انتخاب کنیم که این نظر بقیه روی ما تاثیری نداشته باشد. اگر هم قادر نیستیم مانع از این تاثیر شویم لااقل می توانیم کاری کنیم که این تاثیر ماندگار نباشد. چه جوری مانع ماندگاری تاثیر نظر روی وجودمان می شویم؟ با ناظر بی نظر بودن. یعنی نگاه می کنیم که مثلا یک نفر با رفتار یا جمله ای که می گوید ما را عصبانی می کند. بلافاصله به زنجیره اتفاقاتی که در وجودمان بعد از این تحریک بیرونی رخ می دهد دقت می کنیم. و واکنش های غیر ارادی و خود به خودی ضمیر ناخودآگاهمان را رهگیری می کنیم. وقتی مثل یک رهگذر کل صحنه و سناریو را تماشا می کنیم. بلافاصله رفتاری که قرار بود واکنشی باشد و توسط ضمیر ناخودآگاه مدیریت شود. تبدیل به یک پاسخ عاقلانه و منطقی می گردد و کنترل این رفتار به ضمیر بیدار و هشیار برمی گردد. در این مواقع فردی که به شما مثلا دشنام می دهد با تعجب می بیند که شما نه تنها عصبانی نمی شوید بلکه از دشنام های او دارید علیه خودش استفاده می کنید. در این مواقع او بلافاصله می فهمد که با یک موجود واکنشی و قابل پیش بینی روبرو نیست. در حقیقت بلافاصله در مقابل شما متوقف می شود چون می داند که متفاوت هستید. نه تنها با نیزه های دشنام و بدرفتاری او واکنش نشان نمی دهید بلکه آن نیزه ها را علیه خودش مدیریت می کنید. خوب طبیعی است که در دراز مدت دیگر کسی با شما کاری نخواهد داشت. علت اینکه می بینید دخالت مردم اطراف در زندگی ما زیاد می شود و هرکسی احساس می کند می تواند با روح و روان شما بازی کند و واکنش های غیر ارادی شما را به نفع خود کنترل کند ، دلیلش فقط این است که شما استعداد یک درخت در بی محلی به نظرات بقیه را در خود کشته اید. “

خدامراد سپس سکوت کرد و دیگر هیچ نگفت.

 

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

پس از کلیک بر روی اشتراک لطفا صندوق ورودی یا بخش اسپم ایمیل خود را چک کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۲۷

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code