موهبت «معمولی‌بودن»

نیلوفر الله وردی

از آنجا که در نسل‌های قبل، بيشتر پدرها و مادرها به دليل امكانات محدود جامعه و خانواده‌ها و مسائلى چون جنگ و انقلاب فرهنگى و … به آمال و خواسته‌هايشان نرسيدند، تلاش كردند كه در حد امكاناتشان از هيچ كارى در جهت پيشرفت فرزندانشان فروگذار نكنند و به تلافى، خواهان اين بودند كه بچه‌هايشان آن‌ها را به آرزوهاي به‌باد‌رفته‌شان برسانند؛ بنابراين سخت‌گيرى و كنترل‌گرى زيادى را بر بچه‌هايشان اعمال كردند و به‌جاى تاييد و تشويق، از فرزندانشان در هر جايگاهى كه بودند، خواستند كه به رده بالاترى صعود كنند و آن‌ها را تشنه تاييد نگه داشتند؛ همين امر هم موجب شد كه جوانان در نسل فعلى از خودشان راضي نيستند و بدون توجه به موقعيت و داشته‌هايشان، دائما در تلاش براى جايگاه بهتر، لذت امروز را فراموش كنند !

مثلا يكى از رايج‌ترين مشكلاتى كه در مراجعينم می‌بینم، اين است كه يا بايد كارى را به‌طور كامل و بدون عيب انجام بدهند يا اصلا به كل، بى‌خيالش مى‌شوند. (تفكر سياه و سفيد)

از نمونه‌هاى اين مسائل مى‌توانيم به مسئله ازدواج اشاره كنيم كه امروزه يا به شكل بسيار تشريفاتى و با تعداد مهمان‌هاى زياد و در تالار يا باغ‌هاى لوكس برگزار مي‌شود يا اصلا برگزارنمى‌شود و از آن صرف‌نظر مى‌كنند كه در اكثر خانم‌ها ايجاد حسرتى مى‌كند كه با هيچ چيز جبران‌پذير نيست؛ پس براى حل اين مسئله لازم است ميانه‌روى را پيش‌رو بگيريم.

از نمونه‌هاى ديگر كمال‌گرايى افرادى هستند که موقع درس‌خواندن از صفحه يك كتاب شروع کرده و آن‌قدر مو‌به‌مو و با وسواس و جزئيات مطالعه مى‌كنند كه فرصت مطالعه بسيارى از مطالب مهم را از دست می‌دهند؛ در‌صورتى‌كه اگر به‌طور كلى و اجمالى يك مطالعه اوليه انجام مى‌دانند، بخش‌هاى مهم را پيدا مى‌كردند و درگير جزئيات نمى‌شدند، با مطالعه بخش‌هاى مهم‌تر، مسلما به نتيجه بهترى دست پيدا مى‌كردند.

يكى از مراجعينم مى‌گفت در زمان امتحانات آن‌قدر غرق جزئيات فصول اوليه كتاب مى‌شوم، با اينكه زمان زيادى را به نسبت ديگر دوستانم به مطالعه مى پردازم، به فصول آخر و بارم‌بندى بيشتر نمى‌رسم و بنابراين در بيشتر موارد نمره خوبى كسب نمى‌كنم !

از ديگر مشكلات كمال‌گرايي، بي‌تصميمى و عدم‌انتخاب است. فرد كمال‌گرا اگر به بازار كفش برود، تا تك‌تك كفش‌ها را مشاهده نكند و تعدادى را پرو نكند، تن به خريد نخواهد داد و زمان زيادى را صرف كارى مى‌كند كه ارزش چندانى براى او ندارد و در پايان هم از خريدش راضي نيست !در‌صورتي‌كه براى كارهاى مهم ديگر، وقت كم مى‌آورد. براى پيشگيرى از اين مسئله، لازم است تمرين كنيم قبل از خريد و با توجه به كاربرد، در ذهنمان تصويرى از كالاى مورد‌نظر داشته باشيم و به محض مشاهده، آن را خريدارى كرده و به مغازه‌هاى ديگر نگاه نكنيم؛ چون تنوع كالا، تصميم‌گيرى را سخت‌تر مى‌كند.

از ديگر ويژگي‌های افراد كمال‌گرا، داشتن استانداردهاي بالاي رفتاري و عملكرد براي خود و ديگران است.

اين افراد چون خودشان را تحت‌فشار زياد قرار مي‌دهند كه در موقعيت‌هاي متفاوت درست عمل كنند، همين توقع را به‌صورت افراطي از ديگران هم دارند و اگر اين‌طور نباشد، به‌شدت با اين افراد برخورد مي‌كنند يا دچار خشم فراوان مى‌شوند و اين امر باعث مي‌شود كه روابط اجتماعي ضعيف داشته و هميشه احساس نارضايتي از روابطشان دارند؛ مثلا مراجعی به من مى‌گفت: «وقتى من ساعت‌ها وقت مى‌گذارم تا از مهمان‌هايم به نحو احسن پذيرايي كنم و دوستم بسيار ساده مى‌گيرد، به‌شدت به‌هم مى‌ريزم و احساس مى‌كنم كه به من بى توجهى مى‌كند و از او دلگير مى‌شوم.»

پس عاقلانه است اگر فردي كمال‌گرا هستيم، با آگاهي، سطح توقع خودمان را از ديگران پايين بياوريم و دائما از خودمان بپرسيم: «اگر اين آدم طبق استانداردهاي من عمل نكند، آيا فاجعه رخ مي‌دهد؟ اگر من طبق اين استانداردها عمل نكنم، نهايتا چه اتفاقي مي‌افتد؟»

فرد كمال‌گرا مي‌خواهد همه كارها را به بهترين وجه انجام دهد و در غير اين‌صورت آن كار را بي‌فايده مي‌پندارد. او براي خودش معيارهاي غير‌قابل دسترسي را وضع مي‌كند و زمانی که به آن‌ها نمي‌رسد، دچار فشار رواني و نااميدي مي‌شود.

اگر اين ويژگي‌ها در شما وجود دارد، از خودتان بپرسيد که چه موقع متوجه مي‌شويد كه يك كار را بدون نقص و كامل انجام داده‌ايد؟ مطمئنا هیچ‌گاه نمي‌توان فهميد كه چه موقع كاري بدون نقص انجام مي‌شود؛ چون بالاتر از هر مورد، ممكن است مورد ديگري پيدا شود؛ بنابراين در كمال‌گرايي تلاش بي‌حد‌و‌حصری انجام مي‌دهيم، در‌صورتي‌كه به احساس رضايت نمي‌رسيم.

حال كه متوجه شديم به دنبال هدفي غير‌قابل‌دسترس هستيم، باید به انجام كارهاى خوب در حد متوسط بپردازيم تا هراس ناشي از بدون نقص انجام‌دادن كار از بين برود؛ به عبارتي به خودمان بگوييم: «اگر در انجام اين كار نمره ٦٠ از ١٠٠ به خودم بدهم هم كافى است »!

وقتي ما بخواهيم روي یک كار، طوري تمركز كنيم كه بدون هيچ خطايي انجام شود، به جنبه‌هاي ديگر زندگي نمي‌رسيم و اين موضوع باعث مي‌شود كه مثلا چنان غرق در مطالعه دروس دانشگاه براي گرفتن نمره كامل و ارتقاي علمي شويم كه از ارتباطات اجتماعي با ساير هم‌كلاسي‌ها غافل شده و به‌تدريج از جمع‌ها طرد شويم.

اين معضل زماني آشكار مي‌شود كه ما با يكي از هم‌كلاس‌هايمان، همكار مي‌شويم و علي‌رغم بار علمي بالاتر ما، او به دليل ارتباطات اجتماعي بالاتر و سطح كيفيت زندگي بهتر، به مراتب از ما در درجه بالاتر قرار بگيرد و همين موجبات احساس شكست ما را فراهم كند؛ بنابراين در طيف انجام كارها، سعي كنيم طوري متعادل عمل كنيم كه ديد كلي نسبت به زندگي‌مان را از دست ندهيم و به جنبه‌هاي ديگر آن هم رسيدگي كنيم.

از ديگر خصوصيات كمال‌گراها اين هست كه بايد كارها در شرايط ايده‌آل و بهترين شرايط انجام شود و آن‌قدر غرق در ايجاد مقدمات براى شروع كارها مى‌شوند كه گاهى هيچ‌وقت فرصت شروع کار پيش نمي‌آيد! مثلا فرد كمال‌گرا معتقد است كه مطالعه بايد در شرايط آسودگي و زماني كه دفتر يادداشت همراه داشته باشد، انجام شود و در غير‌اين‌صورت انجام‌پذير نيست و باعث اهمال‌كاري مي‌شود؛ چون وقتي مثلا به سال گذشته نگاه مي‌كنيم، می‌بینیم که هيچ كتابي مطالعه نشده است. در صورتي كه اگر در مكان‌هايي مثل مترو و اتوبوس يا زمان‌هاي كوتاه بين برنامه‌هايمان مطالعه كرده بوديم، شايد در طی سال گذشته، چند جلد كتاب را خوانده بودیم.

اگر جزو اين گروه افراد هستيم، همين الان تصميم بگيريم كه از فرصت‌هاي كوچك خود براي اجراي برنامه‌هاي منتهي به اهدافمان استفاده كرده و با اين روش، اهمال‌كاري و كمال‌گرايي خود را مديريت کنیم.

معضل ديگر افراد كمال‌گرا اين است كه چون مى‌خواهند همه كارها را بدون نقص انجام دهند، در‌نهايت كار بقيه را قبول ندارند و خودشان مسئوليت كارهاى زيادى را به عهده مى‌گيرند كه در حيطه وظايف آن‌ها نيست و همين باعث مى‌شود كه وقت زيادى را صرف مسئوليت‌هاى ديگران كنند و سايه بزرگ آن‌ها، ديگران را كم‌توان کند؛ از طرفى هم در مورد مسائلى كه به آن‌ها ارتباط چندانى هم نداشته، مورد سوال قرار بگيرند و احساس شكست را بارها و بارها تجربه كنند. برای حل اين مسئله لازم است فرد كمال‌گرا حدود وظايفش را مشخص کند و خارج از آن حيطه، مسئوليتى را به عهده نگيرد.

يكى از مراجعينم مى‌گفت: «وقتى تمام مسئوليت‌هاى تولد خواهر‌زاده‌ام را به عهده گرفتم، چند روز را به طور كامل به اين كار اختصاص دادم و در‌نهايت وقتى ظرف يك‌بار مصرف كم آمد، به جاى تشكر، مورد شماتت قرار گرفتم.»

من به او گفتم: «تصور اينكه لوح زرين به گردنت بيندازند را فراموش كن و از اين موضوع درس بگير تا مسئوليت كارى را كه به عهده‌ات نيست، قبول نكرده و خودت را فرسوده نكنى! به فرض كه تو به‌عنوان مهمان مى‌رفتى؛ آيا كارهاى تولد انجام نمى‌شد؟ حالا به كيفيتى كه تو مى‌خواستى، نمى‌شد، ولى از اين بهتر بود كه آدم‌ها را چنان نسبت به وظايفشان بي‌مسئوليت كنى كه بابت كوچك‌ترين نقصى، از تو طلبكار شوند.»

نحوه مدیریت کمال‌گرایی

یادتان باشد که نحوه مديريت و برخورد با كمال‌گرايي فرق بين انسان‌هاي موفق و انسان‌هاي ناكام است.

كمال‌گرايى افراطى و اهمال‌كارى روي يك طيف قرار دارد و هر چه به سمت نقطه تعادل نزديك‌تر باشيم، موفقيت بيشتري را براي خودمان رقم مي‌زنيم.

براي مثال اگر ما بخواهيم لغات زبان انگليسي را مطالعه كنيم و ميانگين مطالعه ما روزانه ٢٠ لغت باشد، اگر مطالعه ما كمي از اين ميانگين بالاتر باشد، مثلا روزي ٢٥ لغت را بیاموزیم، مسلما در آزمون مربوطه موفق خواهيم بود؛ ولي اگر خود را تحت فشار قرار دهيم و روزانه براي مطالعه ٤٠ لغت برنامه‌ريزي كنيم، چون متحمل فشار زيادي خواهيم شد، ممكن است دچار نااميدي شده و كلا مطالعه لغت را كنار بگذاريم و تكرار چنين مسائلي به‌تدريج موجبات افسردگي ما را فراهم آورد .

اگر ما براي رسيدن به اهدافمان، برنامه‌ريزي با سطح فعاليت كمي بالاتر از راحتي‌مان داشته باشيم، همواره احساس موفقيت و شادكامي خواهيم داشت؛ حال آنكه برنامه‌ريزي فشرده‌ای كه ساير بخش‌هاي زندگي ما را تحت‌الشعاع قرار دهد، معمولا به زودي رها مي‌شود و موجبات ناراحتي و ناكامي ما را فراهم مي‌كند.

 

معمولی باشیم

كلام آخر اینکه سعى كنيم معمولي باشيم! در هیچ نقطه از زندگی، احساس بهترین‌بودن به‌دست نمی‌آید؛

پس دست از ایده‌آل‌گرایی برداریم و خودمان را همان‌طور که هستیم، بپذیریم. تلاش برای بهتر‌بودن قابل‌ستایش است، اما اگر این فکر برای دوست‌داشتنی بودن است، آن را همین الان دور بیندازیم؛ چون ما مستحق دوست داشته‌شدن و دوست‌داشتنی‌بودن هستیم و این هیچ ربطی به اینکه ما تا چه حد کامل هستیم، ندارد. وقتی در خودمان انتظار بهترین‌بودن را ایجاد می‌کنیم، این انتظار را از اطرافیان و دیگران هم خواهیم داشت. دوست‌داشتن کسی که به ما همواره این حس را بدهد که به اندازه کافی خوب نیستیم، کمی مشکل خواهد بود.

ما باید با خودمان تكرار كنيم: من یقینا برای هر موقعیت عالی، شایستگی دارم!

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *